:: سکسوآلیته بمثابه حجاب
:: گفتگوی سر میز شام با داریوش آشوری
:: کتابهای به یادماندنی سال 91
:: اقاریر؛ در حدیت شناسی نظام مقدس
:: چرا فارسی را بد می نویسیم؟
:: فارسی آموزی مدرسه ندارد
:: اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین
:: حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست
:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: به عبارتن اخری
:: حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء
:: انس با زبان
:: هنر شعر نخواندن
:: نوشتن و قوس تعادل
:: طلا در مس يا در مصر؟
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: در مفهوم شکست
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 22, 2008  
افسانه عقیم بودن زبان فارسی  
 
 یادداشت من در باره نگاه دکتر باطنی به زبان فارسی از دایره دوستان مخاطب سیبستان بیرون رفت و ناچار سوء تفاهماتی برانگیخت. این از آن جاهایی است که باید گفت برای خدا لینک ندهید! بخصوص در محلهای عمومی و پر رفت و آمد که اظهارنظر برخی کاربران شان اینطوری است که بله من نه آن را خوانده ام و نه این را اما به نظر من...! می فهمم که بسیاری به این مباحث علاقه مندند اما برای فهم استدلالها و همزبانی و نقد آرا باید حداقلی از اشتراک در مفاهیم و دانش پایه وجود داشته باشد. باری از حسن نظر دوستان و لینک دهندگان سپاسگزارم و یقه گیران و معرکه سازان را هم که بیشتر به من قال نظر دارند تا ماقال و حساب شان با آدم همیشه روشن است هر چه بگوید عذر می نهم اما برای تبیین برخی مسائل و پاسخ به شماری از سوالهایی که از سر بحث جدی پرسیده شده یک دو نکته را توضیح می دهم. بیشتر از آن مجال نخواهد بود:

من گفته ام که نظر دکتر باطنی در اینکه از محدودیت توانایی فارسی در اشتقاق به عقیم بودن فارسی استدلال کنند مخدوش است. خب این موضوع نیاز به استدلال فراوان ندارد. زیرا زبانها به اقسامی طبقه بندی می شوند از جمله به ترکیبی و اشتقاقی. مثلا فارسی ترکیبی است و عربی اشتقاقی. بر سخن ایشان ایرادهای زیادی وارد است از جمله بر اساس نظر ایشان:
 هر زبان ترکیبی مثل فارسی عقیم است
همه زبانهای رشدیافته امروزی اشتقاقی اند
تنها راه زایا بودن یک زبان قدرت آن در مشتق سازی است
عقیم بودن یک زبان عمدتا از ناحیه عقیم بودن آن در واژه سازی (اشتقاقی) رخ می دهد
عقیم بودن یا نبودن یک زبان یک مساله درون زبانی است و در مثل به حاملگی می ماند
اگر زبانی عقیم شد برای ابد عقیم شده است

به نظر من این گزاره ها همگی نادرست اند. می توان گزارش زیر را صورت صحیح گزاره های فوق دانست:
عقیم بودن زبانی ربطی به ساختار اشتقاقی یا ترکیبی زبان ندارد. نمی توان زبانی را به دلیلی داشتن ساختار معینی بالکل عقیم شمرد. مثلا ژاپنی تعداد مصوتهایش 5 است و فارسی 11. این هیچ معنای خاصی ندارد. شیوه نگارش ژاپنی یکی از دورترین شیوه ها از نظم نحوی زبان انگلیسی است. این هم هیج به آن معنا نیست که ژاپنی زبانی عقیم است و ترجمه از انگلیسی و ارتباط با جهان مدرن در آن ناممکن است. زبان آلمانی هم زبانی ترکیبی است و به قول آشوری قدرت ترکیبی شگرفی دارد. خب از نظر باطنی مسلما آلمانی عقیم نیست. اگر نباشد حکم ایشان هم باطل است.

همه زبانهای رشدیافته هم اشتقاقی نیستند مثل همان نمونه آلمانی و تنها راه زایایی زبان در اشتقاق نیست. ایشان خود هم اذعان دارد که واژه مسافر و توریست زبان است اما باز وقتی به واژه سازی می رسد عقیم بودن فارسی را از همان عدم توانایی به زعم خود در اشتقاق می داند. مهمترین اختلاف کسانی مانند من با اقای باطنی اینجاست که ایشان به جامعه زبانی توجه چندانی نمی کند. از رای ایشان بر می آید که زبان می تواند عقیم باشد. اما واقعیت این است که زبان عقیم نمی شود مگر مردم اهل آن زبان عقیم شده باشند. و من نمی بینم که اهالی زبان فارسی سترون شده باشند. خود ایشان هم قبول دارد که زبان مترجمان و نویسندگان و روزنامه نگاران ما رشد کرده است. پس چگونه ممکن است مردم عقیم نباشند اما زبان عقیم باشد؟ من منکر مشکلات در نثر فارسی نیستم. اما اگر طرح مشکل چنین باشد هرگز به راه حلی نمی رسیم. ایشان از اصلاخ خط و زبان ناامید است. طبیعی هم هست. چون با این نوع تحلیل مشکلات هیچ راه حلی هم باقی نمی ماند. اما سخن من این است که ذهن باید عوض شود زبان هم عوض خواهد شد. اولین چیزی هم که باعث تغییر ذهن می شود گسترده کردن جهان زبانی مان و نقض عادات بر اساس همه جانبه نگری است. اگر راه حل پیدا نمی کنیم همیشه به این معنا نیست که راه حل وجود ندارد. معمولا به این معنا ست که داریم در تحلیل به خطا می رویم. یک پایه مهم خطا رفتن هم این است که فکر کنیم ما اولین و آخرین مردمی هستیم که دچار این مشکلات شده ایم.

نمی خواهم تطویل بدهم. از آن دو نکته فقط یک نکته را گفتم. نکته دوم مربوط است به اینکه ما یک متن را چکونه می فهمیم که می گذارم برای یادداشتی دیگر. اما همین جا در تحکیم این استدلال که اهل زبان باید زایا باشند تا زبان زایا باشد خوب است دو شاهد بیاورم: همان شکسپیر که دکتر باطنی ادعای عجیبی در باره اش کرده است به تنهایی 3000 واژه و تعبیر تازه وارد زبان انگلیسی کرده است. این یعنی چه؟ یعنی زبان را اهل زبان می سازند. و از میان آنها طبعا آن گروه که به زبان بجد می اندیشند یعنی شاعران و نویسندگان و اندیشمندان و دانشمندان. در باره این آخری هم بد نیست به پانویس آخر مقدمه آشوری بر فرهنگ علوم انسانی اش توجه کنید که تکه ای ترجمه است از کتاب سیمون پاتر (Language, Penguen, 1969) :

سر آیزاک نیوتون نخستین کسی بود که centrifugal و centripetal را به کار برد. از قلم نویسندگان دوره نیوتون واژه های بسیار جاری شده است. آمدن colonial, colonization, diplomacy, expenditure, federalism, financial, municipality کار ادموند برک است. کالریج intensify, pessimism, phenomenal را شناساند. جرمی بنتام از خیر جامعه the good of community سخن گفت و ترم commuinty را برای مردم یک کشور به کار برد. همو بود که واژه international را با پوزش خواهی صمیمانه به کار برد! ویلیام ویول همین گونه  بابت واژه هایی چونphysicist و scientist که تا ان روز کسی نشنیده بود پوزش خواست و در کتاب علوم استفرایی نوشت: از آنجا که نمی توانیم physician را برای پرورندگان phyisics به کار بریم ما آنان را physicist نامیده ایم. ما به نامی برای پرورندگان علم در کل نیازمندیم. من می خواهم آنان را scientist بنامم.

می بینید که واژه ها ساخته نیازهایند و برامده از ذهن دانشورانی که آن نیازهای تازه را درک می کنند. زبان یک مجموعه بسته و ایستا نیست تحرک آن به زبان-وران بستگی دارد. در خود فارسی تحولات عظیمی در همین صد ساله به وجود آمده است که ناشی از تلاش کسانی است مانند فروغی و ارانی و طبری و آشوری و آریان پور و حق شناس و ادیب سلطانی و خانلری و شفیعی کدکنی و شاملو و سمیعی و و مقدم و کیا و و پورداود و دوستخواه و شریعتی و سروش و فردید و آل احمد و دیگران و از جمله همین داریوش آشوری. بخشی از این تلاش ها در قالب دهها فرهنگ واژگانی کوچک و بزرگ در موضوعات مختلف منتشر شده اند و امروز واژه سازی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده است. بی انصافی است که همه اینها را نادیده بگیریم و بگوییم زبان فارسی عقیم است. تازه این فقط در حوزه واژگان است اگر وارد بحث تعابیر بشویم دامنه بحث تعابیر تازه بسیار بسیار وسیعتر است. زبان فارسی یک موجود زنده و زایا ست. هر مشکلی داشته باشد عقیم نیست.  

---------------------------------------------------------
این دو یادداشت هم هر دو از منطق چالشگرانه ای در نقد ارای باطنی بهره برده و خواندنی است:
ایرادهای باطنی به زبان فارسی؛ ایرادهای باطنی به خط فارسی

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4127
نقد و نظر

هرگاه که نوشته ای در درجه اول هدفمند و بعد متعهد به کلام - به واژه ای که از ذهن آدم صادر می شود - و بعد زیبا به زبان فارسی، بر روی اینترنت بر می خورم حالکی خوش بر من میگذرد که نمیدانم از فعالیت مخفی آن حقارت موروثی است یا واقعا دارم میبینم و به هر رو خوب است!
این تشکر من بود از شما!
دیگر اینکه سوءالی در ذهن من هست - دروغ نگویم؛ من تنها "خواننده"ای اندیشمندم؛ نه یک اندیشمند، پس تنها دارایی من سوءال است - این که نه اینکه خط فارسی امروز خطی است که برای نگارش زبانی با ریشه سامی به کار میرفته؟ آیا خطی مثل انگلیسی برای زبانی از ریشه هندو اروپایی مناسبتر نیست؟ خط هندی را به مثل اگر نگاه کنید، در واقع حروف از هم منفکند و تنها روی خط زمینه مشترکی مینشینند.
فکر کنم خط بسیار بیشتر از آنچه که به نظر میآید در زبان موءثر باشد. مسأله فقط این نیست که خط حامل مفاهیم زبانی است بلکه هم خط در مقام ابزار روی روند اندیشیدن مکتوب تأثیر دارد.
کمی هم در این باره بنویسید ممنون میشوم.

Posted by: کاوه at November 3, 2008 10:43 AM



سلام
لطفا سري به اينجا بزنيد تا از نظرات ارزشمند شما هم بهره مند شويم
http://unaids.ir/detail.asp?id=102

Posted by: امید زمانی at June 25, 2008 4:13 PM



آقای جامی. بحث مفیدی است. حتما ادامه بدهید. پیش از هر چیز توصیه می کنم حتما از آقای آشوری برای این موضوع مطلب بگیرید و در رادیو زمانه منتشر کنید. و اما خودم هم نظرکی دارم، صرفا برای تلنگر زدن: ضیا موحد در مقدمه کتاب منطق جدیدش توضیح می دهد که بجای "درست" و "نادرست" که بسیاری از فارسی نویسان بکار می برند از "صادق" و "کاذب" در طول کتاب استفاده خواهد کرد. بعد توضیح می دهد که این کار دلیل محکمی دارد و آن اینکه صادق و کاذب مشتقند و بعد به راحتی می توان از آن کلماتی چون صدق، کذب، تصدیق و این چیزها را درآورد که با کلمات ریشه ای (در منطق)هم ارتباط دارند. از این دست مثالها زیاد است. البته من با شما موافقم که ترکیبی بودن یک زبان الزاما مساوی با عقیم بودن آن نیست اما به جد معتقدم که رفتن به سمت اشتقاق سازی (مثل همان "یونیدن" که باطنی مثال زده) به پویایی زبان فارسی کمک می کند. اگر تا به حال سعی کرده باشید متنی را از انگلیسی یا عربی، امانتدارانه به فارسی برگردانده باشید حتما متحمل مشقتی شده اید که معنای حرفم را بهتر درک می کنید. ارادت
-------------------------
ممنون محمود عزیز. سعی می کنم دست کم بخش نحوه فهمیدن متن را نیز به اشاره ای هم که شده بیاورم. اما در باره گزینه صدق و کذب خب من هم باشم همین کار را می کنم. چون منهای مشتق سازی اینها اصطلاح اند و روا نیست اصطلاح را تغییر دهیم. اما اگر دوست داری بدانی ایرانیان قدیم به جای این اصطلاخات چه به کار می بردند بد نیست سری به کتابهای فارسی ابن سینا و ناصرخسرو بزنی و یا کتاب سهیل افنان را زیر دست داشته باشی. با اینهمه من مخالف این هستم که از توانایی های تاریخی فارسی مانند همین امیختگی با عربی خود را محروم کنیم. فرهنگ ما تلفیقی است زبان مان هم هست بهتر است به آن اذعان کنیم و از هر دو ویژگی مشتقات رایج عربی و ترکیب سازی فارسی بهره ببریم. - سیب

Posted by: محمود فرجامی at June 24, 2008 8:22 PM



پالايش و سامان دهي زبان پارسي

درود،

پارسی نو آميخته ايی از عربی، واژه های معرب شده پارسی، تركی، فرانسوی ... با پارسی كهن است، كه شوربختانه اين آميختگی تا پنجاه درسد (درصد) پيش رفته و آشفته بازاری در زبان پارسی درست كرده است. زباني كه روزی يكی از زيبا ترين و رساترين زبان های جهان همراه با آهنگ و نواخت آرام بخش بوده است.

برخی می گويند زبان تنها يك ابزار است و شايان نگرش نيست كه چگونه آميخته شده باشد. در پاسخ بايد گفت كه زبان جايگاهی پويا در فرهنگ و انديشه ی مردمان دارد و خود به تنهايی يك هنر است كه به جهان بينی مردمان ريخت می دهد و در پيشرفت دانش ياری رسان كار آمدی است. هتا (حتا) اگر بينديشيم كه زبان يك ابزار است، اگر این ابزار دارای كاستی باشد، بجای یاری به پيشرفت انديشه و دانش مايه ی درجا زدن آن می شود و از روند بالندگي فرهنگ می كاهد، پس گفتمان درباره يك زبان پيشرفته است و نه يك زبان بسته و تيره ايی ازآن مردمان جنگل های آمازون.
از همين رو زبان بايد زايا باشد و به پرورش دانش و انديشه ی نو ياری رساند. كوچكترين كاستی در آن مايه ی فروپاشی انديشه يا نارسايی در دانش خواهد شد. شوربختانه اين زايا بودن پس از آميخته شدن پارسی با زبان بيگانه، از دست رفت و پارسی تنبل شد يا از كار افتاد و بجاي آن ياد گرفت كه همواره از واژگان بيگانه وام و یاری بگيرد.

برخی خرده می گيرند و می گويند هيچ زبان پيشرفته ايي بدون آميختگی با زبان بيگانه هستی ندارد و يا اينكه اين ناشدني است كه پارسی را پالايش كرد، و نمی شود مانند هزار و چهارسد سال پيش سخن گفت.
نخست، آری همه ی زبان ها ی پيشرفته در درازای زمان با هم مي آميزند ولي درنگر داشته باشيد كه آميختگی زبان پارسی با زبان های بيگانه بيش از اندازه است و بدتر از همه آنكه آنرا ناسامان و آشفته و پيچيده كرده است. آری هر زبانی واژه می گيرد به نام وام واژه و نيز واژه وام می دهد ولی چگونه و بر چه پايه ای؟ زبان پارسی زبان درمانده ‌در جنگل های آمازون نبود كه نياز به پنجاه درسد وام واژه داشته باشد، پارسی زبان كهنی است كه هزاران سال پيشرفت و دانش را پشت سر گذاشته. در جايی كه براي هر واژه ی بيگانه، ده ها واژه ی پارسي داريم، چه نيازی به وام واژه است؟
اين آميختگی تنها به واژگان بسنده نمی كند، تا دستور زبان پارسی هم آميخته با دستور زبان بيگانه شده و دستور زبانی پيچيده و ناهمگون ساخته كه در جهان بی همتا شده و مايه شگفتی است كه چگونه كار می كند!!! كوتاه سخن آشفته بازاری است...
بكار گيری دستور زبان عربي در پارسي جای بسی شگفتی دارد! نمونه كوچك آن واژه پارسی "استاد" است كه شوربختانه رمن (جمع) آن را برخی عربي بكار مي برند و بجاي "استادان"، مي گويند "اساتيد"، يا بجای "كوشيدن" می گوييم "كوشش بعمل آوردن"، به جای "انجاميدن" می گوييم "به اتمام رسيدن" يا "اختتام یافتن" و سدها نمونه ی ديگر، براستی چرا؟

دو ديگر، يكی از شوند های پيشرفت و زنده بودن زبان ساده شدن آن در گذر زمان است. پس ما نمی خواهيم مانند هزار و چهارسد سال پيش سخن بگوييم، ولی آشكارا می بينيم كه اين روند با آميخته شدن پارسی پس گرد داشته است و زبان پارسی را سخت تر و سخت تر كرده است. اين آشفتگي، همچنين روند آموزش را كند می كند و زمان زيادی را برای يادگيری نو آموزان در آموزشگاه ها می گيرد.

كوتاه سخنی درباره وام واژه: هر زبانی وام واژه می گيرد اگر و اگر واژه جايگزين نداشته با‌شد و اين پذيرفتنی است، ولی در پارسی بجای گرفتن واژه، آشفتگی می بينيم، چون بدون هيچ داتی (قانونی) واژه ها همانند خيزابی وارد آن شده و آهنگ و هماهنگی و همگنی و دستور آن را ويران كرده است. هر وام واژه بايد نخست شناسنامه ی زبان ميزبان را بگيرد و با آن زبان هماهنگی آوايی و دستوری پيدا كند.
مانند واژه "اسطوره" كه معرب شده واژه ی "هيستوريا" يونانی است، در پارسی جايگزين آن "افسانه" و "داستان" است ولی اين دو واژه در پارسی نو كاربرد ديگر دارند و نمی توان بجای "اسطوره" بكار برد. پس می توان واژه ی "اسطوره" را پذيرفت و به آن شناسنامه ی ايرانی بدهيم، چه در نوشتن، "استوره" و چه در رمن (جمع) آن، "استوره ها".
همچنين بكار گيری واژه های معرب شده پارسي را به هيچ روي نمي توان وام واژه ناميد، اين ديگر بيگانه پرستی يا دشمنی با زبان خود است، چون زبان را از درون همانند موريانه مي خورد.

واژه سازي: پرفسور حسابی در نوشتاری به برسی واژه سازی در پارسی كه زبان پيوندي است (زبان های آريايی پيوندی هستند) پرداخته و با آمار نشان داده كه در پارسی با درآمیختنِ ریشه‌ها با پیش‌وندها و پس‌وندها مي توان:
226275000 = 900000 + 375000 + 225000000
دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه ساخت، ولی در عربی كه زبان برگيري (اشتقاقی) است تنها با واژه گيري ريشه ها كه شمارِ آنها از 25000 كم‌تر است، دستِ بالا مي توان:
1750000 = 70 × 25000
یك میلیون و هفتسد و پنجاه هزار واژه ساخت. اين توان زايا بودن در پارسی را نشان می دهد!

كوتاه سخن روی هم رفته می شود به آسانی بسياری از واژه هاي بيگانه را پالايش كرد و به دستور و زبان پارسی سامان داد. از سويی ديگر سخت و نادرست است كه همه ی اين پنجاه درسد را به يكباره از پارسی پالايش كرد و پارسی را تهی مايه كرد، ولی می توان كم كم با زنده كردن واژه های كهن و ساخت واژه های نو دست به پالايش و سامان دهي زبان و دستور زبان پارسی زد، چيزی كه زمان زياد می برد. همچنين بدون پی ورزی (تعصب) چه در واژه های پارسی و چه در وام واژه ها می توان بخشی از این واژه های اندرون شده ی بيگانه را با برسی و كارشناسی بسيار ژرف، شناسنامه ی پارسی داد.

روش پاكسازی، بهسازی و سامان دهی زبان پارسی:
1. زنده كردن واژه های كهن از اوستايي، پارسي باستان، پهلوي، مادي، سغدي و دري.
2. شناسايي واژه هاي پارسي در ميان تیره های بومي در جايگاه های گوناگون از روستاها گرفته تا كشورهای پارسی زبان.
3. شناسايی واژه های معرب شده و جايگزين آنها با واژه های بنيادي پارسي آنها كه كاری بس بزرگ است.
4. واژه سازی.
5. بهسازی دستور زبان پارسی و پاك سازی آن از دستور زبان بيگانه.
6. دادن شناسنامه ی پارسی به وام واژه ها، هم دستوری، هم نوشتاری و هم گويشي.
7. سامان دهی به دبيره (خط) كنوني پارسی.
كه اين كارها همه بايد بدست فرهنگستان ايران انجام شود، ولی شوربختانه فرهنگستان تنها به وام واژه های عربی بسنده کرده و خود را آسوده كرده است، كاری كه سرانجام خوشی برای پارسی ندارد! تنها اميد، زبان شناسان ايران هستند كه باز شوربختانه آنها هم در اين باره خاموشی را برگزيده اند، چرا؟

بدرود،
سيامك
-----------------------------
ماشاءالله! این کامنت بود یا مقاله؟ به هر حال باید گفت من با تعصبات ملی و ناب گرایی در زبان مخالف ام. تفصیل اش بماند. - سیب

Posted by: siamack at June 24, 2008 11:43 AM



یک سؤال اساسی برای من باقی مانده است. آیا هدف اصلی زبان، انتقال پیام و مفهوم در گفتار و ارتباط بین انسان‌هاست؟ یا که انتقال مفاهیم علمی و فلسفی؟
بگذارید این گونه بپرسم. آیا سادگی ساختار یک زبان، به رشد و یادگیری سریع‌تر آن کمک نمی‌کند؟
بله؛ من هم قبول دارم که آموختن خط فارسی و نگارش فارسی، کار سختی است؛ اما به نظرم این‌که افعال و ضمایر فارسی، تنها شش صیغه دارند و از مذکر و مؤنث و خنثی، خالی هستند، خودش یک مزیت برای یادگیری سریع‌تر این زبان است؛ چنان که تعداد کمتر واژگان آن هم.
حداقل برای من فارسی‌زبان، بزرگ‌ترین مشکل با زبان انگلیسی، همین تعداد زیاد واژگان است که برای فقط برای «حرف زدن» چندین و چند واژه و فعل مختلف دارد

Posted by: بهرنگ at June 23, 2008 3:35 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست