قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




June 25, 2008  
دیدار ناممکن  
 
مادر شیرین است. مهر او بی دریغ است. نفوذ کلام اش از ورای مرزها و آب و کوه و خشکی بی رقیب است. می گویم می آیید؟ بیماری و بیمارداری اجازه نمی دهد. دوست دارم اروپا را وقتی می آید به او نشان بدهم. با قطار سفر کنیم. مثل کودکی کنجکاو تماشا خواهد کرد. من دوست داشتن سفر را از او به ارث برده ام. اما هر قدر هم سفر خوب باشد و جهان زیبا خانه خودش را به جهانی ترجیح می دهد. من هم. می گویم حالا که نمی شود شما بیایید پس استخاره ای کنید من بیایم. می گوید نه. اوضاع خراب است. مردم از گرانی عصبانی اند. طوری حرف می زند که فکر می کنم همین روزها باید شورش به پا شود. هر وقت گفته ام می آیم گفته است نه. آنجا که هستی خیال ام راحت تر است تا اینجا بیایی. می گوید برادرت با اهل و عیال امروز رفت سفر حج ولی به من نگفته بود که با آنها همراه شوم. می گویم خب من ماه دیگر می روم سفری به مکه شما هم بیایید. از جوابش می فهمم که به این سادگی ها نیست. می گویم ثبت نام کنید به حساب من. مشکل مالی ندارد. از حرف اش می فهمم که چندسال باید برای اجازه سفر حج صبر کرد. پس ترکیه بیایید. راه حلی که خیلی از ایرانی ها پیدا کرده اند. می گوید باید صبر کنی شاید بیماری که در خانه داریم حالش بهتر شود. می خواهم بگویم پس من می آیم. نمی گویم. می گویم ادوکلن هایی که خواسته بودید هیچ کدام این طرفها پیدا نمی شود. اما برایتان با مسافری که بیاید ادوکلن به انتخاب خودم می فرستم. می گوید عجله ای نیست آنهایی که سفر پیش آورده بودی هنوز دارم. هر روز نگاه شان می گنم. می بوسم شان. با خودم فکر می کنم برادرم باید یک سال از ایران دور بماند تا قدر مادر را بیشتر بداند. تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی. هر ماه سر وقت تلفن کرده ام. نکرده ام خودش زنگ زده است. مثل امروز که پیش دستی کرد. روز مادر امروز بود یا دیروز؟ من فکر کرده بودم امروز است. ولی شاید دیروز بوده. خوابش نبرده است. نیمه شب بود که زنگ زد. تمام روز فکر کرده این که زنگ می زند مهدی است. زنگ هم زده بودم. انگار با مریخ تماس گرفته باشی. صداهای عجیب و پارازیت و انگار آخرالزمان شده باشد در آن طرف. وصل نمی شد. آخر تکنولوژی است ایران. و کشوری که شهروندان نامطلوب اش هر ده سال یک بار می توانند مادرشان را ببینند. مثل اینکه ملاقات داده باشند. در خارج زندانی ابد شده ایم.  
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
June 22, 2008  
افسانه عقیم بودن زبان فارسی  
 
 یادداشت من در باره نگاه دکتر باطنی به زبان فارسی از دایره دوستان مخاطب سیبستان بیرون رفت و ناچار سوء تفاهماتی برانگیخت. این از آن جاهایی است که باید گفت برای خدا لینک ندهید! بخصوص در محلهای عمومی و پر رفت و آمد که اظهارنظر برخی کاربران شان اینطوری است که بله من نه آن را خوانده ام و نه این را اما به نظر من...! می فهمم که بسیاری به این مباحث علاقه مندند اما برای فهم استدلالها و همزبانی و نقد آرا باید حداقلی از اشتراک در مفاهیم و دانش پایه وجود داشته باشد. باری از حسن نظر دوستان و لینک دهندگان سپاسگزارم و یقه گیران و معرکه سازان را هم که بیشتر به من قال نظر دارند تا ماقال و حساب شان با آدم همیشه روشن است هر چه بگوید عذر می نهم اما برای تبیین برخی مسائل و پاسخ به شماری از سوالهایی که از سر بحث جدی پرسیده شده یک دو نکته را توضیح می دهم. بیشتر از آن مجال نخواهد بود:

من گفته ام که نظر دکتر باطنی در اینکه از محدودیت توانایی فارسی در اشتقاق به عقیم بودن فارسی استدلال کنند مخدوش است. خب این موضوع نیاز به استدلال فراوان ندارد. زیرا زبانها به اقسامی طبقه بندی می شوند از جمله به ترکیبی و اشتقاقی. مثلا فارسی ترکیبی است و عربی اشتقاقی. بر سخن ایشان ایرادهای زیادی وارد است از جمله بر اساس نظر ایشان:
 هر زبان ترکیبی مثل فارسی عقیم است
همه زبانهای رشدیافته امروزی اشتقاقی اند
تنها راه زایا بودن یک زبان قدرت آن در مشتق سازی است
عقیم بودن یک زبان عمدتا از ناحیه عقیم بودن آن در واژه سازی (اشتقاقی) رخ می دهد
عقیم بودن یا نبودن یک زبان یک مساله درون زبانی است و در مثل به حاملگی می ماند
اگر زبانی عقیم شد برای ابد عقیم شده است

به نظر من این گزاره ها همگی نادرست اند. می توان گزارش زیر را صورت صحیح گزاره های فوق دانست:
عقیم بودن زبانی ربطی به ساختار اشتقاقی یا ترکیبی زبان ندارد. نمی توان زبانی را به دلیلی داشتن ساختار معینی بالکل عقیم شمرد. مثلا ژاپنی تعداد مصوتهایش 5 است و فارسی 11. این هیچ معنای خاصی ندارد. شیوه نگارش ژاپنی یکی از دورترین شیوه ها از نظم نحوی زبان انگلیسی است. این هم هیج به آن معنا نیست که ژاپنی زبانی عقیم است و ترجمه از انگلیسی و ارتباط با جهان مدرن در آن ناممکن است. زبان آلمانی هم زبانی ترکیبی است و به قول آشوری قدرت ترکیبی شگرفی دارد. خب از نظر باطنی مسلما آلمانی عقیم نیست. اگر نباشد حکم ایشان هم باطل است.

همه زبانهای رشدیافته هم اشتقاقی نیستند مثل همان نمونه آلمانی و تنها راه زایایی زبان در اشتقاق نیست. ایشان خود هم اذعان دارد که واژه مسافر و توریست زبان است اما باز وقتی به واژه سازی می رسد عقیم بودن فارسی را از همان عدم توانایی به زعم خود در اشتقاق می داند. مهمترین اختلاف کسانی مانند من با اقای باطنی اینجاست که ایشان به جامعه زبانی توجه چندانی نمی کند. از رای ایشان بر می آید که زبان می تواند عقیم باشد. اما واقعیت این است که زبان عقیم نمی شود مگر مردم اهل آن زبان عقیم شده باشند. و من نمی بینم که اهالی زبان فارسی سترون شده باشند. خود ایشان هم قبول دارد که زبان مترجمان و نویسندگان و روزنامه نگاران ما رشد کرده است. پس چگونه ممکن است مردم عقیم نباشند اما زبان عقیم باشد؟ من منکر مشکلات در نثر فارسی نیستم. اما اگر طرح مشکل چنین باشد هرگز به راه حلی نمی رسیم. ایشان از اصلاخ خط و زبان ناامید است. طبیعی هم هست. چون با این نوع تحلیل مشکلات هیچ راه حلی هم باقی نمی ماند. اما سخن من این است که ذهن باید عوض شود زبان هم عوض خواهد شد. اولین چیزی هم که باعث تغییر ذهن می شود گسترده کردن جهان زبانی مان و نقض عادات بر اساس همه جانبه نگری است. اگر راه حل پیدا نمی کنیم همیشه به این معنا نیست که راه حل وجود ندارد. معمولا به این معنا ست که داریم در تحلیل به خطا می رویم. یک پایه مهم خطا رفتن هم این است که فکر کنیم ما اولین و آخرین مردمی هستیم که دچار این مشکلات شده ایم.

نمی خواهم تطویل بدهم. از آن دو نکته فقط یک نکته را گفتم. نکته دوم مربوط است به اینکه ما یک متن را چکونه می فهمیم که می گذارم برای یادداشتی دیگر. اما همین جا در تحکیم این استدلال که اهل زبان باید زایا باشند تا زبان زایا باشد خوب است دو شاهد بیاورم: همان شکسپیر که دکتر باطنی ادعای عجیبی در باره اش کرده است به تنهایی 3000 واژه و تعبیر تازه وارد زبان انگلیسی کرده است. این یعنی چه؟ یعنی زبان را اهل زبان می سازند. و از میان آنها طبعا آن گروه که به زبان بجد می اندیشند یعنی شاعران و نویسندگان و اندیشمندان و دانشمندان. در باره این آخری هم بد نیست به پانویس آخر مقدمه آشوری بر فرهنگ علوم انسانی اش توجه کنید که تکه ای ترجمه است از کتاب سیمون پاتر (Language, Penguen, 1969) :

سر آیزاک نیوتون نخستین کسی بود که centrifugal و centripetal را به کار برد. از قلم نویسندگان دوره نیوتون واژه های بسیار جاری شده است. آمدن colonial, colonization, diplomacy, expenditure, federalism, financial, municipality کار ادموند برک است. کالریج intensify, pessimism, phenomenal را شناساند. جرمی بنتام از خیر جامعه the good of community سخن گفت و ترم commuinty را برای مردم یک کشور به کار برد. همو بود که واژه international را با پوزش خواهی صمیمانه به کار برد! ویلیام ویول همین گونه  بابت واژه هایی چونphysicist و scientist که تا ان روز کسی نشنیده بود پوزش خواست و در کتاب علوم استفرایی نوشت: از آنجا که نمی توانیم physician را برای پرورندگان phyisics به کار بریم ما آنان را physicist نامیده ایم. ما به نامی برای پرورندگان علم در کل نیازمندیم. من می خواهم آنان را scientist بنامم.

می بینید که واژه ها ساخته نیازهایند و برامده از ذهن دانشورانی که آن نیازهای تازه را درک می کنند. زبان یک مجموعه بسته و ایستا نیست تحرک آن به زبان-وران بستگی دارد. در خود فارسی تحولات عظیمی در همین صد ساله به وجود آمده است که ناشی از تلاش کسانی است مانند فروغی و ارانی و طبری و آشوری و آریان پور و حق شناس و ادیب سلطانی و خانلری و شفیعی کدکنی و شاملو و سمیعی و و مقدم و کیا و و پورداود و دوستخواه و شریعتی و سروش و فردید و آل احمد و دیگران و از جمله همین داریوش آشوری. بخشی از این تلاش ها در قالب دهها فرهنگ واژگانی کوچک و بزرگ در موضوعات مختلف منتشر شده اند و امروز واژه سازی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده است. بی انصافی است که همه اینها را نادیده بگیریم و بگوییم زبان فارسی عقیم است. تازه این فقط در حوزه واژگان است اگر وارد بحث تعابیر بشویم دامنه بحث تعابیر تازه بسیار بسیار وسیعتر است. زبان فارسی یک موجود زنده و زایا ست. هر مشکلی داشته باشد عقیم نیست.  

---------------------------------------------------------
این دو یادداشت هم هر دو از منطق چالشگرانه ای در نقد ارای باطنی بهره برده و خواندنی است:
ایرادهای باطنی به زبان فارسی؛ ایرادهای باطنی به خط فارسی
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست  
June 19, 2008  
حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء  
 

حرف آخرم را همین اول بزنم: دوستان! بر خلاف نظر آقای دکتر باطنی نه زبان فارسی عقیم است و نه خط فارسی باید تغییر کند. این ذهنیت های استادان ما ست که باید تغییر کند اولا و فضای دانشگاهی و علمی ما ست که باید تغییر کند و بهبود یابد ثانیا.

من از دکتر باطنی چیزهای زیادی آموخته ام اما حرفهای تازه اش در مصاحبه با سیروس علی نژاد عزیز بوی کهنگی می دهد. اگر بخواهم به تک تک مواردی که در صحبتهای استاد ناقص و نادرست مطرح شده بپردازم از حوصله این یادداشت وبلاگی بیرون است. در واقع بهتر است بگویم که اختلاف من به عنوان یک دانشجوی زبان و ادبیات فارسی با ایشان مبنایی است (هم در رهیافت اجتماعی و هم علمی) و چون مبنا نادرست است نتایجی که هم گرفته اند قابل پذیرش نیست.

اینکه ایشان از یک طرف زبان فارسی را عقیم بداند به این دلیلی که افعال ساده کم دارد و مشتق سازی اش کمتر از مرکب سازی است یک فرض مخدوش است. اینکه ایشان فکر می کند اگر انگلیسی ها زبان اصلی شکسپیر را نمی فهمند پس سرعت تحولات در جامعه آنها بالا بوده است و ما چون فردوسی را می فهمیم پس در همان هزار سال پیش یا همان حوالی زندگی می کنیم هم فرض بی پایه ای است. اینکه فرضهای زبان روزمره را با زبان علمی درمی آمیزند هم دقت ندارد و رهزنی می کند. اینکه همه توقعات علمی را هم بار زبان می کنند و از فضای دانشگاهی فراموش می کنند نادیده گرفتن همان اصلی است که خود هم در بخش دیگری از صحبت به آن معترف اند: جامعه و زبان با هم مرتبط اند. بدون اینکه دانشمند داشته باشید زبان علمی نمی توانید داشت. اینکه از اصلاح خط ناامید ند و تغییر خط را در آینده ای که برسد مطلوب می بینند هم از پایه بی بنیان است و نوعی بازگشت به حرفها و ادعاهای روشنفکران سطحی نگری است که در اوایل و اواسط قرن گذشته ساده لوحانه فکر می کردند لابد عقبماندگی ما ناشی از خط است و اگر خط مان فرنگی شد خودمان هم فرنگی می شویم! و نیز نادیده گرفتن تجربه های متعدد و ناموفق و بنیادکن تغییر خط در همین حوزه همسایگان ایران است.

استاد باطنی خود می گوید از افعانستان و تاجیکستان چیزی نمی داند اما روا می بنید که حکم کند آن طرفها خبری نیست! خب اگر این وضع استاد باشد وضع دانشجویان خود ناگفته پیداست که به هر نادیده و نادانسته ای حکم دهند. زبان فارسی ایشان هم محدود است به همین زبان تهران. پیداست که استاد زبانشناس ما عمدتا گرفتار دستورزبان هستند و نه لهجه های ایرانی را می شناسند و به حساب می گیرند و نه زبانهای تاجیکی و دری و بدخشی را به چیزی می انگارند. و گرنه حکم نمی دادند که بله فلان مصوت «از فارسی بیرون رفته است». کدام فارسی؟ کسی که تا سمنان نرفته باشد یا با فارسی هرات سر و کار نداشته باشد و اگر سفری به سمرقند نکرده با اهل آن دیار دیدار نکرده باشد چطور می تواند از «فارسی» به طور عام حرف بزند؟ یاد کتابهای سبک شناسی استاد بزرگ بهار و تاریخ زبان استاد بی همتا خانلری می افتم که با وجود همه بزرگی شان چون از ایران فراتر نرفته بودند فکر می کردند بسیاری از خصوصیات متون قدیم در همان قرنهای 5 و 6 مرده است. نمی دانستند که آنسوی مرز، زبان فارسی هنوز بسیاری از همان خصلت ها را حفظ کرده است. این دید ایران محوری استادان قدیم و تهران محوری استادان دوره اخیر بزرگترین مغالطه ها را ایجاد کرده است و ضررش از همه ضررهایی که با تغییر خط بتواند رفع شود بیشتر است.

نگاه ایشان به فارسی زایا هم با آنکه می گویند با فارسی سره میانه ای ندارند از قد و اندازه همان زبان سره فراتر نمی رود و فراموش می کنند که زبان انگلیسی متکی به همه چیزهایی است که از یونانی و لاتین و فرانسوی و آلمانی و عربی و فارسی و کجا و کجا گرفته است و اگر قرار بود فقط به انگلیسی سره متکی باشد نه زبان علمی داشت و نه زبان درست رسانه ای و ادبی و دانشگاهی. هیچ زبانی مطلقا می گویم هیچ زبانی صرفا به صورت تک پایه و ناب نه وجود دارد و نه به صورت تک پایه رشد می کند. این حرفها بازمانده دوره ای است که ملتها در باره نژاد پاک و زبان پاک افسانه سرایی می کردند. زبان مثل تاریخ لایه لایه است و مثل تمدن از هر جا چیزی برگرفته است. زبان تمدنهای کهن مانند ایران هم تو بر تو و جهان وطن است. این مثل این می ماند که بخواهیم عرفان ناب ایرانی نشان دهیم یا یا تاریخ ایران را بدون اقوام و زبانها و مذاهب اش بازنویسی کنیم. هر نوع رشد زبانی هم صرفا با توجه به طبیعت تنوع طلب زبان ممکن است و تک پایه ساختن آن و کوشیدن بیهوده در آن مسیر که مثلا این بهترین راه حل است فقط اتلاف عمر و نسل است.  

استاد مدام شکایت می کند و مدام هم حرف خود را نقض می کند. از یک طرف مدعی سترونی زبان فارسی است و از یک طرف معترف می شود که: «امروز در بسیاری نوشته ها ساختار نحوی زبان رعایت می شود. ترکیبات عربی خیلی کمتر شده است. جملات کوتاه تر شده است. فارسی گرایی، بی آنکه تحمیلی باشد زیادتر شده است. تصنع وجود ندارد و نثر امروزحالتی روان به خود گرفته است.» خب حال اگر از ایشان بپرسیم پس کجای زبان سترون است چه خواهند گفت؟ زبان که فقط کلمات نیست که اگر فرض ناتوانی در واژه سازی را هم بپذیریم عقیم شود. خود ایشان هم می داند و می گوید که کلمه نقش مهمی ندارد اما در حکم به سترونی آن را فراموش می کند. عقیم بودن در واژه سازی هم بی معنا ست وگرنه زبان امروز ما باید مثل زبان سی سال و پنجاه سال پیش می بود. که نیست. چیزهای بسیاری در زبان (روزمره و علمی) تغییر کرده است که از آن جمله است گروههای واژگان. شک دارید یک کتاب دانشگاهی یا یک مجله عمومی 50 سال پیش را بردارید و بخوانید تا تفاوتها در همان صفحه اول خود را نشان دهند. 

یا ایشان به درازی جمله در فارسی اشاره می کند و فراموش می کند که درازی و کوتاهی امری نیست که به فارسی برگردد. مساله این است که دنیا به سوی دیگری رفته است و در همه زبانهای زنده و پرتکاپو زبان سرعت بیشتری یافته و درازنویسی مذموم شده است و از رونق افتاده. وگرنه در انگلیسی تا همین نیمه قرن بیستم هزاران نمونه می شود از درازنفسی و بیهوده درازگویی و جملات دهها کلمه ای بی نقطه نشان داد که هر مخاطبی را به سرگیجه می اندازد. نگاه استاد به تحولات زبان عربی هم از روی دست دیگران است و اطمینان دارم که دست اول نیست. اگر ایشان مستقیم با منابع عربی سر و کار می داشت می دانست که اینکه عربها برای هر کلمه خارجی کلمه عربی دارند افسانه ای است که در ایران رایج است و اینکه همه واژه های خارجی را هم صرف می کنند به طبیعت زبان عربی بر می گردد و نه لزوما برنامه ریزی های زبانی. عربی امروز مشکلات اش از همین نگاه که ایشان دارد کمتر از فارسی نیست. نشناختن این مشکلات اگر برای دانشجو قابل اغماض باشد برای استاد نیست.

نهایت اینکه دیدن عیب خود (کافی است به عنوان دو مقاله و مصاحبه ایشان که هر دو بار منفی دارند دقت کنید) خوب است به شرط اینکه ظرف و بافت بحث هم درست باشد و گرنه نتیجه این می شود که هر چه خاک بر سری است از ما و زبان ما و فرهنگ ما ست و لابد باقی دنیا بهشت بی عیبی است. که این خود عین غربزدگی است.  

-------------------------------------------------------------------------   
نقد من به این دو مطلب بر می گردد که در بی بی سی فارسی منتشر شده است:
خط فارسی را نمی توان اصلاح کرد

فارسی زبانی عقیم

 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست