:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
:: خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: خامنه ای در صد سال پیش
:: رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: پایان یک رهبر، آغاز رهبران
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 15, 2009  
کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت  
 

آنچه در 25 خرداد اتفاق افتاد از بسیاری ابعاد تازگی داشت و از بسیاری جهات نیز یادآور تاریخ سی سال پیش بود. تاثیر این اجتماع عظیم مردمی بر آینده نزدیک ایران بسیار فراتر از آن است که در نظر نخست دیده می شود. می کوشم فهرست وار برخی نکات را بیاورم. از بس مساله زیاد است قادر به تفصیل نخواهم بود. امیدوارم با همفکری دوستان به گسترش بحث برسیم. این طرح بحث است:

1 برای اولین بار در تاریخ انقلاب ما با وضعیتی روبرو شده ایم که جامعه آشکارا تقسیم شده است به دو اردو که هر دو ادعای حاکمیت و مشروعیت دارند. شماری از دوستان دیده و نادیده بدرستی گفته اند که امروز روز تنفیذ ریاست جمهوری میرحسین موسوی بود. این جمعیت چیزی در حدود همان جمعیت بود که برای سوگند ریاست جمهوری اوباما در واشنگتن جمع شده بود. مردم میرحسین را برگزیده اند. نظام هم که به احمدی نژاد «رای داده» است. پس ما دو رئیس جمهور داریم. اتفاق نادری که شاید در هر یکی دو نسل ما یکبار اتفاق افتاده باشد. آخرین بار این وضعیت در پایان دوران شاه اتفاق افتاد. و آخرش را هم می دانیم که چه شد. این وضعیت ها اصولا آخرالزمانی است.

2 شبیه سازی هایی که مردم در راهپیمایی امروز بین احمدی نژاد و شاه کردند به نظرم بسیار معنادار است. نمونه روشن آن بازخوانی سرود ای شاه خائن با تغییر کلمات بود تا «محمود خائن آواره گردی» صورت تازه آن باشد. از یک منظر آنچه به رهبر انقلاب در سی سال پیش در قبال شاه مشروعیت داد همین سبک اجتماعات بود. میرحسین موسوی به قول آقای خمینی حالا می تواند به پشتیبانی این ملت توی دهن دولت بزند. مشروعیت چیزی جز اقبال عمومی نیست. و بدا به حال کسانی که مردم به ایشان پشت کنند.

3 مساله مردم و ملت مساله خطیری شده است. در دو روز گذشته دو اجتماع در پایتخت تشکیل شده است که هر دو ظاهرا بر ملت تکیه داشته اند. احمدی نژاد مردم فراهم امده در جشن به اصطلاح پیروزی اش را ملت می نامد و دلیلی نداریم که آن را انکار کنیم. اما مشکل این جا ست که چطور بتوانیم برای خود جمع آمدن جمعیت عظیم امروز را توجیه کنیم. اگر آن ملت است این چیست و اگر این ملت است آن دیروزی چه بود؟ به نظر من واضح است که اگر هر دو را بپذیریم که ظاهرا چاره ای هم نداریم باید اعتراف کنیم کشور ما اکنون دارای دو ملت شده است که خود را در دو رئیس جمهور نشان می دهد. به عبارت دیگر جامعه امروز ما دوپاره شده است. یا دوپاره بودن آن برجستگی یافته و هر آن ممکن است به رویارویی منجر شود. آیا این شکاف عظیم بی چاره است؟ راه ترمیم نداشته است؟ بیگمان راه ترمیم داشته است و نباید به اینجا می رسیده است اما رسیده است.

4 کمی بیشتر تامل کنیم در این دو ملت شدن و دوپاره شدن جامعه ایرانی. این منشا دردهای ما ست. و اگر درد را دریافتیم لاجرم درمان را نیز بهتر خواهیم یافت. به نظر من احمدی نژاد خطی را به انتهای خود رسانده است که از آغاز انقلاب به وجود آمد. نمی توانم بحث کنم گفتم. پس به طرح و اشاره می گویم که ملت احمدی-نژادی ما ادامه نوعی پرولتاریاگرایی اول انقلاب است. آن زمان این ایده ایده پیشرو بود. میراث خواران انقلاب ایده را گرفتند و صاحبان ایده را راندند و خود مدعی ایده شدند. آن ایده ایده چپ بود. بعدها میراث خواران به هزار دلیل و از جمله همین پرولتاریاگرایی با شوروی و چین و کره شمالی رابطه صمیمانه برقرار کردند. رابطه ای که خود را در هزارگونه از روشها و منشهای دولت اسلامی ما نشان می دهد و حسابی در تار و پود آن ریشه دوانده است.

ملت موسوی ما ملت دیگری است. این بازمانده همان ملت رو به رشد و شهرنشین است که در تمام قرن گذشته در حال گسترش توان خود و ریشه یافتن در زندگی شهری ما بوده است. این همان ملتی است که بخش بزرگی از آن نتوانست ستم پرولتاریاگرایی را تحمل کند و تن به مهاجرت داد. این همان ملتی است که امروز دوبی را آباد کرده است یا در اروپا و امریکا صاحب کرسی و اعتبار و ثروت شده است. این همان ملتی است که احمدی نژاد می کوشد با کوبیدن لیبرال دموکراسی زمینه رشد و نمو و حرکت و ارتقای جتماعی آن را به خیال خود ناممکن کند.

5 اتفاقی که سی سال پس از انقلاب افتاده است بسادگی جابجایی در قدرت این دو گروه از مردم است. یعنی پس از سی سال سرکوب شدن و محدود شدن و به صحنه آمدن و از صحنه اخراج شدن و مهاجرت کردن و تحقیر شدن و سانسور شدن این مردم توانسته اند به تفاهمی با نظام حاکم برسند که بتوانند دست به یک انتخاب بزرگ بزنند. اما بحران امروز ناشی از آن است که همزمان قدرت حاکم نیز فکر کرده است می تواند کار را برای همیشه یکسره کند و با نابود کردن نهاد انتخابات راه بازگشت این رقیبان سرسخت را به قدرت ببندد. دلیل نفرت احمدی نژادیسم از انتخابات دموکراتیک که در حمله او به لیبرال دموکراسی دیده می شود همین است.

6 این دو مردم این دو ملت هر دو ایرانی اند و حق دارند در جامعه و سیاست دخل داشته باشند. مشکل اینجا ست که یکی حاضر است دیگری را بپذیرد ولی دیگری تنها جا را برای خود می خواهد. به نظرم ما با یک بحران ایدئولوژیک طرف هستیم. که در همین رفتارهای خشن دولت احمدی خود را نشان می دهد. سی سال پیش ایده های خلقی و توده ای معنا داشت. اما در این سی سال جهان عوض شد و مادر ایده های خلقی-پرولتاریایی به رحمت ایزدی رفت اما این فرزندان او نتوانستند خود را به روز کنند. آنها از مدلهایی در حکومت و مهار رقیبان داخلی بهره می برند که سالهاست بی اعتباری اش آشکار شده است. اما خب اگر شما تصمیم گرفته باشید به روسیه و کره شمالی و چین و ونزوئلا نزدیکتر باشید طبعا دایره ذهنی تان هم محدود می شود به مشورتهایی که از همین کشورها می گیرید. آنها هستند که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی شما را تربیت و تسلیح می کنند. و از آن کوزه همین می تراود که می بینیم.

7 مردم موسوی در عوض به جهان نو-نوار شده پس از فروپاشی نزدیکترند. اگر هم چپ باشند چپ حزبی درب و داغانی نیستند که قوه ناقده شان منجمد شده باشد. لیبرال هم باشند لیبرال مردمخوار نیستند. جهان امروز را می شناسند و از جهان سنت های دیروز هم بیگانه نیستند. نگاه کنید به انها وقتی امروز شعار نصر من الله و فتح قریب می دادند. یا الله اکبر می گفتند. اینها مسلمان اند اما دین خود را بر دیگران حقنه نمی کنند. حجاب شان اختیاری است نه اجباری. دین شان رابطه با خدا ست نه تبعیت از زاهدان ریاکار. به غصب و خیانت در امانت حساس اند. دروغ را دشمن می دارند. مردمی هستند که می خواهند زندگی کنند. ارزشهاشان انقلابی نیست اما اخلاقی و انسانی است. در برابر گلوله گل می آورند. و حتی مهاجم وحشی صفت را چون به دام افتاد آزار نمی دهند. اما نتیجه آن نگاه پرولتاریی چیست؟ زده و افتاده را هم باز می زنند. و خطرناک تر از همه اینکه فکر می کنند هر کس زندگی خوبی داشت دشمن آنها ست. وگرنه هیچ توجیهی ندارد که به یک مجتمع ساختمانی بریزند و صرفا به دلیل اینکه بالاشهری است تخریب آن را مجاز بشمارند. یا از یک کنار هر چه ماشین در پارکینگ می بینند خرد و خاکشیر کنند. این نه دین است نه اخلاق. فقط جنبیدن پست ترین کینه های اوباشیگری است. 

8 به نظر من با راهپیمایی 25 خرداد تاریخ اوباشیگری و چماقداری و لمپنیسم سیاسی در ایران و استفاده از بیچاره ترین مردم برای سرکوب عمومی به سر امده است. این ته مانده فاسدشده اندیشه ای است که زمانی حیات داشت و می خواست جهان را از شر سرمایه داری نجات دهد. اما زمان گذشته است. مشکل این است که قائلان به این نوع اندیشه که تقدس روستایی و دهقان و پرولتاریا و حاشیه نشین در ان اصل بود حالا مثل اصحاب کهف شده اند. برای همین است که از نگاه ملت موسوی امثال احمدی نژاد زیادی خارج از زمان اند. گفتم؛ به روز نیستند. اداهاشان کهنه است. اما کهنه هم که باشند هنوز قدرت تخریب و ارعاب را دارند. برای من عبرت آموز است که خواندم اوباشی را که در طرح امنیت اجتماعی شناسایی کرده بودند تحت نظارت خود گرفته اند و این روزها دارند از آنها استفاده می کنند. این نزدیکی به اوباش چیزی از کنه فاسده شده آن اندیشه را نشان می دهد. و آن گرایش به عدم خشونت چیزی از والایی مدنی را عریان می سازد.

9 خلاصه کنم. ملت احمدی به رای اعتقاد ندارد و برایش مصلحتی که ولی فقیه و شاه و رهبر و آقا و مرشد و بابا و کدخدا تشخیص می دهد اولی است. اما برای ملت موسوی هیچ مصلحتی بالاتر از رای نیست. هیچ چیزی برتر از فرد نیست. احمدی نژاد مدام می گوید ملت و منظورش این است که من همان ملت ام. او برای ملت شانی جز بیعت و تایید و زینت قائل نیست. پس از آن او می شود تشخیص دهنده مصلحت ملت و یعنی می شود خود ملت. حتی کابینه هم معنا ندارد. راس هر برای همه تصمیم می گیرد. اما ملت موسوی ملت است بدون انکه ملت بودن خود را به موسوی واگذار کند. این ملتی است که حساب و کتاب می کشد. و نمی توان برای او غیابی تصمیم گرفت. ملت احمدی چنانکه خود او نشان داده ملت نان اند و سیب زمینی. یعنی او ملت را چنین می بیند. نوع ساده شده و پریمیتو از یک اندیشه کمونیستی و خلقی. یک برداشت ناقص و عوامانه از ابوذر خداپرست سوسیالیست. او می خواهد نان ملت احمدی را برساند. باقی هم برایش بیگانه اند. خس و خاشاک اند. وجود ندارند. اما ملت موسوی نان را با حرمت جان آزاد می خواهد و همانقدر که نگران نان است نگران هنر و فرهنگ و اندیشه و طبیعت و خواستار رونق یافتن دانشگاه و مدرسه و رسانه است. برای ملت موسوی دیگران هم مردم اند. وجود دارند و به اندازه رای خود باید در اداره امور نقش داشته باشند. ملت موسوی ملت برگزیده نیست. ملت کینه انقلابی نیست. ملت دشمنی با سرمایه نیست. ملت بی کینه است. ملت اجبار و تحمیل نیست. ملت تبعیض نیست. تبعیضی که سرتاپای نظام احمدی نژادیست را گرفته است.

10 من چنین می بینم. ما بخواهیم یا نخواهیم در یک رویارویی اجتماعی قرار گرفته ایم. این به معنای آن نیست که باید دیگری را ندید و تحقیر کرد و سرکوب کرد و از میدان بدر کرد. بلکه باید به این دریافت برجستگی بخشید که این شکاف عظمی وجود دارد. ما هم آن را ایجاد نکرده ایم. اما توان ترمیم آن را داریم. چون بنای ما بر تضاد و تبعیض و بیگانه سازی نیست. اگر سایه احمدی نژادیگری جایش را به آفتاب موسوی بدهد که من بی گمان ام چنین خواهد شد ما خواهیم دید که بیشتر از آن به ملت احمدی نزدیک ایم که در نظر اول دیده می شود. یک تقسیم کار اجتماعی مجدد و برداشتن موانع مصنوعی و اجباری و باز کردن میدان برای تنافس استعدادها و خادمان و تولید کنندگان قدرت و ثروت از ما بار دیگر یک ملت خواهد ساخت. افق روشن است و مدافعان تبعیض و پاره پاره کردن ملت رو به زوال. صبح نزدیک است. این سنت الهی است که آنها که مردم را خوار می دارند مردم ایشان را خوار خواهند داشت. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5370
نقد و نظر

دهانش بس گشاد و ریز چشم است
خودش کوچک سخنهایش بزرگ است
شجاعت ! نه ، حماقت دارد و مغزش چو فندق
مشامش ذره ای بویی نبرده از توافق
رئیس است و حریص حاکمیت
برایش صندلی در اولویت
نه نقاد و نه نقدی می پذیرد
ز اشکالات خود ، او می گریزد
درختان پر از بر را گیاه هرزه می خواند
خودش را یک طبیب خبره می داند
ولی او در حقیقت دکتر حمال می باشد
به جرات ناقل امراض می باشد
خیانت با خشونت ، عداوت ، سیاست بی کیاست
شرارت با رذالت ، نحوست ، تهمت و نکبت
هر آنچه تا کنون کرده برای این حکومت
عقبگرد است و درجا با وقاحت
فقط امراض و اغراضش همین نیست
زبان در کام می گیرم ، قلم را طاقت آن نیست .

Posted by: ... at June 17, 2009 11:19 PM



یک سند تاریخی!! به طرفداران کور و کر محمود دروغگو نشان دهید. احمدی نژاد در دیدار با مصباح: ما میتوانیم جمهوریت نظام را حذف کنیم!! این فیلم رو باید تا میتوانیم تکثیر کنیم تا همه از مقاصد شوم این ملعون با خبر شوند
Ahmadinejad dar Kenare Rahbare Aghidatiash Aghaye Mesbah (1)
http://www.youtube.com/watch?v=bMjitlSYtWo

Posted by: ... at June 17, 2009 7:46 PM



Dar sooge Siavashan az Hanieh Bakhteyar

نشسته ام و خيره شده ام به بدن های جوانان گلوله خورده وطنم . دست می سايم و لب می گزم . بغض من آن قدر حقير و کوچک است رو به روی اين تنهای خونين که شرم می کنم . به چشم های بی حالت و لب های نيمه بازشان نگاه می کنم، به موهای مشکی و پيشانی های فراخ خونيشان، به بدن شکافته و اين دست های آويزان، به سر متلاشی شده و پاهايی که ديگر لازم نيست توی کوچه ها از هراس باتوم و گلوله بدوند. فکر می کنم صبح که از خانه بيرون زده اند، در جواب پرسشی گفته اند: "می روم رايم را پس بگيرم"، با سينه هايی پر اميد که حالا مهمان ناخوانده و شوم گلوله دارند . حتما سرهايشان پر از هوای آزادی و آرزوهای بزرگ بوده است .حتما برای فردا نقشه های سرخوشانه داشته اند. حتما خيال کرده اند اگر رايشان را پس بگيرند، ديگر گشت ارشادی ها توی سرشان نمی زنند، ديگر توی کلانتری محل کتک نمی خورند، ديگر پول ته جيبشان را جيره بندی نمی کنند. شايد فقط می خواستند اندکی کمتر تحقير شوند.

عکس ها را می بندم و به عکس آقای احمدی نژاد خيره می شوم. به چشم هايش، حالت افتاده لب هايش، به نيشخندش، به دست هايش نگاه می کنم. فکر می کنم پشت اين پيشانی چيست که او را اين گونه بی روح و وجدان کرده است.

راستی ، آقای احمدی نژاد! عکس اين جوان های گلوله خورده و بی جان را ديده ای؟ ديده ای آن سر پاشيده کف خيابان را؟ ديده ای سينه باز شده، روی دست های پر التهاب مردم را؟ ديده ای چشم هايی را که تشنه اندکی آزادی، بی فروغ و تاريک شدند؟

آقای احمدی نژاد! جای هر کدام اين گلوله خورده ها، می توانست پسر يا دختر تو باشد. فقط لحظه ای بدن فرزندت را آن گونه خونين کف خيابان تصور کن، فکر کن خبر مرگ ناگهانی اش را برای تو بياورند، فکر کن جای آن پدر و مادر درمانده و عزادار باشی.

می دانم وجدانت به درد نمی آيد چرا که تو با اين بدن های سرد، گرم قدرت شده ای. با اشک های ريخته شده مردمت، خنديده ای. با اسارت آن ها دست های دراز قدرتت را چرخانده ای. با خفقان آن ها دهانت را باز کرده ای. با نا اميدی آن ها اميدوار روزهای بالا نشينی شده ای.

آقای احمدی نژاد!
روزی را که پای صندوق رای آمدی يادت هست؟ آن چهره ترسان و رنگ پريده، آن چشم های پر هراس و بی اميد و هيبت آشفته. و چقدر حقير بودی آن روز، چه قدر به حقيقت ات نزديک بودی وقتی پاهای کاذب قدرت ات را لرزان و شکننده پنداشتی. چقدر ناچيز بودی بدون اين پشم و کلاه کدخدايی.

و من تو را با همان چهره واقعی برای هميشه خواهم ديد. با همان حجم حقير روح و شانه های افتاده از ياس. با همان جسم در هم فرو رفته که کوه دروغ و ظلم، تپه ای پوشالی بيش نيست که با طوفان مردم فرو می ريزد.

Posted by: Roshanak at June 17, 2009 5:55 PM



سایت مصباح یزدی هم توسط سربازان وطن گرفتار شد !

استاد شجریان از صدا و سیما خواسته است که صدایش را پخش نکند. او گفته است صدای من هم صدای خس و خاشاک است آن را پخش نکنید.

Posted by: ... at June 17, 2009 2:50 PM



کور تویی زور تویی هاله یی نور تویی
خاش تویی خاک تویی آن خس وخاشاک تویی
قاتل ودجال تویی فاسق الهام تویی آن دهن چاک تویی
فحش تویی دزد تویی رئیس اوباش تویی .
نفرت ما خاک شود بر سر تو.
.

Posted by: ... at June 17, 2009 2:43 PM



تفاوت نسلها رو هم منظور کنید. این مساله حداقل در خانواده ما بسیار روشنه. علتش دقیقا برام مشخص نیست به نظرم تا حدی ساده لوحی و محافظه کاری و عدم دسترسی به اطلاعات آزاد در نسل مسن و دادن اطلاعات غلط توسط رسانه های داخلیه. ما در خانواده پدرو مادر احمدی نژادی(فرهنگ بسته- خشکه مقدس- سواد و شغل معمولی - و روحیه کنترل گر) و فرزندان موسوی (تحصیلکرده- تا حدی بی دین!! یا بی تفاوت- موقعیتهای شغلی بالا) داریم. با وجودیکه به هم علاقه داریم در هیچ مورد فرهنگی یا سیاسی توافق نداریم.
----------------------
نکته خوبی است. ممنون. - سیب

Posted by: Anonymous at June 17, 2009 10:10 AM



پشنهاد ميكنم همگى با ارسال ِ ايميل بى شمار بودن خودمون و به خامنه اى نشون بديم و اعتماد به نفس شو بگيريم.

مى دونيد اگر هزاران ايميل اعتراضى بهش بديم چه تاثير ميتونه داشته باشه. هر مطلبى كه خونريزى رژيم رو نشون ميده مثل فيلم و عكس هم ميتونه ضميمه بشه.

بايد در دلشون وحشت بندازيم، با سبز پوش كردن ِ نماز جمعه و هر روشِ مسالمت آميزه ديگه
اين هم آدرسِ سايتش:

http://farsi.khamenei.ir/contact

http://www.leader.ir/

Posted by: Anonymous at June 17, 2009 6:25 AM



در هواي مسموم اين روزهاي تهران بوي گند انگليس به مشام ميرسد
ترس از قانون "از كجا آوردي؟" مافياي قدرت و ثروت را به تكاپو انداخته و بيچاره كساني كه ندانسته سنگ اين جماعت هزار رنگ و هزار هنر را به سينه ميزنند.
اشتباه طرفداران ميرحسين موسوي اين است كه تمام ايران را تهران مي دانند و از بقيه كشور غافلند .
ديگر دوران فهم سياسي مطلق شهري به پايان رسيده و مردم ايران سيلي نقد را با حلواي نسيه عوض نمي كنند.
ميرحسين موسوي نسخه بدون عمامه خاتمي است و تنها هنر خاتمي در طول 8 سال رياست جمهوري "بلند كردن گيس پسران و كوتاه كردن پاچه دختران " بود.
مردم ايران در طول 4 سال رياست جمهوري احمدي نژاد با تمام وجود خدمات او را احساس كردند و اگر در سال 84 به خاطر لجبازي با هاشمي به او راي دادند در 22 خرداد 88 به خود احمدي نژاد راي دادند.

Posted by: نويد at June 17, 2009 12:47 AM



سلام
کلمه "آنتیگونه" نظرم رو جلب کرد.
فکر نمی کنید ایران مثل سرزمین" تب "شده؟
جایی پراز گرفتاری وبلا فقط به خاطر حاکم گناهکار؟
راستی گناه حاکم ما چیست؟

Posted by: ... at June 17, 2009 12:11 AM



آيت الله طالقاني:
ديگر مجال ندهيد براي اينكه مفسد و مستبد به هر صورت و به هر لباس حاكميت پيدا كند، حاكميت در اسلام براي خداست. . .كار مستبد به جايي مي رسد كه مافوق اراده خود ، اراده اي نمي بيند. . . ديگر در مقابل مستبد نمي شود گفت كه قانون چنين و چنان مي گويد!

Posted by: ... at June 16, 2009 11:30 PM



نکته مهمی که در مورد اعتراض مردم فراموش می شود این است که اینان حتی اگر به استناد همین شمارش آراء وزارت کشور دولت نهم، 34 درصد رای دهندگان باشند، حتی به اندازه همان خس و خاشاکی که آقای احمدی نژاد گفت از قدرت سیاسی سهم ندارند. صدا و سیما، شورای نگهبان ، بسیج و سپاه و مطبوعات سراسری، بخش موثر و سیاسی قوه قضاییه، و تمامی اهرمهای قدرت به تمامی در اختیار آن 63 درصد دیگر است و آن 63 درصد با استفاده از همان ابزارها، این 34 درصد را دایما به تمام کردن کارشان تهدید می کند. هر روزنامه ای که به این 34 درصد تعلق داشته باشد به محض گذشتن شمارگانش از 100000 بلافاصله به بهانه ای توقیف می شود و هر کدام از رجالش که با اقبال مردم روبرو شود ( یا احتمال آن برود) به شکلی از صحنه سیاسی حذف میشود.
مهم نیست که تقلبی در انتخابات شده است یا نه، مهم آن است که این 34 درصد با حضور در خیابان ثابت کرد که خس و خاشاک قابل رفت و روب نیست.
به نظر من تلاش سیاسی این جمعیت و رهبری آن از امروز باید معطوف به باز پس گیری همان سهم 34 درصدی از ابزارهای قدرت ، به منظور ناکام گذاشتن روبیده شدن توسط قدرت مستقر، باشد.
اگر 34 درصد زمان برنامه های سیاسی و اقتصادی صدا و سیما، 34 درصد روزنامه ها، 34 درصد شورای نگهبان، 34 درصد دیوانعالی کشور، 34 درصد مجلس، 34 درصد خطبه های نماز جمعه، 34 درصد ائمه جماعت در اختیار این 34 درصد قرار داشته بگیرد، در انتخابات بعدی، به راحتی می توان تا 80 درصد آرا را در اختیار گرفت و به دلیل حضور نمایندگان این گروه در ساختار نظارتی، هیچ تقلبی هم امکان پذیر نخواهد بود.
اینکه چگونه می توان قدرتنمایی دیروز را دستمایه این شراکت کرد، سئوالی است که پاسخ آن بر عهده روشنفکران و سیاستمداران است.

Posted by: کریم at June 16, 2009 11:23 PM



خس و خاشاک یک طرف....کور می کند این خس و خاشاک چشم هر آن کس که نتوان دید....

Posted by: پیرمرد دیریا at June 16, 2009 10:26 PM



سیب عزیز،

با بخش عمده‎ی تحلیلت، به خصوص با این‌که چنین دوقطبی‌ای وجود دارد، موافقم و البته خوشحالم که به آن توجه داده‌ای، اما بعضی از جزییات هست که دوست دارم به بحث بگذارم.

1- فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از وجود این شکاف (و شاید همه‌اش) ناشی از برنامه‌های اقتصادی دولتهاست که حس خارج از توجه بودن را مستقل از این‌که واقعی باشد یا نه، تشدید کرده است. البته این داستان چندان هم جدید نیست و همون‌طور که اشاره کردی انقلاب 57 هم تحت تاثیر این احساس بوده است، همون‌طور که حوادث قبل و بعد روی کار اومدن دولیتهای سیدضیا و دکتر امینی و ... . به نظرم جای تحلیل اقتصاد سیاسی و مقایسه‌ی تطبیقی میزان اهمیت دوقطبی و پارامترهای اقتصادی در نوشته‌ات خالی‌ست. توجه به این نکته به خاطر این ضروری‌ست که توانایی ترمیم و احتمالا پیش‌گیری از تولید مجدد شکاف رو می‌دهد.
2- وجود چنین دوقطبی‌ای طبیعی‌ست، به هرحال گروههای مختلف، علایق مختلف و اولویتهای مختلف دارند. آمریکاییها از مقایسه‌ی نسبت طرفداران حزب دموکرات و جمهوری‌خواه که رییس‌جمهور را حمایت می‌کنند، جدی بودن یا نبودن دوقطبی رو اندازه‌گیری می‌کنند. راهکار مشابه در ایران چیست؟
3- در مورد تاریخ دوقطبی فعلی، هم با تو اختلاف نظر دارم. ملت احمدی‌نژاد در دوره‌ی 16 ساله‌ی هاشمی و خاتمی (همان دوره‌ای که احمدی‌نژاد هم مکرر به آن اشاره کرده است) تعدادشون بیشتر شد و منزوی شدند. ظهور احمدی‌نژاد، حتی اگر از شک و شبهه‌ای که در مورد انتخابش در سال 84 صرف‌نظر کنیم و فقط به همون کم‌وبیش 5 میلیون رایی که سال 84 داشت استناد کنیم، نتیجه‌ی بزرگ شدن ملت احمدی‌نژادیست. بزرگ شدنی که احتمالا در دوره‌ی خاتمی قابل مشاهده بوده و باز هم احتمالا با بعضی تغییرات اقتصادی قابل اجتناب. مشابه همون اتفاق در جهت معکوس در دوره‌ی احمدی‌نژاد رخ داده است.
4- در نوشته‌ات هم‌دلی قابل درکی با ملت موسوی دیده می‌شود که به نظر من باعث شده بهتر از آن‌چه هستند، تخمینشان بزنی. به عنوان مثال، چندان موافق نیستم که هر نفر یک‌رای و تمکین به دموکراسی، جای مقدسی بین این گروه داشته باشد. برعکس، فکر می‌کنم برای بخش قابل توجهی از ملت موسوی، ابزار دموکراسی در حال حاضر مثبت ارزیابی می‌شود، چون در اکثریت هستند. رونق نظریه‌های "هر نفر یک رای برای ایران زود است " در سال 84 را که فراموش نکرده‌ای؟ هر چند من هم امیدوارم که اشتباه کرده باشم و حوادث روزهای آینده باعث دلسردی هردوموی ما نشود. ادعای من این است که در سالهای اخیر به شکل افراطی منافع این دو ملت در تضاد با همدیگر قرار گرفته (یا این احساس به دو ملت دست داده) و بازی صرفا به یک بازی تضاد منافع کاهش پیدا کرده است. ابزار بازی برای طرفین بازی بهانه‌ست.
5- متاسفانه مانور روی چنین دوقطبی‌هایی که میرحسین به دقت از آن اجتناب می‌کند و متاسفانه طرفدارانش چندان محتاط نیستند، می‌تواند ظهور پدیده‌هایی مثل رضاخان و بوریس یلتسین باشد.
6- فضا بی‌نهایت غیر شفاف و دست‌رسی به اطلاعات غیرمغشوش چندان آسان نیست. ولی حتی در این شرایط هم حدس زدن این‌که احمدی‌نژاد احتمالا رای نسبتا بالایی داشته، چندان کار دشواری نیست و البته حدس زدن این‌که بخش قابل توجهی از این رای را مدیون حمله‌ی غیر مستقیم به جمهوری اسلامی‌ست. در مجموع فکر می‌کنم یکی دانستن رای‌دهنده‌های به موسوی و احمدی‌نژاد با ملت موسوی و احمدی‌نژاد درست نباشد. عدد درست چیست؟ نمی‌دانم.

Posted by: ارادتمند at June 16, 2009 10:14 PM



جناب جامی من همان کسی هستم که گفتم جامعه دوپاره شده( جامعه بدون اکثریت)
یک نگاه به عکس های تظاهرات هواداران حکومت در میدان ولی عصر بیاندازید. این وضعیت «لبنانی» نیست؟
چه کسی اکثریت است؟
این جامعه دوپاره نیست؟
خدا رحم کند

--------------------------
من به دوپاره شدن جامعه تحت مدیریت ولایت فقیه اطمینان دارم. ایشان این سیاست را عامدانه ادامه داده و می خواهد به هر قیمت تسلط گروه قلیل را بر گروه کثیر حفظ کند. خدا به او رحم کند. - سیب

Posted by: Anonymous at June 16, 2009 5:34 PM



Your post is utterly racist. It was an insult to all people, both sides. There is no clash between the supporters of either side. Do not attempt to divide and conquer. You are fuelling (or hoping, God knows) for the ordinary people to split. What you are promoting reminds me of Debaathification process. Everyone and in particular the well-off big city dwellers are enjoying the access to top jobs and high rank offices. I’m sorry but you are so unfair and offensive to the people it is beyond comprehension. I don’t believe any western newspaper, even the most radical one, ever willing to publish your insult to your people.

Posted by: Carl at June 16, 2009 3:44 PM



براساس آخرين تصميمات مشترك وزارت اطلاعات و پليس امنيت در نيروي انتظامي بازداشت فعالان ستادهاي انتخاباتي فعال در دستور كار قرار گرفت. اين تصميم شامل بازداشت فعالان بسياري از ستادهاي انتخاباتي ميرحسين موسوي و مهدي كروبي كانديداهاي دوره دهم انتخابات رياست جمهوري ميباشد. در اين ميان فعالان ستادهاي انتخاباتي مردمي مجذوبان نور كه در زمان رقابت انتخاباتي به حمايت از برخي از كانديداهاي اصلاح طلب پرداخته بودند و همچنين ستادهاي مردمي دراويش سلاسل مختلف تصوف در ايران مشمول اين تصميم براي بازداشت قرار دارند. برخي ستادهاي اهل سنت بالاخص در كرمانشاه و بلوچستان و منطقه تركمن صحرا نيز در اين ليست ميباشند.در حال حاضر ستادهاي مردمي دراويش گنابادي، ذهبيه، نعمت اللهي، اهل حق، نقشبندي، قادري، صفيعليشاهي، خاكسار در ليست بازداشتي‌ها قرار گرفته‌اند و پرسنل ستاد مجذوبان نور از ستادهاي مردمي فعال متعلق به تعدادي از دراويش گنابادي علاقمند به حمايت از كانديداهاي اصلاح طلب در صدر ليست قرار دارد.بازداشتها قرار است از ساعات آخر شب امشب 25 خرداد 1388 در سطح وسيع در تهران و شهرستانها آغاز گردد. در اين ارتباط تيمهاي پليس امنيت همراه با ماموران اطلاعات انجام اين ماموريت را به عهده خواهند داشت. برگرفته از اخبار ستادهای انتخاباتی دراویش گنابادی

Posted by: ... at June 16, 2009 10:28 AM



مهدی جان صمیمانه منت‌دار تحلیل‌های خواندنی این چند وقته‌ات هستم. دست مریزاد دارد هر کدامش به جای خود. اما در باره این یادداشت:
اولا تحلیل ماوقع بر مبنای دوباره سرکشیدن طبقه متوسط شهری بسیار تیزبینانه است. گرچه حواله به آینده داده‌ای اما کاش دست کم شماره‌های دو و سه را، که بهترین تبیین محل نزاع بحث است، بسط بیشتری می‌دادی.
دوم آن که این یادداشت، گذشته از روشنایی‌هایی که به بحث می‌دهد، به گمانم نقیصه‌ای هم دارد: موضوع را بشدت قطبی می‌کند. ملت احمدی در نوشته تو بدل شده‌اند به دیوهایی بی شاخ و دم،‌ و ملت موسوی هم یکجا واجد هر چه خوبان جملگی دارند است. به هر هر حال
لذتی بردم از نوشته‌ات. باز هم ممنون
------------------------------
حسن عزیز این وضعیت آنتاگونیستی را من ایجاد نکرده ام. آقای خامنه ای و احمدی ایجاد کرده اند. فراموش نکن جبهه گیری احمدی را در برابر هر نام وچهره ای که اعتباری دارد که باطن نظر خامنه ای را نشان می دهد و تصفیه ای را که او در نظر دارد. آقای احمدی هم که دیگران را خس و خاشاک و کثافت می نامد. نیروهاشان که در حال سرکوب و قتل مردم و دانشجویان اند. اینها کار دیو است. با اینهمه من به مطلب بازمی نگرم و تلاش می کنم توصیفات ام را دقیق تر کنم. تا به نادیده گرفتن مردم عادی که به احمدی رای داده اند گرایش نیافته باشم. - سیب

Posted by: حسن جعفری at June 16, 2009 9:56 AM



نظرات شما به جاست. اما سؤالي را به جاي مي‌گذارد. خميني از اساس اپوزيسيون بود. اما موسوي پوزيسيون است و در اين چند روز خيلي پرهيز داشته از تبديل شدن به اپوزيسيون والا فرصت‌هاي بهتري داشت و قدم‌هاي بلندتري بر مي‌داشت. بنابراين وضع فعلي در ذات شكافي است كه شما از آن حرف مي‌زنيد ، اما در نگاه رهبران هنوز از حد جدالي انتخاباتي فراتر نرفته.

Posted by: محمد at June 16, 2009 9:13 AM



با سلام

نظرتان پیرامون دو‌ملتی‌ شدن ایران قابل تامل است، لیکن نوشته ایست به غایت توهین آمیز. شما چگونه ملت موسوی را متصف می‌کنید به هر انچه صفت انسانیست و ملت احمدی نژاد را به تمام رذایل اخلاقی‌؟ چنین بر میاید که متن را در شرایط بسیار احساسی‌ ناشی‌ از وقایع اخیر نوشته اید که در تناقض آشکار است با بند ۱۰ متن: "این به معنای آن نیست که باید دیگری را ندید و تحقیر کرد و سرکوب کرد و از میدان بدر کرد."

با امید تحمل بیشتر دیگران.


Posted by: آرش at June 16, 2009 7:56 AM



جمعیت احمدی در تهران جمعیت متشکلی است.
احمدی دو بار جمعیت در تهارن جمع کرده است یک بار در مصلی و بار دیگر در میدان ولی عصر
در مصلی در نظر داشته باشید که صف اتوبوس هایی با پلاک شهریار و کرج و ورامین از مصلی به سمت غرب تا تقاطع چمران کشیده شده بود.
و در میدان ولی عصر هم با تمام دقتی که صدا و سیما به خرج داد نتوانست گوشه های خالی ضلع جنوبی و صحنه اتوبوس ها و همچنین جمعیت غیر متراکم بلوار کشاورز را نشان ندهد. نهایتا 30 تا 50هزار نفر بیشتر آدم نیاورده بودند. در مصلی هم با تمام توان دولتی نزدیک 200 هزار نفر جمع کردند.
من یه نکته از را در سایت یکی از دوستان نوشتم که طرفداران احمدی و موسوی در برابر هم صف آرایی نخواهند کرد. در هر دو طیف می توان همزمان معیار هایی از حاشیه بودن و معیار هایی از متن بودن را مثال زد. کلا یک گروه حاشیه در برابر یک گروه متن الان نداریم و اینقدر شکاف های بین ملت در هم و برهم شده که تقابل بین مردم نخواهیم داشت. من خیلی خانواده ها می شناسم که عده ای از افراد به موسوی و عده ای هم به احمدی رای دادند و خیلی آدم های مذهبی می شناسم که از احمدی نژاد بریدند و با اینکه موسوی رو قبول داشتند از ترس تکرار دوم خرداد و ولنگ و بازی در جامعه به رضایی رای دادند.
من مطمئنم مردم دو دسته نمی شوند. ولی احمدی نژاد یک اقلیت پادگانی و چماق بدست دارد که این ها در بطن مردم نیستند. و این خطرناک است.

Posted by: مهدی م at June 16, 2009 7:05 AM



آقای جامی،
"اگر سایه احمدی نژادیگری جایش را به آفتاب موسوی بدهد که من بی گمان ام چنین خواهد شد ما خواهیم دید که بیشتر از آن به ملت احمدی نزدیک ایم که در نظر اول دیده می شود."
شما فکر میکنید ملت موسوی آمادگی برخورد "بی خشونت" در مقابل قدرت سپاهی را دارند؟
من بعد از انقلاب متولد شدم اما چیزی را که در صحبت با پدر و مادرم حس میکنم اینه که آن زمان جوانها حاضر بودند جان بدهند و این پدیده در دنیای امروز اصلن بی معنی است تا حدی. اما آن طرف قضیه هم قدرت سازمان یافته و تعلیم دیده ی سرکوبگری است (=سپاه) که من را نگران میکند. اینها یا راه خودشان را میخواهند و یا خاک و خون. خوشحال میشوم نظرتان را بشنوم.

---------------------------------
در باره روشهای عدم خشونت و نتیجه بخش بودن آنها جداگانه باید نوشت اما اجتماع دیروز خودش نمونه خوبی بود که این روش موثر است. فقط نباید پراکنده کاری است و از اجتماع جدا شد. به این مساله هم فکر کنید که عدم خشونت سلاح شما ست در برابر نیروهایی که برای خشونت سازمان یافته اند. - سیب

Posted by: آسمون at June 16, 2009 6:18 AM



سلام. احمدی نژاد منتخب من نیست. اماشما به عنوان یکی از همین ملت موسوی کامنت دیروز مرا تایید نکردید که در بخشی از آن نوشته بودم چه من خوش داشته باشم چه نداشته باشم به تایید ناظران آقای موسوی در شهر پنجاه هزار نفری من،احمدی نژاد سه به یک رای آورد.در مورد این پستتان هم حرف زیاد داشتم؛ اما گفته بودم که "این جا هیچ کس رای دیگری را بر نمی تابد" و امیدوار بودم اشتباه کرده باشم...موفق باشید.

---------------------------
من کامنتهای هماهنگ شده یا مشکوک را منتشر نمی کنم. ولی فکر کنم این نظر یا نظری مشابه را منتشر کردم و نوشتم که اگر در یک دو یا ده شهر اینطور باشد باشد اما آمار نشان می دهد در همه شهرها حتی زادگاه نامزدها هم اینطور بوده و این غیرعادی است. - سیب

Posted by: Sepideh at June 16, 2009 5:55 AM



فرض را بر این قرار دهیم که ارای آقای احمدی نژاد که در انتخابات 22 خردار بدست آورده درست باشد ، ولی آیا ایشان در طول دوره مبارزات انتخاباتی و قبل از آن به اندازه کافی دروغ نگفته ، به شعور مردم توهین نکرده ، آبروی مملکت را در دنیا نبرده ، شان و منزلت رئیس جمهور را که شان و منزلت ملت بزرگ ایران است بی اعتبار نکرده است ؟ پیشنهاد می نمایم تا به دلیل عدم انطباق خصوصیات ایشان با شرایط مندرج در قانون اساسی برای رئیس جمهور ، ارگان های ذیصلاح ( مانند مجلس و شورای نگهبان ) رای به عدم صلاحیت ایشان بدهند و برای همیشه مردم ایران را از شر وجود یک آدم نمای فاقد شرایط پست ریاست جمهوری آسوده نمایند.

--------------------------
اگر مجلس هم شاه-آراسته باشد نباید امیدی به آن داشت. فعلا که مردم که صاحب حق اند خودشان دنبال کارند نیازی به وکلاشان ندارند. - سیب

Posted by: alborz at June 16, 2009 5:27 AM



استدلال شما یک سوراخ بزرگ دارد. شما «احمدی نژاد» را در مقابل «شاه» قرار دادید و مقایسه تاریخی می کنید، حال آنکه در حال حاضرقدرت مطلق جای دیگر و در دست کس دیگری است
----------------------
من جلوتر از مردم نمی روم. این مردم اند که او را مقابل شاه گذاشته اند. آنها می خواهند خواسته خود را محدود کنند به ابطال انتخابات. اینکه همراه با رفتن او چه کسانی می روند مساله بعدی است نه مساله فعلی. - سیب

Posted by: simon at June 16, 2009 5:04 AM



اقا خيلي باحال مينويسي

Posted by: امين at June 16, 2009 4:43 AM



چه باید کرد، ابتکار خوبی بود. اینهم یک نمونه دیگر
http://www.abogel.com/2009/06/blog-post_261.html

Posted by: آب و گل at June 16, 2009 4:34 AM



منظور من هم آن حالت خشن لبنانی و پاکستانی نبود ولی روی این موضوع که اکثریت نداریم تاکید دارم
اوکراین در روزهای انقلاب نارنجی یادتان هست؟
در این شرایط رییس جمهور شدن موسوی هم بی فایده است چون او هم نماینده اکثریت نیست.
یعنی هیچکس نماینده اکثریت نیست
به همین دلیل هم در اوکراین پس از انقلاب نارنجی چیز زیادی تغییر نکرد

------------------------
این ایده ها فقط برای راکد کردن و از نفس انداختن حرکتی است که شروع شده است. این حرکت ادامه پیدا خواهد کرد. آینده اگر هیچ تغییری هم نکند دست کم چیزی است که خودمان آن را خواسته ایم. آینده ما ست نه تحمیل شده و طراحی شده از سوی نظام بیگانه شده با مردم. حرف شما که اکثریت نداریم هم واقعا دیگر بعد از 25 خرداد معنا ندارد. - سیب

Posted by: Anonymous at June 16, 2009 4:01 AM



جناب جامی استدلال شما یک ایراد دارد.طرفداران بختیار هزار نفر هم نبودند ولی طرفداران احمدی نژاد چند ملیون نفرند.
وضعیت فعلی شبیه حکومت پهلوی نیست شبیه لبنان است
محمد قائد بارها و به درستی از صفت «نزاع خرده فرهنگ ها» برای این شکاف استفاده کرده.در این وضعیت به راحتی نمی شود از سلطه اقلیت بر اکثریت حرف زد
ما در ایران اکثریت نداریم.نمونه این وضع را در لبنان،اوکراین،پاکستان و تا حدودی اسراییل می بینیم

-------------------------
در مورد بختیار قطعا اشتباه می کنید. اما موج انقلاب قوی تر بود. مثل موج موسوی در 25 خرداد در مقابل احمدی نژاد. خرده فرهنگ ها همه جا هستند در همین هلند هم هست با همه کوچکی اش. من از دو گرایش و گروه کلان حرف می زنم که جامع خرده فرهنگهای زیرمجموعه خود هستند. به همین ترتیب وضع ما با لبنان هم فرق می کند. کوتاه اش این است که آن نزاع داخلی آنها یا پاکستانی ها در ایران دیده نمی شود. تفصیل اش می ماند برای یک بحث بعدی. - سیب

Posted by: Anonymous at June 16, 2009 2:28 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 28
چاپ کن
بفرست