قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




April 30, 2009  
دشمن پاسخ همه سوالها نیست  
 

آقای خامنه ای! انتخابات سالم یک پایه اش این است که شما وارد معرکه انتخابات نشوید! این چه طور انتخابات سالمی است که رئیس مجلس سابق شما و رئیس جمهور سابق و نخست وزیر دوره جنگ همه از سلامت انتخابات ابراز نگرانی کنند اما شما بیایید و بگویید این حرفها حرف دشمن است! این یعنی بستن دهان منتقدانی که خود از بلندپایگان همان نظام اند. این هر چه باشد معنایش انتخابات سالم نیست.

آقای خامنه ی! چرا به خود اجازه می دهید هر کسی را با هر میزان از خدمات و سوابق برای نظامی که رهبری اش را بر عهده دارید به نزدیکی با دشمن و تکرار حرفهای دشمن متهم کنید؟ آیا می خواهید بگویید مردان جمهوری اسلامی آنقدر خام و ناپخته اند که نمی توانند فرق دوست از دشمن بدهند و شما باید مدام به آنها تذکر بدهید؟ درست است که شما ولایت مند هستید اما فکر نمی کنید این ولایت را با پدرسالاری و خطاب کردن بزرگان همچون صغار اشتباه گرفته اید؟

آقای خامنه ای! آدم خردمند ابهامات و شبهات را جواب می دهد نه اینکه دهان منتقدان را ببندد. فرض کنید اصلا این رجال سابق نظام همه بر خطا باشند. اما چنین شبهه ای قویا وجود دارد که نظام تحت رهبری شما می تواند به سابقه دهها بار دخالت و دستکاری در دوره های پیشین باز هم در انتخابات دست ببرد. چرا کاری نمی کنید که شبهه برطرف شود؟ دشمن که پاسخ همه سوالها و شبهه ها نیست. چرا در ساختار برگزاری انتخابات تجدید نظر نمی کنید تا شبهه انگیز نباشد؟ چرا به شورای نگهبان تذکر نمی دهید که در موضع تهمت ننشیند و از این و آن جانبداری نکند؟ آیا شما فکر می کنید رجال جمهوری همه طوطی وار حرف دشمنان را تکرار می کنند بدون اینکه هیچ نشانه و قرینه ای ببینند؟ چرا در رفع نشانه ها و قرینه ها و اعتمادسازی نمی کوشید؟

شما می گویید جمهوری اسلامی مردم را وارد صحنه کرده است و آن دوره گذشته است که «هرچه دستگاه قدرت اراده می کرد از صندوقها در می آمد». طیب الله! بفرمایید الان نسبت قدرت و انتخابات چیست؟ جایگاه شورای نگهبان و نظارت استصوابی و رد صلاحیت کجاست؟ و چرا شما وقتی آدم فاسد و کذابی مثل کردان در مقام وزارت کشور قرار گرفت هیچ عتاب و خطابی نکردید و نگفتید که این کار دشمن است؟

موضوع خوبی است: انتخابات سالم. باز هم می نویسم. خوب است همه مان بنویسیم. اجازه می دهید آقای خامنه ای که مطبوعات کشور در چیستی و چگونگی انتخابات سالم آزادانه بنویسند؟ یا فکر می کنید حرف از انتخابات سالم زدن حرف دشمن است؟ و اگر شما گفتید سالم است همه باید بگویند سالم است؟ ممکن است روشن کنید که دوستان چگونه باید از انتخابات سالم حرف بزنند؟ چگونه باید از رای مردم صیانت کنند؟ اجازه می دهید همان مردم که جمهوری اسلامی برای انتخاب آنها راه باز کرده است از دستگاه شما سوال کنند که چگونه می خواهد رای عمومی را با امانت بگیرد و بشمارد و اعلام کند؟  

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست  
April 28, 2009  
زندگی در تاریخ و پایان تاریخ  
 

صبح که برای آزمایش خون به سمت درمانگاه نزدیک پیاده روی می کردم راه را از روی نقشه ای که شب پیش روی وب دیده بودم پیدا می کردم. در واقع کدپستی اش نشان می داد باید نزدیک باشد. و نقشه هم همین را می گفت. برای اولین بار به آنجا می رفتم. نقشه دقیقا واقع نما بود. به آسانی راه و خیابانها را می یافتم. راست راست بود و چپ چپ و نامها همان که در نقشه امده بود. به این منتقل شدم که چرا این مردم نام خیابانها را زود به زود عوض نمی کنند. چرا نیازی به این کار نمی بینند؟ و بعد مثل هر مهاجری که زندگی در جامعه میزبان را با زندگی در جامعه خود مقایسه می کند فکرم رفت سوی تمام درگیری ها و بگومگوهای مدیریت شهری و سیاسی در ایران و خاصه تهران.

در ایران همه چیز در حال تحول است. همه مفاهیم در کار دگرگون شدن است. گروههای مختلف می کوشند بر دگرگونی ها تاثیر بگذارند. بنابرین در هر موضوعی لایه های تاثیر دوران های مختلف دور و نزدیک را می توان باستانشناسی کرد. چنانکه خیابانها دو یا سه نام دارد و در بعضی موارد همه هم رایج و معتبر است. دولت که مدعی اصلی است می خواهد همه چیز را به شکل دلخواه خود در آورد از آموزش مدرسه تا فرهنگ خیابان، از شیوه دولت داری ولایی تا شیوه دین داری حکومتی، از اداره ایران تا اداره جهان! گروههای مخالف و منتقد و معترض و چالشگر هم کم نیستند. در واقع دولت بشدت در تنگنای استیلا پیدا کردن بر همه چیز گرفتار است. آموزه این استیلا به نوبه خود از آبشخورهای فکری متفاوت و گاه متعارضی ناشی می شود. در واقع دورانهای تاریخی دارد. اما از هم جدا نشده است. در هم است. هنوز ادعاهایش با واقعیت جور نیست. آشکارا زورش را ندارد. نه زور فکری و عقلی اش می رسد که آن را تصحیح کند و نه زور اجتماعی اش که آن را خواهی نخواهی پیش ببرد. بنابرین بیهوده تلاش می کند با هر ابزاری دارد واقعیت را تحریف کند و به نفع خود مصادره کند و در جهت خود جلوه دهد. منتقدان هم در تقلای چیره شدن و بقا هستند. همه زور می زنند تاریخ امروز و فردا را به شکلی دلخواه خود بسازند.

در ایران تاریخ واقعا وجود دارد و در حال ساخته شدن است. اصلا همین تنازع و درگیری و دادن و پس گرفتن و اعتبار یافتن و از از اعتبار افتادن آدمها و فکرها و راهها و راه حلها و افت و خیزهای بزرگ نشان می دهد جریانی تند و خروشان وجود دارد که آرام نگرفته است قرار نیافته است به نتیجه نرسیده است. این جامعه را تنش آلود می کند و روان را می فرساید. اما خردمندان و آینده نگران طبعا با درک این تنازع در جریان خواهند دانست که قصه ادامه دارد و حریف اگر چه می کوشد همه راهها را بن بست جلوه دهد دیر یا زود به سود میل عمومی عقب خواهد نشست یا ننشیند استخوانهاش خرد خواهد شد. این تنازع تا رسیدن به پایان خود باید ادامه یابد. پایان آن جایی است که توافق عمومی به وجود آمده است. و این آغاز پایان تاریخ است.  

با این حساب آنچه در شماری از کشورهای غرب و شمال اروپا می توان دید دیگر تاریخ نیست. اینجا تاریخ بازنشسته شده است. چیزی به وجود نمی آید که دوران ساز باشد. مردم را به توافق عمومی تازه ای برساند. اینجا خبری وجود ندارد. رودخانه آرام است. چیزی موج آرامش را به هم نمی زند مگر خبرهای کوچک. که گاه از اینکه خبر شده ما را متعجب می کند. ولی اینجا چیزی کسی را به تعجب وانمی دارد مگر چیزهای گذرا. زندگی بزودی به آرامش باز می گردد. به روال عادی و تکراری خود. تکراری که البته بد نیست. همانی است که یک کشاورز خرسند در تمام بهارها و تابستانها و پاییزها و زمستانهای عمرش انجام می دهد. چرخه طبیعی زندگی وقتی از آدمخواری و آدم آزاری خبری نیست.

زندگی در هلند از این شمار است. هلند در پایان تاریخ قرار دارد. تاریخ ساخته شده است. در سالهای بعد از جنگ دوم. جایی شده است که هیچ اتفاق بزرگ و هیجان انگیزی نمی افتد. همه چیز روشن و به نظم آمده و شفاف و قابل پیش بینی است. تغییرات معمولی و کوچک و قدم به قدم است از روی برنامه. زندگی برکه ای است با موجهای کوچکی که باد آرام-گذر ایجاد می کند. اینجا کلاغ جدی است. دیده می شود. وقتی پرنده ای می خواند صدایش گم نمی شود. مرغابی های رودخانه بالادست با همسایه ها نسبتی دارند. از نان روزانه شان سهمی دارند. زندگی دویدن دیوانه وار نیست. زندگی از خود پر است. از آینده لبریز است.  

با تصحیح نظر فوکویاما و بیرون اوردن آن از منطق دوگانه اش، باید گفت پایان تاریخ شکل معینی ندارد. جایی شروع می شود که ما به همه انچه می خواهیم دغدغه های بزرگ ما را رفع کند رسیده باشیم. جایی هم تمام می شود که اتفاق بزرگی جزیره آرامش ما را به هم ریخته باشد. تا دوباره تاریخ آغاز شود. به این ترتیب پایان تاریخ دوری است. می آید و می رود. در تاریخ چین و هند و ایران هم دوره های پایان تاریخ کم نبوده است. مثلا تاریخ مغولان هند یا تاریخ سامانیان خراسان یا فاطمیان مصر به نوعی پایان تاریخ بوده است. بهشتی هبوط کرده بر زمین که رنج در آن نیست. شادی و شادخواری هست. خرد روشن و آرامش و عدالت هست. مردم آسوده اند. ور جمکرد است. خوب که نگاه کنیم دوره های کوچک و بزرگ متعددی می یابیم که با این آسودگی شناخته می شوند. پایان تاریخ امری نسبی است.

در کلام قدیم بحثی هست در باره نحوه اداره جهان به دست خداوند. پایان تاریخ درست واگوی آن است که گویی خداوند ساعت جامعه ای را کوک کرده باشد و به تعطیلات رفته باشد. و تاریخ جایی است که خدا را مشغول می دارد و به او فرصت چشم به هم زدن نمی دهد. او هر روز در کار است تا گوشه ای خراب را آباد کند و گوش نابکاری را بکشد و سیلی را بند آورد و کودکی را در راه مدرسه مراقبت کند و به سرنوشت پر رنج آدمی مرهم بگذارد و او را به سوی بهشت پایان تاریخ رهنمون شود. پایان تاریخ به این ترتیب همان آغاز تاریخ است یا پیش تاریخ. 

و اگر ما سخت در کار ساختن تاریخ هستیم، برای کسانی که در پایان تاریخ زندگی می کنند هم چیزی هیجان انگیزتر از این نیست که در تاریخی که ساخته می شود شرکت کنند. این است که ما تیتر یک جهان می شویم و چه بسا برای تیتر یک شدن تلاش و برنامه ریزی می کنیم! دنیا از ما حرف می زند و برای ما تریبون و رسانه و چه و چه بر پا می کند. مهم نیست که ما آن را چگونه تعبیر کنیم. از آن در هراس باشیم یا به آن بنازیم. اما آنها که در آرامش پایان تاریخ زندکی می کنند در تاریخ ما موثر می افتند. این اصلا بخشی از زندگی در پایان تاریخ است. بخشی ناگزیر. درک این ناگزیری کمک می کند که انچه را انجام می توانیم داد و مفاهیم پایه کار خود را بازنگری و بهینه سازی کنیم. دستیار خداوند شویم. 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست  
April 21, 2009  
احمدی نژاد: گندم نمایی و جوفروشی  
 

بهترین معیار برای سنجش سخنان هر کسی مطابقه قول و ادعا با عمل آن کس است. به تعبیر دیگر، هر کسی را باید به چیزی که ادعا می کند سنجید. من در سخنان روز گذشته احمدی نژاد در دوربان سوئیس (به نقل از ایسنا) بخشهایی از ادعاهای او را نشان می دهم (رسیدگی به همه آنها مثنوی هفتاد من می شود) تا با هم ببینیم چقدر این سخنران صاحب عیار است و چقدر گندم نمایی و جوفروشی می کند:

آقای احمدی نژاد در اشاره به شورای امنیت و حق وتوی آن می گوید: «وقتی تبعیض قانونی وجود داشته باشد و منشا قانون به جای حق و عدالت، زور و قدرت باشد چگونه می توان ادعای عدالت و صلح داشت». سوال خوبی است. اما بهتر است آن را از خود او به عنوان ریاست جمهوری ایران پرسید. آیا او می تواند نشان دهد که قوانین ایران فاقد تبعیض است و شهروندان از زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان و شیعه و سنی در برابر قانون از حقوق واحد و مشخص و تخطی ناپذیر برخوردارند؟ آیا در ایران بین آقای جنتی و تاج زاده اگر دعوای حقوق باشد هر دو برابرند؟ اگر بین یک بسیجی و یک دانشجوی معمولی و غیربسیجی دعوا باشد قاضی بسیجی بودن یک طرف دعوا را نادیده می گیرد؟ آیا سنی بلوچ و کرد با شیعه قم و مشهد برابر است؟ روزنامه کیهان با روزنامه شرق و جامعه برابر است؟ چرا هر نشریه دیگری جز کیهان و نشریات وابسته به حکومت به کمترین بهانه ای توقیف و تعطیل می شوند؟ چرا کیهان می تواند زمین و زمان را متهم کند و هر رطب و یابسی به هر کسی که خواست از نویسنده یک رمان تا فلان مرجع تقلید بگوید اما کسی نمی تواند این روزنامه عزیزکرده را به دادگاه ببرد؟ و خیلی چیزهای ساده تر: چرا زنان حتی برای تماشای فوتبال هم باید سالها مبارزه کنند؟

آقای احمدی نژاد از حق وتوی شورای امنیت ناراحت است اما از حق وتوی شورای نگهبان فراموش می کند. فراموش می کند که این شورا اصل برائت را علنا کنار گذاشته است و همین آقای الهام وقتی سخنگوی شورا بود به صراحت اعلام کرد که اصل بر برائت نیست. بماند که این حق وتو بر مردم عادی هم جاری نمی شود بلکه بر دوستان خود این آقایان و کارگزاران نظام از آغاز تا امروز جاری می شود. اما مردم عادی هم سهم خود را دارند. در هیچ دانشگاهی نمی شود بدون تایید حراست کار کرد و درس خواند و درس داد. بارها و بارها دانشجویان طراز اول با اعمال حق وتوی گزینشها از تحصیل محروم شده اند. نظام اسلامی آقای احمدی نژاد برای حق و عدالت این کارها را می کند و این تبعیض ها را روا می دارد یا برای اعمال زور و قدرت خود و خودی هایش؟  نظامی که مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم کرده است چطور جرات می کند از قباحت تبعیض حرف بزند؟ نمی ترسد این شعارها گریبان خودش را بگیرد و مردم سوال کنند اگر تبعیض بد است چرا در سخنرانی های خارج کشور بد است ولی در سیاست های داخل کشور خوب و بلکه واجب است؟

آقای احمدی نژاد در باره بحران اقتصادی می گوید: «نظام پولی و مالی را بدون تعبیه نظارت بین المللی وضع کردند و و بر دولتها و ملتها تحمیل کردند. حتی به ملت خودشان اجازه نظارت ندادند. همه مقررات و قوانین را به نفع گروهی از صاحبان قدرت و ثروت رقم زدند و با تعریف خاصی از بازار آزاد بسیاری از فرصتها را از دیگران سلب و مشکلات خود را به دیگران منتقل کردند.» برای من خواندن ای حرفها مثل این است که گزارش عملکرد خود آقای احمدی نژاد را می شنوم! آقای احمدی نژاد نظام پولی و مالی ایران را بدون تعبیه نظارت ملی و نهادهای قانونی کشور تعییر داده و دستکاری کرده است و هر کس هم با او مخالفت کرده است ولو وزیر کابینه و رئیس بانک مرکزی بوده برکنار کرده است و سازمان برنامه ریزی مملکت را از ریشه دراورده و تعطیل کرده است و برنامه چهارم توسعه را معطل گذاشته است و بسیاری از مقررات را نادیده گرفته است و هر نوع فرصتی را در اختیار رفقا و خویشان و همفکران خود قرار داده است و دست به حاتم بخشی بی حساب و کتاب از کیسه ملت که نزد او امانت بوده زده است و به هیج کس هم علی الظاهر پاسخگو نیست نه دیوان محاسبات می تواند یقه اش را بگیرد و نه مجلس شورا. کشور هر روز بیشتر از پیش غرق در تورم و فساد مالی می شود و به تایید و تاکید بسیاری از خردمندان و کارآگهان رئیس جمهور بعدی هر که باشد با انبوهی از گره هایی که حضرتش بر اقتصاد ایران زده روبرو ست که خدا می داند بازشدنی است یا نیست. چنین کسی که از درک گردش امور در اقتصاد کشور خود ناتوان است و برای منافع گروههای نهانکار و نهانروش که دین شان پول است آن را از ریخت و نظام انداخته چگونه می تواند اصلا به درک بحران اقتصاد در جهان برسد یا بتواند برای آن راه حلی ارائه کند؟ و اگر بحران اقتصاد جهان را می بیند چطور از دیدن بحران اقتصاد ایران عاجز است؟

آقای احمدی نژاد در باره نقش ملتها در تصمیمات جهانی می گوید: «لازمه دفاع از حقوق بشر امروز این است که اولا از حقوق ملتها مبنی بر آزاد بودن در تصمیم گیری های مهم جهانی بدون تاثیر پذیری از برخی قدرتها دفاع شود و ثانیا نسبت به اصلاح ساختارها و مناسبات جهانی اقدام شود.» آقای احمدی نژاد چه ساده و راحت کلمات و تعبیراتی را به کار می برد که هیچ به آن اعتقاد ندارد! حقوق بشر و حقوق ملت و آزادی در تصمیم گیری و اصلاح ساختارها؟ اگر واقعا این رئیس جمهور به این حرفها اعتقاد داشت ایران چه گلستانی می شد. اما ظاهرا احمدی نژاد و همفکران اش فکر می کنند این حرفها به درد مجامع بین المللی می خورد و ما در داخل کشورمان باید ماست خودمان را بخوریم و به ریش این حرفها بخندیم. در کشوری که دامنه آزادی در تصمیم گیری بدون دخالت برادر بزرگ و کرور و کرور برادران گمنام چیزی نزدیک به صفر است ایشان چه ادعا دارد که بتواند پیشگام اصلاح ساختارهای جهانی شود؟ آقای احمدی نژاد کی و کجا کوشیده است که تاثیر «برخی قدرتها» را در زندگی مردم ایران کم کند و برای آنها آزادی عمل ایجاد کند که امروز می خواهد قدرتهای بزرگتر را سرجاشان بنشاند و جهان را از تاثیر آنها دور کند؟

ایشان منظر عمومی جهان را چنین ترسیم کرده است: «شرایط عمومی جهان با سرعت به سمت تغییرات اساسی پیش می رود. مناسبات قدرت بسیار شکننده شده است. صدای شکستن ستون های ستم جهانی شنیده می شود. ساختارهای سیاسی و اقتصادی کلان در حال فروریختن است. بحران های سیاسی و امنیتی رو به تعمیق است ... اینجانب بارها و بارها بر ضرورت بازگشت از مسیر غلطی که مدیریت مسلط امروز جهان در پیش گرفته است تاکید کرده و نسبت به تاخیر در آن هشدار داده ام.» باید گفت آنکه از خانه خبر ندارد چگونه به کار جهان می پردازد؟ کافی است جای جهان را با ایران عوض کنید تا ببینید آنچه حضرتش می گوید منظر واقعی ایران امروز است. اگر احمدی نژاد و دار و دسته سیاسی او هوشمندی کافی داشته باشند باید صدای شکستن ستون های ستم نظام خود را بشنوند. زیرا این ستون وقتی خراب شد زودتر از همه جهانیان بر سر ایشان آوار می شود. اینکه نگره ستم را از فیلسوف روشن اندیش دکتر نیکفر بگیری و به جای ایران که محل اصلی آن است در تحلیل جهان از آن استفاده کنی دردی دوا نمی کند. نظامی که ستم را به صورت شبکه ای از قواعد نهاناشکار و همه جانبه اعمال می کند شایسته تر است پیش از آن که عیب همسایه را ببیند عیب خود وانگرد. نه من بلکه صدها و هزاران تن دیگر بارها و بارها بر ضرورت بازگشت از مسیر غلطی که مدیریت مسلط در جمهوری اسلامی در پیش گرفته است تاکید کرده و نسبت به آن هشدار داده اند. گوش شنوایی هست؟

او در پایان سخنان اش از ضرورت «اعتراف به اشتباهات گذشته مدیریت مسلط و تغییر در نگاه و رفتار» سخن می گوید. آیا اعتراف به خطا فضیلتی است که فقط مدیران جهانی باید به آن آراسته شوند یا احمدی نژاد و مدیران سیاست ایران هم قادرند جامه این فضیلت را بپوشند؟ آیا در سی سال عمر پرخطای جمهوری اسلامی یک بار کسی از مردم عذرخواسته است و در اصلاح گفتار و نگاه و رفتار نظام در قبال مردم اش کوشیده است؟ چرا به قول قرآن چیزی را می گویید که خود بدان تن در نمی دهید و عمل نمی کنید؟ این است معنای اسوه شدن و الگوی جهان شدن؟ همه چیز از همین قدرت و فضیلت اعتراف شروع می شود. حاضرید به خطاهای پرشمارتان اعتراف کنید و به مردم بازگردید؟

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 1
چاپ کن
بفرست  
April 20, 2009  
شهرآشوبی احمدی نژاد  
 

سخنرانی شهرآشوب احمدی نژاد در اجلاس سازمان ملل در باره نژادپرستی آنقدر نکته دارد که آدم با انبوهی از مسائل روبرو می شود برای بحث و نقد کردن. تلاش می کنم نکته هایی را بدون رعایت ترتیب خاصی مطرح کنم تا کمی ذهن خودم را دست کم از آشوب احمدی نژادی نجات دهم. از آنجا که احمدی نژاد مثل دیوانه ای است که سنگ در چاه می اندازد و چهل آدم عاقل می خواهد که آن سنگ را در بیاورند احتمالا این بحران ناشی از سنگ انداخته شده تازه او خیلی ها را درگیر می کند. پس با هم همفکری می کنیم:

اول اینکه من هیچ اعتقادی به حرفهای احمدی نژاد ندارم و هیچ ارزشی هم برای آن در سیاست قائل نیستم. این را گفتم تا موضع خودم را از بعضی دوستان چپ گرا جدا کنم که فکر می کنند چون احمدی نژاد کک به تنبان بزرگان می اندازد حرفهایش اهمیتی دارد و تا حدی باید جدی اش گرفت. من از این ابزارانگاری ها ندارم و احمدی نژاد را جلو نمی اندازم که حرفهایی بزند که خودم نمی توانم بزنم یا اگر زدم با این پوشش رسانه ای روبرو نمی شود.

دوم اینکه فرض کنیم حرفهای احمدی نژاد واقعا از سر صدق و صفا و اعتقاد و ایمان است. مرد سیاسی خردمند برای پیش بردن حرفهایش دست کم به نوعی وفاق و اجماع توجه می کند و برای قبولاندن نظرش زمینه سازی می کند. چطور است که برای بالابردن قیمت نفت یا کاهش تولید، ایران ناگزیر است با چندین و چند کشور لابی کند و چانه بزند اما در مساله مهم و استراتژیکی مثل اسرائیل همینطور بی هوا به میدان می آید؟ سیاست عرصه قهرمان بازی نیست. حتی مدلی که احمدی نژاد از آن تبعیت می کند که به نوعی رفتار کاسترو و عرفات در سازمان ملل را به یاد می آورد هم قهرمان بازی به این شکل بی مخ نبود. دنیای آن موقع بلوک بندی شده بود و یک بلوک پشت حرفهای کسانی مثل این اقایان که چپ می زدند موضع می گرفت. برادرمان به پشتیبانی کدام قدرت سیاسی می رود توی شکم اسرائیل؟ تازه به همان هم قناعت نمی کند به شورای امنیت هم حمله می کند. این تکروی معناها دارد. اما نکته اساسی اش این است که به جایی نمی رسد چون وفاقی ایجاد نمی کند. حتی اگر فرض کنیم تمام ملتهای عرب و مسلمان پشت آن بایستند باز عرصه قدرت جای دیگری است - یا جای دیگری هم هست! ترک اجلاس از طرف گروههای بسیار نشانه شکست کامل این شیوه شهراشوبانه در سیاست است. گرچه برادرمان در کنفرانس خبری خود فرمودند افرادی انگشت شمار بودند! البته انصاف ایشان از مثلا ایسنا بیشتر بود که نوشت دو سه نفر سالن را ترک کردند! - برای من این نوع نگاه به واقعیتی که جلو چشم شما اتفاق افتاده نشان می دهد که چقدر این برادر مشکل زاویه دید دارد.

سوم برسیم به گوشه هایی از اظهارات این رئیس جمهور عشق تیتر اول. او می گوید برای اصلاح امور جهان همکاری همه کشورها و دولتها لازم است. اما اگر واقعا اصلاحی لازم باشد و طرح آن از عهده احمدی نژاد برآید او خود درست مقابل همین حرف خویش عمل کرده است. اگر او قرار باشد همه کشورها دولتها یا فرض کنیم نیمی از آنها را به ضد خود بشوراند چگونه می خواهد و می تواند قدمی برای اصلاح جهان بردارد؟ اصلاح جهان با زدن زیر میز مذاکره و تفاهم و چانه زنی و نادیده گرفتن موقعیت و جایگاه و وزن کشورها که نمی شود. می شود؟ اگر احمدی نژاد وافعا صداقتی در این حرف دارد باید به الزامات حرف خود تن بدهد و به آن عمل کند. او حوصله و توان و دانش این کار را ندارد. اما ادعایش را چرا.

با مزه تر از آن جمله بعدی اوست که می گوید: «حضور اینجانب احترام به این مساله (همکاری) و نیز موضوع مهم حقوق بشر» است. همکاری را که گفتم. اما حقوق بشر: من در برنامه ریزی های سال پیش میلادی برای سی سالگی انقلاب در سال 2009 برنامه ای را تدارک می دیدم در باره 30 اصل حقوق بشر و سرنوشت آن در ایران طی 30 سال اخیر. برایم حیرت آور بود که جز یک اصل که به ازدواج اجباری بر می گشت و تحولاتی در مقابله با آن در مجلس و دولت ایران اتفاق افتاده بود که عمده آنهم به کمپین زنان بر می گشت در همه اصول دیگر ایران ناقض حقوق شهروندان خود بوده است. به زبان دیگر بجز استثناهایی اندک هیچ موردی در اصول حقوق بشر نمی بینیم که در ایران حرمت اش نگه داشته شده باشد و مردم از زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان از نقض حقوق خود در امان بوده باشند. رئیس جمهوری که در چندساله گذشته پلیس دولت اش هزاران نفر را به اتهامات ساده و من در اوردی دستگیر کرده است و صدها نفر را به اتهامات واهی راهی زندان کرده است و دهها نفر در زندانهایش به مرگ مشکوک مرده اند یا مورد تجاوز و تحقیرهای مادون انسانی و شکنجه قرار گرفته اند یا ناپدید شده اند چطور می تواند منادی حقوق بشر و عدالت باشد؟ آقای احمدی نژاد چطور می تواند از رفع تبعیض حرف بزند وقتی تمام نظام دولتی که او بر آن ریاست دارد اساسا بر تبعیض بنیان نهاده شده است؟ نه همه کس می تواند وارد دانشگاه شود و نه هیچ زنی می تواند حق برابر طلب کند و نه هر کسی می تواند کاندیدای مجلس شود. اصل عمومی و دینی و حقوق بشری «برائت» سالها ست رسما کنار گذاشته شده است. نشریه و رسانه و کتاب بی سانسور و دستور و کنترل و بگیر و ببند که اصلا غیرممکن است. در ایران هیچ فرصت برابری وجود ندارد. هیچ فرصتی. ارتقا در سیستم دولت و بدنه بزرگ آن منحصر است به افراد خاص و فامیل های خاص و روابط خاص. کسی که در این گروه باشد از همه مواهبی برخوردار است و هر خطایی بکند مصونیت دارد حتی اگر جعل رسوای مدرک باشد و کسی که از ان بیرون باشد هر قدر هم استعداد و صداقت و خلاقیت نشان دهد از آن بیرون می ماند و غیرخودی محسوب می شود. این است آنچه حضرتش «تحلیل درست و واقعی از انسان و بر اساس عدالت و ارزش گذاری به حقوق همه انسانها» می داند؟

نظامی که سرتا پا به دروغ و فشار و تهدید و تحقیر و ارعاب مردم اش آلوده است و تکرارکننده الگوی فاسد مالی و سیاسی آن نوع حکمرانی است که در دهها کشور عقب افتاده جهان می بینیم چنانکه مردم اش را از خود بیزار و فراری کرده است در جایگاهی نیست که بتواند از این حرفهای دلخوشکنک بزند. حرفهایی که ممکن است عربهای خیابانهای قاهره و بغداد و متعصبان کراچی و کابل را خوش آید یا برای چاوزهای طماع نان و آبی داشته باشد اما در میزان مردم ایران و سیاست جهان کلوخ پوکی است که لعاب طلایی ارزان بر آن کشیده باشند.

باز هم می نویسم.

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
April 19, 2009  
تقصیر ما نیست که باور نمی کنیم  
 

تقصیر ما نیست که باور نمی کنیم رکسانا صابری «جاسوسی» کرده باشد. در کشوری که مفاهیم شناور است و هر چیزی می تواند هر معنایی بدهد جاسوسی هم بی معنا ست و به هر کسی می توان نسبت اش داد چه رکسانای صابری باشد چه حسین موسویان سابقا سفیر. در کشوری که انتخابات به قول آقای جنتی اش براندازی نرم می شود گرداوردن اطلاعات ساده و آشکار و قابل دسترس هم باید نامش جاسوسی باشد. کشوری که خبرگزاری فارس اش مظهر دروغگویی و گنده گویی و گزافه پراکنی است و ایرانی را که وارد کننده گندم است به صادرکننده گندم تبدیل می کند چرا نباید کار روزنامه نگاری حرفه ای گیرم بدون مجوز را جاسوسی بداند؟

آنقدر در سی سال گذشته گفته اند این جاسوس است و آن جاسوس است که دیگر کسی نمی پرسد جاسوس کیست و چه می کند. هر کس با اطلاعات به معنای «داده» و «انفورماسیون» سر و کار دادشته باشد به اسانی می تواند جاسوس نام بگیرد. در کشوری که آدمی آبرو و اعتبار و حرمت ندارد و سیاست در نقض حق آدمی حد و مرز و قانون لایتخطی ندارد این چیزها مکرر در مکرر اتفاق می افتد و دیگر جز در بده بستان های سیاسی که دین واقعی حاکمان است ارزشی و اثری ندارد.

هیچ کار آشکار کردنی جاسوسی نیست. جاسوس هویت اش مخفی است و کارش مخفی است. روزنامه نگار را به اتهام جاسوسی گرفتن یعنی مرعوب کردن دیگر روزنامه نگاران. روزنامه نگار در  اینجا باید بکوشد از خود دفاع کند. نشان دهد که آگاه شدن از اطلاعات رایجی که طبقه بندی ندارد و دانستن آن برای عموم ممکن است جاسوسی نیست. البته در کشوری که دایره محرمانه ها انقدر تنگ است که روزنامه ای نامدار چون روزنامه سلام برای انتشار فکسی که به دهها روزنامه فرستاده شده بسته می شود هر کاری بکنی در دایره محرمانه قدم گذاشته ای. اکبر گنجی را هم برای نگهداشتن بریده روزنامه ها و بولتنهای ارسالی به دهها نهاد مملکت زندانی کردند. باید به حارسان اطلاعات عمومی گفت دست و پای خود را جمع کنید و به همان اموری که واقعا هر کشوری آن را محافظت می کند بپردازید.  خواهند کرد؟ انها که عادت کرده اند به روزنامه امر و نهی کنند که چه بنویسد و از چه ننویسد هرگز نخواهند کرد. اما در قبال آن هزینه ای می پردازند که بی اعتماد کردن مردم است به انچه می گویند و ادعا می کنند. در جهان بی اعتمادی چه اهمیت دارد که چه کسی خادم است چه کسی خائن. و این بزرگترین آسیب رفتار حاکمان ایران است. فرق از میان دوغ و دوشاب بر می خیزد. «درست» آن است که رهبر و رهبران بگویند و تشخیص بدهند و «نادرست» آن است که آنها نشان می دهند. این مبتذل ترین و منحط ترین نوع تعریف حقیقت و دروغ است. فقط تبلیغاتچی های امنیتی و روزنامه های مطیع دولتی و کلک بازان بازاری که می خواهند جنس خود را به هر قیمتی آب کنند از این روشها استفاده می کنند. اما اگر این روش بنداز-و-در-رو سی سال ادامه داشت سرمایه بزرگی از وجاهت و اعتبار و یپمان اجتماعی را نابود کرده است که هیچ تدبیر سیاسی امنیتی نمی تواند آن را برگرداند. 

من اطمینان دارم که رکسانا صابری مانند هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و علی شاکری پس از مدتی کوتاه آزاد می شود. اما این روشها چیزی جز مضحکه ساختن قضا و امنیت و سیاست نیست. مهم نیست که چه سودی برای مقامات از این نقشه ها و برنامه ها و طعمه کردن آدمها حاصل می شود. خسارت این روشها آنقدر بزرگ است که ندیدن و به محاسبه نیاوردن آن دلیل کاملی بر بلاهت و بی خردی است. اما اگر دروغ و بی خردی و خردستیزی روش پایدار اداره یک مملکت شده باشد چه می توان کرد؟ 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست