:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: چرا رفتم و چرا مانده ام؟
:: در باره برهنگی گلشیفته
:: بیرون جهیدن از چنبره هر اخلاق ایده آلی و انقلابی
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
:: ضعف حافظه ما ایرانیان تاریخمند
:: تغییر پایه ای را فراموش کنید
:: مهرت از دل کی برون کنم
:: تابوهای سه گانه ایرانی
:: وطن نام تک تک فرزندانش را می داند
:: چرا مردم آنطور که ما فکر می کنیم رفتار نمی کنند
:: خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد
:: وبلاگی برای روايت ما از غرب
:: مرا آنگونه که هستم بپذير
:: ما دختران مان را دفن می کنيم
:: فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی
:: غرب لذت
:: تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب
:: به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی
:: انقلاب بوسه و گل
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 10, 2007  
در دایره مغول نایستاده باشیم  
 

داستان بسته شدن شرق از آن داستانهایی است که بدجوری هویت ایرانی ما را آشکار می کند. برای من خوشایند نیست که داستان را یکبار دیگر با واکنشهایی که به آن شد مرور کنم. اما ملاحظه چند نکته برای من تازگی داشت:

برای من جالب بود که چگونه سانسور می تواند درونی شود و دوست روزنامه نگاری بگوید که اصلا مصاحبه با ساقی قهرمان غیراخلاقی بود. این گروه از دوستان ساقی را آدمی مطرود و بدنام تلقی می کنند و به نظرم شدیدا بین نظر شخصی و انتخاب و سلیقه فردی و موضع روزنامه نگارانه و رسانه ای دچار سوء تفاهم هستند. موضع یک روزنامه نگار همیشه روزنامه نگارانه است. در این موضع رفتار حکومت در بستن روزنامه است که مهم است و باید نکوهش شود. همدلی کردن با توقیف کنندگان روزنامه غیراخلاقی ترین و غیرحرفه ای ترین کار یک ژورنالیست است.

بستن روزنامه بزرگترین ستم به روزنامه نگاران و روزنامه نگاری و هویت یابی اجتماعی است و اگر روزنامه نگاران در برابر آن نظر واحد نداشته باشند به سود دستگاهی حرکت کرده اند که در هیج رفتارش اخلاقی نیست.

برای من تازگی داشت که ببینم چقدر جامعه ایرانی در برابر حقوق کسانی که با آنها همدل و همفکر و همرای نیست شکننده است و حاضر است همه کاسه کوزه ها را سر آنان بشکند. خطای بزرگ دوستانی که به خود حق می دهند انجام یک مصاحبه را با یک دگرباش چیزی نزدیک به حماقت ارزیابی کنند این است که آزادی امری انفکاک ناپذیر است. اگر از حقوق عده ای دفاع نکردیم حقوق همه را و خود را نیز زیر پا گذاشته ایم. امنیت روزنامه نگاری به ایجاد صفوف شهروند درجه یک و درجه دو و درجه ده نیست. نکته عبرت آموز این است که مصاحبه با ساقی قهرمان حتی در چارچوب دگرباشی او هم نبوده است. معنای مخالفت با مصاحبه با او این است که دوستان ما برای گروهی از مردم حق تبرج و اظهار وجود هم قائل نیستند حتی وقتی آنها در مسائل عام حرف می زنند. در چنین نگرشی بعضی آدمها  اصولا باید نادیده گرفته شوند. این جان کلام همان سانسورچیان و محاکمه کنندگان روزنامه نگاران است.

بسته شدن شرق محل توجیه و دفاع ندارد. حتی اگر انتشار سندی (مثلا در نمونه سلام) یا کاریکاتوری (در نمونه ایران) یا مصاحبه ای (در نمونه اخیر) خطای قانونی و روزنامه نگاری باشد جواب آن بستن روزنامه نیست. آسان می توان دید که حکومت کاهی را به کوهی تبدیل می کند تا ریشه روزنامه نگاری غیردولتی را و امنیت روزنامه نگاران را بزند. بستن روزنامه در مثل و صرفا  برا ی تقریب ذهن به آن می ماند که آدم یا حوا برای هر اختلاف کوچکی آخرین راه و افراطی ترین راه را بروند و طلاق را انتخاب کنند. اینکه کوچکترین «خطا» با بزرگتربن مجازات همراه می شود نشانه سرراستی از شیوه نگاه کردن مقامات به روزنامه نگاری در ایران است. در چنین شرایطی روزنامه نگار اگر به دام همدلی با مقاماتی بیفتد که هیچ علاقه ای به ادامه حیات حرفه ای او ندارند خطای فاحش مرتکب شده است. ادامه حیات روزنامه نگاری حتی پس از این همدلی عین ممات است و روزنامه نگار به کارگزار مرعوب حکومت تبدیل شده است. شرق به نام اش شرق نیست به روش روزنامه نگاری اش است. اگر این روش دیگر شد و به رنگ خواست مقامات ضدروزنامه نگاری درآمد بهتر است از خواندن آن صرفنظر کرد.

روزنامه نگار خوب است که اهل حزم و خرد و احتیاط باشد اما این برای حفط کیان روزنامه نگاری آزاد و خردورانه است نه برای ادامه کار به هر قیمتی و تحت هر شرایطی. من روش سلام را بیشتر می پسندم که وقتی دید ادامه مسیر ممکن نیست به انتشار تحت شرایط اجبارشده تن نداد. روزنامه نگاری اجباری روزنامه نگاری نیست. احتیاط در گفتن حرف است. اما اگر احتیاط ما را به جایی رساند که دیگر حرفی نزنیم نام اش احتیاط نیست. وانگهی اگر احتیاط دایره حیات حرفه ای ما را بست به ضد خود تبدیل شده است. اینجا وقت آن است که احتیاط را کنار بگذاریم و حرف مان را فارغ از هر احتیاطی بزنیم. قدرت روزنامه نگار و روزنامه نگاری در همین است. در مقابل قدرت سانسور قدرت جسارت ما ست که معادله را برابر می کند و گرنه یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم دایره ای که دورمان کشیده اند شبیه همان دایره ای شده است که  آن مغول دور آن مرد مغلوب کشید تا همانجا بایستد و او برود شمشیرش را بیاورد. ... 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1490
نقد و نظر

جمله اي را كه از من نقل كرده اند ، تحريف شده است . عين جمله من اين است :"گردانندگان شرق هیچ نسبتی با دیدگاه های مطرح شده در این گفت و گو و دیدگاه های قبلی مصاحبه شونده ، ندارند و به خاطر اعتقاداتشان گرایش این خانم را جرم و گناه تلقی می کنند " حالا خودتان مقايسه كنيد با جمله اي كه ايشان نقل كرده اند ! بحثي از " نظر خودم " به ميان آمده بود؟

Posted by: علي at August 14, 2007 12:48 PM



آقاي جامي! من خواستم با شما شوخي كنم ناراحت نشويد. متاسفانه كامنتدوني شما شكلك ندارد كه آدم بتواند كمي به نوشته حس بدهد. اميدوارم نرنجيده باشيد. حرفم كاملا شوخي بود.
متاسفانه حرف جديد آقاي سيد‌آبادي براي من به هيچ‌وجه پذيرفتني نيست! فكر نمي‌كنم منطقي باشدآدم كسي را كه تنها با او اختلاف سليقه دارد(آنهم تنها به همين دليل) مجرم و گناهكار بخواند و آنگاه بگويد"من حق دارم سبک زندگی کسی را نپسندم ، اما حق ندارم مانع انتخاب سبک زندگی کسی باشم "!!!!‌گمان مي‌كنم يا به حرف اولشان اعتقاد ندارند يا به دومي.

Posted by: Dr Jack at August 13, 2007 9:49 PM



درود بر آقاي جامي گرامي

1- آيا يك رسانه مانند شرق ميتواند به هر دليلي خود سانسوري كند ؟بنظر ميرسد چنين حقي داشته باشد.كما اينكه همه رسانه ها از جمله زمانه بخوبي به اين حق خود واقف واز ان استفاده ميكنند.
2- آيا يك رسانه مانند شرق ميتواند با فردي كه بهرحال عقايدش با اخلاق وعرف وهنجارهاي عمومي جامعه مغايرت دارد(آنها هم كه ميگويند ندارد بنظر من خود را گول ميزنند و به هزار و يك دليل واضح است كه دارد) مصاحبه كند ؟پاسخ مفصل است ولي بنظر ميرسد تابع مخاطب رسانه( اعم از خاص يا عام بودن آن) ونيز مطالب مطرح شده در مصاحبه (كه چه بسا اصلن ربطي به عقايد خلاف اخلاق فرد نداشته باشد )و خيلي چيزهاي ديگرداشته باشد.....كه بحث مفصلي را ميطلبد.
3- حد نهايي كوتاه آمدن يك رسانه تا كجاست؟ اين سوال را ميتوان كمي تعميم داد به اين معني كه اصولن اصلاح طلبها خط قرمز كوتاه آمدنشان چه ميتواند باشد؟ در جريان رد صلاحيت آقاي معين و خيلي مواقع ديگر آيا از خط قرمزها عدول شد يا نه؟ جواب خيلي سخت است ميتوان براحتي گفت بايد گازشو گرفت ورفت كه معلومه غلطه چون خوب ميخوري به ديوار ميشه هم گفت تا ميتوان بايد آهسته آهسته رفت كه كم كم مي بيني وايسادي .پيدا كردن سرعت درست خيلي سخته ،خيلي . قهر وناز هم گاهي خريدار دارد گاهي نه .گاهي جلوبرنده است گاهي ضايع كننده....اينجاست كه نقش تاريخي اشخاص و جريانها ووسعت ديد و از همه مهمتر صداقت آنها در آينده مورد داوري قرار خواهد گرفت .ودر تحليل وقايع 50 سال اخير ايران نيز اگر كمي دقيق شويم ميشود اشخاص و گروههاي با درايت و صادق را از مابقي تميز داد......

Posted by: فرزاد at August 13, 2007 8:07 AM



آقاي جامي؟ جدا نكند با من مشكل شخصي داري؟؟ كه حتي وقتي از تو دفاع مي كنم سانسور مي كني؟
-----------------------
دوست عزیز، من تا به حال کامنتی از شما نداشته ام و حالا هم کامنت سرکار منتشر شد. اصلا هم افتخار آشنایی ندارم تا دوستی یا دشمنی از آن برآمده باشد. کمی صبر خوب چیزی است. وبلاگ که مثل ششلول به کمر آدم بسته نیست. گاهی می شود یک هفته هم یادت نمی آید وبلاگ داری. چرا همه چیزمان حول دشمنی و مشکل شخصی می چرخد؟ - سیب

Posted by: Dr Jack at August 12, 2007 1:43 PM



سلام

آقای جامی
شما اگر می توانستید خودتان در ایران با همین شرایط فعالیت روزنامه نگاری انجام می دادید؛ حرف شما متقن و مدلل بود.
اما حالا که با سرمایهء بیگانه و با خط مشی آنها فعالیت می کنید؛ حرفتان محلی از
اعراب ندارد.
کنار گود نشسته اید و می گویید لنگش کن؟!!

Posted by: دلنوشت at August 12, 2007 10:20 AM



من تصمیم نداشتم این بحث را ادامه بدهم ، اما به احترام عبدی عزیز که علیرغم اختلاف سلیقه ام با او نوشته هایش را سخت می پسندم ، حتی همانهنگام که عصبانی ام می کند ، چند خط را می نویسم.
عبدی عزیز ! صفت غیر اخلاقی را من برای خانم قهرمان و دیدگاهش را به کار نبرده ام ، بلکه برای نحوه انتشار مطلب در روزنامه به کار برده ام . چندبار هم تاکید کرده ام که اگر شرق آگاهانه این مصاحبه را چاپ می کرد ، من هیچ بحثی نداشتم ، اگر چه سبک زندگی ام با سبک زندگی ایشان فرق دارد . من حق دارم سبک زندگی کسی را نپسندم ، اما حق ندارم مانع انتخاب سبک زندگی کسی باشم . فکر نمی کنم به عنوان کسی که سبک زندگی ایشان را نمی پسندم ، مسئولیت انتقال دیدگاه های او را داشته باشم ، اما حق هم ندارم از آن جلوگیری کنم .
دست اندرکارن روزنامه شرق اگر هم ترسی از حکومت نداشتند ، اهل انتشار این گفت و گو نبودند والان هم که نفهیمده اند و چاپ کرده اند ، اگر ابراز پشیمانی می کنند فقط به خاطر تقیه و ترس از عواقبش نیست .
شاید اختلاف من و برخی دوستان این جا باشد که من فکر می کنم هر رسانه ای حق دارد ، چیزی را منتشر نکند ( چنان که همین رایو زمانه ای که من خواننده اش هستم و شما نویسنده اش مطلب بسیاری را چاپ نمی کند و حق دارد) و شرق هم اگر این گفت و گو را منتشر نمی کرد ، کاری خلاف آزادی بیان نکرده بود . خودسانسوری هم به نظرم مفهوم مناسبی برای این معنی نیست .

Posted by: علی at August 12, 2007 3:27 AM



بهنام جان هويت ايراني ما متاسفانه بدجور كار دست هممون داده
نمي دونم كسي كه تو هواي روزنامه نگاري نفس كشيده چطور مي تونه به شرق خرده بگيره و از تعطيليش خوشحال باشه
با مطلبي در مورد توهم انقلاب مخملي و يادي الز كافه ي شما وبلاگم رو به روز كردم
هيچ وقت لطف تو عزيز رو به خاطر كمكي كه به من براي ورود به مطبوعات كردي فراموش نمي كنم
هر جا هستي و به هر حال و كار كه مشغولي اميدوارم مثل هميشه سربلند باشي

Posted by: مهدی جلیلی at August 11, 2007 11:04 PM



جناب كلانتري- من گمان مي كنم قضيه چيزي وراي مصلحت انديشي و تقيه باشد. در وبلاگم مطلبي نوشته ام به همراه لينكي به وبلاگ يكي از شرقيان كه اگر كامنتهاي پستهاي مربوطه را بخوانيد مطلب دستتان مي آيد و مانند ما عمق فاجعه را حس مي كنيد
(اميدوارم جناب جامي براي چندمين بار ما را سانسور نكند!)

Posted by: Dr Jack at August 11, 2007 9:09 PM



موافقم...ولي مگر چند سال براي مغزشويي لازم است؟...كاش مي تونستيم آزادي را حتي شده توي قلب مون نگه داريم...براي قلب مون كه نگهبان نذاشتن!
ممنون از يادآوري تون

Posted by: گربه at August 11, 2007 1:02 PM



سلام.
به نظر من:
مهم نيست كه نفس مصاحبه خطا بوده يا نه!
مهم نيست كه پور محسن از سر سياست و يا ترس و يا حقيقتا جهل از همكارانش به خاطر بيكار شدنشان و يا بسته شدن روزنامه‌اي كه ستون سكوي پرتاب اصلاحطلبان در انتخابات آينده است پوزش خواسته و يا نه!
مهم اين‌است كه ديگران (بويژه روزنامه نگاران و حرفه ايها) بي رحمانه از ناشي‌گري پورمحسن گله كرده اند و يا به او بد و بيراه ميگويند( انگار روزنامه سردبير نداشته!!)
مهم اينست كه مدير مسئول حقيقتا مايوس شده و كمر خم كرده باشد. حتي اگر شده به مصلحت براي روشن نگاه‌داشتن چراغ يك روزنامه‌ي منتقد حكومت از حفظ پرستيژ اجتماعي خويش بگذرد راهي كه او در آن گام برداشته ارزشش را دارد كه در آن پايدار بماند و با اين طوفانها نهراسد.

مهم اينست كه جامعه و روشن ضميران بويژه  ژورناليستها ي آزادانديش و و اهل ادب و فرهنگ و حقوق حقه ي ملت در اين بهانه جويي حكومت براي حذف غيرخودي عمل حذف و اعدام و نابودي غيرخودي و تماميتخواهي را تقبيه كنند.
جاي تاسف دارد وقتي سواران ناشي زين اسب را رها كرده‌اند...
اما با اين نظر موافق نيستم كه سلاميها كار خوبي كردند..با قهر و ايده آل گرايي و غرور بي جاي زاهدان‏، مملكت به دست تازه به دوران رسيده ها به يغما خواهد رفت...بايد حتي پشت يك روزنه به اميد راهگشايي منتظر فرصت نشست و صحنه را خالي نكرد...

Posted by: سينا هدا at August 11, 2007 12:25 AM



فکر می کنم برای اولین بار در تاریخ حضورم در وبلاگ شما دربست با نوشته تان موافقم.

Posted by: mekabiz at August 10, 2007 11:24 PM



گفتن اين كه بايد ميان علايق فردي و هويت روزنامه نگارانه تفكيك كرد در حرف خيلي ساده است. اما اقتضائات مقام عمل به ما مي گويد كه فرد با تمام فرديتش روزنامه نگار يا هر صنف ديگري مي شود. چطور است كه شما بين حيث فردي و حيث روزنامه نگاري فرق مي گذاريد ولي ميان همجنس خواه بودن و نوييسنده بوده ساقي نه. فرض شما اين است كه توقيف كنندگان روزنامه ها در هر حال كار غير اخلاقي مي كنند
-----------------------------
سوال خوبی است. شاید بهتر باشد این بخش از فلسفه کار رسانه و نیز قدرت سیاسی را بیشتر باز کنیم که: چرا فرق است بین موضع رسانه ای و ایستار شخصی و لزوما اینها بر هم تطبیق نمی شوند و تطبیق آنها و اینهمان گرفتن آنها ست که آفت است. - سیب

Posted by: تو گویی... at August 10, 2007 11:09 PM



شما بيرون دايره ايستاده ايد و با صداي بلند مي گوييد لنگش كن. در جايي مثل ايران اگر عشق به دموكراسي داشته باشيد گاهي اوقات به مصلحت انديشي هم مي رسيد. اين واقعيت دارد و فقط به خاطر اين است كه ترس از پيامد هيجان گري و تند روي هاي احمقانه(آن هم بدون پشتوانه هاي اصيل علمي)در وجود بسياري از روشن انديشان نهادينه شده است. اگر واقعا به حفظ اصول معتقديد و بر اين باوريد كه براي آزادي بيان بايد ايستاد و كوتاه نيامد چرا فقط شعار مي دهيد؟ چرا وارد گود نمي شويد و اسلحه به دست نمي گيريد؟
-------------------------------------
رفیق! فاصله ما زمین تا آسمان است. اسلحه از کجا پیدا شد؟! - سیب

Posted by: علي at August 10, 2007 9:54 PM



زنده باد. حرف دل ما را نوشتید آقای جامی. یکی از بهترین یادداشت هایی بود که در این زمینه دیدم. خرم باشید.

Posted by: علیرضا بهنام at August 10, 2007 9:43 PM



با سلام، از امشاسپندان به اینجا پرت شدم. خواندن نوشته ای این چنین را از سوی شما بعید میدانم به خصوص که خود شما در سانسور مقالاتی که حتی برای رادیو زمانه نوشته میشوددست با مهارتی دارید. راستی منظور آقای متتی از ما شامل شما هم میشود؟

Posted by: monahita at August 10, 2007 5:49 PM



مهدي عزيز، به گمان من از ميان همهء اظهار نظرها، تحليل شما بهترين تحليل از ماجراي بسته شدن «شرق» بود. به نظر مي رسد «تقيـه» و مصلحت طلبي براي بقا، مدتي است که طبيعت ثانوي روزنامه نگاران دوم خردادي شده؛ «پوزش نامه»ي مجتباپورمحسن و اعتراض علي اصغر سيدآبادي به «غير اخلاقي بودن» چاپ مصاحبه با ساقي قهرمان و سرزنش کردن مصاحبه گر و مصاحبه شونده به خاطر بي کار شدن همکاران اش، خود نمونه اي خيره کننده از ورشکستگي اخلاق روزنامه نگاري در ايران است. وقتي مجتبا مي نويسد نمي دانسته که اين «خانم پنجاه ساله با داشتن فرزند بزرگ» تمايلات جنسي متفاوت دارد وگرنه هرگز دست به چاپ مصاحبه نمي زده و مظلومانه مسؤوليت بي کار شدن همکاران اش را به گردن مي گيرد، و وقتي که علي اصغرسيدآبادي عزير، که بايد سرمشق روزنامه نگاران جوان تر باشد، ارزش هاي اخلاقي و سليقهء ادبي خودش را (درست يا غلط) به بي اخلاقي مصاحبه شونده و ناداني مصاحبه گر از ارزش هاي ادبي تعميم مي دهد، آنهم با لحن توهين آميز «اين خانم» به جاي نام بردن از ساقي قهرمان، اين روش را چگونه بايد تعبير کرد؟ من باور نمي کنم مجتبا پورمحسن که شاعر و اهل ادبيات است اطلاع نداشته باشد که گرايش جنسي ربطي به سن يا داشتن و نداشتن فرزند ندارد. من باور نمي کنم او گرايش جنسي يک هنرمند را نوعي انحراف بداند. مگر اسم ويرجينياوولف، تنسي ويليامز، ترومن کاپوته، آلن گينزبرگ، سوزان سونتاگ، اي ام فاستر، و صدها هنرمند همجنسخواه ديگر تاکنون به گوش اش نخورده است؟ و اگر علي اصغر سيدآبادي ملاحظاتي را در نظر دارد مثل نقش «شرق» در انتخابات آينده، و تمکين کردن به قدرت تماميت خواه را مي پذيرد تا اين تريبون به هر بهايي ــ با خودزني و خودسانسوري و حذف صداهاي متفاوت ـــ باز بماند، به گمان من اصول را قرباني مصلحت کرده. اين روال يعني پذيرش ترس و باطني کردن آن، به جاي داشتن شهامت مدني. آزادي و دموکراسي هرگز با اين روال به دست نمي آيد. /// عبدی کلانتری

Posted by: Abdee Kalantari at August 10, 2007 3:31 PM



پس از انتشار اخرین مطلب در وبلاگم مثل همیشه سری به باغ همیشه بهار، سیبستان شما زدم و دیدم که نظرمان در مورد حواشی توقیف شرق، خیلی نزدیک است؛ به ویژه با پاراگراف های آخری مطلب شما. توارد است لابد. هر چند نوشته ی شما انسجام و پختگی بیشتر دارد و مطلب من (توقیف داوطلبانه) تندی و جوانی بیش تر!
واقعاً من نیز پس از خواندن مطالب اقای سید آبادی و برخی دیگر از روزنامه‌نگاران شرق (مانند علی حق) شگفت زده شدم. توجیه خودسانسوری و تلاش برای ماندن به هر قیمت، عزت روزنامه نگاری ما را خدشه دار کرده است. توقیف کنندگان هم از روزنامه نگار عزیز و آزاده می ترسند و گرنه روزنامه ای که تیترهای انتخابی دولت احمدی نژاد را چاپ می کند که ترس ندارد و دیگر اسمش روزنامه نیست و از آن چاه آبی برای مردم درنخواهدآمد، اگر چه نانی برای کسانی درآید.
گمان می کنم همان استدلالی که خروج از حاکمیت را در برابر اخراج از حاکمیت می نشاند و گذر زمان صحتش را نشان داد برای توقیف داوطلبانه و امتحان روش عدم همکاری روزنامه نگاران نیز کاربرد دارد و گرنه این بازی موش و گربه هم چنان ادامه می یابد و بازنده "اخلاق روزنامه نگاری" و مردمی هستند که ظاهراً دانستن حق آنهاست.

Posted by: farhad at August 10, 2007 10:43 AM



با حرفهای شما _مثل اکثر مواقع_ موافقم اما امان از روی که آن مساحت آن دایره آنقدر وسیع باشد که برای گریختن چاره ای نباشد جز گریختن از یک شهر..یک سرزمین. امان از دایره ای که آن سوی خطهای منحنی اش بیکاری باشد و تعطیل و توقیف و بی پولی..امان از این دایره ای که آن سویش هم هیچ خبری نیست..هیچ.

Posted by: آپاچی at August 10, 2007 7:48 AM



ما در مجموعه ای از واقعیتها زندگی می کنیم نه در سرزمین ایده آلها با آزادی بیان کامل. و این واقعیات به ما می آموزد که حداقلهایمان را دو دستی بچسبیم (لااقل این یکی را این دو ساله خوب آموختیم).
اما در باب کسانی که به قول شما دگرباشند و به نظر بسیاری از ما منحرف جنسی؛ بدیهی است بسیاری از ما مخالف سرسخت نحوه رفتار و یا تبلیغ افکارشان هستیم و به گمانم تعارف ندارد!همانطور که در سرزنش حکام در بستن روزنامه ها تعارف نمی کنیم.

Posted by: مَتَتی at August 10, 2007 5:04 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 19
چاپ کن
بفرست