:: فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما
:: خدا و انسان در گودر
:: هر که هستی باش اما قاتل همت مباش
:: عرفان خودکشی و مقام مرگ اختیاری
:: دیدار ناممکن
:: از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت
:: بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی
:: با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: ذیلی بر مساله بی-مرکزی و آشفتگی در جامعه ایران
:: پاشنه آشیل اصلاح
:: میزان اصلاح طلبی قدرت نقد رهبری است
:: چیزهایی که بعد از سی سال هنوز تازه است
:: آخوند سیاسی سیاسی است نه آخوند
:: وقت ارزیابی همه ارزشها ست
:: رندانه
:: چرا خدا نمی خوابد؟
:: عشق و عيب
:: رويا داريد يا خاطره؟
:: حقيقت هر کتاب صداست
:: ليله القدر
:: کلمات
:: اصالت شهرت، اصالت اعتبار
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 26, 2009  
انقلاب مصادره شده  
 

انقلاب اسلامی با شعارهای سه گانه ای خود را معرفی می کرد که امروز از آن جز دولت قاهره ای که انقلاب را در بطن خود خفه کرده است چیزی نمانده. استقلال ما سالهاست به گرو رفته است. فقط مثلا لاس سیاسی درازمدت با شوروی و روسیه بعدی را در نظر بگیرید. کار استقلال ما و رهبران ما به جایی می رسد که رهبر جمهوری نه تنها این همسایه طماع و یکه تاز سابقا بی خدا و کمونیست را برای خدمات اش به انقلاب خدا و اسلامیست در آغوش می گیرد که در دیدار با آقای پوتین به تطهیر تاریخ روابط روسها با ایران می پردازد و می گوید ملت ما اصلا خاطره بدی هم از روسها ندارد. خب حرف سیاسی زدن را می شود فهمید اما تحریف تاریخ را چطور می شود درک کرد؟ از جنگ ایران و روس بگوییم یا تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ روس و انگلیس؟ یا حمایت از محمدشاه برای به توپ بستن مجلس مشروطه؟ یا چوب لای چرخ دولت ملی مصدق گذاشتن؟ یا خدمات طولانی حزب توده به فرهنگ و سیاست استالینی در ایران؟ و این اواخر وادادن حق و حقوق ملت در دریای خزر به همسایه بزرگ. بی چک و چانه و سودی معلوم.

از شعار جمهوری اسلامی هم که به میمنت و مبارکی نه اسلام ماند و نه جمهوری. اسلام به پای ترور مخالفان در داخل و خارج و ارعاب و توهین به مردم و زندان و اعدامهای بی دلیل که فقط یک نمونه اش گورستان خاوران را ساخته است و رواج حیرت آور بازار دروغ و ریا و نابودی و اعوجاج همه ارزشهای اصیل قربانی شد و جمهوری هم که با حذف و حذف و حذف این و آن و همگان به نامی بی مسما بدل شد و کسی جز تقدیس کنندگان قدرت باقی نماند گرچه سیاست حذف همانها را هم یک به یک می راند.

ماند آزادی. آزادی به همه معانی اش کمرنگ شد و متهم شد و از رونق افتاد و زندان شد و شلاق خورد و توبه نامه نوشت و سرکوب شد و صدبار سبز شد و باز ریشه کن شد. روزنامه ها که از آفتاب روشنتر است وضع شان. حتی کافه کتاب برای دید و بازدید و خرید و خواندن کتاب و چشیدن لذت زندگی فرهیخته بی معنا شد و غیرقانونی اعلام شد. کافه معمولی و خیلی کوچکی که روزنامه نگاران و نویسندگان در آن جمع می شدند هم بسته شد. کانون ها و انجمن ها یک به یک مساله دار شدند و تعطیل شدند. همیشه هم یک گروه جانفدا آماده بودند که از سوء استفاده از آزادی مطلقی که تحت لوای جمهوری مردمی ما تامین شده بود جلوگیری کنند و روشنفکران بی بند و بار و قهوه خوار و کتاب باز و زبان دراز را سرجاشان بنشانند. رهبران انقلاب و مدیران جمهوری به مستاجرانی تبدیل شدند که صاحبخانه را از هستی ساقط کردند و خانه را تصرف کردند و مدعی شدند که این ملک از اول زنان ایشان را پشت قباله بوده است و حالا به نام نامی خلق مصادره می شود. صاحبخانه هم باید به مهاجرت اجباری و یا خاموشی اجباری رضایت دهد و خوشحال باشد که اگر نان اش هم قطع شده باشد جان اش هنوز گرفته نشده است. 

     چه می ماند؟ این سی سالگی انقلاب است که رسیده است یا جشن تولد روباهی است که مادربزرگ را خورده است و رخت و لباس او را پوشیده است؟ اما با این دک و پوزش چه می خواهد بکند؟ با این پرونده و کارنامه درخشان چه می خواهد بکند؟

انقلاب مصادره شده ما به دست مسئولانی اداره می شود که عقاید آنها را نه بر اساس حرفها و ادعاهاشان که بر اساس کارنامه و رفتارشان باید شناخت. سی سال آشفتگی و باری-به-هر-جهت بودن و رها کردن مملکت به دست طراران و سوداگران و قاچاقچیان و باندهای هزار فامیل و سیاستمداران کارناشناس و  اصرار بر خلاف عقل رفتن و شرع را زیر پای شهوت قدرت پی کردن و مردم را مرعوب ساختن و قدرت را نه از مردم که از غلبه گرفتن و از اسب قدرت پایین نیامدن و از چرخیدن قدرت مانع شدن و قانون و قضات را دست نشانده کردن و اقتصاد را تبدیل به خوردن و بردن کردن و به جای همه کارهایی که در تحکیم رابطه با مردم و خلق خدا لازم است تکیه به نیروی امنیتی داشتن و هر فرصت بزرگی را سوختن و بی آینده کردن ایران و بی معنا کردن طرح و برنامه ریختن و اداره مملکت را به کدخدایی روستایی تنزل دادن و تحقیر علم و دانشگاه و دانشگاهی و همزمان ناز بر فلک فروختن با جعل مدرک و عنوان - و بشمار از این شمار.  

     حالا در سالگرد سی سالگی انقلاب که نه بلکه صدارت و مسئولیت مصادره کنندگان انقلاب طبیعی است که شاهد هدایای نو به نو از آن جنس باشیم که به بازار ایشان رایج است. وقتی می گویم دولت ما عقبمانده است گروهی ناباور می شوند. بسیار خوب حالا باید تصحیح کنم و بگویم که دولت ما در شناخت همه ابزارهای سلطه و ادامه بقا و قدرت مصادره شده ای که در اختیار گرفته بسیار پیشرفته است و به روز عمل می کند. از هیچ دانش و ابزار و تجهیزی بی خبر نمی ماند و غافل نمی شود. از همه جور دانش بازجویی و ارعاب و حبس و زندان مخالفان گرفته تا همه راههای تسلیح خود و تحریک رقبای منطقه ای خود تا مدیریت ماهواره و موشک میان برد و دوربرد و راه اندازی منبر و کرسی خارجی و تلویزیون انگلیسی و قلع و قمع هر نوع فعالیت گروهی واقعی و مجازی از کانون مدافعان حقوق بشر تا سایت هفتان و از روزنامه های عهد خاتمی تا کارگزاران و اجرای مانور خیابانی و طرحهای جورواجور برای به تنگ آوردن و مهار کشیدن از مردم و تربیت پلیس و نیروی ضدشورش و تشخیص انواع براندازی سفت و سخت و نرم و گرم و سرد و ترش و شیرین و هر چه از این شمار است سخت کوشا و دقیق و بی رو- در- واسی است. این یک درس را خوب خوانده است و از شاگردان درجه یک این رشته است و چه بسا که اگر ارزیابی آزاد و مستقل و منصفانه شود مکشوف آید که کلی پایه های تئوری و آزمایشگاهی این رشته را توسعه داده و به پیش برده است و اکنون می تواند بر مسند تعلیم دیگر نیازمندان تکیه زند.

ایران در آستانه گذشت سی سال از عمر نسل انقلاب به یک شوروی کوچک و به یک پادگان بزرگ تبدیل شده است. این برای آنها ست که مانده اند. برای آنها که می روند و می آیند باراندازی شده است که پول و رابطه بسازند. برای آنها که بیرون مانده اند و دسترسی به داخل ندارند هیولایی که مردم خود را می خورد.

-------------------------------------
* این یادداشت به بهانه فیلتر شدن سایت هفتان نوشته شد (خبر رااینجا ببینید). شاید جداگانه در باره خود هفتان هم نوشتم. اما بزرگترین دریغ من در این موارد این است که کاری که بخوبی شروع شده و ادامه یافته با تبر تصمیم این و آن مصادره چی قطع می شود. آنچه از دست می رود امکان انباشته شدن تجربه کار موفق جمعی است. تنها سرمایه اصلی ما. 

در باره تعطیل و توقیف و مسدود شدن هفتان یا هر چیز دیگری که اسم اش را بگذارند یادداشت خوابگرد هم خواندنی است.   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4897
نقد و نظر

عرض سلام وارادت. بنده چندین سال است که از تحلیلهای شما استفاده میکنم تنها اشکالی که در ان میبینم ان است یکی اینکه دنیایتان از اخرتتتان کمی فاصله دار است ویکی اینکه در جامعه ما کسانی هستند با تعداد کم ولی با زور معنوی بسیار که توسط شما خیلی کوچک دیده میشوند .در ضمن تحلیل بالا واقعا قابل استفاده بود امید وارم تحلیل این کم سواد قابل استفاده باشد

Posted by: کریمی at September 18, 2011 11:13 AM



بنظر من ما دیگر نه با شوروی! و نه با جمهوری فدراتیو روس بلکه با شیخ نشین مافیا تبار نفتی ـ گازی روس سرو کار داریم
که ان عظمت و طنطنه تو خالی آن دو را ندارد ولی دارای همان بلند پروازیهائی است که تزاریسم روس و بعد از آن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، و سپس فدارتیو روس داشتند!
این شیخ نشین جدید، در گذشته از ودکای 60 یا 70 درصدی روس مست میکرد و چندیست که از نفت گران قیمت بشکه ائی 150 دلار که با سقوط ناگهانی قیمت نفت باد این خرس پیر دررفت و مستی از سرش پرید و اگر نفت به همین قیمت بماند برای چند میلیلرد دلار وام از بانک جهانی برای واردات روبه افزایش خود ایران که هیچ خود روسیه را هم خواهد فروخت.
و اینها نکاتی نیستند که فهمشان دشوار باشد و من حیرت میکنم چرا دولت اسلامی ما افسار خود را بدست این شیخ نفتی جدید میدهند!
این شیخ نشین رو بزوال سهمی در مبادلات، نو آوریها صنعتی دنیا ندارد و ظرف دهه آینده که نفت جایگاه تجارتی امروز خود را از ست بدهد روسیه تو سری خورده مستملکات قدیم خود مثل چک و لهستان و کشوری زیر دستی چون ترکیه خواهد شد.

Posted by: حبیب ت at February 8, 2009 2:55 PM



گر شما یک نظر کوتاه و محدود را نتوانید درست منتقل کنید چطور می توانید سخن از نقد نامحدود اسلام بگویید؟ -
تیتر >جلوگیری از تکرار دیکتاتوری پرابهام


من ادعای نقد اسلام از زبان خودم را نکردم. می توان نظری دردرباره ی وضعیت فرهنگی سیاسی مکانی داشت ولی خود جزیی از اقدام کنندگان ان نباشیم. هیچ کس نمیتواند ما را به غمل ان مجبور کند یا از انطرف از ان بیان سلب. بهر دلیل هر کس انتخابی در زندگی خویش دارد من بهر دلیل با انتخاب نوع زندگیم فقط در حد نظر انهم محدود در ان شرکت کنم. گرچه بهر حال ساکنین خارج کشور بنظرم حتا اگر بخواهند باز امکان مناسب برای فعالیت هم ندارند. عدم توان همبستگی و نبود کار دسته جمعی تنها مانع عمده متسفانه نیست. این راالبته شما شاید نپذیرید.
اگر شخصی عملگرایانه در راه حلی شرکت کند خب باید دلیلی داشته باشد. یا علاقه ی ملی یا هر گونه دلبستگی یا احساس وظیفه در حد عمل کردن می باید داشته باشد. امااین دلیل شخصی برای فکر کردن کافی نیست. مسخره است اگر ما حتا عشق ایرانیان وابسته به رادیکال ترین احزاب را هم به ایران نفی کنیم اما می بینیم فقط عمل می کنند.

من متاسفم که بی دقتی در نوشتن شما را ازرده کرده است ولی چکیده ی حرف من گمام کنم برای شما روشن شده باشد. من به ازادی بیان نامحدود و نقد به شالوده ی حقیقی یا ادعایی ان حکومت که اسلام باشد تاکید می کنم و انرا تنها راه حل موثر می دانم. اگر ما برای نقد فرهنگیمان بر نقد دین می باید تاکید کنیم برای نقد سیاسی هم دلیلی موجه و جدا از ان داریم که حتا موجه تر هم است.

اینجا بررسی حکومت بدون نقد اسلام غیر ممکن می شود. مشکل وجود نظریه هایی چون مانند نظرات شما نیست بلکه مشکل بستن موضوعیت اسلام و در نظر گرفتن یکی از راه حل هاست که ممکن است جدی گرفته شود. فقط به علت محدود سازی نقد اسلام این راه حل مسکوت گذارده می شود.
غیر این من با بسیاری از فعالیت های عملی شما کاملن موافقم. انسان باید دارای جمود ذهنی باشد اگر علاقه ی شما رابه ایران درک نکرده باشد. درین میان شما عملگرای بسیار خوبی هستید و حتا نسبت به بسیاری دارای تعصب عملی چندان نیستید ولی با این وجود از تفاوت نظر من با دید شما نمی توان چشم پوشید. ما باید بفهمیم که عقب ماندگی فرهنگی دولت مردان ایران در زمینه های متفاوت چه ریشه هایی دارد. من نه طرفدار بختیار هستم نه از بازنویسنده ی ان رادیو مثلن خوشم بیاید اما در سایت رادیو زمانه مطلبی از روزنامه ای در ارشیو گذشته قرار دارد که توجه به ان جالب میتواند باشد بنام دیکتاتوری پر ابهام.
ما اگر ریشه ها را نجوییم و اشکال را نبینیم چند باره با نیات خوشمان به دیکتاتوری پر ابهام دیگری دچار خواهیم شد.

موفق باشید

Posted by: علیرضا at February 4, 2009 12:51 AM



من از این زبان گنگ اندیشه روشنی به دست نمی آورم.
با سپاس از توصیه تان. من زیاد حوصله و زمان ویرایش ندارم. طولانی بودنو دلیل بر زمان گذاشتن در نوشتن نیست اما.
اما نکته ی اصلی که شما نمی توانید از ان بگریزید ایست که شما شاید با ویرایش نوشته ی بالا هم با ذهنیت ان مشکل خواهید داشت. بسیاری از عبارات کمنت کاملن در نوشته اشکارند. گرچه من به عدم دقت در نوشتن اقرا میکنم ولی انرا به توهین نگیرید/ من فکر می کنم که مشکل من اگر زبان فارسی باشد که به ان دیگر در زندگی نخواهم پرداخت. مشکل ایرانیان مسلط به فارسی شفاف همچنان ذهنشان است. شما که به پیجیدگی زبان و فکر و وابستگی بهم معتقدید و منهم به گونه ای به ان باور دارم نه ساده شاید چون شما. انگاه چگونه چنین پدیده ای مشکلدار بودن ذهن ایرانیان مسلط به فارسی را توضیح می دهید؟ موکدن برایتان در پایان می نویسم که تنها راه حل کنار رفتن ان خکومت اسلامی نقد نا محدود اسلام است. با ازادی بیان و نقد شالوده ی ان حکومت فرو خواهد ریخت/
موفق باشید و سپاس از انشتار نظرم

-----------------------
دوست عزیز اگر شما برای نشر نظرات خود زمان و حوصله نداشته باشید چرا باید دیگران زمان و حوصله داشته باشند آن را بخوانند و جدی بگیرند؟ اگر شما یک نظر کوتاه و محدود را نتوانید درست منتقل کنید چطور می توانید سخن از نقد نامحدود اسلام بگویید؟ - سیب

Posted by: علیرضا at February 3, 2009 1:06 PM



با سپاس.
من میتوانم بپذیرم که شخصی به اسلام باور داشته باشد و بتواند به این ساختار هویتی برسد که ساختار پدیده ای که او به ان ایمان دارد دخالتی در زندگی احتماعی یا سیستم سیاسی مملکتش نداشته باشد. اما من نمیدانم شما چگونه میتوانید به اسلام بپردازید که در صورت دخالت فرد در سیستم اوموزشی و سیاسی مملکتی ان سیستم را مختل یا دچار مشکل عقب ماندگی نکند. بهر حال می توان این پدیده را از نظر ابعاد اجتماعی و ماهیتی که نمیتوان کامل زدودش و از سرب طلای خالص ساخت مورد بررسی قرار داد. با کدام بررسی میتوان نتیجه گرفت که چیزی حز اشتباه نتیجه دخالت این پدیده در هر سیستمی نیست. اما انچه شاید با من هم عقیده بتوانید باشید اینست که نمیتوان سکولاریسم را در یک فرهنگ اسلامی برای یک سیستم سایسی در نظر گرفت. چگونه میتوان از افرادی که دارای هویت دینی غالب هستند خواست بناگهان دارای حهش روشنفکری گردند این غیر قابل ممکن است. او این تصور ایحاد وشد که اکنون همه در خال فکر کدنو هستند و توانایی پذریش این سیستم رادارند اشتباهست ایده الیستی است. زین نظر اگر سیستم دموکراتیک هم در نظر بگیریم و بنا را بر ان بگذاریم که ختا در حال خاظر با وخود تغغیراتی در نسل حوان هنوز این مردم اکثر دارای هویت دینی هستند با انتخاب سیستم دموکراتیک دوباره دخالت را این پدیده را در سیستم خواهی نخواهی خواهیم داشت( درصورت سیستم دمدکراتیک).
من این عبارات را بنا به نگاه خودم نوشتم که مشکل اسلام است. اما بنظرم مشکل شاید در پایه اسلام نیست بلکه مشکل اویزان بودن ادمها به یک ایدولوگی با ساختار تقلیدی و ماهیت ضد اندیشه است. این در کشور ایران بطور غالب اسلام است. در کشور دیگری ممکن است بسته ی جزمی فرهنگی دیگری شالوده ی فرهنگش شده باشد. یا حامعه ای مشکلات پیچیده تر داشته بشاد چون مدرنتراست. بساری اصلن نمیتوانند تصور کنن جامعه بدون توحه خاص به دین توسط مردمانش سرنوشت مناسبی خواهد داشت. اینرا شما در میان اندیشه های بسیایراز روشنفکران دیندار یا مومن می توانید ببینید. ازینرو نسبت به غرب نگاه بررسی از همان نگاه ارزشی بر میخیزد. زیستگاهی که بسیاری ارزشها به تباهی رفته و فساد و جسمگرایی زمینه گسترشدارد. ما هنوز نمیتوانیم درک کنیم که حامعه میتواند بی دین باشد یا بقولی اصلن اجبارو یا برنامه ای در پوشش فرهنگی نباید برای ان ایحاد شود. این مشکل اسلام هم نیست بلکه بطور مینیمال تردر ادیان دیگر هم دیده می شود.
مهم نیست که شما و من مشکل را اسلام بدانیم مهم اینست که حکومتی با ان پدیده در حال به زوال کشیدن وضعیت مملکتی است. اینکه خمینیسم و ولایت فقیهو را سیستمی خدا از اسلام فرض کنیم یا بسیاری از فعالیت های ایدوللوگیک را جدا از این پدیده فرض بگیریم و بصورت ایزوله بنام خمینیسم یا ولایت فقیه بدون ارتباط با اسلام بدانیم ناشی از ساده نگری خواهد بود چون این پدیده مانند بسیاری از تز های حامعه شناسی غرب که استفاد ایدوووجیگ گشتند و تبدیل به ابزاری برای دیکتاتوری شدند یک بستر فکری ندارد بلکه ایمانی و دستوری داردوشما نمیتوانید خمینمیسم را با استالینیسم مقایسه کنید بکاربری مشابهاتی این فقط رنگ کردن خودمان است با رنگی است که به ما تن ان فرهنگ و دینش نمی چسبد.
در نتیجه ما با مشکلی بنام اسلام مواجه هستیم. اینرا من به علت دشمنی ای کینه نمیگویم و اگر حکومتی مزبور یک حکومتی با ایدولوگی دیگر یا کمونیستی می بود اینگونه درست میدیدم که شاولوده یان نقد گرددولی نیمتوان اینها را از ننظر ساختاری یکسان دانست بلکه فقط در نظر گرفتن نقد ان شالوده مشابهت مزبور خواهد بود.
اما اینک اکنون با فرهنگی که تارو پود و ان دینیست چگونه میتوان اگر دینیت را مشکل حاکمیتش داشت برایش راه حلی انسانی در نظر گرفت ایا بنظر شما این سوال شما پاسخ دارد؟ بنظرم پاسخ در همان کمنت اولیست واینکه ادمهایان سرزمین به عناصر تشکیل دهنده ی این حکومت بپردازند و انتقاد کنند. این توحهو انتقاد بسیار دشوار و زمانبر ولی بنظرم رای دیگر نداریم که انسانی باشد. هر راه دیگر خشونت امیز یا ببار اورنده عناصر ایدوولگیک دیگر خواهد بود ک خاکستری بر ان اتش خواهد پاشید. ولی متاسفانه این راه توسط بخش اصلاخ طلب هم صورت نمی گیرد. بخش اصلاخ طلب اصلن از نظر تئوری به چنین درکی نرسیده است. اگر من وشما بسته راه حلی داشتیم نه شما خود را سرگردان رانده شده از سرمینتان میدید و نه من در حارج کشور می زیستم. داشت بسته راه حل مهم نیست مهم اینست که ما این امکان را داشته باشیم که زمینه ی تکامل فرهنگی ان جامعه را با وضعیت موحود نبندیم. مثبت نگری و رد کردن مشکل اسلام یا دین میتواند یک مانع در یافتن راه حل باشد. این اشتباهی است که اصلاح طلبان حکومتی بخاطر وابستگیشان به ان حکومت و دولت انحام میدهندو شما تئوری بخاطر وابستگی ذهنی به پدیده بصورت نوشتار یا بیان نظر بیاورید. هیچ راهی جز این نیست که هر پدیده می باید امکان نقد بررسی یا حتا رد و تمسخر داشته باشد تا اهمیت خود در استحکام ایدولوگیک از دست دهد.اگر ما بتوانیم چنین فضایی را داشته باشیم انگاه میتوان حایگاه بسیاری از ادمهایمان نیز مشخص میگرددو خود بخود هرکس بنا به تخصص و علاقه ای که در ان سرمایه گذاری گرده میتوانددر خدمت جامعه قرار گیرد. غیراین می بینیم تمام زمان سر دفاع حفاظت از اعتقادات و عادات تلف می گردد و میشود کارزار مبارزه و سود حویی که هرکس از ان ماهی میگیرد و بنوعی هرکسی از هویت دسته حمعی متعلق به ان بگونه ای دفاع می کند. نمیتوان خشونت را با بستن نقد پیش بینی کرد. کشیدن خط قرمز برای هرگونه نقد و بررسی یا اظهار نظر اشتباه محض است. ما باید بگذاریم و شروع کنیم بعد اینهمه هزار سال مزخرف خواندن و هپرروت شنیدن و خواندن حامعه بهر شوده تقدس زدایی کند. جامعه ی حتا روشنفکری ما ختامدرن نیست خداقل در بخش روشنفکری دینی. یکی از خصوصیات حامعه ی مدرن برخورد اندیشه ی رفلکسیو است که ما فاقد ان هستیم. این یکی از دلالی عدم درک ازادی بیان است چون ازادی بیان از بستر فکری فرهنگی مردمش که نسبت به این اندیشه انعکاسی خوی گرفته اند گسترده میشود. شاید یکی از راه حل های ی موحود توحه به این نوع اندیشه و همزمان ازادی بیان تقدس زدا باشد.
موفق باشید

موفق باشید.
-----------------------------
دوست عزیز، اجازه بدهید جسارت کنم و به صراحت بگویم برای من جای شگفتی است که شما دوست دارید کامنت بلند و پیچیده بنویسید اما اصلا توجهی به املا و انشای نوشته خود ندارید. ذهن و زبان به هم پیچیده اند. من از این زبان گنگ اندیشه روشنی به دست نمی آورم. توصیه مرا بپذیرید که برای مشارکت در مباحث جدی، زبان تان را باید جدی ویرایش کنید و پاکیزه به کار برید. - سیب

Posted by: علیرضا at February 2, 2009 2:35 AM



باسلام
دوست عزيز جالب نوشته اي درد بيشتر مردم اين زمانه را.ولي نگفته اي كه مردم هم دارند به اين وضع عادت ميكنند وبيتفاوتي در پيش گرفته جلمعه ما را از انچه كه حتي در گذشته بوده دورتر نگه خواهد داشت و جوامع مسلمان وغير مسلمان در راه تكامل وپيشرفت هستند.
اخرين تير تركش اين دولت وحكومت طرح تحول اقتصادي است كه چنانچه اجرا شود و مردم هم به مانند سهميه بندي بنزين خود را با ان وفق دهند ديگر نبايد به مردم ايران براي قد علم كردن دربرابر تصميماتي كه برايشان گرفته ميشود دل بست

Posted by: poya at February 1, 2009 7:28 PM



ایران با شوروی چندان قابل مقایسه نیست. تبدیل به شوروی کوچک! انچه شما به تولیدات فرهنگی هم می نامید مدعی برای ان بسیار است. مشکل اصلی این حکومت بر خلاف انچه شما نمی خواهید ببینید اسلام است. متاسفانه معتقدان به این دین دارای چنان هویت دسته جمعی ایندینی هستند که نمیتوانند نه سیاست و نه فرهنگ و نه زیست خود را بدون ان انهم نه فردی بلکه دسته حمعی تصور کنند. تبلیغ زیاد است. مشکلات اساسی این دین چنان در باور دهندگانش ریشه دارد که خود را در این سی ساله در فرم حکومتی نشان داده است. این ربطی به حکومتی بودن ندارد. به بیشتر مسیحیان یا باور داران دینی میتوانید حتا عقایذ تمسخرامیز خود را درست یا نادرست نسبت به موارد ایمانیشان بیان کنید ولی درباره مسلمانان جداکثر تحمل کوتاهمدت دیده میشود. کار بحایی رسیده که در غرب از ترس و واهمه. پرورده شدگان در ازادی را به احترام به عقب ماندگی مومنان اسامی دعوت میکننند تا نفرتو کینه جایی به موحودیت ادمها را لطمه زند. این فقط یک نمونه است. مشکلات این حکومت چندان که تازه نیستند ادمهای حکومتیش هم درین سی سال به بازار قدرت بسیاریشان تازه راه نیافته ند. حقیقت اینست عقب ماندگی موحود است که به دولتو حکمت ختم نمی شود.
نسل جدید در لایه های طبقاتی بسیار در ایران دیگر داری ان جزم گرایی ها نیست. مسلمن چون سیستم تربیتی واموزشی انسانها در ایران هنوز همان ریشه سنتی و بدون امکانات باروری فکریو ازاد پروری انسانهاست این تکامل کمی کج و معوج می نماید. درین میان هنوز وابستگان ایمانی و نسل جدید و بحصوص پیشین میخواهند همه چیز را زیر پرچم فرهنگی اسلامی ایرانی حفظ کنند و تعبیر جون خود عاشق اسلام هستند. انها هنوز هویت دینی خود را در قبال حمع می بینند. برای انها کوجک شدن این پدیده ی ایدوولوحیک در نسل جدید بسیار دردناک است. نسل بعدی از نسل ما باز بهتر خواهد بود. خشک مغزی های ایمانی و تقلیدی تفسیری کمتر خواهد شد اما همیشه وحود خواهد داشت. بسیار افسوس است که یک حکومت دیکتاتوراین سیر تخول را چنین می شکند که انسانهایش یا اواره ی کشور های دیگر باید شوند یا در ان مملکت ان را مخفی کنند. درین میان حکومت هم ازین تکامل بهره میگیرد و استثناها را بنام خود جار میزند. درانقلاب اسلامی فعالان مسلمان سهمی بسزا داشته اند ولی اگر کمی با انصاف باشید چیزی حز انسانهای عقب مانده نمی بینید. انسانهایی که مسخ یک دین جاهلی بوده اندو بسی هستند. بسیاریشان نشانه هایشن در دنباله روی از یک تبل توخالی خطرناک بنام خمینی نشان دادند. عاشقش شدند . در برابر ش زانو زدند نه در منزلش بلکه در حلوت خود به معنویت ملکوتی این تبل خظر ناک زانو زدند و بسیایر به خدمت او در امدند به انواع گوناگون. انها که انقلاب فرهنگی اسلامی را به دست خویش انکار میکنند بسیاریشان از همین دسته اند. بسیاری از همین اصلاح طلبان از همین دسته اند. گوشه چشمی به یک جکومت ایده ال که در فرهنگ اسلامی در خدمت معوشقمان اسلام باید باشد چیزی حز همان جزمگرایی نیست. مومنان مسلمان در عالیترین شکل حکومتی مورد نظر خود در فکر پروردگی اسلام هستند. کمتر جایی میبینید وقتی اظهار نظر لیبرالی از افراد صورت گیرد این اظهار ارادت عشاقانه هم ر عبارات به چشم نخورد. این ادمها قادر به حدا کردن خویش از این پدیده یا شکل مینیمال مدعی نیستند. در بسیایر از ادمها جندان چیزی درین سالها تغییر نکرده است. بدون شک این جکومت اگر نخواهد با انقلاب یا خشونتی بیرونی فرو بریزد راهی جزین ندارد تا چشمان نسل جوان باز وشد که ا کجا تغذیه مشود_ از اسلامی که در بهترین تعریف مدعیان غیر حکومتی ناتوانی زیستن در ازادی نقد و و رد و این دین قابل مشاهده است. بانبول بازی های اینمدعیان از ما می خواهد نگاه عدالتگونه به دنیا داشته باشیم و از نقد درست یا نادرست از تمسخزو رد بپرهیزیم. تمامی تلاش فعلن در همین سواست. اگر کشکلی در حکومت ایران باشد به علت اسلامی بودن انست. این بدین معنانیست که فلان حکومت دیکتاتوری هم در فلان حای دنیا حتمن اسلامیست. متسفانه بی سوادی وعادات نوع رویکرد به مسایل ایرانیان را باز داشته است تا روی مشکلات فرهنگ خویش تمرکز کنند. ریشه های ان را در یابند. چرا جون این مانع بزرگ در ذهنیت انها نهاده شده است. شما در پست های خود در موارد بسیاری به کمنت گذاران نشان همین افراد را بروز داده اید.در کمتی که من نسبت به اسلام نوشته بودم. نوشتید مسلمان بودن حای عیب و ننگ نیست در خالیکه این نویسنده اصلن خطابی نسبت به مسلمانان در ان پست نداشته است ولی درین نوشته من به عمد مسلمانان را خطاب قرار دادم ونه فقط اسلام را. انها که مفتخرانه بر ان افتخار میکنندو هر نقدی را مبنی بر ذلت خواهی خویش میگذارند. تا هنگامی که چنین رویکرد حزم گرایانه و مستبدانه همراه با برچسباندن بر دیگران است میتوان گفت که ریشه های استبداد ان حکومت در پدیده ای است که این افراد اهنین در برابران ایستاده اند و همزمان ازادی را تبلیغ میکنند و اسم ان راهم اصلاح طلبی عده ای می گذارند یا عمده نمایی مشکل ان مملکت در حکومتی بی ربط به اسلام جلوه میدهند.

موفق باشید
------------------------------
اگر مشکل را اسلام تعریف کردید آن را برای همیشه یا دست کم تا نسلها نسل لاینحل اعلام کرده اید. من مشکل را در اسلام نمی بینم. بنابرین به راه حل می رسم. شما راه حل تان چیست؟ - سیب

Posted by: علیرضا at February 1, 2009 2:01 PM



میان نقد منصفانه و نقد مغرضانه تفاوت از زمین تا آسمان است . من این تفاوت ها را تشبیه می کنم به نحوه برخورد صدای آمریکا و رادیو اسرائیل با اوضاع و احوال حاکم بر ایران و نحوه برخورد بی بی سی فارسی با همین اوضاع و احوال در حالی که همه می بینیم . هر دو موضوع گیری با جمهوری اسلامی مخالفت های آشکاری دارد . یکی در کنار نقاط ضعف نقاط مثبت را هم نشان می دهد و دیگری فقط سیاه نمایی می کند و از آن بدتر جعل و تحریف و فریب از مهمترین ابزار تبلیغاتی اش است . من نمی دانم . جنابعالی در سال های حاکمیت پهلوی کجا تشریف داشته اید . در کنار مردم بوده اید . یا نه با مخاطرات هرگز روبرو شده ای یا خیر اما از شما به عنوان یک وبلاگ نویس توقع دارد . قدری واقع بینانه تر نگاه کنید به مسائل ، این خفقانی که شما از آن صحبت می کنید . کجاست من منتقد چرا در داخل همین مملکت انتقاداتم را هر کجا می نشینم و می گویم . چرا سرجای خودم نشسته ام و کسی به کارم کاری ندارد . قطعا در سال های دورتر وضع این گونه نبود و اگر کسی انتقاد می کرد . بسیاری می گفتند او دشمن است و جاسوس است و . . . ولی الان وضع اینگونه نیست . در موردفیلتر شدن هفتان هم شیر پاک خورده ای اشتباهی کرده و اشتباه هم اصلاح شده و دیگر مشکلی نیست . سیاه نمایی خوب نیست . اعتبار اشخاص و جریانات سیاه بین و سیاه نما نزد مردم کم است و اگر هم اعتباری دارند بتدریج آن را از بین می برند .
-----------------------------
کاش این دولت اسلامی به حسن ظن کسانی چون سرکار هم که شده اعتنا کند و آزادی بیان را از ضرب و سرکوب و محدودیت آزاد کند. حیف ام می آید با آوردن مثال و شاهد شما را از ایمان راسخی که دارید محروم کنم. - سیب

Posted by: ش . ا at January 30, 2009 8:25 AM



مهدی خان ! وقتش نرسیده که از این شعار «انقلاب مصادره شده » دست بردارید ؟ دوست داشتی مصادره نشده بود ، می افتاد دست مجاهدین یا چریکها یا ...؟
---------------------
این هم یک جور نگاه است! ولی اگر دست چریکها و مجاهدین بود هم مجاهدین این نمی شدند که شدند هم تحول طبیعی چریکها در روند فکر انقلابی موثر می شد و چپ ما در جا نمی زد. بعلاوه ملی مذهبی ها و کردها و اقوام و دیگران هم در صحنه بودند و وضع پلورالیستی باعث می شد خطاهای سیاست سی ساله بسیار کمتر شود و مشروعیت سیاسی محفوظ بماند و آهنگ تحولات سریعتر باشد و جامعه اینقدر پریشان نباشد . - سیب

Posted by: منوچهر at January 29, 2009 1:19 PM



دست مریزاد جناب جامی. اصلاً هم سیاه نمایی نبود و نقد شما عین حقیقت بود. فقط اینکه مردم ما هم شبیه جمهوری اسلامی شده اند و هستند هم بر فاجعه افزون می شود

Posted by: حسام فروزان at January 28, 2009 6:28 PM



سلام اقای جامی . هیچ می دانی آقایان چه بلایی دارند سر زمانه می آورند؟ همین حالا در سایت یاسر میردامادی خواندم که زمانه دو مقاله دکتر فنایی را عمدا منتشر نکرده است؟ زمانه نشریه و رسانه همه قرار بود باشد . نه ؟
----------------------------------
تحولات زمانه در آستانه 100 روزه شدن است. فرصت خوبی است که هم مدیران زمانه سیاستهای تازه خود را اعلام کنند و دستاورهای این 100 روزه را برشمارند و هم مخاطبان تحولات این مدت را نقد و بحث کنند. رسانه ای که به نقد مخاطب بی اعتنا باشد رو به زوال و مرگ خواهد رفت. - م.ج

Posted by: احسان at January 27, 2009 8:46 PM



نوشتم برایت که چند روزی است مثل خوره به جانم افتاده که چرا دولت قاهره برادران علایی را که با ایدز مبارزه می کردند دستگیر کرده است. بیشتر به شوخی می ماند. یک پزشک از چه راهی براندازی می کند. چه چیز را به مبارزه می طلبد؟ این دستگیری ظاهرا یک ابزوردیته خالص و ناب است. اما این ویدیو را ببینید. از دقیقه هفتم به بعد که در مورد ایدز نطق می کند آقای رحیم پور ازغدی. ویدیو جدید است. گرچه تمام ویدیو را اگر با تامل ببینی واقعا هراسناک است.
http://irannegah.com/Video.aspx?id=1021

Posted by: یک دوست at January 27, 2009 8:36 AM



حضور خلوت انس سیبستان ملکوتی رادیو زمانه سابق

سلام علیکم
طبق قانون(!) اساسی جمهوری(!) اسلامی
آزادی بیان و نشر یک "حق" است.

یادتون نره ها!

دارالترجمه یاجوج و ماجوج
-----------------------------
عرض شود که بنای مرصوص سیبستان قبل از انعقاد نطفه زمانه بینان شده بوده است و عمر آن علی الظاهر از عمر زمانه هم بیشتر است! خلوت انس هم صفحه دیگری است که شما به سبک کیهان همه را در-هم عرضه فرموده اید. باری نمی دانستم سرکار هم خواننده سیبستان هستید رامین خان! پناه بر خدا. - سیب

Posted by: باشگاه بحث شیرین نو و چه و چه at January 26, 2009 9:32 PM



مرقوم بفرماييد «دولت قاهر».دولت قاهره اي(سطر دوم مطلبتان)بيشتر مربوط ميشود به حکومت مصر!
-----------------------
دولت قاهره اصطلاح است. - سیب

Posted by: شاهد at January 26, 2009 2:16 PM



با سلام فيلتر شدن هفتان بغضي بر گلويمان نشاند اما ما را مصمم تر كرد جريان آگاهي و انديشه مسدود شدني نيست و مشترك گرامي به لطايف الحيل خود را به آن چه مي خواهد, خواهد رساند درباره هداياي نو به نو رايج در بازارشان هم امروز خبري خوانده ام ده ها هزار سي دي درباره سفرهاي استاني محمود خان آماده شده و در روزهاي دهه فجر!!!توزيع خواهد شد ...
احمدشاملو:
خو كرده ايد و ديگر
به جز اين تان راهي نيست
كه وجود خويشتن را نقطه آغاز راهها و زمان ها بشماريد
و كرده ها را با كرده هاي خود بسنجيد و گفته ها را با گفته هاي خويش ...
دردي است
با اين همه دردي است...

Posted by: فرزانه پارسایی at January 26, 2009 11:22 AM



با سلام و احترام، و با اجازه در تارنوشت لينك مي دهم.

Posted by: Sameddin ziaee at January 26, 2009 8:35 AM



جناب آقاي جامی
بنده پس از جستجو درباره استاد دولتمند اينجا را يافتم و اينکه شما فيلمي در مورد ایشان ساخته اید. اما ایمیل شما را نتوانستم بیابم. من به کمکتان در يافتن راهی براي تماس با استاد دولتمند نیازمندم.
-------------------------------
لطفا به این نشانی ایمیل بزنید:
mehdi.jami@gmail.com

Posted by: عباس واحدي at January 26, 2009 4:58 AM



آقای جامی عزیز
عیب او جمله بگفتی، هنرش نیز بگو

نگو که هیچ هنری نداشته؛ «جاوید شاه» و خزعبلاتی از این دست هم باور کردنی نیست (که اگر بود، اصولاً هیچ انقلابی اتفاق نمی‌افتاد.)

این پادگان\بارانداز\هیولایی که توصیف کردی، تولید داره. هنوز زنده است و محصول فرهنگی و هنری ازش بیرون میاد؛ با همه مشکلات و سختی‌هایی که بوده، هست و خواهد بود.

من حقیقتاً متوجه نمی‌شم که هدف از چنین نقد سیاه‌بینانه و یک‌جانبه‌ای چی می‌تونه باشه.

-------------------------------
ما هنوز با تحلیل انقلاب کار داریم برادر! امسال سال سی است و باید از رنجی که در این سی سال برده ایم بنویسیم. همه چی را نباید در یک مطلب نوشت. سیاه بینی من از ناامیدی از ملت نیست از ناامیدی ار دولت است. در پست قبلی که نوشته بودم هر چه امید هست به همین تولید فرهنگی و فکری است. من کارنامه مصادره چیان را سیاه دیده ام نه کارنامه زنان و دانشجویان و فعالان فرهنگ و فکر ایران را. - م.ج


Posted by: بهرنگ at January 26, 2009 2:54 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 18
چاپ کن
بفرست