:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: خامنه ای در صد سال پیش
:: رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: پایان یک رهبر، آغاز رهبران
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 26, 2009  
خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم  
 

امروز دو خبر مرا به این فکر انداخت که جریان مذهبی هم دارد از نظام ولایی سرخورده می شود. نه اینکه مساله تازه ای باشد اما این روزها قد و قواره شاخصی پیدا کرده است. خبر اول در قالب ویدئوی کوتاهی بود از تجمع خانواده های زندانیان در مقابل اوین. اینکه زنان چادری در کنار زنان مانتویی صف اعتراض واحدی تشکیل داده باشند موضوع بسیار معناداری است. خبر دوم متن تکان دهنده ای بود که سردار علایی نوشته بود در شرح چگونگی شهادت محسن روح الامینی فرزند یکی از صاحب منصبان جمهوری مقدس.

بازیافتن آن یقین گمشده 

مساله برای اهل تاریخ و نخبگان سیاسی و دینی به مخالفت آیت الله منتظری بر می گردد. اما سالها طول کشید (از 1376 که حصر شروع شد) تا ماجرا برای خانواده های مذهبی امر عمومی شود. برای نخبگان و خانواده ها لزوما یقین به امری همزمان اتفاق نمی افتد. اما وقتی مردم و نخبگان به یقین رسیدند می توان گفت که پایان یک دوره فرارسیده است. امروز خانواده های بسیاری از مذهبیون عزیزانی در زندان دارند. این برای آنها سوال بزرگی ایجاد می کند: اگر مساله اسلام و مسلمانی است چرا فرزندان و عزیزان ما که اهل دین و اسلام اند در زندان اند؟ سوال بزرگتر وقتی است که جوانی دستگیر شده در زندان کشته می شود. خانواده های مذهبی از خود می پرسند این چگونه امنیتی است که با کشتن بازداشتی تامین می شود؟ آنها یقین می کنند که ظلمی اتفاق افتاده است. این یقین بسیار مهم است. این ظلم و جوان کشی زیر شکنجه چیزی است که هر رژیمی بتواند انجام دهد و سالم بماند رژیمی که به نام اسلام حکومت می کند از ان جان به در نخواهد برد.

موفقیت نظام تحت رهبری آقای خامنه ای تا پیش از این، ناشی از آن بود که با هزار جور تفسیر و سانسور خبری و جوسازی و مظلوم نمایی و اسلام فروشی جو ابهام آلودی در باره دلایل رفتار خشن خود ایجاد کرده بود. آنچه در جریان انتخابات اتفاق افتاد دو یقین بزرگ به مردم ارمغان کرد: اول یقین به اینکه این نظام دروغگو و متقلب است و دوم اینکه این نظام رفتار اسلامی ندارد و آلوده به ستمکاری است.

هیچ نظامی در برابر مردمی که به یقین رسیده باشند تاب مقاومت ندارد. دلیل روی کردن نظام ولایی به خشونت و زور عریان نیز همین است. این نظام دنبال مشروعیت نیست. دنبال حاکم کردن نظر گروهی قلیل است که سوداهای رنگین دارند و از کیسه خلق فربه شده اند. آنها حتی از لحاظ نظری هم صف خود را از مشروعیت طلبان جدا کرده اند و به صد زبان می گویند مردم دارای حق حاکمیتی نیستند که به کسی بدهند. حاکمیت از خدا ست که لابد با این جماعت ستم پیشه و دروغزن و مردم کش رابطه مستقیم مخصوص دارد. این همان خدایی است که مرحوم طالقانی می گفت باید به او کافر بود. 

از سوی دیگر، نظام ستمکار سخت می کوشد روی پای خود بماند و مدام بر فریب مردم می افزاید. اما جز گروههای قلیل که به هزار و یک دلیل به این جماعت باور کرده اند کسی گرد آنها نمانده و نمی ماند. این است که نظام با احساس خطر از ریزش نیروهایش دست نیروهای وفادار خود را باز گذاشته است تا هر کار می خواهند بکنند و آن را بی شرم و نگرانی از زبان فرمانده سپاه نیز بیان می کند(+).

 
این هرکاره شدن است که چشم ایشان را کور و گوش اینان را کر می کند. برای من این قسمت نامه سردار علایی سخت تکان دهنده بود که وقتی از قول پدر محسن می گوید دهان او را خرد کرده بودند، اضافه می کند: 

«فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشته اند.» 

در نظام این ستم پیشگان جواب صداقت شهادت است. اینها دروغزنانی دروغ پرور اند. در نظام اینها جایی برای استقلال رای و شجاعت و منش والا و جان آزاده نیست. اینها دروغ می خواهند. اینها می خواهند تو همان حرفی را بزنی که آنها دوست دارند. تو نباید حرف خودت را بزنی. باید اعتراف کنی که هر نوع فسادی کرده ای و برای انقلاب مخملی آموزش دیده ای و پول گرفته ای و هر که آنها خواستند را باید متهم کنی. 

اینها با این اخلاق مردم کش خود را طلیعه دار ظهور امام زمان هم می دانند. اوف بر شما که با دهانهای یاوه تان هر اندیشه روشنی را آلوده اید. باید هر اندیشه که به دهان شما آلوده شد هفت بار آب کشید تا پاک شود و چهره واقعی خود را نشان دهد. این نوع اسلام ورزی هر مسلمانی را بیزار می کند. و این امری خجسته است. تا پوستین وارونه اسلام از تن این گرگان به در آید. هیچ کسی که دست به کشتن مردمان به ظلم بیالاید نمی تواند افتخار هیچ دینی و دینداری باشد.

چه باید کرد؟

من نگران ام که این جماعت که مغزشان را موریانه جویده و تف کرده است و جمعی آرماگدونی اند در خلا اندیشه جانشین، سقوط کنند. من دوستان ام را دعوت می کنم که اندیشه به فرهنگ و سیاست و اقتصاد جانشین را جدی بگیرند. صدای من به گروه معینی می رسد. وگرنه این وظیفه عام است. ما باید به بعد از نظام ولایی فکر کنیم. باید دور هم جمع شویم و پیشنویس آنچه باید در آموزش و پروش و صدا و سیما و نفت و مجلس و دولت و نظام مردمی و اقوام ایرانی کرد با هم در میان بگذاریم. پیش از آنکه دیر شود. در بحبوحه فروریختن نظام ولایی هیچکدام از ما توان متمرکز شدن بر سیاستهای جانشین نخواهیم داشت اگر هم امروز ان اندیشه ها را روی کاغد نیاوریم. 

تظاهرات را ادامه می دهیم. مزه شیرین همبستگی را باز هم می چشیم. از شهیدان جنبش تجلیل می کنیم. خبررسانی می کنیم. صف خود را بزرگتر و فراگیرتر می کنیم. اما آنها که توان کار فکری و برنامه ریزی برای آینده را دارند باید از هم امروز به فکر باشند. بخشی از انرژی و سرمایه مادی و معنوی جنبش را باید صرف این کارها کرد. این کاری نیست که بتوان به بعد از پیروزی وانهاد. توافقهای مبنایی و پایه ای باید ایجاد شده باشد. تا گذار از خلا قدرت و اندیشه جانشین به نظام مردمی و متکثر و فراگیر با کمترین هزینه صورت گیرد. من به سهم خود به کوششهای فکری و طراحی رسانه ملی کمک خواهم کرد. امیدوارم آنچه می اندیشم ظرف دو ماه آینده تدوین شود و در یک هم اندیشی گروهی که مدتی است شروع شده به نتیجه برسد. در باره روشهای کار می توان فکر کرد و مقاله نوشت. حتما برگزاری سمینارها و نشست های تحصصی لازم است. اما هر کدام از ما که با بخشی از نخبگان و پیشگامان و دانشگاهیان تماس داریم باید آنها را تشویق کنیم در این امور بکوشند یا دست کم دست ما را بگیرند تا توافق ها همه گیرتر باشد. همه راههای بزرگ با قدم های کوچک طی می شود. آینده از آن ما ست برای آن خود را آماده کنیم. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5497
نقد و نظر

آقای جامی مطلب جالبی درباره ی نقطه نظرات اقای مصباح در سیبستان دیدم(مدرسی)اما راستی هیچوقت از خودتان پرسیده اید که چرا خیلی از اقایانی که نظراتشان بوی تحجر می دهد "یزدی" هستند؟! (مثلا شیخ محمدیزدی، مرتضوی و...یا همین اقائی که شما نام بردید)..اگر ریشه های تاریخی جغرافیائی این موضوع را می خواهیدبدانید یا اگر مایلید از نقش محیط در شکل گیری تعصب نکاتی را متوجه شوید به وبلاگ من بیائید و نظرتان راهم لطفا بنویسید.

Posted by: اینجا کرمان است at July 28, 2009 4:14 PM



ممنون از پاسخ، منظور من اما اشاره به نوع دولتی نبود که تشکیل میشه، منظور راهی بود که باید رفت، تفکر مراد خواهی به خودکامگی بزرگان منتهی می شه و این چیزیه که به مرور و نه با زور اصلاح می شه.
و اشاره به مردم داره نه امثال شما

Posted by: سا at July 27, 2009 5:41 PM



ممنون که پاسخ گفتید.
پیشنهاد میکنم مصاحبه آقای اصغرزاده رو با شهروند مطالعه بکنید.
http://www.azadtabriz.info/news/archives/30161

--------------------------
مصاحبه را خواندم. نکاتی در آن هست که من هم با آن موافق ام ولی نکاتی هم هست که درک اش نمی کنم. مدل خاصی برای آذربایجان نمی توان ریخت. مساله اقوام را باید در یک مدل ملی حل کرد. ولی خوب است بفرمایید این مدل سیاسی که آقای اصغرزاده می گوید تا به حال در جایی از جهان نمونه داشته است؟ - سیب

Posted by: رضا at July 27, 2009 10:19 AM



با توسعه ایده های جامعه مطلوب کاملا موافقم. البته به نظرم شرایط بسیار سخت تر خواهد شد و دولت کودتا بسیار فراتر از این خواهد آمد.

--------------------------
پیش از آنکه فکر کنی اتفاق خواهد افتاد. - سیب

Posted by: فریدون زاکانی at July 27, 2009 8:52 AM



عبدالله نوری یه جا اخیرا گفت: "دهه پنجاه هم هیچ کس فکر نمی کرد شاه چند سال بعد سقوط کنه"
این جمله تکان دهنده ایه، ولی چیزی رو اثبات نمی کنه، و شما هم همین ااشتباه عبدالله نوری رو داری مرتکب میشی. شاه عقبه ای داشت به اسم "سلطنت باستانی" .. فرهنگی که از هزاران سال پیش در مغز مردم فرو رفته بود که یک اقایی باید آن بالا باشد که شاه باشد و همه به او احترام بگذارند و هیچ کس روی حرفش حرف نزند وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود و این حرف ها. این قداست شکسته شد اما باید متوجه باشید که برای چه شکسته شد... هیچ دیواری توسط مردم فرو نمی ریزه مگر اینکه توده به یقین برسه که منافعش از مضارش بیشتره. مردم ازون فرهنگ سلطنتی چیزی گیرشون نمی اومد، کسانی که منتفع بودند خود شاه و خانواده و دربار بودند. پس اگه شالوده شهشنشاهی فرو می ریخت اتفاقی برای مردم عادی نمی افتاد.
اما الان فرق داره، عقبه این نظام حکومت اسلامی که مثلا دمش به پیامبر وصل میشه هستش. شما نمی تونی به این راحتی مردم رو به یقین برسونی که شکستن این قداست منافعی بیشتر از مضارش داره.. چون هنوز میلیون ها ایرانی مذهبی و سنتی بر این باورند که برای ایران، این حکومت بهترین نوع حکومته و اگه احیانا مشکلاتی داره به خاطر قصورات انسانی مسئولان میانیه. همون هایی که با خودشون میگن: "اگه اینا برن پس کی بیاد؟" یا " اینا که آخوند بودن یه دین و ایمونی داشتن اینجوری شد، یهودی و بهایی و کافرش بیاد چه جوری میشه؟" شما نمی تونی به این راحتی این ترس رو از دل مردم خارج کنی.
علاوه بر اینکه این نظام، از لحاظ پوپولیستی، درصد زیادی از قشر افراطی جامعه رو نمایندگی می کنه... نگاهی به صفحه حوادث روزنامه بکن، هر روز یک قتل ناموسی.. زمان شاه مگه از این کشتن ها خبری بود؟ آدم هایی که برای کثافت کاری های خودشون حکم شرعی دارند بیشتر از اون حرف هایی هستند که فکر می کنی، و این آدم ها مسلما در فضای این نظام راحت تر می تونن به حیات خودشون ادامه بدن.
تغییر حکومت ها، پشتوانه های قوی تری می طلبند. به صرف کشته شدن چند نفر و شکنجه شدن و تبعید کردن و دروغ گفتن و سرکوب کردن و این ها نمیشه گفت که باید منتظر سقوط رژیم بود. چون میلیون ها نفر از اعضای همین جامعه، با دروغ، ریا، تزویر، فریب، رشوه، بی اخلاقی و غیره به جایی رسیدند و به حیات خودشون ادامه میدن، تا شما نتونی اون نوع از زندگی و اون تیپ فکری رو زیر سوال نبری و به اقلیت نکشونی نمی تونی منتظر باشی چیزی تغییر کنه.

-----------------------------
خب بگذار آقای نوری یا من اشتباه کنیم. اشتباه ما پرهزینه تر از اشتباهاتی نیست که در این سی ساله شده است و هنوز هم می شود. راه را باید کشف کرد. نمی شود بیکار و معطل نشست. - سیب

Posted by: Calabros at July 27, 2009 8:29 AM



آقای جامی عزیز، امیدوارم با وجود دیدن همه این تغییرات در ایران فراموش نکنید که مردم ما مذهبی هستند و این برای عامه مردم صدق می کند،از دید من اعتقاد به مذهب حجاب یا الکل یا نماز نیست، منظور من اعتقاد به دعابه وقت گرفتاری و مدد جویی از هر چیزی به وقت بلاست و مواردی از این دست که بسیار است و شما خود بهتر می دانید، در این چنین کشوری دست یافتن به نظامی که دین رو به کلی از سیاست جدا کند بسیار هزینه بر و یا حتی محکوم به شکست است.
و شاید اولین چیزی که سیاستمداران رادر ایران به سوی خودکامگی سوق داده و خواهد داد خواست مردم برای داشتن یک شاه، رهبر ، امام و به طور کلی هر مرادی است، که شاید مثل خون خواهی ناشی از تربیت شیعی باشد...

گام های کوچک برای اصلاح این تفکرات راه مطمئنی است برای برون رفت از سیکل مبارزه و به ثبات رسیدن
-----------------------------
قرار نیست دولت مردمی دولتی مخالف مذهب و ضددین باشد. دولت مردمی مردمی است و بیانگر چیزی که مردم به آن رضایت دارند. ما برای دولتی مبارزه می کنیم که دولت تحمیل نباشد. مذهب و غیرمذهب اش هم تحمیلی نباشد. - سیب

Posted by: سا at July 27, 2009 4:48 AM



جناب آقاي جامي

با سلام

واقعا فکر ميکنيد نظام ولايي به اين زوديها سقوط ميکنه؟ که به فکر فرداي سقوطش هستيد واقعا دوست دارم بدونم به نظر شما جمهوري اسلامي چقدر ديگه زنده است؟ لطفا نگيد خيلي وقته مرده و ....اينا حالا حالا ها هستند مهدي آقا. چاره اينا فقط باروته و چکمه. با قلم و وبلاگ 200 سال طول ميکشه اينا بروند. خوشحال ميشم من کم سواد رو روشن کنيد.
به اميد خبري خوش

--------------------------------
بله دوست عزیز. من همانقدر که برخی از این آقایان منتظر ظهور هستند منتظر سقوط هستم. - سیب

Posted by: امير at July 27, 2009 2:57 AM



به نظر من شخصیتهای معروف و معتبر مثل خانوم شیرین عبادی باید دست به بنیاد یک سازمان خیریه بزنن برای تامین مالی این رسانه. خوشبختانه ایرانیها در خارج کم درآمد نیستند.
اوایل همینکه روزی دو ساعت برنامه داشته باشیم کافیه.نشد روزی هر هفته دو ساعت. حتی به نظر من رادیو بهتر از ماهواره است برای اینکه اگر کار شبکه بگیره حتما مردم را از داشتن satelite dish می ترسانند.
خیلی هم مهمه که این رسانه به همه گروهها اعم از سلطنت طلب تا طرفدارن احمدی نژاد وقت بده. ما باید یاد بگریم که با هم زندگی کنیم. برای مثال اگر این جنبش به اهدافش که معلوم نیست چیه رسید این طرفدارها یک دفعه دود نمی شوند بروند هواو ما باید یاد بگریم که اکثریت این افراد جانی نیستند. این رسانه باید تمرینی برای همین اشتی ملی هم باشد.

Posted by: هایده at July 27, 2009 12:54 AM



رهبری بای بای :)
من هم تقریبا یک سالی میشه که همین فکر رو می کنم، ما باید خودمون رو برای آینده آماده
کنیم
-----------------------
خب نتیجه این یک سال امادگی چه بوده؟ - سیب

Posted by: amin at July 26, 2009 4:47 PM



باید دور هم جمع شویم و پیشنویس آنچه باید در آموزش و پروش و صدا و سیما و نفت و مجلس و دولت و نظام مردمی و (((اقوام))) ایرانی کرد با هم در میان بگذاریم. پیش از آنکه دیر شود.
*
مطمئنید باز هم یک قوم خواهد تونست برای اقوام دیگه تصمیم بگیره؟ ببخشید که رک حرف میزنم. قومی که به هنگام اعتراضات دیگر اقوام به جمهوری اسلامی برای احقاق حققوق ابتداییشون (حق تعیین سرنوشت, رسمی شدن زبانها ملی و آموزش به زبان مادری و رفع تبعیضهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و ...) طرف جمهوری اسلامی رو میگرفت, روشنفکرانی که گاه از خود رژیم هم جلو میفتادند در تحجر و استبداد قومی, چگون خواهند تونست که باز هم به مانند 30 سال پیش برای اقوام دیگه تصمیم بگیرند؟
کسانی که در خلوت برای اقوام دیگه جوک تعریف میکنند و در جلوت به دروغ ادعای
گفتگوی تمدنها رو دارند اعتباری براشون باقی مونده به نظر شما؟
----------------------
قاعدتا در هر نوع بحثی در این خصوص روشنفکران از قومیت های مختلف باید حضور داشته باشند. اما آنها هم که مخالف اند حق حضور دارند. راه حلی که همدلی و توافق عمومی در آن نباشد عملی نخواهد شد. مخالفتها مهم است که ابراز شود تا جوابها در باره مساله اقوام هم صیقل بخورد. از قسمت آخر صحبت تان چیزی دستگیرم نشد. راه حل مثلا برای آموزش زبان مادری لزوما راه را بر جوک و لطیفه نمی بندد. این موضوع خارج از بحث است. فکر نکنید قرار است ایران بعدی بهشت باشد. یک گام بلند برداشته باشد باید خوشحال باشیم و در این مسیر به همه سرمایه های انسانی خود نیاز داریم. - سیب

Posted by: رضا at July 26, 2009 4:36 PM



http://www.shakery.blogfa.com/post-51.aspx

روزگار غریبی ست نازنین

Posted by: جلال at July 26, 2009 3:29 PM



نوشته سردار علا‌یی‌ نکات بسیار جالب توجه دیگری هم دارد، مثل این: "به یاد دارم که در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد."

