:: فاشیسم اوباشان
:: عادی، محرمانه، فوق سری
:: عليه کائوس
:: مدرنيسم مکانيکی، هرزنويسی و وبلاگ
:: فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟
:: ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن
:: منطق تقليل و منطق تحقيق
:: باستان شناسی شورشی محکوم به شکست
::  از بازی نفرت بيزارم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 24, 2007  
وبلاگ نویس «تیز و پر جان» و بازار عطرفروشان  
 

اگر آقای رامین احمدی در مصاحبه ای که با عبدی کلانتری داشت و امشب از زمانه پخش شد نام نانا را نمی اورد من هم کاری به نانا و مرتبه او در میان وبلاگ نویسان نداشتم. اما ایشان معترض بود که چرا نانا در بلاگ چرخان زمانه نیست و این را نشانه سانسور در زمانه می دانست. متاسف شدم که چرا باید وبلاگ مهمی مثل نانا از قلم افتاده باشد بخصوص که شنیدم فرمودند این وبلاگر "تیز و پر جان به نظرم". گوگل کردم و رسیدم به دو وبلاگ یکی روابط عمومی نانا و دیگری نانازولا. برایم شوک آور بود. این وبلاگها را مدتی پیش دیده بودم اما هرگز فکر نمی کردم کسی هم آنها را جدی بگیرد. بخصوص کسی مثل آقای رامین احمدی که ظاهرا خیلی ها جدی اش می گیرند. یا اینطور به نظر می رسد. نمی دانم برای خودم متاسف باشم یا برای این دوستان که پسندهاشان چه مبتذل است و فکر می کنند هر چه و با هر درجه از بی اعتباری به صرف ضدیت با دشمنان آنها ارج و مرتبه پیدا می کند. نمی خواهم شوکه تان کنم ولی ناچارم یک بخش از درفشانی های نانای تیز و پر جان را برای شما هم بیاورم که بی نصیب نمانده باشید و خداناکرده ازاندیشه های عمیق و زبان فاخر و روشنی استدلالات گهربارشان بی خبر نمانده باشید. او که به مقاله اخیر من جواب می داده بند به بند آن را نقل کرده و جواب خود را هم آورده است. برای مثال:

((اما دوستان منتقد ما نه نشانه درستی برای تایید مدعا دارند و نه استدلال
روشنی می‌کنند و نه شاهدی می‌آورند. یکی می‌گوید چون به احسان
جامی نپرداخته‌اید حکما دل به جمهوری اسلامی داشته‌اید. دیگری می‌گوید
چون فلان خبر را سردتر از انتظار یا متفاوت از دیگر رسانه‌ها گفته‌اید حتما از
جمهوری اسلامی چشم می‌زنید. برادر سابق مان می‌گوید چطور ممکن
است آدم به ایران برود و سالم برگردد و اعضای سفارت به رادیویش رفته
باشند اما معامله نکرده باشد. ))

گوش کن یک طویله الاغ
گهی که از دهان تو در میاید مهم نیست چی باشد
عملی که تو مادر.. با سانسور و خوشگل کردن خبرها مینمائي است
که نشان از مزدور بودنت دارد پریود
به دفتر اطلاعات لاشه کپکی ات را برده ای یا نه ؟؟
برای کسی مهم نیست
مواضع تخماتیک و رادیوی صد رحمت به جام جم ایرانت بوی گهت را
همه جا پخش و پلا میکند کاپیچی نفهم؟

و این بخش البته قابل نقل ترین بخش این نقد و استدلال و درفشانی و موعظه پراکنی است. آدم متحیر می ماند که این جماعت کجا فریز شده اند؟ آن از یکی قبلی که حرفهاش نمونه کامل خسن و خسین دختران مغاویه اند بود این هم از این یکی که از شدت رادیکالیسم به هتاکی افتاده است. خدا شفاتان بدهد. من از همه افراط گرایان بیزارم اسلامی یا ضداسلامی. آخوند یا مکلا. کمونیست یا آنارشیست. ایرانی یا انیرانی. ولی می فهمم که عقده ها جایی فروخورده شده است که اینطور بالا می زند. اما دوستان نامحترم عوضی گرفته اید. دشمن جای دیگر است. دشمن از رگ گردن به شما نزدیک تر است. دشمن روش و منش و نگاه کورانه شما ست. بغض شما. عجز شما. خداوند سرزمین ما را از شر دروغ و دروغزنان و بی مرام ها در امان دارد و به جای یک دروع دروغی دیگر بر ما حاکم نکند. ... ... برخی در بازار عطرفروشان حالشان به هم می خورد. چه می شود کرد.   

پس نوشت:
می شود از کسانی مانند نانا شکایت کرد؟ حتما می شود. اما اولین مشکل این است که کسانی مانند او نقاب بر چهره زده اند. چه کسی را می خواهیم متهم کنیم؟ یک هتاک بی چهره را که جسارت ظاهر کردن خود و نام خود را ندارد؟ با آن ادعاهای من آنم که رستم بود پهلوان؟ من در این زمینه جسارت حسین درخشان را ستایش می کنم که زیر هتاکی ها و ناسزاگویی های خود امضا می کند با نام واقعی اش. خوب است آدم مثل مهدی خلجی دشمن اش را بشناسد. دست کم همو با نام واقعی اش برای آدم ایمیل نمی زند و قربان صدقه برود. نانا علاوه بر همه صفات رذیله اش مظهر ریاکاری و جبن و دورویی هم هست. در تاریکی نشستن و تیر انداختن کار تروریستها ست یا گانگسترها یا خیانت پیشگان.   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2676
نقد و نظر

جناب جامی در همین نقد و نظرات فرموده اید :.... حتی امیرفرشاد ابراهیمی هم که همه جا گفته وبلاگ اش نیست خطا دیده است. در همین وبلاگ چرخان خود من هم هست. اما اخیرا نامه نوشت که اقا وبلاگ مرا بردارید! تقصیر من نیست که پینگ کردن بلد نیستند با یک در میان پینگ می کنند. - سیب
ایکاش بجای ظاهر زیبای حرف زدن کمی مرام و معرفت داشتید ، کمی صداقت در عمل و گفتار داشتید که ندارید . وبلاگ من خوانندگان خاص خودش را دارد که گاه در روز به بالای سه هزار نفر هم می رسد گذاشتن لینک من در اینجا و آنجا افتخاری برای من نیست . خودتان نیک می دانید که تا پیش از مصاحبه من با فولکس کرانت از گذاشتن لینک من خودداری میکردید و درست عصر روز انتشار مصاحبه لینک را گذاشتید ! به این کار چه می گوئید ؟ متاسفانه کوته بینی درد مدیران است ! من مصاحبه نکرده بودم از لج اینکه لینک مرا نمی گذارید ! و شما باز هم نفهمیدید و خنده دار هست که ظاهرا نمی خواهید هم بفمید ! تخخر بد جوری گریبانگیر است .
آقای جامی من هم پینگ بلدم هم صبر ! تا کی جام صبرم لبریز شود ...
-----------------------
امیر فرشاد عزیز، حتما به یاد خواهم داشت که معرفت را از شما بیاموزم - سیب

Posted by: امیر فرشاد ابراهیمی at December 5, 2007 4:36 AM



آقای جامی عزیز! نانا را کسانی مثل شما نانا کرده‌اید. اگر کسی کوچکترین توجهی به وی نکند آتش‌اش فروکش می‌کند. برای هر نابسامانی‌ای بستری وجود داشته است. پست‌تان را تا آخر نخواندم چون ایشان را می‌شناسم و ارزشی نمی‌بینم که وقتی حتی برای درباره‌اش خواندن تلف کنم.

Posted by: ساتگین at November 1, 2007 9:20 PM



آقا....شما از فروش ايران و آبروي ايراني براي خود كلاه نمدي دوخته ايد. ننگ و نفرين
بر شمايان باد. چه به شيوه نانايي ,ملا حسني ,خسن آقايي ,انگشتي و يا هزارن ايراني
با شرافت چون اينان.
به شعور ايراني توهين نكن كه ما خود قدرت تشخيص داريم.
شما با كلمات زيبا ايران فروشي مي كنيد و نانا به شيوه خود آبروي نداشته تان را مي برد.
شكايت مي تواني بكني ولي مويي از زهارش را هم نمي تواني لمس كني ,چه رسد به ....
زنده باد نانا كه خار چشم ميهن فروشان است .
ِاين هم بار دهم و اين بار آدرس هم گذاشتم.
------------------
شما لطف کن اسم و آدرس اش را بده بقیه اش با ما و موی زهارش هم مال شما. آبرو را هم صحبت اش را نکن آبجی. توهین می شود به آبرو. - سیبک

Posted by: AtoosA at November 1, 2007 5:40 AM



درود

راستش نمي دانم اينها جنگ است يا تعامل يا وبلاگ نويسي و يا ترور شخصيت پس بي دليل نيست كه نام ما ايرانيان را تروريست مي گذاند . من روابط عمومي نانا را ديدم اصلا برايم باور كردني نبود كه كسي ... ؟ و اينطور ... ؟

شاد زي

Posted by: نوشتار at October 29, 2007 6:38 PM



بعد از مدتها سلامی به سیب و سیبستان عزیز
آقای جامی عزیز
بدون اینکه بخواهم به شخص یا وبلاگ خاصی اشاره کنم متاسفانه غفلت از "روش" و ارتقا و پرداخت روش ارتباط،باعث شده که امکان ارتباط و دیالوگ بین ایده ها(و در نتیجه ارتباطی مخرب بین صاحبان ایده ها)در وبلاگستان به صفر برسه.(بگذریم از ریشه جویی برای روشهای ارتباطی تخریب جویانه)

این عدم تناسب بین روش ارتباط و محتوای تفکر غفلت بزرگی است که من آن را به طور تاریخی در روند فرهنگ ملی مان ردیابی اش می کنم و آن را علت رجعت فرهنگی-اجتماعی و نظری-عملی مان شناسایی میکنم.دیگرگونه بودن ایده به ما اجازه تهاجم یا پرخاش را نمی دهد.اگر بتوانیم این نکته را هضم کنیم که حق "نپذیرفتن" ایده دیگران را، و تکلیف "پذیرش موجودیت ایده های دیگرگونه"را داریم،دیگر جایی برای تخاصم یا تخریب باقی نمی ماند.روش به دور از جنجال ،و سیاسی نسازی "هر" مساله ای از جانب شما را قبول دارم

Posted by: نی لبک at October 29, 2007 11:23 AM



خوب ادامه ي كامنت قبلي را مي نويسم. گمان مي كنم بحث اش اينجا صورت بگيرد بهتر است تا وبلاگ خود من. چیزهایی که - به نظر من - نانا را وبلاگی متفاوت در وبلاگستان می کند ز این قرار هستند. اینها ویژگی هایی اند که نانا را نماینده ی اندیشه و روش و نگارش خاصی می کند. او بی شک نماينده ای برای نشان دادن تنوع وبلاگستان می تواند باشد:

- او دستور زبان ویژه ی خود را دارد. جمله های اش را با قواعد جدیدی می سازد و به تنهایی صاحب این سبک است. طنز نویسان مطرح وبلاگستان به اندازه ی او سبک ندارند.

- نانا مانند یک رمان نویس شخصیت های اش را خلاقانه می پروراند. صفاتی که نانا برای شخصیت های اش به کار می برد هر چند بی رحمانه و دور از واقع، اما سنجیده اند. صفات توهین آمیز شخصیت های نانا جای خود را به معادل های شان می دهند و این مجموعه برای توصیف شخصیت در طول زمان به طور مؤثر عمل می کنند. آنها از درونِ متن خودسازگار اند. خداوند در نانازولا موجودی بی تفاوت با چشمان تراخمی است و در هر جای روایت که ظاهر شود چنین چشم هایی توصیف می شوند. و چنین است برای شخصیت های دیگر. به هر حال چند تایی از افرادی را که نانا در چهارسال گذشته به آنها حمله کرده است، من از نزدیک می شناسم. شخصیت های متن نانا - دست کم در جنبه ی خصوصی - شخصیت های دیگری هستند و نه نگاشت واقعی از این افراد.

- او حد و مرزي براي استفاده از واژگان رکیک نمی شناسد. صریح و بی پرده است و با احدی تعارف ندارد. از خود و زندگی شخصی اش تا بلاگر ها و زمامداران جمهوری اسلامی و ائمه و فرشتگان مقرب و شخص خداوند در رأس این مدل هیچ مرز مقدسی را نمی شناسد و رعایت نمی کند. او نماینده ی وبلاگ هایی است که حق هر گونه اظهار نظری را راجع به اولیای دین به خود می دهند. این سلیقه ی کمیابی در وبلاگستان نیست و زمانه نباید آن ها را از نظر دور بدارد.

- نانا ابطال پذیر است. ادعاهای بزرگی می کند با محتوای اطلاعاتی زیاد و فشرده. وبلاگ هایی که نانا به آنها گیر داده است که چرا اینها در وبلاگ چرخان زمانه هستند و من نیستم عمدتن از این جهت ایراد دارند نه از جهت خط مشی اصلاح طلبی یا مخالفت با افکار نانا. ادعاهای نانا حتا اگر تمامن هم دروغ باشند از این حیث به متن های رایج بسیاری از وبلاگ های فارسی که سر تا ته شان معلوم نیست چه چیزی می خواهند بگویند برتری دارد.(تا جایی که من می شناسم کلنگ تنها وبلاگ نویسی است که انرژی زیادی روی این مچ گیری متن های تولیدی در وبلاگستان فارسی گذاشته است. متن های کلنگ باید توسط همه ی ما خوانده شوند.)

- نانا منتقد خوبی برای اصلاح طلبان است. آنها را با توجه به تاریخ و حافظه شان نقد می کند و این بزرگ ترین سوراخ جبهه ی اصلاح طلبی است. اصلاح طلبان باید فرصت خواندن نوشته های نانا را به خود بدهند.
--------------------------
دوست عزیز، من با بیشتر حرفهات موافق نیستم ولی دلیل اصلی من برای مخالفت با شیوه کار نانا نفرت پراکنی است. نفرت پراکنی بر اساس قواعد اروپایی جرم است. هر هنری هم دارد توی سرش بخورد. - سیب
- نانا تیز و پرجان است. شما بدشانس بوده اید که مورد حمله ی او واقع شده اید. کسی بر اساس این توهین ها روی شما قضاوت نمی کند. کسی ادعاهای صرف توهین ها را باور نمی کند. این روش شما است که قضاوت ها را در پی دارد. پس فقط لینک بدهید و بخندید.

Posted by: نیم at October 28, 2007 1:24 PM



عجب دید سطحی دارید این عبارت خود ساخته تقلبی را باان فسلفه بافی ایرانی گونه را از کجا اوردید؟
(با دید شما هر وبلاگ نویسی که به وبلاگ معینی لینک ندهد حذف گرا ست)
رادیو زمانه ادعا میکند منعکس کننده نظرات و وبلاگها است. انهم یک وبلاگ است. همین و بس. گذاشتنان در ان لیست مفهوم تایید محتویش و روشش نیست. مگر شما مسوولیت محتوی وبلاگهای دیگر را بر عهده میگیرید.
درباره ستایشگری وبلاگ نانا یادم نیست ستایش کرده باشم مگر اینکه شما همان برداشت فیلوسفانه یتان را از ستایش تحویل خواننده دهید. من وبلاگ نانا را بعنوان واقعیتی اجتماعی میپذیرم و از انمهمتر بسیاری از برخوردهایش علت درستی با شیوه ی انتخابی خویش میتواند داشته باشد.اگر ان شیوه ی بیان من بود انچنان وبلاگی مینوشتم ولی احترام من به عنوان واقعیت اجتماعی مفهوم ستایش شیوه را ندارد. شما دید بسیار ایدولوگیکی دارید! که همه را بر خلاف بسیاری از ادعاهیاتان در جبهه های دوست و دشمن و ستایشگر ونفی میگذارید این ناخود اگاه در بسیاری از عبارات شما بروز می کند.
درباره گذاردن در لیست هم من نه زمانه هستم ونه میدانم سیستمش درینباره چگونه کار میکند بلکه اگر من باشم هر وبلاگی را انجا گذاردنش را ازاد میگذارم و اگر کسی درخواست گذاردن لینکش را داد نه نمیگویم. اینهمنه ربطی به ان پذیرش انواع ایدوولوگی ها ندارد. دید گزینشی سلیقه ای اینجا جز سانسور مفهومی ندارد. چون فقط یک لینک است وحتا وبلاگهای لینکدار درون لیست با ارم نیستند که نماد چیزی باشند. انها مسوول نوشته ی خویشندو هر کس هم مسوول برداشت خویش از انها.

طبقه بندی افراد کار شماست جناب جامی نه من. بسیاری از افرادهستند برخلاف نظریه شما وبلاگ نانا را میخواننداینجا هم نظرشان را اصلن ننوشتند. سکوت به معنی تایید سخن شما نیست مگر اینکه شما فکر کردید با ان پست به روشنگری دست زدید!!. بسیاری وبلاگ نانا را خوانده بودند و نظر شما هم روشن بود. حتا بارها لینکی هم از نوشتههای وبالگ نانا در وبلاگها و سایتهایی گذاشتند. فلسفه بافی شما نمیدانم حاکی از بسیوادی شماست یا خیر. من ترازوی بیسوادی شما نیستم ولی همان کلمه ی مغالطه از همه مناسبتر برای تیتر کمننتان بوده است.
شاید بهتر است درین باره با افراد اشنایی گفتگو کنید که حداقل زبانشان را میفهمید و درین باره سکوت کرده اند. سکوت انها جز مفهوم عدم درک شما این قضیه نمیتواند داشته باشد. من فقط میتوانم عکسالعمل شما را طبیعی به محتوی ان وبلاگ طبیعی بدانم غیر این تحلیلش انگار جز نشان عدم درک شما از وضعیت ندارد و همان سکوت بیشتر سزاوار چنین ناتوانایی هایست.
----------------------------
استاد بزرگوار علامه، ای غریب آشنا، شما را بخدا سکوت نفرمایید و نادانی مرا به جملات و گزاره های گویای خود ببخشید و سطحی بودن بنده ضعیف سراپا تقصیر را به ژرفای اندیشه های ناب گرا و نانا پرورتان عفو بفرمایید (بنده چه گفتم آخر؟ مگر فحش ناموسی دادم که اینفدر عصبانی شده اید؟ یا این همان تولرانس است که از آن دم می زدید؟). جسارت است خدمت تان ولی معنای مغالطه را با اشتلم کردن و احیانا سکوت نشان نمی دهند عنایت می فرمودید از آن ژرفای دانش تان دو تا استدلال و برهان ناقابل به ما ریزه خوران دانش تان ارائه می فرمودید. در باره دید ایدئولوگیگی خودمان یک چیزهایی می دانیم. ولی ظاهرا در باب سانسور هم دانش ما به پای شما و نانای نازنین نمی رسد. دستگیری بفرمایید. - سیب مکتب ندیده

Posted by: علیرضا at October 27, 2007 8:05 PM



- هر قدر فكر مي كنم احساس مي كنم كار بسيار سختي است اداره ي آن وبلاگ چرخان طوري كه همه را راضي نگه دارد و جانب انصاف را هم

- حق داريد از فحاشي كسي نسبت به خودتان بي مدرك و با مدرك ناراحت باشيد و راه حرفه اي تر همین است كه وبلاگ خود - و نه زمانه - را براي پاسخگویی انتخاب کنید

- وقتی یک قانونی صورت فرمال می گیرد، کسی نمی تواند به مصداق های آن معنا بدهد. مثلن بگوید این از آن شایسته تر یا مبتذل تر است. این است که پابندی به روش های فرمال چیزی است که ما به آن نیاز داریم. مثل انتخابات کاملن آزاد صرف نظر از این که چه چیزی از تویش در آید. یا آزادی بیان بی حد و حصر به همراه قوانین اعاده ی حیثیت. حالا در این میان ادعای پوشش سلیقه های مختلف در وبلاگستان ادعایی فرمال است و به ارزیابی محتوایی و تعیین درجه ی ابتذال آن ها کاری نباید داشته باشد. اگر نانا حدودی را رعایت نمی کند - مثلن قانونی دارید که به موجب آن به وبلاگ های هتاک تر از حدی نمی توان لینک داد - آن را اعلام کنید. اما در پوشش سلیقه ها آقای جامی عزیز، نانا وبلاگی متفاوت، با ادبيات خاص است و تصور مي كنم مي تواند شاخص سلیقه ای باشد كه به هر حال موجوديت دارد. ملاك تعريف اين سليقه هم تببین ارتباط اش با رادیو زمانه نیست. برای شخص من که اساسن
حمله ی همه جانبه ی نانا را به هر تفکر اصلاح طلب و میانه رو نمی پسندم همین وبلاگ از جهاتی وبلاگی کاملن متفاوت و شاخص است. من از شما توقع ندارم کار و زندگی تان را بگذارید و برای تصمیم گیری در افزودن یا نیافزودن این یک نام به وبلاگ چرخان چنين برجستگي هايي را از بين ركيك ترين دشنام هايي كه به شما و زندگي خصوصي تان داده شده است بيرون بكشيد. فقط پیشنهاد می کنم هر تندروي را لزومن با ابتذال برابر نكنيد. شاخصه های نانا را به قيمت فيلتر شدن احتمالی ام در يك پست در وبلاگ ام می گذارم. اگر وقت و حوصله داشتید به آن نگاهی بیاندازید.

پ.ن. حالا هم راستش نمی دانم، ممكن است كه خود نانا بيايد و یک حالی هم به خود من بدهد! :))

Posted by: نیم at October 27, 2007 2:23 PM



آقای جامی نانا باهوشترین - نکته سنج ترین و حتی مهمتر مهربانترین نویسنده بلاگیست که در وبلاگستان داریم. لطفا خودتون رو گول نزنید.. مشکل شما اینجاست که جنابعالی همراه با دو یار دیگرتان (نبوی - کوثر) حریف منطق او نیستید.. اگر بودید تا بحال حذف شده بود.. (آقای نبوی که دست به حذفش خوبه؟)

یک سوال دارم که امیدوارم جواب بدهید..
آیا تا بحال شما برنامه تاکسی زمانه نبوی و کوثر را گوش کرده اید؟ که حالا در مورد نانا نظر فرمائی میکنید؟
-----------------
اول اجازه بدهید ببینیم منطق از نظر شما چیست بعد به بقیه می رسیم. ربط رادیو تاکسی هم با بحث نانا بر من معلوم نشد. راهنمایی بفرمایید. لطفا کلی گویی هم نکنید. دو کلمه شاهد و مثال هم بیاورید. - سیب


Posted by: XYZ.. at October 27, 2007 8:29 AM



آقاي آقا مهدي
ببين ! در ميان اين همه صحبت اين بنده خدا يك بخش از آن را كه بودار بود ( وبلاگ نانا )انتخاب كرده و به آن حمليده اي ! در اين مورد مي توان با تو همدردي كرد . درست مي گوئي !
ولي عزيز من !چرا متن را فداي حاشيه مي كني ؟ اين آقائي كه من نمي شناسم حرفهائي زده كه بايد آنها را حلاجي كني نه اينكه به بهانه "نا نا" خط روي سخناني بكشي كه نبايد آسان از آنها گذشت . نكند باز هم مي خواهي به جاي حل معضل صورت مساله را از بين ببري ؟
-----------------------------
خب البته حمله همیشه به نقظه ضعیف صورت می گیرد! ولی شما بفرمایید که حرف آقای احمدی کجایش قوی بود؟ مثلا آزمون یلتسین را می فرمایید؟ من قرار دارم چیزی در این خصوص بنویسم که نشان خواهد داد حرفشان از نظر اعتبار همپایه همین ارجاع به نانا ست. - سیب

Posted by: منوچهر at October 27, 2007 12:39 AM



آقاي كلنگ و خانم سبيل هم كم از اين كلمات ركيك استفاده نميكنند. اما حتي اگر با سليقه من جور نباشه حداقل پشت كلمات آنجنانيشون حرف و استدلالي هم دارند. من نديدم پستي بنويسند كه فقط فحش خواهر و مادر به كسي داده باشند. اما وبلاگ نانا خيلي از پستهاش صرفا فحشه و ديگر هيچ. تصادفا اين نقل قولي كه ازش كرديد از نوشته هاي استدلاليشه كه حرفي هم براي گفتن داره.
و يك سوال، آيا راديو زمانه اخلاقا و قانونا چنين حقي داره كه به جايي لينك بده كه صراحتا داره اشخاص حقيقي شناخته شده را جنده و ... خطاب ميكنه؟

Posted by: مردی... at October 26, 2007 2:05 PM



جناب جامی انگار یکی از کمنت های مرا نخواندید. نه برای من مهم نیست به من فحش خواهر مادر بدهد! بیشتر از انهم مهم نیست به من بگوید الاغ فهم هستی و غیره. چه اهمیتی دارد؟ ببخشید که طبقه اجتماعی شما بسیار بالاست و من به طبقه اجتماعی پایینی رفته ام که اینچنین انرا انرا نادیده میگیرم وحتا به ان فکر میکنم. کسی وقتی به بگوید بز دل میروم دنبال صفت ترسویی در خود بگردم. وقتی به من بگوید الاغ میروم دنبال صفت حداکثری نفهمی در خویش. از انسو من نماینده اینو ان هم نیستم که از دیگری دفاع کنم یا طرف مقابل را نهی. این یک نوع زبان بیان است و در بسیاری موارد این صفات نفهمی و ترسویی و غیره به طرف داده شده نچسبد. من هم ان طرز بیان را انتخاب نکردم ولی در تصور من حداقل میگنجد که انسانی میتواند چنین زبانی را انتخاب کند و انرا هم زبان روشنفکری ! ندانستم. بلکه زبان بخشی از جامعه. بخشی ازین زبان در کارهای دیگر هم می اید. مثلن ممکن است مجسمه شخصی را بصورت الاغ بسازند یا خانم مرکل از کون اقای بوش در نمایشی در اید. گاه هم بصورت زبان فحش مستقیم بیان میگردد. این جامعه است. در شرایطی غیر ایده ال که انهم اهیچ جامعه ای ندارد نمیتوان این زبان را نادیده گرفت و مهمتر ازینکه مانند شما سانسورش کرد. شرایط جامعه ایران هم بسیار غیر ایده التر از بسیاری جوامع اروپاییست وبا سانسور و به بند کشیدن مردم به قواعد اخلاقی درست نمی شود. من اگر جای شما بودم ان وبلاگ را کنار سایت زمانه میگذاشتم نه مانند شما انرا سانسور کنم. سیاه و سپید ندیدن به معنی حذف سیاه و سیاه و سپید نیست بلکه توان زیستن با ان است. همانطور که محیط داشنگاه ایده ال به معنی حذف فرد کمونیست و مسلمان از ان محیط و بیرون انداختنش نیست. این تفکر اموزشی اخلاقی هیچ ثمری ندارد. انچه اینجا قابل نقد است دیدگاه حذف گرای شماست ازین نظر با دیدگاه نانا هیچ تفاوتی در برخوردش با طرف مقابل تفاوتی ندارد. موفق باشید
------------------------
به نظرم کمی فرق دارد چون شما ستایشگر فحاشی نانای حذف گرا هستید! در باره زمانه هم دیدتان نادرست است که فکر می کنید من باید یک وبلاگ را برای آن نامزد یا انتخاب یا تایید کنم. هر کدام از همکاران می توانند نانا را اضافه کنند و کسی هم مانع شان نخواهد شد. نهایتا در باره حذف گرایی هم فکر می کنم استدلال تان نادرست است. با دید شما هر وبلاگ نویسی که به وبلاگ معینی لینک ندهد حذف گرا ست. اما کمی دقت در آن نشان می دهد که مغالطه است. نه همه وبلاگهایی که آدم به آنها لینک داده نشانه اعتقاد او به انها و با فضیلتی در لینک دهنده است و نه همه وبلاگهایی که می خوانیم لزوما به آن لینک می دهیم. لینک معنا و محدوده خاص خود را دارد. اینهمان گرفتن رفتاری که با وبلاگها می کنیم با رفتار و روش حذف گرایانه خطای مهلک است زیرا کاملا صوری و تک پایه است و یک بعدی است. به عبارت دیگر از دادن لینک و ندادن لینک چیزی چندان در تقویت ادعای شما نمی توان پیدا کرد. اگر ادعای شما درست باشد هر جمله ما باید طولانی ترین جمله جهان باشد تا هیچ چیز مهمی از ان حذف نشده باشد. هر کتابخانه ای باید حاوی همه کتابهای جهان باشد. هر وبلاگی به همه وبلاگهای موجود لینک داده باشد. در هر مهمانی شما تمام دوستان و آشناهاتان دعوت شده باشند. شما به همه ادیان اعتقاد و باور داشته باشید و عمل کنید. همه ایسم ها را بپذیرید. در هیچ چیز چون و چرا نکنید و نسبت به هر انتخابی دست بسته و منفعل و بی عمل و ساکت و بی تفاوت باشید. و ...البته می توانم بفهمم که چرا شما به چنین روشی اینقدر به نانا محبت دارید. او با همه یکسان برخورد می کند. به همه فحش می دهد! از یک کنار. فی الواقع نسخه شما را عمل می کند. هیچکس را بی نصیب نمی گذارد! - سیب

Posted by: Anonymous at October 26, 2007 11:59 AM



بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار ....

Posted by: eric at October 26, 2007 9:49 AM



آقای جامی کامنت بالا از من نبود.
ولی به هر صورت متشکرم.
امیدوارم زمانه راه خود را پیدا کند و موفق باشد.

Posted by: Qolang International Laboratory at October 25, 2007 6:57 PM



نگه داشتن حد در قلم؟ راستی چرا؟ زبان قلم میتواند و فقط میتواند در مواقعی حد نداشته باشد اقای جامی و در مواقعی بسیار بی ضرر تر از ضرر های تبلیغیش از سوی گروه مقابل است. قبل از مبتذل خواندن شیوه میبایست گاه دلیلش را در محتوی مبتذل مقابلش بجوییم. این زبان امر به معروف و منکری یقه ی این نوع ابتذال را برای اولین بار نگرفته است. ولی در بسیاری موارد با محتوی مبتذل مشعشعات بسی یکی بوده است تا چه برسید انها را مبتذل بخواند. ایا زبان کاریکاتور چه مبتذل است؟ یا باید انها را طبقه بندی نمود!! زبان بسیاری فیلمها چطور؟ چطور است بسیاری کاریکاتور های دنیا را و بسیاری از هنر های تجسمی و عروسک سازی ها را سانسور کنیم و جلویشان را بگیریم چون همه مبتذلند. برهان؟ جناب جامی تیپ هایی هستند که صدها برهان را برایشان بیاورید به منطق کلامی خویش میچسبند. به قدرت میچسبند. چنین تیپ هایی به مرور زمان چنین برخوردهایی را بیشتر تجربه خواهند کرد.
اینترنت هم جایگاه زبان روشنفکرانه فقط نیست چون و همانطور که جامعه نیست. هر اعتراضی با هر صدایی ازاد است. وقتی گفتار و نوشتاری شاید هم مبتذل و مشعشع با موضوعی حساس در جامعه بزرگی بیرون میدهیم گاه چنین برخوردهایی فقط یک شیوه ی برخورد است. در جامعه نیز هر کس برخورد خویش رادارد. نویسنده ای روشنفکر ممکن است همین کلمات را روزی علیه انها زمزمه کند. همان کلمات که شما از راننده ی تاکسی روزی میشنیدید و میشنوید و فحش و بد و بیراه به انهاست میتوانید در موقعیتها از زبان نویسنده و روشنفکر به انها بشنوید. این ادعای توخایلست که چنین نیست/ موضوعیت و شرایط مبتذل گاه زبان را چنین به ان سو میراند. اوردن همان زبان شفاهی به صورت نوشتاری و دیداری بیشتر خشم انسانهایی را بر میانگیزد. چون گذارا نیست. ایا مسخره نیست به اینها از سوی وابستگان و موافقان و همراهان و مسکوت گذارندگان وضعیت و شرایط مبذل گفته شود چرا زبان ابتذال بکار میبرید؟ موفق باشید
-------------------
اولا: اگر کسی در مقابل همین اظهار نظر شما به جای بحث و گفتگو فحش خواهر و مادر بهتان بدهد راضی هستید و باز هم از همین دست استدلالها می آورید؟ یا چون فحاشی به مهدی جامی است بی اشکال است اما به شما بگویند اشکال دارد؟

بعد هم بهتر است در این جمله اکبر گنجی تامل فرمایید که می گوید: «از هر راهی به هر نتيجه ای نمی توان رسيد. از راه خشونت نمي توان دمکراسی بنا کرد.» اگر واقعا قصد دارید پشت فحاشی ها پنهان شوید و دلتان از هر چه گر گرفته خنک شود که هیج؛ اما اگر می خواهید کمکی به دموکراسی بفرمایید و کار روشنفکرانه کرده باشید اول باید حساب خودتان را از خشونت جدا کنید از جمله خشونت زبانی و هتاکی برای هدفی که ظاهرا مقدس است و قابل ستایش و پذیرش و برایش هر کار نامقدس هم عملا بی ایراد است و نظرا هم از سوی کسانی مثل سرکار دفاع می شود.

زباده عرضی نیست. شما هم موفق باشید - سیب

Posted by: Anonymous at October 25, 2007 12:48 PM



حق با شما است.

Posted by: mekabiz at October 25, 2007 2:24 AM



وای بر مایی که شاهنامه فردوسی و پنج‌گنج نظامی را خوانده‌ایم و حال دشنام‌گویی، هتاکی و کلام بی‌شرمانه را «نوشتار منحصر به فرد» می‌خوانیم.
من فکر می‌کنم آن که را دشنام می‌گوید، حتی اگر در دفاع از عقیده و مسلک من ناسزا بگوید، باید نادیده گرفت. چرا که نمی‌توان با کلامی عاری از ادب و نزاکت، پیروز میدانی بود. چه این همان کاربرد وسیله کثیف در راه «مقدس» است. حتی مقصود مقدس هم نمی‌تواند وسیله کثیف را توجیه کند.

Posted by: بهرنگ at October 25, 2007 1:11 AM



مهدی جامی بد نیست این را هم بخونی
http://qolang.blogspot.com/2007/09/blog-post_12.html
--------------------
من نوشته های رفیق کلنگ را گاه هوشمندانه می بینم و مشکلی با آن ندارم. برای خود منطقی دارد. شبح در بلاگ چرخان هست. حسن اقا را هم اضافه می کنم. ولی شما را بخدا فکر نکنید زمانه باید همه وبلاگها را داشته باشد. زمانه بزرگترین وبلاگ چرخان وبلاگستان و متنوع ترین آنها را دارد ولی نمی تواند همه را بپوشاند. چون ممکن نیست. ولی هیچ اصراری هم برای وارد نکردن وبلاگهای پرخواننده یا جالب و خواندنی ندارد. حتی امیرفرشاد ابراهیمی هم که همه جا گفته وبلاگ اش نیست خطا دیده است. در همین وبلاگ چرخان خود من هم هست. اما اخیرا نامه نوشت که اقا وبلاگ مرا بردارید! تقصیر من نیست که پینگ کردن بلد نیستند با یک در میان پینگ می کنند. - سیب

Posted by: qolang at October 25, 2007 12:23 AM



نمیخوام از این روش دفاع کنم....نانا شدیدا افراطیه....درست...

ولی حساب شیوا یکم فرق میکنه...البته بیشتر از یکم...درسته اونم ازین کنایات! داره...ولی...
شما خودت میگی نباید همه رو با یه چوب روند...

------------------
اگر پست های اول سیبستان را ببینی اتفاقا یک پست در باره شیوا نوشته ام. آن موقع نوشته هاش برایم دوست داشتنی بود. اما یکبار عکس مونتاژ شده ای را گذاشته و وانمود کرده بود که واقعی است برایش کامنت گذاشتم اما حاضر نشد منتشر کند و دروغ اش را تصحیح کند. دیدم مبتذل شده است. ولی قبول دارم که فرق دارد. - سیب

Posted by: astm1834 at October 24, 2007 11:56 PM



در ضمن اقای جامی ابتذال فقط در نوع نوشتار و بیان نیست. بخش فرهنگ مبتذل صد ها ساله ی ایرانی دارای خصوصیات ادب است و احترام از قضا. ازین نوع ابتذال های مورد نظر شما زیاد وجود ندارد. بسیار برخوردهای متفادت ریشه در همین فرهنگ دارد. رییس دانشگاه کلمبیا نبود که رفتار مبتذل داشت اقای جامی بلکه این به اصطلاح رییس جمهور ان کشور بود که نمونه ی یک فرهنگ ابتذال ایرانی بود. دروغ و فریب زیر جملات به اصطلاح محترمانه. درک ابتذال وقتی ما در ابتذال در سطح بسیار پایینی غوطه میخوریم اسان نیست.

ابتذال ممکن است متن نوشته هایی باشد که مثلن بوی روشنفکری و اقا مابانه میدهند. شاید برای شخصی نوشته ی وبلاگی ماند نانا یک نوشته با روش بیان خودش باشد اما بسیار متن ها و نوشته ها را مبتذل بخواند که بسیار ی میپسنددش. برای یک روشنفکر نوشته های نانا مبتذل نیست بلکه نوشته هایی مبتذل است که بنام فلسفه و جامعه شناسی بخورد جامعه داده میشود. در بقیه زمینه ها هم همینطور است. مثلن ممکن است برای شخصی نوشته های شریعتی مبتذل باشد یا نوشته های سروش وحداد عادل. گاهی عامیت چنان در ابتذال غوطه میخورد که افراد مورد پرستشش هم مبتذل ترین از دنباله روندگانش هستند. شما به سخنان اقای خمینی وامثالهم نگاهی بیاندازید. نه اینها مال ماقبل تایرخ نیستند مال همین چندین دهه پیش هستند. راستش وقتی فرهنگی را چنان ابتذالی در برگرفته و میپرستنندشان نوع روش برخورد نانا بر انها بسیار شرف دارد. و بعد باید دید روشش را نمیپسندیم یا اینکه به خودمان گیر میدهد. شاید اول باید مورد دوم را برای خویش روشن کنیم. دیگران را عقده ای خواندن اسان است ولی در صوت صحت ان هم صورت مسئله نمیشود.
این مردم سالهاست در حال مبتذل گوش کردن و خواندن هستند. در حال هپروت خواندن و شنیدن که یا بنام اسمانی و ملکوتی به خوردشان داده شده است یا بنام به اصطلاح روشنفکری. سالهاست بنام احترام بسیاری بر مسند ها نشسته اند و رفته اند. به همان خدایی که اعتقاد دارید اول بایستید ببینید زیر پایتان چه بوی ابتذالی میاید. زیر پای فرهنگیمان از همان وزیر فرهنگ جناب مهاجرانی بگیرید بروید بالای بالا تا قعر پایین. اگر شما به انها احترام میگذارید شاید شخصی با صدای بلند پوف پوف کند و دماغش را بگیرد و بگوید چه بوی گندی میدهد. گاهی انسان به بو ها عادت میکند.
....
من بجای شما بودم کمی به این ابتذال بیشتر فکر میکردم تا تبلیغ ان که در وبلاگهایی هم به اصطلاح صورت میگیرد.
موفق باشید
---------------------
ابتذال ابتذال است چه در حرفهای مشعشع اقای مهاجرانی باشد و چه در حمایت سرکار از ابتذال. نفی شی اثبات ما عدا نمی کند. من نگفتم فقط نانا مبتذل است گفتم نانا مبتذل است فقط اش را شما اضافه فرموده اید و به دنبال گمان خود رفته اید. من هیچ بدهی به کسی ندارم نه سروش نه بنی صدر نه شریعتی نه شما و نه البته رئیس دانشگاه کلمبیا. اما برای هر چیز برهان لازم است و نگه داشتن حد. - سیب

Posted by: علیرضا at October 24, 2007 11:02 PM



ما هم نفهمیدیم ارزش اون بلاگ در چیست و چه چیزیش"تیز و پر جان»‌ است. در ضمن بگم که من با حرفهای رکیک لزوما مشکلی ندارم. مثلا اگر کاربردش هنرمندانه باشه(مثل عبید مثلن یا ایرج). ولی اولا فحاشی با هزل فرق داره. در ثانی این بابا که اصلن معلوم نیست چی می گه. این رامین احمدی هم اصولن مصداق بیرون گود نشسته ایست که میگه لنگش کن. حالا یه کم گرامشی هم خونده. ژرف post خوبی راجع به این حمله های اخیر این جماعت (سوای احمدی)‌به زمانه داشت(http://zharf.blogspot.com/2007/10/blog-post_15.html). بابا یکی نیست بگه ای جماعت بی عرضه که در این سی سال فقط به این و اون فحش دادین و غر زدین؛ خوب چرا خودتون نمی رین یه دونشو که مزدور جمهوری اسلامی نباشه(!) رو راه نمی اندازین؟؟‌ کی جلوتونو گرفته؟؟

Posted by: یاشار at October 24, 2007 10:16 PM



مي دانيد اقاي جامي
به وبلاگ نانا رفتم و نتوانستم جلو خنده خودم را بگيرم
چه گيري به شما داده
مثل اينكه خيلي به چشمش آمده ايد
:)

Posted by: س at October 24, 2007 9:13 PM



آقای جامی شما شرفتان را فروخته اید که از جمهوری اسلامی دفاع ميکنيد. برايتان طلب آمرزش دارم.

--------------------------
ما دار و ندارمان همین شرف است اخوی و آن را هم به کسی نمی فروشیم نه به شما و نه به جمهوری اسلامی. - سیب

Posted by: بهروز at October 24, 2007 9:00 PM



موافقم
و متاسفم از چينين حرف زدني
آنوقت چيست؟
نمونه ادبيست يا نقد؟
چه ارزشي دارد؟

Posted by: س at October 24, 2007 8:53 PM



اقای جامی !
میان دیدگاه شما نسبت به جمهوری اسلامی و ایران و دیدگاه بسیاری تفاوت بزرگیست. این فکر نمیکنم ربطی به رادیو زمانه داشته باشد. رادیو زمانه بطورکلی زیاد با دیدگاهای شما تطابق ندارد. ممکن است شما شخصی را خادم بدانید کسی بسیار خائن بداند. ممکن است شما شخصی را محترم بدانید و شخص دیگری الوده به صدها کثافت کاری بداند و حتا شواهدی برای دید مخالفش موجود باشد. اینگونه دیدگاه شما برای طرف مقابل یا در دایره ی نادانی قرار میگیرد یا اگاهانه طرفدار سیستم و افرادی بسی الوده به جنایت . سپس نوشتن درباره ی شما یا دیدگاههایتان بعلت حسایست موضوع دیگر میتواند مرزی در نوع بیان نداشته باشد. شخصی ممکن است با نقد نوشته ی شما را مزخرف خطاب کند و شخصی انرا مستقیمن با الفاظ ناخوشایندی که نماینده ی مزخرف بودن هستند شما را خطاب قرار دهد. یک علت انهم اینست که حساسیت موضوع فرد رامسسوول میکند. شما را میتواند مسوول جنایت کند و طرف مقابل را مسوول برخورد با هرانکه در ان دایره قرار گیرد. اگر شما از نقد که اینچین نتیجه گیری میدهد بگذرید شیوه ی دوم هم بیشتر در میان افراد خود را نشان خواهد دارد. حساسیت موضوع هم که فقط یک دعوای خانوادگی نیست بیشتر این امکان را بطرف مقابل میدهد که از هر شیوه ای بتواند استفاده کند. بنظر من شما اگر یقه ی ان شیوه را بگیرید هنوز هر شخص میتواند ان شیوه را برای خطاب برگزیند چون موضوعیت اختلاف بسیار جدی ار ازین حرفهاست. ازینرو شما میبایست یقه ی محتوی را بگیریرد. شاید برای شما اصلن خوشایند نباشد اما با این موضوع مهم اختلاف اگر کسی به من بگوید الاغ من به او نمی گویم چرا کلمه ی الاغ را استفاده کردی بلکه الاغ که مفهوم حداکثری نفهمی را دارد میبینم و باید جستجو کنم چرا بعنوان شخصی مورد خطاب میگیرم که نمیفهد و پافشاری میکند. (یا امثالهم). دیدگاههای شما هم اگر زمینه هایی نمیداشت عکسالعملی بر نمیانگیخت و در بسیاری از زمینه ها با چالش های بسیاری مواجهند. بهر حال من فکر میکنم شما میبایست یقه ی مووضع و محتوی را بگیرید. بیشتر افراد که شیوه بیان متفاوتی را برای این موارد بر میگزینند قلم بدستند و حتا نمیتوان قلم انرا در خدمت سلاح دانست (ابزار برای فرار به جلو) بلکه میبایست ایستاد و سر دیدگاهها فکر کرد. موفق باشید

موفق باشید

Posted by: علیرضا at October 24, 2007 7:33 PM



که میداند شاید انگونه شیوه بیان برای انها که هنوز مسکوت مبهوت عظمت مقدس سیستم و همراهان حکومتی (در پدیده های کشتار قتل. حذف تغیرات سیستم های اموزشی و غیره) هستند ( نمیتوان پدیده ها را نفی و نادیده گرفت یا مشمئز شمرد و بانیان و همراهانش را محترم) فقط رسا تر باشد. اما که میداند؟ ...
پیشنهاد میشود از دایره ی نامتناهی قابل خطاب حکومتی با چنین الفاضی بیرون بیاییم تا اینگونه تراجدیک گونه میان انواع خطاب ها نرقصیم.
-----------------
و اینکه در این میان دروغ های تازه ای شکل می گیرد برای شما مهم نیست؟ خادم ها خائن قلمداد شوند مهم نیست؟ رسا بودن برای که و کجا و به چه هدفی؟ این گلوریفای کردن هتاکی است. رسا بودن شان اندیشه است برای روشنفکر. در مقابل دیو جهل و دروغ فحاشی و هتاکی و آمیختن دوغ و دوشاب رسایی ندارد. کار و تلاش مجدانه و سختکوشانه اثر و ارزش دارد. چاک دهان باز کردن و تعفن بیرون ریختن که هنر نیست. عجب آن است که کسانی مثل سرکار با بیان روشنفکرانه حامی فحاشی چارواداری می شوید. پاس داشتن منطق کجا رفت به عنوان وظيفه روشنفکر؟ - سیب

Posted by: علیرضا at October 24, 2007 11:37 AM



باسلام
وبلاگ بسيار خوبي است اما متاسفانه هرچه نگاه ميكنم نميبينم نام نويسنده آنرا.اگر در سايت معرفي گردد بهتر نيست؟ممنون ميشوم راهنمايي كنيد.س.الف.احمدپور

Posted by: احمدپور at October 24, 2007 10:49 AM



خوب من به شما حق می دهم آزرده باشید و اگر به همد ردی نیاز باشد با شما همدردی می کنم.اما تقریبا با اعتراض آقای احمدی (و نه توصیفی که از نوشته های او کرده)موافقم.دلیلش را این پایین می نویسم.

آنچه وبلاگ نانا را ضروری می کند نه نثر او است(نثر او از ویژگی های نثری که زیبا می دانند بسیار دور است) و نه چیزی که می خواهد بگوید(اغلب اصلا معلوم نیست چه می خواهد بگوید)پای چیز دیگری است.چیزی که رولان بارت اسمش را گذاشته ecriture و مترجمین فارسی ترجمه اش کرده اند نوشتار.//نوشتار نانا منحصر بفرد است.تن به قاعده و رسومات نمی دهد.هم خودش را تخریب می کند هم دیگران را.به معنی واقعی کلمه انقلابی است.برای فحش دادن تقریبا هیچ مرزی ندارد.عجیب ترین و رکیک ترین فحش ها را خطاب به دور از ذهن ترین و پاستوریزه ترین ادمها در وبلاگش می خوانی.البته ایراد مهمش این است که برای کسی که مدام پیگیر نوشته هایش باشد کم کم خاصیتش را از دست می دهد.تبدیل به یک شگرد می شود.یک فرمول برای نوشتن.اما به گمانم برای مخاطبی که ناگهان وارد وبلاگش شود دست کم تا مدتی که مقاومت دارویی در ذهنش بوجود نیامده خاصیت مخرب و محرک دارد.بهرحال واقعا نمی توان نادیده اش گرفت.

---------------
چه ضرورتی؟ شما نگران این نیستید که با این روش فرقی میان آدمها و روشها و نتایج باقی نمی ماند. وقتی همه را بی دلیل از یک کنار برانی با هتاکی، هتاکی می شود نوعی واکنش در برابر هر چه که اندکی با نظر تو ناسازگار باشد. این آنارشی است. این جور آدمها در وبلاگستان کم نیستند. نمونه قدیمترش شیوا ست. اما هتاکی مثل هر کار دیگر آدمیزاد بدون تکیه بر هوشمندی فاقد ارزش است. هتاکی می شود همان ساده لوحی یا نوع سیاسی اش چماقداری. و ساده لوحان و تحریک شوندگان البته همیشه ابزار و نردبام اند برای طراران. - سیب

Posted by: mekabiz at October 24, 2007 3:59 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 28
چاپ کن
بفرست