:: فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما
:: خدا و انسان در گودر
:: هر که هستی باش اما قاتل همت مباش
:: عرفان خودکشی و مقام مرگ اختیاری
:: دیدار ناممکن
:: از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت
:: با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: ذیلی بر مساله بی-مرکزی و آشفتگی در جامعه ایران
:: پاشنه آشیل اصلاح
:: میزان اصلاح طلبی قدرت نقد رهبری است
:: چیزهایی که بعد از سی سال هنوز تازه است
:: انقلاب مصادره شده
:: آخوند سیاسی سیاسی است نه آخوند
:: وقت ارزیابی همه ارزشها ست
:: رندانه
:: چرا خدا نمی خوابد؟
:: عشق و عيب
:: رويا داريد يا خاطره؟
:: حقيقت هر کتاب صداست
:: ليله القدر
:: کلمات
:: اصالت شهرت، اصالت اعتبار
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 19, 2009  
بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی  
 

در این چند روزه مرگ آیت الله بهجت و نامه سروش به دولت آبادی مساله اخلاق را بار دیگر مطرح ساخته است. آنچه من می خواهم بگویم ساده است: با همه احترامی که برای بزرگانی مانند آیت الله بهجت دارم و اصولا هر نفس زکیه ای را در هر دین و مرامی بزرگ می دارم معتقدم تاثیر کسانی چون او بر جامعه ما قابل توجه نیست سهل است چه بسا تاثیرات منفی هم دارد از این باب که می تواند در نقش مروج خرافه عمل کند. چرایش قابل بحث است اما کوتاه اش اینکه جامعه امروز به استوانه هایی مانند آیت الله بهجت به عنوان الگوهای اخلاق روزمره نمی نگرد. آنها مردان پاکیزه نفس بلندمرتبه ای هستند که دیگر نقش شان را در جمعیت و جامعه دین زدایی شده و عرفی و گرفتار دروغ های درشت حکومت از دست داده اند. نقش آنها حداکثر در حلقه های کوچک زهد و ورع و تصوف شرعی محدود می شود با شاگردان و پیروانی اندک. اما جامعه نمی تواند به دلایلی که جای تفصیل دارد با آنها رابطه برقرار کند.

چشم جامعه امروز به کسانی است که رنگ امروز هم داشته باشند و با مردمان در نشست و خاست باشند و با ابزارهای نوین ارتباط آشنا و درگیر باشند. چهره های آشنای این نسل باشند. بنابرین به طور طبیعی کسانی الگوی اخلاقی جامعه می شوند که بیشتر دیده می شوند. حساب اهل حکومت با همه ادعاهای اخلاقی شان جدا ست. متخلق هاشان مانند لاریجانی طرفدار قصاب های آدمخوار می شوند و بی اخلاق هاشان مثل مرتضوی بدرسمی را چنان از حد می گذرانند که مدیران ارشدشان سعی می کنند آنها را مدتی از انظار دور نگه دارند تا بلکه فراموش شوند. اما باز هم چون تاب مستوری ندارند و رسمی جز خوشخدمتی نمی دانند شاخ و شانه می کشند و خود می نمایند و زحمت خلق می دارند.

می ماند آدمهایی مثل سروش و دولت آبادی. دولت آبادی با وجود نثر عالی و داستانگویی مثال زدنی مرد اخلاق نیست. اخلاق اش - و اینجا نظرم به اخلاق اجتماعی است و نه فردی- حداکثر ادامه همان رسم و بی رسمی های روشنفکران ادبیات پرداز ما ست که کمتر از تنازع بیهوده خالی است. اما کسانی مانند سروش بحق مورد توجه هزاران هزار جوان و میانسال سابقا جوان اند چون به نظرشان می رسد که کسی چون او که مدعی علوم دینی و عقلی است و مردی جهاندیده است و دم از اخلاق کاشانی و غزالی و ادب حافظ و مولوی می زند لاجرم می تواند به ما نشان دهد که چگونه می توان در جهان نو زیست و اخلاقی و مدرن زیست. اما سروش کارنامه اش اگر در حرف و کلام و ادعا رنگین باشد در عمل سخت ساده و ابتدایی و فقیرانه و سیاه و سفید است. سروش در دو نامه اخیرش یکی به مراد فرهادپور و این یکی به محمود دولت آبادی به همان چاهی سقوط کرده است که دیگران را بدان متهم می دارد. من تفصیل نمی دهم. اما چند سالی پیش این را در سروش دیده بودم که به سوی فرعونیت و استخفاف و ولایت-رعیتی و سلطان-رمگی می رود. همانجا شب که به خانه آمدم یادداشتی نوشتم و با او وداع گفتم.

سقوط سروش از مرگ بهجت دردناک تر و خطرآمیزتر است. چه اگر گروه کوچکی به بهجت چشم می داشتند و توقع خود را از او بر آورده می دیدند گروه بسیار بزرگی چشم امید و احترام و اسوه گونگی به سروش می داشتند و از او ناامید شده اند.

اینهمه گفتم تا یک نکته بگویم. آیا بعد از سروش باید از اخلاق ناامید بود؟ باید ناامید بود از اینکه کسی پیدا شود که قواعد زندگی در جهان امروز را بشناسد و در زندگی و رفتار خود نشان مان دهد تا بدانیم زیستن مدرن و اخلاقی ممکن است؟ سقوط سروش به نظرم نشان دهنده بن بست نوع اخلاق واعظانه ای است که او آن را نمایندگی می کرد. اخلاقی که با همه نکاتی که از سنت آموخته اما در مواجهه با اخلاق زیستن در شهرهای امروز و با رسانه های امروز یک نکته را ندانسته و همان او را بر باد می دهد مثل صد نکته که نحوی دانست و شنا ندانست.

ناامیدی نسل ما و جوانترها از سروش و دور از دسترس بودن و کهنه بودن اخلاق بهجتی به نظرم راه های تازه ای پیش پای ما می گذارد. و چشم ما را باز می کند تا نمونه های عالی اخلاقی را در سروش فاضل و ادیب و فیلسوف و یا بهجت عارف و زاهد و صاحب کرامات نجوییم. اخلاق مورد نیاز ما را خوب که نگاه کنیم شاید کسانی نمایندگی می کنند که نام بزرگی در ادب و عرفان پژوهی و صاحب سلوکی نیستند اما شجاعت سیاسی و زیستن مدنی دارند و صراحت بیان رای خود و حفظ حرمت دیگران را توامان دارا هستند. نمونه هایی مانند احمد زیدآبادی و عماد باقی و عباس عبدی و شادی صدر و شهلا لاهیجی و مانند ایشان - که کم نیستند اما از این منظر به آنها و تاثیرات شان کمتر توجه شده است- به آنچه ما به عنوان نمونه اخلاقی شهروند امروز نیاز داریم نزدیک ترند. کرسی اخلاق داشتن و مقامات عرفانی طی کردن لزوما به معنای صلاحیت اخلاقی برای الگو شدن در زیست شهروندی نیست. ادعا هم که تکلیف اش پیشاپیش معلوم است چه احمدی نژاد باشد یا شریعتمداری چه حداد عادل باشد یا لاریجانی. فراتر بروم و بگویم در میان مردم عادی و جوانان تحصیلکرده امروز آنقدر نمونه های خوب و ساده و فروتن و خوشفکر و خردورز و بی اعوجاج و تفرعن و میل به استخفاف می توان یافت که به ما می گوید زمان غولها به سر رسیده است. همه آنها هم که در دوره ما نعره های غول اسا سر می دهند و ادعاهای شگفت می کنند در آخر آدمهایی بس بسیار عادی اند که به دلیل همین ادعاها باید آنان را مبتذل دانست حتی. دوره ادعاهای بزرگ و آدمهای غول آسا به سر رسیده است. اهل ادعا یا سقوط های پر سر و صدا می کنند یا کاریکاتورهای بدریختی از غول چراغ جادو می شوند. من کلاه ام را به احترام اخلاق شهروندان آداب دان که ادعای برگزیدگی هم ندارند بر می دارم و در تشییع جنازه ادعاهای گوش-کر-کن مدعیان برگزیدگی و نظرکردگی شرکت می جویم.

پس نوشت:
برای دوستانی که از سابقه خبر ندارند و گمان می کنند که حرف من امروزی است و می توانستم به جای گفتگو از سقوط سروش از خطای مدنی او چشم بپوشم این داوری خود را در مطلبی که سال 2005 در نقد او نوشته ام باز می آورم و یادآور می شوم که در مرام جهان نو هیچکس از نقد مبرا نیست چه سلطان باشد و ولی فقیه چه دانشور یکتا یا مرد خدا و آیت الله. از نقد مبرا شدن خدایی کردن است و فرعونیت:

در این سالها (که در غرب زندگی می کنم) اصلا به سخنرانی برنخوردم که مثل دکتر سروش در مقابل نقد حالت تدافعی بگيرد و با بيحوصلگی جواب سربالا بدهد و بکوشد که منتقد را براند يا برنجاند يا تحقير کند. اين رسم استادان ما در همان دانشکده های ايران هم نبود. اينجا هم که سخنران هميشه با روی باز به ساده ترين و پيش پا افتاده ترين سوالها پاسخ می گويد و خود را کارگر علم می بيند. نه خداوند و قهرمان علم. افتادگی اينجا نه يک فضيلت که يک عادت و عرف دانشگاهی است که در گفتگو در عرصه عمومی هم بعينه پيروی می شود. اما دکتر سروش با همه ذهن درخشانی که دارد و درسی که در اين حوالی خوانده است از اين عرف و عادت کمتر نشان دارد. او طوری رفتار می کند که گويی بالاتر از نقد است و صاحب گنجينه ای از علم است که بايد با چهره ای عبوس مانند حاجبی از آن پاسداری کند. - از: وداع با دکتر سروش 

یادداشت سروش در باره دولت آبادی در سایت خود او منتشر شده است تا کسی تردید نکند که مطلب از خامه خود او ست: از دولت احمدی تا دولت محمودی
 

پس نوشت 2
دوستان متعددی کامنت گذاشته اند که به من نشان می دهد چقدر مساله اخلاق مدنی ناشناخته است. شاید همه آنها را در یادداشت جداگانه ای منتشر کنم و یک یک بررسی کنم تا این بحث روشنی بیشتری بگیرد. اما فعلا به دو نمونه که هم امروز مثل شاهد از غیب رسیده گزارش شده است توجه کنید که فرق اخلاق مدنی و اخلاق دینی را نشان می دهد. اول این خبر کوتاه که امور حج و زیارت گزارش کرده است:
 
«بنابر گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی لبیک به مکه مکرمه، این زائر ایرانی ساعت 2:30 بامداد دیروز درحال بریدن گوشه ای از پرده خانه کعبه بدست ماموران حرم مسجد الحرام بازداشت شد. لازم به ذکر است هرگونه آسیب رساندن به خانه کعبه جرم محسوب می شود.»

اینکه فردی برای «تبرک» به تشخیص فردی خود و احتمالا از روی اخلاص عقیده به کاری دست بزند که «جرم» مدنی است به ما می گوید در این موارد قانون مدنی و عرف مدنی و اخلاق مدنی بر قصد تبرک و علاقه دینی مقدم است. این شخص دیندار است اما فاقد اخلاق مدنی است و بین دین و مدینه رابطه ای نمی بیند و گرنه می فهمید که اگر هر دینداری قطعه ای از پرده کعبه را ببرد چیزی از پرده نمی ماند! پس بریدن آن از نظر مدنی کاملا خلاف است. مساله این است که چرا فرد دیندار این مساله مدنی را درک نکرده است؟

دوم به این اظهارنظر دادستان کل کشور توجه کنید (به نقل از آینده) که به یک مساله قدیمی جواب-نگرفته هم اشاره دارد: چرا رونق می تواند در میان اهل کفر به وجود آید؟

دری نجف آبادی «با تاكيد بر اينكه با سردادن شعار و كارهايي هيجاني نمي‌توان به قله‌ها رسيد، خاطر نشان كرد: در سفر اخيري كه به كره جنوبي داشتم توفيقي دست داد كه از كارخانه كشتي‌سازي و خودروسازي اين كشور بازديد كنم. واقعاَ جاي تاسف است آنها با ما اين دو صنعت را شروع كردند اما سال گذشته 373 ميليارد دلار صادرات داشته‌اند. وي ادامه داد: در اين كشور نه دزدي نه مواد مخدر و نه بيكاري و بي‌مسكني وجود دارد، در حالي كه 50 درصد مردمش حتي دين ندارند، در حالي كه كشور ما امام و رهبري و شخصيت ارزشمندي همانند آيت‌الله بهجت را داشته اما چرا بايد نرخ بهره‌وري اين ميزان در كشور ما پائين باشد؟»

لازم است من نکته ای اضافه کنم؟ آیا وجود افرادی مثل آیت الله بهجت می تواند ضامن مدیریت عالی مدنی در کشور اسلامی بشود؟ اگر نه آیا بهتر نیست جستجو کنیم ببینیم ماجرا چیست؟ آیا بهتر نیست محک های خود را مجددا اعتبارسنجی کنیم؟ 

من اصلا قصد ندارم جامعه ایرانی را از سرمایه های فکری و معنوی و دانشی اش بی بهره کنم. قصد من این است که اندازه انتظار خود و نقش ایشان را روشن کنم تا آن سرمایه ها نیز انتظارات فراتر از نقش خود از خود نداشته باشند و به توهم و خودبینی و خودمرکزبینی تن ندهند و یا هوادارانشان با آنها چنین جفایی نکنند. مساله به همین سادگی است. 
 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5203
نقد و نظر

بابابه این سروش خیلی گیرمیدین.
البته نه اینکه میگم فوق نقد است.میگم اونم یک جورایی تو این بحث انقلاب فرهنگی بهش ظلم شده است ویک کمی بهش حق بدین که عصبانی باشد.البته من هم تصدیق میکنم که سروش به دلیل اینکه الگوی روشنفکری خیلیها بود نباید اینطور عنان از کف داده پاسخ نقدها رابدهد.لااقل من یکی بین نظر وعمل سروش فاصله قائل میشوم.سروش نقش سیاسی ندارد وفقط نقشش درجامعه اخلاقی دور ازسیاست است ولذاهم اوباید مواظب رفتارهایش باشد وهم ما باید فاصله عمل او را با نظراتش حفظ کنیم.خلاصه ازاین دعوای بین سروش ودولت ابادی و...دربحث انقلاب فرهنگی خیلی به نظرم گیر ندیم بهتر است.نقدش بکنیم ولی طرفداری ازاین و اون نکنیم.ما باید از روشنفکری طرفداری کنیم. واقعا ایا ان چیزهایی که دولت ابادی گفته بود درشان او با ان سابقه فکری بود؟من که گمان نمیکنم اینطور باشد.محمود هم کمی بیش تر از کمی ازادب خارج شد وتحت تاثیر جو یک چیزهایی پراند.

Posted by: Anonymous at June 30, 2009 2:16 PM



اگر دوست دارید در این زمانه عسرت، یک ایرانی جهان وطن، موحد، عارف، هوشمند، متفکر و با مرام را ببینید سری به شهرک ورسای در حومه پاریس بزنید، اولین رئیس جمهور ایران را می گویم. این را به تجربه می گویم. همین و بس، موفق باشید

Posted by: سید ناصر at May 31, 2009 2:35 PM



بر حسب اتفاق به اینجا آمدم ...از خواندن این نوشته بسیار بسیار لذت بردم و بر خلاف نظر بعضی از دوستان به نظر من قیاستون فوق العاده بود!!!
موضوعی که به آن اشاره کردید:"ناامیدی نسل ما و جوانترها از سروش و دور از دسترس بودن و کهنه بودن اخلاق بهجتی راه های تازه ای پیش پای ما می گذارد و چشم ما را باز می کند تا نمونه های عالی اخلاقی را در سروش فاضل و ادیب و فیلسوف و یا بهجت عارف و زاهد و صاحب کرامات نجوییم"

آنهایی که به آوردن اسم آیت الله بهجت در کنار اسم سروش اعتراض دارند بفرمایند تا پیش از فوت ایشان چه زمانی نام شان را می شنیدیم!!؟ و اصولا تاثیر حضور چنین انسانی بر جامعه امروزی ما چیست!!!سجده ها و گریه های ایشان چه چیز را ثابت می کند!!؟
از خودم می پرسم چرا بعضی ها خیال می کنند انتقاد به عملکرد یک نفر به منزله توهین به آن شخص است!؟و چرا بعضی ها بدون درک درست از این مقایسه با تعصب بی جا به آوردن اسم یک روحانی اعتراض های بچه گانه ای از این دست می کنند؟ متاسفانه یاد جوابیه سروش به دولت آبادی می افتم با آن جملات و کلمات سخیف!!!
ظاهرا همه این آدم ها ندانسته مثل هم هستند فقط خودشان خبر ندارند!!!

Posted by: ن.س at May 31, 2009 6:51 AM



اخر این چه غلطی است که نموده ای .خجالت و شرم هم خوب چیزی است .تو سروش را که جرمش شاید از سلمان رشدی هم بیشتر باشد (شاید هم نباشد )را الگوی اخلاق می دانی؟

اندکی عقل خود را به کار بگیر .اگر دنبال روشنفکر هستی برو رحیم پور ازغدی را ببین .

اما نکته ای دیگر .مقایسه یک فرد عامی با شخصی که حقیقتا کم نظیر بود .ایه الله العظمی بهجت (صلوات الله و سلام علیه)هم کاری اگر از روی عناد نباشد جاهلانه ای است .
افلا تعقلون ؟
افلا تتدبرون؟
اقای خامنه ای هم درپیامی که دادند خود را مرید اقای بهجت دانستند .
بنده از سالها قبل مرید ایشان بودم .این را هم به شما عرض کنم که در ایران عامه مردم (من ساکن رشت هستم)نگران بودند و خبر رحلت حضرت بهجت داغی بر دل کثیری نهاد .

داغی که شاید تنها در رحلت امام خمینی و یا اقای بروجردی مشاهده شده بود .
انوقت تو داری اسم مبارکش را با جاهلی همچون سروش در یک جا می اوری؟

خجالت هم خوب چیزی است .
ممکن است بگویی در اخلاق مدنی منظورم است .
اخلاق مدنی یعنی چه؟
کسی که در بسیاری از پاسخهایش غرور و بی منطقی از وی می بارد و اسیر هوای خود است را با عارفی همچو بهجت مقایسه کردن درست است؟
همین شیوه سروش و دولت ابادی را ببین .انگار غرور دارد از سخنان دولت ابادی می بارد .
یادم هست همین سروش وقتی با پاسخهای منطقی ایه الله سبحانی (که در فلسفه اکنون کم نظیر است)مواجه شد به جای احترام به ان پیرمرد 80ساله جور دیگری جوابش را داد .

حق سروش است که از دولت ابادی اینچنین جواب بخورد.
ضمنا من امثال سروش را در حد یکی از شاگردان خود هم نمی دانم

---------------------
اخلاق مدنی البته دامنه اش وسیع است ولی برای شما اینطوری بگویم که وقتی کسی مثل سرکار از کانادا پیام می گذارد (91.98.6.182) نمی نویسد من ساکن رشت هستم. نه اخلاق مدنی اش اجازه می دهد و نه اخلاق دینی اش که برای تقدیس آقای بهجت دروغ بگوید. بعد آدم چطور می تواند مرید آقای بهجت باشد و اینقدر زبانش لق و بی ادبانه باشد و منطق اش اینقدر خودخواهانه و متکبرانه که همین که می بینید ویرایش شده اصل آن باشد؟ از آن مراد چه آموختید آخر؟ - سیب


Posted by: مهدی 313 at May 29, 2009 8:47 AM



دوست عزیز
فکر نمیکنید که گرفتار ((آفت محیط اطراف خودتان)) شده اید
با دیدن حتی یک میلیون نفر هم نمیتوان حکمی کلی در مورد تاثیرگذاری بزرگ مردی چون آقای بهجت را صادر کرد
موفق باشید
------------------

دوست عزیز این نوع استدلالها «پوچ» است چون به همان اندازه که ممکن است موضع شما را محکم کند موضع حریف را هم محکم می کند و عملا بحث را تعطیل می کند. دقت کنید: کافی است همین جمله را من به شما بگویم که فکر نمی کنید گرفتار آفت محیط اطراف خودتان شده اید. با دیدن حتی یک میلیون نفر هم نمی توان حکمی کلی کرد (که مثلا بهجت مرد بزرگی است). پس بهتر است منطق خود را عوض کنیم. وگرنه مباحثه و مفاهمه بیهوده خواهد شد. - سیب

Posted by: حسین at May 27, 2009 12:32 PM



سلام من از نسلی هستم که سر فرو نمی آورد اصولا همه چیز را میبینم چه بزرگ و چه کوچک اما با اینکه خودم کوچکترینم بزرگترینها و کوچکترینها برایم یکسانند هنوز غلظت تستوسترون خونم بالاست که بخواهم به عوالم لاهوت و ناسوت سر بکشم بنا براین سوال میپرسم و به اندازه باد کردن آدامسم به پاسخگو وقت میدهم که پاسخ بگوید وگرنه ما رفتیم پی کارمون. این بهجت در عمرش شکم چند نفر را سیر کرده و چند مشت گندم تولید کرده ؟این سروش هم انسان امروزه اگر الگو ملگو هم نباشه همینکه مقدس نیست خودش اند حاله.

Posted by: حمید at May 27, 2009 7:16 AM



همه ی تاریکی ها اگه دست به دست هم بدن نمی تونن روشنی یک شمع رو از بین ببرند.رحمت خدا بر بهجت

Posted by: رضا شیبانی at May 27, 2009 4:54 AM



واقعا جاي تعجب است كه جنابعالي كه از اخلاق سخن مي گوييد چرا خود آن را رعايت نمي كنيد. با اين جمله ها آيا شما اخلاقي هستيد؟ "اما چند سالی پیش این را در سروش دیده بودم که به سوی فرعونیت و استخفاف و ولایت-رعیتی و سلطان-رمگی میرويد"؟؟ پيشگو هم كه هستيد و حوشحال از اينكه غيب گويي شما به حقيقت پيوسته است!!اگر سكوت خوب است چرا جنابعالي سكوت نكرديد در برابر حرف هاي سروش؟؟ امان از وقتي كه حس انتقام جويي در ادم پيدا شود. اين را از "وداع با سروش" ات فهميدم. انصاف داشته باش و از خودت بپرس اگر جنابعالي را چندين سال به يك گناه ناكرده متهم مي كردند ان هم كساني كه قدمي براي اين جامعه برنداشته اند و تو را زير رگبار مي گرفتند شما چه مي كرديد؟ از ديگران انتظار فرشته داشتن كار آساني است. خودت مي بري و مي دوزي و اخلاق تعريف مي كني و محاكمه مي كني و... باز هم به انصاف بابك احمدي كه ادعاي دين ندارد و لائيك است . به اين وبلاگ نگاه كن . WWW.AGHLEJAME. BLOGFA.COM

Posted by: شهاب at May 26, 2009 11:29 AM



سلام
مطالبتان را خواندم.
من مدتی در محضر آیت الله بهجت بوده ام با گریه های او در نماز اشک ریخته ام و سخنان هر چند اندکش را شنیده ام و مو ضع و موقعیتش را در عالم هستی بقدرخود شناخته ام .
اما دکتر سروش،او را نیز می شناسم ، شاید بیش از 400 ساعت از سخنرانی های او را به گوش هوش شنیده ام .درس ها گرفته ام و راهها طی کرده ام. اتفاقا دکتر سروش و آیت الله بهجت خیلی به هم ربط دارند . بنظر من دکتر سروش هم سلوک عرفانی داشته دقیقا همان راهی که آقای بهجت رفته و چیزی بیش که:
صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا برگزیدی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را
در نزد و نظر من کار سروش قطعا نزد خداوندگار با فضیلت تر از کار آقای بهجت است . آیت الله بهجت یک شخص متقی و عابدی بودند صحیح ولی دکتر سروش یک شخص عالم و عابد و متقی و مجاهد است .که" مدادالعلمائ افضل من دمائ الشهدا"
در مورد اخیر هم آقای دولت آبادی اولا سخن دروغی گفته اند (شیخوخیت سروش در ستاد انقلاب فرهنگی)و رسم ادب نگاه نداشته اند وطنز ماجرا در این است که برای تبلیغ کسی که هم اکنون هم عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است و از این راه ها ارتزاق می کند این حرف را زده است . زهی جهالت وحماقت .دکتر سروش هم به بهترین نحوی که"جادلهم باللتی هی احسن "با چند بیت از حافظ و با نثر مسجع و شیرین خود به دفاع از خویش پرداخته . در هیچ دین و آیینی دفاع از خود ،گناه نیست . و این خود عین صواب است که روشنگری است .
بهر روی دوست داشتم دکترسروش رابهتر و بیشتر می شناختید .
طالب لعل و گهر نیست و گرنه خورشید
همچنان در عمل معدن و کان است که بود
موفق باشید.

Posted by: محمد at May 26, 2009 9:16 AM



اين وبلاگ را هم ببينيد
www.aghlejame. blogfa.com

Posted by: علي at May 26, 2009 4:00 AM



کنون که راه نفس وا شده وظیفه و حس ؟
http://saharyar.blogfa.com/post-211.aspx
--------------------
همین ها که برای دولتهای قبل گفته اید بدتر از آن را برای دولت احمدی نژاد هم می توان گفت. حساب ما که جداست اما شما با نابود کردن سابقه رجال انقلاب تیشه به ریشه خود نمی زنید؟ به نظرم احمدی نژاد بدجور همه را دارد به پای پیروزی خود قربانی می کند. - سیب

Posted by: سحریار at May 23, 2009 1:53 PM



من ترجیح می دهم نگاهی نسلی هم به این داستان داشته باشم. به تجربه، خلق و خوهای مشترکی میان هر نسل ایرانی یافته ام. مثلا تجربه ای که از مصاحبت دکتر سروش و حمید مولانا و دولت آبادی و... (که همگی متولد سالهای قبل از 1320 اند)در مراوده شخصی داشته ام اگر نه همه اغلب را واجد ویژگیهای مشترکی در نقدناپذیری از کوره بدر رفتن و تحقیر مخاطب یا شاگرد یافتم. نسلهای بعد تر متفاوت تر. چنانچه نسل جدید به جدی نگرفتن و تنبلی و مسخرگی متهم.

Posted by: چ ا پ ا ر at May 23, 2009 10:02 AM



سلام
من هم مطلبی آماده کرده بودم اما دوست پرحوصله تری گفت صبر کن میخ آخر را خود آدم به تابوت آدم می زند و من خیلی خوشحال ام که شاهد سقوط سروش ام. اعتراف می کنم که لبخندی شاید شیطانی !! بر لب هام نقش بسته است.امیدوارم هرروز یکی از همین بیانیه ها بدهد. خیلی چسبید. اگر بدانید چه خبر است در تحریریه ی روزنامه ها.

آقای جامی
نگران شکسته شدن شاخ غول ها نباشید. اتفاقا به نظرم چیزی که جامعه ی ما مثل اکسیژن به آن نیاز دارد همین است.

Posted by: بی نام at May 22, 2009 4:15 PM



با سلام
دوست گرانمایه
مکتوبتان را خواندم.
مشکل اینجاست که ما می خواهیم همه را با یک معیار بسنجیم.همین یکسانی معیار موجب خلط مباحث می شود.دوست عزیز جمع بین اخلاق بهجتی و منطق سروشی راهگشای ماست.
آیا موافقید

Posted by: مهدی نادری نژاد at May 22, 2009 9:02 AM



سلام آقاي جامي
آيا واقعاً جناب عالي برخوردهاي موذيانه اي را كه در اين روزها با سروش مي شود نقد مي دانيد ؟سروش به تعبير يكي از اساتيد مخالف او در دانشگاه قزوين « به اندازه ي نفت ايران ارزش دارد » چرا بايد فرد آگاهي چون جناب عالي از تاريخ مصرف گذشتگي افكار و آثار او سخن بگويد ؟
چرا در برابر اين همه آثار قلمي و نظري سروش مرتباً همان قصه ي كهنه شده ي انقلاب فرهنگي را مطرح مي كنند ؟سروش نقد پذير هست اما بوداو مسيح و گاندي نيست كه در برابر هرنوع نا ملايمي عدم خشونت را در پيش گيرد .
سال پيش كه مجيد مجيدي چنين برخوردي را با سروش كرد برايم قابل فهم بود و او به خيلي چيزها رسيد اما استاد وارسته و بزرگي چون دولت آبادي چرا بايد در چنين دامي بيفتد . با ارادت

Posted by: عبدالله at May 22, 2009 1:10 AM



گذشته از افكار و انديشه هاي سروش كه نو انديشي دينيست يا هر چيز ديگر، اينجا تنها بحث برج عاج نشيني اش نيست، عداوت ريشه دارش با هرآنچه نشاني از عدالت زميني دارد چشم و گوش را مي آزارد ادبيات سروش از دوره انجمن حجتيه تا ستاد يا شوراي انقلاب فرهنگي و تا نعره هاي ضد استاليني اش چه تغييري كرده؟ بد مستي هاي حضرتشان در آن روزها چه دخلي به استالين دارد در اين روزها؟ و استالين چه مربوط به دولت آبادي .بر خلاف داوري شما، مريدان ايشان عده قليلي از قدرت رانده و ناخوش از آينده اند كه در سر سوداي دنيايي ديگر ندارند در همين دنيا ،بر روي زمين .ليبرال دموكراسي ديني دغدغه مردمان اين دوره نيست. باور بفرماييد.

Posted by: قباد at May 21, 2009 12:20 PM



سالها قبل در آغازین روزهای دو خرداد وقتی در اردویی دانشجویی به آقای سروش انتقاد کردم که چرا تندمزاج است و زود از کوره بدر می رود چنان در میان دانشجویان از میدان بدرم برد که هرگز از یاد نمی برم. به نظرم در میان تئوری پردازانمان این کدیور و ملکیان و شبستری هستند که سخن نقد را به طعن نیالوده اند

Posted by: ورقاء at May 20, 2009 10:24 PM



از روشنفکر چه انتظاری دارید؟انتظار معصوم بودن؟مشکل از شماست که روشنفکری رو به عرش میبرید و با اشتباهی به فرش میکوبید.سروش یک معلم است نه یک مراد عرفانی.از او چیزها باید آموخت،نه اینکه از او تقلید کنیم و بعد پشیمان شویم و وداع نامه بنویسیم.سروش خوبیهایش بر بدیهایش میچربد،ولی فرشته و صاحب ایدئولوژی کیهانی نیست.طبیعی است که سواد تئوریک تکبر می آورد،سروش هم باید نقد شود...
انتظار نداشتم از شما که هنوز مسائل را اینگونه سیاه و سفید ببینید.

Posted by: احسان at May 20, 2009 10:18 PM



خوب قلم رانده اید و نظرداده اید! اما در تعیین مصادیق ره به ترکستان برده اید نه سیبستان!

Posted by: وب نگاشت at May 20, 2009 5:50 PM



تکه روش چکشی دکتر سروش در مقابل مخالفانش را هستمتون. البته به نظرم وارد کردن آقای بهجت به بحثتون بی ربط بود. به نظرم برای وارد کردن دو شیء برای مقایسه لازم است تطبیقاتی وجود داشته باشه. واقعا شما چه سنخیت قایل قبولی بین مرحوم آقای بهجت و دکتر سروش سراغ دارید؟

Posted by: یکی at May 20, 2009 4:20 PM



متاسفانه سروش در ورطه ی تکبر افتاده..تکبر بیرحمانه آدمو زمین میزنه

Posted by: Anonymous at May 20, 2009 1:00 PM



با سلام.
به نظر بنده حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) اخلاق مدنی را هم به ما نمایانده اند، آنجا که فرمودند ما باید خودمان را اصلاح کنیم.به نظر شما اگر همه خود را اصلاح کنند از همه ناپاکیها ،دروغ،ریاو.... آنگاه جامعه اصلاح نمیشود؟؟ یا از نظرشما اخلاق مدنی چیزی غیراز بروز اخلاق فردی بر اساس باورهای فردی در حوزه اجتماعی است؟

Posted by: عبدالله at May 20, 2009 12:58 PM



اول سقوط اخلاقی سروش رو ثابت کن، بعد نتایج دلخواهتو بنویس.
دولت ابادی در ستاد کسانی که مدافع انقلاب فرهنگی بودن و رئیسشان هم عضو اصلی ان شوراست نشسته و سروش را مولد ان میداند، چنین جهلی و بلاهتی شایسته ی جوابی بهتر و اراسته تر از جواب سروش هست؟

طوری ژست نگیریم انگار که صدبرابر بدتر از سروش به ما تهمت زده شده و ما صبور تر از او جوابی نداده ایم، این بیرون گود نسشتن ها فقط ما را از ضعف های انسانی مان غافل میکند و تبدیل به واعظ و قضاوتگر اخلاقی میشویم.

با وداع کردن سروش (تقلیل و تحقیر او) نمیتوانی به زعم خود مانع از حضور موثر او باشی.

امیدوارم که حامی میرحسین نباشی که در این صروت تمام این نوشته هایت بی اعتبار هست. خودت هم میدانی.

Posted by: Anonymous at May 20, 2009 12:19 PM



سلام!
متاسفانه شما هم راه اسلافتان را می روید. ودر خارج از کشور نشسته اید و از طریق اخبار اوضاع را تحلیل می کنید. واقعا الگوی اخلاقی ما کسانی مثل عباس عبدی یا احمد زید آبادی است؟ اگر اینگونه است چرا اینها تحولی در جامعه ایجاد نمی کنند؟ وای به روزی که اینها الگوی اخلاقی(به قول شما اخلاق اجتماعی)شوند. چه شود! روشنفکران ما چه دینی و چه غیر دینی در این 150 ساله تاثیر کمی بر جامعه داشته اند و اگر ثاتیر گذار بوده اند در سایه قلندران و شاهان بوده است و خود قدرت بسیج افکار را نداشته اند.
اما درباره آیت الله بهجت. کاش شما سری به مسجد فاطمیه می زدید که عاشقانش چگونه او را الگوی خود قرار می دادند و مردم کوچه و بازار هم چگونه با تجلیل از او یاد می کردند.

Posted by: صادقی at May 20, 2009 12:14 PM



شما قیاس بی جایی کرده اید. واقعاً توی باغ نیستید . تو چه می دانی که بهجت چگونه در دلهای چه جوانانی نفوذ کرده است. آخر همه چیز که در سر و صدا و سخنرانی و روشنفکر مآبی نیست. اصلاً سروش کجا و خاک کفش عرفا و علما کجا . با اینکه سروش هم آدم با سوادی است . اما اینها بسوی ترکستان می روند و ...

Posted by: Anonymous at May 20, 2009 12:13 PM



معتقدم آیت الله منتظری هم یکی از کسانی است که هم شجاعت سیاسی دارد و هم اخلاق مدنی.عدم سکوت ایشان در بسیاری موارد و همچنین بخشش در قبال مسائلی که بر ایشان رفته است ؛مثلا علیرغم کوتاهی که آقای خاتمی درباره ی ایشان در وقایع سال 76 انجام داد اما ایشان در دیدار با حامیان خاتمی -چند ماه قبل- از کاندیداتوری وی حمایت کرد که نشان می دهد کینه ای از او در دل نگرفته است.
البته درباره ی قضاوتی که درباره ی مرحوم بهجت کرده اید نیاز به تامل بیشتری اسا.تصور می کنم انسان ها این حق را دارند که به بازیگری در امر سیاست نپردازند.نکته ی دیگر اینکه تا آن جا که من می دانم خود ان مرحوم هیچ ادعایی در باب اخلاق و کرامت ... نداشت.

Posted by: صادق at May 20, 2009 9:17 AM



"معتقدم تاثیر کسانی چون او بر جامعه ما قابل توجه نیست سهل است چه بسا تاثیرات منفی هم دارد!!!!!!!!!!(شاخ)"

درباره آنچه می نویسید کمی هم شواهد جامعه شناختی گرد آوری کنید و کمی هم عکس و فیلم ببینید . قم نمی روید به دل مردم که می توانید نگاه کنید !

جناب دکتر سروش این اصلا عجیب نیست!
http://saharyar.blogfa.com/post-204.aspx


آن روی سکه ی تدارکاتچی های مجسمه ی آزادی
http://saharyar.blogfa.com/post-188.aspx


آقای شفاف آیا یادتان هست که :
http://saharyar.blogfa.com/post-191.aspx

Posted by: Anonymous at May 20, 2009 9:08 AM



سلام
"نقش آنها حداکثر در حلقه های کوچک زهد و ورع و تصوف شرعی محدود می شود با شاگردان و پیروانی اندک. اما جامعه نمی تواند به دلایلی که جای تفصیل دارد با آنها رابطه برقرار کند."
به نظرم برخی مواقع کم، خیلی زیاد است. شاید کمی که من می گویم. از کیفیت باشد نه کمیت. به نظر شما حلقه تلمذ افرادی مانند علامه طباطبائی زیاد بوده است یا کم. واصلا همین حالا چه تعدادی ایشان را درک می کنند. وآیا تاثیری که شما می گویید باید همین دم، خودش را نشان دهد. ویا آزمایشی باشد تا این ها را سنجید. و ما معمولا با متر خیاطی سانت می زنیم.
این که نمی شود.مثال دوران اصلاحات ، من اسم این دوران را گذاشته ام دوران شک. شک برای کسانی که نیمچه ادعای مذهبی داشتند. در دوران اصلاحات به دین و حکومت و اهل بیت و هر مسئله ی مقدسی در این جامعه بود حمله شد. والبته من تاثیرش را منفی نمی بینم که این اعتقدات در خیلی از جوان ها قوی و استوار تر شد. دین دار تر شدند. افرادی مانند دکتر سروش نیز در استوار شدن دین داری تاثیر دارند ولی همیشه درگیر این مسئله اند که بحث های آکادمیکشان وارد افواه غیر متخصص می شود. و چیزی که باید در مرکزی علمی نقد می شد. مورد حجمه ژونالیستی قرار می گیرد.
من نمی توانم ثابت کنم. چون اصولا میزانی ندارم و باید آزمایشی باشد تا بگوییم حرف شماست یا من. و آیا این آقا تاثیر گذار تر است و یا دیگران. درباره آن گروهی که گفتید باید تاثیرش را ببینید. به ظن شما تمامی آن سیستم هایی که نام بردید. همه گمراهند. در صورتی که این طور نیست. درباره بسیاری از گاورمنت های ایرانی حرف شما درست است و حتی شاگردان آیت الله بهجت نیز بسیاری را قبول دارند. اما این مشکل را چگونه می توان حل کرد.
و دیگر این که چرا فکر می کنید عالمی چون حضرت بهجت برای این جامعه نیست. به ظن من چیزی که انسان ها پایدار می کند. محبت است. محبت به کسانی که دوستشان داریم. و پیروی نیمچه کورکورانه حتی. تشیع جنازه ایشان و حجم مشتاقانشان را بسنجید. حداقل در شهر مذهبی قم سابقه نداشته است. به نظر شما سروش هم اینقدر محب خاص و عام دارد. فکر نمی کنم.
برای شما نماد فقط قوه قضاییه و دولت و پژوهشگاه امام و هیئت دولت و بیت رهبری و الخ است. در صورتی که تمامی مشکلات این مکان هایی که می گویید . ایمان است. ایمان کسانی که باید اول از خودشان شروع کنند. و بعد مشکل مردم را اصلاح کنند.
آقای بهجت به شدت از سیاست دوری می کرد. ولی انسان های با ایمان پرورش داد. که هر کدامشان در ایمان اطرافیانشان تاثیر گذاشتند. و بزرگ ترین ویژگی شان آزاد بودن و ایمان داشتن است. مذهبی اند و دولتی نیستند. جیره خور کسی نیستند. آقای بهجت بعد این همه سال مستاجر بودند. ولی حمایت کسی را برنمی تابید. نه آمریکا و نه دولت جمهوری اسلامی ایران.

Posted by: حامد هادیان at May 20, 2009 8:21 AM



سیری در زندگی جمال السالکین و بهجة العارفین حضرت آیت الله بهجت (قدس سره )

Posted by: محمد رضا ابوی at May 20, 2009 7:40 AM



من البته در مورد آقای بهجت نظرم کمی فرق میکنه. البته که آقای بهجت خیلی تاثیر سیاسی ندارند اما از نظر اعتقادی یا اخلاقی میدونم که روی خیلی ها تاثیرگذارند.
در مورد نامه سروش کاش البته دو طرفه می نوشتید. منظورم اینه که لحن دولت آبادی هم واقعا گزنده بود (و البته همون طوری که در مورد واکنشهای سریع سروش چیز تازه ای نیست، لحن دولت آبادی هم چیز تازه ای نیست) طوری که انگار فقط سروش مقصر بوده و به اصطلاح خودش رو شسته بود گذاشته بود کنار!:)

Posted by: زهرا at May 20, 2009 6:37 AM



به نظر من بیدلیل پای بزرگی چون مرحوم آقای بهجت را وسط کشیده اید. ایشان و بزرگانی مثل ایشان نه ادعای ترویج اخلاق مدنی دارند و نه اصلا اگر دست خودشان بود کسی آنها را میشناخت. پای این بزرگان را به فضاهای وبلاگی و بحث های روزمره باز کردن کاریست با پیش فرضی غلط. آن پیش فرض این است که ایشان از کسی خواسته اند ادعایی را از ایشان بپذیرند. این پیش فرض اشکال دارد. نقد مدعی را سزد نه بی ادعا. بی ادعایی هم از دید شما جرم است؟
امثال آقای بهجت تاثیر در کسانی که باید بگذارند میگذارند و اگر نفس اینها نبود کم کم همه مردم امر قدسی و عالم ملکوت را از یاد میبردند که "ان کثیرا من الناس لفاسقون".
خیلی جالب است واقعا که این مدرنیته مبتذل غربی خدا و امر قدسی را کاملا کنار گذاشته و در عین حال نگران این است که همان حلقه های کوچک و بی ادعا و غیر سیاسی هم ترویج خرافه کنند. اینکه دین در اغلب موارد با خرافه یکی دانسته میشود در دنیای مدرن نشانه حقانیت این مطلب نیست. چقدر این انسان غافل میشود بعضی وقت ها.

ارادتمند

Posted by: حمید at May 20, 2009 3:37 AM



وقتی به سوال « آیا بعد از سروش باید از اخلاق ناامید بود؟» رسیدم، واکنش‌ام یک چنین چیزی بود: «البته که نه! مگر تا به حال بزرگانْ اخلاق ما را شکل داده‌اند که حالا از نبودشان ناراحت باشیم؟!».
البته پس از آن از به حرف من نزدیک‌تر شدید ولی باز از بعضی افراد ذکر کردید که نیازی نبود.
به نظرم ساختار اخلاقی‌ی هر فردی در دوران مدرن نه از الگوبرداری از شخص‌ای بزرگ، که از تفکر زیاد، مطالعه‌ی بشریت و گه‌گه نگاه‌ای به رفتار جمع -و نه جمع خواص- شکل می‌گیرد. باور الگوگیری از افراد نام‌آشنا -چه آیت‌الله فلانی باشد و چه بهمان حقوق‌دان- بیش از حد نیاز به خانواده باورهای سنتی نزدیک است.

Posted by: Anonymous at May 20, 2009 12:11 AM



برنتابیدن سروش نقد ناقدان را ندیده ام که اگر چنین کرده بس نکوهیده است. اما در باب پاسخ اخیرش... آیا الگوی اخلاق آنست که وقتی به وجهی از صورتش سیلی زدند جانب دیگر پیش آرد؟ و آیا اگر سروش بر هر توهینی تحمل کند اوج اخلاق است؟ نتیجه چنین سروشی همان می شود که در ابتدا گفته ای. کسی که بر جامعه تاثیر ندارد. اگر در یافتن مصداقش به خطا نرفته باشی.

Posted by: محمد at May 19, 2009 11:19 PM



یکی از بهترین نوشته هات بود. نکته بسیار مهم اینه که سروش دقیقا در جهت خرد کردن شخصیت دولت آبادی گام برداشت نه دفاع از خودش. در این راه هم شیوه ئی رو بکار برد که کیهان نشینان با ذکر نام پیشینش در مورد او به کار برده و می برند.

Posted by: Anonymous at May 19, 2009 9:02 PM



با متن موافقم. ایرانی را، کمی که تکان بدهی،آداب و ترتیب کنار می رود و آن جوهر بد سگال ذهن، درب گاله را می گشاید.
***
(در این مورد، یعنی کنترل زبان، روحانیون کارنامه بهتری از دانشگاهیان دارند.)

Posted by: Anonymous at May 19, 2009 8:47 PM



سلام.
میدانید. تقصیر دولت آبادی آن حافظه ی کوفتی قویش است که نمیتواند از یاد ببرد.
آقای سروش هر چقدر هم مورد تأیید باشند و هرچقدر هم گنده سخن گویند باز نمیتوان گذشته اش را فراموش کرد.
البته ای کاش دولت آبادی دندان روی جگر میگذاشت. این را نه به خاطر سروش که به خاطر اصلاحات میگویم.

Posted by: عمو فیروز at May 19, 2009 8:05 PM



این عتاب نبود. چرا شماها در وبلاگستان این همه زود رنجید ؟ نمی دانم چطور برایتان بگویم.این که گویی همه جا تاریک است .آفتابی نیست تا بتابد و ذات آدم ها را بتوان درپرتو آن دید قلب مرا می شکند .این نگاه روشنفکرانه به جهان و مردم بسیار بی حس و مادی است . شما رساله ی آیت الله بهجت را خوانده اید ؟شاید عمل کردن به آن یکی از سخت ترین کارهای دنیا باشد . از دیدگاه روشنفکرانه عمل به رساله ی بهجت اتلاف وقت است . اصلا دیوانگی است . چگونه انسان می تواند اینهمه کارها را برای خودش سخت کند . اما وقتی شما در راه دین قرار می گیرد نوری فراراهتان پرتو می افکند. آن چه قبلا اتلاف وقت و انرژی انگاشته می شد حالا چنان بداهتی می یابد که حیرت می کنید چطور قبلا بداهت آن را درنیافته بودید . همه ی احکام را سرشار از حکمت می یابید . مفهوم دیگری از وقت و زمان برای شما آشکار می شود . مفهوم دیگری از بودن . نوشته های سروش را که می خوانید از خود می پرسید چطور مردی با این سررشته و علم ،با این غور و مطالعه در فلسفه ، در نمی یابد که در دین آن چه بدست می آوری با مقیاسی جز محاسبه ی سود و زیان اقتصادی سنجیده می شود . در دین آن چه از آن دست می شویی سرمایه ی توست . زاد و توشه ی آدمی و مقیاس بزرگیش چه در زمین و چه در آسمان آن چیز هایی است که از
آنهابه خاطر خدا دست شسته است .این مفهوم تقوی است . به همین سادگی . با همه ی سادگی،این معنا بسیار ترسناک است .قلب بزرگی می خواهد درکش و پذیرفتنش. اخلاق دینی در کتاب و تحصیلات کسب نمی شود.کسب آن به وجود مربوط است . دیندار بودن مثل کسب سرمایه و پول یا علم ساده نیست.در راه آن در هر لحظه باید کنه وجود خود را جستجو کنی و ببینی با آن چه که در وجودت داری چطور می توانی رفتن را امکان پذیر کنی . گاهی درمی یابی که اگر به خودت واگذار شوی رفتن این راه اصلا ممکن نیست . دائم دعا کردن دائم توکل کردن ، دائم خواستن . آقای سیبستان آیت الله بهجت دائم الذکر بود . کسی که دائم الذکر است وجودش مایه ی برکت جهان است . از اوتاد است . اگر اوتاد همه بمیرند جهانی باقی نمی ماند . شما واقعا فکر می کنید جهان به این عظمت و بزرگی برای آدم های کوچکی می چرخد که وقتی یک کتاب می خوانند می خواهند تکلیف همه ی کائنات را یکسره کنند ووقتی اسمشان پشت جلد کتابی می آید دیگر خدا را بنده نیستند. با یک غوره سردیشان می شود با یک مویز گرمیشان می شود.....همه آدمها قابل قیاسند . اما در این مقایسه فرسنگ ها با هم فاصله دارند .

Posted by: Anonymous at May 19, 2009 7:31 PM



Salam Mehdi Jan. 100% ba to movafegham. Dar chand rooz gozashta bahse daghi ba yeki az doostane ghadim (Alireza Sharifi namidanam mishnasi ya na) dar hamin mored dashtam. Agar vaght kardi een mabhas ra bishtar beshkaf baraye ounhayi ke dar be dar donbale ghotb va morad migardand. Amsale Ayatollah Behjat ham joz khamoodagi va taslim be ghaza ghadar va amalan aab be asiabe hokoomate jor hich naghshi nadarand.Dar morede Sorush va hamaye modaiyan roshangari va eslahtalabi man motaghedam ta amalkerde gozashtaye khod ra roshan va ashekar va bi pardapooshi tozih nadahand, dar sedaghat va rastishan bayad tardid rava dasht

Posted by: Alireza Abiz at May 19, 2009 6:27 PM



بله شیوه پاسخگویی سروش مطلقاً مناسب نبوده است همچنان که دولت آبادی در حمله‌ی بیهنگام و البته نامنصفانه خود بر سروش.

این یکی از بدترین جوابیه‌های سروش بوده است اما اینکه از این جا به «سقوط سروش» برسیم و آن را چندباره تکرار کنیم دیگر افراطی روشن است. اگر برای شما سروش سقوط کرده برای من نکرده. آدمی است و آن گاو اشغر نیست که از چپ و راست و مذهبی و لاییک و فیلمساز و قران پژوه بخورد و هر روز فربه تر شود. او هم جایی خسته میشود و آن نثر ضعیفی که بکار برده نشانه خستگی اوست. هر چه هست از یک جوابیه سقوط و تفرعن را نتیجه نمیگیرند و اعلام همگانی نمیکنند این به نظر من خطای دیگری است و کمی هم دور از اخلاق مدنی.
--------------
البته اگر یکبار بود بی انصافی بود و خطاپوشاندن ارجح می بود. اما رویه و «اخلاق» است. پس باید نقد شود بی روی و ریا و تعارف و بدزبانی. - سیب

Posted by: مجيد at May 19, 2009 4:46 PM



اگر کمی کور نبودید جمع کثیر جوانان عاشق ایت الله بهجت را هم می توانستید ببینید
--------------
مغالطه نکنید. بحث من در اخلاق مدنی است. نه اخلاق فردی. عاشقیت هم مشکل را حل نمی کند. شاید باید دوباره بنویسم و شرح روشن تری بدهم. - سیب

Posted by: سحریار at May 19, 2009 3:31 PM



"معتقدم تاثیر کسانی چون او(آیت الله بهجت" بر جامعه ما قابل توجه نیست"
به این جایِ نوشته تان که رسیدم دیدم ارزش خواندن ندارد. شما چه فکر می کنید. علامه دهرید و یا به علم جفر و پیشگویی مسلحید . کسی که واقعا درمیان مردم و جوانان نیست چه طور می تواند این حرف را بزند.اصلا معنی تاثیر گذاری را می فهمید. تاثیر گذاری در مرام شما حتما پِلی کردن آی پاد و بعدش ناش ناش کردن و بعدش موو است.عجب.
-----------------------
کاش قابل توجه بود. کاش حتی بر چهار تا مسئول در قوه قضا و زندانها و مجلس و بیت رهبری و پژوهشکده امام خمینی و دفتر رئیس جمهوری و روزنامه کیهان که همه هم مدعی تجلیل اخلاقیات اند تاثیر داشت. من نفی تاثیر امثال آیت الله بهجت بر جوانان و مذهبیون صافدل و پرهیزکار نمی کنم. اما این تاثیر در حوزه اخلاق مدنی نزدیک به صفر است. خوشحال می شوم نشان دهید صفر نیست. - سیب

Posted by: حامد هادیان at May 19, 2009 2:43 PM



سلام مهدي جان
هر دو اين مردان را از نزديك نشسته و ديده و شنيده ام خواندن نامه كسي كه مدعي اخلاقيات است بر عليه كسي كه تنها يك قلم دارد و مچي كه از بس براي نوشتن چرخيده ديگر نمي چرخد . دلم را شكست به كجا ميروند و به كجا ميبرند ما را
وقتي قلم مداران چنين كنند به كجاي اين شب تيره ديگر بايد آويخت قباي ژنده اميدكي را حتي ؟
! صدا صداي سقوط است ميشنوي ؟

Posted by: عباث at May 19, 2009 2:26 PM



قبول دارم كه لحن سروش بي ادبانه است ولي اين دولت آبادي هم هربار درباره سياست اظهار نظر كرده گاف داده

Posted by: Anonymous at May 19, 2009 2:10 PM



صحبت از سروش است و دولت آبادی و سخنان اخيرشان. البته هر دو به نوعی روشنفکراند؛ یکی در کسوت اندیشه ورزی و حرفه استادی و دیگری در عرصه ادبیات و حرفه رمان نویسی. اصولاً هر که در کنار حرفه خود در بحث و منازعات اجتماعی نیز شرکت کند و صاحب نظر باشد به نوعی روشنفکر است. با این تذکر که روشنفکر بااخلاق داریم و روشنفکر بی اخلاق؛ در ایران و در همه جا.
دوستان اگر فرصت کردند این ویدئو چند دقیقه ای را هم ببیند و سخنان آقای سروش را بشنوند، چندان زیانی نخواهند دید.
http://irannegah.com/Video.aspx?id=1066

Posted by: غريبه اشنا at May 19, 2009 1:48 PM



به کار بردن لحن تند و زننده در نامه‌های سروش چیز تازه‌ای نیست و برای او عادت شده است. مشکل‌ش اینست که دوستان و شاگردان‌ش هم ظاهراً این را به او گوشزد نمی‌کنند و سعی نمی‌کنند او را به اصلاح لحن‌ش متقاعد کنند. اگر همان زمان که سروش چنین لحنی را برای نصر و دیگران به کار می‌برد، دوستانش به او توصیه می‌کردند لحنش را اصلاح کند، امروز نامه‌اش موجب آبروریزی خودش و شرمندگی دوستانش نمی‌شد.

Posted by: Mardavij at May 19, 2009 11:30 AM



چه نوشته ی آشفته ای بهجت و سروش و زید آبادی و شادی صدر را ریخته اید داخل یک دیگ و پخته اید . این ها چه ربطی به هم دارند . اصلا شما چطور توانسته اید یک کسی مثل سروش را با کسی مثل آیت الله بهجت مقایسه کنید . شما اگر از تفاوت این دو نفر ( که از زمین تا آسمان است ) فقط بویی می بردید خودتان می شدید الگوی اخلاق .
-------------------
بهتر است به جای عتاب کردن دو کلمه روشنگری می فرمودید تا سخن تان موجه می شد. مقایسه میان دو نفر هر قدر هم متفاوت باشند همیشه از جهتی ممکن است. بنابرین تا اینجا عتاب شما بی وجه است. توجه من صرفا به اخلاق مدنی است و در این باب البته می توان شادی صدر را هم با آیت الله بهجت مقایسه کرد. - سیب

Posted by: Anonymous at May 19, 2009 11:10 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 46
چاپ کن
بفرست