:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
:: خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: پایان یک رهبر، آغاز رهبران
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 23, 2009  
خامنه ای در صد سال پیش  
 

  تاریخ ما به نحو شگفت آوری همچنان با تاریخ عهد قاجاری پیوند دارد و اینجا و آنجا آن را تداعی می کند. هنوز آنچه صد سال پیش شروع کرده ایم ناتمام مانده است. هنوز دشمنان قدیم ما در کارند و دست در دست دشمنان جدید دارند. امروز تمام روز به مساله رفسنجانی و خامنه ای فکر می کردم. اینکه رفسنجانی خود را با امیرکبیر همنشین می داند و بارها نیز به این صفت خوانده شده است که امیرکبیر ایران است مرا منتقل کرد به اینکه با خود فکر کنم  اگر از رجال عهد قاجاری کسی را معادل خامنه ای بخواهیم بنشانیم چه کسی خواهد بود. کسی جز محمدعلی شاه قاجار البته نیافتم از آن رو که مجلس را به توپ بست و با مشروطه خواهان که قدرت شاه را محدود و مشروط به قانون می خواستند و اصلاحات عهد را نمایندگی می کردند از در جنگ در آمد. نگاهی به تاریخ کردم که کی بوده است و این شرح دلگزا را یافتم که سخت با امروز ما شباهت دارد نه تنها در روش و محتوا و سنخ بازیگران بلکه از عجایب تاریخ این که در تقویم و زمان هم: خرداد 1287 بحران شروع شد و در 2 تیر 1287 مجلس به توپ بسته شد. یعنی روزی مثل امروز! پیش از آنکه بحث را بیشتر باز کنم نقل را بخوانید:

روز دوم تير 1287 ساختمان مجلس شوراي ملي توسط قزاقان مسلح روس با توپخانه هدف حمله قرار گرفت و آسيب ديد. حادثه به توپ بستن مجلس كه از خشن‌ترين مقاطع حوادث عصر مشروطه بود، نقطه اوج خصومت نظام استبدادي قاجار با مردم بود. اين حادثه در دومين هفته رئيس الوزرائي ميرزا احمدخان مشيرالسلطنه و در شرايطي كه محمدعلي شاه با راهنمايي نظاميان روس نقاط مختلف تهران را به ستاد عملياتي خود عليه مشروطه خواهان تبديل كرده بود، رخ داد.

محمدعلي شاه كه از زمان مرگ پدرش (مظفرالدين شاه‌) مايل به هيچگونه سازش و مماشات بارهبران نهضت مشروطه نبود، عملاً روبروي مردم‌، مشروطه خواهان و نمايندگان مجلس قرار گرفت‌. او پس از 2 سال مقاومت در برابر مشروطه‌، سرانجام در خرداد 1287 برنامه خود را براي سركوب مشروطه‌خواهان به اجرا درآورد. وي يكي از درباريان ـ مشيرالسلطنه ـ را كه كاملاً مطيعش بود به صدراعظمي برگزيد. مقام وزارت جنگ را نيز به ميرزاحسين پاشاخان اميربهادر سپرد و لياخوف ـ سردار روسي ـ را به فرمانداري نظامي تهران منصوب كرد. با اين انتصاب در اولين روزهاي تابستان 1287، نقاط حساس تهران به تصرف نظاميان قزاق تحت فرماندهي افسران روسي درآمد. اطراف ميدان بهارستان و مدرسه سپهسالار محاصره شد و توپخانه و سواره‌نظام در مقابل مجلس مستقر شدند. تمام روزنامه‌ها توقيف شدند و جنگ بين قواي قزاق و مشروطه خواهان آغاز شد.

روز دوم تير 1287 كه ساختمان مجلس به توپ بسته شد، اوج جنگ بود. اين جنگ كه در ساعات ظهر فروكش كرد، 300 كشته و 500 زخمي به جاي گذاشت. بسياري از بازداشت شدگان در باغشاه تهران به زنجير كشيده شدند وتعدادي از وعاظ، روزنامه‌نگاران‌، نمايندگان مجلس و سياسيون به قتل رسيدند و تعدادي از آنان نيز به سفارتخانه‌هاي خارجي پناهنده شدند. حادثه دوم تير سبب انحلال مجلس اول و به هم ريختن اوضاع تهران شد، ولي قيام هايي در تبريز، گيلان‌، اصفهان‌،مشهد و نقاط ديگر رخ داد.

با اين همه‌، استبداد صغير دوامي نداشت و در كمتر از يكسال عمر حكومت محمدعلي شاه قاجار به پايان رسيد. روز 25 تير 1288 تهران به تصرف مخالفان محمدعلي شاه درآمد و در پي اين واقعه شاه به اتفاق اعضاي خانواده و صدها قزاق مسلح به باغ سفارت روسيه در زرگنده پناهنده شد وشوراي 22 نفره‌اي كه بعدها تشكيل شد، محمدعلي شاه را از سلطنت خلع كرد. (پایان نقل از: به توپ بستن مجلس، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)

میزان شباهت شگفت آور است. اینطور نیست؟ به نظر من امروز، دست و پنجه نرم کردن دو عالیجناب جمهوری اسلامی ما را در این بحران قرار داده است. این را از خود نمی گویم. از احمدی نژاد نقل می کنم. او در مناظره اکنون-تاریخ-شده خود گفت که دست آقای رفسنجانی را پشت همه رقبایش می بیند. چند روز بعد آقای خامنه ای او را از همه به خود نزدیکتر معرفی کرد. پس نتیجه می توان گرفت که این نظر او ست و او هم دست رفسنجانی را پشت تمام این ماجرا دیده است. یا احمدی نژاد نظر او را از دهان خود گفته است. بخش بزرگی از کسانی که اکنون در بازداشت به سر می برند دوستان و همکاران و همفکران و مدیران آقای رفسنجانی اند. حتی اگر میرحسین هم به بند کشیده شود حامی و متحدش رفسنجانی بوده است چه به سبب نزدیکی در سیاست و مخالفت با دولت کنونی و چه به روایت احمدی نژاد در صحنه عمل. پس صحنه منازعه جاری تبدیل می شود به دو اندیشه ای که این دو عالیجناب نمایندگی می کنند. رفسنجانی هم آن را پنهان نکرده است و در نامه خود به خامنه ای در پیش از انتخابات بر ان پای فشرده که این راه را بیراه می بیند. باقی صحنه را هم می توان بسادگی ارزیابی کرد و با عهد به توپ بستن مجلس قیاس دقیق کرد و تطبیق داد. روسیه بار دیگر کمک کرده است تا محمدعلی شاه که مستبد لجباز و کهنه گرایی است و سر تسلیم به خواست مردم و اصلاحات ندارد نهاد انتخاب و انتخابات و دخالت در رای استبداد و مشروط کردن قدرت مطلقه را به توپ ببندد. تهران امروز هم زیر چکمه نیروهای کودتا شباهت تمام عیاری به تهران 1287 دارد. گویی نقشه کار را دوباره از موزه بیرون کشیده اند و با تطبیق بر عناصر عصر دوباره به اجرا درآورده اند.

آیا تاریخ خود را تکرار می کند؟ آیا بازداشت ها به قتل ها و اعدام ها منتهی می شود؟ من امید می برم و دعا می کنم که نشود. همه در این نیت و خواست اشتراک داریم. پس گام بر می داریم. و آنچه می توانیم دریغ نمی کنیم. و بی گمان موثر است. کهنه گرایان تاریخ را تکرار می کنند. ما آن را ابداع می کنیم. تفاوت بزرگ مردم اند که به سوی آزادی حرکت می کنند و جهان امروز که سخت دگرگون شده است. شگفت آور و آنچه سخت مایه امید است این است که 100 سال پیش مردم ما توانستند بعد از مدت کوتاهی استبداد را بر سر جای خود بنشانند و محمدشاه را از قدرت خلع کنند. اگر آنها توانستند امروز ما هم می توانیم. جز اینکه باید امید بریم که هزینه ها کمتر و قتل و نهب کمتر باشد یا با شیوه های بدیع از راههایی که در صد سال تجربه و چالش با استبداد آموخته ایم و با استمداد از روح زمان که به سود ما ست و راههای تازه پیش پای ما می گذارد کشور خود را از توپ روسی و سیاست محمدعلی شاهی و چکمه نظامیان نجات دهیم. راه ما از راه کسانی که الگوهای باستانی دارند و به قدرت خارجی مستظهرند جدا ست. این نبرد دو الگوی استبداد شرقی است و نوگرایی جهان مدرن. خطی که به کشتن امیرکبیرها و نوگرایان و رجال مشروطه و اندیشه ملی می گراید و خطی که به شکستن موانع سفت و سخت و رسوب کرده از بخش تاریکتر تاریخ ما همت گمارده است. خطر در راه است اما بزرگی و سروری و آزادی نیز در خطر کردن است.

نکته های باریک کوچک و بزرگ بود برای گفتن که می گذارم برای یادداشتی دیگر. تا در همین یک نکته خوب تامل کنیم. امروز به همفکری و مرور تاریخی و پرهیز از خطاهای پدران مان سخت نیاز داریم چنانکه از تحسین ایشان وقتی سینه برای آزادی سپر می کرده اند و رنج گذار از تاریکی رعب و وحشت را بر خود هموار می ساخته و به بزرگی خطر می کرده اند نیرو می گیریم.   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5407
نقد و نظر

خوشحالم دردوره ای زندگی می کنم که عده ای هرچه به ذهنشان می رسد می گویند وهر نسبتی به عقلشان می رسد به رهبر می دهند وجود این سطح از آزادی حتی در امریکا نیز که قبله آمال شماست وجود نداردالبته اگر بخواهید منصفانه عمل کنید
البته این طبیعی است وقتی که یک حرکت بزرگ به وجود می آِد و روبه رشد می نهد آنهایی که یا درک درستی ندارند یا منافعشان تامین نمی شود مخالفت نمایند اما قطعا گذشت روزگار خیلی چیزها را مشخص می کند

Posted by: زهزه at October 16, 2009 6:28 PM



این خواهر ها و هم کلاسی های تو هستند که کشته می شوند ، بشری حسینی خامنه ای ، دختر بزرگ رهبر ایران ، علی خامنه ای نمی دانم مرا به یاد می آوری یا نه ؟ ما هشت سال در یک مدرسه درس خواندیم؛ مدرسه رفاه را می گویم، همان مدرسه که فرمان انقلاب از آنجا صادر شد و روی پشت بام هایش سران رژیم تیرباران شدند. یادت می آید؟ شاید بیشتر باید راهنمایی ات کنم تا مرا به خاطر بیاوری، من در تیم والیبال مدرسه بودم. خیلی وقت ها زنگ تفریح ها روبروی هم می ایستادیم و بازی می کردیم. تو همیشه با یک تویوتای سفید به مدرسه می آمدی ؛ سه تا اسکورت تو راهمیشه همراهی می کردند که یکی از آن سه تا ، خانم زورمند ، در مدرسه هم مراقب تو بود؛ هر جا که می رفتی او هم با تو بود. داستان آن روزها داستان تبعیض آشکاری بود که همیشه مدیر ها و معلم های مدرسه بین ما و تو می گذاشتند. شاید خیلی وقت ها این تبعیض ها را می فهمیدی و شاید هیچ وقت دقت نمی کردی که چطور در هر قرعه کشی در مدرسه نام تو بود که از صندوق بیرون می آمد. این مهم نبود اما همیشه خشمی پنهان را در ما که بچه هایی 11 -12 ساله بودیم بر می انگیخت. یادم نمی رود دوران جنگ صرب ها و بوسنی ها بود و قرار بود هر کلاس برای مجروحین بوسنی پول جمع کند وهر کلاسی که مبلغی بیشتر جمع کرده بود به اردوی لواسان برود. همه بچه ها پول قللک هایشان را جمع کرده ،ورده بودند. کلاس ها هر کدام بین 4000 هزار تومان تا 5000 هزار تومان توانسته بودند پول جمع کنند. رقابت سر ده تومان و بیست تومان بود. اما ناگهان تو آمدی و 30000 هزار تومان که پدرت از سهم خود داده بود برای بوسنی آوردی . بازی بهم خورد و کلاس تو بدون رقیب و با اختلاف بالایی برنده شد. همه اعتراض کردیم که این مسابقه بین بچه ها بوده نه پدر بچه ها . اما کسی به ما گوش نداد و کلاس تو بشری عزیز برنده مسابقه اعلام شد. قصه هایی از این دست زیاد دارم که برایت بگویم اما اینجا نیامده ام تا از خاطرات دوران مدرسه برایت بنویسم. آمده ام تا بنویسم آن آشوب گرانی که پدر تو از آنها یاد می کند ما هستیم. هم کلاسی ها و هم مدرسه ای های خود تو. ندا که در خیابان کارگر به قتل رسید ، دخترک معصومی که هم سن و سال من و توست ، نه سلاحی داشت نه خنجری ، گلویی داشت که آمده بود فریاد بزند حق خود را . چه کسی گفته جواب فریاد گلوله است؟ مگر یادمان رفته این همان روشی بود که شاه پیش گرفت و نابود شد. ندا جان داده و پیکر نحیفش دیگر فریاد نمی شود تا خواب پدر تو را بر هم بزند بشری عزیز اما آیا اسلام و پیامبررحمت اینگونه زیستند که پدر تو رفتار می کند؟ مگر نخوانده ای در نهج البلاغه که امیر المومنین گفته است ” اگر خلخال از پای زن یهودی کنده شود فرد مسلمان دق کند جا دارد”؟ صدای الله اکبر های این ملت را اگر پدرت نمی شود تو که می شنوی، نمی شنوی ؟ صدای خشم ملتی که اینچنین به شعورشان توهین شده الله اکبری است که با آن تنها به خدای واحد پناه می برند. ملتی که روزگاری شهید دادند و امروز اوباش خطاب می شوند، ملتی که برای رساندن پیامشان به گوش مسئولین پای صندوق های رای آمدند و اینگونه حق شان ضایع شد. یادت که نرفته کتاب دینی مان را ” الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم” ؟ البته تو بیشتر از اینها خوانده ای و شنیده ای، این را می دانم. اما هیهات که” هفتاد سال طاعت یک شب به باد رفته” اگر پدرت نمی داند چه در این سرزمین و کوچه ها و خیابان هایش می گذرد که من بعید می دانم نداند، اگرشعار الله اکبر را نمی شنود، بوی گاز اشک آور چشمانش را نسوزانده، صدای صفیر گلوله ها به گوشش نمی خورد ، صفحه های اینترنت را برایش باز کن. عکس دخترک معصوم ندا را نشانش بده، روبرویش بایست . فکر می کنم ندا هم پدری دارد ،مادری دارد ، خواهر و برادری دارد مثل تو که پدر داری. ندا یکی از همکلاسی های تو بوده، ندا هم در همین انقلاب اسلامی به مدرسه رفته ، ندا هم مثل تو هزاران آرزو داشته. نگذار فردای این فریاد ها که غریو خشم مردم شکلی دیگر به خود خواهد گرفت درمانده و دربدر دنیایی شوید که جایی برایتان نخواهد داشت و تبعیدیانی شوید که طعم تلخ حقارت جامه تن تان شود. قبل از آنکه دیر شود به پدرت بگو ندا و بشری هر دو یک معنا می دهند و هیهات از روزی که ندای فریادهای ندا ها را نشنویم

Posted by: اميد at June 28, 2009 10:35 AM



بگو چرا رهبر شیر ژیان شده و هیچی جلودارش نیست...
در مورد نامه اوباما بنویسید

Posted by: Anonymous at June 25, 2009 1:10 AM



وقتی این تیتر روزنامه کیهان (چهارشنبه) را دیدم “خونخواهی مردم از موسوی” ، به قرآن تفالی کردم. آیه 57 سوره اعراف آمد. خدا کند مژده اش عملی شود:

اوست كه بادها را
پيشاپيش [باران] رحمتش
مژده‏رسان مى‏فرستد
تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار (آبستن باران) را به جنبش در آورند…
آن ابرها را به سوى سرزمينى مرده برانيم
و از آن باران فرود آوريم
و از آن هر گونه ميوه‏اى…

خود همین تیتر تروریستی کیهان “خونخواهی مردم از موسوی” می تواند نشانه ای باشد که این تندروها در حال باختن قافیه هستند و می خواهند با شلوغ کاری جلوی هر گونه تصمیمی را که به نفع مردم و مصالح عالیه کشور باشد بگیرند.

چون از آن طرف از حرف های جسته گریخته ای که مثلا از آیت الله مکارم شیرازی نقل شد بوی آن می آید که علما به نحوی دارند پا در میانی می کنند که راه حلی برای این مسئله پیدا شود. باید به فال نیک گرفت. مگر مردم چه می خواهند؟ جز این که به طور مسالمت آمیز اراده خود را با رای خود (که در نهایت غیر ار این راهی نیست) به کرسی بنشانند. خب کیهان و کیهانیان این را بر نمی تابند و منافع آن ها و اصلا بقا آن ها در درگیری و کینه و کشت و کشتار و داشتن دشمن است.

در مقابل ما سرشار از عشقیم… می خواهیم آزاد و در صلح زندگی کنیم … آن ها به ما رشک می برند چرا که سقف پرواز ما مرز بی نهایت است…

------------------------

صدق الله العظیم - سیب

Posted by: آرش at June 24, 2009 11:20 PM



salam,
mamnon az matlabetun
in roozhaa be in matalebe omidvar konande kheili niaaz hast

--------------------------

امیدواری از مردم می آید. این قطره ای از دریای امید انها ست- سیب

Posted by: koroshrahnam at June 24, 2009 10:58 PM



Thanks Mehdi! A great idea for a new cartoon!

Posted by: Nikahang at June 24, 2009 5:58 PM



As everyone knows, Internet is the primary source of Iranian people’s contact with the outside world at this time.

If anyone is on twitter, please set your location to Tehran and your time zone to GMT +3.30. Security forces in Iran are hunting for bloggers using location/timezone searches. The more people at this location, the more of a logjam it creates for forces trying to shut Iranians’ access to the internet down. Cut & paste & please pass it on

Source:
http://ardavan.wordpress.com/2009/06/24/please-read/

Posted by: Anonymous at June 24, 2009 4:02 PM



حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تونیست هموطن سخن از متلاشی شدن دوستی است عبث بودن پندار سرور آور مهر آشنای با شوق جدایی باردر و ماندن در بهت فراموشی

راستی چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد

Posted by: omid at June 24, 2009 9:47 AM



شب جمعه بعد از اون سخنرانی کذایی و اون شب ترسناک (من در ایران نیستم و می ترسیدم حال ببین اونهایی که قرار بود فردایش به تظاهرات بروند چه حالی داشتن؟) یاد شب عاشورا افتادم و اینکه در ایران خیلی ها حالشون بی شباهت به حال یاران امام نیست. هر چه باشد یزید و معاویه بودند که خلافت موروثی و بیعت اجباری را وارد دنیای اسلام کردند.

Posted by: هایده at June 24, 2009 12:50 AM



استراتژی مبارزه برای آقای کروبی و آقای موسوی

خوب به نظر می‌رسد که کیهان و فارس پروژه متهم کردن آقای موسوی رو به منظور منزوی کردن و حتی دستگیری ایشون کلید زدن. شکی نیست که آقایان موسوی و کروبی در صورت به نتیجه نرسیدن اعتراض‌های قانونی‌شان در آینده سیاسی کشور جایگاهی نخواهند داشت. سناریویی که میشود متصور بود این است: یکی از همین روزها آقای خامنه‌ای با توپ پر اعلام خواهد کرد که این آقایان دارند خواسته یا نه خواسته به دشمن کمک میکنند. در حالت اول خائن هستند و در حالت دوم ساده لوح(این سناریو تکراری است، یادتان میا د؟). سپس آقای خامنه‌ای ایشون رو از هر گونه اظهار نظر سیاسی منع میکنه و بنا برین این اقایون به طور طبیعی ممنوع المصاحبه، ممنوع التصویر، و ... خواهند شد. دیگر نه از بیانیه خبری خواهد بود نه از هیچ چیز دیگر. پس چه باید کرد. به نظر این حقیر به نظر میرسه که آقایان موسوی و کروبی میتوانند در یک حرکت غافل گیر کننده آقای خامنه‌ای رو اچمز کنند. کافی‌ است که نامه سرگشاده و بسیار صریحی به تمامی اعضای مجلس خبرگان و نیز به مراجع بزرگ و مستقل بنویسند و از آنها بخواهند نسبت به صلاحیت آقای خامنه‌ای برای تصدی جایگاه رهبری، با توجه به قانون شکنی و بی‌ تدبیری و انحصار گرایی ایشون تجدید نظر کنند. این کار چند مزیت دارد:

۱- آقایان را در وضعیت تدافعی قرار میدهد و از حجم حملات میکاهد.

۲-اگر آقای خامنه‌ای بخواهد واکنش شدیدی نشان دهد چهره واقعی خودش رو آشکار خواهد کرد. نبایستی اجازه داد که آقای خامنه‌ای از این جریان قسر در بره و بایستی حداقل روی دیکتاتورش رو آشکار کرد..

۳-بدنه مؤمن و معتقد نیروهای مسلح رو از آقای خامنه‌ای جدا می‌کند. از آن مهم تر تقابل بین روحانیون بلند پایه و رهبر ایجاد می‌کند و جایگاه آقای خامنه‌ای رو تضعیف می‌کند. کاملا محتمل است که این کار وضعیت آقای هاشمی رو تقویت کنه که در نهایت به نفع کشور است.

۳-از همه مهمتر یک بار و برای همیشه مشروعیت آقای خامنه‌ای رو خدشه دار و حتی بی‌ اعتبار می‌کند و سبب میشود مردم با انگیزه بیشتر به مبارزات خود ادامه دهند.

۴- در صورت شکست اعتراضات مدنی آقایان کروبی و موسوی در احزاب خود خواهند توانست در مورد تغییر قانون اساسی‌ و حذف رهبری حرف بزنند و یک اپوزوسیون واقعی را رهبری کنند.

Posted by: sohraab at June 24, 2009 12:05 AM



در5 روز چقدر می توانند سرکوب کنند؟

تاخیر وتعویق از ابزارهای کاربردی شیطان است که البته همیشه منتهی به درک می شود . مثل صدام .کسی بیشتر از او تا به حال یاد ندارم که کاری را به تعویق انداخته باشد.

Posted by: ... at June 23, 2009 9:46 PM



این سایت آقای رفسنجانی است. لطفا بروید برایش پیام ارسال کنید.

http://www.hashemirafsanjani.ir

او از قبل مطلع شده یود که می خواهند با رای مردم بازی کنند و کودتا کنند. چند روز قبل از انتخابات نامه ای به خامنه ای نوشت و هشدار خوبی هم داد. دستش درد نکند. اما این کافی نبود. او باید مردم را درجریان می گذاشت تا انتخابات را تحریم کنند. مردم و به ویژه جوانان با آن شور به پای صندوق های رای رفتند. وقتی به رایشان خیانت شد، به خیابان ریختند و آن جنایات شرم آور را سر آن ها در اوردند.

بنابراین هاشمی رفسنجانی هم در این جنایات شریک است. مگر این که الان بیاید و برای مردم ایران و دنیا آنچه پس پرده می دانست بگوید و آن ها را مجبور به ابطال انتخابات کند.

Posted by: آرش at June 23, 2009 4:48 PM



فرزندان رهبر

میثم، مصطفی، مرحو مجتهدی،مجتبی، محسن

http://shishehee.persiangig.com/image/moniri/Pesaran%20Rahbar.jpg

مجتبی is second from the right:

Posted by: reza at June 23, 2009 12:22 PM



خوب نوشتی فقط این شرقی غربی کردنت من را کمی عصبانی می کنه البته این بحثها باید بماند برای اوضاع آرامتری.
از امید دادنت خوشم آمد چون در این لجظات به امید و روشهای نو خیلی احتیاج داریم.
اما ترس برم داشته که این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست. این فقط استبداد نیست که صد رحمت به استبداد. این استبداد از نوع استبداد طالبان است که در ددخویی از غربیان کم نمی آورد (این هم شرغی غربی کردن من)و روش سرکوب را خوب اموخته.

Posted by: هایده at June 23, 2009 11:06 AM



بنظر میسرسد متن یک کمی بهم ریخته یاحداقل با کامپیوتر من این جوری به چشم می آید.
-------------------------
وقتی متنی با حروف دیگر از جایی بر می دارم مثل این مورد که نقل کرده ام خودم هم کلی دردسر دارم برای انظیم حروف متن و یکدست کردن آن. متن را کپی کنید در وورد و فرمت را پاک کنید. باید راحت تر خوانده شود. - سیب

Posted by: esfand banoo at June 23, 2009 10:37 AM



جناب آقای جامی، سلام. یادداشتتان را خواندم. صرف نظر از تشبیهات آن، می‌خواستم نکته‌ای را ذکر کنم. این دیدگاه که همه چیز را به اختلاف آقای خامنه‌ای و آقای رفسنجانی محدود کنیم، به نظرم تقلیل‌گرایانه است. آقای رفسنجانی "یک" متحد آقای موسوی است، گیرم که قدرت بسیاری هم داشته باشد، اما شما نمی‌توانید دیگر متحدان آقای موسوی و همچنین مردمی را که صرف‌نظر از گروه‌ها و احزاب سیاسی تنها به امید آزادی به آقای موسوی رای داده‌اند، نادیده بگیرید. همه این‌ها در این معادله دخیل هستند و بنابراین هر تحلیلی بدون درنظر گرفتن مجموعه عوامل راه به بیراه می‌برد. این نوع تحلیل را من این روزها از زبان خیلی‌ها می‌شنوم، اما به نظرم با واقعیت فاصله بسیاری دارد. مجموعه‌ای از گروه‌ها، احزاب و شخصیت‌ها در کنار مردم دارند مقاومت می‌کنند. یکی می‌خواهد از صحنه سیاست حذف نشود، یکی خواهان آزادی است، یکی خواهان احیای اندیشه‌های امام و یکی هم خواهان جمهوریت. همه به نوعی منافع یا آرمان‌های خود را در آقای موسوی متجلی می‌بینند و از این نظر به یک نقطه اشتراک می‌رسند. خلاصه نظر من این است.
------------------------------
اثبات شی نفی ما عدا نمی کند. اما اینکه اختلافات در گروه از مردم در رفتار و گفتار و مواضع این دو نفر پیکرینه می شود تا حدود زیادی درست است. کار تحلیل هم همین است که نقطه های داغ برخورد قدرت را برجسته کند. امیدوارم در یک نوشته دیگر کمی تفصیل دهم در این باره. - سیب

Posted by: احسان at June 23, 2009 9:49 AM



امیدوارم تبریز به پا خیزد ما نیاز به حمایت بعضی شهرها داریم تهران به کمک نیاز دارد
من مانده ام این تبریزی ها چرا قیام نمی کنند

------------------------------
کار را گردن کسی نباید گذاشت. این وظیفه عمومی است نه از آن شهری خاص. - سیب

Posted by: محیا at June 23, 2009 7:57 AM



در اينجا هم تحليلي مشابه تحليل شما منتشر شده است. اين حوادث را با سه كودتاي تاريخي مقايسه كرده و نتيجه گرفته است كه سير وقايع بيشتر با استبداد صغير مطابق است:
http://www.khazzeh.com/archives/text/001553.php

Posted by: علي at June 23, 2009 7:21 AM



جناب سردبیر با سلام
اینکه ازجهاتی امروز با زمان قاجارقابل مقایسه است را میتوان درک کرد اما من نگران ان هستم که ازداخل این مقایسه ها (به خصوص درمورد شخصیت ها)دیکتاتورهائی لباس ازادی خواهی پوشیده وجامعه را فریب دهند راستی اقای رفسنجانی درجنایات این چند دهه هیچ نقشی نداشته است که امروزامیرکبیراین جامعه باشد؟یادتان باشد:
جان گرگان وسگان ازهم جداست
متحد جانهای انسانهای پاک
فرق است بین جنگ قدرتی که بین دودیکتاتوردرجریان است با جنگی که بین مردم وچند دیکتاتوردرجریان است
-------------------------------
اکنون هر کس در کنار مردم ایستاده باشد و از کودتا فاصله بگیرد و حتی آن را تایید نکند سرمایه ای است برای مردم. تفصیل اش باشد برای یادداشتی جداگانه. اما در باره آقای رفسنجانی کار من تحلیل موقعیت است و نه ارزشیابی افراد. اما حتما او را مدرن تر و امروزی تر و به لحاظ منافع سیاسی و ارزشهای فکری اش به جنبش آزادی خواهی نزدیکتر می بینم. و گرنه از این حرفها و نسبتها برای میرحسین هم می توان گفت. و این بزرگترین خطای ممکن است. - سیب

Posted by: Anonymous at June 23, 2009 6:03 AM



بسیار خوب و بجا.ممنون

Posted by: مریم at June 23, 2009 3:39 AM



مقایسه تکان دهنده ای است امیدوارم ستارخانی برخیزد!
آن که مجلس را به توپ بست محمدعلی شاه بود نه محمدشاه! محمدشاه جنگ اول هرات را به انگلیس باخت و قائم مقام (استاد امیرکبیر) را به قتل رساند.

------------------------
خطای من بود. علی افتاده بود و درست شد. شباهت آن محمدعلی با این سیدعلی هم روشنتر. - سیب

Posted by: کیان at June 23, 2009 2:03 AM



خیلی جالب و عالی بود. کم‌کم داشتم تسلیم ناامیدی میشدم... این روزها در مرور تاریخ فایده زیادی هست

Posted by: ... at June 23, 2009 1:32 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 22
چاپ کن
بفرست