:: راهی که از صندوق رای نمی گذرد
:: فوتبال مشت ما را باز می کند
:: دموکراسی تخيلی ايرانی
:: همان چرخه باطل هميشگی
:: پرچم ايران بر شانه های ما
:: چگونه گره ساده را به گره کور تبديل کنيم
::  وسوسه تجزيه طلبی
:: زين خواجگان عبوس
:: تصویرهای عشق ما کجاست؟
:: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
:: شور فيلسوفانه برای سياست معنوی
:: هواپيما نشانه آخرالزمان برای ما
:: سور-رئاليسم خبری: شواهد همين دو سه روزه
:: مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: دره ای بين دو نوع نگاه به توليد روشنفکرانه
:: خلقيات ما ايرانيان
:: دشمن درون ما
:: انحطاط در انديشيدن به ايران
:: آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: اهلی سازی، تقدير تاريخی شهرنشينان
:: ضديت با شبکه
:: مغولها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 28, 2006  
در آذربايجان انقلاب نمی شود  
 
1 شيوه اعتراضات مردم در مناطق ترک نشين ايران بخوبی نشان می دهد که ايران از زمان انقلاب 57 هيچ نوع رشد سياسی قابل ملاحظه ای نداشته است و هنوز همان الگوی انقلابی در يک اعتراض مدنی به کار می رود. آتش زدن بانک و سينما و کيوسک تلفن و تاسيسات دولتی و شهری برای نشان دادن اعتراض عمومی به معنای تسلط الگوی انقلاب به جای اعتراض است و معانی اجتماعی بسيار با خود حمل می کند.

2 خطای مهلک ناظران خارجی و چه بسا داخلی هم از همين جا ناشی می شود. آنها به جای روشهای اعتراض روشهای انقلاب می بينند و به اين گمان می افتند که امروز يا فرداست که آذربايجان انقلاب کند و استقلال بخواهد و بشود همانطور که آنها در خيال خود می پزند. تجزيه طلبان و خاک پرستان هم می توانند بر اين موج سوار شوند و بگويند هان ببينيد که مردم چه به تنگ آمده اند و چه آماده انقلاب و شورش اند! و البته سرکوبگران سنتی هم به اندازه کافی دليل پيدا می کنند که بگويند همه چيز کار دشمن خارجی است.

3 به نظر من مساله بسيار ساده تر است. در آذربايجان انقلاب نمی شود. مادر انقلابها مدتی است فوت کرده است. من نگران انقلاب و تجزيه نيستم. به نظرم بيشتر خنده دار می آيد چنين حرفهايی تا اينکه چيزی از واقعيت را در خود داشته باشد. مساله جای ديگری است. جمهوری اسلامی از نظر استراتژيک بايد به خطای مبارزه با تحزب پايان دهد. ترس جمهوری از اين که اگر مردم متشکل شوند برای مقامات تهران اسباب دردسر می شوند تنها يک جنبه از ماجراست. استراتژی تک پايه ريختن نتيجه اش همين شورش های کور است که نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه بهانه خوبی هم به دست دشمنان ايران می دهد. هر نوع تحزب و تشکل مدنی يعنی رفتن به سوی آرامش در اعتراض. رها کردن مردم بدون تحزب قبول کنيم که رها کردن آنهاست به دست فرصت طلبان بدون چهره ای که آنها را نمی شناسيم و به هيچ قانونی هم پايبند نيستند. فرصت طلب هرگز خادم مردم ايران و وحدت ايران نيست.

4 اين روزها هر چه خواندم نصف بيشترش موعظه بود به مردم آذربايجان که وحدت را حفظ کنيد و آرام باشيد و بعد هم ستايش از سابقه ترکها در تاريخ ايران که اين است و آن است و خلاصه نصيحت به اينکه اين روشها دموکراتيک نيست و خلاصه همان بسته معمول پند و اندرزهايی که افراد با بيان آنها هم خود را از وظيفه سياسی و روشنفکرانه شان سبکدوش می کنند و هم خيال می کنند مردم واقعا به همين حرفها نياز دارند و مساله شان حل می شود. پند و ارندرزگويی هايی که نشان می دهد چقدر روشنفکران هم مثل آخوندها منبر می روند و در روش فرقی از ايشان ندارند. اما مساله ای که بايد پاسخ داد اين است که اگر مردم آذربايجان اعتراض دارند چرا آن را به زبان انقلاب بيان می کنند؟ هيچ راهی هست که دفعه بعد اگر مردمی در آذربايجان يا خراسان يا خوزستان خواستند اعتراض کنند به زبان تازه ای و روش تازه ای اعتراض کنند که اينقدر خسارت بار نباشد؟ 

5 يک سوال ديگر هم بايد جواب داده شود: چرا در ايران از کاه کوه ساخته می شود؟ چگونه می توان از انباشته شدن نارضايتی ها جلوگيری کرد؟ اين سوالی است که هم مقامات و نزديکان به سرای قدرت اگر اهل تدبيرند بايد جواب دهند و هم سوالی است برای روشنفکران و روزنامه نگارانی که ايراندوست اند و ايران را با همه مردمش و اقوامش دوست دارند و نمی خواهند اقوام ايرانی بازيچه جديد دشمنان ايران شوند. چرخه خطا را جايی بايد متوقف کرد. اگر نزديک به سه دهه است بر نارضايتی ها افزوده ايم هيچ دليلی ندارد که اين راه بی فرجام را ادامه دهيم اگر هنوز اندکی هم که شده دلمان با ايران است.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/850
نقد و نظر

دوشنبه اولين روز اعتراض مردم بقدري آرام و
موقرانه بود كه باعث ناراحتي چماقگران شد لباس شخصي ها به جان مردم بيگناه افتادند پليس ضد شورش موتورسوار با باتون
به مردم آرام حمله كرد تا برتعداد لباس شخصي ها اضافه شد و درعرض نيم ساعت پليس مودبانه درگوشه اي خودرا كناركشيد وفرماندهان با كلمه ( آقايان بفرمائيد و تشريف ببريد) سعي در آرام كردن مردم
بودند ... ميدانيد بعنوان يك ايراني آذري زبان از مقامات استان چه انتظاري داشتم... فقط از پشت ميز خودشان بلند ميشدند و در ميان مردم و با مردم همصدا
ميشدند قول ميدهم تجمع با همان آرامش اوليه تمام ميشد ... و لاذم نبود در روزهاي بعد هندوانه زير بغل مردم بدهندواين عمل فرصت طلبان را از ميدان بدر ميكرد و اصل موضوع لوث نميشد من بعنوان يك ايراني آذري زبان به تمام اقوام آريائي و كورد و عرب و لر و بلوچ و گيلك و خراساني و همه وهمه كه در وجب به وجب خاك ميهنمان راه ميروند احترام ميگذارم وبراي مانا نيستاني هم كه مجبور به اطاعت امر شده متاسفم .. زنده بادايران- پاينده باد ملت - برقرارباد پرچم سه رنگ ايران

Posted by: سيدايمان at June 12, 2006 9:51 PM



با نظر آقاي هنرپرداز موافقم.سوء استفاده،تقویت و مراجعه(به معنای بازگشت)به احساسات ملی ،قومی یا مذهبی نتیجه ترس و ناتوانی حکومت در ایجاد،تقویت و پیشبرد هویت حقوقی و مدنی شهروند است.ملت هم وقتی این هویتش به خطر می افتد یا احساس میکند که به خطر میافتد پا به میدان می گذارد؛یعنی تنها جایی که آزاد است اعتراض کند.

Posted by: نی لبک at May 30, 2006 10:52 AM



بخوانيدم!

Posted by: سوسن جعفري at May 30, 2006 7:03 AM



ایران را آزاد کنید

تقریباً تمام کسانی که از هیاهوهای عجیب و غریب روزهای اخیر در تبریز و ارومیه و چند شهر دیگر با خبر شده اند رفتند و با هر زور وزحمتی بود اصل مقاله ی ایران را یافتند.

با خواندن دوباره و چند باره ی آن مقاله این سوال پیش می آید که واقعاً چه شده است؟ چه چیزی در این مقاله هست که باید مستمسک ایجاد آشوب و سوزاندن بانک و دفتر روزنامه و نهایتاً بستن روزنامه باشد.

من برآنم که برای یافتن ریشه ها ایجاد چنین بلوایی باید به جاها و چیزهایی غیر از مقاله ی روزنامه ی ایران نگاه کرد. مگر می شود که یک شبه این همه مردم را چنین نسبت به سیستم کشور بدبین و خشمگین کرد.

منظور من این است که مستمسک اولیه ی این آشوبها آنقدر مسخره و بی مورد است که بهتر است راجع به آن دیگر بحث نکنیم. خوب چه می ماند، می ماند شعارهای جالب توجه و عجیب و غریب مشتی "افراد مورد دار" و عده ای فریب خورده. در واقع این حرکات کارهایی بود که احتیاجی به بهانه قرار دادن مقاله ای اینقدر مسخره در روزنامه ایران نداشت، برای بهانه جویان و هرج و مرج طلبان پیدا کردن بهانه همیشه میسور وممکن است ولی بهانه گیری از روزنامه ای که نام ایران را دارد نیز خودش حکایتی است تامل برانگیز که هدف اصلی آشوبگران را نشان میداد.

ظاهراً قرار است شنونده ی شعارها با شنیدن آن شعارها فکر کندکه دارد صدای حق طلبی عده ای در اقلیت مانده را می شنود که سالهاست توسط اکثریتی استعمارگر و تمامیت طلب به بند کشیده شده اند. البته کسانی که به جریانات "پان ترکیستی" اخیر و کسانی که به آن دامن می زند آشنایی داشته باشد تمام مطلب را نخوانده می فهمد ولی هستند کسانی که واقعاً به ماهیت جریانات آگاهی ندارند.

همه ی شعارها آهنگی جدایی طلبانه دارد. در تمام آنها پافشاری و تکیه اصلی بر عنصر "ترک" وجود دارد و سعی بلیغ شعارساز (یا شعارسازان) ترسیم چهره یی غیر ایرانی از مردم آذربایجان است. آهنگ شعارها غیر بومی و بیشتر با ریتم و آهنگ شعارهای "جمهوری آران" یا "ایران شمالی" (عبارتی که به جای "جمهوری آذربایجان" توسط آتیلای عزیز در سایت "آذربایجان نیوز" به کار می رود) هماهنگی دارد کسانی که شعارهای انقلابی را که به زبان ترکی آذری در سالهای آغازین انقلاب اسلامی شنیده اند با ریتم و آهنگ و حتی کلمات به کار رفته در آن آشنایی دارند با شنیدن شعارهای اخیر بوی تعفن خائنین باکوپرست وآنکارا پرست را درمی یابند.

مردم آگاه و وطن پرست آذربایجان همیشه ی تاریخ درفش و وطن خواهی و کارنامه ی زرین وطن پرستی را بر دوش داشته اند و با چنین اعمالی نه تنها نسبتی ندارند بلکه آن را محکوم می کنند. یعنی هیچ جریان و گروهی حق ندارد تباهی فکر خود را به نام ما مردم آذربایجانی بگذارد ونیز هیچ کس حق ندارد با اعمال نسنجیده خود باعث ایجاد هرج ومرج بیشتری شود.

بستن روزنامه ایران همان چیزی است که اخلالگران را تشجیع و ترغیب کرد. بستن روزنامه وزین و خوش نام ایران فقط ضرر مادی در بر نداشته و لکه سیاهی بر دامان کسانی است که حل مساله را با پاک کردن آن یکی می دانند. بستن روزنامه ایران نشان داد که هنوز روح تک صدایی و خودرایی در نهاد دستگاههای ایران وجود دارد هنوز هم افرادی که خود را همه کاره میدانند می توانند به جای ملیونها ایرانی تصمیم بگیرند بستن روزنامه ایران نشان داد که کسانی قصد ایجاد شکاف بین مردم را دارند و دراین کار مصمم هستند. حالا تمام کسانی که جریان را نمی دانستند هم میدانند که ایران را به خاطر یک مقاله بسته اند مقاله ای که خیلی ها هنوز آن را نخوانده اند و آنانی که آنرا خوانده اند به ریش تمام کسانی که چه مستقیم و چه غیر مستقیم در این آشوبها شرکت داشته اند خندیده اند.

آقایان مگر شما خوابید؟ چه شده مگر؟ کدام منطق به شما اجازه می دهد که خواست اخلالگران و تجزیه طلبان را با بستن روزنامه ی ملی ایران تقویت کنید؟ عمل امثال شما در دامن زدن به این حرکات از آتش زدن بانک و دفتر روزنامه هم خطرناک تر است. این اعمال از آن دست کارهاییست که مستقیماً امنیت ملی ما را به خطر می اندازد. همه کسانی هم که کل موضوع را نمیدانند حالا می گویند حتماً یک چیزهایی هست که ما نمیدانیم و یه نوعی با همین حضرات تجزیه طلب احساس همفکری و بعد همدردی خواهند کرد.
شما را به خدا از خواب بیدار شوید.

به جای بستن د رروزنامه ایران بروید این کسانی را که در دل تهران برای خائنین سالگرد میگیرند را بگیرید و ببندید. عده ای در طبقه دوم پاساژی در همین میدان انقلاب دور هم جمع می شند و برای پیشه وری و کثافت کاری های او روضه می خوانند وامصیبتا سر میدهند. اینها خطرناک نیستند؟ چرا جلوی کسانی که روز روشن دم از تجزیه طلبی و خیانت میزنند را نمی گیرید.

روزنامه ایران، نه استحقاق اینطور بسته شدن را داشت و نه بهانه ی این "پان ترکیستها" واقعاً بهانه بود. اما به خاطر داشته باشید که "پان ترکیستها" با بسته شدن در روزنامه ایران به چیزهایی خیلی بییشتر از آنچه که فکر می کردند رسیدند.

بیایید همه با هم یک صدا فریاد بزنیم:

"ایران" را آزاد کنید.

Posted by: Sohrab at May 30, 2006 6:51 AM



سلام
اين اعتراض انقلابي به نظر من تنها از انباشت مطالبات ناشي نمي شه. سالهاست كه حكومت به جاي تشويق انديشه و تعقل، بر طبل احساسات ملي و مذهبي كوبيده و هرجا كه كم آورده، اين احساسات رو به ميدون كشيده و از اون بهره ها برده غافل از اين كه اين شمشير دو دم داره و چه بسا دم رو به ما تيزتر از ديگري باشه. و اين چنينه كه با يه كارتون كودكانه، همين احساسات به غليان مياد و آتشي به پا ميشه كه با يه رودخونه هم نميشه خاموشش كرد.
يا حق!

Posted by: مهدی هنرپرداز at May 30, 2006 6:32 AM



دوست عزيز! انگار ايران زندگي نمي كني! يا لااقل توي جمع اعتراضي نبوده اي. حتي به عنوان تماشاگر! مگر مجالي به حركت اعتراضي آرام ميدهند؟ تجمعي كه با عنوان مسالمت آميز در خيابانهاي ايران انجام بشه محكوم به شورش و بزن و بگير است.!

Posted by: Amir at May 29, 2006 9:36 PM



اينگونه واكنشها متاسفانه بيشتر اين مساله را تداعي مي كند كه ما آنقدر فقر فرهنگي داريم كه هنوز مفهوم طنز و كاريكاتور را نمي فهميم يك كاريكاتوري كه در صفحه كودكان يك روزنامه چاپ شده را به بدترين حالت تفسير مي كنيم و به خاطر يك دستمال قيصريه را به آتش مي كشيم

Posted by: NiMa at May 29, 2006 1:06 PM



بله استاد عزیزم، تمدن فرانسه هم جوانان خشمگینش را کشید توی خیابان‌هایش، آتش خشم که شعله کشید می‌شود این، حالا درست در این ساعت، پخش کردن موسیقی آذری از شبکه‌ی اول دردی دوا نخواهد کرد، این کلاه بوی دل‌آزاری پیدا کرده است، با وعده و وعید رام نخواهند شد. خشم ... و اما اینکه، من به هیچ وجه کار نیستانی را خالی از عمد نمی بینم، خیلی راحت می‌توانست به جای کلمه‌ی نمنه علامت تعجب و سوال که در بیشتر کارهای معمول کاریکاتوریست ها به چشم می خورد استفاده کند. این بازی همیشه‌ی این مملکت است ... حالا خامنه‌ای می‌آید ترکی صحبت می‌کند؟! بعد از اینکه این همه خون ریخته شد آقا؟! ... دست از کتاب‌ها بردارید. بیایید میان مردم و خشم را از نزدیک لمس کنید. باور کنید که این همه انداختن حقه توی دامن این‌وری‌ها و ان‌وری ها درمان درد نیست. اگر بحث سر اکثریت باشد، آذری‌ها اکثریت هستند، آذری‌ها ایران را مال خودشان و خودشان را مال ایران می‌دانند، ما جدایی نمی‌خواهیم، ما احترام می‌خواهیم، ما حق پایمال شده‌مان را می خواهیم.هویت می‌خواهیم ... خسته‌ام استاد ... تبریز بوی نفرت، بوی خون گرفته است ... می‌ترسم استاد ... می‌ترسم ...

Posted by: سوسن جعفري at May 29, 2006 12:56 PM



سلام.نوشته‌تان را خواندم، گرچه فرموده بودید که خسته‌تان می‌کند این بحث‌ها،نمی‌خواستم چیزی بنویسم دوست عزیز. شما از اینجا دورید. میان آدم‌هایی که غرورشان جریحه دار شده است و آن دسته آدم‌هایی که دنبال کوچکتریم جرقه‌ی هیجانی هستند تا بریزند توی خیابان‌ها نیستید.آن شب کذایی که این برنامه‌ها شروع شد، مردم فقط می‌خواستند جلوی خانه‌ی مشروطیت تجمع کنند که نیروی انتظامی اجازه نداد، برخورد نامناسب مسولان و پشت گوش انداختن آنها خشم مردم رو برانگیخت،از یک طرف مردم عصبانی و از طرفی بی‌اعتنایی مسئولان، خشم مردم را کشید به سمت صداوسیما که در چنین احوالاتی داشت موسیقی پخش می‌کرد، ... اینجا، مردم به استانداری اطلاع دادند، توجهی نشد، مردم شوریدند مسئولان تهران اعتنا نکردند، مردم خشمگین تر شدند، و تازه آقایان ملتفت شدند که بعله!انگار باید دست به‌کار شوند و کلاه گشاد را که باد جنبانده بود بگذارند روی سرشان، نشد آقا!!! حالا اگر کسانی هستند که از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند، همیشه بوده‌اند و هستند، اما خشم مردم تبریز دیدنی است ... خشمی که آرام و قرار را از ایشان گرفته،زخمی که سر باز کرده است، نمی‌دانم مطلب اردیبهشت ماه مرا خواندید یا نه؟! من هم از همین مردمم، به عنوان کسی که طنز را می‌شناسد، مدتی کاریکاتوریست بوده در گل‌آقا، کسی که به عنوان پرستار توی بیمارستان‌ها، شاهد خون و مرگ جوان‌هایی بوده که حالا به هر کدام از دلایل،باتوم خورده و تیرخورده، راهی اتاق‌های عمل می‌شدند، سیل خشم‌آلود مادرها و پدرهایی که درد فرزندانشان را فراموش کرده بودند، و به عنوان دانشجوی سال آخر جامعه‌شناسی، با همه‌ی تحلیل‌هاتان آشنا هستم استاد.

----------------
سوسن خانم خوشحال می شوم در کمک به بحث من در باره تحزب، روشنگری کنيد که تجمعات و اعتراضات فعلی چگونه سازماندهی می شود آيا گروههای سنتی مثل بازار و اصناف و مساجد و هيات ها فعال اند يا دانشجويان و گروههای ديگر؟ ضمنا من از بحث روشنگر خسته نمی شوم خستگی ام از آمادگی برای جنجال است جنجالی که با اين روشها و با هر مقدار هزينه به هيچ نتيجه ای هم نمی رسد. - سيبستان

Posted by: سوسن جعفري at May 29, 2006 12:46 PM



سلام. موافقم. به نکات مهمی اشاره کرده اید.
متاسفانه مسوولین و مقامات عالیرتبه نظام در مقابل معترضین شروع کرده اند به تمجید و تحسین جمعیت ترک کشور و ذکر سابقه و عملکرد ایشان در تاریخ ایران. در حالی که آنان نیازمند این تحسین و ثناگویی نیستند. آنان درخواست های مشخص قانونی و مبتنی بر حق طبیعی دارند که حکومت باید به دنبال تدوین راهکارهایی عملی برای تحقق آنها باشد و نه مدیحه سرایی و سخنرانی در خصوص سوابق درخشان ایشان.
شاد و سربلند باشید.

Posted by: مهدی کمانگیر at May 29, 2006 10:14 AM



اعتراض مدني آن بود كه زنها براي تغيير قانون اساسي تجمع آرام برگزار كردند ولي با باتوم و تهديد و فحش نيروهاي انتظامي مواجه شدند. خوب دفعه بعد زنها ياد مي‌گيرند شبنامه منتشر كنند و بانك و كيوسك آتش بزنند.
اعتراض مدني اين است كه استادان زبانشناسي به نحوه آمارگيري اعتراض مي‌كنند و از دولت مي‌خواهند در آمار زبان مادري را هم قيد كنند كه بدانيم با چه جمعيت دوزبانه و چندزبانه‌اي مواجهيم بلكه براي برنامه‌ريزي آموزشي مفيد باشد. آنوقت متهمشان مي‌كنند به تبليغ عليه تماميت ارضي و ...و درنتيجه استادها هم سكوت مي‌كنند.
من هم موافق اسد هستم. اينجا پدر اعتراض مدني را درمي‌اورند. خوب مردم هم ياد گرفته‌اند با توهين و فحش و اعدام بايد گردد و آتش اعتراض كنند.

Posted by: ساراs at May 29, 2006 6:44 AM



آقای محترم .

لحن گفتار شما همانند سخنرانی عضوی از اعضای شورای شهر لندن می ماند که برای شهر دار تعین تکلیف میکند. از ایران طوری حرف میزنید ک انگار پددیده ایست آبستره که حکوت سرکوبگری چون جمهوری اسلامی ندارد؟ سوال میکنید که چگونه می توان از انباشته شدن نارضايتی ها جلوگيری کرد؟ انگاه هشدار میدهید که آنانکه ايران را با همه مردمش و اقوامش دوست دارند.... نمی خواهند اقوام ايرانی بازيچه جديد دشمنان ايران شوند . به دشمنان ایران نیز همچون خود ایران بشیوه ای مجاذی نگاه میکنید...و بدون انکه به خصومت و سرکوبگری کل دستگاه رژیم کوچکترین اشاره ای کنید به رژیم اندرز میدهید انگار دشمن همیشه خارجی است؟

Posted by: Sahar at May 28, 2006 9:39 PM



با نكته ي تحزب خيلي موافقم ولي گمانم به اصل انباشت خواست ها و محروم كردن اقليت هاي مختلف از حقوقشان نپرداخته اي.

ديدار دوستان هم خوش گذشت؟!

Posted by: حرف حساب at May 28, 2006 3:56 PM



مهدي عزيز واقعيت اين است كه حكومت اسلامي تاب تحمل اعتراضات آرام و بقول شما مدني را ندارد و برايش فرقي نمي كند اين حكومت تنها منطق سركوب را مي داند مگر اعتراضات كارگران سنديكاي اتوبوس راني غيرمدني بود؟ مگر آنها بانكها را آتش زدند كه چنان سركوب و رهبران سنديكا رادستگير كردند؟ راه پيمايي مردم آذربايجان اتفاقا شروعش بسيار متمدنانه بود و بعد نيروهاي مسلح بروي آنها آتش گشودند. شما طوري از اين رژيم حرف مي زنيد كه انگار با دولت انگلستان طرفيد!

Posted by: بیلی و من at May 28, 2006 11:42 AM



به اين مطلب شما دربلاگ نيوز لينك داده شد.

Posted by: Blog News at May 28, 2006 11:29 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست