قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




May 25, 2009  
همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی  
 

به نظرم فرصت های انتخاباتی دست ما را برای خودمان و دیگران باز می کند. یکبار دیگر به ما و به ناظران جهانی نشان می دهد که ما چگونه مردمی هستیم و چه می دانیم و چه نمی دانیم. چه راههایی برای حل مسائل مان داریم و چقدر در رسیدن به آنچه می خواهیم پیگیر هستیم. این موضوع در باره انتخابات فعلی از همیشه بیشتر مصداق پیدا کرده است. انتخابات فرصتی شده است تا خودمان را بشناسیم و تصویر جامع تری از این «خود» به دست آوریم.

1. گفتارهای جاری در انتخابات فعلی مثلا از زبان کروبی و موسوی نشان می دهد که رجال ایران مساله ای نیست که ندانند و چشم و گوش شان باز است. وقتی لازم باشد خودشان از همه ما بهتر بلدند لالایی بخوانند. برای من شنیدن این حرف موسوی جالب بود که می گفت توجه به طبقه متوسط از باب امنیت ایران مهم است. یعنی حتی اگر دل رجال با طبقه متوسط هم نباشد - که عموما نیست- دست کم از نظر عقل سیاسی درک می کنند که نمی توان بدون این طبقه راه به امنیت پایدار برد. پس راه را باید برای آنها و خواسته ها شان باز کرد. این را در رفتار آقای خامنه ای هم می شود دید که در کردستان گفت باید به خانواده کسانی که فرزندان شان به عنوان ضدانقلاب هم کشته شده اند توجه و رسیدگی کرد. در گفتار کروبی هم که دیگر مساله ای نمانده است که مطرح نشود. از تضییع حقوق مردم توسط دولت و مقامات تا بحث وزارت زنان. از توجه به قومیت ها تا احیای ایرانیت در کنار جمهوریت و اسلامیت. اما سوال این است که چرا با دانستن همه این ها کردار جمهوری اسلامی همچنان بر مدار دشمن سازی و نادیده گرفتن انبوه مشکلات است؟ آیا چرخشی در راه است؟  آقای رضایی از پرتگاه دولت نهم حرف می زند. دولت نهم تازه یادش می آید که خرمشهری هم وجود دارد و رئیس جمهور در مقام رئیس جمهور کاری برای این مردم نکرده می خواهد فرماندار آنجا بشود تا کار کند. مملکت در آستانه پرتگاه است به قول آقای رضایی اما رئیس جمهوری مهدی-پناه اصرار دارد که مشکل اداره جهان را فقط ایران - و لابد به رهبری احمدی نژاد و مشایی و کمک خانم رجبی- می تواند حل کند. کسی نیست بگوید آقا همین خرمشهر و بم را بچسبید و با کمک های عینی و غیبی و هر چه بلدید آباد کنید تا بعد به جهان برسیم.

2. شخصیت های سیاسی و اجتماعی مان همین هایند که می بینیم. آقای کرباسچی هم که باشی باز از نیش و طعنه دست بر نمی داری و هر وقت فرصت کنی از قدح خاتمی فراغت نمی جویی. چرا که او در زمان ریاست جمهوری اش از تو دفاع درستی نکرده است. اما از خراب کردن خاتمی کروبی آباد نمی شود برادر. حالا این باز خوب است. دکتر سروش گیر داده است به موسوی که آقا بیا بگو ببینم در انقلاب فرهنگی چه نقشی داشتی و انکار مفرما و بعد از آن نفرین نامه که نوشت حالا یادداشت مثلا معقول داده است به اعتماد ملی که موسوی صادق باش. مردی که از بام تا شام درس اخلاق و مدنیت می داد یکباره یادش افتاده است همه تسویه حسابها را همین الان بکند مبادا بعدا عمر وفا نکند یا بر رای موسوی تاثیر نداشته باشد. همه ظاهرا معتقدند احمدی نژاد باید برود اما در عمل طوری رفتار می کنند که اعتماد عمومی به آنها از دست برود و باز همان احمدی نژاد چهار سال دیگر بماند تا آقای سروش بتواند یقه موسوی را بگیرد و آقای کرباسچی هم از بی شهامتی خاتمی بگوید. استادان اخلاق و سیاست و مدیریت و تدبیر از بلاغت بازمانده اند و یادشان رفته است که هر نکته مکانی دارد و جای هر حرفی هر زمان و مکانی نیست.

البته اینکه می گویم شخصیت های ما همین اند نمی خواهم تعمیم بدهم. بسیار از نامهای درجه دوم هستند که از این نامهای درجه اول خویشتندارترند. اما جو جامعه را این دوستان ناخویشتندار می سازند. از این باب است که باید بر آن تاکید کرد. وانگهی اگر ما که مثل هیزم کناره تنور انقلاب بوده ایم اینقدر نگران ماندن احمدی نژادیم چرا این رجال که همه آتش ها را به پا کرده اند و از همه چیز همدیگر باخبرند دعوا را برای مصلحتی بزرگتر کنار نمی گذارند؟ نمی شود آدم عضو ستاد انقلاب فرهنگی باشد بعد خودش را مستثنا کند و به دیگران عیب کند. طوری که انگار نه انگار در تعطیل و تصفیه دانشگاه سهم داشته است. حتی اگر به شنیدن و رضایت داشتن بوده باشد.

3. از بلاغت گفتم دو کلمه هم در باره فصاحت بگویم. کروبی که سعی کرده است نظراتش مجمع خوبی ها و آرزوهای طبقه متوسط و جوانان و فرهیختگان باشد خودش به نظر نمی رسد نسبتی با این نظرات داشته باشد. بیان اش کهنه و آخوندی است. هیچ بویی از رسایی کلام نبرده است. جویده جویده حرف می زند. دنیای اش هم با آنچه از آن دم می زند مطابقتی ندارد. یعنی حرف اش از عمل اش جلوتر است. خاتمی همان چهار کلمه ای که می گفت به آنها اعتقاد داشت. کروبی نگاهی عملگرا دارد و نه از باب عقیده که از باب رضایت مستمع حرف می زند. موسوی هم که یکبار نشان داده است چقدر با طبقه متوسط و حتی نوع مذهبی آن (که بخشی از آن را بازرگان نمایندگی می کرد) مشکل دارد حالا از سر ناگزیری امنیتی به آنها روی خوش نشان می دهد. این است که سخن هیچکدام از دو بزرگوار به دل نمی نشیند چه رسد به اینکه شوری بر پا کند.

4. من به تحول آدمها و شخصیت ها معتقدم. اما آنچه می بینم هنوز تحولی را نشان نمی دهد. موسوی سوسیالیستی است که حالا کمی دموکرات و لیبرال شده است چون مخاطب اش عوض شده. مخاطب او دیگر بچه هایی نیستند که در انقلاب بودند. نسلی هستند که دنیای دیگری دارند. دنیایی که به لیبرالیسم مغضوب موسوی بیشتر نزدیک است تا انقلاب محبوب او. کروبی الگویی شبیه به دموکرات مسیحی ها را تعقیب می کند و می توان گفت دموکرات مسلمانی است که عده ای از تکنوکرات ها و اهالی توسعه آمرانه و لیبرالهای عملگرا را دور خود جمع کرده است. هر دو دارند تن به لیبرالیسمی می دهند که زمانی در دستور کار خود داشتند که با آن مبارزه کنند. فراموش نکنیم که «لیبرال» زمان درازی ناسزای سیاسی بود و مرادف با سازشکاری که بدترین خصلت آدمی می توانست به حساب آید و از کفر هم بدتر بود. همان سازش ناپذیری که نمونه کاریکاتوری اش شده است احمدی نژاد که با مجلس و وزیر خودش هم سازش نمی کند. آدمی که در کنار بن لادن و صدام شده است محبوب مردم منطقه و ظاهرا کلی «آبرو» برای ایران جمع کرده است. یک تمامیت خواه آخرالزمانی و از خود راضی که نوکر قدرت است و دست خالی قمارهای بزرگ می کند به امید این که بگیرد و میز را یکجا ببرد. احمدی نژاد از نظر سیاسی محصول طبقه یک-شبه-ره-صدساله-رفته بعد از انقلاب است که همه چیز را زود و تند و سریع می خواهد و در توان اش هم نیست در نتیجه لاف زیاد می زند و کار نکرده را هم کرده می شمارد و همه را دشمن خود می پندارد و برای هیچکس حرمتی قائل نیست. از خاتمی و سروش تا موسوی و کروبی و هر کسی که در برابر آنها اندک مخالفتی کند. 

موسوی و کروبی و هم رضایی نمایندگان تغییر و تحول سی ساله در دیدگاههای مدیران و رجال جمهوری اند اما این تحول با هزینه گزاف جنگ و تورم و دشمن سازی جهانی و تبعید و مهاجرت و زندان و اعدام و نابودی امنیت روانی و اجتماعی و اقتصادی به دست آمده است یعنی همه آن بلایایی که رفع آنها را آقایان در گفتار خود فهرست می کنند. باز جای شکرش باقی است که بعد از آنهمه بدمستی ها سر عقل آمده باشند. اما احمدی نژاد خطر امروز و آینده ایران است که دفع شر او باید کرد وگرنه فردا نه این رجال را مجال خواهد داد و نه حتی برای رهبر محلی قائل خواهد بود. برآوردن احمدی نژاد بزرگترین ریسک رهبر و محافظه کاران پشت صحنه انتخابات در ایران بود و اگر امروز موسوی و کروبی و رضایی در مقابل او هستند بخشی به خاطر تصحیح آن خطا ست که برای مهار اندیشه خاتمی به آن رضایت داده شد.

5. خلاصه کنم. من به طور جدی طرفدار شرکت در انتخابات ام. اما در باره انتخابات ایران نباید توهمی داشت. نه آقای موسوی کارنامه ای پاکیزه دارد و نه آقای کروبی. آقای رضایی هم که جای خود دارد. هیچکدام هم ابرمردی نیستند که کارهای کارستان بتوانند کرد. من درک می کنم که مردم برای انتخاب کردن نیاز دارند در باره نامزد مورد علاقه خود کمی لاف بزنند و او را آرمانی تصور کنند. اما در ایرانی که سی سال بی رسمی و بی رحمی را به بهانه انقلاب تجربه کرده است دست و دامن هیچکس که در حکومت بوده و به این و آن رهبر منسوب بوده و نامه و فرمان و تایید گرفته پاک نیست. هر قدر دنبال آدم پاک در این سیاست به خشونت آلوده بگردیم کمتر به نتیجه می رسیم. نباید به این توهمات دامن زد. این دوستان هیچکدام امیرکبیر نیستند و نمی شوند. بهتر است خود را گول نزنیم اما هر کس را که به مردم پیوست و از درد ایشان گفت و به درمان برخاست قدر بشناسیم. هدف مردمی که در شهرها می زیند و زی شهرنشینی دارند و آسودگی و رفاهی می خواهند و می طلبند که امنیت و آسایشی در داخل و مقبولیتی در جهان داشته باشند باید این باشد که یکی از دو نامزد اصلاح شده از رجال جمهوری بر سر کار آید و احمدی نژاد و دار و دسته اش از نمایندگی کردن ایران خلع شوند. برای ما راه تغییر از باریکه همین آقایان نامزد شده و همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی می گذرد بی آنکه فکر کنیم اینها نامزدهای ایده آل ما هستند و بهتر از اینها نمی شد انتخاب کرد. پس امید داشته باشیم که مردم بر سر عقل آیند و یکبار هم بدون شور و آرمان اما برای نجات خود از شر دروغزنان و گزافه گویان و وعده های سر خرمن و تصحیح چهره ایران در جهان و شاید رابطه بهتر ایرانیان داخل و خارج و دیدارهای بی دغدغه مادران مانده در وطن و فرزندان مهاجرشان به سر صندوق ها روند. این می تواند آغاز خوبی برای یک دوره تازه باشد. شاید زمانی برسد که کسی از میان این دستهای آلوده برخیزد و برای پاک کردن وجدان خود هم که شده بگوید ما برای تمام جفاهایی که به مردم ایران روا داشتیم شرمنده ایم. 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 23
چاپ کن
بفرست  
May 23, 2009  
کرباسچی و بی بی سی  
 

من نمی دانم کرباسچی مشاور مطبوعاتی دارد یا نه و برای مصاحبه امروزش با برنامه 60 دقیقه بی بی سی فارسی با کسی مشاوره کرده بود یا نه اما اگر من جای او بودم مصاحبه نمی کردم و یا در باره نحوه مصاحبه پیش از ضبط دخالت می کردم. دوستان من در بی بی سی یک خطای ادیتوریال را به نام خود ثبت کردند که ناشی از ساده انگاری نسبت به یک مساله ملی در ایران است. مصاحبه با کسی که به سمت معاون اول یک نامزد ریاست جمهوری انتخاب شده مقدمات و تشریفاتی دارد و راهکاری که در این مصاحبه دیده نشد. سوال اول موضوع انتخاب معاون اول را که خود خبر مهمی است نادیده می گیرد و از کرباسچی می پرسد آیا کسان دیگری هم غیر از شما برای شرکت در کابینه احتمالی آقای کروبی مشخص شده اند؟ انگار که از یک مساله بدیهی صحبت می کنیم و همیشه معاون اول انتخاب می شده و خود خبر مهمی نیست. بعد که کرباسچی خواسته یا ناخواسته وارد بحثی غیرضروری در باره نام آوردن از تعدادی دیگر از شخصیتهای سیاسی تیم کروبی می شود که ممکن است وزیر شوند مجری دوباره می پرسد: خب اگر قرار باشد کروبی وزرای کلیدی را تا قبل از انتخابات معرفی کند تکلیف مشاوره با رهبری چه می شود. نظر رهبری پرسیده شده است؟

به نظر من خطا کاملا واضح است. برنامه خبری بی بی سی بدون اینکه به اصل خبری که اتفاق افتاده بپردازد یعنی انتخاب معاون اول برای یک نامزد انتخاباتی ترجیح می دهد وارد فرضیات آینده شود. این خطا به چه معنا ست؟ به نظر من دوستان ما اهمیت خبر را نگرفته اند. رویه انتخاب معاون اول کاملا تازه است و پیش از این فقط در یکی دو مورد اتفاق افتاده است.* و هنوز به رسمی رایج به عنوان بخشی از کمپین انتخاباتی تبدیل نشده است. اگر دوستان بی بی سی همین نکته را گرفته بودند می توانستند حسابی روی آن کار کنند: چرا این روند تازه ایجاد شده است؟ چنین تحولی معنایش چیست؟ چقدر این نوع تحولات نگاه ایرانی ها را به جریان انتخابات امریکا بخصوص انتخابات اخیر دوره اوباما نشان می دهد (مثلا یادآور می کردند که محسن رضایی هم گفته است می خواهد وزیر خارجه ای از زنان داشته باشد به تاسی از هیلاری کلینتون و طرفداران موسوی هم خانم رهنورد را با میشل اوباما مقایسه می کنند)؟ فرق این معاون اول در ایران با آن معاون اول در امریکا چیست (و مثلا نقش حزب در آن)؟ تاثیر این موضوع در مردم چه می تواند باشد؟ بعد در مورد خود کرباسچی: اهمیت این انتخاب در نظام سیاسی ایران چیست؟ کرباسچی چه سوابقی دارد؟ چرا در کنار کروبی قرار گرفته است؟ این چقدر به کمپین کروبی کمک می کند؟ چقدر ممکن است رقبا را برآشوبد و به تخریب وادارد؟ و بسیار نکته های کوچک و بزرگ دیگر.

متاسفم اما وقتی رسانه مهمی مثل بی بی سی اینقدر لاقیدانه وارد چنین خبری می شود و به نازل ترین وجهی آن را تمام می کند و قادر نیست نه اطلاع رسانی درستی بکند و نه تحلیل بجایی ارائه کند چاره ای نیست جز گفتن. این را برای آن می نویسم که همه بدانیم خطا و غفلت های انتخاباتی می تواند تاثیرات منفی جبران ناپذیر داشته باشد یا دست کم ابزار رسانه را بشدت کند و بلااستفاده کند. از آن طرف آقای کرباسچی می توانست از چنین مصاحبه ای خودداری کند و یا به مصاحبه کنندگان یادآوری کند که موضوع را باید در شان اهمیت خبر تنظیم و ارائه کنند و گرنه کل کار لغو و بی معنا می شود. می فهمم که در نداشتن رسانه ای که در سطح ملی قابل دریافت باشد کرباسچی ناگزیر فکر کرده است از بی بی سی استفاده کند. اما من اگر جای کرباسچی بودم یکی دیگر از اعضای تیم کروبی را به جای خود برای مصاحبه تعیین می کردم. اگر بی بی سی نمی تواند ارزش مصاحبه شونده را به جای آورد نباید به هر شیوه مصاحبه ای تن داد مصاحبه ای که نه لید درستی دارد نه سوال درستی می پرسد و نه اهمیت خبر را بجا می آورد و برای کسی که به سمت معاون اول انتخاب شده روی مصاحبه اعلام همان خبر کپشن معرفی اش را «مشاور عالی کروبی» می گذارد! - در برنامه ای که امشب دیدم خطاهای دیگری هم بود که وارد آن نمی شوم. ولی از دوستان ام می پرسم: اگر رسانه در بحران و هیجان نتواند کار خود را بدرستی و به نحو احسن انجام دهد چقدر «رسانه» خواهد بود؟**

به نظرم سوال و جواب در باره دیگر اعضای کابینه کروبی هم از اساس نادرست است. این بحث را که در مطبوعات ایران هم می آید و امشب هم کرباسچی داشت وعده اش را می داد باید متوقف کرد. اینکه تیم مشاور کروبی چه کسانی هستند خوب است که همه جا گفته شود اما کابینه مساله ای نیست که بتوان از الان اعلام کرد. این کار به روزهای بعد از انتخابات و لابی کردن با مجلس و رهبری و دیگر نیروهای موثر وابسته است و نباید به خطای اعلام اسامی تن داد وقتی که صد در صد نمی توان اطمینان داشت که همان اسامی در کابینه احتمالی وارد خواهند شد. انتخابات مساله انتخاب رئیس جمهور است و نه کابینه. این بار اضافی را نباید الان برداشت. اعلام معاون اولی هم خوب است و سیمای روشن تری از نامزد انتخاباتی و سمت و سوی نیروهای سیاسی او می دهد. اما بهتر است در این روزها فکر و ذکر کوشندگان تغییر به انتخابات باشد نه تعیین کابینه.
--------------
* اشاره من به اولین بودن در ویرایش قبلی این یادداشت دقیق نبود و با تذکر دوستان - کامنتها را ببینید- تصحیح شد. 

** برای اینکه از جاده انصاف بیرون نیفتاده باشم باید بگویم هروقت فرصت کنم بیننده برنامه خبری 60 دقیقه هستم و معمولا نیم ساعت اول آن را دنبال می کنم و می پسندم. اشاره من نباید تعمیم داده شود. دوستان زحمت زیادی برای کار خبری می کشند که با مشکلات اش بیگانه نیستم. و مثل هر برنامه دیگر گاهی خیلی خوب است و گاهی هم عادی است و بعضی مواقع هم دچار مشکل می شود. سندروم آخر هفته هم بی تاثیر نیست.

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست  
May 19, 2009  
بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی  
 

در این چند روزه مرگ آیت الله بهجت و نامه سروش به دولت آبادی مساله اخلاق را بار دیگر مطرح ساخته است. آنچه من می خواهم بگویم ساده است: با همه احترامی که برای بزرگانی مانند آیت الله بهجت دارم و اصولا هر نفس زکیه ای را در هر دین و مرامی بزرگ می دارم معتقدم تاثیر کسانی چون او بر جامعه ما قابل توجه نیست سهل است چه بسا تاثیرات منفی هم دارد از این باب که می تواند در نقش مروج خرافه عمل کند. چرایش قابل بحث است اما کوتاه اش اینکه جامعه امروز به استوانه هایی مانند آیت الله بهجت به عنوان الگوهای اخلاق روزمره نمی نگرد. آنها مردان پاکیزه نفس بلندمرتبه ای هستند که دیگر نقش شان را در جمعیت و جامعه دین زدایی شده و عرفی و گرفتار دروغ های درشت حکومت از دست داده اند. نقش آنها حداکثر در حلقه های کوچک زهد و ورع و تصوف شرعی محدود می شود با شاگردان و پیروانی اندک. اما جامعه نمی تواند به دلایلی که جای تفصیل دارد با آنها رابطه برقرار کند.

چشم جامعه امروز به کسانی است که رنگ امروز هم داشته باشند و با مردمان در نشست و خاست باشند و با ابزارهای نوین ارتباط آشنا و درگیر باشند. چهره های آشنای این نسل باشند. بنابرین به طور طبیعی کسانی الگوی اخلاقی جامعه می شوند که بیشتر دیده می شوند. حساب اهل حکومت با همه ادعاهای اخلاقی شان جدا ست. متخلق هاشان مانند لاریجانی طرفدار قصاب های آدمخوار می شوند و بی اخلاق هاشان مثل مرتضوی بدرسمی را چنان از حد می گذرانند که مدیران ارشدشان سعی می کنند آنها را مدتی از انظار دور نگه دارند تا بلکه فراموش شوند. اما باز هم چون تاب مستوری ندارند و رسمی جز خوشخدمتی نمی دانند شاخ و شانه می کشند و خود می نمایند و زحمت خلق می دارند.

می ماند آدمهایی مثل سروش و دولت آبادی. دولت آبادی با وجود نثر عالی و داستانگویی مثال زدنی مرد اخلاق نیست. اخلاق اش - و اینجا نظرم به اخلاق اجتماعی است و نه فردی- حداکثر ادامه همان رسم و بی رسمی های روشنفکران ادبیات پرداز ما ست که کمتر از تنازع بیهوده خالی است. اما کسانی مانند سروش بحق مورد توجه هزاران هزار جوان و میانسال سابقا جوان اند چون به نظرشان می رسد که کسی چون او که مدعی علوم دینی و عقلی است و مردی جهاندیده است و دم از اخلاق کاشانی و غزالی و ادب حافظ و مولوی می زند لاجرم می تواند به ما نشان دهد که چگونه می توان در جهان نو زیست و اخلاقی و مدرن زیست. اما سروش کارنامه اش اگر در حرف و کلام و ادعا رنگین باشد در عمل سخت ساده و ابتدایی و فقیرانه و سیاه و سفید است. سروش در دو نامه اخیرش یکی به مراد فرهادپور و این یکی به محمود دولت آبادی به همان چاهی سقوط کرده است که دیگران را بدان متهم می دارد. من تفصیل نمی دهم. اما چند سالی پیش این را در سروش دیده بودم که به سوی فرعونیت و استخفاف و ولایت-رعیتی و سلطان-رمگی می رود. همانجا شب که به خانه آمدم یادداشتی نوشتم و با او وداع گفتم.

سقوط سروش از مرگ بهجت دردناک تر و خطرآمیزتر است. چه اگر گروه کوچکی به بهجت چشم می داشتند و توقع خود را از او بر آورده می دیدند گروه بسیار بزرگی چشم امید و احترام و اسوه گونگی به سروش می داشتند و از او ناامید شده اند.

اینهمه گفتم تا یک نکته بگویم. آیا بعد از سروش باید از اخلاق ناامید بود؟ باید ناامید بود از اینکه کسی پیدا شود که قواعد زندگی در جهان امروز را بشناسد و در زندگی و رفتار خود نشان مان دهد تا بدانیم زیستن مدرن و اخلاقی ممکن است؟ سقوط سروش به نظرم نشان دهنده بن بست نوع اخلاق واعظانه ای است که او آن را نمایندگی می کرد. اخلاقی که با همه نکاتی که از سنت آموخته اما در مواجهه با اخلاق زیستن در شهرهای امروز و با رسانه های امروز یک نکته را ندانسته و همان او را بر باد می دهد مثل صد نکته که نحوی دانست و شنا ندانست.

ناامیدی نسل ما و جوانترها از سروش و دور از دسترس بودن و کهنه بودن اخلاق بهجتی به نظرم راه های تازه ای پیش پای ما می گذارد. و چشم ما را باز می کند تا نمونه های عالی اخلاقی را در سروش فاضل و ادیب و فیلسوف و یا بهجت عارف و زاهد و صاحب کرامات نجوییم. اخلاق مورد نیاز ما را خوب که نگاه کنیم شاید کسانی نمایندگی می کنند که نام بزرگی در ادب و عرفان پژوهی و صاحب سلوکی نیستند اما شجاعت سیاسی و زیستن مدنی دارند و صراحت بیان رای خود و حفظ حرمت دیگران را توامان دارا هستند. نمونه هایی مانند احمد زیدآبادی و عماد باقی و عباس عبدی و شادی صدر و شهلا لاهیجی و مانند ایشان - که کم نیستند اما از این منظر به آنها و تاثیرات شان کمتر توجه شده است- به آنچه ما به عنوان نمونه اخلاقی شهروند امروز نیاز داریم نزدیک ترند. کرسی اخلاق داشتن و مقامات عرفانی طی کردن لزوما به معنای صلاحیت اخلاقی برای الگو شدن در زیست شهروندی نیست. ادعا هم که تکلیف اش پیشاپیش معلوم است چه احمدی نژاد باشد یا شریعتمداری چه حداد عادل باشد یا لاریجانی. فراتر بروم و بگویم در میان مردم عادی و جوانان تحصیلکرده امروز آنقدر نمونه های خوب و ساده و فروتن و خوشفکر و خردورز و بی اعوجاج و تفرعن و میل به استخفاف می توان یافت که به ما می گوید زمان غولها به سر رسیده است. همه آنها هم که در دوره ما نعره های غول اسا سر می دهند و ادعاهای شگفت می کنند در آخر آدمهایی بس بسیار عادی اند که به دلیل همین ادعاها باید آنان را مبتذل دانست حتی. دوره ادعاهای بزرگ و آدمهای غول آسا به سر رسیده است. اهل ادعا یا سقوط های پر سر و صدا می کنند یا کاریکاتورهای بدریختی از غول چراغ جادو می شوند. من کلاه ام را به احترام اخلاق شهروندان آداب دان که ادعای برگزیدگی هم ندارند بر می دارم و در تشییع جنازه ادعاهای گوش-کر-کن مدعیان برگزیدگی و نظرکردگی شرکت می جویم.

پس نوشت:
برای دوستانی که از سابقه خبر ندارند و گمان می کنند که حرف من امروزی است و می توانستم به جای گفتگو از سقوط سروش از خطای مدنی او چشم بپوشم این داوری خود را در مطلبی که سال 2005 در نقد او نوشته ام باز می آورم و یادآور می شوم که در مرام جهان نو هیچکس از نقد مبرا نیست چه سلطان باشد و ولی فقیه چه دانشور یکتا یا مرد خدا و آیت الله. از نقد مبرا شدن خدایی کردن است و فرعونیت:

در این سالها (که در غرب زندگی می کنم) اصلا به سخنرانی برنخوردم که مثل دکتر سروش در مقابل نقد حالت تدافعی بگيرد و با بيحوصلگی جواب سربالا بدهد و بکوشد که منتقد را براند يا برنجاند يا تحقير کند. اين رسم استادان ما در همان دانشکده های ايران هم نبود. اينجا هم که سخنران هميشه با روی باز به ساده ترين و پيش پا افتاده ترين سوالها پاسخ می گويد و خود را کارگر علم می بيند. نه خداوند و قهرمان علم. افتادگی اينجا نه يک فضيلت که يک عادت و عرف دانشگاهی است که در گفتگو در عرصه عمومی هم بعينه پيروی می شود. اما دکتر سروش با همه ذهن درخشانی که دارد و درسی که در اين حوالی خوانده است از اين عرف و عادت کمتر نشان دارد. او طوری رفتار می کند که گويی بالاتر از نقد است و صاحب گنجينه ای از علم است که بايد با چهره ای عبوس مانند حاجبی از آن پاسداری کند. - از: وداع با دکتر سروش 

یادداشت سروش در باره دولت آبادی در سایت خود او منتشر شده است تا کسی تردید نکند که مطلب از خامه خود او ست: از دولت احمدی تا دولت محمودی
 

پس نوشت 2
دوستان متعددی کامنت گذاشته اند که به من نشان می دهد چقدر مساله اخلاق مدنی ناشناخته است. شاید همه آنها را در یادداشت جداگانه ای منتشر کنم و یک یک بررسی کنم تا این بحث روشنی بیشتری بگیرد. اما فعلا به دو نمونه که هم امروز مثل شاهد از غیب رسیده گزارش شده است توجه کنید که فرق اخلاق مدنی و اخلاق دینی را نشان می دهد. اول این خبر کوتاه که امور حج و زیارت گزارش کرده است:
 
«بنابر گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی لبیک به مکه مکرمه، این زائر ایرانی ساعت 2:30 بامداد دیروز درحال بریدن گوشه ای از پرده خانه کعبه بدست ماموران حرم مسجد الحرام بازداشت شد. لازم به ذکر است هرگونه آسیب رساندن به خانه کعبه جرم محسوب می شود.»

اینکه فردی برای «تبرک» به تشخیص فردی خود و احتمالا از روی اخلاص عقیده به کاری دست بزند که «جرم» مدنی است به ما می گوید در این موارد قانون مدنی و عرف مدنی و اخلاق مدنی بر قصد تبرک و علاقه دینی مقدم است. این شخص دیندار است اما فاقد اخلاق مدنی است و بین دین و مدینه رابطه ای نمی بیند و گرنه می فهمید که اگر هر دینداری قطعه ای از پرده کعبه را ببرد چیزی از پرده نمی ماند! پس بریدن آن از نظر مدنی کاملا خلاف است. مساله این است که چرا فرد دیندار این مساله مدنی را درک نکرده است؟

دوم به این اظهارنظر دادستان کل کشور توجه کنید (به نقل از آینده) که به یک مساله قدیمی جواب-نگرفته هم اشاره دارد: چرا رونق می تواند در میان اهل کفر به وجود آید؟

دری نجف آبادی «با تاكيد بر اينكه با سردادن شعار و كارهايي هيجاني نمي‌توان به قله‌ها رسيد، خاطر نشان كرد: در سفر اخيري كه به كره جنوبي داشتم توفيقي دست داد كه از كارخانه كشتي‌سازي و خودروسازي اين كشور بازديد كنم. واقعاَ جاي تاسف است آنها با ما اين دو صنعت را شروع كردند اما سال گذشته 373 ميليارد دلار صادرات داشته‌اند. وي ادامه داد: در اين كشور نه دزدي نه مواد مخدر و نه بيكاري و بي‌مسكني وجود دارد، در حالي كه 50 درصد مردمش حتي دين ندارند، در حالي كه كشور ما امام و رهبري و شخصيت ارزشمندي همانند آيت‌الله بهجت را داشته اما چرا بايد نرخ بهره‌وري اين ميزان در كشور ما پائين باشد؟»

لازم است من نکته ای اضافه کنم؟ آیا وجود افرادی مثل آیت الله بهجت می تواند ضامن مدیریت عالی مدنی در کشور اسلامی بشود؟ اگر نه آیا بهتر نیست جستجو کنیم ببینیم ماجرا چیست؟ آیا بهتر نیست محک های خود را مجددا اعتبارسنجی کنیم؟ 

من اصلا قصد ندارم جامعه ایرانی را از سرمایه های فکری و معنوی و دانشی اش بی بهره کنم. قصد من این است که اندازه انتظار خود و نقش ایشان را روشن کنم تا آن سرمایه ها نیز انتظارات فراتر از نقش خود از خود نداشته باشند و به توهم و خودبینی و خودمرکزبینی تن ندهند و یا هوادارانشان با آنها چنین جفایی نکنند. مساله به همین سادگی است. 
 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 46
چاپ کن
بفرست  
May 15, 2009  
دو عکس از تاریخ شخصی موسوی  
 
این دو عکس در زیر هم در ستونی از عکسهای میرحسین موسوی در وبلاگ تازه تاسیس اش (+) آمده است. عکس اول او را در قیافه تیپیک دانشجویان چپ نشان می دهد:



و عکس دوم تقریبا در همان سالها و حتما کمی بعد ولی با همان عینک او را با نشانه شناسی دیگری تصویر می کند؛ یک مذهبی انقلابی از طراز اوایل انقلاب:



برای من جالب است که مرز چپ و مذهبی بودن صرفا با چند نشانه مشخص می شده است. اما البته موسوی در همان اندیشه مذهبی نیز به آرمانهای چپ وفادار ماند که داستان دیگری دارد. دیدن ردیفی از عکسهای او مرور سریع تاریخی را آسان می کند. چیزی که مشهود است تغییر است. تغییری که در برابرش اینقدر مقاومت می شود. این عکسها رسانه اند. به خود می گویم کاش همه نامزدهای ریاست جمهوری و همه نامزدهای همه مقامات دیگر هم ردیفی از عکسهای سی چهل سال اخیر خود را منتشر می کردند. چه تاریخی می شد! تاریخی که چه بسا انکار می شود. پوشانده می شود. من خیال دارم این کار را در قالب یک برنامه با آدمهای مشهور و نامشهور پیگیری کنم. ما باید با خودمان و تاریخ مان رو در رو بایستیم و نترسیم. انقلاب می خواست همه تاریخ را صفر کند و دوباره از سال یکم شروع کند. حالا احمدی نژاد چهار سال است تلاش می کند تاریخ انقلاب را هم صفر کند و دوباره از سال یکم خودش شروع کند. این را باید شکست و کنار نهاد. ما باید با تاریخ مان هر چه هست از اول تا امروز روبرو شویم. تا به تغییر باور کنیم. تغییری که در ما و در جامعه ما پدید آمده است و چون ماهی در آب آن را نمی بینیم. عکس ما را از آب بیرون می اندازد تا به یاد بیاوریم از کجا به اینجا رسیده ایم. عکسهای موسوی نمونه خوبی برای مطالعه است. انتشار آنها در وبلاگ اش هم بامعنا ست. وبلاگ در اولین قدم شما را دارای تاریخ شخصی می کند. 
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 22
چاپ کن
بفرست  
May 12, 2009  
اصل آبادی ایران است  
 

این روزها آنقدر مطلب خوب در وبلاگها می خوانم که نیازی به نوشتن خود نمی بینم. این را بی تعارف می گویم. درجه کار تحلیلی و سرعت واکنش نشان دادن به حوادث و خبرها و قدرت اوراق سازی تناقضها و نوعی جامع نگری که در وبلاگستان پیدا شده است سخت مایه امیدواری است (اگر در گوگل خوان نیستید «دستچین سیبستان» - ستون کناری - را ببینید). وبلاگ به رسانه ای تبدیل شده است که بسیاری از ادعاها و دروغگوییها و کژرویهای مدعیان و تندرویهای دوستان را اصلاح می کند. مهم نیست که دایره وبلاگها به مخاطبان محدودی بسته می ماند. این سرمایه عقلانی که در حال شکل گرفتن است پریرویی است که تاب مستوری ندارد و منتشر می شود. در مجموع می توان بروشنی دید که وبلاگستان فارسی نسبت به انتخابات 4 سال پیش بسیار رشد کرده است.

اما دلیل نوشتن این یادداشت این بود که دیدم کمتر کسی به حرفهای درخشان موسوی خوئینی ها توجه کرده است. خوئینی ها که آدم بسیار معتبری است و از شخصیت های قرص و محکم در جمهوری اسلامی در دیداری با دانشجویان به سوالات آنها پاسخ گفته است و متن پاسخها را سایت مجمع روحانیون مبارز منتشر کرده است. متن را دراینجا ببینید. در حرفهای او نکته های خوب کم نیست که دوستان اگر خواستند به آن می پردازند. اما یک نکته نغز در آن هست که از نظر من محل اصلی نزاع بین دو نگاه در سیاست ایران و بلکه اخلاق و سنت ایرانی است. و آن این است:

«اصولگرایان عقایدی را برای خود به عنوان اصل در نظر گرفته اند ومی گویند به هیچ عنوان از آنها عدول نمی کنیم و برایشان هم فرق نمی کند که کشور چه وضعی پیدا خواهد کرد. اگر کسی بگوید وضع اقتصادی ما بد است آنها می گویند عیبی ندارد مهم این است که ما از اصولمان عدول نکنیم. اگر بگویید با این اصول ممکن است اوضاع سیاسی کشور به هم بریزد و مشکلی ایجاد شود می گویند عیبی ندارد. اصول آن ها یک دسته عقاید دینی است که چنان برایشان قطعی است که هرکس خلاف آن بگوید کفر است و باطل. یعنی یک دسته عقاید را با استنباط خودشان چنان اصل می گیرند که به هیچ وجه از آن عدول نمی کنند حتی اگر کشور از دست برود. بحث ما با اصولگرایان این نیست که مسلمان باشیم یا نباشیم. اصلاح طلبان هم به دنبال کشور اسلامی هستند، اما کشوری که عقب مانده وفقیر باشد را به هیچ عنوان اسلامی نمی دانند. ما می خواهیم مسلمان باشیم اما مسلمان پیشرو و توسعه یافته، نه مسلمان عقب افتاده ای که فاصله اش با دنیای امروز یک فاصله تاریخی باشد.»

در واقع آنچه خوئینی ها می گوید بحثی قدیم است. در اسطوره های یونان مثلا هست. مهمانخانه مهمان کش را به یاد بیاورید با تختی که مسافر حتما باید اندازه اش می شد و نمی شد اندازه اش می کردند! این ماجرا در جهان متمدن امروز حل شده است. انعطاف پذیری اصل شده است. در آخرین دستاوردهای نرم افزاری اکنون شما می توانید بسیاری از چیزها را تعریف شخصی کنید و چیدمان خاص خود را داشته باشید. جهانی که این امکان شخصی کردن را به من و شما می دهد جهانی نیست که همه چیز را از منظر تنگ اصلهای تغییرناپذیر ببیند. این جهان نگران آن نیست که تغییر اصل ها را دگرگون می کند. می فهمد که تغییر به تناسب بخشی من و جهان و درک تازه من از آن کمک می کند. در این صورت می توان باز هم دیندار بود یا اخلاقی زیست. چنانکه در دنیای قدیم هم می شد دهری و بیخدا زندگی کرد. راه دور نرویم در همین چارچوب ارتدوکسی اصولگرایی هم لزوما خدا و معنویت و اخلاق بیشتر رعایت نمی شود. نمونه واضح اش خود احمدی نژاد و تمام دولت اوست. نمونه کردان نمونه تیپیک است در این دولت و نمونه منحصر به فرد نیست. در واقع مساله اصلی اینجا ست که کدام نظام فکری و کدام نگرش به انسان انعطافی را می بخشد که لازمه رشد او ست. اگر اصولگرایان همه آدمهای پرهیزکاری از آب در می آمدند که حق الناس را سخت مراقبت می کردند می شد گفت با وجود همه مشکلاتی که دارند از این بابت که حق مردم را پاس می دارند سزاوار احترام و تحسین و در صورت لزوم تحمل شدن اند. اما انچه از کارنامه این نگرش باقی مانده است جز روسیاهی نیست. مردمی که نه دین را پاس داشته اند و نه به اخلاقی پای بندند و نه حرمتی را باقی گذاشته اند و نه خردمندی را قدر شناخته اند. نگاه سفت و سخت آنها به جهان تنها در خدمت عمومی کردن جهل و خرافه و ستم قرار گرفته است و به مضیقه افتادن مردم. آنها نمونه کت و شلواری طالبان اند که به هر دلیلی امروزه در بخشهایی از مردمان منطقه ما گرمی بازاری یافته اند. اما راهی که می روند به چاه است. این را دوستان خود ایشان هم گفته اند. از نظر من نفی این نگاه بزرگترین نتیجه ای است که می شود از انتخابات پیش رو گرفت.

برای ما اگر آینده ای وجود داشته باشد و امکانی برای گفتگو با جهان امروز و رابطه فعال با آن تنها از منظر آن نگاهی است که ایران را پیشرفته و آباد می خواهد. اصل برای اش این است. این اصلی یقینی است. باقی همه اصولی است که می توان در آن تشکیک کرد و بحث آورد و نفی و اثبات کرد. اگر در گروهی از اسلامیون ما و روحانیون ما این درک وجود دارد که دارد باید آن را قدر شناخت و حمایت کرد. این انعطاف و خرد سیاسی و تشخیص مصلحت گوهر ارزشمندی است. باعث تقابل ما با واقعیت های ایران و جهان هم نمی شود تا به جبران آن بر حجم دروغ و اعوجاج تصویر واقعیت بکوشیم. هر کسی با هر لباس و هر دین و آیین و عقیده ای آنگاه خواهد توانست به آبادی ایران کمک کند. دینی که برای آبادی باشد دین است. انسانی که برای آبادی کشورش مرز نشناسد آینده دارد. آنگاه می توان امید داشت در مهمانخانه ایران ما هم مهمانان از هر قد و قامت و اندازه و پسند محترم بمانند و از شکنجه مهماندار مصون باشند. دریغ است ایران به دست این ابلهان ویران شود. آنها ممکن است برای جمع کردن رای و ماندن در مقام رشوه دهند و پول تقسیم کنند و سیاهی لشکر جمع آورند. اما از آباد کردن ایران چنان که خرد روشن می شناسد ناتوان اند. هر چه خون به جگر ایرانیان کردند کافی است. این طالبان را باید از پایتخت راند و بر خر خودشان نشاند.    
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 1
چاپ کن
بفرست  
May 5, 2009  
با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید  
 

اين ارسطو ها و افلاطون ها نيستند که از گاليله توبه مي ‏گيرند، بزرگترين روشنفکران روسيه را به "کرم" تبديل مي کنند، اينان هميشه "ماموران دون پايه" اند. در وصفشان بود ‏که برتولد برشت نوشت:‏ ‏- با پلنگان جنگيدم و دريغا از خرچسونه ها شکست خوردم...‏ برادر حسين راست مي گويد. بازجو که شکنجه مي کند ازجنس ديگري است. دستان ظريف ندارد و باادبيات آشنا نيست ‏وحتماملاصدرا را با"س" مي نويسد. او مامور شکستن جسم است. قانون هستي مي گويد:‏ ‏- هيچ گوشتي در برابر تازيانه دوام نمي آورد...‏ و وقتي شلاق و شکنجه سفيد پيروز شد، "مامور ايدئولوژيک" از راه مي رسد. او جهان را دريک رنگ خلاصه کرده ‏است. خود را نماينده مطلق قدرت مي داند و خدائي کوچک است. کارش شکستن روح غول هاست، نابودي انديشه و ‏باورشان. امري که درزندگي آزاد ممکن نيست. اينجا ـ زير آفتاب آزادي ـ دموکريتس و افلاطون نبرد انديشه را پيش ‏مي برند. حتي سروش و طبري جدال مي کنند. يادم هست طبري بعد ازآن مناظره ها مي گفت که سروش را جذاب و ‏باسواد يافته است. يا وقتي از ديدار مخفيانه بامحمد تقي جعفري برمي گشت، شاداب مي نمود. او به طبري گفته بود:‏ ‏- مارکسيسم به اندازه يک فولکس واگن است....‏ طبري جواب داده بود:‏ ‏- اشتباه مي کنيد. مارکسيسم يه اندازه يک ارزن است. اما همه دنيا از اين ارزن ساخته شده است...‏ و هردو خنديده بودند. حسابي خنديده بودند.‏ آن دو با دو انديشه، عالم بودند. اما برادر حسين چنانکه خودگفته "ماموريت" داشته است. جهان را در قوطي کبريتي جا ‏داده بود و مي خواست آن را به مرد چشم بسته ثابت کند....‏

برگرفته از نوشته هوشنگ اسدی در روز آنلاین. مطلب تکان دهنده او را تمام بخوانید و بعد فکر کنید می توانید به این سوال پاسخ دهید: حفظ کسانی مانند شریعتمداری و مرتضوی و امثالهم که این سالها تعدادشان تکثیر هم شده برای ساختار قدرت در ایران چه نقش و معنایی دارد؟ اگر هم احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شد این سوال را یکبار دیگر هم جواب دهید.

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست