:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
:: خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: خامنه ای در صد سال پیش
:: رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 19, 2009  
پایان یک رهبر، آغاز رهبران  
 

آقای خامنه ای با سخنرانی خود از ولایت جمهور مردم خارج شد. او دیگر رهبر ایران نیست. او رهبر پاره ای از مردم ایران است که ما باور داریم در اقلیت اند. از امروز ایران رهبران تازه ای به خود خواهد دید. رهبرانی که با مردم خود رابطه ای تازه دارند. این پایان رهبری آقای خامنه ای و آغاز دوره ای است که در آن رهبران نقش بازی خواهند کرد. سخن او دیگر برای ما فصل الخطاب نیست. چون او سخنی از سخنان ما را نمی شنود. سخنی از انچه ما می خواهیم نمی گوید. او با زبان گروهی خاص حرف می زند و نه با زبان جمهور مردم.

آقای خامنه ای امروز نشان داد که تمام تلاش ها برای اینکه او رهبر همه ما باشد شکست خورده است. او سالها ست که راهی دیگر می رود اما امروز بر همه مردمی که به او هنوز امیدی داشتند نشان داد که او رهبر آنها نیست. اقای خامنه ای عملا به اتکای یک بخش از مردم که به نظر او مردم ترند دارد بخش دیگری از مردم را که نمی بیند و نمی خواهد ببیند سرکوب می کند. آقای خامنه ای از 40 میلیون رای دهنده حرف می زند و به آن می بالد اما وقتی پای مردم به میان می آید آنها را که به رئیس جمهور محبوب اش رای نداده اند مردم نمی شمارد.

آقای خامنه ای رهبر ما نیست. از دل ما با خبر نیست. ما را دشمن می پندارد. رئیس جمهوری را که ما بر خلاف نظر او انتخاب کنیم در منگنه می گذارد. برای او رای مهم نیست. وگرنه خاتمی 20 میلیون و 22 میلیون رای داشت. چرا میدان وسیع احمدی نژادی را نداشت؟ چرا مطبوعاتی را که ما مردم راه می اندازیم از دید او پایگاه دشمن اند و باید یک به یک به کوچکترین خطا یا بهانه بسته شوند؟ چرا اگر مردم محترم اند و باید به آنها بالید چون رای به نظام او داده اند رهبران و فرزندان و کوشندگان مردم را یک به یک دستگیر می کند و به زندان می اندازد؟ 

آقای خامنه ای رهبر گروهی از مردم ما ست. غمی نیست. اما مشکل این است که می خواهد راه بر گروههای دیگر از مردم ببندد تا وارد قدرت و تصمیم گیری نشوند. این را به هزار راه می توان نشان داد. این را مردم حس می کنند. می بینند که قدرت در میان گروه کوچکی دست به دست می شود. بین اغنیای وابسته به آقای خامنه ای. او حتی به رهبران قدیمی انقلاب هم روی خوش نشان نمی دهد چه رسد به ما مردم معترض در خیابان. در دستگاه آقای خامنه ای، به قول ایمایان، مرتضوی ها و شریعتمداری ها و حسینیان ها و محسنی اژه ای ها و جنتی ها و مصباح ها مقرب اند و مقرب تر می شوند (+). در این نظام جایی برای هیچ کس که رای دیگری داشته باشد نیست. 

آقای خامنه ای امروز از رهبری همه ما استعفا داد و به رهبری گروه معینی از هواداران اش تنزل کرد. او به آسانی توانست یک اپوزیسیون بزرگ را که بنا به همان آمار رسمی خودشان 13 میلیون نفرند نادیده بگیرد و آنها را تهدید کند. همان کاری که وقتی این اپوزیسیون رای 20 میلیونی هم داشت می کرد. مشکل او این است که می خواهد این جمعیت را نادیده بگیرد و خود را از شر این صداهای مزاحم نجات دهد. او حق خود می داند که بگوید نظرش به رئیس جمهور کنونی نزدیک تر است. این بزرگترین خطای او بود. رهبری که قانون اساسی ما نشان می دهد رهبر این حزب و آن حزب نیست. خودش هم نمی تواند حزب داشته باشد. حق هم ندارد کنار یکی بایستد. این کار او نیست. کار او حفظ نشاط عمومی مردم است و حفظ پیوند آنها با ایران و نظام سیاسی اش. او با ایستادن در کنار احمدی نژاد رسما به اپوزیسیون بزرگ ایران اعلام کرده است که با انها نیست. این پیروزی بزرگی است برای ما. او با زبان خود از ما برائت جسته است. او بروشنی بر احتمال هر نوع دستکاری در انتخابات صحه گذاشته است. آقای خامنه ای اگر رهبر جمهور مردم ایران بود ابطال انتخابات رسوای مدیران اش  را می پذیرفت تا وحدت ملی حفظ شود (در رسوایی انتخابات او این یادداشت احمد شیرزاد کفایت می کند). او حتی دولت آشتی ملی را هم نمی پذیرد. از او به عنوان رهبری یاد خواهد شد که مردم را دو شقه کرد و به رهبری خود پایان داد و رئیس قبیله شد.

مشکلی که راه آقای خامنه ای ایجاد می کند این است که چون او طرف دارد و دولت محبوب او هم حاکم است و او با تمام قدرت از آن حمایت می کند راهی برای چرخش دولت و قدرت به صورت قانونی باقی نمی گذارد. حتی اگر 40 میلیون رای دهنده به میدان بیایند او همیشه نامزد مورد علاقه خود را از صندوق در خواهد اورد. درک این مساله همه مسائل را دگرگون خواهد کرد.

آقای خامنه ای می گوید راه قانونی برای اعتراض باز است اما در چنین سیاستی کدام قانون معتبر می ماند؟ همه ما می دانیم که از زمان ریاست جمهوری خاتمی قانون در ایران به بازی زبانی نهادهای انتصابی تبدیل شده است. آری اگر قانون قوی بود و داد مردم می ستاند راهها دیگر بود. اما وقتی همه مجریان قانون عوامل خود رهبر اند و راهی برای دیگران در ساختار قدرت نیست چگونه می توان به چنین قانونی اعتماد داشت؟ و اگر قانون معتبر بود چرا اصلا خود او آن را اجرا نکرده است و پیش از طی مراحل قانونی انتخابات را تایید کرده است؟

قانون روی کاغذ قانون نیست. قانون با مجریان اش قانون است. وقتی مجری فاسد العقیده است و در همه مسیرهای قانونی سنگ می اندازد و هر چه خواست از قانون تفسیر می کند و همه را هم به دلیل پیروی از دستور آقا توجیه می کند چه امیدی به آن قانون می توان داشت؟ ایشان الان بر اساس کدام قانون صدها نفر را بازداشت کرده است؟ بر اساس کدام قانون اعتراض میلیونها نفر را نادیده می گیرد و به آن بی اعتنایی می کند و مهر تایید بر انتخابات می زند؟

صد سال است در ایران از عهد مشروطه به بعد همه می گوییم که رهبر مملکت نباید حکومت کند. باید اجازه دهد نخست وزیر کار کند. یا در این سی ساله رئیس جمهور. آنچه امروز اتفاق افتاد نشان داد که این ایده چقدر بنیادین است. خطر رهبری که به یک سمت گرایش پیدا کند بسیار بزرگ است. همان خطری که امروز ایران با آن روبرو شده است. به زبان آن سه رهبر ملی (سحابی و یزدی و حاج سیدجوادی) که به مردم نامه نوشتند (+) بر اساس تمام معیارها این رهبر از عدالت ساقط شده است. این رهبر دیگر رهبر نیست.

از این پس چه خواهد شد؟ من بی گمان ام که آن اپوزیسیون بزرگ مردم ایران در برابر این شیوه از سیاست و مدیریت راه خود را ادامه خواهد داد. تا رهبر ملی تازه ای پیدا کند که می تواند به ملت فکر کند. به ایران برای همه ایرانیان فکر کند. رهبری که جمعیت های بزرگ را نادیده نمی گیرد و جمعیت های کوچک را بر انها مسلط نمی سازد.

موسوی و کروبی چه خواهند کرد؟ آنها رهبران مشروع اپوزیسیونی هستند که به احمدی نژادیسم رای نداده است. و امروز معلوم شد که به رهبر هم رای نداده است! تقصیر کسی هم نیست. این نتیجه خطای خامنه ای است که سرنوشت خود را به احمدی نژاد گره زده است. این ظرفیت میلیونی بزرگی است که یا موسوی و کروبی قدر آن را می شناسند و رهبری آن را بر عهده می گیرند یا اگر از تهدیدها عقب نشستند دیگرانی به میدان خواهند آمد و این وظیفه را بر دوش خواهند گرفت کسانی که ترک ترس گفته اند و به ولایت ترس گردن نمی نهند. اما قدر مسلم این نیروی عظیم بی رهبر نخواهد ماند و از راه نیز نخواهد ماند. عصر رهبری خامنه ای به پایان رسیده است ناچار رهبران تازه ای رخ خواهند نمود.   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5386
نقد و نظر

من هم همینقدر ناامیدم، کورسویی که مانده آزادی همراهان در حصر هست، فکر میکنم شاید تنها بینش و تدییر آنها بتواند ما را نجات بدهد.

Posted by: بهنام at March 18, 2013 5:36 AM



وتاریخ تکرار میشود روزگاری علی (ع)جرمش حمایت ازحق وعدالت ومستضعفین ومبارزه با اشرافیت ودست اندازان به بیت المال بود. واینک تاریخ تکرار میشود. ویاران او اندک بود. اما اکنون فرقی با گذشته دارد وانکه نایب بر حق علی (ع)سید علی به کوری چشمان دشمنان علی صف در صف اماده جانفشانیند. (ولاقبه للمتقین)

--------------------------
آیات قرآن را درست بنویسید ثواب دارد بخدا. - سیب

Posted by: مسلم مسلمان at August 31, 2009 11:18 PM



خامنه هیچ زمان رهبر همه نبوده اکنون ماهیت خودش را نشان داد خامنه ای خودش رهبر دارد مصباح یزدی همان کس که امام را قبول نداشت رهبران استبداد در پرده اند موتلفه وشکنجه گرانی همچون شریعتمداری کیهان رهبر ایرانندرهبرما شوروی است رهبرماجنتی است که خودرامعصوم میداند

Posted by: خادم at July 21, 2009 9:46 AM



سلام
میدانید این روزها به چه فکر میکردم ؟سنم کمتر از ان است که دوره ی امام خمینی را دیده باشم و یا حتی قبل تر از ان دوران شاه و انقلاب و یا حتی قبل تر از ان دوران شاه ها و حکومت ها . ولی وقتی تاریخ را ورق میزنم . میفهمم که هیچ انسانی کامل نیست و هیچ انسانی معصوم نیست پس این که انسانی را رهبر کنند ان هم با قدرتی که بالاترین قدرت باشد یعنی دیر یا زور انحرافی پیدا خواهد شد .

داشتم فکر میکردم چگونه میتوان این مشکل را حل کرد .
من یک جوان ۲۱ ساله ام نه علمش را دارم و نه تجربه ولی نظرم این است :

-مردم کشورم باید یاد بگیرند از انسانها بت نسازند که روزی بگویند جانم فدای رهبر .
-و برعکس انسانها را خرد نکنند شاید در تاریخ ایران زیاد دیده ایم که چگونه ادمهای بزرگ را ترد میکنند و نا سزا میگویند .

-و از انسانهای دروغ گو حمایت نکنند . یاد بگیرند هیچ مصلحتی ازرش ان را ندارد که حتی به یک نفر هم دروغ بگوییم .

-و دروغ نگویند .

-فکر کنند فکر کنند فکر کنند . یک نفر در وبلاگش نوشته بود مردم ایران بیشترشان بی سوادند . ولی نظر من این است که مردم کشورم بیشترشان فکر نمیکنند .

کاش فکر کنیم و رهبر یا هیچ کس دیگرار را نپرستیم . و فکر نکنیم دیگران باید جای ما فکر کنند .

فکر کنیم / دروغ نگوییم / بت نکنیم / خرد نکنیم .

Posted by: نامی نمیگویم چون کشورم کشور ازادی برای هر سخنی نیست at June 20, 2009 7:31 PM



برای فردی که هنوز از رهبری و ساختار این نظام حمایت می کند متاسفم. به مانند کبکی می ماند که سر در برف فرو کرده و جهان را نمی بیند. در کدام کشور حرف یک فرد فراتر از قانون است؟ آن هم قانونی که امثال همان فرد ایجاد کرده اند!
من هم موافقم که عمر رهبری در این نظام به سر آمده است و ما نیازمند نظام جمهوری محض هستیم. قانون اساسی باید عوض شود.
در قانون اساسی کدام کشور، برای تغییر آن حد و مرز تعیین کرده اند؟ در قانون اساسی کشور ما گفته شده که "تجدید نظر در قانون اساسی مراحلی دارد اما اصول ولایت فقیه و اسلامیت جمهوری قابل تغییر نیست" !!!!!
پس اگر مردم نظرشان عوض شد که شده باید چکارکنند. باید یک عمر این آخوندها رو
تحمل کنند؟
--------------------------
از این دقت نظر شما متحیرم. موفق باشید. - سیب

Posted by: کسی که از نظام می ترسد at June 20, 2009 2:47 PM



shoma daghighan nazariyate mano bayan kardin
be nazare man ham rahbar bozorgtarin eshtebahe omresho mortakeb shod va chonan be hame diktatoriyr khodesho sabet kard ke baraye kasi shaki namund

Posted by: faeze at June 20, 2009 2:40 PM



سلام. توی گوگل خوان دیدم که پی سخنرانی دیروز خامنه‌ای می‌گردید.
اینجا می‌توانید بشنوید :
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7183/880329.mp3

-----------------
ممنون ام. لطف کردید. - سیب

Posted by: زهرا at June 20, 2009 2:17 PM



دوست عزیز! پیرو کامنتم و موردی که در آن فرموده بودید: اتفاقا دقیقا مساله اینجاست که متاسفانه نیم قرن است که روشنفکران ما دنبال مردم راه افتاده اند، اینکه شما به خواسته های مردم احترام بگذاری متفاوت است از اینکه خواسته های خودتان را در سطح مردم پایین بیاورید. مانند قضیه ای که دوستان هنرمند همواره گوشزد می کنند که هنرمند نباید خود را در سطح شعور مخاطب پایین بیاورد بلکه این مخاطب است که باید خود را در سطح شعور مولف بالا بکشد.
در ثانی من به هیچ وجه قبول ندارم که خواسته ی مردم این باشد که نظام با این ساختار پیچیده و تو در تو و استبدادی پا برجا باشد، اگر مردم چنین خواسته ای دارند از روی ناچاری است.
وظیفه ی ما این است که برای کسب آزادی تلاش کنیم نه برای روی کار آوردن موسوی، این که نتیجه ی تلاشمان نهایتا به چه چیزی می انجامد یا موفقیت آمیز خواهد بود یا نه اصلا مهم نیست، مهم این است که بازی را با روش درست پیش ببریم نه اینکه از چاله بیرون بیاییم و به چاله ی دیگری سقوط کنیم! نه اینکه تنها دنبال این باشیم که از عمق سیاه
چاله مان بکاهیم! باید خود را از سیاهچاله بیرون بکشیم

------------------------
این مدلهای ساده شده به درد امروز ما نمی خورد. نه روشنفکر باید دنبال مردم برود و نه مردم دنبال کسی که با انها همزبانی ندارد خواهند رفت. ماجرا دوسویه است. هم می روی و هم می گریزی آنها هم اقبال می کنند و پشت می گردانند. دیالکتیک خاص خود را دارد. اما این که شما می گویید اصلا قابل قبول نیست و مدل رابطه شاه و گدا را بازسازی می کند. - سیب


Posted by: بی نام at June 20, 2009 1:15 PM



متاسفم واسه اونایی که رهبری و که خودشون با رای خودشون، به اینجا رسوندن، با قدیسین اشتباه می گیرن، گرچه، نمی شه به حالشون خیلی تاسف خورد، وقتی ساده لوحانه، دروغایی که به خوردشون می دن و باور می کنن

یادمه رو حساب بچه گیم، دلم می خواست خامنه ای رهبر شه، چون از نظرم خوش قیافه تر از رفسنجانی بود... سن من قد نمی داد اون موقع ها به رای دادن، وگرنه حتمن این و در نظر می گرفتم، که رهبر بودن به خوش قیافه تر بودن نیست...گرچه! احمدی نژاد این قانون و هم نقض کرد!!!!!

Posted by: حدیث at June 20, 2009 12:39 PM



روزهای ِ عجیبیه ! بیشتر از اینکه میترسی از اینکه تازه فهمیدی کجا داری زندگی میکنی ،
از آدمای اطرافت و طرز فکراشون میترسی ..
از اینکه چون حواسشون به زندگی ِ خودشونه
و نمیخوان چیزایی که دارن رو از دست بدن ،
تو رو هم دعوت به سکوت میکنن ..
و برای وطنی که چند روز پیش به معنای واقعی مُرد هنوزم شوکه ای .

نمیدونم این زخم ها کی التیام پیدا میکنه .. حتی نمیدونم کی یادم میره که دیگران چی گفتند و چی شنیدند !
و چطور ما شدیم ارازل و اوباش و دزد و ..
و چطور به رومون اسلحه کشیدن !
و ملت رو به دو گروه تقسیم کردن ،
که اینبار اقلیت در عزت و افتخارات کذایی و دروغین سهیم اند ،
یاد آلمان شرقی و غربی افتادم ،
احتمالاً بعد از فروکش کردن این جریانات باید به فکر جدا کردن کوچه ها و خیابونا باشن ..
راستی با اینهمه درس ِ برادری و صلح و .. ای که به جهانیان میدادیم و فخر میفروختیم ،چه کنیم !؟؟


فکر میکنم خوش بینی ِ که اگه فکر کنیم به این سادگی ها ، گروه رهبری و نه فقط یک نفر به عنوان رهبر - از مواضع خودشون عقب نشینی میکنن و کشور رو 2 دستی به دیگران میدن !
ایشون با چنگ و دندون مسند حکومت رو چسبیدن .. و خلاصه که هر چی بدبختی و مصیبته زیر سر انگلیسی ها و امریکایی ها و اسرائیل و جماعت دیگه ست ،
30 ساله که فقط همینو میگن و به اسم شرع ،
همه کاری کردن !

متاسفم برای کسانی که به لحاظ اعتقادی بسیار قوی ولی سطحی نگرن و بی چون و چرا حمایت میکنن از هر جریانی !


+این چند روزه مطالبتونو دنبال میکردم .. تشکر :)

Posted by: behnaz at June 20, 2009 12:08 PM



واقعاً مگه آقاي خامنه اي چي گفت؟ ... جز اينكه گفت آروم باشين تا مسائل از طريق قانون حل و فصل بشه و جوونهاي مردم در حاشيه ي اين تظاهراتها كشته نشن؟ معلومه كه هر دولتي دوست داره فضاي آروم توي كشورش حاكم باشه و هر رهبري بايد مردم رو به آرامش و قانون دعوت كنه.
ببينم اگه توي اين هلند شما بعد از انتخابات يه عده بدون هيچ دليل و منطق مستدلي بگن انتخابات باطله و بريزن توي خيابون دولت بهشون مي گه آفرين دستتون درد نكنه؟ خوبه همه مون ديده ايم كه توي آمريكا و انگليس و فرانسه با مخالفها چطوري برخورد مي شه...

-----------------------
همان قانون می گوید رهبر باید صبر کند صحت انتخابات به تایید برسد. از خود بپرسید چرا او پیش از طی مراحل قانونی وارد صحنه شده و از انتخاباتی چنین پرمساله دارد یکجانبه دفاع می کند؟ - سیب

Posted by: سروش at June 20, 2009 11:15 AM



واقعا خدا چه خوب همه چیز رو بیان کرده، از خدا شرم کنید آقای جامی. هر چند کسی رو که خدا گمراه کرده و مهر بر قلبش نهاده نمی شه بیدار کرد...یکی از اصل های اساسی باور ما به ظهور،اصل ولایت فقیه است. شما به چی اعتقاد دارید؟؟...1400 سال پیش هم هم مسلکان شما کم نبودند...


خداوند بر دلهاى آنان و بر شنوايى ايشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى دردناك است .
خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ.

و برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند .
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ.

با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند .
يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ .

در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت .
فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ .

و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ .

بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند .
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ.

و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى‏گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم‏خردانند ولى نمى‏دانند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ .

و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم.
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ.

خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند .
اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ .

همين كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدايت‏خريدند در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد و هدايت‏يافته نبودند .
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ .

---------------------

برادر بی نام و نشان، این که آسان است آیات کریمه را بخوانیم و خیال کنیم دیگران بر باطل اند و ما بر حق. اشکال شما این است که فکر می کنید قرآن برای تایید شما نازل شده است و اسلام فقط همانی است که شما دارید. حق و باطل معیار خود را دارد و آن آلوده نبودن به دروغ است. من هم این آیه را می توانم برای شما بخوانم:

الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا
کسانی که آنچه در حیات اینجهانی می کنند گمراهی است و فکر می کنند دارند کار
نیکو می کنند - کهف 104

اگر شما ثابت کردید دروغی در کار نیست من همه حرفهایم را پس می گیرم و اگر نتوانستید دست کم از وعظ کردن مردمی که از دروغ بیزارند دست بردارید. من با نام خود می نویسم شما که خود را مستظهر به قرآن می پندارید چرا از اظهار نام می هراسید؟ - سیب

Posted by: Anonymous at June 20, 2009 11:12 AM



واقعا برايتان متاسفم كه عمرتان به باد و رفت و راه را نيافتيد اميدوارم كه باقي عمرتان راه راست را بيابيد و اينقدر خود را به بيراه نبريد كسي كه هنوز نام خداوند متعال را مينوسيد خودا چه انتظاري ديگر بايد از ايشان داشته باشيد ما پيرو و پشت رهبر فقيد مان هستم كور شود هر كه نتواند ببيند.

------------------------------
لکم دینکم و لی دین. با کسی که از دروغ حمایت کند چه می توان گفت؟ ما با اسم و رسم از راستی دفاع می کنیم و شما بی اسم و ناشناس از دروغ. انصاف بده کدام در راه عقیده مان مایه گذاشته ایم؟ اگر از راستی و راه راست دفاع می کنی چرا پنهانی و ناشناس؟ از چه می ترسی؟ - سیب

Posted by: ناشناس at June 20, 2009 8:05 AM



حتی من که خیلی به آقا خوشبین بودم و او را دست کم آدم تر از بقیه می پنداشتم، دیگر او را رهبر ایران نمی دانم.

بقول ناهید، تاریخ سرنوشت این افراد قدرت طلب نادان را نشان داده است اما عجالتاً آیندگان مهم نیستند، رهبران کنونی درس عبرت بگیرند، دعاگویشان هستیم.

Posted by: خپل at June 20, 2009 7:54 AM



با سلام. رهبر عزیزمان دیروز با اقتدار کامل حرف زده اند. بدون هیچی ترسی!من از طرفداران موسوی بودم ولی دیروز از اینکه دل رهبر را خون کرده و کرده ام از او و از خودم بدم امد.واقعا چرا بر چیزی که حتی خود این آقایان مدرکی ندارند پافشاری می کنیم؟اقای موسوی وقتی از رهبری حرف شنوی ندارد به حرفهای من و شما گوش خواهد داد؟کسی که فقط به منافع خودش می اندیشد واقعا آیا به فکر منافع من خواهد بود؟او حتی حاضر نیست این روند به صورت قانونی طی شود انگاه چطور می تواند دم از قانون بزند؟
چرا نمی خواهیم قبول کنیم ایران فقط تهران نیست؟!چرا رای کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند را نمی خواهیم ببینیم؟!
چرا حرف از ترسو بودن رهبر !چرابهانه کرده اید و اشوب به پا می کنید؟قدری به خودمان فکر کنید و به مردم و به مملکت مان!چرا این دوره حرف از تغلب شده؟چون خیلی از آقایان نمی خواهند باور کنند که باز هم برای 4سال دیگر شخصی زمامدار امور خواهد بود که به آنها میدان نمی دهد که حق بیچارگان را زیر پا بگذارند و ...! کاش همه کمی فکر کنیم و خودمان را به دست موجی که بدخواهان به راه انداخته اند ندهیم. به هر حال امیدوارم این کارهای ما دشمنانمان را خوشحال نکرده باشد و یا حداقل با اتحاد دوباره مان ناامیدشان کنیم.

Posted by: مرضیه at June 20, 2009 7:48 AM



طرح تی شرت برای اعتراض به انتخابات اخیر.
http://easeer.wordpress.com/2009/06

لطفا انتشار کنيد.

Posted by: e-asir at June 20, 2009 6:52 AM



این رژیم به هر حال رفتنیه سرعت وهزینه رفتنش هم با اصرار به اشتباهاتش داره زیاد و زیاد تر میشه.الان ما فقط میگیم این سیستم را نمیخواهیم ولی اگر کسی از ما بپرسه خب چه سیستمی میخئاهید جوابی نداریم.
بییاید اشتباه پدرانمون را نکنیم. از همین الان تا حداکثر چند سال یا حداقل چند ماه دیگر فرصت داریم که یک مدل حکومتی انتخاب کنیم. نمیدونم حکومت بعدی چه شکلی خواهد بود. یک جمهوری اسلامی دیگر یک جمهوری سکلولار یا حتی لاییک.در 12 فروردین 58 و 98% مردم به جمهورد اسلامی در حالی رای دادند که نمیدونستند جمهورد اسلامی چیه. باید به مردم اگاهی داد یادمون نره وقتی سید علی و سیستمش رفت (که میره) خلا قدرتی پیش میاد و فرصت طلبهایی هستند که میتونند آن را پر کنند. این همون اتفاقی که در سال 57 افتاد.
----------------------------
فکر نمی کنم کسی در ایران دنبال نابودی سیستم باشد. دنبال اصلاح اند. و این ممکن است. - سیب

Posted by: ارمان at June 20, 2009 2:55 AM



آیا بجا نیست که فکر کنیم تنها دلیل وصل شدن SMS از امشب این باشد که از قردا بصورت گسترده با SMS شایعات به خورد مردم داده شود؟؟
من پیشنهاد می کنم اطلاع رسانی کنید که فردا مردم به هر SMS اعتماد نکنند....

Posted by: Sorayya at June 20, 2009 1:29 AM



به نام خدا
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبین جمهوریت و خود ساماندهی نیست. وباید تغییر کند. جمهوریت فاقد دشمن داخلی است ولی حکومت دارای دشمن داخلی است.برای اطلاع بیشتر به وبلاگ نظم از برون و نظم از درون یعنی وبلاگ زیر رجوع کنید.
www.malekhossein.blogfa.com

Posted by: ملک حسین براتزاده at June 19, 2009 11:31 PM



يقين دارم كه دير به اين نتيجه رسيدي دوست عزيزم
رفتار آقاي خامنه اي سالهاست كه پر از اين ادبيات است

------------------------------
دیر و زود من و شما مهم نیست. مهم این است که مردم هم رسیده باشند. حالا رسیده اند. - سیب

Posted by: امير علوي at June 19, 2009 9:46 PM



ورقهای سوخته تاریخ پر است از سرگذشت خودکامگانی که اراده‌ای را بالاتر از اراده خود برنتابیدند و خود را خدا دانستند.
وای به حال ستمگران دروغگو.

باشد که آیندگان عبرت بگیرند.

Posted by: neverland at June 19, 2009 9:43 PM



يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پر پر شدنش من و مايي نكنيم

و بدانيم اولين مرتبه دفاع از راي و نظر خويش مي نمائيم. و باز يادمان بماند هيچكس را بت نكنيم و باز ...

Posted by: nahid at June 19, 2009 9:15 PM



We need a proper system with a proper circulation of power. DEMOCRACY.

Posted by: Anonymous at June 19, 2009 8:59 PM



با سلام

هنوز هم راه حل زیر می تواند بین مردم و حاکمان مصالحه ایجاد کند:

برای برون رفت از این بحران ملی ، آقای احمدی نژاد خود داوطلبانه خواستار تجدید انتخابات شود. در این صورت همه برنده خواهند بود:

خود آقای احمدی نژاد برنده اول خواهد بود- بخاطر این که حساب مردم را از رقبای انتخاباتی اش جدا کرده و چون یک قهرمان ملی، در این لحظات سخت تاریخی، مصالح عالیه ملت برایش در الویت است نه شخص خودش.

دراین صورت تنگنای تایید زودرس نتایج انتخابات از روی رهبر هم برداشته خواهد شد.

نامزدهای دیگر هم که غیر از برگزاری دوباره انتخابات خواسته دیگری ندارند.

----------------
دولت باید بداند که با وضعیت ایجاد شده، به این سادگی ها نمی توان بر مردم حکومت کرد. آقای احمدی نژاد کلید رهایی از بحران اکنون در دست شماست و مادر دلخسته وطن به فداکاری جنابعالی نیازمند است!

Posted by: آرش at June 19, 2009 8:57 PM



مرسی از شما دوست عزیزم که من را از بهت در آوردی و قوت قلب بخشیدی.

Posted by: بنفشه at June 19, 2009 8:47 PM



اگر همه ی روشنفکران ما همانند شما باشند هیچ فرقی بین عامه و روشنفکر باقی نمی ماند!!! دوست گرامی مسئله خامنه ای نیست، مسئله ساختار حکومت است، این ساختار حکومت است که خامنه ای ها را به چنین کنش هایی وا می دارد، اگر فردا ایشان بروند و جایشان موسوی یا کروبی (یا به قول شما رهبران جدید) بیایند آنگاه پس فردا فرزندان ما باید به فکر چاره ی رهایی باشند!!! لطفا اینقدر کوتاه نظر نباشید، مانند پدران ما که انقلاب 57 را رقم زدند و ما هم اکنون باید به فکر چاره باشیم

-----------------------
از اظهار لطف شما سپاسگزارم! ولی نفرمودید که پیشنهاد شما چیست؟ وانگهی مردم دارند می گویند ما دنبال تغییر رژیم نیستیم. با کدام مردم می خواهید رژیم را تغییر دهید؟ - سیب

Posted by: بی نام at June 19, 2009 8:18 PM



قبول دارم که ما ایرانی‌ها سابقه‌ی سه‌هزار و خورده‌ای سال حکومت شاهنشاهی داریم، قبول دارم که همیشه عادت داشته‌یم که شاه داشته باشیم، پدر ملت داشته باشیم، بزرگتر داشته باشیم، ولی من نمی‌فهمم که چرا هنوز همه اصرار دارند که ما باید جمهوری‌مون مشروطه باشه؟! چرا باید منتخب ملت رو شاه یا شیخ تایید کنه؟! چرا باید همیشه کسی باشه که حق داشته باشه که اراده‌ی ملت رو وتو کنه؟! می‌شه توضیح بدی که چرا حالا بعد از سی سال به این‌ نتیجه رسیده‌ی که رهبر دیگه رهبر تو نیست؟ چرا تا دیروز که رهبر رهبرت بود فکر می‌کردی که به رهبر نیاز داری؟! چرا ما نمی‌تونیم جمهوری جمهور داشته باشیم بدون تایید رهبر؟ واقعن می‌خوام بدونم.

------------------------------
مشروطه را من اختراع نکرده ام برادر. اینهمه مردم هم در طول صد سال دنبال آن بوده اند. این اندیشه یک معنایی دارد برای مردم ما. ممکن است نظر شخصی من یا شما چیز دیگری باشد. اما رها شدن از دستگاه سلطانی نیازمند مقدمات است. وانگهی اگر بریتانیا و هلند و سوئد و کجا و کجا می توانند با حفظ نمادهای شاهی دموکراسی داشته باشند چرا ایرانیان را برای خواست مشروطه خود سزاوار ندانیم؟ - سیب

Posted by: پیام at June 19, 2009 8:14 PM



واقعا تحلیل های شما فوق العاده است فقط تو رو خدا مواظب باشید که فیلتر نشید چرا که ما امیدمونو دیگه کامل از دست میدیم

-------------------------------
هزار راه برای رساندن پیام هست. سیبستان قطره ای از دریا ست. هیچوقت نا امید نشوید. - سیب

Posted by: به تمام عیار نا امید at June 19, 2009 8:00 PM



من به هیچ ملا یا شیخ سیاسی اعتقادی ندارم
کروبی هم کارنامه سالم مالی نداره
همگی برن به جهنم
که ایران رو جهنم کردن

--------------------------
قاطی کردن خادم و خائن در این موقعیت تنها به حاکم جائر کمک می کند. - سیب


Posted by: 11 at June 19, 2009 7:26 PM



با نظر شما کاملا مخالفم
من طرفدار آقای احمدی نژاد نیستم ولی این طور حرفهای شما بوی بدی میدهد!!!!
اینگونه نظرات به تفرقه دامن میزند و دشمن با تفرقه میتواند به هرآنچه میخواهد دست پیدا کند.
به نظر من دیگر جایز نیست این حرکت ادامه پیدا کند.
رهبر اگر فقط به دنبال دموکراسی باشد نمیتواند انقلابی عمل کند.چون کسی که به دنبال دموکراسی مطلق است باید فقط به دنبال جلب نظر مردم باشد و مردم اگرچه اکثریت باشند میتوانند اشتباه کنند....
ما در انتخابات مامور به وظیفه انسانی خود بودیم نه مامور به نتیجه آن ...
به هر حال آقای موسوی باید مواظب باشند....
حرکتشان با این سیاست ها و نقدهای شما تحریف نشود..........
-------------------
حرفهای من بوی بدی می دهد اما حرفهای آقا بوی خوبی می دهد؟ دروغ بوی خوبی دارد؟ حق کشی بوی خوبی دارد؟ رای مردم را دزدیدن بوی خوبی دارد؟ این مزخرفات چیست که در انتخابات نتیجه مهم نیست؟ اگر نیست چرا برای آقا این قدر مهم است که رای مردم را زیر پا بگذارد؟ شرم هم چیز خوبی است. - سیب

Posted by: ن حسینی at June 19, 2009 6:49 PM



اشکال اصلی همان رهبر است. رهبری مي خواهيم که شجاع و دلير باشد، مثل خمينی. از هيچکس و هيچ چيز نترسد. حالا که مردم بالاخره به خيابان ها آمده اند و ترشان ريخته، به يک رهبر شجاع نياز دارند. اين خصوصيت را بيشتر در شيخ کروبی مي بينم تا موسوی. آيا شخص ديگری را داريم؟

Posted by: Mohammad at June 19, 2009 5:20 PM



عالی بود

Posted by: Anonymous at June 19, 2009 5:06 PM



بسیار زیبا نوشته شده است، بسیار لذت بردم، روزهای سختی در انتظار کشور است اما نباید فراموش کرد هرگاه یک دوره سختی برای یک ملتی پیش بیاید آن دوره گذران است و آن ملت زنده دوباره به راه خود ادامه خواهد داد.

Posted by: مهدی at June 19, 2009 4:41 PM



گرگها خوب بدانند که دراین ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

Posted by: بای بک at June 19, 2009 4:34 PM



در واقع شما آرزوهایت رو نوشتی ! مشکل شما هم معلوم است که ساختار قدرت رهبری نیست بلکه محتوای دستورات رهبرانه است ! خوب پس تا هر رهبری با شماست رهبرست و اگر نبود باید از رهبری استعفا دهد . خوب چه رهبر خوبی که خلق او را رهبری می کنند ! .
------------------
البته آرزوی من و هزاران هزار ایرانی این است که رهبری صادق و عادل و مردم دوست داشت باشیم. رابطه رهبر و مردم یکطرفه نیست. شما که اهل ولایت هستی قرآن را نخوانده ای که می گوید یحبهم و یحبونه؟ نمی شود رهبری را دوست داشت که ما را دوست ندارد. ایشان اگر نشان دهد که مردم را دوست دارد و در کارها دخالت می دهد و گروه بسته دور و برش را باز می کند بعد حرف شما درست خواهد بود. رابطه ما با رهبر رابطه چوپان و گوسفندان نیست که! معلوم است که او باید به حرف ما گوش کند تا ما هم حرف به او. خدا هم به حرف ما گوش نکند و دعای ما را نشنود خدا نیست چه رسد به این که آدم طلوم جهول است. - سیب

Posted by: Anonymous at June 19, 2009 4:04 PM



دوستان عزیز،

امشب با صدای بلند الله اکبر بگیم تأ موسوی و کروبی بدونن که پشتشون واستادیم و مردم هم قوت قلبی برای تجمع فردا پیدا کنن. این حرفها قابل پیش بینی‌ بود. توکل کنیم به خودا و نومید نباشیم. امشب الله اکبر با شش دانگ صدا و فردا راهپیمایی در میدان انقلاب. فردا تمام تهران باید بیاد. هر کی‌ دو نفر با خودش بیاره کار تمومه.

Posted by: ahmad at June 19, 2009 3:33 PM



.. و ادامه راه

یاران سلام بر شما

خب از کسی که حداقل بیست سال است از جنایتکاران حرفه ای حمایت می کند، نباید هم بیشتر از آن چه در نماز جمعه امروز گفت توقع داشت. سال هاست عده ای با قمه و ساطور و پنجه بکش و کارد و کابل و ... روز روشن و در مقابل چشم مسئولین نظام در خیابان ها و دانشگاه ها زن و بچه و پیر و جوان را لته و پار می کنند، اما از به اصطلاح رهبر کشور هیچ واکنشی نشان داده نمی شود.

انگار نه انگار این کشور دادستانی دارد و سیستم قضایی. یک سیستم "قصابی" به تمام معنا برای حفظ رژیمی که تئوریسین های آن شرمی ندارند براحتی و علنی و صریح بگویند ادامه حیات شان بر "نصرت بالرعب" است. نصرت بالرعبی که نوزاد به دنیا نیامده را در شکم مادرش می درد و از روی جنازه هر دو با موتور سیکلت رد می شود.

این ها اینند که هستند. ارمغانی جز ظلمت و نکبت و کینه ندارند. اما ما در مقابل چه داریم: نور و برکت و عشق...

ما چیزی جز "صلح" و آرامش نمی خواهیم و این جز با "آزادی" میسر نیست و لازمه رسیدن به آزادی، "عشق" است!

با عشق، آزاد می شویم و به صلح می رسیم. حال هم از نظر فردی و هم از منظر اجتماعی و سیاسی. هم خود را می سازیم و هم جامعه خود را. این جا عجله و بیقراری راهی ندارد. سفری است که خود مقصد هم می باشد. در طول مسیر رشد می کنیم، با یاران همراه در می آزیم... عشق می ورزیم... به دیگران کمک می کنیم... شانه مان تکیه گاه یاران خواهد بود به وقت نیاز آن ها... در محله ها به همسایه های خود دست یاری می دهیم... به ضعف های خود پی می بریم ... بر دانش خود می افزاییم... نهادهای مدنی را تقویت می کنیم...

و این گونه است که ما از آن ها متمایز می شویم... نبرد با ظلمت و پلیدی یک رویارویی همه جانبه می شود... و آن گاه دیگر جایی برای حضور دیو و دیو صفتان نمی ماند. خیلی از آن ها هم به ما خواهند پیوست و سران پلیدشان هم چون این "آقا" و مصباح به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست، چون ضحاک و نرون و هیتلر و موسولینی و دیگر جنایتکارن تاریخ!

خب می بینیم که با این دیدگاه و رویکرد بی شک پیروزی از آن ماست. هم به لحاظ فردی و هم اجتماعی و سیاسی.

همه ابزارهای مسالمت آمیز را بکار می گیریم. از تظاهرات گرفته تا اعتصاب... تا رساندن صدای خود به صلح دوستان جهان... سازماندهی و کنترل... ارتقا دانش مبارزه ... و استفاده از همه ابزارهای مدرن!

سفر طولانی است ... اما جایی که سفر را خود مقصد بدانیم، همه چیز عوض خواهد شد... هر روز به هدفی می رسیم که این خود چون موتور محرکه ای ما را به پیش می راند در جهت رسیدن به مقصد نهایی. اینجا دیگر یاس و ناامیدی به سراغ ما نخواهد آمد. با عشق آزاد می شویم و به صلح می رسیم...

Posted by: آرش at June 19, 2009 3:06 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 37
چاپ کن
بفرست