:: فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما
:: خدا و انسان در گودر
:: هر که هستی باش اما قاتل همت مباش
:: عرفان خودکشی و مقام مرگ اختیاری
:: دیدار ناممکن
:: از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت
:: بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی
:: با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: ذیلی بر مساله بی-مرکزی و آشفتگی در جامعه ایران
:: پاشنه آشیل اصلاح
:: میزان اصلاح طلبی قدرت نقد رهبری است
:: چیزهایی که بعد از سی سال هنوز تازه است
:: انقلاب مصادره شده
:: وقت ارزیابی همه ارزشها ست
:: رندانه
:: چرا خدا نمی خوابد؟
:: عشق و عيب
:: رويا داريد يا خاطره؟
:: حقيقت هر کتاب صداست
:: ليله القدر
:: کلمات
:: اصالت شهرت، اصالت اعتبار
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 3, 2009  
آخوند سیاسی سیاسی است نه آخوند  
 
سید خوابگرد در کامنتی پای مطلب پیشین که اصلا به خاطر نوشته ای از خود او شکل گرفته بود در باره اینکه من نوشته بودم: "به نظر من روشن است که دیگر نمی توان با خردگریزان فارغ از اینکه برای خردگریزی شان چه بهانه و توجیهی دارند و می آورند مفاهمه داشت زیرا که ارزش مشترکی میان ما نیست. آنها حتی قرائت ما را از قرآن و حدیث هم نمی پذیرند. دین آنها دین دیگری است." نوشته است:
«یا باید به سلک ایشان درآمد که شدنی نیست، یا ایشان را با خرد آشتی داد که این پرسش را پیش می‌آورد که «چگونه؟». همین رویکرد نیز به حداقلی از مفاهمه‌، حتا اگر مفاهمه‌ی اخلاقی باشد، نباز دارد که متأسفانه همین حداقل هم وجود ندارد. در واقع، به‌ظاهر به بن‌بست می‌رسیم در این مواجهه. و با این روند، می‌ماند فقط این که از خیر این رویارویی‌ها و جدل‌های میان حاکمیت و اهل فرهنگ و خرد بگذریم و دل‌خوش باشیم به آن‌چه تطورات زمان و خصوصاً رفتارهای اجتماعی پیش‌بینی‌ناپذیر مردم (عوام) پیش می‌آورد.» من این را بهانه می کنم چند کلمه ای آنچه را که گفته ام بازشکافم.

سیدجان، مساله این است که ظرفیت بخش بزرگی از ارزشها که در سه دهه اخیر مبنای ادعا و شعار و عمل نصفه نیمه و ریای نهاناشکار دولتیان بوده است تمام شده است. اسم اش را بن بست بگذاریم با هر چیز دیگر کنه ماجرا همین است. این ارزشها آنقدر نابجا و به صورت ابزاری به کار گرفته شده و دستمالی شده است که حالا یک جماعتی باید بیایند صورت واقعی و انسانی و نامشوه این ارزشها را روشن کنند. اما چنان کسانی احتمالا امروز دست به این کار نخواهند زد چون با ادامه جریان ابزاری کردن دین و اخلاق و عقاید و اصول برای سواری گرفتن از اسب قدرت این قرائتهای تازه هم فاسد خواهد شد. آنچه دارد اتفاق می افتد این است که نخست جماعتی در کار آیند و آمده اند که دین و اخلاق و عقاید و اصول را از دست سیاست بازان و قدرت ستایان بیرون آورند. سیاست بازان در کشور ما نخست باید برهنه شوند و از خرقه ریایی شریعتمداری خلع شوند و یکباره با ما راست بگویند که ما نه بر اصول دین که بر اصول قدرت مطلقه رفتار می کنیم. دین را رها کنند به حال خود. سیاست را سیاسی تعریف کنند. اینطور دست کم رفتارشان با هزار شبهه دینی و اخلاقی پوشیده نخواهد شد. اگر هم قدرت به کار می برند قدرت عریان خواهد بود و طبعا این شفاف شدن قدرت به ما اجازه خواهد داد از مسیر مناسب به نقد و واکنش بپردازیم نه با توسل به آیات و روایات. سیاست باب اعتقاد نیست. باب کسب و حفظ قدرت است. این سیاست پیشگان هم همان می کنند اما با رفتن زیر خرقه دین امر را بر مردم و نخبگان حتی مشتبه می کنند. آخوند باشند یا نباشند مهم نیست. وقتی به صحنه قدرت پای نهادند دیگر آخوند نیستند سیاست پیشه اند (اگر هنوز آخوند مانده بودند البته باید سخن دینی و اخلاقی و مثلا گفته امام علی در آنها تاثیر می داشت). این شان موقعیت است که اهمیت دارد نه لباس و خاستگاه. تازه این خاستگاه هم سی سال پیش شاید اعتباری روحانی و اخلاقی داشت اما در این سی ساله بخش بزرگی از آنها که به حوزه علمیه وارد شده اند به هوای کسب جاه و مقام وارد شده اند جز گروهی البته که وارد شدند اما به کار دین خدا مشغول اند و اینها قلیل اند. باقی می دانند که می خوانند تا قاضی شرع شوند و فرصتهای شغلی دولتی و نظامی و امنیتی بجویند و اگر بتوانند سیاست هم ببازند (بهترین گزارش از این تحولات در مقالات مهدی خلجی آمده است؛ مثلا در اینجا. این بخش از سری برنامه از شهر خدا تا شهر دنیا هم به همین موضوع می پردازد: حوزه در چنبره قدرت سیاسی ).      

امشب با بانویی مذهبی که مسافر بود و از تهران آمده بود گفتگو می کردم می گفت واکنش عمومی مردم به همه چیز فحش دادن است. قریب به همین مضمون را امشب در بازگشت به خانه در یکی از وبلاگها خواندم (اینجا). به نظرم این عمومی شدن ناسزاگویی خود نشانه روشنی از فروریختن ارزشهای مشترک است. وقتی ارزش در میان است سخن و بحث و درگیری و اقناع هست و تاثیر به نحوی از انحا. وقتی نه بحثی هست و نه کسی که به سخن شما گوش می کند و حس عمومی شما این است که بر چیزی تاثیر نمی توانی گذاشت و توصیه و نظر و نقدت به جایی نمی رسد و خریداری ندارد طبعا از مباحثه و گفتگو  و مفاهمه سرد می شوی و نهایتا این «دیده نشدگی»ی خود را به زبان طنز و هجو و ناسزا بیان می کنی. چیزی که در هزاران هزار نمونه اش در رسانه فراگیر و مردمی «اس ام اس» دیده می شود. زبان قدرت امروز در ایران زبان حذف است نه بحث و نقد و اشتراک مفاهیم. من می گویم همین را باید علنی کرد و اجازه نداد سیاست باز در هر لباسی که هست هر وقت به سودش بود به گوشه اخلاق پناه ببرد و هر وقت نبود گوشش کر شود و به کسی بدهکار نباشد.  

اما آنچه من گفتم و می گویم به این معنا نیست که فقط «دل‌خوش باشیم به آن‌چه تطورات زمان و خصوصاً رفتارهای اجتماعی پیش‌بینی‌ناپذیر مردم (عوام) پیش می‌آورد.» من اصولا به هیچ امر انفعالی نه توصیه می کنم و نه چنان امری را خود می پسندم و می پذیرم. زندگی دخالت فعال است. اما سخن من این است که این دخالت فعال دیگر بازکردن نهج البلاغه و یافتن سخنی که به کار نصیحت حاکمان بیاید نیست. چون ماجرا دیگر تذکر به حاکمان نیست. قرآن کریم درست می گوید که ذکر سودمند است اما مشخص می کند که از برای ایمان دارندگان. از برای کسانی که ایمان و اخلاق و دین و اصول الهی نقشی در زندگی و رفتار و کردارشان دارد. اما اگر این تذکر کارگر نیفتاد پیداست که در جای خود و خطاب به فرد و دستگاه دینی به کار نرفته است. همه سخن اینجا ست. برای کسی که سود سیاسی در تصمیم خود لحاظ کرده است و از هر راهی می رود که آن سود را به دست آورد واگفتن توصیه دین و اخلاق هیچ تاثیری ندارد. اینها دو نظام ارزشی مختلف اند. ممکن است روزگاری یه نوعی همدلی و هماهنگی و تاثر و تاثر گذرانده اند اما سالها ست که از هم جدا افتاده اند. البته سیاست سخت مایل است که از اسب دین همچنان سواری کشد اما دین چندی است چموشی پیشه کرده است تا خود را از دست این مدعیان رام کردن اسب سرکش نجات دهد و خواهد داد. هر قدر دیرتر این اسب را رها کنند محکمتر به زمین خواهند خورد. 

این بحث هنوز در ابتدای راه است. امید می برم دوستان اهل بحث و نقد سهمی بگیرند و بحث را گسترش بدهیم. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4855
نقد و نظر

علاوه بر اون چیزی که درباره‌یِ فحش و ناسزا گفتید ـ که "نشانه‌یِ روشنی از فروریختن ِ ارزش‌هایِ مشترک است" – به نظرم این مسئله ابعادِ متفاوت و پیشروئی هم پیدا کرده که به نوعی اتّحاد حولِ ارزش‌هایِ جدید شباهت داره. فحش دادن موازیه با بیرون آوردنِ واژه‌هایی خاص و مخفی از صندوق‌چه‌هایِ دیرین ِ عادت‌هایِ تاریخی. تمام ِ این واژه‌هایِ ناخوشایند در زندگی ِ روزمرّه حضور داشتند و دارند. این طور نبوده که مردم ِ ما مثلاً تازه به این کنش گرایش نشون داده باشن. امّا چیزی که نسبتاً تازگی داره، استفاده از واژه‌هایِ ناسزاگون برایِ انتقالِ محتواهایِ آشکار ِ اخلاقی، رسمی، و جدّیه. در این حالت، فحش صِرفاً کلامی برایِ تحقیر یا هجو، هزل، یا دری‌وری‌گویی نیست، و فقط در یه فضایِ بسته یا یه جمع ِ دوستانه کاربرد نداره. در بعضی کاربردهایِ امروزی، هرچقدر هم که دیگه یه ناسزا زشت و زننده باشه، به لحاظِ معنایی بی‌ارزش و پست نیست. حتّا نوع ِ مواجهه باهاش فرق داره با نوع ِ مواجهه‌ای که مثلاً با هزلیاتِ سعدی در زمانِ خودش می‌شده. حتّا علاقه‌یِ احتمالی‌ای که به خوندن و به کار بُردنِ هزلیاتِ سعدی، یا حکایاتِ انتقادی‌ـ‌هزل‌گونه‌یِ عُبید وجود داره، فرق داره با علاقه و زمینه‌ای که این قبیل آثار درون‌اش پدید اومدند. الآن مثالی دم‌دست‌تر از خواننده‌هایِ رَپِ فارسی سراغ ندارم که خیلی‌هاش کاربردِ جدّی، آشکار، و غیرهزل‌گونه‌یِ فحش در بستر ِ اجتماعیه (و البته خیلی‌هاش هم این طوری نیست)، یا حتّا در مقیاسی خیلی محدودتر، کنایی‌تر، و هنری‌تر، کارهایِ محسن نامجو. با این تمایز ِ مفهومی، امروز به نظرم امکاناتِ بیانی ِ بیش‌تری برایِ حرف زدن و انتقالِ مفهوم در اختیار داریم، بدونِ عذابِ وجدان، یا الزام به رعایتِ ادبِ مصنوعی ِ پرده‌پوش و ریاکار، هرچند نه در سطوح ِ خیلی گسترده و مطمئناً نه در اون جایی که سرکوبِ رسمی ِ فرهنگِ پدرسالار حضور داره.

Posted by: میثم at January 3, 2009 5:26 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 1
چاپ کن
بفرست