:: بازديد از امپراتوری
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 12, 2006  
بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟  
 

حضور و سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجويی ايران سال های اخير در نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است.

تحليل با دستگاه فکری در-گذشته
تحلیل هایی که در مخالفت با حضور افشاری و عطری در سنای آمریکا ارائه شده است بیانگر در هم آمیختن کارکردهای حوزه های مختلفی چون حکومت با جامعه مدنی، خلط مفاهیمی چون دولت، حکومت و منافع ملی از سویی، مقاومت در برابر پذیرش تحولات در حوزه سیاست و روابط بین ملل، نگاه کردن از موضعی ایستا به مقوله های مدام متحول شونده ای چون قدرت، استقلال ملی و روابط بین الملل، استفاده گاه ناخودآگاه از تئوریهای دوران جنگ سرد در تحلیل رفتار بازیگران امروز در سطح بین الملل و برخوردی اخلاقی با کنش سیاسی افشاری و عطری از سوی دیگر است.

هيچکس نپرسيد آندو چه گفتند
 در نوشته ها ومواضع منتقدین افشاری-عطری تنها موضوعی که بدان پرداخته نشد محتوای سخنان آن دو است و مخالفت ها و انتقادها صرفا بر خود عمل گفتگوی دو ایرانی با آمریکائیان و با طرح اتهاماتی چون دست دراز کردن پیش بیگانگان، فراموش کردن خاطره تلخ کودتای 28 مرداد و سرنگونی حکومت مصدق، در خواست کمک از سرمایه داران-سناتورهای جمهوری خواه-نومحافظه کار، سناتورهایی که طرح رفراندوم دادند، سناتورهای صهیونیست، قدرت طلبی و دموکراسي خواهی، حق کميسيوني افشاری-عطری، انگیزه های شائبه برانگیز و ... به مناسبت سخنرانی این دو در سنای آمریکا مطرح شده است. منتقدین و مخالفین افشاری-عطری تقاضاي کسب پشتيباني از قدرتي خارجي را همان وابستگي تصور می کنند.

انجماد تحليلی در دوره جنگ سرد
مروری بر نقدهای مکتوب بیانگر این نکته است که تحلیل ها یا استدلال ها نه بر اساس معلومات نوین علوم سیاسی –روابط بین الملل و داده های واقعی و روزآمد ،که بر اساس ارزش گذاریهای ایدئولوژیک یا اخلاقی صورت گرفته است. انجماد افکار و رویکردها در قالبهای سیاسی-ایدئولوژیک دوران جنگ سرد و غفلت از تحولات بسیار مهم در عرصه روابط و سیاست بین الملل، فروکاستن روابط و سیاست بین الملل به رابطه دوست-دشمن یا خودی –غیرخودی و به عبارتی تلقی سنتی و قبیله ای از امر سیاست ، موجب شده است که بررسی و تحلیل وضعیت واقعا موجود ، جز با توسل و ارجاع به الگوهای تجربه تاریخی (با کنشگرانی متفاوت و در متن تاریخی متفاوت) میسر نشود. در واقع عرصه سیال واقعیت از منظری ایستا نگریسته می شود و پنداشته می شود یک الگوی فراتاریخی برای حل مسائل از پیش موجود است و می توان آن را به کار گرفت.

سياست يعنی مذاکره برای حفظ منافع
 نه صحبت از انقلاب است و نه کودتا، نه واگذاری امتیاز منابع ملی و نه تسلط منافع شخصی گروهی جدید در حاکمیت سیاسی ایران. صحبت به سادگی استفاده از فرصتها وابزارهای موجود در عرصه روابط بین الملل و هم چنین کارکردهای اعضای جامعه مدنی در حفظ منافع ملی است. عرصه روابط بین الملل عرصه همکاری و مذاکره است برای ارتقای منافع ملی، و جبر ملاحظه منافع دیگر کنشگران این عرصه است، نه عرصه تضاد و ستیز.

بديل منتقدان برای حفظ منافع ملی چيست؟
با مطالعه تحلیل ها یا مواضع منتقدین افشاری-عطری می توان به این نکته دست یافت که هنوز بین مفاهیم دولت با حکومت،جامعه مدنی با حکومت،منافع ملی با منافع گروهی (مذهبی،اقتصادی،قومی و...) تمایزی صورت نگرفته است. این حکومتها هستند که یا باید در استخدام کشور-ملت برای تعقیب و تامین این منافع باشند و یا کنار بروند. حال با توجه به اینکه هیچیک از عناصر مذکور در چهارچوب حاکمیت سیاسی فعلی موجود یا قابل حصول نیست چرا گرفتن ابتکار عمل از سوی آحاد و گروههای جامعه مدنی به طور عام و افشاری و عطری به طور خاص نکوهیده می شود؟ بدیل مورد نظر منتقدان افشاری و عطری برای محافظت از منافع ملی چیست؟



اگر به آنها اعتماد نکنيم به چه کسی اعتماد کنيم؟
 حال که کانال فعالیت و حتی شکل گیری موسسات مدنی به واسطه ممانعت حکومت مسدود است و در واقع امکان اثرگذاری جامعه مدنی بر تصمیم گیریهای حکومت در کمترین سطح ممکن است چرا باید از استفاده از فضای بین المللی برای کسب و یا محافظت ار منافع ملی چشم بپوشیم و در واقع از تنها ابزار اثرگذاری بر سیاستهای حکومت روی برگردانیم؟ آیا سابقه حضور افشاری-عطری در راس جنبش دانشجویی و متحمل شدن زندان و شکنجه، پیشرو بودن آنها در طرح مطالبات مدنی و عقب نشینی نکردن آنها از مواضع شان به همراه سخنرانی آنها در سنای آمریکا که مفاد آن در دسترس عموم است آیا برای اعتماد به این دو کافی نیست؟

منافع ملی را حکومت گروهی تامين نمی کند
با استناد به واقعیات یاد شده در سخنان افشاری که می گوید: «جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند و روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند، تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند . ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی - قضایی - نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است.» باید معترف باشیم که منافع ملی ایران در گرو حکومت گروهی(ونه حکومت ملی) است که غیر از خودی ها حضور هیچ گروهی را در قدرت برنمی تابد.

با اعتماد به نفس از منافع خود دفاع کنيم
آن میزان از اعتماد به نفس ملی و واقع بینی در نزد ما باید موجود باشد که مسائل را از موضع و جایگاه منافع ملی خودمان بررسی کنیم و به پرداختن مدام به تحلیل نیات و انگیزه های آمریکا ( و جای بسی تاسف است که این روش را در مورد برخی فعالین سیاسی که دل در گرو منافع ملی دارند نیز به کار می گیریم) به تشخیص و تعیین و تقاضای منافع ملی مان بپردازیم.این مسلم ترین موضوع است که آمریکا در درجه اول و دقیقا در راستای اهداف منافع و امنیت ملی-بین المللی خودش به ایران کمک می کند. اما عقلانیت در سیاست خارجی ما حکم میکند که ما هم نه از موضع دشمنی یا دوستی صرف (که در واقع جایگاهی در سیاست واقع گرای بازیگران عرصه روابط بین الملل ندارد) بل که از موضع منافعی که از رهگذر هم-راستایی منافع ملی ما در این مقطع کنونی با منافع ملی-بین المللی آمریکا میتواند عاید ما شود به مقوله مذاکره نزدیک بشویم. 

ايدئولوژی های در-گذشته پايه تابوهای سياسی
حاکمیت انواع نگاههای ایدئولوژیک به روابط بین الملل در نزد ما چنان تابوهایی از برخی کشورها و چنان خط قرمزهایی در روابط بین الملل ترسیم میکند که گذشتن از آنها می تواند در قاموس ادبیات خاص ایدئولوژی گرایان ، معنایی جز خیانت، وطن فروشی، خفت و بی اخلاقی مذهبی یا عرفی ندارد. واژه هایی که در سیاست واقع گرای دوران مدرن محلی از اعراب ندارد.

مذاکره، واگذاری منافع نيست
 مذاکره پروسه ای است که از طریق آن گروههای ذی نفع مسائل مورد اختلاف شان را با "لحاظ منافع طرفهای مذاکره" برای حل موضوع مورد اختلاف تلاش می کنند.مذاکره یکی از بدیل های حل اختلاف است.اینکه صرف مذاکره را واگذاری عنان منافع ملی به طرف مذاکره قلمداد کنیم نه از موضع قدرت که از موضع ضعف است .آیا واقعا دوستان منتقد بر این باورند که ما بدیل دیگری برای اجتناب از ورود به جنگ ، و همچنین دسترسی به حکومتی دموکراتیک مبتنی بر حقوق بشر و قایل به همکاری با جهان در اختیار داریم؟آیا گریز از مذاکره و نفی آن ،به مثابه پاک کردن صورت مساله آنهم مساله ای بسیار حیاتی و بحرانی برای ما نیست؟

جامعه جهانی و دموکراسی برای ايران
جان کلام و درخواست افشاری-عطری اینست: «جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در "برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران" را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند.»
 
«مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی شکل گیری یک حکومت دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی و با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است. رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد.»

انکار نظام سلسله مراتبی قدرت به نفع ما نيست
این یک واقعیت است که پرونده ایران به شورای امینت سازمان ملل متحد ارجاع شده است. یعنی نهادی که ایران هم عضو آن است و اساسنامه آنرا پذیرفته است. در این شورا قدرت موثر،آمریکاست. ما ناچار از توجه به واقعیت های سلسله مراتب قدرت در سیاست و روابط بین الملل هستیم. قدرتمندترین و به طبع تاثیرگذارترین بازیگر عرصه بین الملل، آمریکا ست. چنانکه شاهدیم امکان تغییر مواضع روسیه را که به نفع ایران بود با پیشنهاد عضویت آن در سازمان تجارت جهانی به نفع خود فراهم آورده است.

انکار نظام سلسله مراتب قدرت در روابط بین الملل وهژمونی آمریکا در این نظام، آنهم در موقع چنین بحرانی که ایران در آستانه حمله نظامی قرار دارد جز به بدتر شدن اوضاع نمی انجامد و در اساس، از این رهگذر چه چیز جز جنگ و ویرانی عاید ملت ایران خواهد شد؟ آیا ما جز جنگ طلبی و تهدید سلاح هسته ای ابزار دیگری برای چانه زنی داریم؟ از این تابوسازیهای غیر خردمندانه و کلیشه ای از مذاکره یا درخواست یاری از آمریکا ،چه عاید منافع ملی ایران و ایرانیان می شود؟با بستن تنها دریچه کمک به باز شدن فضای بسته داخل ایران ،به دنبال حصول چه نتیجه ای هستیم؟

پی نوشت یکم: سیبستان دغدغه ذهنی خودشان را چنین مطرح می کنند:« تا کجا می شود اعتماد کرد که رهبران فعلی بر سر منافع ملی ایران معامله نکنند؟»سوال من از آقای جامی اینست که:افشاری-عطری متصدی یا مدیر کدام منبع یا نهاد ملی هستند که توان و یا اراده معامله بر سر منافع ملی ایران را داشته باشند؟ وآیا دلیلی دارد که عنصر نظارت و پی گیری و نقد را از حمایت جدا بیانگاریم؟در نظر من،می توانیم با اتکاء به عناصر مذکور اعتماد کنیم و پیش برویم.

پی نوشت دوم: یکی از سوالهای محوری منتقدین افشاری-عطری نادیده گرفتن سرنگونی حکومت مصدق توسطه کودتای آمریکایی 28 مرداد است. آیا الگوی کنش سیاسی-بین المللی امروز ایران می تواند بر اساس رفتار کنش گران دهه 30 هجری شمسی صورت بگیرد؟ آیا حکومت فعلی همان حکومت مصدق است و آمریکا هم آمریکای دهه 30 هجری شمسی؟ آیا کانتکست امروز مشابهتی با کانتکست دهه 30 دارد؟

برگرفته و کوتاه شده از: نی لبک (با اندک ويرايش)
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/820
نقد و نظر

جناب ني لبك . شنيده اي كه مي گويند فرض محال ، محال نيست ؟ البته شايد تقصير از ابهام متن من باشد . سعي مي كنم بهتر توضيح بدهم .مسئله اينجا است كه اگر معياري قطعي براي ارزيابي كنشهاي سياسي وجود نداشته باشد ( به گمان من اين معيار اخلاق است و لاغير ) آنگاه بايد بنشينيم سر ميز مذاكره و مثلا با مدافعان اعدامهاي اخر دهه ي 60 بحث كنيم كه آيا واقعا اين اعدامها به حفظ تماميت كشور و امنيت ملي كمك مي كرد يا نه . مي داني كه مدافعان اينگونه حركات چه مي گويند ؟ مي گويند شما منتقدان احساساتي برخورد مي كنيد در حاليكه در شرايط جنگ ، كشور نمي توانست به كساني كه ممكن بود به جبهه ي دشمن بپيوندند مجوز ازادي بدهد . متوجه اهميت موضوع هستي ؟آنها يك نقد ريشه اي را به يك نقد تاكتيكي فرو مي كاهند تا بتوانند از شدت نقد تو بكاهند . تا نقد تو را به چيزي در محدوده ي روش تبديل كنند .تا خودشان را كه جنايت كارند با تو بر سر يك ميز بنشانند و همه ي اعتراض ها به همه ي جنايت ها را به چيزي در حد اختلاف نظر فروبكاهند . سئوال اما اين است كه چرا بايد جمهوري اسلامي را محكوم كرد ؟ اين سئوال بسيار اساسي است . اگر اخلاق را از معيارهاي ارزيابي عمل سياسي كنار بگذاريم بايد وارد يك بحث فرسايشي شويم كه آيا واقعا عمل هيتلر به نفع اروپا بود يا نه؟ ( اين يك مثال ديگر است و مثالها فراوان است .خواهش مي كنم انها را صرفا در حد يك مثال بخوان) ايا استالين در حذف روشنفكران جبهه ي شرق را تقويت كرده بود يا نه . آنگاه در راهروهاي تودرتوي امار و تاكتيك گير مي افتيم و ديگر خارج نمي شويم . بنابراين توجه كن كه وقتي مي گويي اخلاق را نبايد در ارزيابي كنش سياسي دخالت داد چه حرف خطرناكي ميزني .حرفي كه علي رغم ظاهر شيك اش مي توان آب به آسياب خطرناك ترين و جاني ترين سياستمداران بريزد . آنوقت نمي تواني بر خامنه اي خرده بگيري كه گنجي را در زندان نگاه داشته . مگر نه اينكه او گنجي را براي بقاي خودش مضر مي داند و مگر نه اينكه او خودش را هم ارز كشور مي پندارد ؟ ...نقد من هم به نوشته ي شما اين بود كه گفته بودي منتقدان حركت عطري و افشاري از موضع اخلاقي با آنها مخالفت مي كنند كه من مي گويم اين تنها موضعي است كه مي توان عملي را با ان محكوم كرد.
درباره ي اسطوره زدگي متن هم بايد بطور مجزا و جزئي تحليلش كنم تا اسطوره هايش برملا شود . اما اسطوره ، مجموعه اي از باورها است كه نمي توان از ان پرسش كرد .به تعبير بارت ، اسطوره امر تاريخي را طبيعي ( بديهي) مي كند . مثلا وقتي مي گوييد منتقدان بر اساس تحليل هاي جنگ سرد انتقاد مي كنند هيچ محل پرسشي در متن وجود ندارد. انگار بديهي است كه اين تحليل ها تحليل هاي جنگ سردي و در نتيجه ناكار آمد است . اين اسطوره زدگي است . يعني بديهي جلوه دادن موضوعي كه اصلا بديهي نيست .
-----
پ.ن :چيزكي در اين باره در وبلاگ خودم نوشته ام كه البته صرفا تلنگري است به موضوع . سئوالهايم را در انجا هم تكرار كرده ام .

