:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
:: خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: خامنه ای در صد سال پیش
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: پایان یک رهبر، آغاز رهبران
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 20, 2009  
رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی  
 

سی سال پیش وقتی نسل ما در گرماگرم انقلاب بود ایده های دیگری داشت. دنبال حکومت اسلامی بود. دنبال نابودی امپریالیسم بود. می خواست پرولتاریا بر جهان حکم براند که تعبیر اسلامی اش می شد مستضعفین. به خیال خودمان معادل قرآنی ایده انقلابی مارکس را پیدا کرده بودیم. نسل ما مسلمان بود اما زیر سایه مارکسیسم رشد کرده بود. مخالفت با جهان سرمایه برایش اهمیت داشت. در کاپیتال چیزی پست و فرومایه و دنیاطلبانه می دید. نسل ما به عرفان ماتریالیستی گرایش داشت. از  دل آن اندیشه ها که باید روزی به شرح از ان گفت چیزی حاصل شد که امروز در نظام ولایت مطلقه می بینیم. این نظام مظهر عرفان ولایتی و ماتریالیسم قدرت است. پول را درویشانه تحقیر می کند و همزمان حریصانه می پرستد و به خدایی می رساند. شگفت آور خواهد بود اگر ببینید احمدی نژاد چگونه شعارهایی را می دهد که زمانی پیشتازان چپ ایران می دادند. در عین حال او همه را با نان می خرد و به هیچ چیز جز قدرت برهنه ایمان ندارد. البته این توصیف آقای خامنه ای هم هست. تقصیر کسی نیست اگر هست. خود او گفته است و تاکید کرده است که احمدی نژاد به او از همه رجال قدیم و جدید الاسلام نزدیک تر است. 

نسل امروز نسل دیگری است. این همان چیزی است که آقای خامنه ای و احمدی نژادهایش درک می کنند و از ان می ترسند. این نسل در جهان دیگری رشد کرده است. جهانی که درست در مسیر مخالفت با اندیشه های مرده و زوال یافته و فروپاشیده ای است که در مدارس این نسل تدریس می شود و در صدا و سیمایش تبلیغ. جهانی که جنتی ها و مصباح ها و حسینیان ها و امام جمعه های دولتی را به دون کیشوت تبدیل کرده و به موزه سپرده است. جهانی که بن لادن ها و ملاعمرها را مخلوع و آواره و بی کشور کرده است. جهانی که پیشگامان پرولتاریاگرایی اش هم دیگر به ترک آن ادعاها گفته اند. جهانی که تا کنج همه خانه های وزیران و وکیلان و سفیران و مدیران همین نظام ولایت مطلقه نفوذ کرده است. از این نظام دیگر چیزی نمانده است مگر همین اوباشان چماق به دست و ایده های دون کیشوتی احمدی نژادهایش و گروهی از بیچاره ترین مردم که به نان و سیب زمینی رای می دهند یا ساده دلانه فریب محتسب مابی آنان را خورده اند. نظامی که مدرسه اش کسی را تربیت نمی کند و صدا و سیمایش را کسی باور نمی کند. نظامی که نخبگان را حرمت نمی نهد و دانشگاه را به پادگان و قبرستان تبدیل می کند. نظامی که دورترین فاصله را از آینده دارد که جوانانش باشند و بهترین راهی که برای نزدیک ماندن به توده چشم و گوش بسته دارد ابزارانگاری و ریاکاری دینی است.

این نظام نظام جهان آینده نیست. نظام جهانی گذشته و درگذشته است. ایران آخرین حلقه از کشورهای انقلابی بود و فرصت نیافت دوران انقلابیگری را با حمایت برادر بزرگ بدرستی طی کند. ناچار قضای ناکرده به جا می آورد و در جهانی که کسی زیر سایه برادر بزرگ نمانده است از آستان و باستان این برادر رها نمی شود. می کوشد هر طور شده ایده های فروریخته را جمع کند و از تکه های آن آینه شکسته چیزی بسازد. اما در این آینه صد-بند-خورده چیزی دیده نمی شود مگر قیافه های کژ و قامت های کوژ. ایران به ضرب و زور پاسدار ایده هایی است که با نمایندگان کهنسال اش دفن خواهد شد.

نظام جمهوری اسلامی نظام آینده نیست چون از آغاز با اقشار آینده دار ایرانی از در ستیز وارد شده است. آنها تا کنون قربانیان شاخصی داده اند اما نامدارترین شان ابولحسن بنی صدر بود و سپس غلامحسین کرباسچی. و تازه ترین قربانی شان میرحسین موسوی. این نظام سر سازگاری با طبقات شهری ندارد. از آغاز دل در گرو پرولتاریای حاشیه نشین بست و روستائیان چشم و گوش بسته و هنوز هم بر همان مسیر می رود و از همان تغذیه می کند و از همان اقشار نیروهای بسیج و پلیس ضدشورش خود را بر می گزیند. علت اش هم امروز از همیشه روشن تر است: آنها مردمانی اند که ادعای رای و نظر ندارند. جمهوری اسلامی که اکنون به حکومت اسلامی-پرولتاریایی تبدیل شده است شیفته هر کسی است که رای ندارد یا رای اش را می شود خرید. شیفته هر کسی است که طبقات دارای رای را دشمن می دارد.

سیاست جمهوری اسلامی بر جذب پرولتاریا و حذف لیبرالها بوده است. تمام امکانات دانشگاهی و بورسها و سهمیه ها و امکان ارتقا و تملک اسباب ثروت و قدرت بای نحو کان در اختیار این جماعت بوده است. اینها نوکیسگان جمهوری اند و امروز فدائیان رهبر. در مقابل جمهوری تا توانسته مردم طبقه متوسط شهری را سرکوب کرده و کنار زده و محدود کرده و راه ارتقای اجتماعی را بر ایشان بسته است. در این انتخابات راه بازگشت آنها به قدرت در چارچوب خود این نظام را بست. راه نمایندگی کردن رجال جمهوری را برای این طبقات هم بست. جمهوری اسلامی به خیال خود اکنون می تواند بی دغدغه از بازگشت اندیشه های چالشگر کسانی که صاحب رای و استقلال فکری اند مطلقه بودن ولایت خود را بی چون و چرا ادامه دهد. ولایت مطلقه حوصله سوال و کنکاش و استیضاح و طلب پاسخگویی و شفافیت ندارد. آقای خامنه ای در بیست سال رهبری اش یک بار هم در مقابل پرسش و پاسخ خبرنگاران حاضر نشده است سهل است یک بار هم کسی نتوانسته در مجلس خبرگان از حق نظارت بر او استفاده کند. او مسئولی است که از او سوال نمی توان کرد. چنین کسی و نظام تحت رهبری او طبعا با اندیشه مستقل صاحب رای مساله دارد و به سرکوب آن می گراید. اصلا تصادفی نیست که نماینده آقا در کیهان حسین شریعتمداری است و قاضی محبوب اش مرتضوی و وزیر ارشادش صفار هرندی و هنرمند مورد ستایش اش ده نمکی.

جمهوری اسلامی در ده سال اول هم ضد روشنفکر و دانشگاهی و ضد اهل فکر و قلم و نویسنده بود و بزرگترین شمار اعدامی هایش از ایشان است و بزرگترین گروه مهاجرش هم از اینان است. اما در بیست سال بعدی به شکلی استراتژیک تمام عناصر بازگشت به آینده را قدم به قدم زدوده است و سیاست حذف نسلی را پیشه کرده است و در انتخابات دهم با خدعه و نیرنگ به اوج رسانده است.

خلاصه کنم. رای من کو؟ دقیق ترین شعار ممکن در مقابل این سیاست مزورانه و ضدانسانی است. سیاستی که ایران را به گولاک اصحاب رای تبدیل کرده است. رای من کو؟ یعنی اجازه نمی دهم مرا حذف کنی. من یک فرد صاحب رای هستم. رای مرا نمی توان به نیابت یا جعل و فریب نوشت و صندوق صندوق پر کرد. رای من محترم است. تک تک رای های ما حرمت دارد. مثل اثر انگشت ما تک است و بی همتا. این رای ها نماینده انتخاب ما هستند. نمی توانی در آنها دست ببری. نمی توانی به دلخواه آنها را کم و زیاد کنی. من پای رای ام ایستاده ام. رای ام را دنبال من می کنم. زیرا من هستم که با رای ام جامعه را جهت می دهم و مدیریت می کنم. این خطرناک ترین شعار برای ولایت مطلقه و پاسبانان آن و ریزه خواران خوان نعمت او ست. این است که او با تمام قوا به مقابله با رای بر می خیزد. شرم و حیا را کنار می گذارد و عریان می شود تا سراپای درشت و بی اندام و کوژ و کژ او را ببینی. او به تو حمله می کند چون از تو متنفر است. از رای تو از رسانه تو از ایده های تو از پسند و ناپسند تو. تو به صورت موجودی مزاحم برای او جلوه می کنی. یک خرمگس که راحت اش نمی گذارد. یک کابوس که بیدار نگهش می دارد پریشان اش می کند. راهی برای سروری بر تو ندارد. رهبر طبیعی تو نیست. این او را به هراس می افکند. این خشونت که می بینی شدت ترس او ست که خود را در حمله کورانه و سبعانه نشان می دهد. برای او زن و مرد و کوچک و بزرگ و باگناه و بی گناه ندارد. مردم را دشمن می بیند. هر کس را با او مخالفت کند هر کس را که از سوال کند. هر کس که رایی داشته باشد که او را نادیده می گیرد.

او خردگریزان را خوش می دارد چون در برابر خرد او کسی دیگر به خرد نیاز ندارد. حسابگرترین و خردمندترین و مکارترین و خدعه گرترین مردم همو ست او رهبر فرزانه است و سخنانش حکیمانه. در برابر او هر فرزانگی و خردگرایی و خود-رایی بیجا و بی معنا ست. این است که بی خردترین افراد نمایندگان اویند و دون کیخوته ها در دستگاهش همه کاره. حالا تو امده ای و با یک رای می خواهی دکان او را برچینی؟ کام تو را تلخ می کند زیرا بسادگی کام او را تلخ کرده ای. او می خواهد یکبار برای همیشه درسی به تو بدهد که فراموش کنی رای چیست. او قصد حذف کردن تو را دارد. اطاعت کنی بترسی جا بزنی دوره ای سیاه تر از پیش حاکم خواهد شد. کافی است جا نزنی. فریاد بزنی: رای من کو؟  

    -----------------
* عنوان و ایده این نوشته با خواندن تحلیل هوشمندانه الفیا (مستعار) شکل گرفت و آن را تقدیم می کنم به میم آ. که مشوق من برای نوشتن شد.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5396
نقد و نظر

خاک برسرانهاکه به دستورشوروی احمدی نزادرابه ملت تحمیل کردند مرگ برضرغامی وشریعتمداری شکنجه گر جای ضرغامی اوین است نه صدا وسیمادرودبررفسنجانی درودبرازادگان دربند حکومت استبدادازسحابی تاحجاریان مرگ برارتجاع شوروی

Posted by: حسام at July 21, 2009 9:38 AM



آیا این مجلس خبرگان دکور است و یا ترسو؟ آن را منحل کنید. مجلسی که بعد این همه قانون شکنی های رهبر نمی تواند حتی تذکری هم به او بدهد!

آقای رفسنجانی بعد از این همه جنایت سکوت برای چیست؟

اگر نمی توانی در جایگاه قانونی خود کاری کنی، مثل یک شهروند عادی بیا و این جنایات را محکوم کن

Posted by: آرش at June 22, 2009 7:14 PM



شورای نگهبان اعلام کرده در پنجاه شهرستان تعداد آرای بیش از واجدان شرایط بوده که مجموع آرای آنها سه میلیون رای است و تاثیری در سرنوشت انتخابات ندارد.

کسی نیست به این آقایان بگوید خب چرا مسولین انتخابات در این 50 شهر را مورد پیگرد قرار نمی دهید. شاید به شما اطلاعاتی از موارد دیگر تقلب هم دادند.

------------------------
در واقع آنها در برابر ادله محسن رضایی نتوانسته اند دلیل اقامه کنند و ناچار پذیرفته اند. اما آقای رضایی در باره 170 حوزه حرف زده بود که حالا یک سوم آن پذیرفته شده. نهایتا وقتی در انتخاباتی این یکی از مشکلات اش باشد باید حق را به موسوی و کروبی داد که خواستار ابطال آن شده اند. - سیب

Posted by: آرش at June 22, 2009 2:51 PM



سلام
نمیدونم اطلاع دارید یا نا اما سایت شما هم فیلتر شده
گفتم بدانید چه میکنند با ما!

--------------------------
لطفا به جای دات کام از دات آی آر استفاده کنید. با سپاس. - سیب

Posted by: یلدا at June 22, 2009 8:13 AM



خیلی جالب بود. فقط فکر می کنم یک نکته جا افتاد: هاشمی؛ که این بچه های توی خیابان _ این ها که دنبال رای خودشان هستند_ در واقع فرزندان معنوی او و نتیجه سیاست های او در فربه کردن طبقه متوسط اند و بی جهت نیست که او امروز بزرگترین و اصلی ترین هدف حملات است.

----------------------------
امیدوارم در باره آقای هاشمی بزودی یادداشتی جداگانه بنویسم. - سیب

Posted by: میم at June 22, 2009 1:57 AM



سلام آقای جامی:
نوشته های شما عالیست... ولی ایکاش دوست شما جناب ... هم مانند شما نقدهاهیش را نثار خامنه ای میکرد.. او همچنان خودش را به کری و کوری زده و به احمدی را مینقده!!در صورتی که الان طفل 2ساله هم میداند احمدی عمله و مزدوری بیش نیست! من مشکوکم از ....! او حتی یکبار از خامنه ای انتفاد نکرده!!

ممنون..

-------------------------
نوشتن یا ننوشتن از چیزی و گفتن یا سکوت هر کسی مساله ای نیست که بشود تحمیل کرد . اولین پایه آزادی بیان آزادی از قید فشار برای نوشتن یا ننوشتن است. و گرنه فرقی بین ما و زندانبانان جمهوری مقدس نمی ماند. بگذاریم هر کس بنا به تشخیص خود در این حرکت سهم بگیرد. اگر کسی باید شماتت شود آنهایی هستند که نقش و وظیفه شان همین است و نمی کنند. از افراد و شهروندان به طور عموم انتظاری جز همراهی داوطلبانه نباید داشت. - سیب

Posted by: Fazel at June 22, 2009 12:48 AM



مصباح‌يزدي بر خودروي پيكاني سوار مي‌شد كه بر شيشه جلو و عقب يك پوستر انتخاباتي با عكس محمود احمدي‌نژاد و شعار دولت كريمه و بازگشت دولت به مردم نصب شده بود بسياري معتقدند كه محمدتقي مصباح‌يزدي ايدئولوگ دولت نهم به شمار مي‌رود و او بود كه برخي از مفاهيم و اصطلاحات را از جمله بحث مبارزه با مافيا، ايجاد عدالت و را در سرلوحه كارهاي احمدي‌نژاد قرار داد هرچند تعابير و تعاريفي كه مصباح‌يزدي درباره مبارزه با مافيا و فساد در نظر داشت و بعدها از سوي محمود احمدي‌نژاد و در قامت رئيس‌جمهوري ايران پيگيري شد، با آنچه كه افكار عمومي از اين بحث استنباط مي‌كرد نه، تفاوت ماهوي داشت چرا كه از ديدگاه احمدي‌نژاد و ايدئولوگ‌هايش مبارزه با فساد و مافيا يعني حذف نهادهاي مديريتي، كارشناسي و كنار گذاشتن نخبگاني كه براي پرورش آنان دست‌كم ٣٠ سال هزينه‌هاي گزافي صرف شده بود اما محمود احمدي‌نژاد به يكباره و با عنوان شعار مبارزه با مافيا دست‌كم ١٠ هزار كارشناس و نخبه كشور را از كار بيكار كرد و قريب آنان كه از اساتيد برجسته دانشگاه و بدنه كارشناسي و مديريتي كشور بودند، راه خروج از كشور در پيش گرفتند يا اينكه نزديك چهار سال است كه خانه‌نشين شدند

.
.

.

انتظار مي‌رفت كه چهار سال پس از آن ماجرا بار ديگر مصباح‌يزدي به صورت آشكارا و علني وارد عرصه مي‌شد و به دفاع از عملكرد احمدي‌نژاد تشويق او به ادامه راهش مي‌پرداخت اما ظاهرا تحليلگران جريان ياد شده به اين نتيجه رسيده‌اند كه حضور مستقيم كساني چون مصباح‌يزدي و فاطمه رجبي همسر غلامحسين الهام سخنگوي دولت به صلاح نيست و بهتر است شاگردان مكتب مصباح‌يزدي كار تبليغ احمدي‌نژاد را برعهده بگيرند اين جريان اكنون يك حزب سياسي به نام نخبگان حوزه و دانشگاه (با افكار راست راديكال) يك مركز گردهمايي با رياست مصباح‌يزدي به نام موسسه امام خميني (اين موسسه مستقيما از دولت بودجه مي‌گيرد) يك نشريه به نام پرتو و يك مركز تحقيقات سياسي به نام موسسه مولانا (حميد مولانا مشاور آمريكايي احمدي‌نژاد رئيس اين موسسه است كه اين موسسه هم از سال گذشته از دولت مستقيما بودجه مي‌گيرد) را در اختيار دارند همچنين جريان ياد شده تعدادي نماينده در مجلس دارند كه مرتضي آقاتهراني كه حاميان دولت او را معلم اخلاق دولت مي‌خوانند، در راس آنان قرار دارد همچنين اين جريان پنج الي شش نماينده هم در مجلس خبرگان دارند كه رياست آنان مستقيما به عهده مصباح‌يزدي است همچنين دولت نهم هم در اختيار اين جريان است كه اكنون تمامي آنان هماهنگي و در اختيار گرفتن ميلياردها تومان از درآمدهاي نفتي درصدد كسب دولت دهم هستند و كار تبليغاتي اين جريان را هم مانند چهار سال پيش نه كساني چون مصباح‌يزدي كه شاگردان مكتب مصباح‌يزدي به عهده گرفته‌اند و آنان اكنون شهر به شهر مي‌گردند و مشغول جمع‌آوري راي براي احمدي‌نژاد هستند و البته كساني چون مصباح‌يزدي هم ترجيح داده‌اند كه از حضور محسوس خود در عرصه انتخابات دهم بكاهند

سایه – دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

نوشته شده توسط خرسند
برگرفته از: یاران
اخبار و گزارشات خبری فقرای سلسله نعمت اللهی گنابادی

Posted by: ... at June 21, 2009 11:20 PM



انصافا توی این ایام مقاله های سیبستان خواندنی ترین هستند به طوری که آنها را به دوستانم معرفی می کنم و علاوه بر اینکه بعضی پست ها را دو بار می خوانم؛ برای هر
پست مجزا لینک به دوستان می فرستم. دست مریزاد

-----------------------------

لطف داری سعید عزیز اینجا ما هم هر شب بیداریم خواب مان از سر اجبار است همه حواس مان به ایران است. کار اصلی را شما می کنید که گام بر می دارید. خوشحال ام که به این بهانه هم که شده با دوستان باشم. - سیب

Posted by: سعید جعفری at June 21, 2009 9:26 PM



هموطنان مقیم خارج، رهبران گروه های سیاسی خارج از کشور:

کارزار جلوگیری از برسمیت شناخته شدن دولت کودتا را دست کم نگیرید. این به همان اندازه اهمیت دارد که ادامه اعتراضات در داخل کشور.

دیشب لاریجانی به آمریکا و کشورهای غربی هشدار داد. امروز پایگاه بگرام در نزدیکی کابل را با موشک زدند و دو آمریکایی کشته شد.

ممکن است با توجه به درگیر بودن طاقت فرسای غرب در منطقه، مجبور شوند با رژیم مماشات کنند. آن وقت نه تنها این همه خون به هدر خواهد رفت که سال ها یاس و ناامیدی توده های مردم را فرا خواهد گرفت.

مخملباف به تنهایی نمی تواند کار موثری انجام دهد. بیایید روی این مورد مشخص همکاری کنیم و بطور سازماندهی شده دنیا را وادار کنیم به دولت کودتا و سرکوب ملت ایران "نه" بگوید.

الان عوامل رژیم شروع کرده اند با کامنت گذاشتن در وب سایت ها نیروهای خارج کشور را به جان هم بیاندازند. توجه کنید این ها تجربیات ساواک و حمایت ک. گ. ب. را با هم دارند.

Posted by: آرش at June 21, 2009 7:46 PM



نه رهبر، نه شورای نگهبان، نه مجریان انتخابات در ایران بیطرف نبودند و مردم دارند این همه قربانی می دهند.

ببینید این مسئله ابتدایی برگزاری درست انتخابات، که سال هاست حتی در بسیاری از کشورهای عقب مانده هم حل شده، در کشور ما این چنین به معضلی بزرگ تبدیل شده است.

حتمی ترین نتیجه این خون های ریخته شده، باید این باشد که این آقایان بگذارند در ایران انتخابات آزاد و سالم برگزار شود. و هر چه هم در مقابل ملت لجبازی بیشتری کنند، گور خود را زودتر می کنند.

این یعنی چه یه نفر به خودش اجازه بده بگه هر چی من می گم همونه و یه ملت را این چنین تحقیر کنه!

Posted by: آرش at June 21, 2009 5:43 PM



مهدی عزیز به این موضوع هم در وبلاگت بپرداز. به نظرم خیلی با اهمیته. خیلی کم بهش اشاره شده:
فیلمها خودشون گویان.
خوبه که تکثیر بشه. با یک حرکت خوبه گروهی و جمعی می تونیم خیلی ها را درباره ی خطرات احتمالی آینده برای کشورمون آگاه کنیم:
1- http://www.youtube.com/watch?v=bMjitlSYtWo
2- http://www.youtube.com/watch?v=cAKAPJwPSpI

Posted by: Behrouz at June 21, 2009 1:16 PM



1-بار جامعه بر دوش زنبورهای کارگر است و باید آنها را حفظ کرد تا هر وقت لازم شد همه چیز را بسازند نابود کنند و بی ادعا بمیرند. در چنین جوامعی هوش و ابتکار دیگران قدرت پوشالی را تهی مینمایاند.
2- امان از جمع بیسوادی و جاه طلبی! کسیکه در جوانی کتاب دیگری را به نام خود جا میزند، در محفل بزرگان وصله ی ناجور میشود و وقتی صاحب اصلی کتاب را اعدام میکنند صدایش در نمیاید!!
کسیکه روزی اولین نقدها را به ولایت فقیه بیان میکند اما یک روز دیگر از مطلق بودنش سرمست میشود.
جاه طلبی و بیسوادی نتیجه ی ذهنی است که فعال نیست و نمی کشد و وقتی موضوعات ذهنی اش از یکی دو تا میشود قاطی میکند و کافه را بر هم میریزد.
چنین شخصی اگر یک ایدئولوگ صهیونیست که بتواند تمام کاستیهای وجود حقیقی و حقوقی سیستم را تئوریزه کند و ضمنا شاخ نشود و کنارش بماند تا تکلیف اجدادی اش را ادا کند یک کیش ایده آل است که هیچگاه او را رها نخواهد کرد.
3- اگر رای من را مال خود کرده و همچنان در صندوقخانه پنهان کند من با این مال در خون و پوست و گوشت و نان و آبی که او و تمام قافله اش به اهل بیتشان میخورانند شریک خواهم بود. ممکن است روزی بخواهم بروم سر سفره اش و دستی به امئال خود بکشم.
دوست وهمکار قدیمی ایشان آقای صانعی نان کارکنانی که بر سر این سفره ی دزدی نشسته اند را حرام دانسته.
همین مکافات بس است برای کسی که از این پس باید با کابوسی مستمر سر کند.
ضمن آنکه هر کس آگاه باشد در این دزدی شریک است.
من مطمئنم که او نمیتواند با تاوان این بدهکاری سنگین، رنگ احوال بهشتی دنیا و آخرت را ببیند.
این روزها میگذرد همچون قرنهایی که گذشت. و فرصت آدم شدن از دست میرود. برنده شدن و باختن در این است. بار کشی کال او. هر چند امیدوارم بار را زمین بگذارد و به صاحبانش باز پس دهد.
البته اگر آن یهودیها که احتمالا نمیشناسدشان بگذارند.

Posted by: ماهگون at June 21, 2009 12:12 PM



سلام آقای جامی
شما هم به سرزمین فیلتر شدگان رانده شدید مبارک است ...ملالی نیست باز می خوانیمتان
و شاید بیشتر از گذشته
البته جا نزدن و فریاد زدن رای من کو شاید در اروپا آسانتر باشد اما اینجا دشنه بدستان آماده اند که هر گلویی را بدرند
دیروز در محل کار من استادی که برای آموزش کارکنان می آید در توضیح علت دیر کردنش گفت که خیابانها شلوغ بود و مردم زیادی بیرون هستند و ...
امروز معاون مدیر عامل زنگ زد که به من گزارش شده تو کلاس حرف سیاسی بوده و عده ای می خواسته اند استاد را بزنند !!!
جناب معاون اضافه کردند : من هم تایید کردم و گفتم کاش می زدیدش .زود بررسی کنید
و گزارش کنید که استاد را عوض کنند
...خدایا ما کجا داریم زندگی می کنیم ؟؟

Posted by: فرزانه at June 21, 2009 10:04 AM



ظاهرن در انتهای این چالش اجتماعی آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای برکنار خواهند شد اما اگر دستاورد این همه تلاش فقط همین باشد یعنی به هیچکدام از خواستهای گروه های مختلف اجتماعی که در جریان انتخابات مطرح شد توجه نشود متاسفانه باید گفت که مردم به آنچه می خواسته اند نرسیده اند!
-----------------------
جابجا شدن رهبران راهی برای رسیدن به خواست های جامعه است حتی در جامعه آمریکا چه رسد به ایران که در آن رهبران و مدیراان ارشد نقش بزرگتری در تعیین سیاست ها دارند. - سیب

Posted by: یک دوست at June 21, 2009 3:19 AM



انتقال مجروحین
مجروحان خود را به سفارت خانه های خارجی ببرید. نگذارید پلیس آنها را ببرد.

کلاً همه ی سفارت خانه های اتحادیه ی اروپا اعلام آمادگی کردند. بیمارستان ها تله هستند.آدرس ها:
سفارت فنلاند: الهیه، خیابان آقابزرگی، کوچه ی شیرین، شماره ی 4 سفارت آلمان: خیابان فردوسی، شماره ی 320-324 سفارت ایرلند: بین نیاوران و فرمانیه، خیابان کامرانیه ی شمالی، بن بست ناهید، شماره ی 8 سفارت نروژ: خیابان دکتر لواسانی، شماره ی 201 سفارت استرالیا: خیابان خالد استامبولی، خیابان 23، شماره ی 13 شماره تلفن: 02188724456 سفارت ایتالیا: خیابان نوفلوشاتو، شماره ی 81 سفارت پرتغال: ولیعصر، خبایان عباس پور، خیابان نظامی، شماره ی 30

Posted by: reza at June 21, 2009 2:05 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست