:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: شطرنج نيويورک
:: بادبان های سفيد
:: نقشه گنج
:: چای و چشم سياه و آفتاب
:: سمت غربی تر جهان
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
November 20, 2006  
ميان قرآن و موسيقی رپ  
 

در تنهايی يکشنبه آمستردام سی دی مهرداد را گوش می کنم که برايم از آهنگهای محبوب خود پر کرده است. به ياد جاده و سفر می افتم و سفر از تهران به مشهد که اين آهنگها در اتوموبيل پدرش همراه ما بود. فکر می کنم نسل جديد توانسته است موسيقی دلخواه خود را توليد کند. موسيقی آنها از موسيقی نسل ما هيچ کم ندارد. دوره موسيقی دستوری گذشته است. گرچه آن نوع موسيقی هم به حيات خود ادامه می دهد اما ديگر تعيين کننده نيست و تنها بازيگر و الگوی صحنه موسيقی هم نيست.

می گويم چيزی کم ندارد و منظورم اين است که توليد همين نسل است و به اين نسل نزديک است و جوانها با آن ارتباط برقرار می کنند و آن را از خود می دانند. من هيچوقت طرفدار موسيقی لوس آنجلسی نبوده ام و تنها از زمانی که تاثير اين موسيقی را در تاجيکستان و ازبکستان ديدم از نطر انتقال زبان فارسی ايران به آن مناطق به آن توجهی پيدا کردم و اولين بار شماری از خوانندگان لوس آنجلسی را آنجا شناختم. اينکه تاجيکان و حتی ازبکها به اين موسيقی علاقه پيدا کرده اند اين دست ترانه ها برايم جالب شد. آنها پلی شده اند بين ايران و آسيای ميانه. حتی شماری از خوانندگان مشهور ازبک بعضی از اين ترانه هار ا بازخوانی کرده اند. برايم جالب بود که مردم آسيای ميانه معمولا فکر می کنند اين موسيقی ايرانی است يعنی توليد داخل ايران! آنها از دوپاره شدن پسندهای موسيقی در درونسو و برونسوی مرز ايران بی خبرند. 

موسيقی های لوس آنجلسی البته خلا يک موسيقی عامه پسند را هم در ايران پر می کردند و از اين جهت هم قابل توجه بودند. شماری از آنها مثل کارهای معين واقعا به موسيقی ايرانی تبديل شدند اما حالا زمانه عوض شده است. دوره تعدد منابع ترانه سازی است و ديگر نه موسيقی دولتی داير مدار موسيقی ايرانی است و نه موسيقی لوس آنجلسی. نسل تازه ای از خوانندگان در داخل ايران پيدا شده اند که می توانند با جوانها ارتباط برقرار کنند. از ترانه سازان مجاز تا موسيقی پردازان زيرزمينی. اين نشانه خوبی است. اين موسيقی ها که همه جور سبکی را ارائه می کنند حالا در سينمای ايران هم بخوبی جا پيدا کرده اند. نمونه بارزش فيلم مکس است که موضوع و نحوه پرداخت اش هم جسورانه است و بايد جداگانه در باره آن بنويسم.   

جوانهايی که من ديدم – که شمارشان کم هم نبود- نمونه خوبی از محصولات ايران امروز بودند. جوانهايی که در معرض آموزش های دينی در مدرسه و صدا و سيما هستند و در زندگی درون گروهی خود هيچ مرزی نيست که در حيطه فرهنگ امروز ايران شناخته باشند و پشت سر نگذاشته باشند. طيف علايق و گرايش های آنها بسيار معنادار است. از آن ميان ديدن جوانهايی که همه چيز را از خود می دانند از قرآن تا موسيقی رپ برای من جالب تر بود. سرخوردگی ها و سرگشتگی ها و خودتخريبی هاهم کم نبود اما شمار کسانی که راه حل را جمع زدن ميان همه عناصر آموزش رسمی و غير رسمی و ضدرسمی خود ديده اند هم کم نيست. گروههايی که آگاهانه دست به چنين جمعکردی زده باشند البته زياد نيست اما گروههايی که ناخودآگاه چنين راه حلی را پذيرفته اند بسيار است. آنها ناگزيرند بين عناصر متفاوتی که دريافت می کنند جمع بزنند.

اين عناصر از منابع مختلفی می آيند: از سنت های خانوادگی از جمله در باره تعيين موقعيت اجتماعی دختران و پسران، از آموزه های دينی و از دستورات و احکام و قوانين دولتی که از مدرسه تا خيابان و رستوران جاری است؛ و نهايتا از ماهواره ها و سفرهای خارجی و شبکه فيلم های قاچاق و نوعی فرهنگ زيرزمينی و ايده هايی که از اين طريق به فراوانی به جامعه ايران سرازير شده است.

يکی از دوستان در مشهد پرسيده بود که آيا ايران از کدام مرحله از تاريخ مدرنيسم اروپايی گذر می کند. گفته بودم که ايران موقعيت بی نظيری دارد که شبيه هيچ مرحله ای از مراحل مدرنيسم اروپايی نيست. ممکن است بتوان شباهتهايی اينجا و آنجا يافت اما واقعيت اين است که ايران راهی را می رود که خاص خود اوست و لاجرم به نتايجی خاص خود می رسد و نه همان چيزی که در اروپا اتفاق افتاده است. بهتر است مراحل توسعه ايرانی را بر اساس الگوی خاص ايران بسنجيم تا در مقايسه با جامعه اروپايی. چيزی که به آن عادت داريم.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/888
نقد و نظر

لینک کردم...

Posted by: سهراب کابلی at November 25, 2006 1:33 PM



با نگاه گذراو كوتاه نميتواني تغييرات را كامل ببيني. نگاه ات توريستي انگاشته نميشود آنجور كه گفتند چون زاده اين سرزميني، اما قضاوتت هم چندان كامل نيست. در متن تغيير اگر بودي مي دانستي چه گذشته بر اين جماعت. مي داني من كه همه اين سنتها را لمس كرده ام و همه آن تحولات را مرور در لحظه هاي گذر از اين در و آن در و حالا كه در تماس مدام با نسل جديدم، مي بينم با من چند سال پيش كه نبايد اين همه تفاوت داشته باشند و دارند گيج مانده ام! چقدر حرف داشتم براي گفتن و چقدر وقت مي خواستم براي شنيدن!

Posted by: Parnian at November 21, 2006 2:09 PM



این نوشته تان و نوشته ی قبلی ( بخصوص قبلی) بدجوری رنگ و لعاب توریستی دارد (به معنای بد کلمه)...خوب من نمی گویم چون ایرانی هستید نباید به کشور خودتان توریستی نگاه کنید و درباره اش توریستی بنویسید .حرف من این است که این جمع بندی ها که "ایرانی ها پولد ار شده اند" با استناد به نونوار شدن ماشینها در خیابان از یک روزنامه نگار که می خواهد از سفر به ایران سوغاتی های روزنامه نگارانه هم ببرد بعید است .یا جمع بندی های دوخطی تان در باره ی وضعیت جوانها توریستی است . "بله بله سرخوردگی هایی هم هست اما من حیث المجموع همه خوبند ."یا اشاره تان به نوسازی که مشخصا بی توجهی به درخت ها (و نه آدمها)را بعنوان آفتش به یاد می اورد ...

Posted by: mekabiz at November 21, 2006 1:09 AM



بنده خدايي نقل مي كرد كه هيات سياسي به ازبكستان آمده بود. درد ديدار با مقامات ازبك يكي از ازبك ها مي پرسد نوار گوگوش داريد! من شب ها با صداي گوگوش مي خوابم!.در مقايسه با موسيقي در پيت امروز اسياي ميانه خب مسلما موسيقي لس انجلسي راه باز خواهد كرد.هر ساله در مسجد ريگستان شهر سمرقند فستيوال موسيقي برگزار مي شد.جالب اين بود كه گروه ايران يك بار دوم شد و گروه امريكايي اول شد.هر دوهم موسيقي مقامي مي نواختند!
-------------------------
دوست عزيز
موسيقی آسيای ميانه گنجينه ای است که ظاهرا شما نمی شناسيد ولی نادرستی استدلال شما از اين جهت هم قابل مشاهده است که اگر همين استدلال را در باره رواج موسيقی لوس آنجلسی در ايران به کار ببريم بايد نتيجه بگيريم که موسيقی ايرانی هم درپيت بوده است که لوس آنجلسی ها آنجا جا باز کرده اند.- سيب

Posted by: محمد سجاد at November 20, 2006 10:36 PM



مهدی عزیز
تازه خبر دار شدم که به ایران رفته و برگشته ایی. ای مسافر سفرت خوش را باید پیش از این می گفتم اما بهر حال باز آمدنت هم طرفه حالی است و به جد باید که روایت هایی نو داشته باشی برای شب های بلند یلدایی. بحث از موسیقی کردی. خیلی پیشتر از این می خواسته ام تا در همین باره بنویسم ( به هنگامه ای که داریوش بر آشفته بود از آنچه که در زمانه می گذرد.) حکایت موسیقی امروز در ایران ناشی از حکایت جوان امروز ایرانی است که بسیار متفاوت تر با بچه های نسل انقلاب و یا جوانان سوخته نسل جنگ می باشد. برای همین هم هست که موسیقی رپ را با شعر مولانا تلفیق می کنند و یا اینکه ابایی ندارند از اینکه کلماتی را در شعر موسیقی شان بکار برند که حتی زبان نوشتاری برخی از جوانان دیروز نوشتن آنها را بر نمی تابد.
دیگر آنکه بررسی کنش و بر کنش جوان امروز ایران سوای جامعه نیست که هم گذر تند فن آوری را با خود دارد و هم نشان های متفاوت سنت های خودش را (به تمامی عاشوراهایی این زمانه و نیز مرثیه سرایی های آن نگاه کن که خود تغییر یافته تاریخ گذشته مان است و ...)
بهر حال هنوز تازه از صفر آمده آی، امیدوارم که سیب های فراوانی را از باغ های سیب مشهد با خود همراه آورده باشی.
خوش سخن باش ای ...
باقی بقایت

Posted by: سلیمان at November 20, 2006 9:05 PM



با سلام خدمت شما

روزگار تغيير كرده است فرهنگ ها متفاوت شده، ايده ها هم شامل همين جريان است.
در ايران امروز ما ديگر كسي خود را محدود به يكسري مطالب و ديكته هايي كه از طرف دولت يا ديگر منابعي كه با مردم به طور مستقيم سر و كار دارند محدود نمي كند و با تفكر و فكر بازي كه دارند به دنبال بهترين از نظر خود هستند كه اين بهترين شايد براي يك نفر لس آنجلسي باشد و براي فرد ديگر ايراني باشد.
موسيقي در ايران رشد چشم گيري كرده و لايق اين رشد هم مي باشد.

نسل جوان ما امروز به احترام خواننده ي مورد علاقه ي خود سكوت مي كند تا به هنر اين خواننده توهين و يا لطمه اي وارد نشود. اين ناشي از آن است كه جوان به سبك دلخواه خود رسيده و همين سبك را پرستش مي كند و حتي از او در جمع دفاع هم مي كند.

براي نمونه من خودم از طرفداران و هوداران سركار خانم سلين ديون هستم كه نه ايراني است و نه لس آنجلسي . خواننده اي است كه توانسته با سبك موسيقي اش من را به آن آرامشي كه مد نظرم از گوش دادن به موسيقي است برساند.

اميدوارم به زودي زود ما هم مانند تمام مردم دنيا به توانيم آلبوم خواننده مورد علاقه مان را در سرزمين خودمان خريداري كنيم.
(( هاايران ))

Posted by: hairan at November 20, 2006 7:30 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست