:: راهی که از صندوق رای نمی گذرد
:: فوتبال مشت ما را باز می کند
:: دموکراسی تخيلی ايرانی
:: همان چرخه باطل هميشگی
:: پرچم ايران بر شانه های ما
:: چگونه گره ساده را به گره کور تبديل کنيم
::  وسوسه تجزيه طلبی
:: در آذربايجان انقلاب نمی شود
:: زين خواجگان عبوس
:: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
:: شور فيلسوفانه برای سياست معنوی
:: هواپيما نشانه آخرالزمان برای ما
:: سور-رئاليسم خبری: شواهد همين دو سه روزه
:: مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: دره ای بين دو نوع نگاه به توليد روشنفکرانه
:: خلقيات ما ايرانيان
:: دشمن درون ما
:: انحطاط در انديشيدن به ايران
:: آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: اهلی سازی، تقدير تاريخی شهرنشينان
:: ضديت با شبکه
:: مغولها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 14, 2006  
تصویرهای عشق ما کجاست؟  
 
به محبوب هایم از آنکه معنای نامش شاهان بود تا این یک که خود شهزاده است که نحن لانفرق بین احد منهم؛
و به دیدارشناسان وطنم


از آخر به اول:

آخر چرا تابلوهای عشق ما در لابلای کتابهای خطی مدفون است؟ مثل عشق‌هامان که بايد در پستو پنهان باشد؟ نه راستی چرا اهل همت ما که دسترسی به کتبخانه ها دارند و از گنجينه مدفون عشق در اوراق زرين مينياتورهای اين چندقرنه نزديکتر به ما آگاه اند کاری‌ نمی‌کنند؟ تا ما هم تابلوهای عاشقانه مان را به نام نقاش يا صحنه نقاشی بشناسيم. نمایشگاه عشق برگزار کنیم.

چرا نقاشان ما از عشق می‌ترسند؟ چرا در تابلوی هيچکس زنی و مردی ديده نمی شود؟ فقط زنهای تنها و گاه سر به گريبان و مردهايی که در راههای بی فرجام گوزن وار می‌روند. عشق ما تابلو ندارد. می‌دانم که هزار مانع اجتماعی و فرهنگی بوده است و هست. از روبنس و ماتیس نمی‌گویم اما به اندازه تابلوی گلهای پيکاسو هم محل طرح عشق نداشته ايم؟

ادبيات ايران بی ترديد يکی از بهترين مجموعه های شناخت حالات عشق است. بجرات می‌توان گفت که کمتر حالی از احوال عشق در ادب فارسی و شعر بی‌همتای آن ناگفته مانده است. کسی شک داشته باشد می‌تواند فقط يک دور غزلهای سعدی را دست بگيرد و بخواند. اما می‌دانم که نمی‌خوانند. 

ادبيات ايران با همه عظمت اش در عشق، ادبياتی است که با نقاشی چنان که بايد پشتيبانی نشده است. عشق ايرانی عشقی ذهنی است. شکل ندارد. مجسمه ندارد. صحنه نقاشی ندارد. روی پرده نرفته است ( به همه معنا). در دنيايی که دنيای تصوير شده است دنيای ديدار است و فرهنگش خوب يا بد ديداری است، نداشتن تصويری از خود برای عشق راه را برای تصويرهايی از عشق باز می‌کند که هر قدر خوب هم باشد تصوير ما نيست. يا تصوير ما بخشی از آن نيست. تصوير عشق ما منحصر است به پرده های مينياتوری. آن را هم کمتر کسی می‌شناسد.

پرده نقاشی عشق در ايران از اندازه های صفحه کتابهای قطع وزيری و سلطانی بيشتر نيست. خمسه نظامی يا شاهنامه فردوسی با مينياتورهايی هوشربا تزئين شده است. اما همين. «تابلو» در نقاشی ايران گم است. «صفحه» هست. آنهم در لابلای متون و در کنج کتبخانه يا بدتر صندوقخانه و گاوصندوق‌ها پنهان است. 

اينکه ما عشق را نقاشی نکرده ايم يا اگر کرده ايم پنهان است يا برای چشم بزرگان است فاشگوی جنبه مهمی از فرهنگ ماست. هيچ يک از استادان بزرگ نقاشی معاصر ما تابلوی مشهوری برای عشق ندارد. حتی بزرگان مدرن ما مثل آيدين آغداشلو يا سهراب سپهری از همه چيز گفته اند جز عشق. عشق زمينی.

من سايت کارگاه را برای نمونه در بخش نقاشی اش به صورت تصادفی مرور کردم تا مگر نشانی از عشق در بين انبوه نقاشی‌های آنجا بيابم. همه چيز بود از آب و رنگ و صورتهای خوب و گلهای پرنور و خطوط معنادار و اصیل تا خطوط کج و معوج و تابلوهای تکرنگ و گرفته و مغموم و چه بسا تقلیدی. اما عشق نبود. عشق زمينی.  

امشب وقتی ديدم نی لبک برای روز ولنتاين تصويری از نقاشی مشهور گوستاو کليمت را گذاشته است اول ياد روزی افتادم که نخست بار اين تابلو با کارت پستالی در تهران به دستم رسيد. من هم از کارهای کليمت لذت می برم و او را می‌ستايم خاصه يک دوسه کارش را که با آن خاطره دارم. اما بعد به اين منتقل شدم که اگر می‌خواستم برای محبوب خود، کاری ايرانی بفرستم چه داشتم؟ به ذهنم فشار آوردم و هر چه از نقاشی و عکس و فيلم ايرانی و هنرهای دیداری به ذهنم می رسيد مرور کردم و ديدم که ما تقريبا هيچ اثر مهمی در نقاشی خود در عکاسی خود در سينما و هنر خود در باره عشق نداريم. برای مردمی که می‌گويند «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد/ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی» عجيب نيست؟ 

بوسه - گوستاو کليمت مجموعه کارهای کلیمت را در اینجا می یابید: Gustav Klimt, 80 Artworks
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/807
نقد و نظر

باعرض سلام
معجون«جمهوری اسلامی ، مردم سالاری دینی ، وروشنفکری دینی » ،
از منظر جامعه شناسی سیاسی (بخش چهارم )
Kazem.randjbar@wanadoo.fr

در بخش سوم ، به این نکته رسیده بودیم ، که چگونه ، بخشی از قشر تحصیل کرده ایرانی ،بنام «روشنفکران دینی » چه در کسوت روحانیت ،و چه دانشگاهی ، بنام دین و باورهای مذهبی خودشان ، از نظامی دفاع میکنند ، که بزرگترین ظلم و بیعدالتی ، نسبت به زنان و د ختران ، بعبارت دیگر ، نصف جامعه ایران روا میدارد ، که هیچ وجدان بیدار انسانی ، نمیتواند ، در مقابل این جنایتها و ظلم ها، بی تفاوت باشد ، تا چه برسد ، آقایان و خانمهای ایرانی ،که خود را «روشنفکر و روشنفکر دینی » میدانند .
از آنجائیکه ، در روش تحلیلی و تفسیری ، هرگز به خود اجازه نمیدهم بدون استناد به نمونه و واقعیت ، های ناشی از بطن جامعه ، عقیده و نظریه خود را بیان بکنم ،، در اینجا ، یک نمونه ، از هزاران نمونه احکام ظالمانه در ایران امروز را میآوریم . بعد در قست دوم ، به حقوق زن در ایران اسلامی ،و ریشه های بعدالتی این ظلم ، نسبت به زنان را نه تنها در ایران ، بلکه در تمام جوامع بشری ، از ابتدائی ترین جوامع شناخته شده ؛ بطور مختصر ، بیان خواهیم کرد. این بیعدالتی ها نسبت به زنان چرا در ادیان توحیدی ، یهود ، مسحیت ،و اسلام ، شکل احکام دینی گرفته اند ، به آن خواهیم پرداخت .
نگاهی کوتاه به زنگی غم انگیز ، حانم اعظم فریاد قره شیران .
آیت الله خمینی در توضیح المسائل ، چنین می نویسد :تنها اگر قانون قصاص ، دیات ، حدود اسلام ، یکسال عمل شود، تخم بیداگری ، دزدی ها ، بی عفتی ها ی خانمانسوز از کشور برچیده میشود .(ماًخذ مقاله ای با عنوان :موعظه ی روشنفکر مذهبی و رمان به قلم مهدی استعدادی شاد. سه شنبه 28 تیر ماه 1384 .سایت ایران امروز )
«روشنفکران دینی » که تا دیروز ، و بعضی از آنان حتی امروز هم ،آقای خمینی را با القاب« آفتاب دیروز و کیمای امروز» برزبا ن و قلم میآوردند ،و میآورند ، با دیدن واقعیت های جامعه امروز ایران ، خصوصأ شرایط زنان ایران در جمهوری اسلامی ،وجدان خود را به قضاوت میکشند ؟ آیا آنچه که از نظام اسلامی انتظار داشتند، این واقعیت های تلخ بودند ، یا راه های دیگری هم هست ، که در آن ادارهً جامعه برمبنای عقل ، منطق و علم ، برگرفته از تجربیات با ارزش سایر ملتها ،و احترام به حقوق و برابری تمام شهروندان،در مقابل قانون ، برای سلامتی جامعه امکان پذیرو ضروری است ؟ اما وقتیکه می بینیم ،که بعضی از این «روشنفکران دینی » به تعدد زوجات ، خصوصأ دختران خردسال ،و حتی جوانتر از فرزندانشان روی میآورند ، خصو صأ آنها ئیکه در داخل و خارج بسیار مشهور هستند، من به صداقت و روشنفکری آنان شک میکنم .

زنان ایران –آسیه امینی

حکم اعدام اعظم فریاد قره شیران ، به اجرای احکام فرستاده شد .
حکم اعدام اعظم فریاد قره شیران که با درخواست اعاده دادرسی وکلای وی، متوقف شده بود، با رد شدن این درخواست از سوی ریاست قوه قضائیه( دفتر قضایی شیرج) به اجرای احکام فرستاده شد.
یکی از وکلای اعظم قره شیران با اعلام این مطلب به سایت زنان ایران گفت: جرم خانم قره شیران مباشرت در اقدام به قتل عمد همسرش آقای عبدالله رنجبر بوده که طبق اقرار ایشان در سال 76 رخ داده است.
الهام فهیمی می افزاید: خبر فرستاده شدن پرونده برای اجرای احکام از طرف خود اعظم به ما داده شد. مساله این است که از نظر ما جرم اعظم معاونت در قتل بوده نه مباشرت و در دفاعمان هم بر این نکته تاکید کردیم. ما نیز اعظم را مجرم می دانیم و معتقد به مجازات او هستیم ولی نه مجازات اعدام. بنا بر اعترافات خانم قره شیران ایشان در قتل همسرش، تنها به قاتل کمک کرده است نه اینکه با او مشارکت کرده باشد.
در حال حاضر مرد قاتل توانسته از اولیاء دم ( پدر و مادر مقتول) رضایت بگیرد ولی آنها اعظم را که عروسشان بوده نبخشیده اند.

درخواست اعاده دادرس

اعظم فریاد قره شیران ( حدوود 35 ساله) در سال 76 جهت ارائه درخواست طلاق به دادگاه می رود. در تحقیقات مشخص می شود که همسر اعظم مدتی است ناپدید شده.
نتیجه پی گیریها منجر به دستگیری اعظم و مردی می شود که در خانه آنها رفت و آمد داشته و در ابتدا خود را برادر اعظم معرفی کرده ولی در واقع با او خویشی نداشته است.اعظم وعباس در اعترافهایشان اقرار به همکاری با هم در اقدام به قتل می کنند و در پی آن هر دو به جرم مباشرت در قتل عبدالله رنجبر قره شیران محکوم می شوند.
تجدید نظرخواهی این دو مجرم نیز راه به جایی نمی برد و دستور صدور حکم اعدام صادر می شود. اما آنچه باعث توقف حکم اعدام می شود، درخواست اعاده رسیدگی و توقف اجرای حکم قصاص از جانب وکلای پرونده بوده است.
به استناد این در خواست که به امضای شادی صدر وکیل دیگر پرونده دلایلی وجود دارد که مشارکت دو فرد در قتل این مرد را کمرنگ می کند از جمله که عبدالله رنجبر فردی به شدت معتاد بوده و نیز به خاطر خوراندن دیازپام در خواب او را به قتل رسانده اند. بنابراین برای مردی با اندام ورزشی عباس خفه کردن او کار سختی نبوده که نیاز به فشار دست اعظم داشته باشد! از سویی خفه کردن به وسیله انگشتان دست صورت می کرد و در این مورد، وارد کردن فشار کف دست بی معنی به نظر می رسد. و از انجا که جسد مقتول هرگز کشف نشد، پزشک قانونی نیز نتوانست تشخیص دهد میزان مشارکت فرد دوم یعنی اعظم در فشار وارد کردن به دست عباس تا چه حد در خفگی تاثیر داشته و نیز میزان تاثیر خوراندن دیازپام در این ماجرا تا چه میزان بوده است.
در بخش دیگری از این درخواست به القائات افسر پرونده در پذیرش جرم از سوی اعظم اشاره شده است: « که اگر قتل را بر عهده نگیری، آن جوان یعنی عباس آ. قصاص می شود و با پذیرش جرم شما ، از جرم او کاسته می شود...» و بر این اساس وکلای اعظم اقرار دروغ اعظم علیه خودش را مطرح می کنند که برای این کار انگیزه مهمی چون هراس دور نگه داشتن دختر 9 ساله اش از متهم شدن در این پرونده را داشته است.
درخواست اعاده دارسی وکلای اعظم در دیوان عالی کشور پذیرفته نمی شود و دادگاه حکم به اجرای قصاص نفس برای هر دو متهم را صادر می کند. اما در این فاصله عباس توانسته است رضایت اولیاء بزرگ دم ( پدر و مادر) را به دست آورد درحالی که اعظم که به گفته وکلایش در این قتل مشارکت برابر نداشته است، منتظر اجرای حکم اعدام است.

اعظم چه می گوید

در نامه ای که ضمیمه درخواست اعاده دادرسی وکلای پرونده به دفتر ریاست قوه قضائیه فرستاده شده، نامه ای از اعظم نیزوجود دارد که شاید بی اطلاع از آنها نتوان به شناخت درستی از پرونده دست یافت.
اعظم در بخشی از نامه خود از ازدواج اجباری اش با عباس در سن 15 سالگی و تول سه فرزندش گفته است. و این که هرگز با عباس تفاهم نداشته زیرا عباس به شدت معتاد بوده و زندگی آنها سراسر جنگ و دعوای خانگی بوده است. عباس به دلیل اعتیاد و بی کاری قادر به تامین هزینه های زندگی اشان و نیز هزینه اعتیاد خودش نبوده و بعد از چندی تصمیم به سوء استفاده جنسی از همسر خود می کند.
به نوشته اعظم فریاد قره شیران، او دوبار درخواست جدایی از همسرش را به دادسرای شهید محلاتی تهران برده است که از هر دو درخواست به نتیجه ای نرسیده است.
پهن کردن بساط عیش و نوش برای مردان بیگانه پای افراد زیادی را به خانه اعظم باز می کند. اما وقتی نوبت به دختر 9 ساله اعظم می رسد، اعظم با مقاومت شدید بلای فحاشی و کتک کاری را در خانه به جان می خرد.
و این ایامی است که مرد بیگانه دیگری نیز به خانه آنها راه یافته است؛ عباس، مردی که توسط عبدالله به خانه برده شده، به زندگی اعظم توجهی بیش از سایر مردان نشان می دهد. و او هموست که بعدها و با خواست و همکاری اعظم، همسر او را خفه کرده و به قعر رودخانه می اندازند.
اعظم در این نامه اعتراف پیشین خود یعنی فشار دادن دست عباس در هنگام خفه کردن عبداله را پس گرفته است.
حکم اعدام اعظم فریاد قره شیران پس از طی این مراحل به اجرای احکام فرستاده شده و منتظر اجراست. شادی صدر و الهام فهیمی با اعلام طی شدن تمام راه های قانونی، تنها راه مانده را گرفتن رضایت اولیاء دم می دانند .(ماخذ از سایت عصر نو .)
قصاص ، دیات و حدود در اسلام ، ونتایج عینی آن در جامعه

وقت یکه انسان این درد نامه و ظلم و بیعدالتی را میخواند ، حق دارد ، که از خود بپرسد ، چرا این ظلمهائی به بنام دین ،به زنان و دختران ایرانی در هزاره سوم میشود ؟ چرا مسئولین مملکتی نمیخواهند ، چشم و گوش خود را بازکنند؟ . آنجا که آیت الله خمینی میگفت : تنها اگر قانون قصاص ، دیات ، حدود اسلام ، یکسال عمل شود ، تخم بیدادگری ، دزدی ها ، بی عفتی ها ی خانمانسوز آز کشور بر چیده میشود ، آیا میدانست چه میگفت ؟ آیا آیت الله خمینی ،چیزی از روانشناسی اجتماعی ، جامعه شناسی ، جرم شناسی ، اقتصاد ،مسائل اجتماعی جامعه امروز ایران را میدانست ؟ یا اینکه همین طور ، بی پایه و یا بی مایه حرف میزد ؟اگر میدانست ، هرگز ، این چنین گز نکرده نمیبرید . تجربه تلخ جامعه امروز ایران خود بهترین دلیلی است که بگوئیم ، آری آقای خمینی ، به مسائل اجتماعی ، اقتصادی اصلأ وابدأ آگاهی نداشت .زندگی رقت بار و درد آور خانم اعظم فریاد قره شیران ، دست آورد ،و ساخته و پرداخته ً دستورات و احکام و فرمایشات آقای خمینی هستند.
اگر از اولین برگ این پرونده ، تا پایان زندگی خانم اعظم فریاد قره شیران نگاه بکنیم ، خواهیم دید ، که خانم اعظم فریاد قره شیران ،و ملیونها زن ایرانی ، قربانی جهالتی است ، که در ایران امروزی ، حاکم است .، ما بترتیب نکته به ناکته بطور مختصر با تکیه بر زندگی خانم اعظم فریاد قره شیران ،این واقعیت ها را بیان می کنیم
1- خانم اعظم فریاد قره شیران را در 15 سالگی به ازدواج مردمعتاد میآورند. این عمل اولین جنایت و ظلم ، ا یکه بنام اسلام ،در ایران قانونی است . ازدواج دختران در ایران ، 13 ساله تمام ، قانونی و شرعی است . ( حتی گویا میتوان با اجازه پدر این سن را به 9 سالگی پائین آورد ). اگر این جنایت نیست ، پس چیست ؟ کدام کودک نه ساله میتواند ، یک کانون خانوادگی را از لحاظ عقل معاش و تجربه زندگی ، اداره بکند،و همدم وشریک واقعی ، از لحاظ بلوغ فکری ، برای مرد باشد ؟ مگر اینکه علنأ اعتراف بکنیم ، که مردان مسلمان ، این دخترکان را برای ارضای تمایلات شهوانیوحیوانی خود ، به عقد و صیغه در میآورند .روحانیون حکومتی ، گرفتار این مسئله هستند، که در دوران حضرت محمد ( ص) در جامعه عشیره ای ً عربستان سن ازدواج دختران ، 9 سال ، قمری بود . یکی از 13 همسر ، پیامبر اسلام ، عایشه دختر ابوبکر ، در 9 سالگی ، به عقد پیامر اسلام در آمد. اگر روحانیون ، سن ازدواج را بمانند کشور های پیشرفته ( حتی مسلمان )، حد اقل سن 18 سالگی تعین بکنند، ، در آن موقع چه جوابی میتوانند، به مئو منان سنتی جواب بدهند ، که اگر ازداواج دختر در 9 سالگی ،خلاف شرع و منطق است ، چرا در عربستان ، در زمان پیامبر اکرم ، چنین ازدواج در چنین سن مرسوم و رایج بود ؟ چون جوابی ندارند ،و یا نمی خواهند این مسئله را موشکافی بکنند، که این سنت ، وآداب و رسوم ، تنها در بین اعراب رایج نبود ، بلکه در اغلب ، تمدنهای بشری آن عصر مرسوم بود. پادشاهان فرانسه در قرن شانزدهم ، یعنی هزار سال بعد از پیامبر اسلام ، اغلبشان ، همسران نوجوان 13 ، 14 ساله داشتند. این دلیل نمیشود ، که امروز در فرانسه دختران 14 سا له را ، که نه از لخاظ جسمی ، نه از لحاظ روحی و روانی ، آماده مادر شدن را دارند ، اجازه ازدواج داشته باشند. حتی اگر پدر و مادرانشان هم به آن ازدواج موافق بوده باشند ، قوانین مدنی جامعه ، چنین اجازه به پدر و مادر نمیدهد . کودکان ، تا سن بلوغقانونی ، یعنی 18 سالگی ، تحت مراقبت و مواظبت مشترک پدر ومادر ،و دولت ، یعنی مجری قوانین حاکم در جامعه هستند.اگر پدر و مادر نتوانند ،و یا شایستگی آنرا نداشته باشند ، که فرزندان خود را تربیت بکنند، دولت کودکان را از پدرو مادر گرفته ،و در سازمانهای مربوط به چنین کودکان، تعلیم و تربیت آنها را بر عهده میگیرد . در همین فرانسه ایکه آقای جنتی ، سا کنان آنرا حیوان مینآمد ، اگر فردی با کودک کمتر از 15 سال رابطه جنسی داشته باشد ،ولو اینکه ،پدر مادر کودک موافق و رضایت نیز داشته باشد ، آن عمل ، جنایت محسوب میشود،در صورت اثبات جرم ، آن فرد به بیست سال زندان محکوم میشود . حتی پدر مادر کودک نمتواند ، شخص مجرم را ببخشند ،و یا به ازاء دریافت مبلغی از آن جنایتکار ، از اعمال او ، نسبت به فرزندانشان چشم بپوشند . در قوانین مدنی فرانسه کودکان کالا نیستند،و به پدر و مادر تعلق ندارند، بلکه انسانهائی هستند، با حقوق مدنی و انسانی ، و محترم ، ، که احدی حق ندارد به حقوق این انسانها تجاوز بکند ،و ولو اینکه کودک و خرد سال هستند .اما ببینیم در ایران حمهوری اسلامی ، زیر قوانین اسلام ناب محمدی چه میگذرد .

2- خانم اعظم فریاد قره شیران ، در 15 سالگی ، توسط پدر و مادرش ، یا ولی وقیم اش به ازدواج عبد ا لله رنجبر در میآید . اولأ در کشور هائیکه ، میخواهند ، سطخ آگاهی ، درک و شعور جامعه را بالا ببرند ، تحصیل ،و آموختن یک حرفه ، تا سن 18 سالگی، برای همه کودکان ، چه دختر ،و چه پسر ، اجباری است . تازه این کشور های اغلب کشور های مسیحی هستند، که برای روحانیون ایرانی ، مثْل آیت الله جنتی ، غیر مسلمانان حیوان هستند .( اشاره به سخنرانی چند ماه پیش ایشان در باره غیر مسلم ). خوب آقای جنتی ، غیر مسلمان ، «حیوان » است ، آیا فرستادن کودکان ده دوازده ساله ، در رختخواب مردان شهوت پرست در هزاره بیست و یکم ، نشانه ای از انسانیت است ؟کاری که در حق این انسان مظلوم ،اعظم فریاد قره شیران شده است .
3- در اسلام آقایان زنان ، در 9 سالگی ، برای ازدواج بالغ هستند ، ولی در زندگی اجتماعی ، تا آخرین روز حیات شان صغیر ، تحت قیومیت والدین ، پدر ، پدر بزرگ ،ویا شوهر هستند . خانم اعظم فریاد قره شیران را ، پدرش ، به ازدواج یک مرد معتاد در میآورد ، این انسان ، با قوانین جاری در اسلام ناب محمدی آقای خمینی ، خق ندارد شریک زندگی خود را خود انتخاب بکند ، وشوهرش ولو اینکه معتاد است ، این زن مظلوم ، باید با او زندگی بکند !!!
4- حانم اعظم فریاد قره شیران ، با دیدن وضع اسفناک و معتاد بودن شوهرش ، که مسلمأ آینده خود او ،و کوکانش را به تباهی کشیده است ،دوبار تقاضای طلاق میکند ، امٌا داد گاه «عدل علی» ، حاکم در جمهوری اسلامی ولایت فقیه ، با تکیه بر احکام اسلامی و برداشت حضرات ، این تقاضا را رد میکنند.
5- شوهر خانم اعظم فریاد قره شیران ، برای تامین هزینه اعتیاد خود ، از همسرش ، سوءاستفادهً جنسی میکند،و کانون خانوادگی را که میبایستی در آن عفت ، پاک دامنی ،عشق ،محبت ، احترام به شخصیت اعضای خانواده ، همچنین ، کودکان رعایت شود ، تبدیل ، به کانون فساد میشود ، باز هم آقا یان قضات ، به استناد به قوانین جاری در جمهوری اسلامی ، تقلاضای طلاق خانم اعظم فریاد قره شیران را ردمیکند. (بنازم به این وجدان انسانی و دینی .! وقتیکه آقای مصباح یزدی ، تحمل دگر اندیشان را ندارند ،و بنام غیرت اسلامی حکم و فتوی قتل آنها را میدهند ، همین حضرت آیت الله ، بادیدن اینکه دختران معصوم مسلمان ، در 11 سالگی ، بخاطر بی لیاقتی وفساد حاکمان ،و مسئولین حکومتی ، به فحشا کشیده میشوند ، غیرت اسلامی شان ، به جوش و خروش نمیاید ، آیا عجیب نیست ؟)
6- در آن جٌو خانوادگی ، سقوط اخلاقی ، اینبار تا آن حد نزول میکند ، که بنا به گفته خانم اعظم فریاد قره شیران ، این بار شوهرش میخواهد ، کوک نه ساله را ، برای تامین مواد مخدر ، ، به فساد و فحشا بکشد ، و این امر باعٍث اختلاف شدید ،و دخالت آقای عباس ، دوست خانم اعظم فریاد قره شیران میشود ، که در نهایت ، تصمیم به از بین برد ، عبدالله گرفته میشود. مسئله ایکه اینجا قابل ذکر و تحلیل است ، همان حکم قصاص ، در حق مجرمین این قتل است ، که آقای خمینی ، میگفتند، اگر دیات و قصاص،و حدود اسلام ، یکسال اجراء شود ، .....تخم بیعدالتی ، بی عفتی برچیده میشود ! 27 سا ل است این احکام در جمهوری اسلامی اجرا میشوند ، نه تنها ، امنیت ، عدالت ، عفت و پاکدامنی ، در جامعه حاکم نیست ، درست برعکس ، نا امنی جنایت ، بی عفتی ، اعتیاد و بمراتب بیشتر هم شده است .
7- عدل اسلامی : دادگاه آقای عباس ،و خانم اعظم فریاد قره شیران را محکوم به اعدام میکند. تا امروز معلوم نیست ، که خانم اعظم فریاد قره شیران ، در قتل شرکت مستقیم داشته است یانه . در قوانین جزائی ، بین مشارکت و معاونت در قتل ، فرق است . بعلاوه اگر به پرونده دقیق بشویم ، با وجود اینکه با جزئیات آن آشنا نیستیم ، ولی یک امر محرز و مسلم است ، یک نفر کشته شده است ، و دونفر مجرم شناخته شده اند . اما دادگاه اسلامی ، که مجری احکام اسلامی است در مقابل قتل ، یک نفر ، دو نفر را محکوم به قصاص میکند . این تصمیم ، بی علت نیست ،چون در بین متهمان یک نفر زن وجود دارد ، که از حقوق مساوی با مرد بر خوردار نیست ،، بعلاوه به باور ادیان توحیدی ، زن «یعنی ، مایه فتنه و فساد !»و باید قصاص شود ! آیا بعد از مرگ خانم اعظم فریاد قره شیران ، چه کسی ، یا چه کسانی ، مسئول سرپرستی کودکان ایشان خواهد بود ، برای داد گاه مسئله نیست ، قصاص باید اجرا شود! این نوع انتقام گیری و قصاص کور کورانه ، در فرانسه، به قانون تالیون(La loi du Talion ) معروف است ،که ریشه اش از دین یهودمیباشد ،که از آنجا وارد دین اسلام شده است . که بطور خلاصه چنین معروف است ، که به دوران گذشته و توحش تعلق دارد . اگر کسی مثلأ دندان کسی را شکست ، باید یا دندان مجرم را شکست ،و یا جریمه نقدی به مصدوم پرداخت . اگر کسی چشم کسی را در آورد داگاه به شخص آسیب دیده این اجازه را میدهد ، که چشم مجرم را بنام قصاص ،و اجرای عدالت ، از حدقه بیرون آورد ، یا اینکه با پرداخت مبلغی ،رضایت مصدوم را بخرد . این نوع قصاص و عدالت ، برای بالابردن آگاهی و شعور اجتماعی نیست ، درست بر عکس ، نشانه های از بربریت و سبعیت است، و جامعه را بیش از پیش به خشونت ، قتل میکشد . آمار در کشورهای مهم دنیا ، که در آنجا ، حکم اعدام لغو شده است ، نشان میدهد ، با لغو اعدام ، ، بر تعداد قتل در این کشور اضافه نشده است . بعلاوه منظور از اجرای عدالت ، از طرف دادگاه های شایسته این نام، در کشور های پیشرفته ، تنها جبران خسارت مادی و معنوی برای شخص مصدوم ، یا بازمانگان او نیست ، بلکه هدف نهائی ، تربیت جامعه است ، که در آن، هدف ضمن اجرای عدالت ، علل ، قتل و ناهنجاری های موجود در جامعه ، از طریق روانشناسان ، جامعه شناسان ، ، مددکاران اجتماعی ،و روانکاوان ،حقوق دانان ،و اقتصا د دانان مورد تحقیق ،و پژوهش قرار میگیرند. در ایران متاسفانه عقل و منطق حکومت نمیکند ، بلکه احکام و آداب رسوم وسنت جامعه قبیله 1400 سال پیش حاکم است . نتیجه اسف با ر آنرا نیز ما در جامعه شاهد هستیم .
8- دیات و نتیجه بسیار منفی آن در جامعه.
خوانندگان آگر بخاطر داشته باشند، میدانند ، که رهبر جمهوری اسلام ، آقای خامنه ای در دفاع ار نظام ولایت مطلقه فقیه ، که حود در راًس آن قراردارد ، به یک مشت نظریه هائی اشاره میکرد، که بتوانند ، به نظام موجود مشروع بدهد ،و در این نظریه پردازی ها ، به حق الله و حق الناس ، اشاره میکرد.در پرونده ً خانم ، اعظم فریاد قره شیران ، آقی عباس ، متهم ردیف اول ، که در دادگاه(عدل علی !) به مرگ محکوم شده بود ، با پرداخت دیه به پدر مادر مقتول ، عبدالله رنجبر ، از حکم قصاص ، بخشیده میشود . به عبارت دیگر ، در جمهوری اسلامی ، یک فرد ثروتمند ، به شرطی که ثروت هنگفتی داشته باشد ، میتواند کسی را بکشد ،و و با پرداخت دیه ، از مجازات ، رها شود ، وراست و ریست در کوچه وخیابان ، این جنایتکار ، راه برود و به کسی هم حسا ب پس ندهد . آنجا که آقای خامنه ای ، از حق الناس صحبت میکند ، معلوم میشود ، که شامل حقوق جامعه نیست ، بلکه ، منظور را بطه فرد با فرد است . هیچ انسانی ، در جمهوری اسلامی ، نسبت به جامعه مسئولیتی ندارد . مهم این است ، که مسئولین حکومتی را راضی نگاه دارد ، از تمام مجازاتها مبرا میشود ، ولو اینکه قا تل هم بوده باشد .به عنوان نمونه از اولین روز جمهوری اسلامی تا کنون ، چقدر قتلهای مشکوک انجام شده اند ،و کسی از امران و ، مجریان آنها تا کنون آگاه نیست،و چه بسا هم هرگز آگاه نخواهد شد. (به بخش اول این رساله توجه بکنید )
امروز زن مظلومی ، که خود ساخته و پرداخته جامعه امروز ایران ، حصوصأ نظام حاکم است ، در سلول زندان خود ، در انتظار روز مرگ اش، نشسته است . بزرگترین « جرم این زن » این است ، که زن ، و در ایران اسلام ناب محمدی به دنیا آمده است .(ادمه دارد )
جایگاه زن ، در داستانهای اسطوره ای ادیان توحیدی ، یهود ، مسحیت ، اسلام .
از شکم زنان پیامبران به دنیا میآیند ،امآ ، هیچ پیامبری زن نبود ، و در هیچ کدام ، از ادیان توحیدی ، زن برابر ومساوی با مرد نیست، ایا تا کنون این سئوال را از خود کرده اید چرا این چنین است ؟

به قلم : کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی سیاسی .
- Kazem.randjbar@wanadoo.fr
- اقتباس با ذکرنام نویسنده ، وسایت عصر نو بلا مانع است .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------معجون«جمهوری اسلامی ، روشنفکر دینی ، ورددم سالاری دینی »
(بخش پنجم )

جایگاه زن در داستانهای اسطوره ای ادیان توحیدی : یهود، مسحیت ، و اسلام . (ادامه دارد)

.

Posted by: کاظم رنجبر at February 19, 2006 4:25 AM



سلام. امید که خوش باشید که ارزوی دوستان است.
عشق در نقاشی های ایرانی فراوان دیده می شود. نقاشی اصیل ایرانی همان مینیاتور است. مینیاتورها برخی به شدت اروتیک هستند، ولی چشم تیزبین حتی در انها هم عشق می بیند و نه صرفا بیان احساسات جنسی. اگر کمتر شناخته شده اند گناه انها نیست، گناه ما است که کمتر دیده ایمشان. مثلا بیشتر خریدار کارهای نقاشان غربی بوده ایم و مینیاتورها به دلیل عریان بودن سینه ی زن در انها( بعضا) یا گاهی مفاهیم روشن سکسی کمتر در خانه هایمان اشکار شده اند ولی هر ساندویچ فروشی اینروزها در ایران نقاشی های ون گوگ را به دیوارش اویخته است. دوستانی که اظهار فرموده اند عشق را ما از غربی ها اموخته ایم یا هیچ نمی دانند یا خودشان را به ان راه می زنند!
در مورد اروتیک بودن مینیاتور هم عرض شود که تازگیها محققان غربی در اخرین تحقیقاتشان فهمیده اند ریشه ی عشق در سکس است و عمدتا این دو از هم جدای ناپذیرند. شعرهای عاشقانه ی ما هم کم اروتیک نیستند، چرا؟ چون ماهیت عشق اینگونه ایجاب می کند.نمی شود بی تحقیق و تفحص گفت که مثلا ما نقاشی در باب عشق نداریم. شاید برای این فکر می کنیم نداریم که نقاشان داخل کشور را مورد کم لطفی قرار داده ایم و بیشتر به شناخت کارهای انسوی مرزها پرداخته ایم. البته تاثیر سانسور جمهوری اسلامی راهم در این امر ناشناخته بودن و ماندن اثار اخیر نقاشی نادیده نباید گرفت. متاسفم از اینکه عده ای منتظرند تا شخصی انتقاد کوچکی کند و بعد هم بدون اینکه لب مطلب را متوجه بشوند به نکوهش فرهنگ خود بپردازند و بعد هم منکر معرفت عشق در اثار ایرانیان بشوند. زبانم لال و جفت چشمم کور اگر منظورم شما باشید، بعضی نویسنده های کامنتها را می گویم. روز عشق بر شما و شهزاد خوشبخت مبارک!

Posted by: رقیه السادات بهار مست at February 16, 2006 12:42 AM



درود بر سیبستان گرامی که هر بار به وبلاگ پر حجمش سر می زنم و هنوز نمی دانم کیست، کجاست و چند ساله، چند مرده؟ درود که در این هنگامه بلا و مصیبت هنوز- ناوارده از عشق که تقریبن قیافه اش یادم رفته بود سخن گفتی.
فکر می کنم سنت حاکم بر اندیشه و هنر ایرانی کمتر دیداری که بیشتر مفهومی انتزاعی بوده و تصویر یاریگرو به دنبال معنی بوده تا تصویر خام (در ادامه اشاره شما به "تابلوهای" آنها بر فراز و "ورق های" ما در گوشه کتابخانه). در ادبیات مدرن هم کاسه همین است فقط آش شور تر شده، مثلا رمان بوف کور از ابتدا تا انتها پیرامون نقشیست که تازه آن هم تابلو نیست و لی گذشته از این ادبیات کلاسیک ما از عاشقانه کم نیست و از عاشقانه سبک هم نیست.
حالا به جای عقل لافیدن طامات بافتن ترانه ای بخوانید عاشقانه، کهنه و لی همیشه نو که هر جه پیر تر می شوم بهتر می فهمم که آب انگور خوش است.

Many men have loved the bells
you fastened to the rein,
and everyone who wanted you
they found what they will always want again.
Your beauty lost to you yourself
just as it was lost to them.
Oh take this longing from my tongue,
whatever useless things these hands have done.
Let me see your beauty broken down
like you would do for one you love

Your body like a searchlight
my poverty revealed,
I would like to try your charity
until you cry, "Now you must try my greed."
And everything depends upon
how near you sleep to me

Just take this longing from my tongue
all the lonely things my hands have done.
Let me see your beauty broken down
like you would do for one your love.


* دوست ناشناس مهربان، نکته تو کاملا درست است. نکته من اين است که برای پيمودن راه مدرن ها يکی از کارهای اساسی مان بايد صرف ديداری کردن بينش و سمت و سوی کارهامان باشد. کمال مطلوب اين است که به اين تفاوت آگاه باشيم در جايی که لازم است روش مان را تغيير دهيم و در جايی که بيهوده نگران ايم به ويژگی فرهنگی خودمان تکيه کنيم و از فضای رنگارنگ خيال ايرانی بهره ببريم. من به ترک خيال توصيه نمی کنيم بلکه به افزودن بر کفه ديدار توجه می دهم و می گويم ديدارشناسان بايد در اين مسير پيشگام ما باشند. ضمنا من در همين بهمن کفه 45 سال را پر می کنم و ده سالی است مقيم لندن هستم. حاليا روزنامه نگارم ولی از دير زمان به پژوهش در ادب و تاريخ و فرهنگ ايران دلبسته ام. می خوانم و می نويسم گاهی هم عکاسی می کنم. فيلم هم ساخته ام. و البته چندبار هم عاشق شده ام. آخرينش در 40 سالگی بود! - سيبستان

Posted by: Anonymous at February 15, 2006 4:53 PM



خواهش می کنم.
خوشحالم که خوش تان آمده است.

Posted by: نی لبک at February 15, 2006 3:57 PM



تشكر ميكنم آقاي جامي عزيز.

* نمی دانم چه اشکالی بود که کامنت خواندنی شما ظاهر نمی شد. ممنون از تابلوهای زيبايی که لينک داده ايد. يکی ش خيلی با پسند کليمت وار من جور است! - سيبستان

Posted by: نی لبک at February 15, 2006 3:38 PM



آقاي جامي عزيز
انشالله كه گردنتان سالم و هميشه سرافراز و بلند باشد! فكر مي كنم بايد سر فرصت و مفصل بنويسم. چون فكر مي كنم جواب سوالاتي كه شما مطرح مي كنيد اساسا بر مي گردد به سوال كلي تر و بزرگ تر: چرا عشق زميني در فرهنگ ما به رسميت شناخته نمي شود و مشروع نيست. و اينكه چه عواملي باعث مي شوند كه در دو دوره متفاوت پيش مدرن و مدرن به دلايل كاملا مختلف ابن مسئله ادامه پيدا كند. اگر مشروعيت مطرح شدن پيدا مي كرد، حداقل به اندازه بقيه موضوعها و نه حتي بيشتر شايد ديده مي شد، به چشم مي آمد، رواج پيدا مي كرد. من تا حالا نديده ام پدري براي پسرش آن شعر عاشق شو... رابخواند و بعد دنبالش اضفه كند: بله پسرم...همانطور كه حافظ مي گويد تا جواني عشق زميني را تجربه كن و بقول خود حافظ "ز وصل روي جوانانتمتعي بردار" و ياد بگير كه عشق زميني زيبا و با ارزش است و يا مثلا حد اقل : سعي كن ازدواجت بر پايه عشق باشد و .. دختر ها كه بماند، خدا نياورد!
من با اينكه قبول دارم نقاشي مدرن ما تكنيك غربي دارد، فكر نمي كنم هويتش هم غربي است. هويتش از هويت بقيه چيزهامان جدا نيست البته و چهل تكه و از هر دري سخني است و از همين رو بازتاب خودمان است و نمي تواند يكدفعه از توش سرو كله كليمت پيدا شود. شما كه خودتان عكاس هستيد به من بگوييد چقدر به اين مسئله پرداخته ايد يا برايتان راحت است كه بپردازيد. (در مثل مناقشه نيست. منظورم اين نيست چرا واقعا نپرداخته ايد. شايد هم كرده ايد. من كه همه كارهاي شما را نديده ام.) ما چقدر در پرداختن به اين قضيه راحتيم يا دست و بالمان باز است، حتي اگر در اروپا زندگي كنيم. آنها هم كه شهامت دارند، مثل مخملباف بايد جواب امثال مرا بدهند كه آقا تو اينكاره نيستي و از عشق زميني سر در نمي آوري و هنوز مي ترسي تابو شكني كني.
همين طوري هم كلي نوشتم انگار!
اختلاف من با شما سر معلول يابي است نه علت و فكر مي كنم وضعيت فعلي قابل فهم است، و نتيجه طبيعي آنهمه چيزهاي ديگر است كه مي دانيم و صحبت شهامت نداشتن نقاش مدرن ايراني يك كمي ساده كردن يا نديده گرفتن واقعيت هاست. (يك بحث من اينست كه اصلا شايد آن نقاش نوعي چنين علاقه يا رسالت يا قدرت ريسك يا ...در خودش نمي بيند)آسان نيست آدم نقاش معاصر مدرن ايراني باشد!

Posted by: fereshteh at February 15, 2006 12:59 PM



آقاي جامي نازنين
ضمن تبريك ولنتاين حضور شما و بانوي محترم

منهم بدنبال تصوير ونواي عشق در نگاه و آثار ايراني هستم ولي متاسفانه كمتر مي يابم اش.

لطافت و ظرافتی که در آثار هنرمندان تمدن غرب هست مرزهای هنر خودی-ناخودی را برای من می شکند چرا که بدنبال همنوایی و همسازی با جهان پیرامونم هستم.میخواهم انعکاسی از خودم را در دیگران و انعکاسی از دیگران را در خودم بیابم.
ولی عدم انعکاس ما به عنوان آحاد ایرانی در همدیگر(و به طور خاص من مخاطب + خالقان آثار گوناگون هنری)،چنان فاصله ای را بین مان ترسیم کرده است که کشفی در این آثار از یکدیگر)مخاطب-هنرمند) صورت نمی گیرد.از سويي ،تنوع احساس و عواطفي كه زندگي مدرن در آدمي پديد مي آورد ديگر نمي تواند محدود به موسيقي بومي يا تصويرگري بومي و...بماند..
عشق به عنوان یکی از بزرگترین انگیزه ها و عوامل تحول در بینش انسانی و نقطه پیوند انسانها علیرغم تفاوتهاشون در نظر هنرمندان و مردم ما مغفول مانده است .
با توجه به گستره مطالعات و دامنه توجه شما به موضوعات مطمئن هستم که با رقص لیریک Lyricآشنايي داريد.متاسفانه به تبع غيبت جسمانيت در هنر ما رقصي اينچنين زيبا و لطيف نيز از خارج ازحوزه توليدات هنري مانده است.
احساسات ما نیز همچون اندیشه مان نپرورده و خام است.با این تفاوت که، احساس قابل تقلید نیست و برای همین هم این حوزه بسیار بکرتر و خام تر از حوزه اندیشه مانده است.
جسم و احساس از حوزه های مطالعاتی و هنری بسیار محروم فرهنگ ما هستند.
من دلمبه حال جسم و احساس خودمان خیلی می سوزد...
به پاس این نوشته مهم و به جای شما ، دو اثر متفاوت از عشق را به شما تقدیم میکنم که چقدر گویای عشق و کشش عاشقانه هستند:

http://a1259.g.akamai.net/f/1259/5586/1d/images.art.com/images/-/Rabi-Khan/Moment-Before-the-Kiss-Print-C10224094.jpeg
Moment Before The Kiss

http://a1259.g.akamai.net/f/1259/5586/1d/images.art.com/images/-/T-Wilson/Passion-Print-C10011596.jpeg
Passion
http://a1259.g.akamai.net/f/1259/5586/1d/images.art.com/images/-/Claude-Theberge/Romance-Print-C10289263.jpeg
Romance
http://a1259.g.akamai.net/f/1259/5586/1d/images.art.com/images/-/Claude-Theberge/Une-Nuit-au-Pont-Neuf-Print-C10316261.jpeg
Une Nuit au Pont Neuf


Posted by: نی لبک at February 15, 2006 11:39 AM



زيبا نوشتيد. آن چند سطر ابتدايي تان مرا دقيقاَ به ياد مراجعه ي اخيرم به كتابخانه ي ملي انداخت و دقيقا! همين نكته شما كه شاهد بودم كه مجموعه هاي نفيس مينياتورهاي ارزشمند ايراني و هندي در لابلاي ساير كتب خطي در مخزن هاي آن خاك مي خورند و ....
راستي پاسخ به سوال من مشمول مرور زمان شد؟


* فکر کردم که خود موضوع مشمول مرور زمان شده اما نشده است پس اين شما و اين هم ايميل سيبستان:
mehdijami@hotmail.com
- با احترام

Posted by: احمدنیا at February 15, 2006 8:22 AM



فرشته خانم عزيز،
1 «چرا يكدفعه شروع كرديد اين سوالها را از خودتان مي پرسيد. اصلا نمي فهمم.» من گردن شکسته گفتم که چرا: فرهنگ نوين ديداری است و در اين فرهنگ عشق ايرانی جا ندارد تصوير ندارد در حالی که حق دارد داشته باشد.

2 «اين شعر عاشق شو ار نه روزي... منظورش كيست و چيست و كجاست.» هر منظوری داشته باشد عشق زمينی هم جزو آن است. اين برای من بديهی است.

3 «مينياتور را مي گوييد يا سهراب سپهري را.» من هر دو را می گويم. به دو اعتبار متفاوت. سپهری را هم مثال زدم تا گفته باشم نقاش مدرن. بحث بيشتر از اين دو کلمه می خواهد البته. ولی نه در مدرنيسم ما نه در سنت ما عشق تصوير ندارد. داشته باشد هم برجسته نشده شناخته نيست.

4 «من واقعا دلم مي خواهد بدانم شما بر چه اساسي كليمت را با نقاش ايراني مقايسه مي كنيد.» خيلی ساده است. ما نقاشی مدرن مان عمدتا اگر نه تماما دنباله رو نقاشی غرب است. ردپای دهها نقاش بزرگ و کوچک را در نقاشی ايرانی می بينيم. چرا کليمت نيست؟

5 «تصادفا در جايي خواندم كه ابولفضل بيهقي در اواخر عمر به خاطر "مهر زني" به زندان افتاده.» من نشنيده ام و برايم تازگی داشت. منبع چه بود؟

6 «نقاشي ايراني بيشتر "تصوير سازي" است تا نقاشي كه هنرمند خودش موضوع آنرا انتخاب كرده باشد.» مگر نقاشی های بزرگ کليساها و دربارها و سالن های اروپا تصوير سازی نيست؟ من فکر می کنم اگر نقاشی هنر صحنه ای ما نشده است و هنر بوم و تابلو نشده است در ميان ما دلايل ديگر دارد.

7 «اگر نقاشي ليلي و مجنون را نمي توانيد مثل كار كليمت به محبوب خود هديه كنيد در مناسبتي چون والنتين، لابد آن قصه ديگري است!» دوست عزيز نکته اصلی من همين بود که نيست که هديه کنم. اگر بود که بهترين هديه بود. بود يعنی توليد انبوه در صور مختلف داشت. و ندارد. البته اگر می داشت هزار جور ليلی و مجنون معاصر هم با سبک های مختلف کشيده می شد.

مساله باز هم عميق تر است. در دوره ما عشق ومفاهيم آن هم از غرب می آيد چنانکه تابلوها و کارتهايش. ياد حرف فروغ می افتم که می گفت برای من قصه ليلا و مجنون خسته کننده است. مساله اينجاست که ما منابع فرهنگی مان را به زبان روز ترجمه نکرده ايم. مثل خيلی چيزهای ديگرمان. مثل تصوف مان. برای همين دون خوان و عرفان مکزيکی اسپانيايی بين ما معتبرتر و مشهورتر و شناخته تر است.

Posted by: سيبستان at February 15, 2006 12:40 AM



اينم به همه عاشقان و آقاي جامي خودمون يه كم قديميه ولي خب به روزه :)

اشتياق

هر صبحدم
وقتی چشم می گشایی
و به روز می خندی
از پشت پلک هایت حباب ستاره بر می خیزد
ومن با هر ستاره که از پنجره پرواز می کند
گلی در باغچه می کارم.

کنار پنجره می ايستی
موهایت بوی گل های تازه را می دهند.

به باغچه می آيی
خنکیِ نسيم نرمی ساقهايت را نوازش می کند-
و کف پاهایت نم و نرمی علف ها را
به گل های امروزم نگاه می کنی
و باوقار بر اشتیاق کودکانه ام
چون دیروز لبخند می زنی

بر می خيزم تا شايد امروز دستم را به دستت بسپارم
نا باورانه دو دست تو بر گردنم حلقه می شود
چشمانت را شرمناک می بندی
و من يواشکی جای پای ستاره ها را
با لب هایم می بويم!

به سمت پر شکوفه ترین درخت می کشانی مرا
کنار هم می نشینینم
شانه ام به خرمن گیسوان تو پناه می برد
آرام اما با هزار اشتیاق حرف میزنیم...
و همه ی داستان های جهان را برای هم از نو تعریف می کنیم.

وقتی خورشید به افق پناه می برد-
من و تو به آسمان...

و تمامی شب را در میان بهت ستارگان
تا ملکوت پرواز می کنیم:
{ در جستجوی آن دهکده ی کوچک و ساده
که در هر گوشه کنارش حروف
ع ش ق
حک شده است-
با نرميِ پرِِِ فرشتگان دیروز و امروز!}

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 14, 2006 10:48 PM



اول تبريك بابت اين روز قرمز و شيرين به شما و محبوب شه زادتان. و يك سوال حضرت سيبستان؟ "ديدارشناسان" يعني چه؟ ببخشيد كم سوادي من را، اما هر چه گشتم و انديشيدم كمتر يافتمش!


* ديدارشناس در تعبير من يعنی هر که با هنر ديداری سر و کار دارد و روح ديداری عالم مدرن را درک کرده است و به ضرورت تصويری کردن فرهنگ آگاه است و قادر است فرهنگ خود را از اين زاويه بنگرد، معرفی کند يا نقد کند. يعنی هنرمند و هنرشناس مدرن. - سيبستان

Posted by: sahebdiba at February 14, 2006 10:14 PM



اتفاقاً زمانی مهمانی داشتیم از امریکا که با هم در بازار اصفهان قد م می‌زدیم. با دیدن مینیاتورها، قلم‌زنی‌ها، تابلو فرشها و... گفت: شما ملت متناقضی هستید. کدام یک از اینها شما هستید؟ زنان داخل تصاویر و فرهنگ سنتیتان همراه با می و ساغر و معشوق، یا زنان پوشیده در چادر و جوانانی که اگر لب به الکل بزنند حسابشان با کرام‌الکاتبین است؟
راستش ماندم که چه جوابی بدهم؟

Posted by: SarBeHava at February 14, 2006 7:10 PM



نمي دانم چرا يكدفعه شروع كرديد اين سوالها را از خودتان مي پرسيد. اصلا نمي فهمم. كلي اگر نگاه كنيم، دليلش واضح است. دقيق تر نگاه كنيم موضوع چندين و چند تا كتاب كلفت و تز دكتراست. اصلا شما اول بگوييد مرز بين عشق مادي و زميني و آنوقت آسماني در فرهنگ ما و ادبيات ما كجاست. اين شعر عاشق شو ار نه روزي... منظورش كيست و چيست و كجاست. بعدش به من بگوييد كجاي تاريخ نقاشي ما دنبال چه مي گرديد. بالاخره مينياتور را مي گوييد يا سهراب سپهري را. (شعر سهراب را اگر كسي بخواند حتي حدود زمان و مكان زندگي او را هم حدس نمي زند. آدم باورش مي شود سهراب هم عصر شاملو و فروغ و اخوان بوده اصلا؟ نقاشيش هم كه نه فيگوراتيو و نه موضوعي ايست و موضوعش هم كه آدم نيست كه عشق بخواهد باشد)دليل اين كه حتي توي تلويزيون جمهوري اسلامي هم صبح تا شب از عشق داد سخن مي دهند، مگر همين "خلط مبحث" عظيم و اين "تقليل"(عمدا مي گويم تقليل) دادن عشق به عشق عرفاني و از آن يك چيز خنثي و بي خاصيت و مبهم و يك شير بي يال و دم اشكم ساختن نيست؟ عشق انساني در همين صد سال گذشته كي مشروعيت داشته؟ كي سهمش بيشتر از حرفهاي در گوشي بوده؟ كي توانسته به راهي سهل و ممتنع تر و بي خطر تر از ازدواج منجر شود؟ (آنهم هميشه با علامت سوال كه عشق دليل خوبي براي ازدواج نيست) من واقعا دلم مي خواهد بدانم شما بر چه اساسي كليمت را با نقاش ايراني مقايسه مي كنيد. مگر نقاشي مستقل از بقيه عوامل و فاكتورهاي اعتقادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي به وجود مي آيد.
اتفاقي كه افتاده يه نظر من تازه بر عكس است از نظر روال تاريخي. هرچه از زمان حال و عصر مدرن فاصله مي گيريم عشق معني خاكي تر و ملموس تري مي گيرد. اينكه راجع به آن حرفي زده نمي شود يا سانسور مي شود با اينكه اصلا نبوده فرق دارد. يكوقتي اين قضيه عشق زميني براي من اهميت خاصي پيدا كرده بود و به دلايل شخصي دلم مي خواست بدانم نگاه قديم تر ها به آن چگونه بوده است. تصادفا در جايي خواندم كه ابولفضل بيهقي در اواخر عمر به خاطر "مهر زني" به زندان افتاده. ارزش اين آدم و اين شخصيت فرهنگي برايم دو چندان شد. با خودم گفتم : آخ، او هم مثل ما دلي داشته! معلوم است كه جزاي "مهر" داشتن اگر نه هميشه كه قرنهاست در آن وادي سنگين بوده است.
مسئله محدود بودن فرم نقاشي ايراني در كتاب و قطع كوچك تا قبل از آمدن نقاشاني كه در غرب و به سبك غربي آموزش ديده بودند، هم عمدتا به دليل آن است (به شكل حلاصه و عموما)كه نقاشي ايراني بيشتر "تصوير سازي" است تا نقاشي كه هنرمند خودش موضوع آنرا انتخاب كرده باشد. در تصوير سازي نقاشي بر اساس موضوع كه عمدتا قصه ايست و به سفارش كسي ساخته مي شود. نقاشي عاشقانه هم البته در به تصوير كشيدن قصه ها و اشعار عاشقانه كم نداريم (مثال معروفش همين ليلي و مجنون) اما اگر نقاشي ليلي و مجنون را نمي توانيد مثل كار كليمت به محبوب خود هديه كنيد در مناسبتي چون والنتين، لابد آن قصه ديگري است!!

Posted by: fereshteh at February 14, 2006 2:13 PM



بلاگ چرخان را پلكاني كن لطفا" يا جوري كه اين قدر متراكم نباشدوخارچشم ...نشود

Posted by: زبان دان at February 14, 2006 12:24 PM



زيادند كه! در همان كارگاه هم مي شود ديد

* قبول پرنيان جان! ولی من نديدم! کاش يکی چند تا از آنها را با لينک يا نام اينجا ذکر کنی. ولی دوست دارم بدانم اصل بحث من را عوض می کند؟ يعنی بر فرض وجود اينها جريان سازند و نشانه يک جريان يا حاشيه و اتفاقی؟ - سيبستان

Posted by: Parnian at February 14, 2006 12:13 PM



عشق من، آن زمان كه بدوردت گفتم
تو خاكستر مرا در رودي، دريايي بريز
اگر هم دوست داشتي سنگ‌قبري از رنگ قرمز، نه به رنگ آبي آسماني برايم سفارش بده(1)
و در روز به خاك‌سياريم، قول بده، با يك دامن كوتاه به رنگ سرخ حضور رساني
عشق من، بوسه بدرقه من فراموشت نشه
اگر باران فرو ريخت
تو چتري باز كن بر روي سر خود و قبر من
به سان رسم عاشقان زنده(2)
اگر برف باريدن گرفت
تو ياك كن دانه‌هاي برف را از روي سنگ قبر من
تا حس كنم دست‌هاي سردت را بر روي گونه‌هاي گرم خود
اگر آفتاب بر من و تو تابيدن گرفت
تو هيچ‌كاري به جز خيره به چشم‌هاي من نكن
تا منم، آفتاب خود را در چشم‌هاي تو ييدا كنم.

(1)سنگ‌ قبرها در ژابن يا به رنگ خاكستري و يا سياهند، اما من دوست دارم رنگ سنگ قبرها به رنگ زنده‌گي باشد تا نيستي.
(2) در ژابن، اگر خانمي يا دخترخانمي چتري بالاي سر مردي بگيرد نشان از عشق و علاقه و دوست داشتن آن دختر است به آن شخص.

Posted by: سياوش at February 14, 2006 9:32 AM



من که مینیاتور های قدیمی خیلی زیادی دیدم که صحنه های (حتی خیلی گرافیک) از عشق انسان ها و حیوان ها رو به تصویر کشیده بود. البته اعتراف میکنم که خودم هم با دیدنشون واقعا متعجب شدم چون تا به حال آنها را ندیده بودم.
پیشهناد میکنم کتاب sarvenaz كه انگليسي هم هست رو پيدا كنيد و ببينيد كه پر است از اين تصوير ها.


* سرو ناز که می گويی در اواخر دهه 60 ميلادی درآمده و تا آنجا که من می دانم در باره خوابيدن است تا عشق! يعنی گرچه سند اروتيسم ايرانی است اما خيلی جاها بهتر از هنر مندرج در الفيه شلفيه نيست. البته چند صحنه زيبای عشق و ناز هم دارد. ولی تو می توانی يکی از آن کارها را برای محبوب خود بفرستی؟! و هيچکدام از آن کارها در حافظه جمعی ايرانيان وجود دارد و شناخته است؟ من در اينجا از هنر به مثابه رسانه عمومی حرف می زنم. هنر برای مردم نه محفل اشراف. - سيبستان

Posted by: Anonymous at February 14, 2006 4:03 AM



دریست که درتعطیلی چشمهایمان، ما گذاشته ایم گوشهایمان پی بازی بروند و بدوند وبشنوندوبعد بگویند.ندیده ایم اما بسیار شنیده ایم.روی همین حساب نه فقط نقاشی که پیکرتراشی ورقص وتئاترنتواست درمیان ما جلوه کند ودرعوض شعروموسیقی بالنده شد.فرهنگ ما،فرهنگ گپ زنی است واین ازویژگیهای جوامع استبدادی است.ما نیز مردمی هستیم اما مردمی که نتوانسته ببیند.برعکس غربی ها که چشمهایشان بهترازگوشهایشان بودند وبسیار دیدند.مااما این روزها داریم می بینیم وچقدردیر.

Posted by: علی افشاری at February 14, 2006 3:35 AM



«... من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسانهاي گوشت و خون داري‌هستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که اولا : انسانها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانيا هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثا هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر. »

Posted by: دل نگران انسان at February 14, 2006 2:33 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 19
چاپ کن
بفرست