ظاهرا همه شکنجه گران و جنایتکاران جمهوری اسلامی در دوره احمدی نژاد تربیت شده اند و بعد از انتخابات اخیر هم کارشان را آغاز کرده اند.

Posted by: Reza at July 26, 2009 11:46 AM



من واقعا از این نگران هستم که دوباره مردم مثل سی سال پیش در انتخاب خود دچار اشتباه بشن. به نظر من قبل از هرگونه تصمیم گیری افراد باید خود را با آنچه در گذشته اتفاق افتاده آشنا کنن (مطالعه تاریخ بسیار مهم است) تا همون اشتباهات قبلی تکرار نشن.

Posted by: choghok at July 26, 2009 10:59 AM



می دانی حوادثی که پیش آمد مردم را پخته کرد و انگار به روح همه مان پاکی نثار کرد تا زندگی را جور دیگری ببینیم.

باور دارم که آینده از آن ماست.

Posted by: کاوه at July 26, 2009 8:13 AM



شما به لزوم وجود "رسانه ملی" معتقدید؟

--------------------
نوشته های من که این را می گوید. چطور مگر؟ - سیب

Posted by: خانه به دوش at July 26, 2009 8:08 AM



آقای جامی، اوضاع به طرز غریبی عوض شده. دوستی داشتم که قبل از انتخابات از کامران نجف زاده حمایت می کرد و اون رو یکی از بهترین خبرنگاران می دونست و الان نمیشه حتی اسمش رو جلوش آورد. بانوی پیری رو می شناسم که بی سواد بود و منبع اطلاعاتیش فقط و فقط تلویزیون بود (که زیاد هم نگاه می کرد) و به شدت مخالف ماهواره بود (و می گفت دوست ندارم زن های لختی رو ببینم) و بعد انتخابات از نوه اش خواست براش ماهواره بخره. دیروز دوستی به من گفت: «این کیهان رو خوندی؟ دیدی جدیدا چه چرندیاتی می نویسه؟» فردی مذهبی رو می شناسم که بعد دیدن کارهای حدادیان توی مراسم جشن احمدی نژاد، تصمیم گرفته دیگه به هیچ گونه مداحی گوش نکنه و ایمانش رو نفروشه. این فقط یه بخش کوچک از مشاهدات من بود، وگرنه مثال های خیلی بیشتری میشه زد جامی عزیز...

Posted by: حمید at July 26, 2009 8:05 AM



سلام
كسي با نظام وولايي مخالف نيست
بلكه با نظام ولايت انتصابي مخالف هستند
لطفا به آخرين مطلب من مراجعه نماييد
با احترام

-----------------------------
آنچه فعلا بحران را ایجاد کرده ولایتی است که به حاکمیت مردم اعتقاد ندارد. این بحران طبعا نمی تواند به سمت ولایت انتخابی حل شود. به سمت بی اعتبار شدن نظام ولایی حرکت خواهد کرد. - سیب

Posted by: montaghed at July 26, 2009 7:57 AM



این صفت مذهبی شما نامشخص و نارساست. ظاهرن منظور شما از مذهبی در جاهایی حامی حکومت است!

-------------------------
در نظام اسلامی یک معنای مذهبی همین است. در واقع از مذهبی های طرفدار نظام داریم به طرف مذهبی های مخالف نظام می رویم. - سیب

Posted by: یک دوست at July 26, 2009 5:23 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 18
چاپ کن
بفرست