Posted by: mekabiz at March 17, 2006 10:01 PM



کمانگیر عزیز

1-دوست عزیز، من هم مثل شما می پذیرم که سیاست زدگی آفت تفکر و هنر و ادبیات نیز ،است.اما بررسیدن رفتاری سیاسی ،بررسیدن اندیشه یا فلسفه سیاسی-غیر سیاسی نیست که سیاست زدگی آفت آن بشود.من از دیدگاه خودم و با اتکا به دانسته های محدود خودم وضعیتی واقعی را بررسیده ام.
2-بر فرض که فرضیه شما مبنی بر قطع پروسه رهایی از استبداد از سوی آمریکا را بپذیریم، و شیوه و نوع واکنش در شرایط موجود را موکول و ارجاع به گذشته بکنیم، با توجه به اینکه هدف اصلی ما "حل مساله موجود امروز" است ، حصول چه نتیجه ای را منتظر هستید؟به نظر شما آیا باید از آمریکا انتقام بگیریم؟آیا مساله ما انتقام گیری است یا دفع خطرات واقعی؟ با بالا بردن قدرت چانه زنی در صحنه بین الملل ،آیا ما امکان کشانیدن موضع آمریکا به معذرت خواهی تاریخی(کودتای 28 مرداد) را نمی توانیم فراهم آوریم؟
من حساسیت شما را نسبت به دخالت عامل خارجی حساسیتی شرطی شده می فهمم.اینکه الان اعضای اتحادیه اروپا بخشی مهم از حاکمیت ملی شان را به اتحادیه واگذار کرده اند و می کنند آیا نشان از زیر پا گذشاتن منافع ملی شان دارد یا اینکه به دنبال ارتقای این منافع به واسطه تغییر نگرش به مفهوم استقلال هستند؟در دنیایی که اساس آن بر وابستگی متقابل و همکاری است ،ما نیاز جدی داریم که مفهوم استقلال را بازنگری بکنیم.دوست عزیز من،حتی خود آمریکا نیز با آن توان و قدرت ،امکان پیشروی طبیعی را ندارد چه برسد به ما که قدرت چانه زنی خودمان را روز به روز داریم کاهش می دهیم.سیر طبیعی نیروهای اجتماعی،را اگر بپذیریم ،از دیگر سو ،غیر ممکن بودن توقف تحولات بین المللی را هم باید بپذیریم .حال بیایید این دو را با هم جمع بزنیم و ببینیم چه نتیجه ای جز "تحمیل تحولات به ما" حاصل مان خواهد شد؟
3-دوست عزیز،آمریکا منجی نیست ،آمریکا یک "امکان " هست که عدم استفاده از این امکان هم در سبد انتخاب و گزینه های ما موجود نیست.
4-در مورد بدیل، من از شمای مخاطب که مخالف رفتار افشاری-عطری هستید سوال کرده ام،جواب سوال را با سوال ندهید.اگر شما قائل به رفترا اشتباه افشاری-عطری هستید حتما تصوری از "رفتار درست" هم دارید .من درک نمی کنم که چگونه ممکن است که "نادرست" را موجود اما "درست" را موجود ندانست؟
5-دوست عزیز پاس داری آمریکا نیز پاس نداری اش از حکومت مبتنی بر حقوق بشر، بسته به پتانسیل درونی جامعه مدنی در داخل ایران است .بپذیریم که اگر ما ناتوان باشیم و اگر انتخاب ناگفته و ناخودآگاه ما انحطاط باشد، آمریکا هم نخواهد توانست از این امر جلوگیری کند.

Posted by: نی لبک at March 17, 2006 12:44 PM



مکابیز عزیز
اسطوره یعنی چی و شواهدی که حاکی از اسطوره زدگی این متن هست کدامهایند؟
دوست عزیز روشنفکری که از گفتگو و مذاکره دفاع می کند روشنفکری اخلاق مند است ،چرا که وی امکان دفاع از گرینه حمله نظامی را هم پیش روی دارد ولی به خودش چنین اجازه ای را نمیدهد چرا که خودش را سیاست مدار نمی پندارد.گرچه اگر در جایگاه یک سیاست مدار قرار بگیرد همان کار را هم انجام بدهد.در نظر من عمل افشاری-عطری تا بدین لحظه (من مدافع متعصب آینده غیر قابل پیش بینی نیستم) از اتفاق ،کنشی-سیاسی-اخلاقی است .چرا که آنها گزینه حمله نظامی را رد کرده اند و از تحمیل انتخابات آزاد به حکومت سخن گفته اند.کجای این کار ،غیر اخلاقی است؟شما می گویید دو متر مجزا وجود ندارد.اما من می گویم که چرا ؟آیا امکانات و محدودیت های عملی یک روشنفکر با یک سیاست پیشه یکسان است؟آشکار است که به دلیل تفاوت در امکانت این دو متر و معیار قضاوت نیز یکسان نمی تواند باشد؟آیا می توانی روشنفکری را به دلیل عدم ممانعت عملی از اعدام زندانیان سیاسی در بند توسط حکومت و صرف حمایت فکری اش محکوم کنی؟آیامی توانی یک سیاست مدار را به علت عدم شرکتش در مباحثات روشنفکری جاری محکوم کنی؟
می گویی:« فرض كنيم كشتن زهرا كاظمي و زنداني كردن روزنامه نويس ها به منافع ملي ضربه نميزد و اتفاقا تقويت اش مي كرد؟ آن وقت با چه معياري او را محكوم مي كرديد؟» دوست عزیز فرضی را به غلط پایه گذاری می کنی آنگاه نتیجه ای دلخواه را از چنین فرضی میگیری.چطور میتوان بر سر این امر گفتگو کرد؟چطور ممکن است قتل یک روشنفکر و یا یک خبرنگار منافع ملی کشوری را تامین و تقویت کند؟!
بله دقیقا هر حوزه ای در اجتماع مثل سیاست،روشنفکری،اخلاق،دین و...معیارهایی متفاوت در کارکردشان دارند .تلاش برای یکسان کردن اینها،همان تمامیت خواهی است برای حوزه های مختلف.مهم نه تفاوت در معیارها ،که در تلاش برای برقراری گفتمان بین این حوزه ها با منافع متفاوت و متنوع آنان است نه تحمیل یکسانی.
اکنون هم که من دارم از اقدام افشاری-عطری دفاع میکنم و شما هم ردش میکنید به معنی امکان برقراری گفتمانی دموکراتیک است در حوزه تفاوتها و متفاوتها، که بس خوشایند است.

Posted by: نی لبک at March 17, 2006 12:03 PM



بسیار مهم است که ماها با داشتن نظرات متفاوت و گاه حتی متضاد بتونیم با هم گفتگو کنیم. ای بسا حقیقتی آنچنان روشنفکرانه را هم نتوانیم از درون مباحث سیاسی و عملی استخراج کنیم. اما به نظرم خیلی مهم است که موجودیت همدیگرو بپذیریم.

Posted by: نی لبک at March 14, 2006 4:54 PM



مكابيز و كمانگير عزيز
من فردا امتحان مهمي دارم. اگر اجازه بدهيد از پس فردا گفتگو مي كنيم. من با اجازه آقاي جامي اين پيغامها را به پیامگیر وبلاگ خودم منتقل میکنم که دوستانم در آنجا نیز در بحث شرکت کنند.

Posted by: نی لبک at March 14, 2006 4:51 PM



والله من نفهميدم كجاي فرضم ايراد دارد . عرض كرده بودم نقد كه كار روشنفكر است احتياج به زميني دارد كه رويش بنا شود. اما سياست پيشگي احتياج به اين زمين ندارد. همه اش تاكتيك است. اين زمين اخلاق مي تواند باشد. اگرنه شما ( يا ني لبك كه اگر اشتباه نكنم اين متن را ايشان نوشته اند ) بفرماييد بر چه مبنايي ج.ا را محكوم مي كنيد؟

Posted by: mekabiz at March 14, 2006 1:27 PM



با سلام. در خصوص يادداشت فوق ملاحظاتي عرض مي‌گردد:
1) مهمترين نقدي كه بر نوشته فوق وارد است؛ سياست‌زدگي مفرطي است كه بر آن حاكم است، حقيقا كساني كه فكر مي‌كنند جامعه ما با تغيير رژيم سياسي روي سعادت به خود خواهد ديد، هزينه‌هاي زيادي را به جامعه ما تحميل مي‌كنند و باعث مي‌شوند كه انرژي نيروهاي اجتماعي در مسيرهايي بيهوده تلف شود. من تصور نمي‌كنم كه علت‌العلل مشكلات جامعه ايران رژيم سياسي آن باشد. اگر مشكلات ما با تغيير رژيم از ميان مي‌رفت، احتمالا نبايد بعد از انقلاب مشكلي مي‌داشتيم!
2) نويسنده در پاسخ منتقديني كه كودتاي آمريكايي مصدق را يادآوري مي كنند مي‌نويسد:
آیا حکومت فعلی همان حکومت مصدق است و آمریکا هم آمریکای دهه 30 هجری شمسی؟ آیا کانتکست امروز مشابهتی با کانتکست دهه 30 دارد؟
مساله اين است كه پروسه‌اي كه از زمان مشروطيت براي رهايي از استبداد و نيل به توسعه در ايران شكل گرفت و در صورت استمرار مي‌توانست به نتايجي سودمند براي ايرانيان نايل آيد، در يك مقطع توسط اقتدار مطلقه رضاخان و در مقطع ديگر توسط كودتايي آمريكايي قيچي شد. تصور بر اين كه اگر اين برش‌هاي قهري در مقابل حركت جامعه ايران اتفاق نمي‌افتاد جامعه ما گام‌هاي بلندتري به سمت توسعه برداشته بود.
نكته ديگر اين است كه بعد از انقلاب 57 تصميم‌گيري در كشور به دست عوامل ايراني صورت مي‌گيرد و نقش عامل خارجي از ميان رفته است. به اعتقاد نگارنده ورود عامل خارجي بازي طبيعي نيروهاي اجتماعي ايران را از حالت طبيعي خارج مي‌نمايد و به آن سير تصنعي مي‌بخشد كه همواره امكان بازگشت به شرايط اوليه را داراست.

3) اينكه ما ايرانيان در مواقع اضطرار دنبال دستي از غيب بوده‌ايم، تا نجات بخش‌مان باشد مسبوق به سابقه است و اكنون نگاه برخي به آمريكا در جامه مفهوم منجي و نجات بخش قابل تحليل است، قدرتي كه ما را بدون اينكه از خانه‌هايمان خارج بشويم به سرچشمه آزادي و دموكراسي مي‌رساند و سيراب‌مان مي‌كند.
4) نويسنده در چند مورد از منتقدان بديل خواسته است، كه اگر شما مي‌گوييد اين راه اشتباه است پس چرا بديلي ارائه نمي‌دهيد؟ در پاسخ بايد گفت كه اين منطقي نيست كه كسي به منتقدان بگويد چون جايگزيني ارائه نمي‌دهيد پس حرف‌تان اشتباه هست. و بياييد از همين راهي كه ما مي‌گوييم تبعيت كنيد. نقد يك مسير مي‌تواند مقدمه براي يافتن مسيرها و راحل‌هاي بهتر باشد. وقتي من در جستجوي آب، مطمئن‌ام كه اين مسير به شوره‌زار مي‌رسد، نمي‌توانم به خاطر اينكه فعلا مسير ديگري پيش‌رو نمي‌بينم؛ راه شوره‌زار را در پيش گيريم.عاقلانه اين است من توان خودم را صرف طريق ديگري نمايم نه اينكه در مسيري كه مي‌دانم نادرست است، صرف نمايم.
5) دعوت از آمريكا براي ساختن حكومتي براي علاقه‌مندان به حكومت دموكراتيك مبتني بر حقوق‌بشر و جدايي دين از سياست از طريق مسالمت‌آميز و ... براي بسياري ايده جذاب و شيريني مي‌تو‌اند باشد، اما فراموش نكنيد كه پاسدار چنين حكومتي بايد سربازان آمريكايي باشد!

Posted by: مهدي كمانگير at March 13, 2006 8:40 PM



من انتقادهاي مختلفي به متني كه نوشته ايد دارم . معتقدم اين متن به شدت اسطوره زده است . انتقادهايم به اين متن نه چندان طولاني آنقدر زياد است كه شايد بايد چند برابر آنچه نوشته ايد بنويسم تا دلم خنك شود!! اما فعلا مي پردازم به بخشي كوتاه اما اساسي از نوشته تان . آنجا كه مي نويسيد من گمان مي كنم يك جايي بايد اين تفكيك دو حوزه ي اخلاق و سياست در متون شما روشن شود ( من كه هنوز نفهميدم ام چطور مي شود اينها را تفكيك كرد ) ...پيش از اين هم در بحث ديگري عرض كردم كه براي يك سياست پيشه اخلاق از سياست جدا است. چون سياست حرفه ي او است. چون سياست پيشه به بقاي خودش و حزب اش فكر مي كند. چون در بند حقيقت نيست. بازي اساسا بازي ديگري است. اما يك روشنفكر ابدا نمي تواند بدون پشتوانه ي اخلاق بسراغ سياست برود. روي شاخه نشستن و بن بريدن است. ممكن است بگوييد افشاري و عطري سياست پيشه اند و نبايد با متر روشنفكرانه به سراغ اعمال شان برويم. اما مسئله همين جا است. دو متر مجزا براي ما وجود ندارد. ما اگر قرار است در مقام نقد چيزي بنويسيم دست آويزي نداريم جز اخلاق. اگر اخلاق معيار نباشد چطور مي توانيم سران جمهوري اسلامي را محكوم كنيم؟ من يك سئوال مشخص از شما مي پرسم. بر چه مبنايي قاضي مرتضوي را محكوم مي كنيد؟ ممكن است بفرماييد او با اعمالش ضربه به حيثيت كشور ايران زده و منافع ملي را به خطر انداخته! ...حالا بياييد فرض كنيم كشتن زهرا كاظمي و زنداني كردن روزنامه نويس ها به منافع ملي ضربه نميزد و اتفاقا تقويت اش مي كرد؟ آن وقت با چه معياري او را محكوم مي كرديد؟ نكته اينجا است كه شما مي گوييد يك اخلاق وجود دارد و يك سياست و هر كدام معيارهاي خودشان را دارند. اما واقعيت اين است كه يك روشنفكر وجود دارد و يك ...اصلا هم قرار نيست اولي سلاحش را زمين بگذارد و با سلاح دومي مبارزه كند. چرا؟ چون به محض اينكه سلاح دوم را برداشت ديگر اولي نيست. همه ي هويت ما را پيش فرض هايمان مي سازند. اگر غلبه و بقا پيش فرض ما است حقانيت نداريم. پس نقد هم نداريم. جنگ است و هر كس زورش بيشتر باشد مي برد. هرچه هست تاكتيك است و بقول ورزشي ها نمي دانم توانستم موضعم را روشن كنم يا نه. بهرحال آماده ي توضيح دادن هستم!

* مکابيز عزيز، من هم بايد دو سه برابر تو بنويسم تا جواب روشنی به تو بدهم! اما فعلا يک دو نکته بگويم. اولا اينکه اخلاق و سياست و روشنفکری مرزهای عبور ناپذير نيستند و فرض تو ايراد دارد. دوم هم اينکه اگر نيروی روشنفکران بخواهد سر اين بحث اخلاق و سياست صرف شود فوريت مساله را چه کسی بايد رسيدگی کند؟ - نکته آخر هم اينکه متن نوشته من نيست ولی مهم نيست من آن را قبول دارم گرچه اگر خودم می خواستم بنويسم لابد شيوه بحث ام متفاوت می بود. - سيبستان

Posted by: mekabiz at March 13, 2006 1:23 PM



با اجازه شما پی نوشت سوم را که بعدا افزوده ام اینجا می گذارم:
پی نوشت سوم:نکته مهم در رویکرد من به مشکلات سیاسی-اجتماعی ، بررسیدن قضایا ومسائل از منظر یک عضو جامعه مدنی است. برای همین هم پیشاپیش نه به حفظ حکومت و نه به سرنگونی آن می اندیشم. طرح مطالبات مدنی و بهره گیری اعضای این جامعه از تمام امکانات ملی و بین المللی وظیفه اعضای این جامعه، و رمز حرکت و تلاش و موفقیت است. به همان گونه که به جای تمرکز کردن بر منافعی که از رهگذر حمایت از دموکراسی خواهی در ایران عايد آمریکا می شود، ونکوهش یا انکار آن، بر سبد فرصت ها و امکاناتی که در عرصه بین الملل برای ما چه از سوی آمریکا و چه هر کشور دیگری موجود است تاکید و تمرکز می کنم.

Posted by: نی لبک at March 12, 2006 7:20 PM



آقاي جامي گرامي
از توجه تان ممنونم.
خوشحال مي شم نظر منتقدانه شما را بدانم.

* من با بحث شما موافق ام بخصوص در دو سه جنبه مثل توجه به منافع ملی و داشتن اعتماد به نفس در مذاکره و همچنين لزوم اعتماد همراه با نظارت به کرد و کار رهبران و پيشگامان سياست گشوده به روی جهان. - سيبستان

Posted by: نی لبک at March 12, 2006 7:15 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست