:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 13, 2009  
عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی  
 

اينطور نيست که ادعا کنيم طرفدار عدم خشونت ايم و يکباره از خشونت عاري شده باشيم. اينطور نيست که چون در راه جنبش سبز و سفيد قدم مي زنيم هر کار خواستيم مي توانيم بکنيم. از ما کسي قبول نمي کند اگر ادعاي دموکراسي خواهي داشتيم اما رفتارمان تکروانه و آسيب رسان و هتاکانه بود. عدم خشونت فقط سکوت در راهپيمايي نيست. فقط مبارزه منفي نيست. نافرماني مدني نيست. عدم خشونت شناسايي روشهاي حريفان و پرهيز از آن هم هست. هر چيزي که رنگ و بوي هوچيگري داشته باشد و دسته راه انداختن براي ساکت کردن حريفان و حرف خود را به کرسي نشاندن همان راهي را مي رود که مردم ايران از آن اعلام بيزاري کرده اند. هوچيگري هوچيگري است فرقي نمي کند کيهان و رجانيور و فارس و ايرنا کرده باشند يا جوانان سينه چاک موسوي و کروبي و خاتمي يا طرفداران عدالت و آزادي. اين را همين اول راه بايد روشن کرد.

مساله ما ساده است: ما از خشونت بيزاريم. اما از آن مصون نيستيم. بايد عدم خشونت را تمرين کرد. آموخت. خشونت هم در صورتهاي مختلف خود را نشان مي دهد. يک صورت اش چماق و باتون و زنجير است. يک صورت اش فحش و هتاکي در خيابان و سيلي به گوش جوانان بيگناه خواباندن است. يک صورت اش هم اين است که گوش مان را ببنديم و دهان مان را باز کنيم و هر چه خواستيم بي پروا به ديگران بگوييم. رعايت هيچکس را نکنيم و حرمت هيچکس را نگه نداريم. در اين جا ديگر فرقي نيست بين آنکه حجاريان را به زندان مي اندازد و پيرزنان را در خيابان زير مشت و لگد مي گيرد با کسي که کامنت زهرآگين مي نويسد و حرمت قلم و صاحب قلم را نگه نمي دارد.

خشونت و انحصارطلبي دست در دست اند. اگر فکر کرديم فقط ما هستيم که بايد حرف بزنيم ما هم انحصارطلب ايم. اگر روا ديديم که دسته خود را برداريم و ببريم به تظاهرات و در صف اول هزاران نفر ديگر که به حزب و گروه و دسته ما ربطي ندارند قرار بگيريم تا اينطور وانمود کنيم که همه اينها از گروه ما حمايت مي کنند فرقي با احمدي نژاد نداريم. ما بايد نه فقط با احمدي نژاد و روش احمدي نژادي در سياست ايران بجنگيم که بايد با احمدي نژاد درون خودمان و درون گروه کوچک و بزرگ مان هم مبارزه کنيم.

سعادت ما مردم در عوض کردن اين و جانشين کردن آن نيست. سعادت ما اين است که هميشه و همه جا به اصل عدم خشونت پايبند باشيم و انصاف را در باره هر کسي در هر مقامي رعايت کنيم. خشونت يعني اعتقاد به اين ايده روسي که هر که حرف مي زند لابد بر اساس اينکه پولش از کجا مي آيد حرف مي زند. اين عقيده فاسد هفتاد سال روزگار همه شوروي و حالا روزگار ما را دارد سياه مي کند. طوري از پول گرفتن حرف مي زنيم که انگار همه نوکر و مزدور اند. پس کي آقا و آزاده است؟ در اين صورت چه فرقي مي ماند بين احمدي نژاد و تو برادرجان؟ او هم مخالف اش را و منتقدش را جاسوس و مزدور مي خواند. براي احمدي نژاد و حاميان روسي اش اگر اقتصاد پايه فرهنگ و پول پايه عقيده است براي ما نيست. ما صاحب اصول و پرنسيپ هستيم چه فقير باشيم چه غني. چه حاکم باشيم چه محکوم. چه با کسي مخالف باشيم چه موافق. اين چه عقيده فاسدي است که فکر مي کنيم اگر کسي پول گرفت عقيده اش را به ما مي دهد؟ اين همان رفتار احمدي نژاد نيست که قبل از انتخابات سکه توزيع مي کرد و پول پخش مي کرد؟ آيا شما حاضريد هر قدر پول احمدي نژاد به شما بدهد و عقيده تان را عوض کنيد؟ اگر نمي کنيد پس بدانيد که عقيده براي خودش استقلال دارد. آدمها براي عقيده شان مي ميرند. يا پولشان را براي عقيده شان خرج مي کنند. سرمايه عمرشان را در راه عقيده شان مي گذارند. آنچه برخي دوستان مي پندارند فقط حاصل جامعه اي است مثل ايران که به نام دين حکومت مي کند اما پول را به خدايي رسانده است. و گرنه فکر نمي کردند اين پول است که بر عقيده حکم مي راند و داير مدار همه چيز است. اين ماترياليسم عاميانه روسي است که لباس جمهوري مقدس پوشيده است.

امروز کيهان در لجن پراکني هاي معمول اش همين زاويه ديد را گرفته است که برخي از کامنت نويسان مطلب قبلي چرا که من گفته بودم بي بي سي را بي اعتبار نکنيم. خانه آباد را به بهانه اينکه خانه آبادتري مي خواهيم بسازيم خراب نمي کنند. سي سال است خانه آبادمان را خراب کرده اند به اين بهانه که بهترش را مي سازند. هفتاد سال هم شوروي مي فرمود صبر کنيد که بعد از اين به بهشت پرولتاريا مي رسيم. نرسيد و البته اينان هم نمي رسند. اما همزباني اين دوستان دموکراسي خواه و آن دشمنان استبدادپرست عجيب نيست؟ من مي گويم اگر شما مي خواهيد به بي بي سي انتقاد کنيد که چرا اخبار جنبش را پوشش نداده بکنيد اما از روش کيهاني و هوچيگرانه استفاده نکنيد. مي خواهيد به مهدي جامي هم انتقاد کنيد که اشتباه مي کند بکنيد اما منصف باشيد. اما ظاهرا تداوم جمهوري انحصارطلب در طي سي سال اثرات خود را گذاشته و بخش هايي از جامعه ما را مثل خود تربيت کرده است طوري که حتي وقتي مي خواهند دموکرات باشند هم به همان لباس و روش تن مي دهند که دشمنان دموکراسي و آزادي رواج داده اند.

دوستان جوان! راه دموکراسي خواهي و آزادي از راه کيهان و چماقداري جدا ست. مشکل ما با شخص احمدي نژاد و شخص خامنه اي و سردار سنگين وزن سنگين دل فيروزآبادي نيست. مشکل ما با بينش و روش اين آقايان است. آنچه ما مي خواهيم از راهي که اينان رفته اند به دست نمي آيد. از آن راه برويم به همين جا مي رسيم که اينها رسيده اند. ما بايد با هر گونه روش خشونت آميز و باج خواهانه و هتاکانه و حق به جانب مبارزه کنيم. ما تماشاگران خوب و بازيگران خوب فوتبال سياسي بايد باشيم نه هوليگان هايي که برايشان عربده کشي مهم است.

اشتباه نسل من اين بود که شاه را برداشت اما روشهاي شاهانه را تعطيل نکرد. نتيجه اش بازتوليد شاهنشاهي اهل عمامه شد. اين نسل اگر عزم به برداشتن خشونت گرايان طالبان مسلک دارد که دارد، بايد روشهاي طالباني و اوباشي و کورانه را هم تعطيل کند. مسير تازه اي براي خود تعيين کند و گوش به وسوسه ناکسان و خناسان که دلشان براي دعوا و هو و جنجال و تعطيل عقل و انصاف لک زده ندهد.

به لقمان گفتند ادب از که آموختي گفت از بي ادبان. اين حکمت امروز هم کارآمد است. نگاه کنيد به هر چه کيهان مي کند و نکنيد. نگاه کنيد به هر چه گروههاي خشونت طلب مي کنند و در مردم مي دمند و به آن تن ندهيد. يقين داشته باشيد که خشونت طلبان از خدا مي خواهند که که شما هم مثل آنها باشيد. وقتي مثل آنها بوديد آنها را در مقام و جايگاه شان تحکيم کرده ايد. اما اگر ندا و سهراب دو شهيدي هستند که امروز به آنها افتخار مي کنيم فقط براي اين است که آنها با معصوميت خود با سادگي و صفاي خود و با حق طلبي و نفي خشونت خود چهره خشونت طلبان را رسوا کرده اند. اين تقابل است که به آنها تمايز مي بخشد و ايشان را شاخص مي کند. اين ويژگي را بايد حفظ کرد. نبايد شبيه احمدي نژاد شويم. بايد هر يک از ما بتمامي نفي احمدي نژاد باشد نه  تنها در سياست که در روش و منش و زبان و اخلاق. فقط در اين صورت است که مي توان به آينده روشن اميد داشت. من دوستار روي خوش و موي دلکش نقد و بحث ام. اما دشمن هو و اوباشيگري و انحصارطلبي ام. در راه جنبش قدم اول آموختن آيين گفتگو ست. همان چيزي که هر چماقداري در خاموش کردن آن مي کوشد. گفتگو دشمن خشونت است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5466
نقد و نظر

باز هم سلام،

من كمي در نوشتن تنبل هستم، عذر مي خواهم كه دليل ادعايم را ننوشتم.

اينكه چون هزينه هاي بي بي سي را ايرانيان تأمين نمي كنند، پس حق ندارند كه از بي بي سي توقع داشته باشند، را من نمونه تفكري تلقي مي بينم كه داشتن انصاف را به دريافت پول يا منفعت بردن مشروط مي كند.
البته من در جايگاهي نيستم كه درباره رويكرد بي بي سي اظهارنظر كارشناسي بكنم، ولي اعتقاد دارم كه رسانه خوبي است و بهترين چيزي است كه در حال حاضر به ما ايرانيان اطلاعات مي رساند.

جناب آقاي جامي، بايد عرض كنم كه من براي شما احترام زيادي قائلم و از خواندن نوشته هايتان واقعاً لذت مي برم. اميدوارم كه به نظر من تنها به عنوان يك انتقاد با هدف سازندگي نگاه كنيد.

----------------------------
ممنون. ولی آنچه من گفتم به رعایت انصاف نسبت به یک شبکه خارجی بر می گشت .که با پول مالیات دهندگان کشوری دیگر اداره می شود به نظرم حتی اگر ایرانیان پول بی بی سی را هم تامین می کردند رفتارشان غیرمنصفانه می بود چه رسد به اینکه در آن سهمی ندارند. این البته موجب نمی شود که نقد نکنند. بحث من پرتوقعی و حق به جانب بودن است و زیرپا گذاشتن حق یک رسانه برای سیاست گذاری های خود. - سیب

Posted by: فرانك at July 18, 2009 8:16 PM



اول سلام،

در يادداشت قبلي نوشته بوديد:
"مگر کدام ایرانی بودجه بی بی سی را تدارک می کند که این قدر خود را نسبت به آن محق می دانیم؟"

اين جمله شما، خود خود تفكر كيهاني است. البته، به احتمال زياد ناآگاهانه بوده است، ولي اثر خيلي بدي روي خواننده مي گذارد.

-----------------------
کیهانی بودن حرف من نیاز به استدلال دارد ولی شما استدلالی نیاورده اید. آنچه من گفته ام یک بحث معقول و همه جایی است. نباید از بی بی سی توقع زیاد داشت یا با آن طوری برخورد کرد که انگار رسانه ملی ما ست. - سیب

Posted by: فرانك at July 17, 2009 9:07 AM



میرحسین در نمازجمعه این هفته شرکت میکند.

دوستان و یاران:

زمان آن فرا رسیده که دریای خروشان سبز میلیونی مردم در این نماز جمعه ، این بار خیابان ها را ترک نکنند تا اعلام ابطال انتخابات.

خوب است مردم از شهرهای دیگر هم به این نماز جمعه بپیوندند.

Posted by: آرش at July 15, 2009 7:23 PM



آقای جامی گمانم عدم خشونتی که از آن دم می زنید شامل توهین نکردن هم بشه.شما گمانم خیلی وقته ایرانو درک نکردین توش اوضاع از چه قراره.ما اینجا داریم از توهین فرار میکنیم از لباس نظامی یا شخصی ای که دور هم بودن چند تا جوان را نمی پسندند و ادبیاتشان رکیک است ما این را نمی خواهیم ما این قانون را بر نمی تابیم که هر کس زور دارد دوست دارد از آن سو استفاده بکنه...اصلا ما حوصله ی حرف با بیرونی ها رو نداریم...اینجا ایرانه

Posted by: m at July 15, 2009 12:08 PM



وجود چرخه ی معیوبی را که شما از آن سخن گفتید تأیید میکنم و منشی را که توصیه کردید هم به لحاظ منطقی و هم اخلاقی پسندیده تر میدانم لیکن در عمل التزام کامل به چنین روشی امکان هر عمل و حتی عکس العملی را از ما سلب میکند. اگر در ژرفای ضمیر مردم ما چپانده اند که "طرفدار همان مزدور است" ما نمیتوانیم این مبنا را در ذهن مخاطب فرو گذاریم و از او بخواهیم با ما ومبانی ما جلو بیاید چه آنکه او هرگز نخواهد توانست جنین کند، مگر وقتی که فردی از ما در قدرت "باشد" و و عملا نشان داده باشد هواداری و مزدوری یکی نیستند! یک کلام دوست عزیز: درست است که ما قدرت طلب نیستیم و برای قدرت از عقایدمان عدول نمیکنیم، لیکن در ابتدا به اندک قدرتی نیاز داریم تا به پشتوانه اش این استغنا را عیان کنیم، والبته ممکن است در راه کسب آن از امکانی مثل مبانی آماده ی ذهن مخاطب -ولو مخالف مبانی ما هم باشد- هم نمیتوانیم بگذریم.
--------------------
منشا قدرت مردم با تکیه بر روش عدم خشونت کاملا با منبع قدرت دولتی که سرکوب می کند متفاوت است. نمونه انقلاب 1979 خودش نمونه خوبی برای مطالعه است. - سیب

Posted by: solmaz at July 14, 2009 10:05 PM



خوشم اومد جواب کوبنده ای به کیهان دادی.

Posted by: یه دوست at July 14, 2009 6:44 AM



نمی دونم حسرتم رو و غم ام رو چطور بگم.
من هم مثل خیلی ها مخالف انقلاب هستم اما در کنارش مخالف خشونت و موافق با صبر، و مخالف آدم هایی که اینجا و خیلی جاهای دیگه می گن خاتمی و موسوی حذف رهبری نمی خواهند و ما می خوایم!
چرا قبل از هدف تعیین کردن به ابزارهاش نگاه نمی کنیم؟! این قانون اساسی در دسترس همه هست، چطور می گید نمی خواید انقلاب کنید اما می خواید قانون اساسی رو یک باره عوض کنید؟ به شرایط تغییر قانون اساسی مراجعه کنید تا با تصور اینکه بدون انقلاب می خواید این همه اصلاح رو به یک باره انجام بدید مبارزه نکنید.. هدف داشتن مهمه اما مهتر از اون داشتن هدفی در دسترس و شدنیه، به همین دلیل هست که موسوی هدفش این نیست ،این حکایت مقل همون حکایت شورای رهبری شده، کاش کمی بیشتر از این قانون اطلاع می داشتیم.
مرده باد و زنده باد ما رو به اینجه رسوند و می رسونه، اگر آتن رو به اتش نمی کشیدند بعدها تخت جمشید به اتش کشیده نمی شد

Posted by: سا at July 14, 2009 4:56 AM



اینها درست ولی من هنوز درست نمی فهمم که چطور "هوچیگری" میتواند بر گفتگوی منطقی غلبه کند؛ یا آن را بی اعتبار کند؟
چه طور شد که "لجن پراکنی های کیهان" دارد جواب میدهد؟ مگر لجن نیست؟ لجن که نباید خریدار داشته باشد؟ چه شد که نوشته منطقی مان را باید دودستی بچسبیم و نگران باشیم که "عربده اوباش" ها کمرنگ اش کند؟
کجای کار میلنگد که هنوز از "کیهان" میترسیم؟

--------------------------------
شاید برای اینکه در کشور ما و در میان مردم ما روحیه کیهانی هنوز خریدار دارد. لنگی دیگری نمی بینم. - سیب

Posted by: آرمان at July 13, 2009 11:56 PM



آقای جامی، متاسفم اگر توهینی به شما شده است. دوستان ایرانی بی بی سی هم مطمئنا قلبشان برای ایران می تپد، مثل خود ما.من به این مسئله ایمان دارم. و خوشحالم که تحمل شنیدن نقد را دارید. به نظر من عملکرد بی بی سی گاهی اوقات قابل نقد می شود و آن انتظاری را که می رود برآورده نمی کند. البته این می تواند ناشی از تفاوت دیدگاه ها باشد اما احتمال سیاسی کاری هم منتفی نیست، کمااینکه هر رسانه ای ممکن است چنین کند. پس اگر بی بی سی را متهم به تلاش برای سازش با نظام می کنند، نباید احتمالش را کاملا رد کرد. اما من هم مثل شما از هوچیگری و توهین بیزارم.

Posted by: روزنامه نگار ناموجود at July 13, 2009 10:28 PM



سلام
نمی دانم بحثم را از کجا آغاز کنم. نکته اینست که اگر ساده انگارانه به موضوع نگاه شود ، اگر مدیای مستقل تری وجود داشت بهتر بود، که این هم نیست ! البته این مشکل قوانین موجود جامعه است و مگر مشکل فعلی ما چیزی بجز قانون است؟
بحث مورد تائید بنده احترام به مخالف است، که البته برای آن حدی قائل هستم. اینکه مخالف من تا چه حدی حق مواجه با من را دارد خود موضوع دیگریست. اما همه گونه نفی خشونت و آن را از مبارزه دور ساختن ،نکته ای قابل تامل است. آیا می توان در تاریخ موردی را یافت نمود (البته هند را فاکتور بگیریم که به نظرم بیشتر در فرهنگ این مردم باید نگریست تا تصمیمات رهبران انقلاب آن). که بدون وجود انواع و اقسام مبارزات در همه جوامع - به قول آقای احمدی نژاد اسنادش موجود است - اساسآ چیزی به نام تاریخ وجود داشت؟ و تاریخ مگر چیزی بجز مقاومت و مبارزه ملت هاست؟( چه با ملت های دیگر و چه با حاکمان خود)

حقیقت اینست که موضوع مطرح شده جای اما و اگرهای فراوان دارد. به نظر می رسد در کلان موضوع کلیه افراد چه شمای بزرگوار و چه دوستان جوانمان - که به همین دلیل جوانیشان واکنش های تندتری از خود نشان می دهند- دارای هدفی مشترک هستیم و آن ایجاد تغییر است.
اگر به یک کشور نگاه کنیم و یا به یک سازمان، می بینیم که ارگانیسم های متعددی در آن وجود دارد. گروه هائی برنامه ریز و طراحند و گرو ههای دیگر علاقمند و یا ناچار به اجرا . و حتی نیروهای دفاعی و مسلح ( البته این گروه اخیر در سازمان ها خود را به گونه ای دیگر نشان میدهند). به نظرم می رسد در این جنبش نیز به گروه های مختلف نیاز است و به عملکردهای گاها متضاد. این الگو چه بخواهیم و چه نخواهیم واکنشی طبیعی است و به هر حال بروز می نماید. البته آگاهید که به لحاظ ساختارهای فکری ، فرهنگی و اجتماعی جامعه ی ما "دفاع" مقوله ایست قابل تقدیر.
من موضوع را فرا تر از شیوه انتقاد می بینم. نگاه من به رویکردهای متعدد در هرگونه کار گروهی است. شما قطعنا موافق هستید که برای رسیدن به یک هدف، فعالیت های مختلفی ممکن است رخ دهد که اگر به اجزا نگریسته شود در آن تضاد دیده می شود . اما در یک نگاه کل نگر برای رسیدن به هدف این فعالیت ها ، رفتارها و ابزارها لازم به نظر می رسد ولو اینکه خوشایند نباشند.
اجازه بدهیم دوستان خود را سانسور نکنند که خود سانسوری بدترین شیوه برای رسیدن به دیکتاتوری است.
من به دنبال خشونت نیستم و ترویج دهنده آن هم نیستم اما هدفی را دنبال میکنم. مشکل اساسی در این راه تعریف اهداف است تا اصلاح شیوه های مختلف اعتراض (ولو به یک رسانه جانبی)، معترضان به دنبال چه هستند؟ اینکه همه از وضعیت موجود خسته ، ناراحت ، عصبانی و ... هستند قبول ، اما واقعا ما چه می خواهیم. بعید به نظر می رسد که بتوان پاسخی یکسان دریافت نمود . باز هم تاکید می کنم که همه بدنبال تغییر هستند اما چه تغییری؟
از نگاه بنده بزرگترین اشتباه در این مرحله که شاید از کوتاه آمدن از مطالبات بر حق هم بدتر باشد ، هدف ناصواب است و آن "انقلاب" است.
همه ما می دانیم که انقلابی شد و انحرافی پیش آمد. من به دنبال اصلاح وضعیت موجود (نه با نگاه گروههای اصلاح طلب)که رسیدن به میثاقی تحت نام "پیش نویس قانون اساسی" در بدو انقلاب هستم. میثاقی که در آن نامی از ولایت فقیه برده نشده، میثاقی که به نظرم آماده است برای اجرا و با یک حرکت محکم به مطالبات برحق خود خواهیم رسید. برای این خواسته چند مرحله را پیش رو می بینم :
- احمدی نژاد عزل شود
- وظائف شورای نگهبان در حد و حدود دهه شصت باشد
- اصل ولایت مطلقه و اساسا ولایت فقیه حذف گردد
- برپائی شورائی برای بازنگری پیش نویس با توجه به عملکرد سی ساله جمهوریت و تثبیت آن.
مابقی در میثاق ملی موجود است. فکر نمی کنم کسی مثل آقای موسوی و یا خاتمی به دنبال این موضوع باشد. شاید حکومت برای نجات خود بخواهد آقای احمدی نژاد را قربانی کند اما به نظرم نمی رسد راهی که آغاز آن از 18 تیر امسال راه اتاد فقط تا این حد انتظار تغییر داشته باشد.
من به دنبال ایرانی هستم همانند روزهای خوش قبل از انتخابات دهم.
به دنبال ایرانی که همه باشند : مسلمان ، کمونیست ، سلطنت طلب و ... و همه کسانی که شناسنامه ایرانی دارند و به همین خاطر حق اظهار نظر دارند و حق رای.
به دنبال دینی هستم - نه در همه جا به اینگونه احمقانه تبلیغ شود- که من خود مطالعه و برگزیده باشم و آن را اسلام حق می دانم و هر کسی حق داشته باشد دین خود رابرگزیند.
من به دنبال جامعه زیبائی هستم که دخترم و همسرم خود پوشش خود را انتخاب کنند و نه توی سرشان بزنند که چه نپوش ، که این را تحقیر خود می دانم که نمی توانم از ایشان در مقابل قلدران دفاع کنم.
من چیز زیادی از مملکتم نمی خواهم فقط امنیت ، حق برابری با دیگران.

اینها اهداف من است و حاضرم برای رسیدن به آن از هر ابزار قانونی و انسانی استفاده نمایم.
من موافق شما هستم که نباید مثل احمدی نژاد بود.
امید دارم همه به آنچه به دنبالش هستیم برسیم و آن روز نزدیک باشد.
اگر خدا درون تک تک ما را تغییر داده باشد (انشاءالله)

Posted by: مجید اهوازی at July 13, 2009 7:53 PM



عالی بود؛
حتی دموکراسی رو هم باید قدم به قدم یاد گرفت و تجربه کرد...

Posted by: نازلی at July 13, 2009 5:25 PM



I agree with the general points in 'this' and few other similar articles or blogs, however, there is one point about this which I can not come along with its arguments: and that is the language of them criticizing 'people'.

I think it is not going to be fair, if we start criticizing the people's justice and the people's understanding, so hardly. I don't want to say that our people are perfect, or we are all without any
mistakes, ...

I just like to bold that:
Please spread hope, while criticizing,
please strengthen, besides criticizing,
please feel sympathy and show deep respect while criticizing.

Please bold on also so may positive points of OUR unity and coming together, besides criticizing.

Please do not only sit at the Elite's position,
Please come to the ground with normal people.....
Please do not only defeat 'the others' (BBC channel, modern or super modern philosophers)....
besides all these, PLEASE some times also defeat at least your own people........
crtcize them ...it is okay, but.....
Please feel sympathy and respect towards them when they really worth it.......
Please wash your eyes and see the other half of the glass....
Please try to do all these at least for your own self.........
Cause I believe that people will find their best way.....

Posted by: Anonymous at July 13, 2009 4:59 PM



Mamnoon, khoob neveshtid. Albate man fekr mikonam ke in yek tekke az eshtebahate mabood. Ma baraye bad az enghelab barname nadashtim. Va oza tasadofi pish raft va oon ha ke khashen tar boodan ghodrat ro dast gereftan. Moshkele dige ma in hast ke ba ghole in aghayoon" dar sahne" nistim. Ma khyli ke hemat mikonim har 4 ta 8 sal miyaeem ye ray midim va mirim khone hamoon (albate indafe ye kami estesnas).
Ma as masoolin soal nemikonim, be vokalaye majles feshae nemiavarim.
Moshkele badi ham in ke hoviatemoon ro gom gardim.
Bishtare ma dar manjelabi ke in aghayoon bad az enghelab dorost kardan foroo raftim. Chand nafar mishnasin ke doroogh nemigan, reba nemigiran, reshveh nemigiran ya nemidan, agar karman hastan vojdanan kar mikonan?
In ha mesle mikrob ke dar kesafat rosh mikone, az khode ma taghziye mikonan. be nazare man behtaring rahe mobarezeh bain ha salem boodan va pak boodane. age mardoom aroom aroom zire bar inha nemiraftan hala vazemoon injoori nabood.
Inha hame ro kharab kardan.
Ma bayed ba hamoon osooli ke ghablan dashtim bargardim

Posted by: saeed at July 13, 2009 4:25 PM



متاسفانه مطلبي كه اشاره كردين مشكل بزرگي در بين مردم ماست و اصلا همين طرز فكر انقلابو به اينجا كشوند و كينه اي كه در دل انقلابيون بود بسياري از دگر انديشان را به كشتن داد .بياييد به حرف هم گوش بدهيم و يكديگر را دوست بداريم.

Posted by: نيروانا at July 13, 2009 3:14 PM



هدف نهايي هم بايستي در مد نظر باشد و نبايد دشمن را هم دست کم گرفت. از طرفي با عرض معذرت، نشستن در مقابل اين مانيتور و صحبت کردن در مورد مخالفت صلح آميز بسيار ساده تر از زمانيست که دوستان و خويشاوندان و يا خود شخص را با باتوم و گاز اشک آور و غيره مورد حمله قرار داده اند و انسان احساس استيصال کامل در مقابل قدرت عظيمي مي کند که آن سردار شکم گنده در رأس آن قرار دارد. از سوي ديگر رهبر مجازي جنبش هم تصميم گرفته که سکوت کند که اين خود موجب سردرگمي جوانان شده که آيا واقعاً راه به جايي خواهند برد يا خير. آيا همه چيز فروکش خواهد کرد و اين جنبش به فراموشي سپرده خواهد شد.
------------------------------
اشتباه نشود. من به مردم درس نداده ام. مردم خود این راه را انتخاب کرده اند. اگر هم بخواهند راه دیگری بروند آن وقت من هم موضع خودم را روشن خواهم کرد. اما اگر مدعی عدم خشونت می شویم باید به لوازم آن پایبند باشیم. کار من از پشت مانیتور، مانیتور کردن همین اصلی است که مردم برگزیده اند. ولی اگر فکر می کنید همه باید به خیابان بروند اشتباه می کنید. هر کسی در هر جایی که نشسته است باید به جنبش کمک کند. - سیب

Posted by: محمد at July 13, 2009 1:06 PM



نظر شما در مورد بی بی سی را کاملا قبول دارم. اینانی که اکنون از تحریم بی بی سی دم می زنند از همان بدو تاسیس نسبت به آن موضع گیری کردند. خود من شنیدم که در رنگارنگ داور چگونه با کینه از bbc حرف می زد چرا که bbc هم بازار رسانه فارسی داخل را کساد کرده هم خارج را. اما قبول دارم که به bbc نباید اکتفا کنیم.

Posted by: alireza at July 13, 2009 11:35 AM



یک نظر به جهان سرمایه داری بیندازید:مملو از اختلاف شدید طبقاتی,بیشترین درصد ثروت در دست درصد پایینی از مردم(صاحبان سرمایه های بزرگ)،از بین رفتن منابع بازنیافتنی زمین در راه تولید سود هر چه بیشتر،هدایت سلیقه و رای مردم از طریق هژمونی تبلیغاتی،درصدهای متفاوتی ازفقر تورم بیکاری در اکثر جهان،سابقه دو جنگ جهانی،سابقه استفاده از بمب اتمی توسط آقا و سرور سرمایه داری،سابقه دیکتاتوری های هیتلر و موسولینی برآمده از نظام دموکراسی،فداکردن حرکتهای آزادیخواهانه مردم به پای منافع اقتصادی خویش توسط دولتهای به اصطلاح دموکرات،بیفزایید به آن سوابق جنایت و استعمار انگلیس فرانسه اسپانیا آمریکا را.آیا همین است آرمان بشر؟با هیچ رنگ و نیرنگی چهره زشت سرمایه داری را نمیتوان چنان آراست که برای دلهای عدالت خواه، پاک و بی آلایش بشری جاذبه ای داشته باشد.

--------------------------------------
جنایت جنایت است و فریب فریب. چه آمریکایی و انگلیسی باشد چه روسی و چینی. در این میان مردم باید بتوانند نفس بکشند و زندگی کنند. نمی شود به دلیل سوابق غرب به امروز روسیه و چین پناه برد. مگر اینکه شما بگویید آنها چون ضدامپریالیستی فرشته اند و اینها دیو. نکته دیکر هم گرایش و رای و خواست مردم است. اگر مردم نخواستند این مجسمه های عدالت را که دارند خود را به کشور تحمیل می کنند بپذیرند تکلیف چیست؟ باید دادشان دست مرتضوی و کیهان که جان و آبروشان را به خطر بیندازند؟ - سیب

Posted by: شاه قلی at July 13, 2009 11:22 AM



سیبستان جان،

در اینکه بی بی سی صدها بار از صدا و سیما و پرس تی وی آزادتر میباشد شکی وجود ندارد در اینکه حتی در مورد مسائل داخلی انگلستان هم منصفتر است تردیدی وجود ندارد.

ولی دولتهای خارجی پول مفت ندارند که برای اطلاع‌رسانی دیگران خرج کنند. نمیدانم آیا اهل دیدن فیلم هستید یا نه. در فیلم‌های آمریکایی و غیره بارها به این موضوع بر میخورید که اگر فردی غربی کاری برای فرد دیگری انجام میدهد، گاهی میگوید : you ow me این روحیه بوضوح در غربیها وجود دارد. برخلاف برخی از ما که پول را بیهوده هدر میدهیم و صرفه جویی شوربختانه در کار ما راه ندارد، غربیها بر خلاف تصور برخی، شدیدا مقتصد و صرفه جو هستند.

هیچ خارجی دلش برای ما نسوخته تا اطلاع رسانی کند و هزاران پوند و دلار برای ما خرج کند.

بی بی سی و بقیه هر چه هم در جهت اهداف ما گام بردارند (که البته گاهی و نه همیشه اینطور است) نتیجه نهایی کارشان باید به سود دولت و مردم بریتانیا و بعد غرب تمام شود. این موضوع واضح است و حتی آنطور که ف.م.سخن مدرک آوردند، احتیاج به مدرک هم ندارد.
--------------------------
این بحث سر دراز دارد. ولی به این نکته باید توجه کرد که اگر منافع آنها و منافع ما مشترک باشد همکاری و همسویی و حمایت امکان دارد و مطلوب است. و گرنه باید بگوییم هر کسی از ایران حرف زد برای ما اهمیت ندارد چون دنبال نفع خودش است. این نوع استدلالها خودشان ناقض خود هستند. - سیب

Posted by: پوریا at July 13, 2009 11:02 AM



مدتها بود انتظار چنین سخنانی را می کشیدم...

Posted by: guran at July 13, 2009 10:39 AM



اینهایی که نوشتید را،در این مدت بعد از انتخابات خیلی لمس کردم،خصوصا وقتی مثلا همسایه بالایی و پایینی ات عکس های احمدی نژاد را چسبانده اند به ششیشه هایشان و دوست صمیمی تو هم هستند.قبل از نتیجه انتخابات برخوردها ملایم تر بود چون هنوز نقابها به صورت ها بودولی بعد ازاین اتفاقات و بارویارویی باآدمهایی که رسانه ای جزتلویزیون و روزنامه کیهان و رجا نیوز نمی بینند اول حرص خوردیم و دندان فشار دادیم ولی الان من و خانواده ام سعی میکنیم بادوستانیکه اطلاعات کمی دارند یا اصلا کلی حرف دارند برای گفتن، تلفنی یا به هر طریقی صحبت کنیم به نظرم این گفتگوهای دو طرفه خیلی موثراست.من چند موردش را خودم امتحان کردم واقعا بایدروشنگری کرد با آرامش.در عین حال شاهد چند تا ازاین گفتگوها بودم که به خشونت لفظی منجر شد و یکی دیگری را احمدی نژاد خطاب کرد و خب بعد از این همه خشونتی که یکهو مثل یک دمل سر بازکرده،نمی توان انتظار گفتگوهای آرام راداشت،خصوصا که گاهی میشنوی که کشته شدن همین عزیزانی که به ناحق خونشان ریخته را هم نادیده می گیرند و آن وقت خون آدم به جوش می آید(این یک مورد را در پارک شاهدش بودم)باید تمرین کنیم.و سخت است جدا.یک سوال هم داشتم،به نظر شما شرکت در نمازجمعه این هفته درست است یا خیر؟
---------------------------------
من آنچه را مردم با یک خرد جمعی و با میل خود توافق می کنند می پذیرم. نماز جمعه رفتن باشد یا هر اقدام دیگر - سیب

Posted by: مهدیه at July 13, 2009 8:47 AM



درود برتو
شما رهبران نسل من هستيد. نسلی که به جای رسم شاهنشاهی فقط شاه را برداشت و برای از بين بردن رسم شاهنشاهی فقط يک راه وجود دارد: قبول اينکه هر کسی حق ابراز نظر دارد. قبول اينکه محال است هيچ حرفی واجد هيچ عنصری صحيحی نيست و قبول اينکه برای انجام هر کاری که به بيش از يک نفر نياز دارد بايد بتوان به اجماعی از نظرهای متضاد دست يافت. اجماعی که حاصل نظرات در يک رهيافت منظم سيستماتيک در يک نظريه جديد باشد.
تمرين و مشی دموکراسی همين است.

Posted by: freedom at July 13, 2009 7:27 AM



Thanks very much. I appreciate your deep insight.
You said what I always wanted to say.
I think it is the time to inform people how to act democratically.

Posted by: Anonymous at July 13, 2009 7:12 AM



من از این متن لذت بردم.

Posted by: بهار at July 13, 2009 6:38 AM



بسیار ممنون
من تو فیس بوک لینک دادم به اینجا...

Posted by: sa at July 13, 2009 5:42 AM



salam omidvaram aghayan e saltanat talab o mojahedin o hezb e komonist kargari ham in ra bekhanad, va ma ro be khater e inke manand e oonha fekr nemikonim be mozdooran e jomhooriye eslami molaghab nafarmayand va ma ro kota nazanand

Posted by: Anonymous at July 13, 2009 5:15 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 25
چاپ کن
بفرست