:: خودشناسی و وبلاگ شناسی
:: عياری زنانه
:: نوشته هايی که يادواره اند
:: سال-نماهای وبلاگی
:: وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی
:: همه وبلاگ های من
:: دعوت به منطق نبرد-گفتمانی
::  از بازی نفرت بيزارم
:: وبلاگ نویسی به شیوه توده ای
:: وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: وبلاگ اسلحه نيست
:: هفتان: از يک نياز اطلاع رسانی تا يک کارگاه دموکراسی
:: چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی
:: وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض
:: وبلاگی شدن فرهنگ
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: وضعيت بی ستارگی
:: سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟
::  وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: سردبير خودم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 6, 2007  
اخباريگری وبلاگی  
 

مطالب حسين درخشان با محوريت دفاع از جمهوری دينی با کارنامه ای که در ايران دارد اغلب آميخته است به مغالطه های ظاهرالصلاح. اما امشب به اين نتيجه می رسم که واقعا روش او در نوع استدلالهايی که می کند خيلی آخوندی است. آخوندی را هم به عنوان تحقير نمی گويم به عنوان توصيف می گويم. بسياری از آخوندهای شيعه در اين سالها به همان دردی دچار شده اند - يا دردشان آشکار شده و پيامدهای خود را به بار آورده- که آخوندهای سنی عربستان به آن دچارند: وهابيگری. اساس وهابيگری ظاهريگری و سلفيگری است. در ايران اين روش که مخرب فکر و استدلال است با عنوان ديگری که از همان خانواده فکری است شناخته می شود: اخباريگری.

نه اينکه حرفهای اخباريون بکل نادرست باشد. نه! اگر الک اش کنی چيزی از استدلال در آن هست که می تواند مفيد باشد اما مفسده اش در نداشتن کانتکست و تکاپوی فکری کافی و همه جانبه نگری است. مفسده اش در يک کلام يکجانبه نگری است. به نظرم حسين نمونه لامذهب اخباريگر است. دفاع او مانند اخباريگران ديگر که مثلا از جمله در همان عربستان می خواهند آلامد هم باشند هرقدر هم از روشهای ميانه سود ببرد و ظاهری امروزی و مطلع و دنياگرا و غربشناسانه و حتی ضددينی به خود بگيرد در بن خود متکلمانه است با روش مصباحی.

 حسين حق دارد که مدافع نظام جمهوری دينی باشد و نتايجی را که می گيرد به زبانهای مختلف تکرار کند اما بايد بداند که روش اش ضدگفتگو ست و ايدئولوژيک و بنابرين از اساس نامدرن. نمونه روشنی از روش او در درکی است که مثلا از رفتار پليس در مقابل بدحجابان دارد و آن را بر اساس "قانون" تفسير می کند. قانون در روش تفسيری او درست همان صدا و وزنی را دارد که حکم در نگاه اخباری.

فرق فارق کسانی مانند من با او در اين جاست که قانون به خودی خود ارزشی ندارد مگر انسانی باشد. در نگاه او قانون خود معيار است. اما در نگاه من قانون فقط زمانی معتبر است که برای انسان باشد. به عبارت ديگر از نگاه اخباری، دين و آيه و حکم فراتر از انسان است و انسان بايد خود را با دين همراه سازد. از نگاه انسان محور و واقعگرا و معنوی، دين هم بايد انسانی و برای انسان باشد و گرنه ارزشی ندارد. نگاه ظاهرگرای اخباری فاقد درک تاريخی و تحولی است. نگاه انسانی عين تاريخ و تحول است. خلاصه دين برای انسان است نه انسان برای دين. قانون برای انسان است و نه انسان برای قانون. قانون تنگ و مضحک و منسوخ قانون بد است و بايد تغيير کند نه آنکه چون قانون است پليس حق داشته باشد اجرای آن را تحميل کند. اين نگاه بازرسها و دادستانها ست. بينوايان را به ياد بياوريد. نگاه روشنفکرانه تحول خواه است و انسانگرا. می تواند با دولت مذاکره کند و حتی از آن حمايت مشروط کند اما بايد طرف مردم بايستد.

سراسر تاريخ دور و نزديک پر است از قانون های بد و کهنه شده ای که رفض شده اند. اگر قرار بود قانون تغيير نکند تحول صفر می شد. آنگاه سنگسار هم قابل دفاع می شد. قانونی که در برابر مردم و تحول ايشان بايستد کهنه شده است. درست مثل قرائتی از دين که در برابر انسان و عقل و عرف ايستاده باشد. - فعلا اين دو کلمه را نوشتم تا اگر ضرورت افتاد آن را پوست باز کرده تر بگويم.       


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1286
نقد و نظر

salam,
omidvaram ke haale shomaa khoob baashad.
Motevajeh namishavam ke in che no'e ested-laal hast ke shomaa aavardid.
Man agar emkaan neveshtane Farsi be khate Farsi daashtam hatman inkaar raa mikardam. Man Keyboard Farsi nadaaram va narm afzaare Farsi niz nadaaram. neveshtan baa horoofe laatin che rabti be Soanti va Modern boodan daare.

Enteghaade man be maghaaleye shomaa dar in jahat bood ke cheraa be jaaye inke neveshteye Hossein Derakhshaan ra naghd konid, vej raa be bekaar giri-e ravshe akhbaargeraayaane ang mizanid. Naghde Sarih va Shafaaf va bi-rahmaane besiaar besiaar behtar az ang zadan, mark zadan, va sefaat e manfi o mosbat be kasi daadan ast.

Modernite gharbi daaraaye anaasore mosbat va manfi-e ziaadi hast.
Sonate Iraani niz daaraaye anaasore mosbat va manfi-e ziaadi hast.
Vali aanche raa ke az shomaa dar in WebLog mibinam, tarafdaari-e yek-jaanebe az farhange gharb va modernite ast bedoone inke aanraa naghd konid.
hich-gaah az shomaa ta'rifi va yaa tabini az anaasore mosbate Sonat dar farhang Irani namibinam.
Da'vate shomaa, betore koli, be tarafe pazeeraa shodan farhang gharb ast.

In naghd man be shomaa bood. Shomaa ra na gharb geraa midaanam va na bi ehteraami kardam.

shad va omidvaar zendegi konid
Farhad
------------------------
دوست عزيز
غربگرايی در يک کلام يعنی استدلال بر اين پايه که اگر چيزی غربی است خوب است و اين در ذهن و زبان و رفتار و جهت کاری و زندگی شخصی من نيست. من هيچ چيز را به صرف غربی بودن نمی پذيرم و هيچ چيز را هم به صرف شرقی و سنتی بودن رد نمی کنم. اما مرزبندی هم ميان غرب و شرق که انگار دو جهان از هم جدا هستند نمی کنم. روش من تلاش در جهت نه شرقی نه غربی انسانی و ايرانی است. - سيب

Posted by: Farhad at May 8, 2007 1:18 PM



جناب سيبستان محترم
مافرض مي كنيم كه الان در حكومت ايران خشك مغز ترين ومتصلب ترين آدم ها حاكم هستند ودارند حقوق مسلم زنان را از ايشان دريغ مي كنند.سلمنا. ولي حرف من اين بود كه اين هيچ ربطي به اين ندارد كه شريعت براي پوشش حدي تعيين كرده و اين حد رعايت نمي شود واين ربطي به آزادي پوشش ندارد .نخير . اجماع در اين باره وجود دارد در منابع آمده است.عرف هم در فرم ديني نمي تواند هر عرفي باشد و عرف اهل شرع است والا در باره يك چيز هزاران عرف خواهيم داشت بسته به دلبستگي ها وگرايش ها. قصه شير مادر هم كه در قرآن آمده است ربطي به حجاب ندارد چون نوع وجوبشان با هم فرق دارد كه آن هم در منابع آمده است.
يك سوال اساسي اين است كه عقل مدرن چه طور مي تواند در نصوص ديني تأثير بگذارد.هرتأثير ي بگذراد نمي تواند آن را به نقيض خود تبديل كند.مثلا" مسلماني كه آداب مسلم شريعت را رعايت نمي كند (حتي يكي از آنها را) مسلمان نيست ونمي تواند رفتار خود را به عرف مستند كند.
-----------------------
خب اگر اهل بحث هستيد بسم الله من مشکل ندارم. معلوم است که رفتار دولت يک چيز است و شريعت چيزی ديگر. و اين دو به هم ربط علی و ايجابی ندارند. فرض گيريم شريعت حدی برای پوشش تعيين کرده است چه کسی آن را بايد تبعيت يا اعمال کند؟ شخص مومن يا حکومت؟ من مشکلی با حکمی از احکام ندارم ولی مشکل من با اجباری کردن آن است و پليسی کردن يک امر دينی. عرف اهل شرع هم از آن حرفهاست. اينجا هم شما داريد می گوييد عرف فقط همان که اهل شرع می گويند و اگر عرف ديگری وجود دارد بی اعتبار است. ولی توجه شما را جلب می کنم به عرفی که در فقه هست و مرجع تاييد يا تکذيب امری است مثلا در لباس شهرت. البته از نظر دينی ممکن است عرف همان عرف اهل شرع باشد اما امر حکومت که به اهل شرع ختم و منحصر نمی شود - ولی ظاهرا اساس مشکل همين است که اهل شرع در حکومت می خواهند عرف اجتماعی را ناديده بگيرند. وانگهی مگر همه مادران اهل شرع که البته تعريف اش بر من روشن نيست بچه هاشان را دو سال کامل شير می دهند؟ در باره نوع وجوب هم شما را ارجاع می دهم به بحث مفصل جناب احمد قابل که من در يادداشت خود لينک آن را داده ام.

اما از همه اينها بگذريم سخن آخر شما فوق العاده غيرمنطقی و خطرناک است. شما فرموده ايد که مسلمان با عدم اجرای يک حکم از اسلاميت خارج می شود! انگار توضيح المسائل ها را نخوانده ايد تا ببينيد که شما می توانيد دزد و زانی و تارک الصلاه باشيد و همچنان مسلمان باشيد. اگر نه بفرماييد چرا بايد فقيهان برای کسانی که ديگر مسلمان نيستند خود را خسته کنند يک کلام می گفتند آقا هر حکمی را اجرا نکرديد از دين خارج ايد! بعد هم از راه ديگر حرف خود را بسنجيد: آيا خود شما ادعاتان اين است که تمام احکام را اجرا می کنيد؟ و اگر آری آيا همه کسانی که خود را مسلمان می دانند هم لازم است تمام احکام را اجرا کرده باشند تا مسلمان باشند؟ و اگر اينطور باشد اصلا مشکلی باقی می ماند؟ همه می شوند مسلمان کامل و دنيا بهشت می شود که!

Posted by: بيكدلي at May 8, 2007 1:05 AM



جناب جامي
من واقعا متوجه نشدم كه چرا خزو و خيل را را از كامنت من حذف كرده ايد.باز اگر مستقيما خطاب به درخشان گفته بودم حرفي بود.ولي وقتي مي گويم //خزعلي و خزو خيل هاي نظير او// دارم با خزعلي و خزو خيل جناس مي سازم و از اين طريق پاي صنايع ادبي را به كامنتگير شما باز مي كنم/
---------
پ.ن:از شوخي گذشته،به نظر من بهتر است كل يك كامنت حذف شود تا اينكه يكي دو واژه كه با سليقه ي صاحب وبلاگ جور نيست ويرايش شود.

Posted by: mekabiz at May 7, 2007 9:14 PM



به نظرمن مطلب شما از ابهام ويكجانبه گويي خالي نبود و حتما" ضرورت افتاده است كه آن را پوست بازكرده تر بگوييد. شروع ورود شما به نوشته حسين درخشان با اين حداقل ايهام همراه است كه شما متن او راچون داراي «محوريت دفاع از جمهوری دينی با کارنامه ای که در ايران دارد» مي دانيد، آن را آخوندي وقابل نقد ونادرست مي دانيد. بنيان اين حرفتان اين است كه هر كس محور ادعايش در اثبات چيزي( مثلا" پوشش زنان) دفاع از حكومت ديني در ايران باشد، گزاف گفته است. آيا واقعا" حرف درخشان فقط در فرم دفاع از حكومت ايران قابل فهم است؟ راستش به نظر من مغالطه ظاهرالصلاح همين حرف شماست.
مطلب درخشان به نظر منطقي مي آيد ودست كم اينكه در آن حكم كلي نمي بينيد. «مغالطه ظاهرالصلاح» يعني چي؟ براي قبول مطلبي وصحه گذاشتن بر آن فقط كافي است كه ظاهرش صالح باشد. ما كه منطقا" از باطن الصلاح بودن چيزي خبر نداريم. در واقع معلوم نكرده ايد كه كجاي حرف درخشان« خيلي آخوندي» است. تازه آخوندي يعني چي؟ شما از اين «آخوندي» به اخباريگري و وهابيگري رسيده ايدو براي به قول خودتان «توصيف» آخونديگري در خشان ـ كه در واقع هيچ نسبتي با هم ندارند و خود او هم به آن اعتراف داردـ آين دو را به هم چسبانده‌ايد.اين ديگر چه قياسي است؟تازه شما معلوم نكرده ايد ‌منظورتان از اخباريگري چي‌هست. اخباريگري داريم تا اخباريگري. ملاصدرا و دامادش ملامحسن فيض از يك طرف وملا امين استرآبادي، هر سه، اخباري بودند، اما آن دو كجا واين يك كجا؟شما ظاهرا" از بين اين سه ملا، طرف ملا امين را گرفته ايدو درخشان را به او الصاق كرده‌ايد. آن نگاه انساني كه به قول شما«عين تحول و تاريخ » است اتفاقا" در افكار صدرا و فيض و آيت الله خميني است والا مريدان ملاامين كجا ‌مي‌توانستند از اجتهاد پويا و وحدت وجود ابن عربي ومعادجسماني بگويندو دنيايي از طعن وتكفير را به جان بخرند؟ حرف من اين است كه شما براي اين كه سنگتنان را با درخشان وابكنيدو فرق فارقتان را با او معلوم كنيد، لازم نبود از اخباريان وسلفيان مايه بگذاريد. اين سوژه جديد حجاب در دور و بر ما ـ دست كم در فضاي وبلاگ‌هاي ايراني ـ اصلا" يك سوژه سياسي و اجتماعي است و وبلاگ نويس هاي ما در حدي نيستند كه در اين مورد هم دچار تقليل نشوند وآن را به حد واندازه مباحث درون تاكسي تنزل ندهند.شما هم اگر چه سنت مألوفتان تحليل است، دراين موردبه دلايلي كه گفتم به شيوه ديگري دچار تقليل شده‌ايد.
اسلام‌(در اين جابه معناي شريعت رسمي كه سنت ـ قول و فعل حضرات معصومان ـ ونيز عقل متشرعان ونيز اجماع بي‌ترديد وعام تمام فقيهان شيعه وسني) بر«حدي از پوشش زنان» بدون ذكر مصداق تأكيد كرده وآن را واجب شمرده است.محدوده اين حد چيست؟ معلوم نيست، وهمان اسلام آن را به عرف عقلاي متشرع ـ كه حتما" از جهت جامعه شناختي، روانشناختي وپس زمينه هاي تاريخي با عرف هاي محترم ديگر فرق دارد ـ برهنگي يا هر چيزي كه به اين معنا نزديك باشد رامردود مي‌داند وبا آن مبارزه مي‌كند وآن را از فضاي پيشنهادي خود طرد مي‌كند.توجه كنيد كه در مورد خاص ايران، مشكل جامعه‌شناختي هم داريم؛ يعني در ايران برهنگي راداريم ولي فرهنگش را نه وهمين است كه شكل بدتر ي به ماجرا مي‌دهد.
شما از قانون هاي بد و كهنه و رفض شده حرف زده‌ايد. آيا پوشش زنان بر مبنايي كه توضيح دادم رابد و كهن ورفض شده مي‌دانيد؟ كي آنها را رفض كرده است؟ قانون ـ چه وضع بشري داشته باشد وچه استناد وحياني ـ كه با سليقه وگرايش ما رفض‌ نمي‌شود. بالاخره اين حكم پوشش هست يا نه؟ هست.آيا پوشش بعضي زنان با اين حد همخواني دارد؟ ندارد.در باره بحث انضمامي‌اش يعني دخالت نيروي انتظامي ايران هم شما را به مطلب حسين درخشان ارجاع مي‌دهم كه آن را قبول دارم.وببخشيد از اين كه زياد نوشتم.
-----------------------------------
دوست عزيز درست است که آخوند داريم تا آخوند اما انصاف دهيد که الان کدام جريان از تفکر اخوندها حاکم است. من مخالفتی با رای شما ندارم جز اينکه روشن کرده ام که سخن من در افراطيگری است که در نهاد اخباريگری از نوع مصباحی است و شورای نگهبانی اش. در باره حکم شرع هم من فقيه نيستم و ظاهرا شما هم نيستيد اما هيچ اجماعی در آن نيست. عرف اينجا مهمترين مساله است که پليس دارد با آن مقابله می کند. اين مثل ن است که پليس برود مادران را به جرم اينکه دو سال بچه شير نداده اند بگيرد و بگويد در قرآن هست. همان جامعه شناسی می گويد تا قرآن وارد عرف نشده دين نيست. عرف الان بسياری از حتی احکام را طور ديگری می بيند. می گوييد نه مقايسه کنيد جوامع اسلامی را با هم و وضع احکام را در عرف های آنها بسنجيد. از تقليل هم می گوييد خوب است نگاهی به دين تقليل يافته در جمهوری دينی ما بکنيد که هيچ چيزش دينی نمانده است. مگر ظواهر اجباری. اين عين ظاهريگری و بدترين صورت تقليل است. - سيب

Posted by: جواد بيگدلي قمي at May 7, 2007 7:45 PM



1)يك بار در امشاسپندان مي خواندم كه نوشته بود روشنفكران در بيرون از خانه با زنان ديگر لاس مي زنند ( عين همين كلمه را بكار برده بود) ولي زنانشان را از كار در بيرون خانه منع ميكنند و نامهايي هم ذكر كرده بود. مي بينيد كه روشنفكران دربسياري از مواقع جرات بيان بسياري از چيزها را ندارند حتي از آن دفاع هم ميكنند ولي در عمل نشان ميدهند كه غلط است ( مرگ حق است ولي براي همسايه).
2)در ضمن چرا فكر ميكنيد موضوع سو استفاده جنسي از زنان مربوط به خود زنان است ولي برخورد با بي حجابي يك مساله اي است كه شما هم مي توانيد در مورد آن اظهار نظر كنيد؟
3)برخورد فيزيكي با موضوعي كه به ديگران صدمه نمي زند هيچگونه وجاهت عقلاني ندارد امابه بهانه برخورد فيزيكي و به بهانه آزادي توجيه برهنگي و آن را موضوعي مربوط به زنان دانستن هم غيرعقلاني است
---------------------------------
من و شما می توانيم در باره بدحجابی حرف بزنيم چون موضوعی عمومی است و مربوط به عرصه عمومی و از قضا زن و مرد را هم دربرگرفته است. اما جلوگيری مردان از سوء استفاده جنسی زنان وقتی خود آنها خواستارش نيستند نمونه روشن صغير حساب کردن و نياز به ولی داشتن زنان است. بنابرين اجازه دهيم اول گروههايی از زنان مدعی بشوند که بدحجابی عامل سوء استفاه از آنهاست بعد مردها دخالت کنند. ولی تا آنجا که من می دانم خانمها می خواهند آزاد و راحت لباس بپوشند و انتظار دارند پليس مردان مزاحم را کنترل کند نه خود زنان را. نهايت اينکه من نه طرفدار برهنگی هستم و نه مبلغ آن. ولی طرفدار آزادی در انتخاب پوشش هستم. چه کسی به شما اجازه می دهد مخالف آزادی در انتخاب پوشش باشيد؟ - سيب

Posted by: حق پرست at May 7, 2007 4:29 AM



آقای جامی عزيز
هر زمان که نام سلفی‌گری وهابی و جبرگرايی حاکم بر آن می‌آيد، ناخودآگاه به ياد سه نام ديگر هم می‌افتم: تشيع حجتی، مسيحيت انجيلی (evangelism) و يهوديت صهيونی
در ضديت با استدلال، تفکر و تعقل، شباهت عجيبی ميان اين چهار فرقه وجود دارد و به هر سو که می‌نگری، نفرت زاييده اين چهار هم‌ذات رخ می‌نمايد.

... و اما درخشان
حسين درخشان انسانی سالم و سلامت بود. اما وبلاگ‌نويسی را با يک reality show اشتباه گرفت و شروع کرد به وارد کردن هر آن که می‌شناخت، به اين نمايش. اما همه آن‌ها علاقه‌ای به بازی کردن در چنين نمايشی نداشتند. نتيجه‌اش آن چيزی است که امروز می‌بينيم

Posted by: بهرنگ at May 7, 2007 3:20 AM



نوشته ي خوبي بود.
ضمن اينكه اين جمله ي سيبيل طلا هم عالي بود:
"و البته آخوند هم داريم تا آخوند. يعنی شما حسين را با سيد جمال الدين افغانی مقايسه می کنيد؟"
جوابش اين است كه خير . با خزعلي و نظايرش مقايسه مي كنم:)

Posted by: mekabiz at May 6, 2007 11:49 PM



Salam.
Man na baa afkaar-e gharb geraayaaneh shomaa movaafegh hastam va na baa negaahi ke Hossein Derakh-shan be masaaele siaasi dar Iran daarad. Vali dar naghde shomaa kamelan in naghs raa mibinam ke aslan be enteghaad baa neveshtye vej dar nayaamadid. Joz Koli gooi va motaham kardan vej be Akh-baar gari ( raveshi ke ma'moolan aakhond-haa bekaar mibarand, faghat etehaam va bar chasb zadan). Cheraa be jaaye inke matlabash raa morede naghd gharaar bedid, va bar alayhe estedlaal-haayash addele biaarid vej ra be akhaabri gari va gheyre modern boodan motaham mikonid. Cheraa inghadr Modernite va zabaan shomaa shirin shode va har che raa ke Sonnat ast talkh ast o door andaakhtani. In che no'e negaahi ast ke sa'ye dar enteghaal e aan be digaraan daarid. Khaali kardan ensaan haa az mohtavaa, va por kardane aan-haa az pooshaalehaaye Moderniteh. Shakhsan baa Moderniteh mokhaalefati nadaaram, vali baa Moderniteh Reza khaani mokhaalafam. shomaa ham be goonei moraveje, Moderniteh Reza Khaani shodid.
baraaye shomaa arezooye movafaghiat daram.
Shad bashid, Omidvaar baashid
Farhad
--------------------------------
چرا فارسی نمی نويسيد؟ خط فارسی که کاملا سنتی است. من غربگرا نيستم به اين معنا که هر چه در غرب بگذرد خوب باشد و هر چه در سنت من باشد بد. آنچه من نقد کرده ام روش اخباريگرانه است که پايه استبدادی دارد و اهل گفتگو نيست. شما با گفتگو مخالف ايد؟ سنت را هم بايد در گفتگو شناخت و نقد کرد. اخباريگری منحصر به ايرانی ها نيست. نوعی منطق است که در جهان غربی هم هست گرچه غلظت اش آنقدرها نيست. موضع من نقد آن است چه در فرانسه با بی حجابی اجباری بيايد و چه در ايران با مبارزه با بدحجابی. رابطه نقد خود را با مدرنيزاسيون رضاخانی هم متوجه نشدم. ضمنا درخ-شان و اخ-بار گری شيوه تقطيع نادرستی است. - سيب

Posted by: farhad at May 6, 2007 11:28 PM



این اپوزیسیون از ذخائر انقلاب است

http://batofut.blogspot.com/2007/05/blog-post_07.html

Posted by: قائم پناه at May 6, 2007 9:46 PM



حجاب در ایران یک قانون است و بی حجابی نقض قانون. این را حتی شیرین عبادی هم برای دفاع از اینکه چرا در ایران با روسری است و در خارج از ایران بدون آن، دقیقا گفته است.

قانون بودن حجاب یک چیز است، درست و انسانی بودن آن یک چیز دیگر. ولی حتی اگر قانونی ضد انسانی هم باشد به هر حال قانون است. بعلاوه، ضد انسانی مفهومی نسبی است و برای هر کسی معنی متفاوتی دارد.

مثلا خود مهدی خان عزیز اگر در لندن بخاطر سیگار کشیدن در یک محل عمومی که از پارسال ممننوع شده است جریمه شود، چه میکند؟ این قانون را یک سیگاری ضد انسانی میداند و یک غیر سیگاری کاملا انسانی.

پس بحث درباره درستی و نادرستی یک قانون به تحلیل ما اینجا کمک نمیکند.

ولی تو هم مهدی جان، جواب استدلال حسین را که میگوید برخورد با بدحجابی امسال اتفاقا از سالهای پیش بهتر شده است نداده ای. یا حتی به اتهامی که به تو به عنوان یک سکسیست زده است هم هیچ پاسخی نیاورده ای.

بجای آن تنها به درخشان یک برچسب زده ای که شیوه ی استدلالش آخوندی است. ولی راستش را بخواهی این یک استدلال متقابل (counter argument) نیست که تو کرده ای. این خود عین سفسطه است که در جواب یک استدلال به طرف مقابلت برچسبهای مبهم وتهی بزنی. آخوندی یعنی چه؟ فرق استدلال آخوندی و غیر آخوندی چیست؟

Posted by: احسان at May 6, 2007 7:03 PM



سلام آقا مهدی

وبلاگ قبلی من فیلتر شد. گویا وبلاگ داریوش محمدپور هم همین بلا سرش آمده است. این آدرس جدید وبلاگ است - وقت کردی عوضش کن.

با تشکر

Posted by: ایران امروز at May 6, 2007 4:44 PM



"قانون به خودی خود ارزشی ندارد مگر انسانی باشد."

به این میگویند دو کلمه حرف حساب.

Posted by: qolang at May 6, 2007 8:52 AM



آق مهدی عزيز
من با تز کلی شما در مورد موضع جديد حسين کاملاً موافق ام. اما با مقايسه اش با آخوند ها و سنجيدن ميزان "مدرنيته" افکار او با توجه به شباهتش با "آخوندها" شديداً مشکل دارم، مخصوصاً که سنت های فکری سلفيگری، وهابی گری، و اخباريون در ایران را باهم در دو پراگرافت يکی جلوه می دهيد.

تا بوده و هست از زمان روشنگری در اروپا و تبادل فرهنگی ناشی از آن با "شرق" آخوند های مدرنيست محکوم به وهابيگری شده اند. يعنی آن دسته از علما و آخوند ها که محافظه کار تر بوده اند و با تغييرات همراه مدرنيسم مخالفت می کردند به آن دسته از آخوند هايی که بازگشت به دوران طلايی اسلام را تبليغ می کردند و از فسادِتقليد صحبت می کردند مخالفت می کردند. به آخوند های مدرنيستی مثل آيت الّله نائينی در ایران يا شيخ محمد عبده در مصر و يا مهمترين شان سيد جمال الدين الافغانی اگر لقب وهابی داده می شد، خون به پا می کردند اما با سلفيگری لزوماً مشکلی نداشتند. بستگی به علاقه شان به صوفيگری و عشقولانه بازی ها شان برخی شان دل خوشی از سلفيگری نداشتند و غير عقلانی اش می دانستند و برخی ديگر از طرفداران این جنبش بودند. مساله عمده مساله عقلانيت و منطق و در حالت جزئی تر اش همانطور که خودتان می دانید بحث های کلامی در مورد تمام شدن اجتهاد يا تمام نشدن اجتهاد بود که آخوند های مدرن ضد تقليد و طرفدار اجتهاد بودند. این بحث های مربوط به اجتهاد هم مختص اهل سنت نبود. در کشور های شيعه اگر کسی حال مطالعات تطبيقی داشته باشد، شما بسياری از تغيير و تحولات فکری شيخ های سنی را خواهيد يافت. اگر اخباريون معادل جنبش وهابی سنی در کشور های شيعه هست، سلفيگری با هردو اینها کاملاً تفاوت دارد. چه در معنی سياسی آن و چه در روند تاريخی این جنبش. مساله رجوع به اصول و استفاده از منطق وارد شده از "غرب" برای این دو گروه کاملاً متفاوت است. اینکه شما این دو يعنی وهابی گری و سلفيگری را با هم در يک صفحه ترازو قرار دهيد يک اشتباه تاريخی است. این دو جنبش معنی متفاوت تاریخی دارند. و البته آخوند هم داريم تا آخوند. يعنی شما حسين را با سيد جمال الدين افغانی مقايسه می کنيد؟
---------------------------------
سيبيل عزيز، خود وهابی ها خود را سلفی می نامند و من هم در همين کانتکست از آنها ياد می کنم. توجه مرشد اعظم ايشان ابن تيميه به نقل و مخالفت اصولی او با عقل هم پايه مهمی در اين گرايش است و مفصل ارتباط آنها با اخباريگری و همه اين ها توجه خود را به ظاهر آيات و روايات معطوف می کنند و از هر گونه برداشت معنوی و عرفانی از دين مخالفت می ورزند. پس از اين منظر مشترک اند. من به تفاوتهای مهم و صوری آنها مثلا با شيعيان توجه دارم ولی در اين بحث نقطه مشترک منطق آنها هدف من است. مشابهت درخشان با افغانی که اصلا دور از تصور است. اما وقتی در منطق صحبت می کنيم شما می توانيد بين يک بودايی و يهودی و مسيحی ارتودوکس با عضو القاعده و وزير ارشاد مشابهت بيابی! - سيب

Posted by: sibil at May 6, 2007 7:03 AM



براي اولين بار از فيلتر شكن براي خواندن نوشته درخشان استفاده كردم ( قبلا چيزي از وي نخوانده بودم) .
من البته طرفدار حجاب هستم ولي نه زوري بودن آن و هر گونه اعمال فشار را در اين مورد بي فايده ميدانم و با نظر شما در مورد انساني بودن الزامي قانون هم موافقم اما فكر ميكنم نگاه شما تكه تكه است يك موضوع را از جوانب مختلف نگاه نميكنيد . ذهن ما پارتيشن بندي شده است قسمتي براي مذهب قسمتي مدرنيسم قسمتي ... براي همين ديدگاه يكجانبه نگر داريم ( بقول شما اخباري). خود شما از همه اخباريتر فكر ميكني
من نوشته ي درخشان را بيشتر پسنديدم. چون حداقل به موضوع از زاويه اي نگاه كرده كه ديگر روشنفكران جرئتش را ندارند: سو استفاده جنسي از زنان.
----------------------------------
در باره سوء استفاده جنسی از زنان خود زنان بايد حرف بزنند برادر! - سيب

Posted by: حق پرست at May 6, 2007 5:11 AM



بی انصافی است! هیچ آخوندی حداقل در جمهوری اسلامی اینقدر در پیت و مسخره استدلالهای صدمن یک غاز من در آوردی را به هم نمی چسباند ، بهتر است بگویید حسین مبتکر طرحهای نوین آخوندی!

Posted by: صورتک خیالی at May 6, 2007 4:08 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست