:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: گناه قم آب انگور و آب شیرین است
:: من با کنکاش در نیمه پنهان آدمها مخالف ام؛ با افشاگری هم
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: روش بقای زنانه
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 4, 2007  
ريشه کن نکنيم  
 

مطلب حسين جاويد را در کناره گيری اش از هفتان خواندم و متاسف شدم.  اول از همه برای هفتان نگران شدم که با اين دعواها کارش افت پيدا کند. به نظرم کاملا منصفانه است که بگوييم ما حق نداريم نهادی و رسانه ای عمومی يا عمومی شده را چنين خوار و خفيف کنيم چون ما ديگر از آن خوشمان نمی آيد يا با آن کار نمی کنيم. وگرنه همان می شود که ديگی که برای من نجوشد... ما حق نداريم فقط به خودمان فکر کنيم. هفتان ديگر الان مربوط به اين و آن نيست. چه ارزشی دارد که بياييم چوب برداريم پای هفتان را که به راه خود می رود بشکنيم؟ هفتان يکی از بهترين خبرگزاريهای خودمونی است و توجه اش به ويرايش زبانی و محتوايی و دقت اش در دادن لينک های بامعنا مثل زدنی است.

شکست روشنفکری ديری است از همين مسير رفته است. ديدن خود و نديدن منافع عمومی. ادبيات کسی مثل حسين جاويد وقتی عصبانی است بايد فرقی با انصار حزب الله داشته باشد وگرنه چه فرقی هست بين آنها؟ من واقعا متاسفم که چنين متنی منتشر شده است. متنی که هيچ چيز به احترام نويسنده اش نمی افزايد و فقط انعکاسی است از تنش دايمی و پنهانی در جامعه ايرانی که گاه عريان و آشکار می شود. آدم ياد شعر فروغ می افند وقتی از خشونت جامعه ايرانی حرف می زند.

من اصلا کاری به دعوای اين دو بزرگوار جاويد و شکراللهی ندارم. اما بجد معتقدم اين ادبيات سخيفی است که به هيچ وجه سزاوار آدمهای تحصيلکرده و کتابخوان و کتابدوست نيست. هر دعوايی را هم به منظر عموم آوردن هنر نيست. هنر هم باشد اين نوع زبان و بيان و قضاوت عين عيب است. و درسی بد برای جوانترها که فکر می کرده اند ما بلديم کاری ماندگار و با اعتبار کنيم. هفتان و مانند آن درختان اند جوان که بايد ببالند. ريشه کن کردن آنها به هر دليلی که باشد نشانه خردمندی نيست. بدون خراب کردن بنيادهای آبادشده مان هم می توانيم دعوا کنيم.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1102
نقد و نظر

سلام
اين نخستين رويارويي من با وبگاه شماست كه به سفارش دوستي نوانديش انجام شد .بهره مند شدم ودراين انديشه ام كه آيا به من سر مي زني يانه؟
منتظر بمانم؟
بااحترام بي شمار

Posted by: حسامي at September 12, 2007 7:16 AM



كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد
www.pasargadstudents.blogfa.com

Posted by: کورش at February 11, 2007 1:31 PM



هوشنگ گلشیری را من پیش از اینها شناخته بودم. خیلی زودتر از اینکه قرار شود موضوع پایان نامه ام او باشد... با شما در وبلاگ آقای معروفی آشنا شدم. سری به من ميزنی دوست عزيز؟

Posted by: شباهنگ at February 10, 2007 11:27 PM



مهدی عزیز در پاسخ به مکابیز گفته بودید: "مکابيز عزيز، می دانی که اين استدلال با وجود ظاهر موجهی که دارد از پايه معيوب است: آدم موظف نيست به هر اتهامی پاسخ بدهد مگر آن اتهام حقوقی باشد و در معرض دادگاه طرح شده باشد."

مهدی عزیز! خودتان بهتر می‌دانید حسین جاوید «هر کس» نیست.اتهامی هم که او زده «هر اتهامی» نیست. لازم به توضیح نمی‌باشد، او از پایه‌گذاران و مدیران هفتان بوده، و از کم و کیف کار در هفتان کاملاً مطلع است. به هر حال من هم معتقدم جناب شکرالهی حداقل در مورد «آمار بازدیدکنندگان» سایت هفتان باید توضیح دهد.

Posted by: مهدی at February 9, 2007 8:40 PM



دوست نداشتم با واژه "ریش سفیدی" کشتی بگیرید و زمین گیرش کنید.از گلاویز شدن با لغات چه سودی می بریم و چه عایدمان می شود؟دوران خاتمی دوران بازی با کلمات بود و نتیجه اش را هم بعد از هشت سال دیدید.با اکراه بگویم مسائلی که چند وقت پیش در حلقه ملکوت رخ داد و به جدایی انجامید و یا لفاظیهایی که حسین جان شما با خواص حاضر در ملکوت داشت اولین لغتی را که به ذهن تداعی می کند چیست؟استاد لااقل شما می توانستید از آن واژه برداشت مدرن داشته باشید.شما که استاد گسست در پیوست هستید.
All my best is dressing old words new
----------------------------
ممنون از نقد. در باره اش فکر می کنم. ولی ريش سفيدی مفاهيمی را با خود حمل می کند که من از بنياد با آن مخالف ام. ولی بايد فکر کنم ببينم در دنيای مدرن جانشينی دارد يا نه. يعنی روش حل اختلاف همان ريش سفيدی است يا چيز ديگری است. - سيب

Posted by: Ehsan at February 9, 2007 8:50 AM



سلام،
«یدالله رویایی» گفته‌ است که «نصف حرف را لحن حرف می‌سازد.»
------------
سخن حق و حکيمانه است. - سيب

Posted by: سامان at February 8, 2007 1:19 PM



جناب جامي.
عجيب است كه شما "وظيفه" را به تكليف حقوقي فرو مي كاهيد.از روز هم روشن تر است كه من حقوقي صحبت نكردم و اصلا اين ماجرا اگر هم جنبه ي حقوقي داشته باشد به من ربطي ندارد.من از تكليف اخلاقي خوابگرد بعنوان يك چهره ي "عمومي" سخن مي گويم.از همان اول هم اتهام هاي شخصي و گيس و گيس كشي هاي خانوادگي را از آن دو مورد جدا كردم.بنابراين خير!ابدا من نگفته ام كه به هر اتهامي بايد پاسخ گفت .اگر اينجا يك نفر من را متهم به دزدي از مادربزرگم كند جوابش را نمي دهم .اما اگر متهمم كند كه شمارنده ي وب سايتم را دستكاري كرده ام تا از طريقش پول در بياورم و يا به هر انگيزه اي مخاطبانم را فريب دهم، پاسخ مي دهم.يعني "بايد"پاسخ بدهم .خوابگرد موظف است پاسخ اعتماد مخاطبانش را بدهد.آنها(لااقل من)آنچه را كه او تا كنون گفته راست پنداشته اند.يكي آمده و مي گويد دروغ است.اين مسئله صرفا شخصي نيست.او اخلاقا مسئول اعتماد ما(من) است .از ان هم كه بگذريم دست كم مي تواند با پاسخگويي، احترامش را به مخاطبانش نشان بدهد.اين دومي البته وظيفه نيست .صرفا راهي است براي جذب يا حفظ مخاطب كه كلا مي تواند ناديده گرفته شود .

Posted by: mekabiz at February 7, 2007 3:48 PM



سلام مهدي جان !
http://www.azadkooh.blogspot.com/

Posted by: Anonymous at February 7, 2007 1:04 PM



واكنش خوابگرد در نوع خودش بامزه است.آمده خيلي كول برخورده كرده كه وقت ندارم دعوا كنم -نمي دانم چرا اين ژست من وقت ندارم و من گرفتارم اين روزها انقدر خواهان دارد؟-
اما برادر محترم .وقت تان را مي خواهيد چه كنيد؟ يك نفر شما را متهم به دروغگويي به عموم كرده.اين با اين قبيل ژست گرفتن ها قابل حل نيست! موظفيد كه پاسخ بدهيد. گيريم كه طرف تان يك آدم نامتعادل و عقده اي است كه ارزش تلف كردن وقت ملوكانه را ندارد. مخاطبانتان چه؟ آنها هم ارزشش را ندارند؟
------------------------------
مکابيز عزيز، می دانی که اين استدلال با وجود ظاهر موجهی که دارد از پايه معيوب است: آدم موظف نيست به هر اتهامی پاسخ بدهد مگر آن اتهام حقوقی باشد و در معرض دادگاه طرح شده باشد. نمی شود به هر دروغی هم جواب داد. وگرنه بسياری از مردم دنيا مجبور و موظف می شدند از بام تا شام جواب اين و آن را بدهند. جواب دادن در اين مقولات مساله ای کاملا شخصی است. بستگی به اين دارد که چقدر شما حرف يا سکوت اين يا آن طرف را قبول می کنيد. - سيب

Posted by: mekabiz at February 6, 2007 9:47 PM



aghay jami gerami,
bandeh sargarm tahghigh bar roy webloghay farsi be onvan theze phd hastam.az anja ke shoma eatelat jame va karshenasi dar inbareh darid,mamnon misham ke ba ham goftegoy dashteh bashim ta man betavanm az rahnamahyay shoma bahreh bebaram.
a yek donya doorod;
fariba kazemi.

---------------------------
خوشحال می شوم کمکی بکنم. ولی کجا هستيد؟ اگر در اروپا باشيد بهترين فرد شادی ضابط است که خودش همين راه را يکبار رفته و دارد تزش را تمام می کند. البته از راه دور هم حتما جوابتان را خواهد داد. وبلاگ اش اين است:
http://weblogvar.persianblog.com/
در عين حال به من هم بنويسيد چيزی به نظرم برسد عرض خواهم کرد:
mehdi.jami@gmail.com
- سيب

Posted by: fariba at February 6, 2007 11:35 AM



مهمترين درد اين جريان براي من ديدن خراب شدن يك كار ديگر تيمي بود انگار حقيقتا هيچكداممان نمي توانيم با هم باشيم و طي طريق كنيم .ديگر اينكه لحن حسين را دوست نداشتم ولي ناراحت بود من از نزديك مي شناسمش و مي دانم اهل هوچي بازي نيست پس زخمي خورده بوده كه سر به فرياد برداشته است .با توجه به اينكه هفتان تنها و يگانه است بهتر است كه بماند و نميرد.
-----------------------------
فکر نکن دوست من که همه کارهای تيمی در ديگر جاهای دنيا بی مشکل است. من ديگر اين را به تجربه دارم می گويم. اما مهم اين است که راهی برای حل اختلاف باشد. راهی که از ميدان جنگ نگذرد. فکر کنم در ايران ما بايد بيشتر به راههای حل اختلاف فکر کنيم. اصلا به راه حل فکر کنيم. اينطوری همه مان نجات پيدا می کنيم. - سيب

Posted by: روزبه at February 6, 2007 8:28 AM



سلام آقاي جامي عزيز.
ما وخامت اوضاع رو حس مي كنيم. ما داریم سعی می کنیم کاری کنیم که مجلس هر چه سریعتر احمدی نژاد رو به مجلس فرا بخونه و اون رو مورد پرسش قرار بده؛ نه به این امید که همه چیز رو زیر و زبر کنیم، به این امید که بتونیم تاثیری هرچند اندک در حفظ منافع کشورمون داشته باشیم. یه سری به لینک این پیام بزنيد و اگه خواستید دستتون رو به دست ما بديد.
یا حق!

Posted by: پرسشگر at February 6, 2007 6:03 AM



آقاي جامي عزيز بعد ار ماهها سلام.مي دانم سرتان شلوغ است ولي در وبلاگتان وعده هاي بر زمين نهاده زيادي داريد.در باب روشنگري ديني غير از بحثي كه تازگيها در مورد آخرالزمان داشتيد دو سال پيش در ايام محرم به واقعه عاشورا از زاويه اي جديد پرداختيد كه خيلي خوشم آمد همان ايام نوشتيد كه در مناسبتهاي آتي باز هم به آن خواهيد پرداخت كه خبري نشد. اما دلنشينتر از همه اينها بحثي بود در باب مدرنيته فرديت طلب و ناسازگاري آن با جامعه ايراني كه قولش را داديد كه به آن بپردازيد كه به گمانم هنوز به آن هم نپرداخته ايد.

در مورد مطلب اخيرتان هم بايد بگويم بعد از قريب پنج سال وبلاگخواني آنقدر چالاك شده ام كه با اين طور بزرگنماييهاي جعلي به پديده مدرن وبلاگ بدبين نشوم. من هنوز وبلاگخوانم و لذت مي برم. منتها گله من از افرادي مانند شما اين است كه خيلي ديگر سهله و سمحه به خرج مي دهيد. براي مثال عرض كنم ببينيد حسين درخشان را كه چگونه ره تركستان را در پيش گرفته. شما مي توانستيد ريش سفيدي كنيد و افرادي مانند او را از ابتذال نجات دهيد.
---------------------------
راست می گويی که وعده ها بسيار شده است از همين آخری که يادداشت های ايران بود کلی مانده است. ولی مطالبی که می نويسم می کوشم هر يک مستقل باشد که فهم آن و قدرت ارتباطی آن منوط و مشروط به سلسله مباحث نشود. اين خاصيت وبلاگ هم هست که لحظه ای است. و "حال" بايد باشد. ابن ال"وقت"ی وبلاگ اگر دوست داريد.

اما من بر خلاف شما اصلا به ريش سفيدی ديگر قائل نيستم. دست کم نه در خارج از کشور که فرهنگ ديگری دارد. شايد در ايران هنوز اين ريش گرو گذاشتن کاربرد داشته باشد. اينجا اما ندارد. اگر با ديگران هم داشته باشد با حسين جان درخشان ندارد. داشته باشد هم من همچين نفوذی بر او ندارم! خلاصه سالبه به انتفای موضوع است. در داستان ابتذال هم با شما همداستان نيستم. - سيب

Posted by: Ehsan at February 6, 2007 1:27 AM



سلام بر سیبیتان عزیز
مهم ترین مشخصه یک انسان آزادی است
و آزادی شاید نمودار یک خشم باشد
گرچه که این خشم ممکن است بر اثر احساسات اشتباه شکل گرفته باشد
با اینحال می توانیم بیندیشیم که انسانها آنقر باهم راحت هستند که حرف هایشان را بزنن حتی در ابراز رنجش و خشم
آنها می توانند خشمیگن باشند و ما هم می توانیم جواب بدهیم
باشد که خالی شوند از همه بدی ها

Posted by: مهتاب at February 5, 2007 9:01 PM



همیشه به این فکر میکنم که برای ورود به عرصه عمومی و حوزه فعالیت فرهنگی ،باید "من" را پرورد و به بلوغ رساند،که در غیر اینصورت این "من" نابالغ ،نهاد و موسسه را نابود خواهد کرد.بدیهی است که منظور من خرد شدن فرد در برابر نهاد نیست اما باور دارم که رشد و پیشبرد و نهادینه شدن "فردیت" بدون "نهاد" ممکن نیست.

Posted by: نی لبک at February 5, 2007 11:08 AM



و در ضمن:
متاسفانه با مانی بسیار موافقم، و این رنج بزرگ من در طول حیات ارتباطات فکری ام بوده و هست.

Posted by: نی لبک at February 5, 2007 11:03 AM



سلام آقای جامی عزیز
متاسفانه در پس اکثر تنشهای روابط اجتماعی و به طور خاص روابط کاری در ایران و مابین ایرانیان،"من"ی بسیار نابالغ و کوچک و در عین حال بسیار مدعی نهفته که به محض وقوع کوچکترین اختلافی که می بایست و می توانست بر اساس پرنسیبهای کاری حل شود،کار به تخریب موقعیت طرف تنزل پیدا می کند.عجیب است که انگار هیچ پرنسیب کاری و یا ارزشی فراتر از فرد و شخص که معطوف به حفظ نهاد یا موسسه باشد وجود ندارد(البته در عرصه کارها فرهنگی-مدنی)."فرد" توسعه نیافته مسلط و یا بهتر بگویم قاتل نهاد یا موسسه ای است که قابلیت توسعه و فراتر رفتن از فرد و افراد را دارد.من به هیچ وجه خواننده خوابگرد نیستم و علاقه ای هم به مطالب ایشان ندارم و وبلاگ آقای جاوید را هم نمی خوانم.اما با مطالعه نوشته ی سراسر هیجان عصبی و نفرت آقای جاوید آنچه که دستگیر من شد این است که اصل موضوع نه سایت هفتان و محتوای فعالیت آن،بل که اعتراض به روش و یا رفتار کاری یک همکار است که موضوعاتی کاملا ضخصی هستند و نمی بایست به عرصه عمومی و در واقع حوزه اثر سایت هفتان کشانیده می شد.

Posted by: نی لبک at February 5, 2007 10:56 AM



چقدر ادبيات حسين جاويد كثيف بود. متاسفم براي مملكتي كه داعيه‌داران فرهنگش چهارتا جوان هرمت دريده و افسار گسيخته‌اند كه حتي حاضر نيستند ياد بگيرند مشكلات فردي و شخصي را بايد در ميان خود حل كرد. نه به واسطه‌ي خواندن چهار كتاب خود را محق دانست و تهمت زد.
حسين جاويد!
اگر رضاشكراللهي دزد و شياد است تو نيز شريك دزدي‌هاي اويي. فكر نكن فرياد زدن و در بوق و كرنا كردن چيزي از بار گناهت خواهد كاست.
در ضمن فرض هم كنيم كه حسين جاويد و رضا شكراللهي با هزار اسم و هزار عنوان هفتان را به روز مي‌كردند. اين امر نه تنها قابل انتقاد نيست بلكه ناشي از وسواس و دقت و وجدان گردانندگان آن است كه اولويت اول كارشان به روز كردن هفتان بوده است نه افزايش كاربر! چرا ياد نمي‌گيريم ذهنيتي به غايت انديشيده داشته باشيم؟! در ميان هم عده‌اي عقده فروخورده مي‌آيند و به جاي آنكه چنين كاري را تقبيح كنند، آب به آسياب جاويد مي‌ريزند. اما دور نيست. چنان فضاي وبلاگستان آ‌كنده از لجن است كه به زودي اين لجن دامن آنها را خواهد گرفت. چه خوب است حداقل براي اينكه از فردا كسي ياد نگيرد تا با ديگري دچار معضل و مشكل شد بيايد و بر سر بازار كوس رسوايي طرف را بكوبد، در اقدامي همه جانبه اين كار حسين جاويد را بايكوت كنيم و به ادبيات چارواداري مجال ظهور ندهيم.

------------------------
آقاجان حالا شما هم اينقدر تند نرو! ما می گيم ادبيات چاروداری نمیخوايم ولی نمی گيم حسين جاويد استفاده نکنه شما بکن که برادر! اين زبان برای همه بد است چه او که نوشته چه شما که به او حمله می کنی. استثنا هم نداره. بهتره فرهنگ حزبل بازی رو فراموش کنيم تا بزرگ بشيم. - سيب

Posted by: هوشمند at February 5, 2007 6:41 AM



سلام به همگی. يک اسراييلی تو نظرخواهی من مطلبی نوشته که فکر می کنم لازمه همه از اون با خبر بشن. اون در قسمت از نوشته اش می گه:
اوضاع خيلی خطريه و نزديکه به نقطهء غير قابل بازگشت برسه. لحن رسانه های اسرائيلی هر روز بدتر می شه. همه جا تو دانشگاه ها، اداره ها يا تو خيابون حرف از هولوکاست و درسی که يهوديها بايد از اون بگيرند هست، و اينکه اين بار نبايد مثل گوسفند بگذارند قربانی شون کنند.
خبرهايی در مورد حمله اتمی به ايران در آوريل داره از سازمان اطلاعات ارتش به بيرون نفوذ می کنه، و شايد راهی برای متوقف کردنش نباشه.
ايرانيان در گذشته دوستان ما بودند، تا اواخر دهه هفتاد. چرا ما بايد بجنگيم؟ اون هم با چنين سلاح مرگباری...مردم اينجا از تهران-هيروشيمای بعدی حرف می زنن. اين منو خيلی می ترسونه... من مطمئنم که تقريباً همهء ايرانی ها انسانهای خوبی هستن و از ما به خاطر يهودی بودنمون متنفر نيستن و نمی خوان اسرائيل رو از روی نقشه پاک کنن. چرا مردم ايران رودرروی رهبرانشون به خصوص احمدی نژاد نمی ايستن و بهش نمی فهمونن که سياست هاش داره همه رو به خطر می ندازه؟ ...

بقيه صحبت های ديويد رو می تونيد اينجا بخونيد.
http://haloscan.com/comments/nedaster/6787553784260262797/#38053

خواهش می کنم به اين پتيشن لينک بديد. به خاطر ايران. خطر جدی هست.
http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=364610f2-c3d4-4467-90cf-40748dc72579


Posted by: neda at February 5, 2007 5:07 AM



با " مكابيز " موافقم سخت.

Posted by: تو گویی... at February 5, 2007 12:03 AM



جناب جامی عزیز، آن‌گونه که نگران شده‌ای و فرموده‌ای (برای هفتان نگران شدم که با اين دعواها کارش افت پيدا کند)، «دعواهایی» وجود ندارد؛ یکی از همکاران کناره گرفته و کناره‌گیری‌اش را به این سبک و زبان در وبلاگش نوشته و تمام. دعوایی وجود ندارد، چه رسد به دعواهایی. وقت‌مان کجا بود برای دعوا! بنابراین خیال‌تان آسوده باد که هفتان تا وقتی که اعضا، کاربران، خوانندگان، و دیگر همکاران هستند، افت نمی‌کند.

Posted by: :::: خوابگرد at February 4, 2007 10:22 PM



بخشی از چیزهایی که نویسنده ی کتابلاگ نوشته احتیاج به جواب دادن دارد.یعنی فارغ از این موضوع که حق با کیست به نظرم جارو کردن آت و آشغالها لای فرش و دعوت پی در پی طرفین به سکوت، کار درستی نیست.حالا که بحث مطرح شده لازم است پاسخ داده شود.الان دو مسئله دست کم برای من مهم است.
1)توضیح مسئول هفتان درباره ی شمارنده هفتان چیست ؟
2)ادعای نویسنده ی کتابلاگ درباره ی ارسال لینک با نامهای متعدد از سوی این دو نفر،صحت دارد یا نه؟
چیزهای دیگر شاید مربوط به روابط خصوصی این دو نفر بشود ولی این دو دروغی است که به عموم گفته می شود و کسی حق ندارد از جانب من-بعنوان یک مخاطب-حکم به بخشش و فیصله دادن ماجرا بدهد.
البته نویسنده ی کتابلاگ هم باید به یک سئوال مهم جواب بدهد که اگر این چیزها صحت دارد چرا تا بحال صدایش در نیامده ؟

Posted by: mekabiz at February 4, 2007 8:49 PM



سلام جناب جامي عرضي دارم و خواهشي كه اگر برايتان مقدور است ايميلي از خودتان برايم بفرستيد
---------------
می توانيد لطفا از اين ايميل استفاده کنيد:
mehdi.jami@gmail.com

Posted by: bijan safsari at February 4, 2007 4:38 PM



سلام!
من مايل نيستم از ريشه‌ي دعواي اين عزيزان مطلع شوم.
اما يك عارضه‌ي آزار دهنده در روح ملي ما موجود است و آنهم خود بزرگ بيني و قضاوت سريع و تماميتخواهي است.
كسيكه به هر دليلي خود را بزرگ و ديگري را با يك خطا و يا يك زاويه‌ي ديدي نادرست كوچك و حقير مي پندارد يك گام از اجتماعي بودن دور شده‌است.
ما هيچگاه تصور نميكنيم شايد تعالي و تكامل ما در همان چيزي باشد كه از آن در گريزيم.
يكبار كه مهر باطل بر چيزي يا بر پيشاني كسي زديم ديگر تمايل نداريم آن پرونده را باز كنيم و اين احتمال را بدهيم شايد او تغيير كرده، شايد ما تغيير كرده‌باشيم و شايد ايراد از خود ما بوده‌است و ما به اندازه‌ي كافي بزرگ نيستيم براي مدارا با حضور ديگران در كنار خود.ما ناعادلانه بر مي گزينيم و با اين كار خيال خود را راحت مي‌كنيم كه گنده‌تر از ما ديگر وجود ندارد.
مشكل از همين گنده ديدن شروع ميشود.
هر وقت اين احساس ترميم و تعديل شد شايد بتوانيم مثل كريشنا مورتي نگاه كنيم به هستي. آنوقت چز خوبي و حسن و محبت و مدارا چيزي نمي‌بينيم.
كوچكي و بزرگي آدمها به برخورداري از همين نگاه و حس است. وگرنه متاسفانه اين خشونت و كين را يكي بر زبان مي‌راند و يكي در دل مي‌پروراند و خود نميداند. آنكه بيرون مي‌ريزد دلش سالمتر ميماند.
من بارها و بارها يقه گيري اساتيد دانشگاه را پشت يك ميز ديده‌ام. ريشه‌ي همه را در گنده دين خود ميداند كه اين نگاه هم ناشي از نگاهي غير انساني است (گيريم با رنگ و لعاب محفوظات و مفروضات ذهني، خود را بزرگ و باشكوه رنگ كنيم و بياراييم)
ضمنا، دور از جان خيلي‌ها يا دنبال نوچه مي‌گردند و يا خود را نوچه‌ي ديگران ميبينند و نميتوانند با هم قد خود معاشرت داشته باشند. اصولا ذائقه‌شان كسي را هم‌اندازه نمي‌پذيرد.
اميد كه همه خود را نجات بدهند از اين بلاي خانمان‌سوز كه مطمئنا هيچكس عمدي ندارد و همه اسير ديوند.
هر كس ميتواند از خود آغاز كند و هر كس زودتر آغاز كند موفق‌تر خواهد بود در سلوك و طي نمودن مراتب انساني...

Posted by: سينا هدا at February 4, 2007 4:09 PM



افسوس

Posted by: اردشیر at February 4, 2007 3:56 PM



سلام.
گذشته از اشخاص:
- تصوری که شما در باره «آدم های تحصیل کرده و کتاب خوان و کتاب دوست» ارایه می دهید تحمیق است. دعوای سروش و نصر را یادتان هست؟ ادبیات خیلی از آدم های تحصیل کرده و کتابخوان و کتاب دوست در عرصه عمومی، مطلقا جعلی و عوامفریبانه است و در مجامع خصوصی فرقی با ادبیات اراذل چاله میدانی ندارد. این را خودتان خوب می دانید.
- می نویسید: «شکست روشنفکری ديری است از همين مسير رفته است. ديدن خود و نديدن منافع عمومی». دعوای لبوفروش ها هم دقیقا از همین مسیر رفته است.
- امیدوارم واکنش شکراللهی مناسب باشد و هفتان بماند.
-------------------------
به نظرم اولا در معيار تو جايی برای عرف وجود ندارد. در ثانی از نگاه من اين نوع برخورد تو بر پايه يک مغلطه منطقی است. آخر هم اينکه تحميق برای توصيف آنچه من نوشته ام زياده اغراق آميز نيست؟! ولی خوشحالم که در حفظ هفتان با من هم نظری. - سيب

Posted by: مانی at February 4, 2007 3:05 PM



با نظرتان موافقم جناب جامی. حیف هفتان است و از آن مهمتر همین نکته ای که اشاره فرمودید. ادبیاتی که حسین داشت زیبا نبود.

Posted by: میرزا at February 4, 2007 2:53 PM



من سابقه‌ و لاحقه‌ی ماجرا را نمی‌دانم و علی‌الظاهر همه نيمی از ماجرا را خوانده‌اند. اما صد در صد با نظرِ تو موافق‌ام که نوع زبان و ادبيات و بيانی که به کار می‌بريم، حتی در دشوارترين وضعیت‌ها بايد خيلی سنجيده و متين و منطقی باشد. من - و مطمئنم خودِ تو - به تجربه در اين چند سال وبلاگ‌نويسی و حضور در وب اين را دريافته‌ام که اين زبان هيچ کاری را پيش نمی‌برد جز شکستن و بريدن و گسستن. بريدن کار بسياری ساده‌ای است. پيوستن است که دشوار است و ايثار می‌خواهد و صرف وقت و هزينه دادن. اميدوارم اين بحث همين جا خاتمه پيدا کند. به قدر کافی در اين فضا دشمنی و کينه و بغض و کدورت هست. نيازی نيست به خاطر چيزهايی که وجود دارند و هميشه وجود داشته‌اند و همواره هم خواهند بود، از راه رفتن باز بمانيم. مسأله اين است: در اين فضا به دنبال مقصر گشتن و محکوم کردن هنر نيست. هر کسی را به درست يا غلط می‌شود محکوم کرد، اما با يافتن مقصر و محاکمه کردن، راهی به جلو گشوده نمی‌شود. تنها خاصيت‌اش خنک شدن دل شاکی است و بس.

Posted by: داريوش at February 4, 2007 2:40 PM



فقط یک کم زیادی خشکم زد وقتی نوشته کتابلاگ رو خوندم!

Posted by: سنجاقک at February 4, 2007 2:36 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 29
چاپ کن
بفرست