:: انتخابات 7 اسفند و نشانه هایش
:: معنادارترین تصویر زلزله
:: این شکست مکرر «یک» تاریخ ما را عوض خواهد کرد
:: در باره برهنگی گلشیفته
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: آیا عاشورا به قیمه تبدیل شده است؟
:: عکس ملکه و دیوار انزوا
:: اعترافات ناخواسته یک دادستان در باره جنبش
:: درون ذهن یک اصولگرا
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: روباه در پوست شیر
:: دیدار ناممکن
:: عاشورا و سپاه سرکوب
:: عکسهایی از هویت نظام مقدس
:: دو عکس از تاریخ شخصی موسوی
:: هزارتو ی نیهیلیسم ایرانی
:: نوبت خندیدن به انقلاب است
:: همانقدر زيباييد که خوب ايد
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: شادی آخرالزمان
:: دوستی با خدا
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 20, 2007  
موسيقی نشسته ايرانی  
 

فکر می کردم اين روزها يادداشتی در باره هنر برهنگی بنويسم که بحثی داغ در ستونهای زمانه بوده است. می خواستم ببينم چگونه می شود اين هنر را فهميد فارغ از اينکه موافق يا مخالف آن باشيم. مثلا اينکه چرا بايد هر هنر غربی را مثل هنرهای شرقی در تاريخ آن ديد. و در باره برهنگی غربی ديد که برهنگی هرگز چيز تازه ای در اين فرهنگ نبوده است. کافی است به تاريخ نقاشی و پيکرسازی اين فرهنگ نظر کنيم.

فکر می کردم به دنبال مقاله درخشان بيژن روحانی در باره جشن خشونت چيزی در باره فرهنگ تحقير بنويسم و اينکه هيچ انديشه ای بدون پرهيز از تحقير نمی تواند سالم باشد آنهم تحقير آشکار و عمدی. و اينکه اين خشونت آشکار چه چيزهای هولناکی از فرهنگ ما را بر آفتاب می اندازد و نمی دانيم.

اما امشب که از کنسرت شجريان برگشته ام فکر می کنم بايد چند کلمه ای در باره ارائه موسيقی ايرانی در سالن های غربی بنويسم و کاستی های آنچه در کنسرتهای حتی بزرگان ما ديده می شود.

آوازی که زمانی رسانه بود
اما نخست چند کلمه از آنچه وقتی در سالن گوش بودم به آن فکر می کردم. اول اينکه بی تعارف لحظه های نابی در موسيقی و آواز را شاهد بودم. برای من شجريان همواره با کنسرت سفارت ايتاليای او تداعی می شود. با ماهورش. با صبح است ساقيا. با اشعار باباطاهر. با مزن بر دل مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم. با ملکای او. با افشاری او. با بيات ترک او. کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد. شجريان مرا در باغ صدايی گردش می داد که با آن خاطره داريم. اهميت او هم همين است. که خاطرات ما را شکل داده است. با او زندگی کرده ايم.

اما کنسرت او که با تار و کمانچه ای زيبا و با عودی زايد همراه بود و با ضرب خوب همايون پسرش فرق بزرگی با کنسرتهای محبوب او داشت. او هميشه در انتخاب شعرها استاد بوده است اما امشب من شعر تازه و درخشانی از او نشنيدم. هيچوقت يادم نمی رود که شعر و آواز و تصنيف او زمانی حرف همگانی بود. او سخن پنهان دل ما را آشکار می گفت. نمونه هاش بسيار است. همان کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشدش مثلا. مرکب خوانی اش. سعدی های جاودانه و عاشقانه اش. دوستان در هوای صحبت يار زر فشاننند و ما سر افشانيم. زمانی بود که حافظ و سعدی خواندن با ترانه او همراه می شد. او کاشف بهترين غزلها بود که با بهترين لحن و ترکيب به استادی تمام خوانده می شد. آواز شجريان رسانه ای ملی بود. بيان همگانی بود.

آوازه خوان نه آواز
از خاصيت رسانگی آواز او ديگر چيزی نمانده است. دست کم امشب هيچ نداشت از اين خاصيت. شعرها عاشقانه بود بی آنکه دردی در لحن آوازخوان باشد. شجريان به نظرم ديگر فقط تکنيک بود. مثل شاملو در آن سالهای آخر که ديگر شاعر نبود. ماهر بود. زبان دست اش بود. اما قلب اش تهی شده بود.

استاد نازنين آواز ما شجريان امشب هيچ لطفی در سخن اش نبود. او همچنان استاد آواز است. آواز ايران رام دست و دهان اوست. اما استاد خسته است. يا بی باور است. تنگ حوصله است. چشمهاش برق ندارد. حيف از استاد بزرگی چون او که به اجبار کنسرتهايی بخواند که گويی فقط خواندن است. بی آنکه شوری برانگيزد. دردی حمل کند. معنايی را رسانگی کند.

سهل گيری در کار صحنه ای
از معناشناسی آواز او که بگذريم و انتخاب شعرهاش سخن های ديگر هم هست. کنسرت او نمونه خوبی از سهل گيری کار صحنه ای بود. زمانی اين کار ارج و مقامی داشت. شايد بايد به استاد حق داد که بی حوصله است. حتی يک کلمه هم حرف نزد. حتی نوازندگان را معرفی نکرد. نگفت شعرها از کيست و آهنگها را که ساخته است. فقط مدير برنامه از قول استاد گفت که عکس نگيريد يا کی بگيريد. فيلم اصلا نگيريد و موبايلهاتان را خاموش کنيد. پارانويای نقض کپی رايت مهمترين چيز شده است در کنسرتهای ايرانی.

موسيقی استاد يکدست هم نبود. هماهنگی هم در حد کار استادانه نبود. کمانچه کارش عالی بود. تار هم گرم و خوب بود و خوشنواز. اما ترکيب موسيقی هموار نبود. تصنيف ها جذابيت و تازگی نداشت.

بجز لحظاتی از پاساژها که خوب و نو بود و بداعتی در آن به کار رفته بود باقی همان موسيقی - به قول دوست آوازخوان ما مرسده خانوم - خطی بود. همان تکنوازی و همنوازی های معمول. همان مقدمه ها و پيشدرآمدها. همان آوازها و اوج و فرودهای قابل پيش بينی. موسيقی امشب استاد حقيقتا کلاسيک بود. تقليد و تقليد کار و الگوی بزرگان رفته و رديف آنها. شجريان جسارتهای سابق خود را ديگر نداشت

اعلام مرگ رسانگی موسيقی کلاسيک
آدم حق می دهد به کسانی مثل محسن نامجو. و ارزش کار کسانی مانند عليزاده را بهتر به جا می آورد. موسيقی بدون نوآوری ديگر موسيقی عصر ما نيست من شنونده ديگر همان موسيقی کلاسيک را هم بدون نوآوری نمی خواهم. حس کردم شجريان که زمانی قطب ما بود حالا پشت سر گذاشته شده است. من همان کارهای سابق و دوست داشتنی او را هزار بار ديگر هم می توانم بشنوم چون در همان زمان خود نو بودند و تازه بودند و رسانه حس و عاطفه و صدای ما بودند. اما با موسيقی اين روزهای او اگر همين است که امشب ديدم رابطه ای برقرار نمی توانم کرد. کنسرت او اعلام مرگ رساتگی موسيقی کلاسيک بود. حالا موسيقی زيرزمينی است که رسانه است.

من دوستار هنر ايران ام و کشته مرده اين که اين هنر را به نحوی عالی به صحنه های جهانی ارائه کنيم. استاد ما حيف که ديگر پا به پای صحنه جهانی حرکت نمی کند. صداش عالی است. مثل آب روان است. صدايی که همايون را هم در همخوانی با پدر به زحمت می اندازد. اما فاقد کلاس جهانی است. انگار برگشته باشد به همان هويت محفلی. در باغی برای هموطنان می خواند.

ادب صحنه و مدير صحنه
موسيقی استادان ما برای ارائه در صحنه جهانی بشدت به مديران قابل صحنه ای نياز دارد. به کارگردان هنری نياز دارد. به نورپردازی خوب و خلاق نياز دارد. به لباس هماهنگ نياز دارد. به آموزش و سختگيری در آنچه ايما و اشارات درست و حرکات و ميميک کنترل شده خواننده است نياز دارد. به پرهيز از اجرای قطعات خواب آور نياز دارد. به هر آنچه لازمه صحنه است. جای مدير صحنه سختگير و دانا در کنسرتهای ما خالی است. نبايد همه چيز را به سليقه استاد و نوازندگان اش و حداکثر مدير برنامه واگذاشت. اين خود يک کار مهم است که فقط مدير صحنه می تواند انجام دهد. صحنه باغ نيست. سالن محفل رفقا و طرفداران نيست.

مدام فکر می کردم جای تصوير و استفاده از ويديو پروژکشن خالی است. جای تلويزيونهای بزرگ و دوربين های حرفه ای خالی است. و جای هميشه خالی رقصی خيال انگيز و ايرانی و فروتن و ظريف و هنری. با نيت خوب و دعوت پر زحمت چند نوازنده و يکی دو خواننده و سالنی از دوستاران مشتاق هنر صحنه ای توليد نمی شود. موسيقی ايرانی فاقد کلاس جهانی است. نشسته است بر روی قالی يا قاليچه ای با خواننده ای بزرگ که در ليوان کاغذی آب می نوشد. اما هماهنگ نيست نه با خود نه با سالن نه با معيارهايی که در هر هنر صحنه ای ديگر ديده می شود اما ما آن را نمی بينيم. تقصير مدير برنامه است يا ذوق ايستای خواننده يا پسند حدااقلی شنونده؟ ما کنسرت را در حداقل برگزار می کنيم. انگار هيچوقت از تهران بيرون نمی آييم. با کم راضی هستيم. اين آفت هنر است.

پس نوشت:
مفهوم رسانگی از مفاهيم اساسی در اشارات و ذهنيات من است. هر چه می خواهم وقتی بگذارم برخی مفاهيم را توضيح دهم نمی شود پس کوتاه می گويم که رسانه بودن آواز و شعر و کتاب و اثر از و تا زمانی است که با مخاطب عمومی ارتباط جمعی برقرار می کند. يعنی حسی عمومی را بيانگر می شود رسانه می شود. چيزی را می گويد که خيلی ها می خواسته اند بگويند و دوست دارند که اين شعر و کتاب و روزنامه و اثر هم دارد همان را می گويد. به اين ترتيب روزنامه ای که رسانه نيست فراوان است! و رسانه ای که روزنامه نيست هم. مثل آوازهای شجريان در دهه 60 و مثل ترانه های گوگوش در دهه 50 و شعر سياسی در سالهای 40 و فروغ هنوز و همچنان. وقتی هم من می گويم موسيقی زيرزمينی رسانه شده است دقيقا به همين نظر دارم. اين فارغ از خوبی و بدی آن و پسند و ناپسند من است. من دارم به شکلی توصيقی اين نکته را بازمی شناسم و باز می گويم که اين موسيقی به رسانه تبديل شده است و آن يکی دارد از رسانگی می افتد. اين تقصير من نيست. من ناظر تحولاتی هستم که از آن حرف می زنم. تعيين کننده آن تحولات نيستم.

پس نوشت 2:
اين ويديو را همين امشب ديدم. گفتگوی جالبی است . حرفهای شجريان به دل می نشيند. استاد آزرده خاطر هم هست از سيل توقعات. می گويد از من توقع نوآوری نداشته باشيد. من در سن بازنشستگی هستم. راست می گويد. او کار خود را کرده است. مشکل در اين است که نمايندگان برجسته آواز ما معدودند و بار بر دوش يک تن می افتد.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1316
نقد و نظر

سلام

اول مطلب دلم تا آسمان ها پر كشيد. تا اونجا كه ::: دوش ... بي من بيچاره كجا بوده اي؟!
ولي وقتي شما با اين احساسات اين طور به پايان مي رسونيد ديگه چه انتظاري از بي ذوق هاست؟؟
واقعا به خاطر اين كم لطفي تون متاسفم. البته براي خودتون چون استاد هميشه يگانه مي مونن.
با نظر "شهريار" و "ماكان" موافقم.
و در پايان مي خوام چيزي بگم كه شايد باعث ناراحتي شما بشه:::::
مطمئن شدم و مطمئن باشيد كه اون لحظه هاي به قول خودتون ناب در باغ صدا(!) با حرفا هاي امروزتون ديگه هيچ ارزشي نداره و رك تر بگم هيچ وقت ارزش نداره. چون يك عاشق هيچ وقت نمي تونه به معشوق خرده بگيره اون هم تا اين حد كه جسورانه اين اجازه را به خودش بده كه محبوب را رد كنه.
به نظر من اون بوويي از عشق نبرده.

من با صداي استاد به باغ صدا نميرم به بهشت عدن الهي ميرم كه هيچ چيز كم نداره و اگر روزي با صداي استاد دلما اونجا نديدم افسوس مي خورم كه حضرت حق اين سعادت را از من گرفته. ... و خدا اون روز را نياره

Posted by: الهام at April 30, 2008 12:57 PM



به نظر من خيلي خوب بود اميدوارم هميشه موفق باشي و براتون بهترين ارزوها رو دارم.بازم ممنونم (مخلصتون نوشين)

Posted by: nooshin at December 11, 2007 4:54 AM



عزيز جان برادر
جالب بود كه برخي از اين نوشته ها را قبلا در بيانات محسن نامجو خوانده بودم.البته مي توانيد مثل هم فكر كنيد.اما شايد بهتر بود كه سخني نوتر مي آوردي تا تكرار حرف هائي كه درست و بر حق هستند.

Posted by: simin at May 26, 2007 11:12 AM



راستش را بخواهيد من اصلا متوجه منظور شما نمي شوم.زماني شجريان رسانه بوده و حالا ديگر نيست؟ موسيقي كلاسيك مي تواند رسانه باشد؟ مثلا سمفوني يك بتهون چه چيز را مي رساند يا مي رسانده؟

Posted by: mekabiz at May 20, 2007 11:48 PM



Aziz
Modathast ke mikhaham rajebe karhaye shajarina va iradhaei ke bar konserthaye akhire oo migirid va migirand matlabi benevisam ke vaght nemikonam
Albate bande na moosighi shenasam na herfehie
Ama be onvane kasi ke shayad 17 saal ast ke moosighie sonatie irani ra goosh midaham va alalkhosose gharibe be etefaghe karhaye khosoosi va montasher shodehie shajarian ra shenideham doost daram nazare bande ra ham beshnavid va bekhanid
Man ta hodoodi ba ghesmati az harfhaye shoma movafegham
Bale shajarian digar kari mesle dastan, nava, bidad, eshgh danada va dahha asare digar ke har yek shahkari dar tarikhe moosighie in sarzamin khahad bood tolid nemikonad.
Albate man fekr mikoam ke yadavari an asar lozoomi nadarad vali agar bensef bashim hadeaghal 20 asare monhaser be fard ra mitavan nam bord.
Baghie asare oo niz kamelan pormaye va agar be gazaf nagooyam yek saro garden az karhaye baghie balatar ast.
Hamishe ba khod migooyam agar shajarian nabood avaze irani kheili ham chize dandangiri nabood.
Khoda vakili chand bar mitavanid yek avaz az gahvami, khansari va hatta banan ra gosh konid.
Ya avazhaye golpa ra ke ba vojoode sedaye khoob vay hame shabihe ham hastand, bi mohtava,va por az tahrirhaye birabt.

Bogzarim az goftehaei ke hame midanim va bargardim be entegahde shoma
Man harfam in ast ke chera ma bayad entezar dashet bashim tamame karhaye yek nafar shahkar bashad.
Magar yek fard cheghadr tavanaei darad ke tamame toole more khod kare motafavet kjhalgh konad.
Magar bethoven ke hame ghabool darim ke nabeghehi binazire moosigie kelasike gharb hast chand kare barjaste dasht.
Alie tajvidie khdoeman chand ahange monhaser befard sakhte ast. Ya kamalol;olk chand naghashie binazir keshide ya davinchi.????????
Azizan moshkel injast ke shajarian kare khod ra karde va be gahyat ziba va por.
Ama kasani ke bayad donbale roe rahe oo bashand besiar kam mayehand. Ma hamehie bar ra bar dooshe in shajariane bichare gozashteim va har lahze az oo tavaghoe kare no darim
Chera kasi nemigooyad ke aghaye meshkatian to chera kare jadid nadari
Ya lotfi va alizade shoma chera kare jaded nemikonid?
Masale in ast ke lotfi, alizade, mehkatian va shajarian kare khod ra kardehand.
Ma poshtvane nadirm va modaam az in piremardha tavagho kare binazier va jaded darim

Va in vasat vazeiate shajarian az hame badtar ast. Chera ke karhaye ghabliash tavaghoha ra chenan borde bala ke agar yek rooz ham avaze mamooli bekhanad dahanash ra saf mikonim ke ei agha koo ahange jaded
Koo avaze no

Man kamelan movafeghe naghde na tanha shajarian balke har ensani hastam
Ama reayate ensaf ra ham bayad kard.
Be nazare man shajarian dar karhaye jadidash ham chizhaei darad ke vaghean zibast
Chand bar zemestan ast ra gosh dadehid
Ya bi to be sar nemishavad ra

Be nazare man zaeiftarin karhaye shajarian ba pirniakan va jamshide andalibi bood. Vali kasi be anha irad nemigereft chon sedaye shajarian javan bood va eibha ra mipooshand.

Kholase konam
Ma shajarianhaye digari mikhahaim ke nadarim va yaftanesh ham besiar sakht ast. Va shayad ham digar nadashte bashim. Girim ke shajarian panj sale digar ham kamelan karhaye no dashte bashad bad che?
Be che kasi omid darid
Che kasi jaye lotfi ra khahad gereft
Ya meshkatian va alizade ra

Be shakhse fekr mikonam ke ma ham ta akhare omr barha va barha be nava goosh khahim dad va lezat mibarim
Ama be ehtemale ziad nasle bade ma az an ham mahroom khahad bood

bebakhshid agar fonte farsi nadashtam
-------------------------
متاسفم که نمی توانم پينگليش بخوانم و خواندنش برای من سخت آزاردهنده است. ولی منتشر می کنم شايد دوستانی باشند که همه آن را بتوانند بخوانند بدون اينکه مثل من سر خط و نخ را از دست بدهند - سيب

Posted by: ali at May 20, 2007 8:19 PM



عزيز جان،
نقدهای مرا بر شجريان می‌دانی و لاجرم نظر من بسيار به نظر تو نزديک است. اما من با نتيجه‌گيری‌های‌ات اصلاً موافق نيستم. اعلام مرگ موسيقی کلاسيک و دعوای اين‌که: «حالا موسيقی زيرزمينی است که رسانه است»، حقيقتاً دعوی گزافی است که محتاج ده‌ها شاهد و دليل است. به گمان من اين‌جا را خيلی تند رفته‌ای. موسيقی زيرزمينی، نه آن موسيقی که مثلاٌ محسن نامجو ارايه می‌کند، بلکه آن موسيقی‌ای که در روزهای نخست «منِ داريوش» از زمانه شنيدم، تنها حسی که به من داد اشمئزاز بود. من منتقد «کم‌کاری» شجريان بوده و هستم. شجريان بهتر از اين می‌تواند کار کند. اعتراض من به تو اين است که نتايج شاذ و تندی می‌گیری. من با اين بخش نظرت موافق نيستم. من از موسيقی محسن نامجو لذت برده‌ام. اما خودت می‌دانی که خود «زمانه» تصويری که از موسيقی زيرزمينی در ذهنِ من يکی ساخت، تصويری بسيار منفی و سرشار از ناسزا و دشنام بود. من در آن موسيقی هيچ قدر و ارزشی نمی‌بينم (حتی حمل نام موسيقی را بر آن جفا می‌دانم).

اين‌جا حرف‌ات سخت محتاج توضيح است. به گمان‌ام تند رفته‌ای و چيزی بايد در تدارک يا توضيح آن بنويسی. لازم شد من هم چيزی خواهم نوشت در توضيح. اما خوب نيست ناگهان از اين سر طيف به آن سر طيف جهش کنی. فکر می‌کنی اندکی از مسير اعتدال خارج شده‌ای. خوب است بر شجريان سخت بگيريم و سخت از او انتقاد کنيم، اما قياس مع‌الفارق کردن و ناديده گرفتن همه‌ی جوانب ماجرا کمی بی‌انصافی است.

Posted by: داريوش at May 20, 2007 1:26 PM



آقای جامی گرامی،
جالب اینجاست که با آنکه سالهاست در خارج از ایران هستید و به واسطه کارتان با مراکز فرهنگی هنری اروپایی در تماس بوده اید هنوز از قوانین سخت کنسرت های اروپایی در زمینه کپی رایت آگاه نیستید و آنرا "پارانویای نقض کپی رایت" در کنسرت های ایرانی می خوانید! در اروپا حتا برای کنسرت های محلی موسیقی هم از عکسبرداری و فیلمبرداری و ضبط صدا به شدت جلوگیری می شود. چه برسد به کنسرت شجریان در یک موزه معتبر در پایتخت هلند.

نمی دانم مقصودتان از "عود زاید" چیست! کاش بیشتر توضیح می دادید. در گروه های موسیقی ایرانی عود یا بهتر بگوییم "بربط" بخش بم صدای گروه را تامین می کند و اغلب شنیده نمی شود. حال آنکه نبود آن حس می شود. نمی دانم چگونه به گوش شما آمده که آنرا "زائد" خوانده اید.

من در کنسرت حضور نداشتم ولی چنین کنسرت هایی در اروپا همیشه دارای بروشور مرتب است دربرگیرنده اطلاعات و نام شاعر و سازنده موسیقی. در نتیجه خرده گیری شما به استاد برای عدم معرفی شاعر و آهنگساز وارد نیست. ولی اینکه چرا با مردم سخن نگفته چرا! جالب اینجاست که حتا خود شما هم آنقدر برای نوازندگان همراه او ارزش قایل نیستید که نامشان را در یادداشت تان بنویسید، هر چند نوشته اید "تار و کمانچه زیبا"!...

جداً مایه تاسف و تعجب است که چون کار شجریان را نپسندیده اید و معتقدید دیگر آن جسارت گذشته را ندارد موسیقی ایرانی را یکسره کنار گذاشته اید و می نویسید الان "موسیقی زیرزمینی است که رسانه است"! آقای جامی! آیا واقعا شما به عنوان یک روزنامه نگار حرفه ای و صاحب یک رسانه طرز فکرتان این است؟! به راحتی می نشینید و با یک کنسرت دستور صادر می کنید که جایگاه کدام موسیقی در کجاست؟! همان موسیقی زیرزمینی هم بسیاری از جوانان ایرانی حتا حاظر به گوش کردنش نیستند. تنها بپذیرید که هر سبک موسیقی چه ایرانی چه کلاسیک چه جاز چه زیرزمینی و ... هر کدام مخاطب خاص خودش را دارد. از "مارک" چسباندن به آنها و تعیین مقدار مخاطب و تاثیر جدا خودداری فرمایید. شما هنوز دست به نظرسنجی نزده اید!

از بابت مدیریت صحنه و امکانات فنی حق با شماست . هنوز در ابتدای راه هستیم ولی دوربین و تلویزیون بزرگ برای کنسرت موسیقی عرفانی ایرانی و شجریان و یک تالار 300-400 نفره...! قدری عجیب نیست به نظرتان؟!

به قول یکی از گوینده های اخبارتان "زمانه بر شما خوش".
-----------------------
ممنون از نظر تيز و نقد دقيق. اما دوست من معلوم است که بحث من در چارچوب کپی رايت نيست - چيزی که در همين سيبستان هم آن را بشدت رعايت می کنم. موزه هم مشکل نداشت. پيشنهاد ضبط فنی و قانونی را هم ايشان نمی پذيرند چنانکه تا به حال هم از هيچ کنسرتی نوار خوب ويديو نداشته اند. و اين يعنی پارانويا. ترس بيهوده ای که رابطه غيرخطی شنونده و خواننده را ناممکن می کند. در باره اينکه در بروشور چه ها هست هم حق با شماست اما در همان بروشور و بر در و ديوار هم هست که مثلا موبايلها خاموش. چرا اين را مکرر می گوييم و آن يک را نمی گوييم؟ زايد بودن عود را هم از باب ناهماهنگی اش عرض کردم و اينکه نبودش به از بود بود و گرنه اينقدر می فهمم که کار عود چيست. ناساز بود و از کار در نيامده بود. در باره رسانگی هم دقيقا به دليل همين که کارم رسانه است اجازه بدهيد بگويم از ديد من و با تحليل من چه چيزی رسانه است و چه چيزی نيست. من با يک کنسرت حکم صادر نکردم با اين کنسرت به حکم رسيدم. زيرا بالاتر از شجريان نيست که منتظر کنسرت ديگری هم بمانم تا نتيجه را بسنجم. در باره تلويزيون بزرگ هم اصلا عجيب نيست که در سالنی بزرگ دو تلويزيون مدار بسته داشته باشيم. خاصه آنکه کسانی هم در بالکن نشسته باشند يا در رديف های عقب عملا صحنه کوچک ديده شود و تصوير روشنی از چهره خواننده و تصوير نوازنده نباشد. همين هفته پيش در يک کنفرانس کوچک همين تجهيزات به کار رفته بود با آنکه نصف اين جمعيت هم در سالن نبود. - سيب

Posted by: شهریار at May 20, 2007 1:03 PM



نقدت بر كارهاي اخير استاد بي رحمانه و دور از انصاف بود.......نوگرايي در موسيقي سنتي حد و حدودي داره .....من هنوز فكر مي كنم كه هر كار جديدي كه استاد ميده بيرون ارزش هزارها بار گوش دادن، هزار ها بار باهاش گريه كردن، هزار ها بار باهاش عاشق شدن رو داره و واقعا هم داره

Posted by: ماکان at May 20, 2007 12:29 PM



اما يادتون نره از اون 2 موضوع ديگه اي كه تو ذهنتون بود هم بنويسيد. نظرتان در اون دو مورد بايد خوندني باشه.

Posted by: آپاچی at May 20, 2007 11:56 AM



در باب رسانه اي نبودن آواز شجريان در سالهاي اخير گمان نمي كني اين ديگه از مقتضبات زمانه باشه؟ در سكوت دهه شصت تك بيت "جماعتي كه نظر را حرام ميدانند/نظر حرام بكردند و خون خلق حلال" در كاست قاصدك خودش به تنهايي كاركرد يك بيانيه را داشت براي همين هم بيش از يك آواز در دل و جان مينشست. اما حالا با اين حجم زياد اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال آواز سنتي كمتر ميتونه نقش رسانه اي داشته باشه. حداقل بايد گفت بسيار سخته.

Posted by: مردی... at May 20, 2007 6:54 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست