:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: گناه قم آب انگور و آب شیرین است
:: من با کنکاش در نیمه پنهان آدمها مخالف ام؛ با افشاگری هم
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: ريشه کن نکنيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: روش بقای زنانه
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 20, 2006  
تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد  
 

يا: سه مقام تفکر لنيننيستی (در مقام اول بمانيد فقط روشنفکر می شويد!)

یادداشت جناب جامی در باب تفکر ترجمه‌ای سر شوقم آورد. او راست می‌گوید اگر از خیر نقش اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روشنفکران نیز بگذریم، ترجمه‌ای اندیشیدن زندگی خصوصی ما را نیز تباه کرده است. بنابراین برای زندگی بهتر جماعت روشنفکران نیز که شده، ضروری است سخن ایشان را مورد ملاحظه قرار دهیم و در الگوی روشنفکرانگی‌مان بازاندیشی کنیم.

سه دوره لنين

می‌گویند لنین از حیث فکری سه دوره را پشت سرگذاشته است:
- در اوان ورود در میدان منازعه، از نقطه عزیمت متون و نصوص مارکسیستی به اوضاع روسیه می‌نگریست و به دنبال شواهد تایید کننده گزاره‌های مندرج در متون مارکسیستی بود. در این دوره علائق مارکسیستی لنین بر علائق روسی او غلبه داشت.
- کمی که در جریان مبارزات پیش رفت، و بیشتر و بیشتر با بدنه و متن مردم تماس گرفت، دستخوش نوسانات فکری شد به طوری که در آثار او رگه‌هایی از بینش و منش روسی پدیدار شد.
- اما پس از پیروزی انقلاب و تکیه زدن بر کرسی قدرت، ماجرا به کلی معکوس شد. او در این دوره بیشتر با تکیه بر علائق و مسائل خاص روسیه به مارکسیسم می‌نگریست. رویکرد بازیگرانه و گزینشی لنین در این دوره چندان بود که ارتدکس‌ها او را به تجدید نظر طلبی اساسی در اصول مارکسیسم متهم کردند.

تجربه لنین، تجربه پندآموزی برای روشنفکر جهان پیرامون است. اما با این تفاوت که روشنفکر جهان پیرامون، از فرصتی که لنین برای طی این سه منزل، از آن بهره‌مند بود، بهره مند نیست. روشنفکران بیشتر در همان مقام اول دست و پا می‌زنند. هر کس به حسب تصادف و اینکه چه چیز در بازار کتاب و ترجمه رواج یافته، و با توجه به آنکه تصادفاً کدام استاد و شارح سخنوری، از راه آمده و کدام نظریه را رواج بخشیده است، به گوشه‌ای از میدان پر از متاع الگوهای رنگارنگ فکری پرتاب می‌شود. آنگاه ماجرایی تازه آغاز می‌شود. مثل ارشمیدس یکباره عریان از حمام بیرون می‌جهد که یافتم یافتم. آنگاه از نقطه نظر درک شکسته و لنگی که از آن تئوری و روایت نظری حاصل کرده است، چیزی را مصیبت می‌خواند، الگویی از زندگی مطلوب را ترسیم می‌کند و به مثابه یک منجی آزادی‌ بخش، دکانی برای تولید و ترویج اندیشه‌های خود بازمی‌کند.

ماندن در لنين اول موجب سرخوردگی است

با توجه به آنکه منازل دوم و سوم لنینی حاصل نمی‌شود، شاهد انبوهی از روشنفکران سرخورده در هر مقطع تاریخی ما هستیم که به رغم تجربیات ناکام به هیچ روی در صدق اندیشه خود تردیدی به خود راه نداده است و مستمراً از روزگار و رفتار این و آن می‌نالند که نگذاشتند و الا اگر مطابق الگوی من پیش می‌رفت، چه می‌شد و چه نمی‌شد.

گاهی مشاهده می‌کنی که مساله تنها ناسازگاری میان عرصه اندیشه‌ها و وضعیت کلان اجتماعی و فرهنگی نیست، حتی اندیشه‌های اخذ شده از منابع ترجمه‌ای با ساختار و طبع زندگی خصوصی افراد نیز ناسازگار می‌افتد، چنین است که مشاهده می‌کنی که به قول جامی، روشنفکری موجب بدل کردن زندگی به یک عسرت عجیب و غریب است.

شاید به همین جهت است که ادبیات روشنفکری همواره با اندوه و غم و حسرت عجین شده است. 

بومی گرايی هم وضع بهتری ندارد 

از این نکته برخی به سوی دیگر بام افتاده‌اند و از ضرورت فکر بومی سخن به میان می‌آورند. به جای هابرماس و فوکو و پوپر و امثالهم، مطالعه منابع بومی را توصیه می‌کنند. تردیدی در غنا و ضرورت و اهمیت منابع بومی نیست، اما همانقدر که تفکر ترجمه‌ای و ناشی از خواندن و از بر کردن آراء این و آن منفصل از شرایط عینی ماست، منابع بومی و تاریخی ما نیز چنین است. و در مواقعی انفصال منابع بومی به مراتب بیش از منابع ترجمه‌ای است چرا که منابع ترجمه‌ای دست کم در مناسبات مدرن و جدید تولید شده‌اند و تا جایی که ما نیز در وضعیت مدرن به سرمی‌بریم، برقراری ارتباط میان آن منابع و شرایط عینی ما قابل قبول‌تر می‌نماید.

پس چه بايد کرد ای اقوام شرق؟

اگر از زاویه سومین منزل لنینی به مساله نگاه کنیم، مشکل اصلی، عدم درک رابطه درست میان نظر و عمل است. روشنفکر به مثابه بازیگر عرصه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، قبل از هر چیز، یک روشنفکر خاص، دارای روحیات و سلایق و اولویت‌های خاص خصوصی است. به علاوه روشنفکر در یک موقعیت خاص زمانی و مکانی و در میدانی خاص از منازعات عینی به سر می‌برد. در چنین شرایطی قبل از آنکه به حافظه علمی و مفاهیم پیچیده تمسک کنیم تا موقعیت خود و محیط خود را فهم کنیم، نیازمند یک عقل عملی و متکی بر مصلحت بینی‌های متعارفیم، تا محیط خود و سمت و سو‌های خود را شناسایی کنیم. چنانکه هم مقتضی موقعیت ماست و هم موقعیت پیرامونی ما.

آنگاه از آن پس، روایت‌ها و مفاهیم و تئوری‌های منتشر در محیط، اعم از آنکه بومی‌اند یا وارداتی و ترجمه شده، دست افزارهای ما برای عمل و تولید فکر و اندیشه‌اند. حکمت عملی به ما می‌آموزد که بیش از آنکه ما در خدمت ساختارهای اندیشگی باشیم، ساختارهای اندیشگی در خدمت ماست.

نقطه عزيمت مهم نيست، ميدان عمل مهم است

بنابراین به جد با جامی همراهم که تکیه بر اندیشه ترجمه‌ای موجبات آشفتگی فکری ما را فراهم کرده است. اما با همین قوت نیز بر این باورم که بومی‌گرایی نیز حاصلی جز افزایش این آشفتگی‌ها به بار نیاورده است. مساله اصلی آن است که اصولاً اندیشه نیست که اندیشه می‌زاید. بنابراین مهم نیست که شما نقطه عزیمت خود را اندیشه‌های بومی قرار داده‌اید یا اندیشه‌های ترجمه‌ای و وارداتی. آنچه زاینده اندیشه‌های زاینده و خلاق است، میدان عمل است.

مقصودم از میدان عمل آن درک سنتی و متعارف فعالان سیاسی نیست. مقصودم این نیست که به جای کتاب خواندن راهی بازار منازعات سیاسی شویم و بحث و مناقشه فکری را به اوقات فراغت وانهیم. مقصودم این است که اندیشه را بیشتر یک عمل تلقی کنیم و در ارزیابی چند و چون و صدق و کذب آن ملاحظات ناظر به موقعیت‌های عینی و عملی را فراموش نکنیم.

به عبارتی روشن‌تر، متفکر بودن بیش از آنکه نیازمند حافظه خوب و وقت کافی برای مطالعه و جمع‌کردن فیش و دانستن آراء این و آن باشد، نوعی بلد بودن است. تفکر مهارت است و مهارت متکی بر خردی که سرشت موقعیت‌های خاص وجزئی و عینی را به خوبی ادراک می‌کند. این نکته نیازمند بحث و تدقیق بیشتری است و مجالی بیرون از وبلاگ را طلب می‌کند.

به هر روی، مقتضیات عمل به لنین سوم آموخته بود که اندیشه به مثابه یک مهارت را بیاموزد.

------------------------
برگرفته از زاويه ديد (با اندک تلخيص و افزودن عناوين)؛ ممنون ام از دکتر کاشی دوست ناديده عزيز که يادداشت سيبستانی مرا بهانه اين نوشته حکمت آموز ساخت. هشدار او به بومی گرايان هم اگر گوشه نظری به من داشته باشد به دل و جان پذيرايم. راست اين است که من نه شرقی ام نه غربی. نه بومی گرايم نه جهان وطن و گلوباليست. من زير هيچ چتر و پرچمی قرار ندارم. اما بجد می گويم که هر يافته ای از هر گلبو و گلبدن و گلشنی بايد با زيست-بوم ما به محک زده شده باشد (و نه در زيست -بوم ما!). در اين مقام من کاملا لنينيست هستم!


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/885
نقد و نظر

سيبستان
به قول بندتو كروچه، فيلسوف ايتاليايي مترجم خيانت‌كار است. ترجمه انتقال زباني- فرهنگي بدون انتقال پيش‌زمينه‌هاي مختص زبان- فرهنگ مبدا و بار كردن پيش‌فرض‌هاي زبان- ‌فرهنگ مقصد بر متن است. بگذريم از اينكه ترجمه عموما درگيري حال مترجم با گذشته نويسنده است و اين عدم تطابق زماني بر مشكلات فهم متن مي‌افزايد.از اين نظر مترجم فقط قسمتي از تجربيات نوشتاري يك اثر را منتقل مي‌سازد. اما به نظر من كاري كه روشنفكران بايد در آن به كسب تجربه بپردازند بحث تفكر عملياتي است. اين تفكر لاجرم روشنفكران را به غير قابل ممكن بودن كپي كردن فرهنگي از طريق ترجمه صرف و افسانه بودن انتقال عيني داده‌هاي فرهنگي آگاه مي‌سازد.
در زير به‌شكلي اجمالي به مشكل عمده روشنفكران ايراني درعدم پيشبرد فرايند‌هايي كه در مجموع مي توان آنها را تحت عنوان كلي فرايند دموكراتيزاسيون دسته بندي كرد اشاره مي‌كنم. به طور خلاصه اين مشكل ريشه در كمبود علاقه و توجه روشنفكران ايراني به تفكر عملياتي دارد. اين «‌كمبود‌»، ناشي از عدم توجه لازم به دموكراتيزاسيون از پايين( دمكراتيزاسيون جزئي) و توجه بيش ازحد به اين فرايند در سطح كلان است كه معمولا نتيجه آن كم شدن فاصله دوره‌هاي پديده سياست‌گريزي وتب‌و‌تاب‌زدگي‌هاي سياسي است. در زير دومانع اصلي شكل‌گيري تفكر عملياتي را به تصوير مي‌كشم كه كمتر كلي‌گويي كرده باشم.
1- نشناختن ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي نيروهاي اصلي موجد تحولات ا‌جتماعي- سياسي: با توجه به اينكه ما دوره گذار را سپري مي‌كنيم، ايجاد و تداوم بعضي از اشكال حركت جمعي جهت نهادينه سازي فرايند‌هاي مذكور نقشي محوري دارند. اين حركت ‌ها از نظر من بايد جنبه سنديكاليستي داشته باشند. در واقع مهمترين نقش روشنفكران ابتدا تشويق و حمايت از تشكيل سنديكا‌ها( ابتدا حول محور‌هاي صنفي) و سپس انتقال مفاهيم عمده مربوط به فرايند‌ها به بدنه آنها البته به صورت مرحله‌بندي شده و به گونه‌اي عملياتي و بسيارمحتاطانه و متناسب با ظرفيت هر يك از اين نيروهاي سنديكاليزه است. سنديكالزاسيون علاوه بر اين كه از تشتت نيرو‌ها جلوگيري مي‌كند، از آنجا كه آنها را سامانمند مي‌گرداند، ظرفيت‌سنجي‌آنها را نيز آسان‌تر ‌مي‌سازد.
از سوي ديگر توجه ويژه به راه‌كار‌هاي بسيار سنجيده براي كنترل نيروهاي مذكور بسيار ضروري مي‌نمايد. اين راه‌كار‌ها ضامن حفظ انسجام فكري-عملي آنان و عامل موفقيت در مرحله بندي فوق الذكر است. در صورت سامانمند نبودن نيرو‌ها تدبير چنين راه‌كارهايي به خصوص در مواقع بحران تقريبا امكان‌پذير نيست. چنين راهكا‌رهايي در مواقع بحران براي جلوگيري از به هدر رفتن توان آنها و بازداشتتنشان از درگيري‌هاي بيجا بسيار با اهميت مي‌شود.
2-اما مشكل مهم ديگر روشنفكران در عدم توجه آنها به ساختار‌هاي دولتي كنوني است كه در ميان ساختار‌هاي عمده اجتماعي جهت عملي سازي دموكراتيزاسين از اولويت بيشتري برخودارند. طبعا اين اولويت‌بندي بر اساس رابطه مستقيم هر يك از اين ساختار‌ها با نيروهايي است كه بنا به اجماع روشنفكران اولويت‌بندي شده‌اند. در اين ميان بايد ميزان انعطاف ساختارهاي مذكور و سليقه‌‌شناسي مديران را بررسي كرد. در اين سطح، ديالوگ انتقادي و البته با لحني مسالمت‌جويانه ميان روشنفكران و نخبگان سياسي‌اي كه مستقيما دست اندركار(مديران دولتي )ساختار‌هاي اين چنيني هستند جهت پيشبرد دموكراتيزاسيون در چنين ساختار‌هاي ضروري است. در اين ديالوگ، بايد قوياً از اظهار‌نظر‌هاي به‌شدت ‌آرمان‌گرايانه خود‌داري كرد تا حساسيت مديران دولتي را كمتر بر‌انگيخت. مذاكره مستقيم با اين مديران بايد توسط قشري از روشنفكران صورت گيرد كه خود سوابق بروكراتيك دارند و از محذورات و مقدورات مديران دولتي آگاهي لازم را دارند.
به عنوان مثال از جمله اين ساختار‌ها نظام آموزشي در سطح پيش از عالي و عالي است. از آنجا كه يكي از مهمترين نيروهاي پيشبرنده تحولات اجتماعي دانش آموزان- دانشجويان هستند نمي توان انتظار داشت كه سيستم آموزشي به شدت غير دموكراتيك، دانش آموزان- دانشجويان دموكراسي خواهي توليد كند كه درك درستي از مقتضيات فرايند دمكراتيزاسيون داشته باشند. يكي از اشتباهات منتسب به جناح اصلاح‌طلب در دوره زمام داري خود عنايت ويژه به به ساختارهاي سياسي كلان وارائه فرضيات به شدت تجديدنظر‌طلبانه براي نهاد‌هاي محوري سازنده راس هرم اين ساختار‌ها(رهبري) وصحبت از تلاش براي تغيير متن قانون اساسي بود كه منجر به واكنش‌هاي عصبي هر دو جناح شد و توان فكري-‌عملياتي نيروهاي اصلاح طلب را عمدتا معطوف به چالش‌سازي‌هاي رسانه‌اي، درگيري‌هاي لفظي ميان نمايندگان مجلس و حتي مبارزات خياباني كرد در حالي كه روشنفكران مذكور بايد با ‌معطوف كردن حداقل موقتي به سمت ساختار‌هاي قاعده هرم اجتماع كه اولويت پايه‌اي دارند توان خود را براي تغييرات احتمالي در راس هرم مي افزودند.
بدين ترتيب در حالي كه آناليز نقش نيروهاي اجتماعي و ظرفيت سنجي آنها جهت تعيين ميزان خوراك فكري آنها متناسب با وضعيت فعلي بسيار ضروري است، برنامه‌ريزي براي توانمند‌سازي دموكراتيك آنان خود به عنوان مقدمه، تلاشي مستقل و پي گيرانه از سوي نخبگان مي‌طلبد‌.
در پايان بايد بگويم كه قطعا كوشش براي تحقق تفكرعملياتي هزينه‌ها‌ي روشنفكران را عموماً از سطح «وقت گذاشتن براي بحث‌هاي آكادميك» بسيار بالاتر مي‌برد. هزينه‌هايي كه كه پرداخت آنها نشانگر همت طبقه متخصصان علوم اجتماعي براي تبديل شدن به روشنفكران اجتماعي است.

Posted by: محمد زماني at October 30, 2006 9:33 PM



سلام و احترام. خواندم و لذت بردم و لينك كردم

Posted by: سهراب کابلی at October 30, 2006 1:26 PM



برای آقای دکتر کاشی هم کامنتی گذاشته بودم. در این چند روز به مطلبی برخوردم از ضیاءالدین سردار (اوریانتالیسم، اوپن یونیورسیتی پرس!) که از تجربه‌ی برخورد ژاپن با غرب می‌گفت که آنها با همه‌ی تقلید موبه‌مویی که از غرب می‌کنند یک جاهایی در پستو «آزمایشگاه‌ها»ی فرهنگی بومی به راه انداخته‌اند و متخصصان خودشان را دارند و به هیچ وجه اجازه نمی‌دهند غربی‌ها، آن گونه که درباره‌ی اسلام و چین و هند حرف می‌زنند، درباره‌ی آنها حرف آخر را بزنند.
این بحث شرق شناسی هم که بیشتر حول محور شناخت نگاه غرب به شرق می‌چرخد و ربطی به شناخت شرق ندارد را هم ژاپنی‌ها خوب دنبال می‌کنند. می‌گویند شرق‌شناسی ادوراد سعید که ربطی به آنها هم ندارد را سه بار ترجمه کرده‌اند.
درست است، «هر کسی را برای کاری آفریده‌اند»، یک مترجم نیاز داریم (برای خواندن دیگران و خودِ گذشته‌مان)، یک روشنفکر می‌خواهیم و یک مدیر. از هر سه‌تای این‌ها هم داریم و زیاد هم داریم. اما مسئله این است که این سه هیچ ارتباطی با هم برقرار نمی‌کنند. به نظر من کار ما در مرحله‌ی مترجم لنگ می‌زند، که کامل ترجمه نمی‌کند و همیشه به همان زبان مبدأ سخن می‌گوید. نیاز به کسی داریم که این ترجمه‌ها را دوباره، به زبان من و تو و برای این زمان و مکان ترجمه کند.

Posted by: یزدان‌پور at October 29, 2006 6:26 AM



سلام! سري زدم به راديو زمانه!انگار جدي جدي آدم وقتي مي ميره زود هم فراموش مي شه و بعد پاكش مي كنن نه؟! اما خب! اين مرده بيچاره حافظه خوبي براي به خاطر آوردن كسان يا جاهايي كه دوستشون داشت داره ... منم! شناختينم استاد؟.!

Posted by: خورشید at October 26, 2006 8:58 PM



با سلام.
هميشه خواننده سيبستانتان بوده ام. با اجازه شما، لينك آن را در وبلاگ خود درج كردم.

موفق و كامياب باشيد.

Posted by: علی طباطبائی یزدی at October 26, 2006 7:25 PM



دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم؛
يک مطلب غيرمتعارف در بازگشت به آينده

کماکان از نگارنده و خوانندگان عزيز اين وبلاگ ارزشمند براي
خواندن و اظهار نظر درباره نوشته هاي وبلاگم دعوت مي کنم.

www.batofut.blogspot.com

Posted by: magna carta at October 24, 2006 10:59 AM



با سلام و تشكر از نوشته خوبتان.
در اينكه فكر كردن است كه ارزش است و روشن كردن فكر تنها مقدمه است با شما موافقم. اما اگر لنين را روشنفكري ديديد كه در عمل به نتيجه اي غير از تئوري رسيد اجازه بدهيد كه موافق نباشم. از نظر من هر كسي براي كاري ساخته مي شود و اصولا كسي كه داعيه روشنفكري دارد از اين نظر كه زبان توده است و نه بازوي او بهتر است تنها بر غناي دانسته و عمق انتقادش بيفزايد و در پي آستين بالازدن نيفتد كه هر كسي را بهر كاري ساختند. و صد البته كه او نيز به عملي ملزم است اما اين عمل از جنس عمل سياست مدار نيست بلكه همانطور كه شما گفتيد از جنس تفكر و غور و تفحص است و ورزيدگي او در اين عرصه مطلوب است. لنين كه مثال دوري است نزديكترش سيد محمد خاتمي را ببينيد كه از حرف تا عملش چه فاصله اي بود و چه تابلويي شد از ضعف روشنكر در مقام سياست مدار چون نظام فكري و ارزشي اش ديگر بود. چنانكه حتي در سازمان ملل ترجيح داد قباي ژنده روشنفكري به تن كند تا زربفت سياست و هنوز مي دود كه مصلح بشناسندش تااصلاح طلب و معتقدم كه تا هميشه مشغول ذمه خودش در تحليل بايد ها و نبايدهاي آن هشت سال خواهد ماند.

Posted by: خسرو at October 21, 2006 7:17 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست