:: خودشناسی و وبلاگ شناسی
:: عياری زنانه
:: نوشته هايی که يادواره اند
:: سال-نماهای وبلاگی
:: وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی
:: دعوت به منطق نبرد-گفتمانی
::  از بازی نفرت بيزارم
:: وبلاگ نویسی به شیوه توده ای
:: وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: وبلاگ اسلحه نيست
:: هفتان: از يک نياز اطلاع رسانی تا يک کارگاه دموکراسی
:: چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی
:: وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض
:: وبلاگی شدن فرهنگ
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: وضعيت بی ستارگی
:: سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟
::  وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: سردبير خودم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 14, 2006  
همه وبلاگ های من  
 

يک پست بسيار دراز از نوشته های بسيار کوتاه!
(ويژه نامه عيد نوروز که تمام عيد بخوانيد)

گفته اند الجنون فنون. خانه که آمدم ديدم هفت سنگ نظرسنجی گذاشته است در باره بهترين های رسانه ای سال و سيبستان را هم در ميان هفت وبلاگ نامزد کرده است. من خودم ضمن سپاس از دوستان به نيک آهنگ و الپر رای دادم! حيف است که چند وبلاگ ديگر هم از قلم افتاده است از جمله ساده تر از آب (و آنها به اعتبار 7 سنگ فقط 7 نام را انتخاب کرده اند و نه 8 يا 9 يا 10).

در اين ميان ديدم قوانلو قاجار در باره هر وبلاگ چيزکی هم قلمی کرده است. ملطفه ای سخت خردک. مثلا سيبستان را قاعده شکن خوانده است و با نوشته های دراز. برايم جالب است که ديگران محصول کار مرا چگونه می بينند. اين خود بحثی دلکش است که آيا پيامی که به قول سعيد کاشانی در بطری می گذاريم و رها می کنيم منتقل می شود؟ گفتم من هم در باره وبلاگهايی که می خوانم همين کار را بکنم. اما روش کار من خيلی انتخابی نيست. حيفم می آيد انتخاب کنم! پس يک کپی از بلاگ چرخان ام گرفتم و به ترتيب پينگ شدن هر کدام به شرح نظرک خود پرداختم. خالی از مطايبه هم نيست ناچار. اگر در باره وبلاگی هم چيزی در همان نظر اول به يادم نيامد کنارش گذاشتم. در ذهن من خود را ثبت نکرده بوده! تقصير من نيست. اين هم نتيجه. که گويا رکورد دراز نويسی سيبستان را هم شکسته است!

اگر دوست داشتيد شما هم نظرتان را در باره هر وبلاگ که اينجا آمده بنويسيد کامنت بگذاريد. من به همه وبلاگستان احترام می گذارم. همه ما صفحه های روزنامه وبلاگستان ايم. (لينک نداده ام چون همه وبلاگها را همين کنار در بلاگ چرخان می يابيد و ضمنا بازشدن صفحه از اين که هست طولانی تر می شد):

آی تی ايران
: وبلاگی برای آشنايی آهسته آهسته من با دنيای آی تی از ديد حرفه ای.

انديشه های سياسی سعيد: از معدود فقط-سياسی نويس های جدی وبلاگستان.

شیما کلباسی
: دنيای انگليسی به زبان فارسی دنيای ايرانی به زبان انگليسی+ قصه پايان ناپذير زن.

هنوز:
وبلاگی دوست داشتنی که قرار بوده گروهی باشد اما عمدتا سيدآبادی است. تحليل های خوب و مصاحبه های بسيار خوب و گاه عالی و کم نظير دارد مثل همين يکی آخر با بابک احمدی. ولی شيوه مصاحبه اش هنوز می تواند شلاقی تر شود!

گوشزد:
يک آقای پزشک که سياست را از چشم راننده های تاکسی می نويسد. 

ايمان امروز:
پسری قبلا چهارده ساله که وقتی پانزده ساله شد پخته تر و آهسته تر و کم هياهوتر شد. به نظرم صميمی ترين نويسنده وبلاگستان زير 18 سال است. 

مريم اقدمي:
قبلا بيشتر دوستش داشتم. 

بلاگ نيوز:
يکی از رسانه های خوب پلساز بين وبلاگها با ديدی مخصوص به خود ولی بسيار بهتر از خبرچين!

ميرزا پيکوفسکی:
يک کوتاه نويس دوست داشتنی که سبک خاصی را بر اساس تعريف های اوليه از وبلاگ ادامه داده است. با اسمی منحصر به فرد! 

هفتان:
اوووه يک رسانه درست و حسابی با ويراستاری سختگير. کاش يک بخش انگليسی هم داشته باشد يعنی لينک های خوب فرهنگی به زبان انگليسی را هم پوشش دهد. موضوعات گاهی زياده تکراری است. فضايش را بايد باز کند.

قصه های کوچک در معرفت عامه:
قصه؟ کوچک اما بله. 

ژرف:
يک وبلاگ تازه يافته يا تازه تاسيس از يک آدم با حساسيت های روزنامه نگارانه که با چند مطلب دندانگير بسياری از جمله من شد. نمونه ای از اينکه برای جلب خواننده به وبلاگ تان لازم نيست آگهی (و مثلا آگهی ويژه) بپراکنيد. کافی است ديد خوب و مساله گزينی درست و بجا داشته باشيد.  

فرنگوپوليس:
ايدئولوژی از نوع اوايل انقلاب. ضد آمريکايی باز هم از نوع اول انقلاب. ستيهنده و کمی تا قسمتی جانبدارانه. قبلا آکادميک تر بود، سال گذشته مردمی تر شد!  


روزنامه هاي دخو: يک وبلاگ نويس بيزار از حکومت آخوندی که به اندازه کافی هم دليل دارد چون در دستگاه قضايی اش کار می کند. ذوق خوبی در ادبيات و فلسفه دارد. زبانش کمی قديمی است. اما زبان اين آيه های وبلاگی اخيرش بشدت غيرمنتظره و نخبگانی و تازه و فرهيخته است. آدم می ماند که قلم خودش است؟!

ستاره قطبی آلاسکا:
دختری ايرانی در قطب با کلی ذوق عکاسی و مردم نگاری. از وبلاگ های کمياب. 

راز پويان:
يک جوان بسيارخوان با آينده درخشان. وبلاگ اش مثل دانشنامه می ماند. همه مسائل برايش جدی است. کمی حلقه ای فکر می کند. کمی زياده به کتابها و آدمها استناد می کند. انديشه آزاد را بايد تجربه کند. 

شيرين احمدنيا:
غنيمتی است نوشتن کسی که تحصيلکرده رشته علوم اجتماعی است.

سام الدين ضيائي:
بسيجگری که به آب و آتش می زند و چون دوره اين کارها گذشته سرخورده می شود. ساکن دنيايی دوست داشتنی است.

جادی:
يک آدم غيرمتعارف.

ساده تر از آب:
از بهترين و فعال ترين و خادم ترين وبلاگ نويسان و وبلاگ سازان فارسی مطلقا.

نيک آهنگ کوثر:
يک آدم صميمی که همه چيز را مکتوب می کند. مهم تر از همه خاطراتش را. من کاريکاتورهاش را بسيار دوست دارم. تعادل بخشی او را به مباحث مطرح در ویلاگستان هم بسيار می پسندم. کسی که دنيای انگليسی زبان را خوب می شناسد اما مرعوب آن نيست. يک ايرانی خوب.

آق بهمن:
کم نويس شکاک و گاه خيلی سياسی و ورزشی!

آشپزباشی:
يک ايرانی فرانسوی شده و با ذوق! 

ندا دهقانی:
اسم وبلاگش را دوست ندارم. طرحش هم دلگير است. اما وبلاگش خواندنی است.

وب نوشت:
آقای ابطحی به قول آقای الپر از شخصيت هاس! جوانگرايی اش کمی توی ذوق می زند بعضی  وقتها. وزنه ای است در وبلاگستان. دفاع اش از دين سالم و متعادل تحسين برانگيز است.

اميد ميلانی:
از جوانان دادائيست!

يک کلاغ سياه نکته سنج:
نکته سنج مولتی مديا که دستی هم در طراحی وب دارد حسابی.

حنيف مزروعی:
جوان سياسی

امير مهدی حقيقت:
نمونه آدمی که می تواند در باره يک موضوع و حول يک محور معين يک عمر بنويسد و خوب هم بنويسد. يک مترجم بسيار خوب. دانشجوی ايده آل برای هر معلم ادبيات. معلم ايده آل برای هر کلاس ادبيات.

نشانه:
چند هفته ای است شناخته امش. با چند نوشته هوشربا. 

سرزمين آفتاب:
از معروفان و السابقون.  

ادبستان خزه:
هميشه مرا ياد محمد ايوبی نازنين می اندازد. مجله ای که از نمونه چاپی خودش موفق تر است. نقدش کم است.

بيلی و من:
جناح چپ وبلاگستان

اميد معماريان:
نوشته های خوب قديمترها. نوشته های گاه و بيگاه کنونی. دارد پوست می اندازد انگار. بايد منتظر ماند و ديد.

نامه هاي ايروني:
نامه های تمام نشدنی از دانمارک. 

روزنامه نگار نو:
وبلاگ يک روزنامه نگار بسيار پرتکاپو که می خواهد سری تو سرها درآورد. بلندپرواز. با انگليسی يی که بهتر و بهتر می شود.

زن نوشت:
وبلاگی که گاه حرص آدم را در می آورد گاه بسيار بسيار دوست داشتنی است. با ايده های رفلوسيونی (رفرمی- رولوسيونی) در باره بسيجگری های زنانه. 

عابر پياده:
کم نويس و هميشه دوست داشتنی و قابل تامل. وبلاگی که کسی برايش نظر نمی گذارد. 

محمدجواد روح:
يک روح ناآرام سياسی و سرکش. جنس اش مثل عبدی و گنجی می ماند. 

ضد خاطرات:
سولوژن عزيز

شرتو:
از وبلاگ اش بوی دريا می آيد

نقطه ته خط:
يک معلم ادبيات سختگير. يک طنزپرداز متعهد. يک نثرنويس بسيار باسواد. و يک وبلاگ نويس اخلاقی و گاه جنگنده.

آوای خاطره های ما:
مادری مهربان با هنر و موسيقی و دخترها و پسرها.

يادداشتهای يک معترض:
يک شيوه نوشتن. گاه بسيار جذاب. 

پارسانوشت:
يک روشنفکر گزيده گو و نکته سنج. بهترين مقالات را در باره وبلاگستان نوشته است. 

پيام يزدانجو:
يک روشنفکر کفری و گاه عبوس و کمی تا قسمتی خسته. بتکاند خود را پيام اش فراگيرتر می شود. انرژی مثبت می خواهد و شفقت نمايان به خلق. 

بهمن کلباسی:
رفيق سيبيل! 

مسعود برجيان:
يک مقاله نويس و منتقد خوب که دست و پايش را احتمالا مشارکت يا فعاليتهای سياسی اش بسته است. يادداشت خودکشی اش بی نظير بود. از ضروريات وبلاگستان. 

سيماي زني در ميان جمع:
از وبلاگهای کمياب زنان. خودکاو و روانشناس بالفطره. حرفهايی می زند که تقريبا از هيچ کس نمی شنويد.

سر به هوا:
اصلا نمی دانستم اينقدر جدی ستاره شناس است. حيف دوره مسافرت رصدی اش کوتاه بود.

يک سبد آواز نو:
يک همسايه خوش صدا و فروتن و عارف مسلک که اعتبار جوانان مرز و بوم است

پاگرد:
يک شاعر دوست داشتنی. از آخرين شاعران بازمانده از دوره ای که شعر اهميت داشت.

عطاءالله مهاجرانی:
حرص آدم را در می آورد با رعايت نکردن آيين نقطه گذاری! بسيار بسيار محافظه کار. زبان شفاف وبلاگ را ندارد. استاد حرف زدن از چيزهايی است که مورد علاقه کسی نيست! خودش هم نمی تواند علاقه کسی را به آن موضوعات که احتمالا مهم هم هستند جلب کند. رنگ صورتی وبلاگش اصلا به او نمی آيد!

حسن سربخشيان:
استاد جوان عکاسی. احتمالا معروف ترين عکاس خبری ايران در مطبوعات خارجی. 

حامد قدوسي:
استاد بسيار جوان اقتصاد. چيزخوانده و اهل بحث مدرسی. با نظری جدی به راهگشايی در مديريت مملکتی. در همين جوانی مرجعی است در وبلاگستان فارسی.

خوابگرد:
شيخ وبلاگستان و روزنامه نگار به معنای کلمه و از اهالی سالم ادبيات که نتوانسته يک تنه وبلاگستان را ويرايش کند! کاش می توانست.

شبح:
از جناح چپ وبلاگستان و خيلی هم جدی!

زيتون:
ستون درد دل روزنامه وبلاگستان. برای من هنوز بهترين کارهاش مربوط است به دوره زلزله بم.

شدیدن:
يک وبلاگ کمياب که در موضوعی به فراگيری سکس بيش از اندازه نخبه گرا ست.

ني لبک:
يک بحث کننده حسابی. صدای عقل در وبلاگستان. از اسم وبلاگش هيچوقت سر در نياوردم.

آزاده عصاران:
دختری جدی که از شوخی هايی مثل اظهار علاقه به جرج کلونی ابايی ندارد. اهل فيلم و عکاسی. روزنامه نگاری قابل که سرمايه هر روزنامه ای است. 

لگو ماهی:
طراح بمب گوگلی خليج فارس از جوانان کارديده در عالم فنی وب.

خبرهای آخرالزمانی سرزمين من:
يک آدم خوشفکر در تشخيص خبرهايی که نبض آدم را تند می کند.

سيبستان:
وبلاگ محبوب حسين درخشان!

عباس معروفي:
وبلاگ محبوب خوانندگان سمفونی مردگان. وبلاگ شاعری که در قالب رمان نويس پنهان بود. معياری برای زبان سالم فارسی ( به استثنای بيانيه های سياسی اش!)

الپر:
اوووه يک آدم منحصر به فرد. با زبان شلاقی. نمونه ابوذر در قرن بيست و يکم. يک بچه مسلمان اصلاح طلب دوست داشتنی.

رضا قاسمی:
  روشنفکر عزلت گزيده ای که يک تنه مجله ای خواندنی منتشر می کند اما کمی تا قسمتی اسير حلقه معينی از رفقاست. رمان هاش هوش از سر آدم می برد.

محمد جواد کاشی:
يک معلم دانشگاه سرگشته راه حق. زبانش گاه شفاف نيست اما وقتی شفاف است يا به شفافيت می گرايد حرفهای شنيدنی بسيار دارد. از آدمهايی که به تئوريزه کردن تاريخ معنوی نسل خود می پردازد. يک تاريخنويس افکار. 

فانوس:
حاشيه نشين هايی با شم سياسی. اينکه کمتر خوانده می شوند اصلا تقصير آنها نيست. زمانه عوض شده است. و شماری از نويسندگان خوبشان هم ديگر نمی نويسند. بی خشونتی هم که اينقدر برايشان مهم جلوه می کند چندان نوری در ناصيه اش نيست. بردی ندارد. بايد تکانی به خود بدهند.

حسين درخشان:
يا همان پدر حسين خودمان! بدترين سال حودر سال 84. ولی او هميشه می تواند خود را بازسازی کند. دست کم اميدش هست. 

ورونيکا:
نويسنده ای که برای نويسنده شدن عجله ندارد.

يک کليک برای هميشه:
جذاب ترين مطلب اش عکسيابی برای دايره المعارف مصاحب بود هر چند که من تنبلی کردم و شرکت نکردم.

فل سفه:
معلم فلسفه ای که بعضی وقتها ساده ترين مسائل روزمره اش را می نويسد. صراحت اش قابل تحسين است. استدلال هاش نشان می دهد که بايد به سفر برود تا تازه شود. تا آنچه را می گويد به چشم ببيند و قضاوت کند. تفاوت خواهد کرد. از قديمی های وبلاگستان. و از عناصر مجرد کهن! 

زهرا:
بی آزار  وبلاگستان

محمد کاظم کاظمي:
آقای بيدل! وبلاگی که خودش يک محفل ادبی است از نوع کاملا بدردبخورش.

صورتک:
صورتی صورتی زنانه زنانه 

مينا خانلرزاده:
يک وبلاگ با طراحی پيش پاافتاده ولی با حرفهای خوب و شنيدنی. وبلاگ دختری که جلوه گری نمی خواهد و بايد بهش گفت: لازم است! 

حسب حال:
وبلاگی که از هر چيز بگويد از حسب حال نويسنده اش نمی گويد.

مرد رومانتيک با کلنگ:
مردی با انديشه های خطرناک! که تازگی ها شعر کلنگی هم می گويد. نمونه ای از روحيه نکته سنج و مسخره گر ايرانی ولی نيويورک نشين.

مانی ب: با نوشته هايی خيلی خيلی طولانی! خواندنش آسان نيست. ولی بهترين مطلب اخيرش خيلی دلنشين بود: از خودگذشتگی استادان ادبيات!

بهنود ديگر:
استاد بهنود! نثرش هموار نيست. غث و سمين دارد. نوشته هاش طولانی است. از تيتر ميانی گريزان است. آنها را دوباره خوانی نمی کند تا خطاهای تايپی اش را بگيرد. اما تاريخ نويس واقعی وبلاگستان است. شيوه سياسی اش هم احتمالا حالا حالاها خط اصلی مورد علاقه ايرانيان. خيلی هم خوش تيپ است! 

مهدی خلجی:
فرهيخته ترين کفرگوی آشکاربيان وبلاگستان. قبلا هم گفته ام. با نثری عالی. روايتگری درجه يک. بيروت نمونه اخيرش.

مهرداد عارف _ اديب نقش پرداز:
متفنن می نمايد ولی خيلی جدی کارش همين است!

جامعه شناسی ايرانی:
کاش وبلاگ بود.

اميد پارسائي فر:
کجايی اميد؟ يک موقع وبلاگ نويس درجه يکی بود.

کافه ناصری:
از زمان طراحی مجددش هوادار پر و پاقرص اش شده ام. هم خودش هم همسايه اش.

خورشيد خانوم:
طراحی اش هنوز هم به دل نمی نشيند. بر خلاف خودش. از قديمی های وبلاگستان.

علی قديمی:
نمی دانم چقدر قديمی است ولی شم روزنامه نگارانه اش و زبان وبلاگی اش حرف ندارد. 

افسون فسرده:
روزی روزگاری وبلاگ

محمدرضا ويژه:
از اين قالب ويژه که احمد قابل هم استفاده می کند خوشم نمی آيد. آقا اين را با آن قالب وبلاگ آماده ای که خوابگرد تبليغ اش را کرد بحق، سايکو، عوض کنيد. فرم مهم است. محتواش هم که خوب است.

سوسن جعفری:
اينهمه ادبيات بايد از نويسنده بگويد ولی خود نويسنده چيزی نمی گويد. يعنی هنوز وبلاگ نيست به آن معنی.

سايه ها و نگاه:
محمد جان چقدر نگاه ات تلخ است. بخدا دنيا اگر بعضی روزها تلخ باشد هر روز تلخ نيست. شيرينی هم تعارف مان کن.

کتابلاگ:
به احترام اين وبلاگ کتاب دوست کلاهم را بر می دارم. خوشا بحالتان که به کتابفروشی های تهران نزديک ايد.

مادام ميم:
از غنيمت های وبلاگستان است با آن ديد تيز جامعه شناسانه. کاش بيشتر می نوشت.

ارزیابی شتابزده:
گاهی زياده شتابزده و با حرفهای کمی تا قسمتی عجيب در باره زبان. احتمالا از نوادر وبلاگستان که به مطالعات ايرانی توجه دارد. 

عادل عندلیبی:
آقای دايره المعارف نويس. جهانگرد جهان علوم.

سودای مکالمه:
يک وبلاگ صد-در-صد محبوب. نثر بسيار خوب تا عالی. موضوع گزينی هوشمندانه. پرورش ايده عالی. حساس به چيزهايی که از چشم من و شما می افتد. دنيای دوست داشتنی يک زن مستقل ايرانی که برای مدرن بودن يک ذره هم نياز به ادا درآوردن ندارد (راستش اين که هر قدر بيشتر ادا در می آوريد از مدرنيسم دورتريد!)

آينده آبي:
حاشيه هايی بر سياست

مخلوق:
هنوز بايد بشناسمش اما آنقدر کنجکاوم می کند که دنبالش کنم. بعضی نوشته هاش بسيار خوب اند. بعضی پر از مغالطه و حرفهای کهنه تکراری. 

محمود فرجامی:
آفلاين نسبتا دايمی! دبش خانه آبادی که محمود فرجامی خرابش کرد! طنز درجه يک سياسی و اجتماعی. دوست خوبی که قول می دهد اما به قولش وفا نمی کند. سرش خيلی شلوغ است.

کسوف:
يک رسانه عکس يک خبرگزاری يک نفره. صاحب بهترين عکس های سياسی سال از گنجی تا روز زن در پارک دانشجو.

شاهين پرويزي:
جدی بود جدی نبود آمد رفت حالا هنوز می گردد سبک اش را پيدا کند 

جميله کديور:
همان ايرادهای آقای شوهر را دارد ولی دلنشين تر است. احتمالا وبلاگ نويس بشو نيست! ولی رنگ صورتی وبلاگ اش به او بيشتر می آيد.


Hoder
: دست نوشت های انگليسی حودر خودمان که آبرويی اگر دارد به خاطر آن است

دستنوشته هاي پراکنده:
سليمان تورنتويی. دلش با وبلاگ نيست که نيست. ولی گرم شود خوب می نويسد

ملکوت:
تازگی ها تندخو شده است. عرفان اش به علامه طباطبايی نمی رسد مسلما. عين القضاتی است. کلی کار کرده کلی کار می کند اما گاهی خسته است از اينهمه کار حتی از طربستان. يک ارض بزرگ تر می خواهد ملکوت اش که برای همه چی جا داشته باشد. 

ف. م. سخن:
يک آقا (يا خانم؟) به تمام معنا که نامش مستعار است. سر قضيه الهام فروتن از رفتارش خيلی خوشم آمد. مسئوليت می شناسد. 

کورش عليانی: مرا کشته است با اين جدانويسی اش  واحتمالا خيلی های ديگر را هم! می گويند اسرائيل را خوب می شناسد حتی بهتر از سيبيل طلا! آنقدر سياسی است که بايد گفت سر سياسيون وبلاگستان است. غلط گيری هاش ( يا همان گير دادن هاش) هم حرف ندارد. يک دفعه غيب اش می زند. وقتی برمی گردد تند تند می نويسد به جبران انگار. از اسلاميون دوست داشتنی است.

سفر به انتهای شب:
وبلاگ نويسی که بيشتر کامنت می نويسد. بويژه در سيبستان! خيلی هم فعال. خواندنی. سرش برای بحث درد می کند.

سيبيل طلا:
طلا نگو بلا بگو آبجی ناقلا بگو رفيق بهمن و سيماس و از همه بدتر طرفدار سردبيراس! نثرش افتضاح است و خط وبلاگ اش بسيار بد و درشت. انگار برای سالمندان می نويسد و ننه های کلاس اکابر. اما حرفهاش معمولا به عقل جن هم نمی رسد و چرت جوانها را هم پاره می کند چه رسد به سالمندها. يک پنجاه سالی زود به دنيا آمده است.

اگر بنويسيم بسياريم:
شعارش از روز اول مرا گرفت.

خبرنگار: وبلاگ خوبی که پينگ نمی کند! 

ماه منير رحيمی: مختصرنويسی که چند پست اخيرش بسيار بسيار مفصل بود. محضرش از وبلاگش بسيار بهتر است. دلش با وبلاگ نيست گمانم.

ساغر: ناآرام و سودا زده و عاشق و دلتنگ. چيزی از دست داده که ديگر به دست نمی آيد ولی از دل هم نمی رود. چيزی هم به دست آورده که نمی تواند از دست بدهد و از دل هم نمی رود. معمايی است!

وبلاگ سلمان:
از بين همه امتيازها فقط اولين بودن را نگه داشته است.

عنکبوت: حيف که تنيدن در شبکه را وانهاد. ذهن پرسشگر و دقيق. با نثر خوب.

کامه:
روی ديگر سکه ورونيکا. ايميل های خواندنی دارد! وبلاگ اش فقط بخش کوچکی از خلاقيت های او را در بردارد. شعر گفتن اش کاملا دگرگون شده است. اما نمی خواهد شاعر شود. کار خوبی هم می کند. کاش 99 درصد شاعران ما هم همين کار را می کردند!

ابي نکته گو:
گزيده گوی کتاب خوانده وبلاگستان. معلمی که تلاش نمی کند در تئاتر شهر هم سخنرانی کند. کار خودش را می کند. فروتنی اش کمياب است.

محسن مومنی: سرگشته ديگری از سرگشتگان راه حق.

دبش:
ذکرش رفت. دو نفر دبش را خراب کردند دومی اش محمود فرجامی بود!

احمد قابل:
فقيهی بر منبر وبلاگ. ولی آقاجان شما را بخدا منبرتان را عوض کنيد و سر و شکل بهتری بهش بدهيد. نثرتان را هم ای همچين! ولی برای معدودی مثل من مرجع متقن اسلام رهايی بخش است.

محمد حيدری:
يک آدم خيلی جدی که ديگر نمی نويسد.

يونس شکرخواه:
حضرت استاد. تا کور شود هر آنکه نتواند ديد! آبرومندترين و پيگيرترين وبلاگ ارتباطات با کلی ايده نو و تازه. بعضی وقتها می خواهم به استاد بگويم اينهمه ايده را يکجا و بدون مقدمه ارائه نکند. می سوزد. نمونه عالی يک وبلاگ مدرسی و دانشگاهی. کاش تمام استادان خوب ادبيات و هنر و جامعه شناسی و سياست و فلسفه هم چنين وبلاگی می داشتند. ولی می دانم که دست کم در مورد ادبيات اش حالا حالاها آرزو می ماند! 

کارنه
: يک سياسی نويس متوقف شده

اسماعيل يزدان پور:
يک روبوت وبلاگ نويس! زبانش تا دلتان بخواهد روبوتی است. ايده هاش کاملا غيرانضمامی. آکادمی افلاطونی است. به نظرم اگر فقط به انگليسی بنويسد آنگاه در جای خود قرار می گيرد. در فضای جهانی.

با شما نيستم:
يک آقای داستان نويس يک روزنامه نگار سبک نگين و فردوسی در عصر ما. مساله گزينی هاش مخصوص به خود. خواندنی.

حسين پاکدل: تنها کسی در ميان ما که اينقدر دل به تئاتر دارد. با نثر شسته رفته. و احتمال زياد تنها مجری باسواد تلويزيون که ديگر مجری نيست.

سمرقند:
پلی بين جهان تاجيکی و جهان ايرانی. شقايق کوهی. عالمش بی ادا منحصر به فرد است. از نمونه های در حال انقراض که بايد تحت حفاظت قرار گيرد. حيف که تنبل است در وبلاگ نويسی. 

عباث آزادکوهی:
رفيق جهانگرد من. عکاس درجه يک. يک عاشق بالفطره. دوستدار مردم. ساده ترين و فقيرترين مردم. بهترين نمونه بازمانده از عصر انقلاب.

فانوس خيال ما:
آقای نثر و خيال و سينما و البته ترجمه. بدون ترديد يکی از بهترين نثرهای موجود در تمام وبستان فارسی. يک فيلم شناس درجه يک که بی صبرانه منتظر هزار و يک فيلم اش هستم.

زوال:
حيف که زوال يافت

No War On Iran: اميدوارم ديگر هرگز آپديت نشود!

کلثوم ننه مدرن:
درست پس از حوادث کلثوم ننه ای در وبلاگستان کشف اش کردم. از تواردهای عجيب!

دماسنج وبلاگستان:
نفهميدم دمای چی را می گيرد و چرا تازگی ها اينقدر عجيب غريب شده است. يکی از سفينه های به فضا پرتاب شده که ديگر از کنترل زمين خارج شده است!

آرش غفوری:
همه جا اسمش را می بينی. ولی وبلاگش اش تقريبا هرگز در صدر وبلاگها ديده نمی شود. پينگ کردن نمی داند آقا آرش. می بينيد که اينجا هم ته ليست است!

شروع شد در سرشب 13 و تمام شد بالاخره در بعد از نيمه شب 14 مارس بعونه تعالی
خداوند از سر تقصيرات ما بخصوص رعايت نکردن غلطنامه خوابگرد بگذرد!
سيب شناس  
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/821
نقد و نظر

مهدی عزیز، از خنگی و بی‌توجهی خودم خنده‌م گرفت... این لینکو در یکی از صفحات دوستان دیدم و فکر کردم جدیده. به تاریخش توجه نکردم:)

-------------
برای حرفه ای ها هم پیش می آید! حتی خبرنگارانی را دیده ام که خبر دو سال پیش را خبر روز پنداشته اند. - م.ج

Posted by: زیتون at March 28, 2012 1:05 AM



آقای جامی عزیز
اول از همه، سال نو بر شما و شهزاده عزیز و بقیه عزیزان مبارک. سال خوبی برای همه آرزو می‌کنم.
دوم کار خیلی جالبی کرده‌اید.
بلاگ چرخون من چند ساله خراب شده و من گاهی میام یواشکی از بلاگ‌چرخون شما و بعضی دوستان دیگه استفاده می‌کنم.
این نوشته‌ی شما فارغ از اینکه با شما موافق باشیم یا نه نشون می‌ده که شما به دوستانتون اهمیت می‌دید و این باعث خوشحالیه. و مهمتر از همه با دوستانتون رُک و صادقید. به هیچکس الکی نون قرض نمی‌دید. و این خیلی ارزشمنده.
تو فیس بوک می‌ ذارمش با اجازه...
...
در مورد ایمان یا کورش ضیابری که نوشتید سنش زیر 18 ساله. فکر می‌کنم 21 سالش باشه. می‌بینید زمان چقدر زود گذشت....

---------------

سپاس بانو زیتون عزیز. عید شما هم مبارک. این مطلب که مورد توجه شما و برخی دوستان قرار گرفته مربوط به سال 2006 است یعنی 6 سال پیش. ولی از لطف شما سپاسگزارم. باعث شدید دوباره متن را بخوانم و کلی چیز از یاد رفته را به یاد آورم! - م.ج

Posted by: زیتون at March 22, 2012 12:24 AM



مهدی جان نوشته‌ات یادآوری غم‌انگیزی بود. یادم آوردی که دل‌ام برای خیلی‌ها تنگ شده. سرزمین آفتاب‌ام رو هم دل‌تنگ شدم دوباره.

Posted by: Anonymous at March 21, 2012 1:10 AM



سلام توي گوگل دنبال يه وبلاگ فرهنگي خوب مي گشتم /كم كم داشتم نا اميد مي شدم كه اينجا رو پيدا كردم .اول نظرات رو خوندم فكر مي كنم براي مطالبتون بايد وقت گذاشت.

Posted by: گلستانه at April 21, 2009 9:55 AM



اصلا عكس ندارين ولي سايت بدي نيست
-----------------
نه ولی بخش عکس را در موضوعات نگاه کنید یک چیزهایی گیرتان می آید - سیب

Posted by: saeid at February 16, 2008 8:18 PM



سلام
اگه امکان داره به طور کامل خودتون رو معرفی کنید
من از روستای سیبستان هستم فرزند کدخداکامیار کیاروستا
فعلآخدا نگهدار
-----------------------------------
جالب است. این روستای خوشنام کجای ایران ما ست؟ من حاضرم هموند افتخاری آن باشم. - سیب

Posted by: بهروز کیاروستا at August 31, 2007 10:23 PM



سلام اقا جامی
من یه سوال شخصی داشتم شما اصلیتتون کجاییه؟ببخشیدا
و اینکه در استان گلستان اقوامی دارید؟
------------------------
دارم! و خيلی هم دوستشان دارم. اما خراسانی ام. گرچه نيمی ام ز ترکستان است و نيم ايم ز فرغانه. - سيب

Posted by: ندا at June 6, 2007 9:01 PM



جامی عزیز! کاش حباب ِ دبش هم قابل بود که یادی از او می شد. هر چند از دبش و فرجامی یادی شد. به قول سعدی: «ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند». حکماً شاید اصلا سری هم به حباب دبش نزنید. به هر حال ما که خواننده قدیمی شما هستیم و لذت برنده از مطالب نیز هم.


* آقا بنده مطالب سرکار را می خوانم فقط يک عيب داريد: پينگ نمی کنيد! ولی برای نشان دادن ارادت خود حباب را به به بلاگ چرخان اضافه می کنم. - سيبستان

Posted by: یاسر میردامادی at April 9, 2006 4:03 AM



سلام به سيب شناس عزيز
از اينكه حلقه ملكوت سخت به نگارش و نقطه گذاري و فاصله كلمات پايبند و مفتخر است بسيار خوشحالم. نه اينكه خودم خيلي اين نظم و نسق را رعايت كنم؛ نه! بلکه از رعایت آن لذت می برم. وب نوشتی دارم به سادگی دل پاک تمام ایرانیان و خوشحال از آشنایی با شما. بازهم سر خواهم زد.

Posted by: شایق at April 4, 2006 11:15 AM



سلام,سال نو مبارك و آرزوي سالي خوب.
من مژگان دانشجوي فوق ليسانس جامعه شناسي, پروژه ي من در مورد "وبلاگهاي زنان ايراني"
ميخوام يك ليست نسبتا" كامل از وبلاگهاي زنان و دختران داشته باشم ولي نميدونم چطور. خيلي لطف بزرگي ميكنيد اگه راهنماييم كنيد.
ممنونم
مژگان

* تا آنجا که می دانم در سايت زنان ايران فهرست نسبتا مفصلی از وبلاگهای زنان هست. غير از اين اگر به لينکستان وبلاگهای سرشناس زنان مثل خورشيد خانم و زن نوشت مراجعه کنيد لينک به تمام وبلاگهای مطرح زنان را پيدا خواهيد کرد. - سيبستان

Posted by: مژگان at April 3, 2006 7:39 AM



آقا اینجوری که خیلی ضد حاله اگه خدای نکرده ما خواستیم این وبلاگها رو بخونیم تکلیف چیه؟
اونوقتش لینک دادن چه صنمی به سرعت وبلاگ داره اصلا بهتون نمی اد که خرافاتی باشین


* فعلا راه حل اين است که نام وبلاگ را از راه کنترل اف در بلاگ چرخان پيدا کنيد تا من برسم لينکها را بگذارم - سيبستان

Posted by: شاطر at March 29, 2006 12:32 PM



جالب بود، گرچه من خواننده ی همه شان نیستم و بعضي را ديده ام يا خواننده شان هستم. اما به نظرم در حق سلمان کم لطفی شده بود، سلمان - برخلاف بسیاری از ماها- از آن معدود آدم هایی است که مسحور و جادوزده ی پدیده ی «وبلاگ» نشده است و علیرغم این که مدت زیادی است می نویسد تن به ابتذالِ حرافی و وراجی و زیاده گویی در وبلاگش نداده است و گزیده گوی و بکر خودش را حفظ کرده. این به زعم من امتیاز بسیار بزرگی برای یک وبلاگ نويس و وبلاگش است. هرچند شايد هم تنها سليقه ي شخصي ام باشد!

Posted by: ندا at March 19, 2006 3:36 AM



آقا، معلم خوب ادبیات سراغ ندارید؟
ارادتمنديم


* خييييييييلی. همه استادان خودم مثل دکتر دادبه، سيروس شميسا، کورش صفوی، علی محمد حق شناس، تقی پورنامداريان، محمد جعفر ياحقی و فتح الله مجتبايی و دکتر آذرنوش و استادی که حق پدری بر گردن من دارد دکتر حسن انوری و استاد اعظم دکتر شفيعی کدکنی و استادی که حق دوستی بر گردن من دارد داريوش آشوری که هر کجا هستند خدايا همگی بسلامت باشند. و از بين نسل همس و سال من و همدوره ای ها و جوانترها احمد پاکتچی و صادق سجادی و رضا افضلی و نقيب نقوی و مانند ايشان که مانند استادان خود اهل علم و اخلاق و فضل و فضيلت اند. و ايشان از اهل حيات طيبه اند و گرنه بايد از درگذشتگان نيز بزرگانی را ياد کرد مانند استاد بی همتا مهرداد بهار يا معلم يگانه يدالله شکری و معلم فرشته خصال محمد طباطبايی. و اينها همه را از بابت فقط زبان و تحقيق گفتم که همه در آن سرآمدند وگرنه بسياری ديگر نيز هستند که من از ايشان آموخته ام اما زبان ايشان را به کار نبرده ام. يا زبان شان را به کار برده ام و اما به درس و بحث با ايشان سر و کاری نداشته ام مثل محمدرضا باطنی و استاد اديب سلطانی و ناتل خانلری و بديع الزمان و مينوی و خاصه استاد زرين کوب. - سيبستان

Posted by: امیرمهدی حقيقت at March 18, 2006 7:52 AM



...يك سار آمد لب پنجره، دو قدم رفت راست دو قدم رفت چپ، مستقیم به من نگاه کرد و پر زد و رفت...
تا کی سارها تهران هم می آیند، می ترسم!

Posted by: سارا محمدی at March 17, 2006 1:30 PM



در تایید صحبتهای خانم ابراهیمی باید اضافه کنم که ، دوست گرامی ،ایکاش هر کس و هر گروه از ما یاد میگرفت که "مساله" مربوط به حوزه خودش را طرح کند و به جستجو و کنکاش بنشیند. در حالیکه ما مدام برای دیگران طرح مساله می کنیم و برایشان راه حل نیز پیدا می کنیم. پیشاپیش آَشکار است که ما هم به علت نپزداختن به "مساله" خودمان، دیگران به طرح "مساله" برای ما مشغول می شوند. خب این در نظر من حکایت از در نیافتن "مساله" متعلق به شخص یا گروه دارد. "مساله" ها حل نمی شوند چرا که "مساله" هیچکس مساله خودش نیست.

Posted by: نی لبک at March 17, 2006 11:18 AM




اگر اجازه بدهيد من هم "چيزكي" در باره‌ي شما قلمي كنم!
مهدي جامي: وبلاگ نويسي فعال و نام آشنا در بين اهالي وبلاگستان كه براي اولين بار نامش را درمجله بخارا ديدم و بعد از بحث جنجالي "تجدد ايراني" علاقه‌اش را به فرهنگ و تمدن ايراني بهتر شناختم. بماند كه از همكاران مجله بخارا اين‌چنين علاقه‌اي بعيد نبود.
شخصيت او دوست داشتني مي‌نمايد ولي سبك و سنج استدلال‌هايش را بسيار بندرت پسنديده‌ام...

Posted by: اكبر at March 17, 2006 9:48 AM



به نام مهربانترین
سلام جناب جامی:
عرض شود که اگر چه ما در این حلقه مهر جایی نداریم و ظاهرا هم نخواهیم داشت اما این سبب نمی شود که ارادت خویش را نسبت به شما انکار کنیم. در آستانه بهار سپاسها تقدیم به شما به خاطر مطالبی که نگاشتید در این یکساله(نقدها و نظرهاو...) و چون منی بهره ها از آن گرفت اگر چه آرام آمدیم و رفتیم و صدایمان درنیامد! ضمنا از ویژه نامه عیدتان هم ممنون. گر چه تا عمو نوروز نیامده داغ داغ خواندمش!
سیب شناسی نابی بود! هفت سینتان سراسر سبزی و سرور.
مهرتان هماره پایدار.

Posted by: مانامهر at March 17, 2006 1:40 AM



بر ماهیان تپیدن دریا مبارک است..

جناب جامی عزیز
تبریک سال نو. ممنون از وبلاگ نگاری موجزتان. کاش آدرس وبلاگ ها را هم برای آدمهای کم حوصله ای مثل ما می گذاشتید. شاید آقازاده تان این زحمت را قبول کند!


* کاش فارسی می دانست اين آقازاده که همه جور حسن دارد اما اين عيب بزرگش نيز که زبان فارسی را نمی خواند و نمی نويسد دست کم حالا. شايد بعدها برود دنبال هويت زبانی خودش و می رود چون همه چيزهای ديگرش ايرانی است! - سيبستان

Posted by: شوریده at March 17, 2006 1:38 AM



در وادي جذابيت، سبيل ما از آب سيبستان شما كامروا است. تا سبيل شما كام از كدام سيب برگيرد.

Posted by: میثم at March 17, 2006 1:01 AM



سيبستان عزيز اول ممنون از اظهار لطفت در مورد وبلاگم. بخدا خيلي دلم مي خواهد بيشتر بنويسم ولي نمي شود. اصلا شماها چه جوري انقدر مطلب خوب مرتب در آستين دارين ؟ خوش به حالتان ! بابا وبلاگ نويس خوب بودن هم كلي كار داره...
بعد هم در مورد لينك به مطلب عنكبوت منهم موافقم كه بايد واقعا به يك پل ارتباطی بين بچه هاي مذهبي و لائيك فكر كرد. بعضي از وبلاگهاي مذهبي واقعا جالبند و مسائلي را مورد سوال قرار مي دهند كه در مقوله مذهب و نگاه مذهبي خيلي اساسي تر از گفته هاي بسياري از دوستان لائيك است. به هر حال هر چه باشد اين پل ارتباطی سخت تر از پل ارتباطی بين ايران و امريكا كه نيست !؟

Posted by: Second Self at March 16, 2006 10:18 PM



سلام. به نظرت میشه با شیطان مذاکره کرد؟


* فعلا که در باره عراق داريم مذاکره می کنيم چرا فردا در باره ايران نکنيم؟ من واقعا نمی فهمم ترک مذاکره در سياست يعنی چه جز جنگ؟ شما از جنگ حمايت می کنيد؟ اين شيطان سازی ها هم متاسفانه هيچ ارزشی ندارد. بهتر است از اين استعارات در دنيای واقعگرای سياست دست برداريم. هر چه زودتر نفع مان بيشتر و ضررمان کمتر. - سيبستان

Posted by: علي اصغر شفيعيان at March 16, 2006 8:52 PM



زيبا نگاه مي كنيد و زيبا نيز مي نويسيد.
مي بالم به خودم كه خواننده سطور نجيب سيبستان شده ام.هر وقت امده ام اينجا چيزي ياد گرفته ام. وبلاگ هايي را هم كه معرفي كرده ايد خواهم خواند
دوستدار شما- حميد


* خوشحال می شوم دوستان نظر مثبت داشته باشند به اين باغ سيب ولی شما را بخدا اغراق نکنيد (منظورم لحن است). - سيبستان

Posted by: حميد at March 16, 2006 2:51 PM



قربونت برم
خيلي ممنون از اينكه اينجوري هستي! راستي دبش رو هم مي سازمش رفيق، حتي اگه شده به استخوان خويش!
بهت لينک دادم. توهم لطفا لينکهاي وبلاگها رو برقرار کن که خيلي ها خيرش را ببينند.

دوستت دارم. فجيع!!

Posted by: محمود at March 16, 2006 12:04 PM



خيلي‌هاشان را مي‌شناختم و آن‌هايي را هم كه شما معرفي كرده‌ايد، خواهم خواند. سال نو هم مبارك! اميدوارم سيبستان سال 1385 پربارتر شود؛ ما تشنه‌ي سيبيم


* ممنون حضرت جلال! از مطلبی هم که با الهام از وتن وطن ماست نوشته بودی لذت بردم. قصد داشته ام وبلاگ تو را به بلاگ چرخان اضافه کنم ولی تا امروز عقب افتاده. حتما اين کار را می کنم. فقط يادت نرود پينگ کن! - سيبستان

Posted by: جلال سميعي at March 16, 2006 11:02 AM



والله جناب جامي بنده نگفتم شعر است ، عرض كردم شاعرانه است كه صد البته تفاوتهايي ميان اين دو وجود دارد . اولين و مهمترين تفاوت اش هم اين است كه شاعرانگي التزامي به فرم شاعرانه ندارد .بنابراين همين كه نثري نگاهي آشنازدا به چيزها بيندازد و از اين مسير ما رابه حيرت و تامل وادار كند مي تواند شاعرانه محسوب شود.كه البته اصراري هم روي واژه ندارم .بهرحال چيزي است كه اين خصوصيت ها در آن هست .
در مورد ادعا داشتن يا نداشتن سيبيل طلا هم كه كلا مهم نيست . او مي تواند مدعي نثر خوب باشد يا خودش نثر خودش را افتضاح بداند . اتفاقا من سيبيل طلا را قاضي خوبي نديده ام و برايم مهم نيست كه خودش چه نظري درباره ي نثر خودش ( و چه بسا بسياري چيزهاي ديگر ) دارد !

Posted by: mekabiz at March 16, 2006 4:01 AM



تو كه اين همه نوشتي خوب اسم وبلاگارو هايپرلينك ميكردي ديگه!

* بابا خواننده و اينقدر تنبل؟! باشه ببينم چه می کنم ولی قو ل نمی دم! - سيبستان

Posted by: نیلوفر at March 15, 2006 9:51 PM



من هم نظرم را درباره ي چند وبلاگ اينجا مي نويسم ( به پروانه اي كه خودتان در اين پست به ما داده ايد ) تا نظر شما درباره ي كامنت نويس بودن بنده بيشتر تائيد شود !
---------
درباره ي نثر وبلاگ سيبيل طلا بي انصافي كرده ايد. نثري بسيار زنده و حتي شاعرانه دارد . البته منظورم از شاعرانگي خوش آهنگ يا خبال پردازانه بودنش نيست. شاعرانگي نثر سيبيل طلا در آشنا زدا و غافلگير كننده بودنش است .نثر او از بهترين نثرهايي است كه در وبلاگ هاي فارسي ديده ام .
-------
درباره فل سفه هم هميشه فكر مي كنم وقتي جناب حنايي مشغول تعريف كارهاي هفته ي قبل اش مي شود بارقه هايي از اسنوب در او قابل مشاهده است. تظاهر به گرفتار بودن و دلزدگي و اهميت ندادن به شهرت و جايگاه آكادميك! اما هرگاه دغدغه هاي فكري اش را مطرح مي كند بخصوص وقتي با گذشته و حال مذهبي اش تزاحم پيدا مي كند خيلي صميمي و جذاب مي شود ( نمونه اش سئوالهاي او درباره ي حسين ابن علي است )
-------
هر وقت عباس معروفي شعري در وبلاگش مي گذارد ( بخصوص آنجا كه درباره ي بمب اتمي و صلح طلب بودنش شعري گفته بود ) آدم پي مي برد كه يك شعر تا چه حد مي تواند بد باشد و هرگاه كه مي توانيم بگوييم شعري بد است شعر بدتري هم در راه است. وبلاگ اواز اين جهت هم كه يك آدم دوست داشتني و يك رمان نويس نسبتا خوب، مي تواند شاعر بسياربدي باشد ،آموزنده است.
------
سولوژون و عنكبوت تركيبي از نجابت و هوش را در نوشته هايشان منعكس مي كنند .اين دو وبلاگ به سليقه ي من از بهترين وبلاگ هايي است كه در اينجا معرفي كرده ايد .
------
پارسانوشت : زيادي وانمود به خونسردي و آرامش مي كند .آدم را ياد جان لاك مي اندازد. عقل سليم و اين حرفها ...بخصوص در قسمت معرفي وبلاگش .
-----
زن نوشت :نمونه اي كاملا تيپيك از ابتذال نسلي كه خودم هم جزوش هستم!

* در باره سولوژن و عنکبوت نظرت خيلی جالب است و من هم کاملا موافقم. در باره زن نوشت بی انصافی کرده ای. در باره سيبيل طلا هم که پرت گفته ای چون طفلک خودش هم همچين ادعايی ندارد و بعد هم هر آشنايی زدايی شعر نيست. جان لاک و پارسا هم به هم شباهت می برند. در باره عباس نظرها خيلی متفاوت است ولی من هيچوقت طرفدار سياسيات اش نبوده ام اما شعرهاش خيلی خوب اند. دست کم ازين بابت که از شعر بی معنا نسل مخاطب خودش را نجات می دهد. عشق از زبان او رنگ تازه ای پيدا کرده و اين کم نيست. در صميميت دغدغه های فکری سعيد کاشانی هم با تو کاملا موافق ام. يک نکته را به تو بگويم که محضر سعيد بسيار بهتر از وبلاگ اش است. احتمالا درست بر عکس من! - سيبستان

Posted by: mekabiz at March 15, 2006 9:04 PM



ممنون! واقعاً جالب بود برام نظر خواننده‌ای باسوادتر از خودم رو بدونم :) تذکر رو هم خیلیها داده‌ان. هاها! یه خرده پرروبازی هم درآرم که بورخس یه جایی تو «اطلس» مینویسه: در جهان هر چیزی مرا به نقل قول یا کتابی باز میگرداند.
خلاصه اینکه من هم مثل بورخس، هر چیزی رو که نگاه میکنم یاد ارجاعی به کتابی یا آدمی میفتم... فکر کنم همه‌ی بزرگان ویژگی‌های مشترکی با هم دارن بالاخره! :))
این هم بابتِ اینکه خیلی تعریف کردین ازم!


*از کوزه همان برون تراود که در اوست. تو از بس خوانده ای و با کتاب زندگی می کنی اين حالت در تو طبيعی است. من از کتابخوانده بودن تو به عنوان خواننده لذت می برم. ادعای باسوادتر بودن ندارم. نکته من در اين است که غرق در استادان و افراد باسوادتر از خودت نشو. خواندن تمامی ندارد. اما زندگی کوتاه است. بسياری از آنچه از ديگران می گويی در تجربه انديشمندانه زندگی پيدا می شود. خواندن برای کشف است نه برای نقل. نقل هم نقل کشف بايد باشد. کشف ابداع خاص کسی است پيش از ما در زمان يا در دانايی. نقل عموميات ارزشی ندارد. نهايت اينکه به اين هم بينديش که از تو نقل کنند تا تو مدام از ديگران. و می رسی به اين. بی گمانم. وقت خوشی است ايامی که با کتاب می گذرد. نوش باد تورا . آنچه گفتم هم نقص تو نبود. تذکر به راهی بود که در آينده نزديک تو از آن بايد بروی. از اين پستان بايد جدا شوی. و می شوی. - سيبستان

Posted by: پویان at March 15, 2006 8:52 PM



مخلص آقاي جامي هم هستيم! سال نو مبارك.

Posted by: سعید.ج at March 15, 2006 7:17 PM



دوست دارم بدانم و بفهمم اينكه اينهمه ادبيات بايد از نويسنده بگويد و نويسنده خود هيچ نمي گويد يعني چي ... منتظرم!


* رمز است! منظورم اينکه ادبيات معمولا آشکار کننده نويسنده است اما در وبلاگ شما نويسنده از خود که اهل ادبيات است چيزی نمی گويد. بازی زبانی است! - سيبستان

Posted by: سوسن جعفري at March 15, 2006 5:59 PM



سلام! سيب كه دلم مي خواهد، شب ها كه به سرم مي زند وقتي خدا يادش مي رود تا نخوابيده ام سيبم را بدهد مي آيم اينجا، باغ سيبتان ... تا باغبان خواب است، سيبي بدزدم ... سيب را مي شود دزديد و بعد گازش زد؟! ... چه توصيف غريبي كرديد از وبلاگ من كه وبلاگ نيست به آن معني هنوز!!! ممنون از لطفتان ... كامروا باشيد. سيبتان به كام!


* وبلاگ نيست هنوز چون تا آنجا که من ديده ام مجموعه نوشته های ادبی است. نوشته ای به ژانر وبلاگ نديدم. ولی نااميد هم نيستم! سال آينده در پيش است. - سيبستان

Posted by: سوسن جعفري at March 15, 2006 5:52 PM



با سلام خدمت آقای جامی عزیز
توضیحات وبلاگی شما را درباره وبلاگهای مختلف خواندم و لذت بردم.
و شروع به وبلاگ نگاری نمودم.
امید دارم در سال آینده من نیز در این لیست جایی داشته باشم البته با تلاشهایی که در این یک سال خواهم کرد.
موفق باشید.


* اگر تا سال آينده بدخواهان بگذارند سيبستان بماند! - سيبستان

Posted by: manfered at March 15, 2006 2:31 PM



سیب بخارائی گرامی!
یک چیز خوبی از شما یاد گرفته ام که با آمدن نام سیبستان به ذهنم متبادر می شود:
صمیمیت ِ ایستادن در حد دانش خود.
زیبایی اش در این است که آن را صمیمیت خواندی .
شاد کام باشی .
دخو.

Posted by: ویس at March 15, 2006 1:29 PM



سلام استاد جامي عزيز
راستش نمي‌دانم آنجا كه هستيد، روزنامه‌هاي داخل را هم مي‌خوانيد يا نه. اخيرا در يك مصاحبه‌ي روزنامه‌ي جام جم، قرار شده بود از نزديكان و كساني كه به گردنم حق دارند نام ببرم. راستش را بخواهيد، از شما نيز به عنوان استاد اخلاق حرفه‌يي ام در وبلاگستان نام بردم، اما چاپ نكردند. به هر حال من وظيفه‌ي اخلاقي‌ام را انجام دادم و شديدا به لطف هميشگي شما معتقدم. نمي‌دانم هم چه طور مي‌توانم پاسخگو باشم...
فقط اينكه ممنونم... بار ديگر لطف خود را بر من عرضه كرديد... سپاسگزارم

Posted by: كوروش ضيابري at March 15, 2006 11:48 AM



متفنن و جدی!

is an oxymoron

پيشاپيش نوروز را تبريك مي‌گم.

Posted by: AA at March 15, 2006 10:37 AM



با تشکر از لطفی که به من داشتی. خدا را شکر که جنسم را از جنس عبدی و گنجی دانستی و نه برخلاف کامنت گذاران وبلاگم از جنس هاشمی. ضمنا مطلبی درباره اقدام عطری و افشاری نوشتم که اگر بخوانی و نظر دهی، استفاده می کنم. گرچه می دانم تا حدود زیادی هم نظر هستیم.

Posted by: محمد جواد روح at March 15, 2006 10:12 AM



سلام... آقا خسته نباشي. ماشالله به اين پشتكار. دستت درست. يا حق!

Posted by: مهدی هنرپرداز at March 15, 2006 10:03 AM



مهدی عزیز
یک جایی در نوشته ای درباره وبلاگ، گفته بودم که ارتباط برقرار کردن و خواننده داشتن یکی از مزایا و دلایلی است برای وبلاگ نویسی، خب وقتی که این دلیل را با پراکنده گویی مخلوط کنی، ملغمه اش همان چیزی خواهد شد که تو گفتی، نمی دانم که جقدر دل با وبلاگ دارم، اما خب وبلاگ خواندن، مخصوصا سیب دزدیدن از باغ همسایه از جمله هنرهایی هست که در آن تبحر خاصه دارم. خاصه آنکه سیب ترش وشیرینی باشد که آسمان بی آفتاب لندن هم زیاد در مزه ملس آن اثری نداشته. بی اغراق خیلی از زمان هایی که مطلبی را نوشته بودم، بیشتر بخاطر انگیزه سیب دزدی هایم از سیبستانی پر رونق بود (گرچه که چند وقت پیش چشمم به جمال جن آن سیبستان هم روشن شده بود، اما گویا جن ها نوای بسم الله شنیده اند. از طرفی دیگر، این روزها عجب هوای دفتر دیوانی را کرده بودم، اما گویا دیر بازی است که سلطان صاحب قران آن ملک رفته است گل بچیند و ولیعهد شوکتمدار هم سخت مشغول امورات خویش، دیگر انتظاری از ظهیر و دیگرانی نیست...) مخلص کلام، اگر زمانی سرتان گرفت و احیانا هوس حمام آفتابی را کردید به سال نو اين بلاد به ماه تموز كم آفتاب ندارد، با یک اشاره صاحب آن سیبستان، جن های این ملک در خدمت حاضرند.
سرخوشی، سعادت، سلامت، سرزندگی، سرافرازی، سپید بختی و سربلندی آن سیبستان را هماره خواهانم
باقی هم بقای تو


* آقا همه جن ها زير نگين سليمان اند! ما هم که از دعاگويان قديم ايم. باغ سيب ماهم تعلق به خودتان دارد. شما دلتان با وبلاگ نباشد ما دلمان با شما هست. به اين سلطان و وليعهد هم اعتنا نکنيد که هزار مشغله گرفتارشان کرده يک تازگی عاشق بی قرار شده است ديگری انگشت در کرده قرمطی می جويد! دفتر ديوان را به توشيح و امضای خود مزين فرماييد. از دعوت آفتابی تان هم امتنان دارد. چشم. با سلام بلند بالا. - ساکن دير سيبستان

Posted by: سلیمان at March 15, 2006 5:38 AM



weblog khob va por mohtavaee darid vaghean barazandeh shomast va haghetoneh man az tarigh sayteh 7 sang tonestam bebinameton moafagh bashid va payandeh pishapish sal no ro be shoma va khanevadaton tabrik migam khosh bashid.

Posted by: setareh at March 15, 2006 5:35 AM



سلام. کوتاه سخن، ممنون!

Posted by: مانی at March 14, 2006 7:50 PM



سلام، جناب جامی اول سال نو مبارک! دوم از این به بعد طوری می نویسم که دفعه بعد مارا بگذاری به حساب جناح راست. دلم می خواست در مورد بلاگ نیوز بیشتر می نوشتی! راستش بلاگرها عادت ندارند کارجدیدی که می شود نقدش کنند تا گردانندگان پی به ضعف کارشان ببرند با توجه به اینکه بلاگ نیوز اولین وبلاگ گروهي جهان است که به هشت زبان لینک می دهد و باز هم به تعداد زبانها افزوده خواهد شد.

* آقا شرمنده که من تا همين الان نمی دانستم هشت زبان رو پوشش می دين! ولی از من نقد نخواين که پشيمون می شين! ولی من خودم از بلاگ نيوز استفاده می کنم. بعد هم نفهميدم بالاخره جناح چپ بودی يا نبودی برادر؟! - سيبستان

Posted by: بیلی و من at March 14, 2006 6:40 PM



پيشاپيش نوروز را به شما دوست عزيز و فرهيخته و صادق و شوريده تبريك مي‌گويم.

دل توي دلم نبود كه چه نوشته‌اي درباره‌ام!
وقتي خواندم خيالم راحت شد يعني كمي به خودم اميدوار شدم. يك اردنگي هم خرج تكبر و غرور كردم كه برود في‌المجلس، كشك‌سابي‌اش را آغاز كند تا به موقع خدمت صورت انور و مباركش برسيم!

به قول گل آقا «زياده جسارت است»

Posted by: مسعود برجيان at March 14, 2006 4:02 PM



با سلام خدمت شما آقای جامی
از لطف شما سپاسگزارم.البته من در این وادی تازه کار هستم و زمان می برد تا به شیوه ی نگارش در وبلاگستان خو بگیرم. بدون تعارف محتوای وبلاگ شما نیز بسیار مفید است و همواره از آن بهره می برم گرچه با برخی موارد مانند یادداشت شما در مورد آقایان افشاری و عطری موافق نیستم ولی استدلال شما مرا به فکر وا داشت. چه چیز زیبا تر از این است که سخن مخالف را بشنوی و آن سخن تو را به فکر وا دارد. این نشانگر قوت استدلال شما است. ضمناً راجع به قالبی که گفتید متوجه نشدم و ندیده ام. راهنمایی می کنید؟
پیروز باشید

* لينک اش را برايتان کامنت می گذارم - سيبستان

Posted by: محمد رضا ویژه at March 14, 2006 3:29 PM



چه جالب! خودم هم حسم نسبت به زن نوشت همينه. گاهي حرص خودم رو هم درمياره. به احتمال زياد خودم هم همين جوري هستم. حرص درآر مي شم گاهي.
كلي جالب بود اين مطلب. مرسي.

Posted by: Parastoo at March 14, 2006 3:18 PM



سیبستان عزیز
ممنونم که در این لیست بلندبالا جایی رابه من اختصاص دادید. لطف زیادی نسبت به نوشته های معمولی یک زن دارید.

Posted by: فروغ at March 14, 2006 2:43 PM



از حسن نظر شما ممنونم آقاي جامي عزيز

عنوان وبلاگ من همیشه برای آشنایانم سوال برانگیز بوده ؛ صعود برهنه. این عنوان را انتخاب کرده ام که یادم باشد تا جای ممکن ذهنیت خودم را از حاکمیت پیش فرضها و پیش داوریها و تعصب ها برهنه کنم و ارتقا یابم، صعود کنم. این عنوان را خیلی دوست دارم. اسم مستعار ني لبك هم براي اينه كه ني لبك را ساده ترين و نزديكترين ساز به انسان مي دونم، از سویی نی لبک، همان نی لبک چوبین فروغ است که یکی دلش را مدام در آن می نوازد...

* اين توضيح خردگرايی کار تو را بيشتر نشان می دهد. عالی! - سيبستان

Posted by: نی لبک at March 14, 2006 1:34 PM



توضيحتان درباره ي اي دي مكابيز دقيق بود . من كامنت گذاشتن را مهم تر از وبلاگ نويسي مي دانم . يعني معتقدم نقطه ي قوت نشر اينترنتي امكان گفتگويي است كه براي ما فراهم كرده . دوست ندارم از وبلاگ بعنوان رسانه استفاده كنم .يا جايي براي ارضاي جاه طلبي هاي ادبي و سياسي. اين فضا ، فضايي مناسب براي گفتگو است .گفتگو در سيبستان را هم بخاطر پاسخگويي و خلق خوش اداره كننده اش به بسياري از وبلاگ ها ترجيح مي دهم.


* ما مخلص همه اهل گفتگو هستيم! - سيبستان

Posted by: mekabiz at March 14, 2006 1:34 PM



حضرت سيبستان، گذاشتن لينكها شايد كاري سخت و طولاني باشد اما با اندك علمي كه در اين باب دارم، چون فقط Tag-هاي HTML براي لينك دادن استفاده مي شوند، زياد در سرعت صفحه تان تاثيري نمي گذارد!
و اينكه، امروز همه از روي آتش مي پريم، گرم و سرخ. جيبهايمان پر است از آجيل شب چهارشنبه سوري. بلند مي خنديم، كودك مي شويم. پا به پاي بچه ها شادي مي كنيم و جست و خيز. آتش گرم مي كند، آتش پاك مي كند، آتش تمام غمها را مي سوزاند و عرق خستگيها را بر تن خشك مي كند. دهانتان را با توت و انجير و ...شيرين كنيد حضرت سيبستان، سال نو مي شود.
و ممنون. ممنون از تمام خوبيهايتان به من كوچك و اينكه شما بزرگترين راهنماي من در مسير نوشتن بوديد.
آنچه را برايتان مي خواستم بنويسم عادل عزيز تماما در كامنتش نوشته. تنها به اين بسنده مي كنم كه نگاه انسانيتان به زندگي و آدمها هميشه برايم قابل ستايش بوده و خواهد بود.

Posted by: کامه at March 14, 2006 11:43 AM



سيبستان: آدم دوس داشتني: يعني باهوش چندبعدي و دقيق. در ايران زندگي نمي كند در كشور ديگري نيز. كسي كه وقتي تنهايي، دستش را روي شانه ات مي گذارد: يعني سلام. زيباشناس علاقمند به بحث درباره زشتي ها. آچارفرانسه. از غم هاي خودش خبر نداريم. يك رسانه ي تحليلي خوب. اگر به جاي خاكستري رنگ ديگري به ديوارش مي زد از عقلانيت و وزانتش چيزي كم نمي شد. كمال گراست اما كم توقع. سرگشته نيست و راه عملي حق(؟) برايش مهم هست. زيبايي را در صداقت مي بيند.


* نگفتم اين عادل جهانگرد علوم است! ممنون از اين محبت سرشار. زيباشناس علاقه مند به بحث در باره زشتی هاش خيلی به دلم نشست. راست است که بايد نيروی شر را شناخت. برای مراقبت از بره دلتان بايد گرگی کردن را بشناسيد. - سيبستان

Posted by: عادل at March 14, 2006 10:42 AM



شهرت‌طلبی است یا چیزی دیگر، اما از این‌که نام‌ام را جایی به نیکی ببرند خوش‌ام می‌آید - گیریم تفسیر و توصیف و توضیح مفصل‌تر هیجان‌اش بیش‌تر بود.
ممنون از این عیدانه‌تان.


* اصلا شهرت طلبی نيست. حس ارتباط داشتن يک حس بسيار انسانی است. من با همان دو کلمه می گويم ارتباط دارم. تو از ديدن و شناختن ارتباط حس خوبی پيدا می کنی. مثل سوغاتی می ماند. مهم اين است که به فکر من بوده ای و برايم چيزکی آورده ای هر چند اسباب خنده باشد يا بهترش را داشته باشم يا نمی دانم چه. ديد تو هميشه برای من جالب و تازه بوده است. - سيبستان

Posted by: سولوژن at March 14, 2006 9:25 AM



من هم ذوق كردم هم تعجب. اصلا انتظار نداشتم توي اين ليست بلندبالا جايي هم براي من باشه!
اما در مورد اكثر وبلاگ هايي كه توي اين ليست ميشناسم باهاتون هم عقيده ام. پيكوفسكي، علي قديمي، ساده تر از آب، كتابلاگ، خوابگرد، نقطه ته خط و ....
موفق باشيد

Posted by: sharto at March 14, 2006 9:16 AM



در بلاگ نيوز به اين مطلب شما لينك داده شد.

Posted by: Blog News at March 14, 2006 7:29 AM



ميشد لينك اينا رو هم گذاشت .... نه؟
من بهت لينك دادم ... همين


* می شه؟ می گن باز شدن صفحه رو کند می کنه. نمی دونم والله. - سيبستان.

Posted by: کرم دندون at March 14, 2006 6:48 AM



جسارت است، ولی شما به‌راستی این همه وبلاگ می‌خونید؟ من که خودم فکر می‌کنم روزی یک ساعت وبلاگ‌ها را برانداز کنم، اسم بیش‌تر این‌ها را نشنیده بودم.


* می شود گفت بعضی ها را به دقت می خوانم. بعضی ها را مرور می کنم. بعضی ها را هم می خوانم هم حاشيه می زنم. بعضی را به تيترهاشان نگاهی می اندازم تا ببينم در چه حال و هوايی نوشته اند. مثل خواندن صفحه های روزنامه می ماند. خلاصه هر کدام برای خودش عالمی دارد. ولی بله هم اينها را میخوانم هم خيلی های ديگر را! - سيبستان

Posted by: کم سواد at March 14, 2006 4:51 AM



اگه لينك مي داشت خيلي عالي مي شد

* تنبلی نکنيد لطفا! ولی خب اگر وقت شد چشم. -سيبستان

Posted by: مم at March 14, 2006 4:48 AM



سيبستان...آخوندي كه مثل روشنفكران مي نويسد!...

Posted by: گوشزد at March 14, 2006 4:34 AM



مهدى عزيز، به بنده لطف فراوان دارى! غير از آنکه به‌خاطر خودمان خوش‌به‌حالمان شد(!)، حرکت خيلى قشنگى بود. پيشاپيش نوروزتان فرخنده و پيروز باد.

Posted by: پارسا at March 14, 2006 3:04 AM



آقاي جامي عزيز! كلي ذوق كرديم ما رو هم داخل آدم حساب كردين. متشكريم. بعدشم اينكه با اين پست تون كلي نسبت به وبلاگهايي كه تا حالا ديده يا نديده بودم شناخت بدست آوردم. مشتري شون بشم. آره ديگه! نوروزانه ي خوبي شد. مرسي!

Posted by: از زندگی at March 14, 2006 2:43 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 58
چاپ کن
بفرست