:: عصر مغالطه قانون و اسلام به زودی به پایان می رسد؟
:: آزادی = هر کس هر کاری خواست بکند = آشوب کنونی
::  تذکر به پارادوکس
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
::  فاصله اجتماعی را چطور می توان اندازه گرفت؟
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: زینت یافتگی جهان معبر سختکوشی در جهان
:: دسترسی است که فرهنگ می سازد
:: اخباريگری وبلاگی
:: نوروز و بازگشت
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: مهاجرت نخبگان يا سر-ريز-شدگی اجتماعی
:: مشروطه مفاهيم
:: عشق، قدرتِ بخشيدن است
:: شادی آخرالزمان
:: رسانه و تغيير: منطق مبهم هندسه ناتمام
:: زنان و فوتبال احمدی نژاد را متحول کرده اند
:: رورتی فيلسوف سياسی مسلمان
:: و تن وطن ماست
:: از اتاق خواب به حق و تکليف
:: اتوماتيکی شدن قضاوت
:: بزرگتر يا کوچکتر؟ - متناسب
:: سيمرغ قهرمان يا سی مرغ قهرمان
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 31, 2006  
مفاهيم چگونه ساخته می شوند  
 

گامی در مقدمات

نبايد
صورت بچه تازه متولد شده را با پارچه پاک کرد! - اين را شهزاده پيش از آنکه من شروع به نوشتن کنم هنگام تماشای صحنه تولد زنی در تلويزيون بلند و به اعتراض می گويد؛
زنان غربی در سالهای نيمه اول قرن برای بيکينی غيرمتعارف پوشيدن در کنار دريا ممکن بود به جرم اهانت به عفت عمومی تحت تعقيب قرار گيرند. - اين را سر شب فيلم مستندی در باره فرهنگ به دريا رفتن و تحولات آن گزارش می کند؛ 
مرز راست و چپ امروز در حال کمرنگ شدن است زيرا نهاد حامی چپ تسلط و نفوذ جهانی خود را از دست داده است. - اين هم اشاره ای است به مباحث اخير در وبلاگستان.

اين ها سه مفهوم متفرق از هزاران مفهومی است که در جوامع بشری می توان سراغ کرد. مفاهيم چگونه ساخته می شوند؟ مسلما بخشی از مفاهيم بر واقعيات سوار می شوند. اما بيشتر مفاهيم از نگاه ما به واقعيت مايه می گيرد. کسی که می گويد صورت بچه تازه متولد شده را نبايد با پارچه خشک/تميز کرد به اين واقعيت نظر دارد که صورت بچه لطيف تر از پارچه ای است که به کار می رود. بايد بچه را با آب شست. در اين موضوع واقعيتی هست اما آنکه پارچه را دست می گيرد و صورت بچه را خشک می کند به اين واقعيت طور ديگری نگاه می کند. اختلافها معمولا از همين جا شروع می شود. از تفاوت در جهان مفاهيم ما. 

اما مساله فقط اين نيست. پيام يزدانجو می نويسد فلسفه کاری دقيق و دشوار است. او از رورتی دفاع می کند که به اندازه کافی پيچيده هست. برای پيام اگر رورتی پيچيده نباشد فيلسوف نيست. چون فلسفه از نگاه او امری پيچيده است. او از کتابی در نقد رورتی مثال می آورد تا نشان دهد چه مباحث پيچيده ای در کتاب آمده است – يک کتاب فلسفی واقعی!

اما برای يک ناظر چالشگر هر دوی اين گزاره ها می تواند به طور برابر صادق باشد:
مفهوم پيچيدگی و سادگی بسيار ساده است!/ سادگی و پيچيدگی اصلا ساده نيست. يا بر عکس:
مفهوم سادگی و پيچيدگی بسيار پيچيده است./ سادگی و پيچيدگی اصلا پيچيده نيست!

چنين ناظری می تواند مفهوم پيچيدگی را تعميم دهد يا نمونه های غيرفلسفی اش را هم پيدا کند و به حساب آورد. از نظر او شيمی و فيزيک و رياضی و مهندسی و پزشکی هم بسيار پيچيده و دقيق اند. يا به همان اندازه فلسفه پيچيده/ساده اند. حتی می توان فراتر از علوم دقيقه رفت و ديد که علم عروض شعر هم -که از علوم دقيقه شمرده نمی شود!- بسيار پيچيده و دقيق است. و همه اينها هم البته دشوار.

اما جراحی که ما خود را به دست او می سپاريم، معماری که برج بالا بلند مسکونی يا اداری ما را می سازد، داروگری که قرص و شربت ما را توليد می کند نهايتا با سادگی قضاوت می شوند: کارش خوب است، ساختمانش زيبا و محکم است و دارويش شفابخش است. فلسفه هم سرنوشت مجزايی ندارد. آن پيچيدگی سرنوشتی ساده دارد. مثال ديگر بزنم: حافظ تمام علم عروض را بخوبی می داند با همه پيچيدگی هاش. اصلا شعر او و زمينه معناشناختی آن بسيار پيچيده است و من می توانم مشکل ترين متن ها را در تحليل شعر او بنويسم. اما حافظ بايد خوانده شود و خواندنش بايد لذت ببخشد. اين کار شعر است. پس پشت آن هر چه پيچيدگی است باشد. حاصلش بايد سهل ممتنع باشد. غزل سعدی باشد لذت حافظ خوانی باشد.

بر خلاف نظر تلويحی پيام، ساده بودن سطحی بودن نيست. من هم پيچيده بودن فلسفه را می شناسم و می فهمم و می پذيرم. اما نگاه من به اين خصيصه با او تفاوت دارد.

دکتر کاشی می گويد از مفهوم سازی ابداع را می فهمد. من فکر می کنم اصلا ابداع غيرممکن است! می دانم که او هم ممکن است بگويد آها از آن جهت بله واقعا غيرممکن است. اما فرق ايستار ما در همين درجه گذاری است. من مفهوم سازی را کاری ترانساندانتال نمی بينم. ما هر روزه داريم مفهوم می سازيم. وبلاگها هم سهم مهمی دارند در اين اواخر بازی می کنند. بحث اين است که اگر به مفهوم سازی خود آگاه بوديم قادريم آن را تنظيم کنيم جهت دهيم موثرتر کنيم.

نگاهی می کنم به عناوين گزيده زاويه ديد او و می بينم او واقعا مفهوم ساخته است. اما چرا خود او قبول ندارد؟ فروتنی جبلی؟ ايستار و تربيت فرهنگی؟ سبک گرفتن نوشتن برای وبلاگ؟ مقاله خوب و درجه يک و مفهوم ساز حتما بايد در يک مجله آکادميک چاپ شده باشد – که می دانيم با چه نوع نظام دافعه-جاذبه ای کار می کند تا نهاد علم از دست پاسداران اش خارج نشود؟ يا چيزی ديگر؟ يا شايد همان مفهوم پيام؟ اينکه نوشته های خوب و با مايه فلسفی و انديشگی لابد بايد پيچيده باشند بسيار پيچيده؟

اصلا پيچيدگی به چه کار می آيد؟ اگر حاصلش مثل خانه خوب و مستحکم معمار  يا تاثير شفابخش داروی داروگر نباشد؟ به سبک هنر برای هنر: پيچيدگی برای پيچيدگی؟

سيد نازنين هنوز فهرست کوتاهی از مصاحبه هايش در سال-نمای هنوز به دست می دهد ولی می گويد اين فهرست به پيشنهاد اصلی سيبستان ربطی ندارد. برايش نوشتم: چرا ندارد؟ مصاحبه چيست اگر راه بردن مفاهيم نيست؟ ما با هر سوال مفهومی را طرح می کنيم. مفهومی را پيش می رانيم. مفهومی را نقد می کنيم. روبروی يک مفهوم می ايستيم و سينه سپر می کنيم و روبروی مفهوم ديگر خاضع می شويم و سراپاگوش. و هلم جرا. اگر هم مصاحبه را به اين لحاظ از دايره مفهوم سازی خارج می کنيم که تاليف نيست باز هم بايد تجديد نظر کرد. مصاحبه خوب و هدفمند و چالشی يک تاليف مشترک است!

اين فروتنی در مقوله مفهوم سازی از کجاست؟ ما مفهوم را زياده آسمانی/ ترانساندانتال نکرده ايم؟ يا از اين هراس داريم که خود را نخبه بشناسيم؟ من گمان می کنم نخبه را هم نبايد برج عاج بخشيد. می دانم که طنين اين اصطلاح خدايگانی است. اما ما که همه انسان ايم! ما در فرهنگ خود عارفان و متالهان و صاحبان انديشه و معنويت بزرگ داشته ايم که هنرشان خودفروشی فاضلانه و فخورانه نبوده است بلکه با مردم نشستن و خاستن بوده است. مفهوم متجسد بوده اند. و زمينی. من رورتی را نمونه فيلسوفان سقراطی می بينم که بدون آنکه بدانند يا بخواهند کاری پيامبرانه در معنای شرقی کلمه می کنند. يعنی با مردم و برای مردم می انديشند و مفهوم سازی می کنند و نهايتا بسيار افتاده-حال اند. نخبه اند اما از مردم عادی از توده گرفتار معاش فرق چندانی ندارند- اتفاقا دريدا هم همينطور بوده است و اين را فيلم مستندی که در باره اش ساخته اند بخوبی ثبت کرده است. آدم نخبه برای نخبگی اش فخری ندارد. فقط برای نخبگان هم حرف نمی زند. مقصد اصلی همه جا مردم اند ذات زندگی است. آدم است.

---------------------------
*برای اينکه بحث بتدريج و به شيوه گفتگويی پيش برود و گسترش يابد و در هر مرحله با نقد و نظر دوستان همراه باشد دنباله بحث را در نوشته و شايد نوشته هايی ديگر خواهم گرفت.
---------------------------

پس نوشت:
1 دوست عزيز پيام يزدانجو شرح مستوفايی نوشته است در باره ضرورت فلسفه. با اين گرايش که محدوده مخاطبان آن را هم روشن سازد. من با بيشتر آنچه او در باره فلسفه گفته است می توانم موافق باشم خاصه روش نام-باورانه او را در تعاريف می پسندم. بحث جزء به جزء بماند برای يک يادداشت مستقل. اما آنچه در اينجا بايد به کوتاهی مطرح کنم در باره مخاطبان است. يعنی همان ما. جنس کار فلسفی از سنخی است که مردم کتابخوان معمولا نمی توانند مانند پيام بگويند فلسفه چه دخلی به ما دارد. يک تعريف کلاسيک، فلسفه را تحقيق عقلانی در وجود و معرفت و اخلاق و زيبايی می داند. طبيعی است که اگر اين تعريف را بپذيريم بر اساس آن بروشنی می توان توضيح داد چرا عامه اهل فرهنگ علاقه مند به فلسفه اند. اما پيام، فلسفه را چگونه مرزبندی مفهومی می کند - بر اساس همان تاريخنگری- که می خواهد آن را از حيطه علاقه عمومی پس از قرنها خارج کند؟ يک نکته ابژکتيو همين علاقه عمومی امروز در ايران به فلسفه است. اين علاقه از ديد آن تعريف کلاسيک طور ديگری تحليل می شود اما از ديگاه پيام ظاهرا تحليل ندارد جز اينکه مانند او بخواهيم مخاطبان را به تعطيلات بفرستيم. از اين نکته که بگذريم من تحليل ديگری از پيچيدگی فلسفی دارم که در گسترش بحث شايد به آن بازگردم.

2 دکتر کاشی هم شرح تازه ای داده است در باره وبلاگ و تاثير آن بر مفاهيم: «جامی بیشتر در صدد مفهوم سازی تازه در محیط وبلاگ است، اما صورت مساله من کمی متفاوت است. من فکر می‌کنم ‏مساله مهم‌تر نحوه بودن ما در مفاهیم است. مفاهیم کم و بیش هستند. ما آنها را پدید نمی‌آوریم. اما هر یک از ما به ‏نحوی با مفاهیم نسبت برقرار می‌کنیم. آنچه تا کنون از آن غفلت کرده‌ایم، اثر محیط ارتباطی بر نسبت ما با مفاهیم است. ‏گفتگوهای چهره به چهره یا مطبوعات، محیط‌های خاصی بوده‌اند که نحو ارتباط ما با مفاهیم را تعیین کرده‌اند. ما در این ‏فضاها به نحوی با مفاهیم ارتباط برقرار می‌کنیم. تصور می‌کنم فضای ارتباطی وبلاگ، برقراری نحو تازه‌ای از بودن در ‏مفاهیم را برای ما میسر کرده است.» ‏ نگاه او از زاويه بحث های ارتباطات قابل تامل است اما با بحث توليد و گسترش مفاهيم مانعه الجمع نيست. متن کامل در: زاويه ديد


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/829
نقد و نظر

چندين بار اين نوشته را خواندم و با اين که دعوت آشکاری به شرکت در بحث هست نتوانستم کامنتی بنويسم؛ شايد چون هنوز دقيق نفهميده‌ام موضوع از چه قرار است.
در جايی خواندم (فکر کنم از شايگان) که اگر يک فيلسوف بتواند سه چهار مفهوم ايجاد کند فيلسوف بزرگی است. با اين حال در مثال‌های شما مفهوم‌سازی به مرتبه‌ی بسيار روزمره‌ای تقليل داده شده‌است. نمی‌گويم که اين انتزاعات روزمره کلمه و کلام از واقعيت خام مفهوم‌سازی به حساب نمی‌آيند؛ اما اصطلاحاً مفهوم‌سازی را برای مرتبه و سطح بالاتری از تلاش فکری به کار می‌برند.
همين در افتادن شما با مفهومِ «مفهوم‌سازی» اگر به سرانجامی برسد شايد نمونه‌ای از اين سطح تلاش باشد، اما دشواری کار نشان می‌دهد که چنين کاری کار روزمره نيست و دقت و ظرافت بيشتری مورد نياز است.


* مفاهيم حتما روزمره توليد می شوند! مثل بزرگ شدن و مسن شدن. فقط وقتی می فهميد که طرف تغيير کرده است که مدتی او را نديده باشيد. کافی است عکس های يادگاری تان را نگاهی بکنيد تا ببينيد چقدر مفاهيم تان عوض شده اند: نحوه لباس پوشيدن تان را فقط تحليل کنيد مثلا. منتها آنچه شايگان می گويد در انداختن مفاهيم بنيادين است. من ادعای می نی مال دارم! مفهوم سازی به هيچوجه در اختيار فيلسوفان نيست - کافی است به مفاهيم نظری مطرح در قرن بيستم نگاه کنيد از زيست شناسی و ستاره شناسی تا فيزيک و ادبيات. ولی البته آنها گروه مهمی از از مفهوم سازان حرفه ای به شمار می روند. در سطح بحث فعلی و در مرحله ای از بحث که من قرار دارم اول توافقی لازم است سر اينکه مفاهيم چگونه کار می کنند. بدون اين مقدمات نمی توان وارد بحث اساسی تر شد. اساسی تر هم نادرست است چون همه اينها اساسی است. تا مفهوم ساده نباشد مفهوم پيچيده توليد نمی شود. مثل تاريخ خوراک انسان است. مثل تشکيل جمله کودک است. می دانی که بر خلاف آنچه در ايران تصور می کنيم تفکر بازگرداندن امور به هسته های ساده آن است نه پيچيده گويی يا از حاصل پيچيده امور بسيط صحبت کردن. - سيبستان

Posted by: امين at April 3, 2006 8:50 AM



من هنوز نفهميده ام منظور شما از مفهوم چيست ؟ شايد بهتر باشد براي رفع اين ابهام (كه حدس مي زنم فقط براي من نباشد ) بنويسيد مفهوم چه نيست. به عبارتي تشريح كنيد كه چگونه مي توان در وبلاگ مفهوم سازي نكرد ( يا ضد مفهوم ساخت ؟!)


* من حتما اين کار ار خواهم کرد ولی از راه ارائه مصداق تا از راه دادن تعريف. به گمانم اين راه نتيجه بخش تر است. يعنی روش من از جزء به کل رفتن است تا بر عکس. اين هم که می گويی نفهميدم برای همين است که دنبال تعريف کلی هستی. ولی حوصله کنيد. - سيبستان

Posted by: mekabiz at April 3, 2006 5:02 AM



در مورد مفهوم. راستش اينقدر غرق در آنيم كه غافل از آنيم. همانطور كه اشاره كرديد ما بطور ناخودآگاه در حال مفهوم سازي ( حداقل براي خودمان ) هستيم . من فكر ميكنم يكي از دلايلي كه ما از اين واژه كمتر درمورد خودمان يا ديگران استفاده ميكنيم اين است كه فكر ميكنيم بايد به گونه اي بزرگ بود كه كل فعاليت ها مفهوم ساز باشند. يعني ما مفهوم سازي را يك پديده جامع در نظر ميگيريم كه بايد با تمام اعمال و تفكرات سنخيت و رابطه داشته باشد. البته شكي نيست كه اين مطلب درست است . اما موضوع اينست در صورتي كه ما در هنگام جاري شدن آب ، جوي هايي براي هدايت منظم آب نداريم ، صحيح نيست بگوييم جويچه هايي پراكنده درست نكنيم ، دردسر ساز تر ميشود! كندن جويچه اي هرچند با زحمت دست قدمي است براي هدايت آب . آنرا حداقل از خودمان دريغ نداريم .


* مفاهيم بزرگ و همه گير مثل دريا می مانند. جويها به آنها منتهی می شوند! پس جوی و جويچه هر دو در راه دريا شدن اند حتی اگر خبر ندارند. - سيبستان

Posted by: احمدرضا at April 3, 2006 2:09 AM



سلام. سايت ديگران براي انجام حركت هاي اصلاح گرانه راه اندازي شده است. در اولين پروژه براي بهبود وضعيت جذامخانه تبريز كار مي كنيم. اگر مايل بوديد لينك بدهيد و يا لوگو را منتشر كنيد. با تشكر

Posted by: سيد حسام فروزان at April 2, 2006 10:34 PM



سلام

مهدی عزیز
من به وبلاگ شما لینک دادم.
http://fahm.blogspot.com
پویا ارجمند

Posted by: pouya at April 2, 2006 3:14 PM



سلام ... تاريخ مرا تبرئه مي‌كند
http://kouroshz.blogfa.com يك مطلب حياتي و تكرارنشدني كه پيشنهاد مي‌دهم حتما بخوانيد


* کورش! قرار بود ديگه از اين نوع تبليغات نکنی! - سيبستان

Posted by: كوروش ضيابري at April 2, 2006 11:18 AM



سلام. تجربه من در وبلاگستان چندان زياد نيست كه بتوانم همپاي سيبستان گفتاري تئوريك را در خصوص مفهوم سازي وبلاگستان به سامان برسانم. بخصوص كه من در وبلاگستان به سطوحي كاربردي‌تر/ نازل‌تر/ سطحي‌ترمي‌پردازم تا اعماقي چنين عالمانه و متفكرانه. به هر حال، دريافت اكنونم از يادداشت آقاي جامي اين است كه ايشان خودآگاه / ناخودآگاه به نوعي دنبال نشان دادن فخامت وبلاگستان و به دست دادن اسناد و مداركي دال بر منزلت فضاي وبلاگ در مقايسه با فضاهاي ارتباطي سنتي ماقبل وبلاگ هستند؛ دعوت به تأسيس نمايشگاهي از مفاهيم و مفهوم‌سازان وبلاگي نوعي عرض‌اندام در برابر فضا‌هاي ارتباطي ديگر است كه در كار توليد فكري هستند.

چنان كه پيداست خود اين اقدام سيبستان در درونش باردار نگاه و رويكرد
نويني است كه بي‌شك زاينده مفاهيمي خواهد بود كه در فرداي تثبيت منزلت فضاي ارتباطي وبلاگ در مقايسه با ديگر فضاهاي ارتباطي متولد خواهند شد.
من متوجه منظور آقاي جامي كه مي‌گويند: " ما هر روزه داريم مفهوم می سازيم " نشدم. آنچه من در حوزه كار خودم مي‌فهمم اين است كه مفاهيم در شرايط خاصي در نسبت با واقعيات ساخته مي‌شوند: مفاهيمي مثل ناسيوناليسم، امپرياليسم، انقلاب سبز، تروريسم، توازن وحشت، جهان‌ اول تا‌ چهارم، ضرورت تاريخي، كمونيسم، فاشيسم، منافع‌ملي، ميثاق ملي، وحدت ملي، قدرت ملي، فرار مغزها، مهاجرت و .... بنيادگرايي، اصلاح‌طلبي ، 12 فروردين، دوم خرداد، اصولگرايي، راست، چپ و .... در نسبت با موقعيت‌هاي خاص عيني و ذهني ساخته شده‌اند و به كار آمده‌اند و بعضا بعد از از دست دادن آن موقعيت خاص، كارويژه‌ جديدي ‌يافته‌‌اند يا به خاطر ضعف در تبين شرايط جديد به كنار گذاشته ‌شده‌اند يا با مفاهيمي جديدتر تركيب يافته‌اند.

به نظر من مفهوم سازي در جستجوي تبيين موقعيت‌هاي خاص يا گريز از آنهاست كه رخ مي‌دهد. .... اين بحث طاقت و حوصله‌اي افزون از اكنون من مي‌خواهد و مجالي بيش از يك كامنت.
سيبستان براي ساعتي انديشيدن فرصت خوبي است.

شاد و سربلند باشيد.

Posted by: m.kamangir at April 1, 2006 6:39 PM



آقاي جامي
اشتياق شما به دوطرفه بودن بحث وسوسه ام كرد چيزي بگويم. فارغ از بحث نحوه تشكيل مفاهيم متنوع از واقعيات ظاهرن يكسان، تصور مي كنم دو جور سادگي داريم: سادگي از سر سادگي و ساده انگاري (چنان كه اغلب به همين گرفتاريم) و يا سادگي بدست آمده پس از عبور از كوره پيچيدگي. اگر سادگي اول محصول تنبلي، بطالت و با تسامح: جهالت باشد، سادگي دوم زاييده تلاش، مرارت و دانايي موشكافانه است.
به عنوان يك معمار بارها شخصن تجربه كرده ام كه خلق يك معماري مينيمال -به مفهوم معمارانه آن- كه در نهايت سادگي باشد نه تنها بسيار بيش از يك سادگي ساده انگارانه، كه حتا بيش از يك اثر متكلف و پر تزيينات تلاش و زحمت مي برد و درك گسترده تر از مفاهيم دست مايه اوليه را طلب مي كند.


* چه خوب که يک معمار در باره پيچيدگی و سادگی حرف می زند. نگاهتان به مقوله ساده و پيچيده هم بامعناست. من موافقم. ولی اين هنوز کليات است. و بعد بايد بحث کرد چرا مفاهيم در ميان ما پيچيده تر می شود. خاصه از راه ترجمه. - سيبستان

Posted by: نقش خیال at April 1, 2006 4:02 PM



سلام مهدي جان
بحث خوبي رو شروع كردين، راستش اون مفهوم سومي، "مرز راست و چپ"، خيلي وقته كه ذهنم رو درگير كرده و خوشحال مي شم در موردش بنويسي و من هم در بحثتون شركت كنم.
فقط قربونت برم يه خرده كوتاه تر بنويس به خدا ما با اين اينترنت ديزليمون مشكل داريم...در ضمن با اجازه لينكتان دادم.
خسته نباشيد.

Posted by: عليرضا at April 1, 2006 11:41 AM



سلام جناب جامی، چندین مرتبه، نوشته‌ی شما را خواندم و لذت بردم. خواستم نکته‌ای را که به نظرم رسید، عرض کنم. مسلمن پیچیدگی به خودی خود معیار نیست، ولی قرار نیست هر مفهومی هم آن‌قدر ساده شدنی باشد که برای همه قابل فهم باشد. می‌خواهم نتیجه بگیرم، اگر‌چه هر چیز ساده‌ای بی‌ارزش نیست، هر چیز ارزشمندی را نمی‌شود از حدی ساده‌تر کرد.

نکته‌ی دیگر مثال‌هایی است که زده‌اید. باید توجه داشت محصول فلسفه خیلی متفاوت از اصل آن نیست. از این نظر مثال معمار و ساختمان زیاد به نظر من مناسب نیست. شاید یک مثال خوب ریاضی باشد. در فایده‌ی ریاضی تردیدی نیست. ولی آیا می‌توان آن را طوری بیان کرد که همه از آن سر در بیاورند؟ به نظر من شدنی نیست. البته این فقط نظر من بود.

Posted by: امیر at April 1, 2006 1:05 AM



اشاره‌اي كرديد در اين باب كه "اختلافها معمولا از همين جا شروع می شود. از تفاوت در جهان مفاهيم ما.". عرض كنم، كه نه اين گونه نيست و اختلافات ناشي از تفاوت در انتخاب ماست و نه در مفاهيم ما! ما حتا در مفاهيم مشترك هم مي‌توانيم اختلاف داشته باشيم. براي نمونه در اعتياد(سيگار، هروئين و غيرو). با وجود اين كه با عواقب اعتياد كم و بيش اختلافي نيست، اما در انتخاب و گزينش آن اختلاف هست. و يا اين كه فهم مشتركي در راننده‌گي با سرعت زياد و انتخاب متفاوت در آن داريم، و غيرو.
از اين‌ها گذشته، چرا در اين جا "ما هر روزه داريم مفهوم مي‌سازيم"، واژه مفهوم به شكل مفرد آن به كار رفته و نه جمع به صورت مفاهيم("مي‌سازيم"فعل جمع است و "هر روز" هم قيد زماني و "ما" هم ضمير جمع)؟

Posted by: سياوش at March 31, 2006 12:55 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست