:: سناریوهای احتمالی برای روزهای نزدیک
:: اهمیت یک سخنرانی نیمه تمام
:: از گروگان گیری نمی توان دفاع کرد
:: نیمه خالی مجلس
:: فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی
:: معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای
:: خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم
::  تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی
:: عدم خشونت کافی نیست؛ ...بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است
:: نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی
:: خامنه ای در صد سال پیش
:: رای من کو؟ - یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی
:: ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری
:: شرم
:: پایان یک رهبر، آغاز رهبران
:: حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی
:: کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت
:: خدمت آقای خامنه ای
:: کودتایی برای نابودی انتخابات
:: چه کسی باور خواهد کرد؟
:: تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟
:: کرباسچی و بی بی سی
:: اصل آبادی ایران است
:: دشمن پاسخ همه سوالها نیست
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 25, 2009  
همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی  
 

به نظرم فرصت های انتخاباتی دست ما را برای خودمان و دیگران باز می کند. یکبار دیگر به ما و به ناظران جهانی نشان می دهد که ما چگونه مردمی هستیم و چه می دانیم و چه نمی دانیم. چه راههایی برای حل مسائل مان داریم و چقدر در رسیدن به آنچه می خواهیم پیگیر هستیم. این موضوع در باره انتخابات فعلی از همیشه بیشتر مصداق پیدا کرده است. انتخابات فرصتی شده است تا خودمان را بشناسیم و تصویر جامع تری از این «خود» به دست آوریم.

1. گفتارهای جاری در انتخابات فعلی مثلا از زبان کروبی و موسوی نشان می دهد که رجال ایران مساله ای نیست که ندانند و چشم و گوش شان باز است. وقتی لازم باشد خودشان از همه ما بهتر بلدند لالایی بخوانند. برای من شنیدن این حرف موسوی جالب بود که می گفت توجه به طبقه متوسط از باب امنیت ایران مهم است. یعنی حتی اگر دل رجال با طبقه متوسط هم نباشد - که عموما نیست- دست کم از نظر عقل سیاسی درک می کنند که نمی توان بدون این طبقه راه به امنیت پایدار برد. پس راه را باید برای آنها و خواسته ها شان باز کرد. این را در رفتار آقای خامنه ای هم می شود دید که در کردستان گفت باید به خانواده کسانی که فرزندان شان به عنوان ضدانقلاب هم کشته شده اند توجه و رسیدگی کرد. در گفتار کروبی هم که دیگر مساله ای نمانده است که مطرح نشود. از تضییع حقوق مردم توسط دولت و مقامات تا بحث وزارت زنان. از توجه به قومیت ها تا احیای ایرانیت در کنار جمهوریت و اسلامیت. اما سوال این است که چرا با دانستن همه این ها کردار جمهوری اسلامی همچنان بر مدار دشمن سازی و نادیده گرفتن انبوه مشکلات است؟ آیا چرخشی در راه است؟  آقای رضایی از پرتگاه دولت نهم حرف می زند. دولت نهم تازه یادش می آید که خرمشهری هم وجود دارد و رئیس جمهور در مقام رئیس جمهور کاری برای این مردم نکرده می خواهد فرماندار آنجا بشود تا کار کند. مملکت در آستانه پرتگاه است به قول آقای رضایی اما رئیس جمهوری مهدی-پناه اصرار دارد که مشکل اداره جهان را فقط ایران - و لابد به رهبری احمدی نژاد و مشایی و کمک خانم رجبی- می تواند حل کند. کسی نیست بگوید آقا همین خرمشهر و بم را بچسبید و با کمک های عینی و غیبی و هر چه بلدید آباد کنید تا بعد به جهان برسیم.

2. شخصیت های سیاسی و اجتماعی مان همین هایند که می بینیم. آقای کرباسچی هم که باشی باز از نیش و طعنه دست بر نمی داری و هر وقت فرصت کنی از قدح خاتمی فراغت نمی جویی. چرا که او در زمان ریاست جمهوری اش از تو دفاع درستی نکرده است. اما از خراب کردن خاتمی کروبی آباد نمی شود برادر. حالا این باز خوب است. دکتر سروش گیر داده است به موسوی که آقا بیا بگو ببینم در انقلاب فرهنگی چه نقشی داشتی و انکار مفرما و بعد از آن نفرین نامه که نوشت حالا یادداشت مثلا معقول داده است به اعتماد ملی که موسوی صادق باش. مردی که از بام تا شام درس اخلاق و مدنیت می داد یکباره یادش افتاده است همه تسویه حسابها را همین الان بکند مبادا بعدا عمر وفا نکند یا بر رای موسوی تاثیر نداشته باشد. همه ظاهرا معتقدند احمدی نژاد باید برود اما در عمل طوری رفتار می کنند که اعتماد عمومی به آنها از دست برود و باز همان احمدی نژاد چهار سال دیگر بماند تا آقای سروش بتواند یقه موسوی را بگیرد و آقای کرباسچی هم از بی شهامتی خاتمی بگوید. استادان اخلاق و سیاست و مدیریت و تدبیر از بلاغت بازمانده اند و یادشان رفته است که هر نکته مکانی دارد و جای هر حرفی هر زمان و مکانی نیست.

البته اینکه می گویم شخصیت های ما همین اند نمی خواهم تعمیم بدهم. بسیار از نامهای درجه دوم هستند که از این نامهای درجه اول خویشتندارترند. اما جو جامعه را این دوستان ناخویشتندار می سازند. از این باب است که باید بر آن تاکید کرد. وانگهی اگر ما که مثل هیزم کناره تنور انقلاب بوده ایم اینقدر نگران ماندن احمدی نژادیم چرا این رجال که همه آتش ها را به پا کرده اند و از همه چیز همدیگر باخبرند دعوا را برای مصلحتی بزرگتر کنار نمی گذارند؟ نمی شود آدم عضو ستاد انقلاب فرهنگی باشد بعد خودش را مستثنا کند و به دیگران عیب کند. طوری که انگار نه انگار در تعطیل و تصفیه دانشگاه سهم داشته است. حتی اگر به شنیدن و رضایت داشتن بوده باشد.

3. از بلاغت گفتم دو کلمه هم در باره فصاحت بگویم. کروبی که سعی کرده است نظراتش مجمع خوبی ها و آرزوهای طبقه متوسط و جوانان و فرهیختگان باشد خودش به نظر نمی رسد نسبتی با این نظرات داشته باشد. بیان اش کهنه و آخوندی است. هیچ بویی از رسایی کلام نبرده است. جویده جویده حرف می زند. دنیای اش هم با آنچه از آن دم می زند مطابقتی ندارد. یعنی حرف اش از عمل اش جلوتر است. خاتمی همان چهار کلمه ای که می گفت به آنها اعتقاد داشت. کروبی نگاهی عملگرا دارد و نه از باب عقیده که از باب رضایت مستمع حرف می زند. موسوی هم که یکبار نشان داده است چقدر با طبقه متوسط و حتی نوع مذهبی آن (که بخشی از آن را بازرگان نمایندگی می کرد) مشکل دارد حالا از سر ناگزیری امنیتی به آنها روی خوش نشان می دهد. این است که سخن هیچکدام از دو بزرگوار به دل نمی نشیند چه رسد به اینکه شوری بر پا کند.

4. من به تحول آدمها و شخصیت ها معتقدم. اما آنچه می بینم هنوز تحولی را نشان نمی دهد. موسوی سوسیالیستی است که حالا کمی دموکرات و لیبرال شده است چون مخاطب اش عوض شده. مخاطب او دیگر بچه هایی نیستند که در انقلاب بودند. نسلی هستند که دنیای دیگری دارند. دنیایی که به لیبرالیسم مغضوب موسوی بیشتر نزدیک است تا انقلاب محبوب او. کروبی الگویی شبیه به دموکرات مسیحی ها را تعقیب می کند و می توان گفت دموکرات مسلمانی است که عده ای از تکنوکرات ها و اهالی توسعه آمرانه و لیبرالهای عملگرا را دور خود جمع کرده است. هر دو دارند تن به لیبرالیسمی می دهند که زمانی در دستور کار خود داشتند که با آن مبارزه کنند. فراموش نکنیم که «لیبرال» زمان درازی ناسزای سیاسی بود و مرادف با سازشکاری که بدترین خصلت آدمی می توانست به حساب آید و از کفر هم بدتر بود. همان سازش ناپذیری که نمونه کاریکاتوری اش شده است احمدی نژاد که با مجلس و وزیر خودش هم سازش نمی کند. آدمی که در کنار بن لادن و صدام شده است محبوب مردم منطقه و ظاهرا کلی «آبرو» برای ایران جمع کرده است. یک تمامیت خواه آخرالزمانی و از خود راضی که نوکر قدرت است و دست خالی قمارهای بزرگ می کند به امید این که بگیرد و میز را یکجا ببرد. احمدی نژاد از نظر سیاسی محصول طبقه یک-شبه-ره-صدساله-رفته بعد از انقلاب است که همه چیز را زود و تند و سریع می خواهد و در توان اش هم نیست در نتیجه لاف زیاد می زند و کار نکرده را هم کرده می شمارد و همه را دشمن خود می پندارد و برای هیچکس حرمتی قائل نیست. از خاتمی و سروش تا موسوی و کروبی و هر کسی که در برابر آنها اندک مخالفتی کند. 

موسوی و کروبی و هم رضایی نمایندگان تغییر و تحول سی ساله در دیدگاههای مدیران و رجال جمهوری اند اما این تحول با هزینه گزاف جنگ و تورم و دشمن سازی جهانی و تبعید و مهاجرت و زندان و اعدام و نابودی امنیت روانی و اجتماعی و اقتصادی به دست آمده است یعنی همه آن بلایایی که رفع آنها را آقایان در گفتار خود فهرست می کنند. باز جای شکرش باقی است که بعد از آنهمه بدمستی ها سر عقل آمده باشند. اما احمدی نژاد خطر امروز و آینده ایران است که دفع شر او باید کرد وگرنه فردا نه این رجال را مجال خواهد داد و نه حتی برای رهبر محلی قائل خواهد بود. برآوردن احمدی نژاد بزرگترین ریسک رهبر و محافظه کاران پشت صحنه انتخابات در ایران بود و اگر امروز موسوی و کروبی و رضایی در مقابل او هستند بخشی به خاطر تصحیح آن خطا ست که برای مهار اندیشه خاتمی به آن رضایت داده شد.

5. خلاصه کنم. من به طور جدی طرفدار شرکت در انتخابات ام. اما در باره انتخابات ایران نباید توهمی داشت. نه آقای موسوی کارنامه ای پاکیزه دارد و نه آقای کروبی. آقای رضایی هم که جای خود دارد. هیچکدام هم ابرمردی نیستند که کارهای کارستان بتوانند کرد. من درک می کنم که مردم برای انتخاب کردن نیاز دارند در باره نامزد مورد علاقه خود کمی لاف بزنند و او را آرمانی تصور کنند. اما در ایرانی که سی سال بی رسمی و بی رحمی را به بهانه انقلاب تجربه کرده است دست و دامن هیچکس که در حکومت بوده و به این و آن رهبر منسوب بوده و نامه و فرمان و تایید گرفته پاک نیست. هر قدر دنبال آدم پاک در این سیاست به خشونت آلوده بگردیم کمتر به نتیجه می رسیم. نباید به این توهمات دامن زد. این دوستان هیچکدام امیرکبیر نیستند و نمی شوند. بهتر است خود را گول نزنیم اما هر کس را که به مردم پیوست و از درد ایشان گفت و به درمان برخاست قدر بشناسیم. هدف مردمی که در شهرها می زیند و زی شهرنشینی دارند و آسودگی و رفاهی می خواهند و می طلبند که امنیت و آسایشی در داخل و مقبولیتی در جهان داشته باشند باید این باشد که یکی از دو نامزد اصلاح شده از رجال جمهوری بر سر کار آید و احمدی نژاد و دار و دسته اش از نمایندگی کردن ایران خلع شوند. برای ما راه تغییر از باریکه همین آقایان نامزد شده و همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی می گذرد بی آنکه فکر کنیم اینها نامزدهای ایده آل ما هستند و بهتر از اینها نمی شد انتخاب کرد. پس امید داشته باشیم که مردم بر سر عقل آیند و یکبار هم بدون شور و آرمان اما برای نجات خود از شر دروغزنان و گزافه گویان و وعده های سر خرمن و تصحیح چهره ایران در جهان و شاید رابطه بهتر ایرانیان داخل و خارج و دیدارهای بی دغدغه مادران مانده در وطن و فرزندان مهاجرشان به سر صندوق ها روند. این می تواند آغاز خوبی برای یک دوره تازه باشد. شاید زمانی برسد که کسی از میان این دستهای آلوده برخیزد و برای پاک کردن وجدان خود هم که شده بگوید ما برای تمام جفاهایی که به مردم ایران روا داشتیم شرمنده ایم. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5217
نقد و نظر

شمارو بعد از انتخابات کشف کردم .تحصیلات شما در چه زمینه است خوب مینویسید استدلات شما جالب و در بعضی مواقع هراس انگیزه اگه میل تون بود بهم ایمیل بدید

-------------------
می توانید به این آدرس ایمیل بزنید:
Sibestaan@gmail.com

Posted by: sara at June 15, 2009 3:53 PM



با سلام دست آخر هر فردی به عنوان رییس جمهور ایران تعیین شودمی بایست پیگیر مشکلات مردم باشد همین و بس کروبی موسوی رضایی احمدی نژاد فرقی نمی کند مشکل کار مسکن پول مردم جامعه حل شود

Posted by: محمد جواد at May 31, 2009 9:59 AM



من به یک آدم دروغ گو که فقط برای به دست آوردن ریاست جمهوری حاضر میشه پشت سر هم دروغ بگه و همه رو گول بزنه رای نمیدم.
کسی که حاضره 10 درصد رشد ثابت فولاد رو 70 درصد نشون بده لایق نیست کسی که تو آمار و واقعیات دست می بره و به مردم دروغ میگه اگه کسی شک داره میتونه تحقیق کنه ببینه واقعیت اون چیزی نیست که دارن با اصرار بیان می کنن.
کارخانه ای که تصمیم ساختش تو زمان رفسنجانی گرفته شده و زمان خاتمی ساخته شده و در زمان احمدی نژاد شروع به کار کرده کجا تلاش دولت نهم بوده؟ما عادت کردیم صدقه میگیریم و شاکر دولتیم به چنان خفتی افتادیم که سیب زمینی دولتی و تراول و... را لطف میدونیم اما با گدا فرقی داریم مگه؟داریم صدقه جمع میکنیم و اسمشو عوض می کنیم.اگر کسی به احمدی نژاد اعتقاد داره فقط چند ساعت تو همین اینترنت بگرده سرچ کنه برسی کنه می فهمه واقعیت با تصوراتش زمین تا آسمون فرق داره.

Posted by: نسترن at May 31, 2009 7:43 AM



سلام
دوستان منطقي باشيد در مورد انتخابات سوئيس صحبت نميكنيد اينجا ايران است بايد سطح توقع خود را با واقعيات تنظيم كرد هر چند ميدانم رنج آور است ولي حقيقت است

Posted by: امير at May 30, 2009 9:27 PM



سلام تحلیل واقع بینانه ای بود
ای کاش همه طرفداران سینه چاک موسوی و کروبی بخوانندش و دست از تنزیه آنها بردارند و واقعیت را همان گونه که هست به مردم بگویند

Posted by: فرزانه at May 30, 2009 11:13 AM



حقیقت بود هرچند که بسیار تلخ بود.

Posted by: زهرا at May 30, 2009 4:54 AM



انگار خود شما هم الان یادتان افتاد که همه مشکلات این آدمها را بگویید.
-------------
درست است. دقیقا به خاطر اینکه آنها هم الان یادشان افتاده مردمی هم هستند که زیر فشارهای جفاکارانه و ستمگرانه نظام در حال له شدن اند. فراموش کردن بد است. باید به حافظه قومی کمک کرد. بی آنکه بخواهیم آنها را از مشارکت که تنها راه نجات شان است بازداریم. - سیب

Posted by: کاوه at May 27, 2009 1:01 PM



سلام،چقدر این نوشته تون برای من موثر بود،"حس" میکنم از یه تعارض عقلی و دلی! نجات پیدا کردم...امیدوارم حس برطرف شده گی تعارضم پایدار باشه.
معمولا همه برای انتخابات تردید انتخابشون بین دو نفر از یک دسته است،اما تردید من بین دو نفر از دو دسته ی متفاوت است!
(اگه ممکنه بیشتر بنویسید از انتخابات )

Posted by: محدثه at May 27, 2009 9:26 AM



اول اینکه من مطالب شما را دنبال می کنم ولی تا امروز نمی دانستم میتوان نظر داد.وگرنه حتما بابت خواندن نوشته های خوبتان تشکر می کردم و الان تشکر می کنم.
در مورد کلیت مطلب موافقم اما:
1- دو نفر از فعالان آقای عبدی و علیجانی مطلب جالبی درباره تحریف موسوی گفته بودند. یکی در دانشگاه شریف و دیگری در اعتماد ملی که به نظرمن بسیار مهم است.
آقای عبدی گفته بود. آقای تاجزاده شما موسوی را کسی معرفی می کنید که نیست و توضیحات دیگر و در نهایت هم یک نمونه گفته بودند که این آقای کچوئیان که نزدیکترین فرد در علوم اجتماعی به موسوی است به تنهایی برای نابودی وزارت علوم کافیست. بنابراین بنظر من اون روی سکه را هم باید به مردم گفت و همانگونه که شما گفته اید انتظارت را معقول نمود.بنابراین هرچند من نیز جدال دولت آبادی و سروش را گزنده یافتم اما این مطلب سروش بنظر من بسیار بجا و مناسب بود. اون جمله آخر که شما آرزو کرده اید تحقق نمی یابد مگر اول طرف به اشتباهات اعتراف کند. ما که احمدی نژاد را دروغگوی بزرگ می دانیم چرا در برابر دروغ بزرگ موسوی باید سکوت کنیم.
2- آقای موسوی از همین الان سانسور را در سایت های رسمی خود شروع کرده است.جلساتی که در آنها مطالبات فراتری توسط دانشجویان مطرح می شود سانسور می شود. در یک جلسه در بابل در جواب دانشجویان می گوید:" من شما را کافر نمی دانم". این است آن رگه خطرناکی که سروش به آن اشاره می کند.
باید به مردم وقایع زمان موسوی را گفت وگرنه با چشم بسته و تعریف و تمجید رای ها آگاهانه نخواهد بود و فقط جنبه سلبی خواهد داشت و البته بدون شناختن نامزدهای جدید و در بازیی نابرابر.

Posted by: رحیم at May 27, 2009 5:30 AM



خوب آمده ای. ولی کمی خوشبینی. این آرزو که روزی مملکت اصلاح شود. آرزوی خوبی است. و این آرزو که از طریق انتخابات و اصلاحلات و از کانال های مردم سالاری دینی و . . . آرزوی های بدی نیستند.

ولی ای آرزو ها، نه تنها عملی نمی شوند که حتی تبدیل به یک امید - حتی از تنوع واهی - نیز نمی شوند.

Posted by: از وراث مالک دوزخ at May 26, 2009 7:53 PM



سيبستان نام دهي است در 70 كيلومتري غرب تهران. كوهستاني و بسيار زيبا.
----------------
واقعا؟

Posted by: فرشاد at May 26, 2009 7:29 PM



بند 5 بهترین قسمت نوشته‌ات بود و درود بر تو...

Posted by: امین ثابتی at May 26, 2009 3:41 PM



مرسی، نوشته خیلی خوبی بود.
شماره 5 را می شود به عنوان استدلالی معقول از بر کرد و با کسانی که قصد شرکت ندارند در میان گذاشت.

Posted by: محمد at May 26, 2009 3:36 PM



You have repeated the same script since last election over and over again. That he is bad, evil, fake,…etc. That he is going to put the country in the verge of destruction. The truth however is quite the opposite (can be argued on fair ground). I’m just wondering what cause such an extreme dislike. You are burning with hatred and that affects the credibility of your articles. By the way, I’m not one of his supporters, just a simple minded observer.

Posted by: Carl at May 26, 2009 3:21 PM



هی از یه چاه به چاه بعدی. به نظر من اگه این 15-20 میلیونی که هر چهار سال یه بار جوگیر میشن و رای میدن، تصمیم بگیرن رای ندن در دراز مدت به نفع ملت ایران میشه. این حرف احساسی و یا لجبازی نیست، فقط یه روش استدلاله. ببین وقتی یه مجموعه از نیروها و قوانین کارایی ندارند و به خاطرش هزاران مشکل و شکاف در جامعه ایجاد میشه یعنی به درد نمیخوره،این ناکارایی تاثیرش شده فقر و بی احترامی به حقوق افراد جامعه، پس این باید تاثیر ملموسی هم در مشارکت مردم بذاره و تا وقتی مردم از ترس یکی به یه کاندید دیگه رای میدن، کل این مجموعه ناکارامد دوباره تایید صلاحیت میشن توسط مردم و بازم همین آش و همین کاسه.

Posted by: Anonymous at May 26, 2009 3:13 PM



ممنون! از خواندن نوشته‌تان لذت بردم.

Posted by: سولوژن at May 26, 2009 10:27 AM



سلام بر شما
ضمن اين كه 100 درصد با مطلب شما موافقم بايد بگويم اي كاش مي فرموديد در كجاي جهان دست و دل يك سياست مدار و اهل سياست پاك است كه در ايران نيست ؟

-----------------
وقتی از پاکی حرف می زنیم به حضور قانون و سختگیری با دولتمداران اشاره می کنیم. پاکی باطن مساله ما نیست. پاکی مدنی مطرح است و مسئولیت پذیری در برابر خطاها. یعنی زیر نگاه سختگیر قانون بودن. آنهم نه هر قانون من در آوردی توجیه گر ارباب قدرت که قانون متکی بر حقوق شهروندان. نمونه اخیرش برخوردی که مردم و رسانه ها با نمایندگان مجلس بریتانیا کردند و از انها برای هزینه هاشان حساب کشیدند و رئیس مجلس را وادار به استعفا کردند. پاکی سیاستمدار یعنی خاضع بودن او در برابر قانون و مسلط بودن قانون بر او. این می تواند هم جامعه را به خطاهای دولتیان حساس کند و هم وجدان دولتمرد را بیدار نگه دارد. - سیب

Posted by: سينا علي محمدي at May 26, 2009 7:37 AM



شاید زمانی برسد که کسی از میان این دستهای آلوده برخیزد و برای پاک کردن وجدان خود هم که شده بگوید ما برای تمام جفاهایی که به مردم ایران روا داشتیم شرمنده ایم.

Posted by: زهرا at May 26, 2009 7:10 AM



مهدی جان،
بدون تعارف بهترین نوشته​ای بود که در این چندماه در مورد انتخابات خوانده بودم. عالی بود. درود!

Posted by: پارسا ص. at May 26, 2009 4:22 AM



صادقانه بود. موقعی که می‌خواندم با خودم فکر می‌کردم کاش توده‌ی مردم هم توان و امکان این را داشتند که اینطور مقالات را بخوانند و به این سری روشنگری‌ها دسترسی داشتند. کاش می‌شد مهدی جامی برود بالای سن و این‌ها را با مردم در میان بگذارد ... من هم رآی خواهم داد!

Posted by: سوسن جعفری at May 26, 2009 4:08 AM



می گویند عده ای از اهل حکومت تغییر کرده اند. ولی ملاک این تغییر چیست؟ مثلن تغییر آقای موسوی کجاست؟ چرا ما نمی فهمیم؟ آقای خاتمی آن زمان که وزیر فرهنگ بود رفتار و گفتاری داشت که دیگران نتوانستند تاب بیاورند و معزولش کردند. بعد هم در رقابت با آقای ناطق نوری که نماینده نگرش مخالف بود در انتخابات ریاست جمهوری رقابت کرد و پیروز شد. حالا آقای موسوی که ظاهرن هیچ تغییر استراتژیکی در رفتار و گفتارش نیست - به گفته ی اصلاح طلبان - اصلاح طلب شده است. از طرف دیگر آقای ناطق نوری نیز تلویحن از او حمایت می کند. اما هیچکدام از اصلاح طلبان نمی گویند آقای ناطق نوری هم اصلاح طلب شده. پس چه شده؟ یکی از شعارهای همیشگی اصلاح طلبان شفاف سازی بوده ولی این شفاف سازی کی و کجا انجام خواهد شد؟
در واقع نیاز به تغییر چیزی است همه ی مردم احساس می کنند. اما وحدت نظری در مورد تغییر وجود ندارد. اصلاح طلبان هم - که متشکل از طیف های گوناگون اند و حتا گروهی از آنان تفاوتی با اصول گرایان ندارند - از این شرایط استفاده کرده به عنوان مخترع اصلاحات وارد صحنه می شوند. اکنون بعد از چندین سال که از مارک تجاری اصلاحات استفاده کرده اند شناسایی اصلاح طلب را حق خود می دانند ولی با این معیارهای مبهم حتا ممکن است آقای احمدی نژاد هم به عنوان اصلاح طلب معرفی شود!

Posted by: یک دوست at May 26, 2009 3:31 AM



به نظر من کروبی ایده آل هست
کروبی چه کسی نیست :
http://hazianpak.blogfa.com/post-30.aspx

Posted by: علی at May 25, 2009 11:07 PM



زیبا تر از این در مورد انتخابات نخوانده بودم مهدی جامی

Posted by: نیم at May 25, 2009 7:41 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 23
چاپ کن
بفرست