:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 23, 2009  
جنبش رسانه خود را می خواهد  
 
به اکبر گنجی و همراهانش

ما مردم در سی سال گذشته چیزهای بسیار یاد گرفته ایم. بحرانهایی که از سر گذرانده ایم به ما نشان داده است چقدر مهم است که دستگاه قضا مستقل از سیاست باشد که نبوده است. بر قوانین خردمندانه و بی تبعیض و روزآمد اتکا داشته باشد که نداشته است. چقدر مهم است که صف بندی های سیاسی در قالب تشکل های شفاف کار کنند که نکرده اند. چقدر مهم است که امکانات کشور به گروههای معینی از جامعه اختصاص داده نشود و جامعه بیهوده در سهمیه بندی های بی پایان گفته و ناگفته غرق نشود که شده است. چقدر مهم است که مطبوعات را نتوان به ادنی بهانه ای بست که بسته اند. چقدر مهم است که انتخاب مردم آزاد باشد و از شر استصواب گروهی مانوی مسلک در امان باشد که نبوده است. چقدر مهم است که نفت و ارز با احتیاط و وسواس خرج شود و ولخرجی و خاصه خرجی و سهم خواهی یکبار برای همیشه متوقف شود که نشده است. چقدر مهم است که مردم در حریم خصوصی شان آزاد باشند و هر ناکسی سر در زندگی شان نکند که کرده است. و از این شمار بسیار. ما رنج بسیار دیده ایم در این سال سی. اما گام آگاهی مان نیز تند و پرشتاب بوده است و کم از گنج نیست. هر بحرانی ارمغانی آورده است. چیزی به ما آموخته است. نیازها را مشخص کرده است. توان ما را روشن ساخته است. و در نتیجه به تدوین تاکتیک ها و استراتری حرکت پرشتاب و پیوسته ما کمک رسانده است. به پشت سر نگاه کنیم می بینیم که از سی سال پیش چقدر در نوخواهی خود جلوتر هستیم. چقدر درک بهتری از یک ساختار مطلوب سیاسی و فرهنگی داریم. ما به حقیقت پوست انداخته ایم. 

یک گام بزرگ که ما برداشته ایم جدا شدن تدریجی مان از پستان دولت بوده است. در دقیقه اکنون ایرانیان بیش از هر زمان دیگری در سده اخیر به خود به عنوان ملت آگاهی دارند. آنها از ایده قرن نوزدهمی-بیستمی که دولت را محور همه چیز می دید جدا می شوند و به محوریت ملت می رسند. دلایل این درک تازه و رو-به-آینده بسیار است که حتما ناتوانی دولت انقلاب در مدیریت خردمندانه بخشی از آن است. در واقع در اینجا هم یک ناتوانی به رشد یک توانمندسازی انجامیده است. این مساله مهمی در امر دموکراتیک است. زیرا تا مردمی از پستان دولت جدا نشده باشند تصوری از دموکراسی و گرداندن امور به دست مردم و صاحب نقش بودن خود نخواهند داشت. ایدئولوگ های مردم دولتمدار امثال مصباح خواهند بود که با صراحت و بی هیچ شرمی بگویند مردم اصلا از خود حق حاکمیت ندارند. و برای رئیس جمهور چنین مردمی طبیعی است که مثل احمدی نژاد با لیبرال دموکراسی بجنگد و آن را به استهزا بگیرد.  برای رهبر و شورای نگهبان اش هم دستکاری در رای و تقلب و زورچپان کردن افراد دستبوس و دست پرورده خودشان هیچ مشکلی ایجاد نمی کند نه شرعا نه عقلا! در حقیقت آنچه مردم ما به آن نیاز دارند شرعی دیگر و عقلی دیگر است. همین را هم در سی سال گذشته به تدریج شناخته و ساخته اند. عقلی که بر ان آفرین توان زد عقلی است که مردم با آن خود را به عنوان افراد صاحب حقوق به جا آورند و شرعی که بتوان به آن ملتزم بود شرعی است که این حقوق را از طریق آن بتوان امضا و استیفا کرد و گرنه هم از آن عقل باید دیوانه شد و هم به آن شرع کافر.

در جنبش اخیر چیزهای بسیار روشن شد و نیازهای تازه ای سر بر آورد یا «وقت» برآوردن نیازهای کهنه رسید. از میان اینها همه، یک چیز بر همگان آشکار شد و آن ارزش رسانه بود. معلوم شد که رسانه چه گوهر ارزشمندی است. زیرا با رسانه و از راه رسانه می توان همدلی و همفکری کرد. می توان همبستگی را نشان داد. می توان در باره همه نیازهایی که لازم است بر سر آن بحث صورت گیرد بحث کرد. رسانه نیازی محوری است وقتی صحبت از حق و نقش مردم است.

رسانه های تاکنونی یا ابزار تبلیغ دولتی بوده اند یا بر اساس تفریح و ترانه بنیاد شده بودند. گویی مخاطب ایرانی چیزی جز همین نمی خواهد یا در بساط اش نیست. سه سالی پیش وقتی زمانه را طرح می ریختیم بحث بسیار شد بر سر اینکه رسانه جوان چگونه رسانه ای باید باشد. سخن ها از هر لونی بود اما همه بر سر یک نکته مشترک بودیم: جوان فقط ترانه و تفریح نیست. جوان نیازهای متنوعی دارد که نباید به این دو نیازش تقلیل یابد. سه سال بعد، هم در تجربه زمانه و هم در ماههای اخیر از آفتاب روشن تر شد که جوانان به دنبال حق رای اند. می خواهند نقش داشته باشند. مخاطب منفعل نیستند. می خواهند مسیر حرکت خود را تعیین کنند و بسازند و برای آن ایستادگی می کنند. می دانند که تفریح و ترانه هم در آزادی و صاحب حق بودن شادی آور است. می دانند که بنیاد نشاط جای دیگر است. آنها امروز نشاطی دارند که از ترانه نیست. از رهایی از ترس و تحقیر است. از دیدن قدرت بی زوال مردم است.

 این جنبش هنوز رسانه خود را ندارد. یا دقیق تر بگویم: رسانه فراگیر خود را ندارد. من هفته ها ست که رسانه های جنبش را مطالعه می کنم. از وبلاگ های خوب تا فیس بوک و توئیتر. از فیلمهای موبایلی تا کارهای گرافیکی. از ترانه های مردمی و غمخوارانه و برانگیزاننده تا اکسیون های پرشمار و همدلانه. اما هیچکدام از اینها فراگیر نیستند چون دسترس پذیری شان محدود است. وبسایتها فیلتر می شوند و سرعت اینترنت آنقدر دستکاری می شود که عملا هیچ صدا و تصویری را کسی نتواند ببیند. خبرها سانسور می شوند و اصلا وارونه می شوند. خبرگزاریها و شبکه های خارجی فعال در ایران هم تحت فشار قرار می گیرند و خبرنگاران یا عملا در دفترهاشان محبوس می شوند یا اخراج. ما رسانه ای ملی و فراگیر و قابل اعتماد از خود نداریم.

می گویید بی بی سی هست. صدای امریکا هست. هست. درست. اما حرف من این است که با همه احترامی که به هر دوی این شبکه ها می گذارم ما بعد از سی سال نباید منتظر انگلیس و آمریکا باشیم تا صدا و تصویر ما و جنبش ما باشند. امروز ایرانیان به اندازه کافی از نظر عدد و ثروت و البته از نظر آگاهی و همبستگی در حدی هستند که بتوانند رسانه ای ایرانی تاسیس کنند. و باز با همه احترامی که به هر دو شبکه دارم باید بگویم اگر فیلمها و تصویرهایی که مردم از جنبش خود فراهم کردند نبود این دو شبکه چه داشتند که نشان دهند؟ مردم آنها را تغذیه کردند. ولی هر دو رسانه در دایره نیمه بسته ای از کارشناسان خود و در چارچوب محدودیت هایی می چرخند که رنگ جنبش را و رنج مادران و جوانان و کوشندگانش را نمی تواند نشان دهد. در نبود رسانه های حرفه ای ایرانی البته این رسانه ها نقش مهمی بازی کرده اند اما تا کی باید به نقش آنها تکیه کرد؟ آنها فاقد توانایی برای نشان دادن طیف متنوع مردمان ما و نیازهای ما فارغ از نگرانی ها و محدودیتهای دولتهای خود هستند. نه در باره رفراندوم مطرح شده از سوی رهبران جنبش حرفی شنیدنی و تازه می توانند گفت و نه از آکسیون هایی مانند اعتصاب غذای نیویورک گزارش درخوری می توانند داد. نمی خواهم قدر و ارج کار آنها را کم بگزارم. نه. می خواهم به محدودیت های ساختاری و سیاسی آنها اشاره کنم. این محدودیت ها رفع شدنی هم نیستند. فقط تذکر دادنی است برای ما که بدانیم تا رسانه ای ایرانی نداشته باشیم انتظار پوشش وسیع به خبرهای جنبش برآورده شدنی نیست. انتظار دیدن طیف های مختلف مردمان و کارشناسان و تحلیلگران ممکن نخواهد بود. انتظار دخالت دادن مردم و جوانان و استعدادها در تولید و گزارش خبرهای ایران و جوامع ایرانی نشین بیهوده است. ما رسانه ای می خواهیم که رنگ ما را داشته باشد. از خودمان باشد. خودمانی باشد. از کج و کوج شدن سیاست این دولت و آن وزارت خارجه تاثیر نپذیرد. متعهد به مردم ایران و منافع مردم ایران باشد. بی بی سی و صدای مبهم انگلیس نباشد. صدای سلیس سهراب و سعید و شادی و سمیه باشد. صدای آمریکا نباشد. ندای ایران باشد.

تاسیس رسانه ایرانی می تواند هدفی دستیاب برای جنبش و محکی برای توان همفکری و همبستگی آن باشد. تا اینجا این همدلی و همبستگی به آکسیون های مختلفی شکل بخشیده است و امروز به یکی از مهمترین آنها رسیده است. اگر می توان اعتصاب غذایی را سازماندهی کرد و حمایت دهها چهره برجسته   ایرانی و جهانی را جلب کرد و آن را با مدیریت قابل تحسین به پیش برد چرا به ارتقای همین ظرفیت نیندیشیم و آن را در خدمت هدفی پایدارتر نگذاریم؟  ما نشان داده ایم که توانایی ایجاد دهها آکسیون داریم که به جای خود بسیار مهم است اما مهمتر از آن بسیج این توانایی برای تاسیس رسانه ای است که صدای همه این آکسیون ها و صدای مردمی باشد که این آکسیون ها در حمایت از آنها سازماندهی می شود. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5492
نقد و نظر

به نظر من کاملا ضروریه چون ما نیاز به ارتباط بیشتر با افرادی چون آقایان سازگارا گنجی نوری زاده و ... هستید.با وجه به اینکه وبسایت شخصی این افراد هم فیلتر است و دسترسی به مصاحبه های انها هم دشوار است نیاز به رسانه ای مستقل است.فقط امیدوترم درحد شعار و حرف باقی نماند.

Posted by: مهرداد at August 26, 2009 11:13 AM



من یکی از دوستان نزدیک آقای گنجی هستم. ایشان و چند نفر از دوستان والا مقامشان در حرکت دموکراتیک به این موضوع واقف هستند، منتها فقدان توان مالی در غربت مانع اصلی انجام اینکار شده است. اگر تعداد افرادی که با این امر موافق هستند و حاضرند در این مورد کمک تکنیکی و مالی کنند،کافی باشد، میتوان این امر را به اسرع وقت به اجرا در آورد. تماس با خود آقای گنجی در این مورد بسیار مفید خواهد شد.

Posted by: احمد at July 27, 2009 3:07 AM



در خصوص رسانه و اطلاع رسانی مطلبی که لازم می دانم به شرح زیر است:
1- فرهنگ کهن ما همواره بر سکوت به جای فریاد تاکید داشته است. نوشتن و اساسا مستندسازی و به تعبیر مرتبط با این مبحث تولید محتوا در جامعه ما در طول تاریخ دچار نقصان بوده است. نمونه بارز آن اینکه غربی ها بهتر از خودمان مملکتمان را می شناسند.
2- با مراجعه به قرآن می بینیم یکی از وظائف اصلی پیامبر اطلاع رسانی بوده است. حاکمان موضوع اطلاع رسانی را به خوبی درک کرده اند زیرا تربیت شده های حوزه های علمیه از ایام بسیار دور برای تبلیغ دین به شهرهای مختلف سفر می کرده اند. همواره منبر محلی برای تبلیغ در دست روحانیون بوده است . از همین باب می بینیم مهمترین سنگر حکومتیان موضوع تبلیغات و اطلاع رسانی و صدا و سیماست است.
2- گستره و Scope رسانه حائز اهمیت فراوان است. متاسفانه می بینم که عدم اطلاع رسانی صحیح باعث شده خیلی از افراد نه تنها در شهرهای کوچک بلکه در همین تهران هم بخشی از دروغ های رسانه انحصاری را باور نموده اند. به همین دلیل رسانه باید فراگیر و سهل الوصول باشد.
3- هزینه استفاده از رسانه برای بخصوص اقشار کم درآمد که اتفاقا طعمه های خوبی برای حکومتیان می باشند حائز اهمیت فراوان است. بسیاری از اقشار امکان تهیه ماهواره را ندارند. علاوه برا رادیو که کمترین هزینه را شامل می شود راه های دیگری نیز می توان پیشنهاد نمود.
4- لزوما استفاده از رسانه برخط"Online" ضرورت ندارد. در زمان انقلاب شاهد آن بوده ایم. در همین اواخر CD تحت نام "90 سیاسی" بسیار خوب تکثیر گردید و افراد و خانواده ها بخوبی آن را در بخشی از جامعه و به صورت خود جوش و هزینه شخصی انتشار دادند. در واقع می توان جدای از بحث محتوا و تولید آن که به سازماندهی نیاز دارد و نیز تجهیزات (البته با توجه به نوع رسانه کم و زیاد می شود) ، انتشار در رسانه های Offline از توسط افراد جامعه میسر است.
5- همین الان بسیاری در تهران خیال می کنند تظاهرات کار اغتشاش گران است. من با برخی دوستان صحبت می کردم باور نمی کردند که پلیس شیشه ها را می شکست و به ماشین ها آسیب می رساند. در واقع تنها تکثیر همین فیلم های موجود در تویتر و یو تیوب نیز حرکتی رسانه ای خواهد بود که جنبش را در شهرهای کوچک تازه آغاز می نماید و تاثیر شگرف آن را در کوتاه مدت (حد اکثر سه ماه) در بسیار نقاط شاهد خواهیم بود.
در خصوص بلندگوی جنبش مطلب بسیار است و انتظارات بسیار بیشتر. همین مساله باعث شده که ایرانیان نتوانند موفق به داشتن رسانه ای در خور باشند.

Posted by: مجید اهوازی at July 25, 2009 2:23 PM



میشه بگین چطوری می تونم امکاناتمو در اختیارتون بذارم؟بابا شما ها واقعا فقط دوست دارین بشینین وحرف بزنین.یه بند می گین یه کسی یه کاری بکنه.اما کسانی که کاری از دستشون بر می آد رو ایگنور می کنین.واسه همینه که وضع اینه.حرف حرف حرف...

-------------------------------
به نظرم راه درست اش کامنت گذاشتن نیست. می توانید ایمیل بزنید و بنویسید که چه می توانید بکنید. اما خوب است توصیه کنم روحیه طلبکارانه برای همکاری چیزی جز ضرر ندارد. این دست کارها با تلاش صمیمانه و بی منت و بی ناسزا انجام می شود. - سیب

Posted by: آرشام at July 25, 2009 11:39 AM



به نظرم زمان خوبي است كه دوستان به جد دست به كار شوند براي راه‌اندازي يك تلويزيون.
اين به نظرم براي جنبش سبز از نان شب واجبتر است،ضمن اينكه نبايد گذاشت مشمول مرور زمان شود.مي‌دانم كه كار دشواري است از جميع جهات اما يادمان باشد كه جنبش سبز بهترين امكان وفرصت ايرانيان براي گذار به جامعه بالنسبه دموكراتيك است.با يك رسانه آزاد و فراگير مي‌توان آنرا زنده نگهداشت و بالنده‌ترش كرد. دست‌كم تابه حال هيچ جنبش و حركت اجتماعي در ايران به اين گستردگي و فراگيري نبوده و استعداد الهام‌بخشي نداشته است.

Posted by: nickava at July 25, 2009 8:04 AM



سلام
چرا اطلاع رسانی از اعتصاب غذای نیویورک اینقدر کم و دیر و ناقصه؟
ورای همه ی خطوط حزبی این کار بسیار می تواند با پوشش خبری مناسب موثر باشد
اگر جایی که گزارش های کاملی از این تجمع ارایه شده سراغ دارید ممنون می شوم بدانم

--------------------------
این همان چیزی است که نشان می دهد یک رسانه ملی چه می تواند بکند. - سیب

Posted by: توانا at July 25, 2009 5:58 AM



سلام
رسانه یعنی چی؟
هرچه برخورد وارتباط با مردم بیشتر باشه وفرا گیر تر، موثر تر.
خب مردمی که بتونن(داشتن ماهواره .فر هنگ درست استفاده از اون) تاثیر بگیرن با بی بی سی و صدای آمریکاهم می گیرن.
مشکل عمده اینه که الان ماهواره خب قیمت نسبتا متوسطی داره خانواده های فقیری که تلویزیون دارند اگه احساس کن آسیبی نمی رسونه به حریم خانواده می تونن با یه مقدار صرفه جویی بخرن.
قضیه حرف وحدیث ها وتصویر فاسد کننده ای وغیر قابل کنترل از ماهواره توی ذهنها ساختن هست.
خیلی از خانواده ها نمی دونن با 5-4 هزار تومان بیشتر می شه پسورد وکد گذاشت وشبکه ها رو کنترل کرد.و فایده های دیگه اون...
قبل از ریسک هر شبکه دیگه(اگه منظور شبکه ماهواره ای باشه) لازم اول بستر رو آماه کرد

هرچند از نظر من زمان خوبی برای شروع نیست
احتیاج به تبلیغ بیشتر داره.(اصلا برنامه های شما رو نمی دونم چیه).
ولی رسانه های دیگه چی؟

رادیو چی؟

مردم فقیر نشین سریعتر از اونی که تصویر می کنیم به جنبش خواهند پیوست باید این هماهنگی وقبول قشر ثروتمند رو شروع کرد.و اتحاد.

یه سوال کلیدی ومهم:آیا امکان این هست که این شبکه مشخصا فقط یک ویا چند شبکه سالم
با معیار هایی اسلامی بدون شکستن حریم القایی بوجود بیاید؟"فقط برای بالا بردن آگاهی مردم."
رادیو چی؟

اطلاعاتی راجع به این قضیه ندارم (من پال وسکام ان تی استی رو هنوز درست نفهمیدم)

اگه جواب مثبته تعلل اشتباهه.

Posted by: ... at July 24, 2009 12:41 PM



من سه اصل را برای هدایت چنین رسانه ای قائلم: 1- شفافیت 2- مالکیت همگانی و 3- تشویق به رقابت.
مطلب مفصلی در این باره نوشته ام که به خواندنش دعوتتان می کنم.
http://sanli.blogspot.com/2009/07/blog-post_23.html

-----------------------
ممنون ام. من شخصا همه مطالبی را که برای این موضوع برسد جمع آوری می کنم و می خوانم. - سیب

Posted by: سانلی at July 24, 2009 11:15 AM



چگونگی اجرای این ایده مهم است. آیا دفتر رسانه و خبرنگارانش باید خارج از کشور باشند؟ که در این صورت همان محدودیت رسانه هایی مثل بی بی سی را از نظر به دست آوردن خبر دارند. آیا باید داخل ایران باشد؟ که مطمئنا حکومت چنین اجازه ای نمی دهد. باید طرح نویی داشته باشیم وگرنه، در مورد ضرورت وجود رسانه مستقل برای جنبش سبز شکی نیست.

Posted by: روزنامه نگار ناموجود at July 24, 2009 10:08 AM



سلام. با عنوان این یادداشت که خطاب به گنجی است کاملا موافقم. با ذکر این نکته که چند سال است هر جا شده؛ این مطلب را نوشته ام و از گنجی خواسته ام. گنجی در جریان سازماندهی اعتصاب غذای نیویورک نشان داد که انسان قابلی است و از او به درستی توقع می رود که تلویزیونی نو تاسیس کند. حتما سازگارا و مخملباف و بهنود و ... هم می توانند کمکش کنند. ما که دستمان به جایی بند نیست؛ شما زحمت بکشید پیگیری کنید و گزارشش را هم بنویسید.
پی نوشت:
لطفا اگر این دو یادداشت وبلاگ مرا تا به حال نخوانده اید؛ هم اکنون مطالعه فرمایید:
http://zaaresh.blogspot.com/2009/07/blog-post_20.html
http://zaaresh.blogspot.com/2009/07/blog-post_5949.html

Posted by: زارش at July 24, 2009 9:09 AM



با سلام
با نظر شما موافقم. و باید در پاسخ دوستی که مطرح کردند منظور از ما و یا ملی چیست عرض کنم که ما یعنی مخاطبان یک رسانه.
هر رسانه ای با عملکرد خودش تعیین خواهد کرد که مخاطبش کیست و این بقول شما "ما"یش چه کسانی را در بر میگیرد و این "ما" یک جمعیت ثابت نیست جمعیتی است با ریزش یا افزایش و این همه بسته به عملکرد رسانه دارد.

Posted by: سعید at July 24, 2009 9:08 AM



آقایون خانوما .من متخصص این کار هستم.استودیو دارم.و تمام تجهیزات لازم.حتی به خاطر سالها تجربه آشناهایی دارم که خیلی چیزها رو میشه مجانی یا به قیمت خیلی کم در اختیار داشت.اما چون هیچ دوست و آشنای ایرانی ندارم هیچ کس حرفمو جدی نمی گیره.یه همه :مخملباف سازگارا نبوی ... ای میل زدم گفتم ما رسانه خودمونو می خوایم.هیچ کس جواب نداد.اگه یه اکانت توی بالاترین داشتم یا کسی که حرفامو به گوش بقیه می رسوند خیلی خوب می شد.توروخدا کمک کنین.واسه من ایجاد یه شبکه روی هات برد 24 ساعت وقت می بره.ای میل من: arshamrafiei@yahoo.com

------------------------------
به نظر من کارهای فردی به جایی نمی رسد. بهتر است شما هم نیرو و امکانات خود را در احتیار جمع بگذارید. برای این نوع کارها شناخته شده بودن و سابقه روشن در کار رسانه و طراحی مناسب برای تولید محتوا مهم است. صرفا با داشتن نیت خوب یا داشتن ابزار و ادوات انجام پذیر نیست. - سیب

Posted by: آرشام at July 24, 2009 8:31 AM



مرسی از پاسخ.


پیشنهاد آقای نبوی به جایی نرسیده است ؟

------------------
این را خود ایشان باید پاسخ دهند. - سیب

Posted by: سپیده at July 24, 2009 5:59 AM



اين سوال را از وبلاگ/روزنامه نگار شهير ديگری که به فکر «رسانه سبز» بود هم کردم. وقتی صحبت از رسانه می شود، آدم اول ياد تلويزيون می افتد چون فراگير تر است و اکثر مردم تماشا مي کنند. حالا تلويزيون هاي ماهواره اي ايرانی زياد هست که بسياري از آنها سياسي هستند و مردم را به نافرماني مدني دعوت مي کنند. حاليه تفاوت بين اين رسانه ملي که شما و آن شخص شهير ديگر خيال راه اندازي آن را داريد با اين شبکه هاي تلويزيوني عامه پسند چيست؟ چون همين حالا آنهاهم نقش آلترناتيو صدا و سيما را ايفا مي کنند و براي همين هم هست که ملت همه ماهواره دارند.

-------------------------
تفاوتهاش را در همین یادداشت اشاره کرده ام و باز هم در این باره می نویسم. ولی مساله را به من منسوب و محدود نکنید. این کار جمع است. جمعی دنبال این کار باید باشد و هست. - سیب

Posted by: محمد at July 24, 2009 1:57 AM



درود بر شما دوست عزیز
راه انداختن این رسانه در حال حاضر از نان شب هم ضروری تر است. این بحث چند روزی خوب مطرح شد ولی سرعت سرسام اور اتفاق ها و اخبار ان را به فراموشی سپرد.
همان گونه که خود نیک اگاهید، انجام این مهم به سرمایه ای قابل توجه، کادری توانا و از همه مهم تر اساس نامه ای استوار بستگی دارد. به نظر من
اساس نامه را می شود از طریق همین فضای مجازی با هم اندیشی به انجام رساند. شاید بشود بزای رهایی از هر نوع اعمال سلیقه کسانی که هزینه های اولیه را تامین می کنند، از داراییهای بلوکه شده نزد دولتهای خارجی استفاده کرد. گمان می کنم با این همه ایرانی مشتاق و متخصص مشکل نیروی انسانی نداشته باشیم.
پاینده باشید
------------------------
من امیدوارم در روزهای آینده بتوانم گزارشی از کارهایی که در هفته های اخیر به صورت گروهی انجام شده به دوستان ارائه کنم. منتها ارائه جزئیات منوط به این است که گروه موافق باشد و زمان مناسب. ولی در این میان از هر ایده ای استقبال می کنم. - سیب

Posted by: iranbaan at July 24, 2009 1:40 AM



بسیار موافقم. یه موقع زمزمه هایی بود ولی مدتیست که سروصدایش خوابیده... ای کاش جدیتر گرفته شود این مسئله.
البته فراموش نکنیم که متاسفانه این خاصیت ما ایرانیها در علاقه شدید به مطرح شدن و «رئیس بودن» و البته «مرغ یه پا دارد» مان مانع شود که آقایان با گذشت و فروتنی با هم همکاری کنند و از «منیت» خود دست بردارند....

------------------------------
یک رسانه مردمی و ملی و فراگیر تنها از راه متناسب با ارزشهای جنبش دموکراسی خواه فعلی می تواند شکل بگیرد. و این به کار گروهی و همفکری در یک تیم خودجوش و پرتکاپو نیاز دارد. - سیب

Posted by: سپیده at July 23, 2009 7:17 PM



موافقم. همانطور که قبلا بحثش شد تاسیس یک رسانه ملی با سهامداری 20 میلیونی مردم یک ضرورت است. امیدواریم رهبران جنبش سبز این را جدی بگیرند و یک تیم بنیانگذار مورد اعتماد را معرفی کنند. بقیه کارهایش در دست خلاق هنرمندان و نویسندگان و کارشناسان رسانه ای این سرزمین.
-----------------------
سهام 20 میلیونی از دید من مطلوب ولی در عمل ناممکن است. مساله را باید بر اساس واقعیتها حل کرد. - سیب

Posted by: آرش at July 23, 2009 6:32 PM



پیشنهادتون عالی و شرافتمندانه ست. واقعا از نوع نگاه شما سپاسگزارم. اما چکار باید کرد که در حد حرف باقی نماند؟

-----------------------------
هر کدام از ما به سهم خود درگیر شکل دادن این رسانه هستیم. شما هم بنویسید که چه فکر می کنید. مسلما در حرف باقی نخواهد ماند. - سیب

Posted by: حامد at July 23, 2009 6:12 PM



خبررساني كه سال ها در انحصار دولت ها يا ارگان ها بود (بدليل بودجه) ، امروزه بخاطر وجود اينترنت شكسته شده.

Posted by: Anonymous at July 23, 2009 5:53 PM



شدیدا موافقم

Posted by: Nikahang at July 23, 2009 4:59 PM



سیبستان عزیز، یکی دو نکته را عرض کنم:
در بحث رسانه بارها دیده ام که دوستان از چیزی به نام "رسانه ما" یا "رسانه خودمان" یا "رسانه ملی" حرف می زنند. در تقابل با صدا و سیمای جمهوری اسلامی و تلویزون هایی مانند بی.بی.سی و صدای آمریکا و سایرین. اما من هرگز نفهمیدم این "ما" کیست؟ من هرگز توجیه نشدم که به فرض اگر سرمایه های ایرانی جمع آوری شد برای ساختن یک رسانه، چرا باید ادعا کرد یا توقع داشت این رسانه، "رسانه ما" یا "رسانه ملی" باشد؟ چه کسی مثلا تضمین می کند رسانه با سرمایه گذاری افرادی با ملیت ایرانی، قطعا و حقا بهتر از بی.بی.سی می تواند در جهت منافع من و ما باشد؟ یعنی بحث من این است این منافع اصلا کدام ها هستند؟ آیا فکر نمی کنی اگر اصول حرفه ای را با چاشنی خلاقیت و نوآوری ترکیب کنی، منافع "مخاطب" تامین خواهد شد؟ حالا سرمایه اش هلندی باشد یا ایرانی یا آمریکایی.
و سوای آن...من زیاد بحث دخیل کردن ملیت صاحبان سهام یک رسانه را نمی فهمم. مثلا شما، مهدی جامی، اگر بتوانی ده نفر سرمایه گذار حرفه ای برای راه انداختن یک رسانه (سایت، رادیو، تلویزیون) دور هم جمع کنی، حالا گیریم از این سرمایه گذارها دو نفرشان اهل امارات متحده عربی، یک نفر آلمانی و نفر سوم یک ایرانی دو رگه باشد. خلاصه کنم، من بیشتر به محصول نگاه می کنم و این که شاید چیزی انقدر بزرگ به نام "ما" یا "همه ما" وجود نداشته باشد.
من به شخصه امیدوارم تو به زودی دوباره رسانه ای راه بیندازی. با سرمایه هرکسی که می خواهد باشد.
--------------------------
دوست عزیز، این قصه سر دراز دارد. اما کوتاه اش را فعلا بگویم که علاقه من یا هر کس دیگری به راه انداختن یک تلویزیون با پول ده نفر بحث لازم ندارد. آدم می رود اسپانسرهاش را پیدا می کند و آن را راه می اندازد. چندین نفر را می شناسم که الان در همین تلاش اند. اما آنچه من می گویم و امیدوارم ببینم یک کار جمعی و بسیجگرانه است تا همه ایرانیان در ان مشارکت کنند. انرژی یک کار فردی با یک کار جمعی متفاوت است. نکته من این است که این کار جمعی الان وقت اش رسیده است. آن تلاشهای فردی هم باشد. اما به تجربه می گویم برای یک کار بزرگ یک انرژی بزرگ هم لازم است. - سیب

Posted by: یک دوست at July 23, 2009 4:31 PM



آقا ترا خدا دیگه ار این اصطلاح پستان استفاده نکن در متن این طوری. همین چندی قبل بود که نوشتی پستان بی بی سی. حالا هم نوشتی پستان دولت.
خشک میشه ها.

Posted by: علی ایرانی at July 23, 2009 4:07 PM



با سلام

در این تقویم برای یک سال آینده برنامه های مختلفی در ادامه حرکتهای جنبش سبز تعیین شده است که می توانید به سادگی در گوشه بلاگ خودتون بگذارید.هدف دقیقا اجرا شدن این برنامه ها نیست بلکه بیشتر رساندن این پیام هست که این موج خاموشی ندارد با این طرز برخوردهای حکومتی

کمک شما در موفق بودن این طرح بسیار مهم است. کمک کنید و این تقویم رو برای وبلاگ نویسهای مطرح دیگر هم بفرستید که گوشه بلاگشون بگذارند

http://chebaayadkard.blogspot.com/2009/07/blog-post_21.html

پیشاپیش ممنونیم

Posted by: برای ایران at July 23, 2009 3:54 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 23
چاپ کن
بفرست