:: فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما
:: خدا و انسان در گودر
:: هر که هستی باش اما قاتل همت مباش
:: عرفان خودکشی و مقام مرگ اختیاری
:: دیدار ناممکن
:: از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت
:: بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی
:: با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: ذیلی بر مساله بی-مرکزی و آشفتگی در جامعه ایران
:: پاشنه آشیل اصلاح
:: میزان اصلاح طلبی قدرت نقد رهبری است
:: چیزهایی که بعد از سی سال هنوز تازه است
:: انقلاب مصادره شده
:: آخوند سیاسی سیاسی است نه آخوند
:: وقت ارزیابی همه ارزشها ست
:: رندانه
:: عشق و عيب
:: رويا داريد يا خاطره؟
:: حقيقت هر کتاب صداست
:: ليله القدر
:: کلمات
:: اصالت شهرت، اصالت اعتبار
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 8, 2007  
چرا خدا نمی خوابد؟  
 

امشب کشف کردم که چرا خدا نمی خوابد! شاید هم بازکشف باشد. شبهای عروسی هم این سوال برایم پیش می آمد. با خود می گفتم چرا امشب اینقدر دیر بیدارمانده ام و احساس خستگی نمی کنم. می فهمیدم که نشاطی داشتن اسباب بیداری است. ولی حالا فکر می کنم وقتی کاری داری که از آن نشاط می خیزد خواب پنهان می شود. خداوند هم برای همین است که نمی خوابد. چون همیشه در کار است. همیشه مشغول طرحی نو و کاری نو است. صاحب نشاط است. نشاطی که به خواب و چرت مجال نمی دهد. برای آدمی این البته مقدر و مقدور نیست اما برای نمونه دست کم یک نفر هست که روی زمین مثل خدا بی خواب است. خضر پیامبر البته نشنیده ام که خواب نرود اما از آن چه در باره او شنیده و می دانم باید نتیجه گرفت که او کسی است که نمی خوابد. کسی که تمام وجودش سبز (خضر) است و حتی گرده های گیاهان مست بر سر و روی و بدنش که می نشیند سبز می شود و او ناچار باید دستی به سیمای خود بکشد تا آنچه را سبز شده است بروبد و پاک کند. همه ما خضرهای بالقوه ایم. گاهی سبز می شویم و بی خواب و بی نیاز به خواب و می بینیم صبح شده است. برای خدا و خضر شب و صبحی وجود ندارد. هر چه هست نشاط خلق و کار و طرح نو است. گاهی ما نیز به آن ساحت نزدیک می شویم. بی خواب می شویم. چیزی در ما زاده شده است. خواب دنیای نزدیک شدن به خود است. کسی که خوابش نمی برد به خود نزدیک شده است. خدا نزدیک است. عین نزدیکی و یگانگی با خود است. ما هم وقتی با خود نزدیک می شویم از خواب بی نیاز می شویم. خواب دنیای آزادی است. آزادی که داشتی بی خواب می شوی بیدار می شوی. خواب برای گریز از بندهایی است که به پای آزادی ما بسته می شود. مثل اصحاب کهف. خدا دورترین وجود از اصحاب کهف است.  


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3859
نقد و نظر

اگر نظر شما راجع به سیاست اینه پس کی باید کارها را اداره کنه ؟ یعنی انسان ها هیچ حقی نسبت به هم ندارند ؟ یعنی اگر کسی کاری ازش میاد نباید بکنه ؟
--------------------
؟! - سیب

Posted by: م . ر at February 25, 2009 7:53 AM



عالي بود........مولوي يه شعري داره كه مي گه:
چه باشد اي برادر يك شب اگر نخسبي
چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسبی
درهای آسمان را شب سخت می گشاید
نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسبی

Posted by: HAMID at October 28, 2008 4:47 PM



اصلا نمي فهمهم چي مي گي ! خواب به جز رفع نياز جسم يه ارتباطه يعني ديدن بدون چشم شنيدن بدون گوش يعني بودن بدون حضور من ديديم كسي كه به خود رسيده بودبه خدا "ديگه بيدار نبود"!

Posted by: زهرا at August 8, 2008 12:39 AM



خوبه . بايد انسان در مورد همه چيز آزادانه فكر كنه . شما درست ميگيد اگه ما با نشاط و سرحال باشيم نيازي به خواب نداريم چه برسد به خدا كه منشا انرژي است .

Posted by: نرگس at August 4, 2008 5:12 AM



با سلام به دليل ذوق قشنگتون بهتون تبريك ميگم اما اي كاش منظورتون رو از خواب دقيقتر بيان ميكرديد چون گاهي اوقات يك خواب ما كلي ما رو صيقل ميده و ما رو هدايت ميكنه و خدا هم در خواب با ما شفاف تر صحبت ميكنه كه البته منظورتون رو درست فهميده باشم شما هم با من هم عقيده ايد كه ما در آن حال اگر چه به ظاهر خوابيم اما از هر موقعي تو زندگي بيدارتريم اون خوابي كه مارو از خدا فاصله ميندازه آن است كه ما در بيداري هم چشم و گوش بسته ايم و نميتوانيم خدا را ببينيم ما اگر بيدار باشيم حتما و هميشه مي توانيم او را ببينيم همانطور كه حضرت علي(ع) گفت من خدايي رو كه نبينم پرستش نميكنم گاهي اوقات يك خواب خوب به ما نشاطي مي دهد كه همه عمر بيداريم در پايان بايد بگويم از مطلبت لذت بردم و جرقه اي در ذهن من زد ازت تشكر ميكنم

Posted by: مجتبی at July 29, 2008 5:03 PM



با سلام
مطلب جالبي بود.
اي كاش همه ما از خواب سنگين طبيعت بيدار شويم تا ببينيم آنچه ما را بابت آن آفريده اند.
اي كاش مي شد كساني از خواب هميشگي غفلت بيدار شوند كه به بندگان خدا ظلم مي كنند و نمي دانند كه خداوندمتعال هميشه بيدار و شاهد اعمال آنهاست.
به وبلاگ من هم سر بزن.
http://qhodratnasirloo.blogfa.com
يا علي.

Posted by: alireza at July 22, 2008 12:30 PM



بسيار عالي نوشته بودي
حق يارت

Posted by: ياس at July 8, 2008 11:26 AM



خواب لازمه جسم مادی است تا در غفلت جسم روح به عالم غیر ماده(زادگاه خود)برگردد وتا هنگامی که این بازگشت ابدی شود (مرگ)اتفاق می افتد ولی خدا انرژی است نه ماده که بخوابد یانه خدا را با ذات بی نهایت و متعالی درون خویش قیاس کن نه کالبد ظاهر ی که در عالم ماده نیاز داری

Posted by: آزاده at June 5, 2008 3:18 PM



الله اکبر یعنی خداوند بزرگتر از آن است که تصور می کنیم حالا باز هم درمورد خواب همچین فکری دارید.
فکرتون خیلی کوچیکه معلومه هنوز فکر بزرگی ندارید .
هر چی بزرگتر فکر کنیم باز هم ما نمی فهمیم
------------------
گفتم که ما همان شبان ایم و شما موسی لکم دینکم و لی دین. ما که آزاری نداریم به شما. شما این خداتان را به رخ ما نکشید - سیب

Posted by: ali at February 13, 2008 11:14 PM



اوکی حالا که فهمیدی چرا خدا نمیخوابد بهتر است از خاب بیدار شوی .

اگر خرد و عقل داشتیم اینگونه با این مطالب وقت خود را بیهوده نمساختیم.
متاسم فقط همین

-------------------
ما را همین بی عقلی کفایت است و شما را هم عفلی که دارید لکم دینکم و لی دین - سیب

Posted by: کشواد at January 4, 2008 3:44 PM



I've just added you in my web-log!

Posted by: Mehdi at December 24, 2007 7:19 AM



زيبا بود... و چقدر عجيب است برايم كه چرا تا به حال نمي خواندم اينجا را!!

Posted by: HooMan at December 23, 2007 5:05 AM



سلام به همگی
يک سوال:
آيا کسی هست که استاد ايليا را نشناسد و ظلم هایی را که بر او رفته نشنیده؟ شما استاد را می شناسی؟آيا با ايده ها و تفكراتش آشنايي؟
www.yasinews.blogfa.com

Posted by: شاگردان at December 22, 2007 2:37 PM



سيب عزيز!بي خيال چندان مهم نيست.
اما در خلوت خودم گاه اين سوال پيش مي آيد كه آياي خداي غالبي وجود دارد ويا همه تصويرهايي كه ما از خدا داريم يكسان است و قابل احترام حتي اگر آن خدا خداي يك همجنسگرا باشد؟
-------------------------------
من فکر می کنم همجنسگرایی ملازم بی خدایی نیست. نمونه هاش زیاد است از کلیسا و حوزه های دینی ادیان مختلف مثال نمی آورم. کافی است به تاریح نگاه کنید و مثلا شخصیت جهاد کنندگانی مانند محمود عزنوی را مطالعه کنید. به عبارت دیگر، کسی که به خدا معتقد است با «گناه» - در اصطلاح دینی- از اعتقاد خود خارج نمی شود. وگرنه توضیح المسائل ها وارد بحث هایی مانند وطی حیوانات و زنا و لواط نمی شدند. - سیب

Posted by: احسان at December 22, 2007 1:52 PM



آقاي جامي سلام.صحبت زيبايي بود خصوصا براي مني كه بي شك بيشتر اوقاتم را با خدا مي گذرانم.نه كه در حالت طاعت و عبادت باشم بلكه به بررسي حضور خدا و تاثير آن بر زندگي مي پردازم.در سرزميني كه من نزديك 28 سال است روزگار مي گذرانم همه جا پر از نام خداست.شروع برنامه هاي صدا و سيما مدارس سمينارها و بزرگداشتهاو...اگر ذكري از خدا نباشد انگار يك جاي كار لنگ است.انگار كه گشايشي در كارها ايجاد نمي شود و البته اين تصوبر خدايي است كه ميراث پيشينيان است ودر حكومت ديني ما هم بيش از گذشته ذكر خدا مي رود.طوريكه حتي گويندگان صدا و سيما هم هر وقت كم مياورند باز از خدا مي گويند.عده اي آنرا حسن جامعه ما مي دانند و عده اي مانند دكتر سروش آنرا برداشت استبدادي از خداوند مي دانند.و دكتر مهاجراني معتقد است كه تصويرخدا و شرع او جاي ما را تنگ كرده است.امامن به خداي داخل ايران كار ندارم.در اين چند ساله كه وبلاگ هموطنان خارج از ايران را مي خوانم و البته راديوهاي خارج فارسي زبان را مي شنوم تعجبم اين است كه چرا حضور خدا اينقدر كمرنگ است.شايدآنقدر انسان محوري در غرب قوي است كه ديگر مجالي براي حضور خدا نمي ماند. شايدآنقدر خدا را به شكل خواسته هايمان در آورده ايم و محكوم غرايز و حوائجمان كرده ايم كه ديگر خدايي باقي نمي ماند كه عرض اندام كند بر خلاف اينجا كه خدا حاكم بالفعل است.
بدون شك نوع نگاه به خدادر شكل رفتار مردم موثر است.خداي شما چه شكلي است؟
(راستش را بخواهيد من هنوز با خداي شما مشكل دارم)
×راستي من هم به مانند آن خواننده عزيز هنوز هم "سكوت خدا"يتان را از ياد نبرده ام.
--------------------
احسان عزیز، کاش می نوشتی مشکل تو با خدای من چیست. - سیب

Posted by: احسان at December 21, 2007 4:13 PM



اینجا رو همیشه می خونم چون از معدود کسانی هستید که بی فحش و پرتاب تشت رسوایی مردم از بام،می نویسید و چون منطق نوشتاری و انصاف شما را دوست دارم حالا خواندن این پست عارف مسلکانه از این نویسنده منطقی هم عجیب به دل نشست.
این نوشته از آن دسته الهام گونه هایی است که ناگهان به ذهن میرسه و کلی کام دل و عقل رو شیرین می کنه.

Posted by: آپاچی at December 20, 2007 11:24 AM



نوشته شما اثر بیخواب کننده فوق العاده ای داشت آقاي جامي . بخصوص بخش نقاشی آن یعنی خضر نبی

Posted by: نشانه at December 17, 2007 11:28 AM



آقاي جامي متن زيبايي بود خيلي زيبا

Posted by: Anonymous at December 17, 2007 7:46 AM



حظ کردمم استاد ... سیب‌هاتان سبز ...

Posted by: سوسن جعفری at December 16, 2007 6:26 PM



سلام
در خیابان جمهوری راه می رفتم که کسی از درون اتوبوسی که در حال عبور بود مرا صدا زد. اتوبوس که ایستاد پیاده شد و با هم کمی قدم و گپ زدیم بعد هم به مدرسه سپهسالار رفتیم و کمی نشستیم. از پراگ آمده بود و نمی‌دانم کجا می‌رفت. مثل همیشه شاداب و پر حرف و سرحال بود. بعد هم شنیدم به لندن رفته است. امشب در سایت زن نوشت لینکی دیدم که مرا به یاد تو انداخت. تو که آمدم دیدم خودت هستی. حالا من در اتوبوسم و تو در خیابان جمهوری قدم می‌زنی. سایتت قشنگ است. خوشحال شدم که دیدمت. هر چند نمی‌توانیم دیگر با هم در خیابان جمهوری قدم بزنیم و به مدرسه‌ی سپهسالار برویم. دلم برایت تنگ شده است. خیلی زیاد. امیدوارم اوضاع زندگی رو براه باشد و همچنان پرنشاط و پرتکاپو باشی.
-----------------------
مهدی عزیز، خوشحالم که تو در کار دانشگاه ماندی و موفق شده ای و حالا در کسوت استادی قرار داری. امیدوارم واقعا امیدوارم که دانشگاه ها امروز بهتر از آن زمانی باشد که من ناچار به ترک کرسی تدریس خود شدم. فهرست پایان نامه های دانشجویان ات را مرور کردم و دیدم که موضوعات ارزشمندی را انتخاب کرده اند و درجه های خوبی گرفته اند. امید می برم که دانشگاه رونقی یافته باشد و کتابخانه ها مشتری پیدا کرده باشد. من هنوز وسوسه اتمام یک دوره تاریخ ادبیات ایران را دارم. گذاشته ام برای وقتی که زمانه اجازه دهد. لذت بخش ترین شادی زندگی حرفه ای من درخشش چشم دانشجویان ام بود که دوستشان می داشتم گرچه فضایی برای کار نمی دیدم. عکس استاد لطفی را هم در وبلاگ ات دیدم و کلی خاطره هایم زنده شد. و نیز خاطره استاد حائری که زود از دست رفت. اگر سری به اروپا زدی مرا پیشتر خبر کن. با قطاری یا پروازی خود را می رسانم. - سیب

Posted by: مهدی فرهانی منفرد at December 14, 2007 7:12 PM



عجب... عجیب! این احساس را 2-3 سال پیش در همین فصل سرما که روی قله‌ی شیرپلای دربند بودم کشف کردم. دقیقاً با همین مختصات و مشخصات. چشمانم گرد شد به خدا. به‌قول حافظ: عجب حکایتی‌ست حکایت عشق - کز هر زبان که می‌شنوم نا مکرر است...

Posted by: سوشیانت at December 14, 2007 4:35 AM



خضر را همانند هم مي بينيم... مؤيد و مشمول توفيقات روزمره و دمادم

Posted by: اميد at December 13, 2007 6:31 PM



از كامنت« همان لبو فروش» اين سوال توليد مي‌شود: آن اسلام و مذهبي كه اين احكام را به آن منسوب مي‌كنيم«كدام اسلام» است؟منظور شريعت رسمي(فقه) است؟ كدام فقه؟فقه نجف يا فقه قم؟ اشعري يا معتزلي؟ فقه شيخ احمد قابل يا شيخ احمد جنتي؟ آيا اصلا چيزي به اسم«خوداسلام» داريم؟
ديگر اين كه در قرآن هيچ آيه‌اي نداريم(تاكيد مي‌كنم هيچ آيه‌اي) كه « با صراحت تمام فرمان به گردن زدن من از دین برگشته را هم صادر کرده باشد».مگر اين كه اسلام يكي از ماها چنين آيه اي را نازل كرده باشد

Posted by: توگويي ... at December 12, 2007 8:46 AM



آقای جامی عزیز
مقصود نه صف کردن قوای نداشته است برای خودی نشان دادن و نه توهین به فکر و اندیشه ای که با مزاج سازگار نیست. چرا که بی خدایی و با خدا بودن افراد به کسی مربوط نیست. هر کس صلاح کار خود بهتر می داند.اما طرح سوالی را بدور از هر گونه هیاهو لازم می دانم و آن اینکه مذاهب با همه ی خوبی هایشان تا چه اندازه بستری مساعد بودند برای دشنه بر حلقوم روح و آزادی و جان انسان نهادن؟ آیا کتاب های آسمانی و فرستاده از جانب خدا، تنها به گرمابه و گلستان ختم شده و برداشت هایی لطیف و یا سر از نا کجا آبادهای دهشت هم در آورده؟ تردید ندارم که بخش هایی از سخنان همان خدای فرضی (به روایت من بی سواد) زیباست اما آیا می توان آن دسته از آیه هایی را که مثلا با صراحت تمام فرمان به گردن زدن من از دین برگشته را هم صادر کرده با ساده ترن حقوق انسانی پذیرفت؟
تناقض اقای جامی تناقض. در کنار همین آیات و روایت های زیبا هستند ایات و روایاتی که بوی خون می دهد.دین برای انسانهاست و باید در اجرا درست در می امد حالا چه باتعبیر شریعتی یا بن لادن. دین و مذهب و کتابی که سرشار از تناقض است. اگر هم عده ای را سعادتمند کند به قیمت نابودی انسانهایی دگر است.
بخصوص در جامعه و شرایطی که ابزار حکومت هم باشد و بهانه ای برای تفکیک بهشتیان از جهنمیان.
کتاب و سخن حتی اگر از آن خدا باشد جایی به جز زمین برای آزمایشش نیست و سند تاریخ، گواه محکمی برای نتیجه ای که به بار آمده.از کوزه همان برون تراود که در اوست.
ای کاش در شرایط دیگری به سر می بردیم که به واسطه ی سفاهت بعضی جماعت با خدا و بی خدا موضوعات شخصی، شخصی می ماند و حرمت هر دوی ما حفظ می شد.

از حوصله ات ممنونم
------------------------------
من هم از دین سیاسی یا سیاستی که از دین تغذیه کند پرهیز دارم. سر دعوا هم با کسی ندارم. قصد تبلیغ هیج دین و آیینی را هم ندارم. نگاه ام به دین غیرسیاسی است. شاید اسطوره شناختی است. شاید عرفانی است. ولی هر چه هست از لذت کشف و ذوق بی بهره نیست. بیا این اشباه الرجال و لاالرجال را فراموش کنیم. بخدا گند زده اند به هر چه لذت اندیشه و تامل معنوی است. تاریخ فقط مال آدمکشها نیست تاریخ فکر و ذوق و عرفان و اندیشه هم هست. از مولای بلخ و روم تا همین سهراب جان سپهری خودمان. این هم تاریخ است. شجره طبیه است. رها کنیم این سیاست بی سیرتان را. این شجره خبیثه است. بی ریشه است. ریشه را در آب بگذاریم. - سیب

Posted by: همان لبو فروش at December 11, 2007 10:34 PM



سیبستان عزیز!
با طرح سوال در کامنت قبل تصمیم به طرح مباحث دیگری داشتم که بعد به دلایلی از جمله نوع کامنت هایی که بعضا نوشته می شود صرفنظر کردم.

بله قبول دارم و به قول مولانا : هر زمان نو می شود دنیا و ما
اما به گمانم لازمه چنین برداشتی عشق است و عاشق است که چنین حس می کند . حضور عشق در وجود شما مبارک .امید که يایدار بماند.
به جای طرح بعضی مباحث شعری از قیصر امین یور را می نویسم وصف حال بسیاری که کم کم حتی فراموششان می شود معنا و چه بسا املای عشق را :

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
..........
به امید دیدار

------------------------
برادر هیجوقت به دلیل نوع کامنتهایی که بعضی می گذارند از کامنت خودت صرفنظر نکن وگرنه دنیا پر می شود از همین کامنتهایی که دیگران را مرعوب می کند. زمستان می شود. رها کن این علامه های کتاب ندیده و بدزبان را. - سیب

Posted by: محمد at December 11, 2007 11:53 AM



از خواب بيدارم كرديد... زيبا نوشته بوديد و براي من به موقع

Posted by: مریم at December 10, 2007 9:47 PM



سلام
به کل متن کاری ندارم.
«خواب دنیای نزدیک شدن به خود است. کسی که خوابش نمی برد به خود نزدیک شده است».
جمله اول رو می شود پذیرفت. چیزهایی که در عالم واقع «دو» به نظر می رسند، در عالم خواب «یکی» می شوند. اما منطقا کسی که خوابش نمی برد، یعنی درواقع به خود نزدیک نمی شود، از نزدیک شدن به خود خودداری می کند، یا موانعی نمی گذارند او به خودش نزدیک شود.
حالا من نمی دونم، در کنار خیلی چیزهای دیگر، «منطق» من هم در این وین مه آلود نمناک، نم کشیده است، یا رطوبت و برودت هوای آمستردام هم بی تأثیر نیست!
--------------------
احتمالا بیشتر مساله در ناحیه قدرت زبان فارسی در ایهام است! کسی که خوابش نمی برد را باید اینطور خواند: کسی که دیگر خوابش نمی برد. یا نیازی به خواب ندارد. حی بن یقظان است. زنده بیدار است. زنده پاینده است. خود خود است. - سیب

Posted by: Anonymous at December 10, 2007 10:13 AM



سیبستان عزیز!
متن زیبایی است. فقط اگر ممکن است در مورد این موضوع که نوشته‌اید:
"خداوند هم برای همین است که نمی خوابد. چون همیشه در کار است. همیشه مشغول طرحی نو و کاری نو است. صاحب نشاط است ...."
و بیشتر در این مورد که خداوند همیشه در کار است و مشغول طرح و کاری نو توضیح بدهید.
-----------------------
اشاره ام به کل یوم هو فی شان است و درک رابطه خدا و جهان در چارچوب خلق مدام. خلق مدام را در نگره های عرفانی دنبال کنید حتما به جواب سوال تان می رسید. دو سه جایی هم در همین سیبستان در باره اش نوشته ام. مثلا مطالب نوروزی سیبستان را ببینید. - سیب

Posted by: محمد at December 10, 2007 6:14 AM



قبول، بايد به اعتقادات احترام گذاشت.اما بعيد مي دانم كه اعتقاد به خدا امتيازي تلقي شود همچنان كه بی اعتقادي به آن.با اين حال آقای جامی عزیز،اگر فرض بگیریم که خدا، وجود شگفت انگیزی است که در ذهن انسان متولد شده،آن هم خدایی که تمام صفات برگزیده و آرمان شهری انسان را در خود جای داده و عاری از هرگونه عیب و نقس است. شور و شعور مطلق است و بهشت و جهنمش فرجامی که بندگان رانده شده را به سرزمین موعود باز می گرداند.
من همچنان باورش نمی کنم. غیابش را چرا، اما در کار خلق بودنش کمی طعنه انگیز است.
با عرض پوزش ترجیح می دهم مسیر جهان به دست یک آمیب رقم بخورد تا شعوری چنان بزرگ که دستکارش عدالتی است به نام رنج...
به قول یک لبو فروشی مثل خودم، حالا بیا جهان را اینگونه تصور کنیم:
جهانی بدون دين را تصور کنيد. تصور کنيد که بمب گزاران انتحاری نبودند، 11
سپتامبر نبود، 7 جولای نبود، جنگ های صليبی نبود، شکار جادوگران نبود، طرح باروت نبود. تجزيه ی هندوستان نبود، جنگ اسرائيل و فلسطين نبود، کشتارهای صرب/ کروات/ مسلمان در بالکان نبود، تعقيب و آزار
يهوديان به عنوان "قاتلان مسيح" نبود، 'مناقشه'ی ايرلند شمالی نبود، 'جهاد' نبود، واعظان تلويزيونی خوش پوشِ و فُکُلی نبودند که مردم ساده لوح را بفريبند و پول هايشان را بالا بکشند. تصور کنيد نه طالبانی بود که که مجسمه های باستانی را منفجر کند، نه قطع سر کافران در ملاء عام بود، نه شلاق زدن بر پوست زنان به جرم بيرون بودن يک اينچ از پوست...

بیا تصور کنیم خدا نبود... نه، نمی گویم انوقت زشتی وجود نداشت اما فکر نمی کنید که به این زشتی هم نبود؟

زیادی بالای منبر رفتم. ببخشید
قربان صفایت
-----------------------
اینها که گفتی همه کار بشر بود نه کار خدا! خودش هم از اول گفته که دارم همچین مخلوقی می سازم. - سیب

Posted by: محمد رضا لطفی at December 9, 2007 7:16 PM



استاد اسلام شناسي ما -که کاتولیک متعصبی بود- از آیات قرآن چند تایی را معجزه ی قطعی و وحی منزل می دانست که زمان و مکان بردار نیستند و فوق طاقت و درک بشر اند و امکان برساختن آن ها از شخص نبی هم میسر نبوده است؛ یکی از آنها آیه ی نور بود و دیگری آیة الکرسی؛ و شاید چند تای دیگر. مطلب شما را که خواندم یاد همان افتادم: الله لا إله إلا هو، الحی القیوم؛ لا تأخذه سنة و لا نوم ....

Posted by: مهدی غیرجامی at December 9, 2007 3:38 PM



هیچ چیز تازه ای کشف نکرده ای. این حرف ها تراوشات ذهنی مالیخولیایی و دین خو و عرفان زده است. بیش از هزار سال است که عرفای ما به دنبال طرحی نو درانداختن بوده اند و هیچ غلطی نکرده اند. مثل اسب آسیاب به دور خود چرخیده اند و گمان برده اند که به خدا رسیده اند. عقب مانده هایی که نه آسایش و رفاهی برای همنوع خود آوردند و نه خودشان از مواهب طبیعت و هستی بهره ای بردند. تنبلی و بیکارگی ونادانی و جهل مرکب را در اینجا عرفان می نامند.
عرفای ما در حقیقت نوعی آخوند و دین فروش بوده اند و هستند.
با صدسال زندگی عارفانه حتا یک آفتابه برای شستن ماتحت خود نمی توان ساخت. عرفانی که در سرزمین ما ازبوده تا هنوز می شناسیم، توجیه تنبلی روحی وجسمی فرد مرگ اندیشی است که از زندگی بیزار است.
تکنولوژی های نوینی که به همت زندگی پرستان ساخته شده است افتاده دست مشتی پس مانده که خواب های پریشان می بینند و خوابگردی را ستایش می کنند.
شما همچنان در غار اصحاب کهف بسر می بری. از دوستانت چون خضر و این پرت و پلاها به روشنی پیداست.
----------------
یک کف مرتب! - سیب

Posted by: مهران at December 9, 2007 12:28 PM



يك جا خواندم كه در يك اسطوره ديني گفته شده كه خداوند قبل از بعثت پيامبران، خواب را نيافريده بود. بعد از ماجراي ارسال رسولان، براي آن كه مردم منكر را با يك نمونه ماوراءالطبيعي آشنا كند، خواب را به تجربه‌هاي آنان اضافه كرد.

Posted by: توگويي ... at December 9, 2007 10:33 AM



من یادمه یه مطلبی در سیبستان خواندم با نام "سکوت خدا". بعدها این سکوت خدا در مواقع بسیاری بک گراند ذهنم بود تا جایی که به واسطه‌ی اتفاقی، نشستم و چندین صفحه در ارتباط با اتفاقات مهمی که ناباورانه سکوت خدا شاملش می‌شده، نوشتم. بعد این به یکی از پرسش‌های بنیادی یا به قول اساتید "پرسش‌های پرستشی" برایم بدل شد. گاهی هم البته، این پرسش جای خودش را به تناقضاتی می دهد که مثل خوره بر وجود آدمی می افتد! به هر صورت خواستم بگویم این کشف، قشنگ بود، آیا می‌شود روزی هم من چون شما "بی هیچ واسطه" علت سکوت خدا را کشف کنم؟ سکوت نه به معنای سخن نگفتن، بل به این معنا که اتفاقی می‌افتد ولی هیج "آیه" یا "نشانه‌ای" پس از آن نیست!/

Posted by: سعید جعفری at December 9, 2007 9:11 AM



ُسلام..
مرسی از نگاه ظریف و دقیقت ...

Posted by: رضا at December 9, 2007 7:20 AM



درود
سايت جالبي داريد.البته بايد بگم قلم زيبايي داريد دوست من.
از مطالب زيبايي كه نوشتيد لذت بردم.
من آدرس سايتتون رو در وبلاگم گذاشتم.اميد كه از نظر شما مشكلي نباشه.
شاد زي
بدرود

Posted by: ياس سفيد at December 8, 2007 4:47 PM



سلام. یه نظر روی مطلب محبوبترین وبلاگ ها گذاشتم. می شه بخونید؟
-------------
پاسخ تان را همانجا گذاشتم - سیب

Posted by: فرزانه نزاکتی at December 8, 2007 3:02 PM



خوشمان آمد. بارک الله. مختصر، مفيد و تأمل برانگيز بود. اين کشف‌های کوچک و عميق است که آدم را يواش يواش عارف می‌کند!

Posted by: داريوش at December 8, 2007 12:20 PM



شاه که سر مزار کوروش می‌گفت آسوده بخواب ما بیداریم همین را می‌خواست بگوید؟! با همین شوحی می‌خواهم بگویم ما آدم‌ها خیلی زود گول می‌خوریم و نمی‌فهمیم کی باید بخوابیم و کی بیدار شویم و وقتی بیداریم چه کار باید بکنیم.
شک ندارم که کار جدیدی دستت هست.

Posted by: اسماعیل at December 8, 2007 7:41 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 38
چاپ کن
بفرست