:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 5, 2006  
آينده ما پس از بحران هسته ای  
 
زلزله ای که در راه است

اين روزها می‌بينم که آنچه بيشتر از همه در نوشته های دوستان ام يا تحليلگران ايرانی تکرار می‌شود بيم از آينده نزديکی است که در آن رو-در-رويی جهان با ايران ممکن است به برخوردی نظامی بينجامد.

من بدون اينکه بخواهم وارد اين بحث شوم و در باره آينده اين رو-در-رويی و آنچه ممکن است اتفاق افتد گمانه‌زنی کنم به فرض های مربوط به شکست محتوم ايران می پردازم.

بر اساس داده های سياسی و ژئوپولتيک، احتمال پيروزی ايران در برابر مقاومت جهانی برای برخورداری از نيروی هسته ای - اگر وضعيت موجود تغيير عمده ای پيدا نکند- تقريبا صفر است. من نمی‌دانم و علاقه ای ندارم که ببينم ايران چگونه شکست خواهد خورد و چگونه شکست خود را خواهد پذيرفت. بلکه به اين فکر می کنم که فردای شکست ايران در اين رو-در-رويی چه اتفاقاتی خواهد افتاد.

چونان اصل، هر نوع رو-در-رويی عمده، با شکست يا پيروزی به نتايج مهمی منجر می شود. در يک مرور ساده می بينيم که مثلا جنگ ايران و عراق چگونه ايران را در برابر جنگ طلبی محتاط کرده است. نمونه آشکار آن برخورد ايران با قتل ديپلماتهايش در مزار شريف در دوره طالبان بود. صد هزار نيروی نظامی در مرزها تجمع کردند اما هجومی اتفاق نيفتاد؛ يا صدور فتوای قتل سلمان رشدی و مقابله جهانی با آن که تحول بزرگی در سياست خارجی جمهوری اسلامی به وجود آورد و مفاهيم تازه ای در اداره دولت اسلامی ايجاد کرد مثل اينکه دولت لزومی به تبعيت از فتوايی که رهبرش در مقام مرجعيت صادر کرده ندارد.

غنی‌سازی اورانيوم و نيروی هسته ای اکنون به يک نقطه متحول‌کننده اساسی در ايران تبديل شده است. من عمدا از کاميابی ايران حرف نمی‌زنم چون در وضع فعلی فقط آرزوست و سياست دورترين نسبت را با آرزو کردن دارد. واقعيت ها و سوابق سياست ايران می گويد ايران ناکام خواهد شد.

کاميابی و ناکامی يکی از کليدی‌ترين مفاهيم تحول در هر عرصه ای است. مثال ساده اش را در فوتبال می بينيم. در يک بازی بزرگ برنده شدن موجب سرريز شدن امکانات به سوی تيم ملی می‌شود و تقويت روحيه عمده ای را در ميان مردم به دنبال دارد. ناکامی و شکست هم با پيامدهای حاد خود روبروست از عوض شدن سرمربی تا روگردانی طرفداران و خلاصه به‌هم‌ريختن زمين و صحنه و پشت صحنه. تماشاگران هم که جای خود.

به دليل اهميتی که غنی‌سازی و دستيابی به دانش و مهندسی هسته ای در ايران پيدا کرده است و به آبروی سياستمداران تبديل شده است و به حاکميت کشور گره خورده است هر نوع ناکامی زلزله ای در بنيان های سياسی و مديريتی ايران ايجاد خواهد کرد.

من شکست ايران را در اين زمينه مشابه شکست ناسيوناليسم افراطی ژاپن در جنگ جهانی دوم می‌بينم. ژاپنی ها يقين داشتند که شجاع‌‌‌ترين و سرسپرده‌ترين نظاميان را دارند، نظاميانی که برای امپراتور و خاک ژاپن حاضر به هر نوع فداکاری هستند. ترديدی نيست که داشتند و لياقت نظامی ژاپنی ها زبانزد دوست و دشمن بود. ژاپنی ها فلسفه نظامی داشتند و سنت نظاميگری قوی داشتند و همه اينها دست در دست ناسيوناليسم بی‌باک‌شان نيرويی شکست ناپذير را تصوير می کرد. شايد به همين سبب هم برای شکست آن نيرويی اهريمنی در کار بود که به کار گرفته شد: بمب اتم.

ايران در طول عمر انقلاب، دو گروه مهم تربيت کرده و به خدمت گرفته و هر دو را هم در کار نيروی هسته ای اکنون به کار گرفته است: مهندسان و نظاميان. تجربه مهندسی جنگ و صنايع موفق نظامی ايران را به سمت اين ايده راند که مديريت سياسی را هم به دست مهندسان و نظاميان بسپارد زيرا از اين دوگروه که در جنگ آبديده شده بودند و وفاداری‌شان به تثبيت رسيده بود ظاهرا هيچکس در اداره امور موفق‌تر نمی توانست باشد.

در کنار اين دو گروه، بايد تغذيه‌کنندگان فکری تازه ای هم به کار گرفته می شدند. کسانی که ايده نظاميگری مذهبی را پرورش دهند و فلسفه نظامی لازم را تامين کنند.

خلاصه کنم. هر نوع ناکامی ايران تمام اين هندسه چيده-شده را بر هم خواهد زد. همه اين نيروهای فکری و مهندسی و نظامی دور عمود خيمه سياست جمع شده اند تا هدفی را به پيش ببرند که درست يا نادرست فکر می کنند بيمه‌کننده انقلاب و جمهوری مذهبی است - که خود اين جداگانه جای کار و بحث دارد. در صورت شکست، تمام اين جمع پراکنده خواهد شد. اين حتمی است. بنابرين، ناکامی هسته ای گرچه ايران را از يک فرصت مهم سياسی و علمی محروم می‌کند اما چه بسا برای غيرنظامی شدن صحنه سياسی ايران بزرگترين کمک و برای به سر عقل آمدن روحانیون حاکم توفيق اجباری باشد.

اما مساله اساسی آنگاه اين خواهد بود که کسی مقيم حرم مانده است که به صحنه بيايد؟ روزها و هفته های آينده احتمالا نه جنگ از خارج که زلزله ای در داخل اتفاق خواهد افتاد.      

پس نوشت:
اگر بپرسید نمی‌توانم بروشنی بگویم چرا این مطلب را اینجا لینک می‌دهم ولی فکر می‌کنم در یکی از لایه های بحث که من وارد آن نشده ام جای دارد؛ دلتان خواست بگویید نوع دیگری از زلزله:
ايران جامعه گسست ها/گسل ها 

پس نوشت2:
از خواندنی های ديگر در وبلاگستان با شماری لينک به نوشته های وبلاگيون:
انرژی هسته ای؛ بهشت، دوزخ، برزخ
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/800
نقد و نظر

همه دنيا مي داند كه انرژي هسته اي حق مسلم ماست اما به نظر شما با وجود يك رژيم فاشيستي و تروريست انرژي هستهاي در خدمت صلح و سازندگي قرار مي گيرد.دنيا حق دارد نگران آينده خود باشد.

Posted by: reza at February 8, 2006 1:20 PM



» تظاهرات يا وحشيگری؟؟ حبرگزاری مهر جريان به آتش کشيدن سفارت دانمارک در تهران را لحظه به لحظه گزارش می کند. جانشين فرمانده نيروی انتظامی هم در جمع دانشجويان!! آتش افروز می گويد: شور انقلابی و غیرت اسلامی شما قابل تحسین است! در «سوريه» و «لبنان» هم تظاهرات مشابهی انجام شد. در كامنت دو نوشته قبلي احتمال دست داشتن سازمان های جاسوسی در انتشار کاريکاتورها مطرح شد. بعيد نيست دولت ايران برای انتقام از اروپا پشت قضايا باشد. اينجاست که تهديد شديد رئيس جمهور فرانسه و صدر اعظم آلمان معنا پيدا می کند.

ايرانيان وطن دوست بايد قاطعانه اين وحشی گری ها را - که به اسم مردم ايران و مسلمانان انجام می شود- محکوم کنند.

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 6, 2006 8:50 PM



Posted by: صاحب مرحوم زوال at February 6, 2006 8:23 PM



با سلام. نگراني نويسنده محترم قابل ستايش است. به نظر من دستيابي به فناوري هسته‌اي به خاطر در اختيار نهادن انررژي و امنيت در اختيار كشورها به يك مساله حياتي تبديل شده كه ايران هم گريزي از آن ندارد. امنيت و انرژي براي يك كشور مثل آب و هوا براي موجود زنده حياتي است. ايرانيان در اين زمينه نبايد فرودست شوند. در ضرورت دستيابي به اين فناوري من ترديدي ندارم. مي‌توان سياست‌هاي دستيابي را نقد كرد ولي اين اصل را نبايد ناديده گرفت.
در ضمن من متوجه نشدم كه منظوراز نابودي ناسيوناليسم ژاپني چه بود. ناسيوناليسم ژاپني از بين نرفته بلكه به قدرت اقتصادي ترجمه شده است.


* کاملا دقيق نکته را گرفته ايد. من فکر کردم در بافت کلام روشن است که من دارم از ناسيوناليسم نظاميگرانه حرف می زنم. بايد می افزودم که نظاميان کنار می روند اما مهندسان می مانند. ناسيوناليسم ايرانی-اسلامی اگر به قدرت اقتصادی ترجمه نشود راهی جز شکست ندارد. پيروزی در کنار گذاشتن گزينه های نظامی است. اما می دانم که با اينهمه دشمن تراشی گزينه آسانی نيست. به انقلاب می ماند. يا همان زلزله سياسی. - سيبستان

Posted by: مهدي كمانگير at February 6, 2006 6:41 PM



سلام. در ارتباط با حفظ اعتماد به نفس مردم، از نوشته شما استفاده کردم. روزبخیر


مطلب بلند تو را ديدم در وبلاگ ات. شايد بعدا دو کلمه ای نوشتم. - سيبستان*

Posted by: مانی at February 6, 2006 1:31 PM



سلام

جناب جامي به مطلب شما لينك دادم. از ديشب تا همين الان سرگبجه گرفتم. وضع ايران با هر حركتي خراب مي شود. ما بنيان هاي خوبي درست نكرديم. در هز چيزي مشكل داريم.

Posted by: ایران امروز at February 6, 2006 1:22 PM



تحليل شما هم جالبه در نوع خودش! مگه ميشه خود اتفاق رو در نظر نگرفت و پيامد هاشو بررسي كرد؟
در اينكه قدرتي پشت هاي هوي نيمه ناسيوناليستي و نيمه اسلامي هسته اي نيست حرفي هم نيست ولي خوب چگونه شكست خوردن يا چگونه عقب نشستن از هر چيزي تاثير گذارتره!
ايكه جنگ بشه يا نه؟ اينكه تحريم كاردو به استخوان برسونه يا قبل از اون عقب بشينيم؟ يا حتي آينده نظام سياسي و بافت اجتماعي. آيا قبل از انقلاب كسي مي تونست با اين فرض كه نظام پادشاهي رفتنيه آينده رو پيش بيني كنه؟
از طرف ديگه اين بر افروختگي ناسيوناليسم ايراني-فارسي هم پديده مضحك و غم انگيزيه! توي نظرات سايت فارسي بي بي سي كسايي ادعا مي كردن :"متاسفانه غربی ها هنوز ما را با اعراب اشتباه می گيرند. آنها هنوز نفهميدند مسائلی که باعث تحريک احساسات ملی ايرانيان می شوند باعث اتحاد بيشتر ملت ايران ولو مخالفين حاکمين کشور می شود ايراني هيچ وقت تسليم زور نشده" يا ديگري "مطمئن باشيد که ايرانيها از اين تهديدات هرگز نخواهند ترسيد. ايران کشور ۱۰۰ سال يا ۲۰۰ ساله نيست که ريشه نداشته باشد، اين کشور قدمت ۸۰۰۰ ساله داره. دنيا هر چه داره از ايران داره." و از همه عجيب تر "علی رغم اختلاف نظرهای داخلی غنی سازی اورانيوم خواست مشترک ايرانيان است. مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت"!! حالا جالب اينه اين حرف مردم كشوريه كه 60 سال پيش بدون هيچ مقاومتي به اشغال همين متفقين در اومد و 90 سال پيش در شرف امضا كردن سند رسمي مستعمرگي انگليس بود.از همه تازه تر 17 سال از پذيرش قطعنامه تحميلي جنگ نمي گذره كه كمتر از شكست نبود.مردمي كه اساسي ترين حقوقشون انكار شده چطور از حق مسلم حرف ميزنن! به اينا مي گن طنز خيلي تلخ!!

Posted by: غریبگی مزمن at February 6, 2006 10:32 AM



در اين كه اتفاقي خواهد افتاد شكي نيست! اين حالت Deadlock (نه تنها هسته اي) قابل دوام نخواهد بود. اين لزوما حذف نطاميان را به دنبال ندارد. چرا كه جايگاه فعلي نظاميان در نظام سياسي ايران، نه به خاطر تخصص يا انظباطشان كه بخاطر الينه شدن و فاقد تفكر و اراده بودن است آن هاست. آموزش هاي عقيدتي بر مبناي "عصمت" بخوانيد "ولايت فقيه" از آنان انتظار حيوانات دست آموز و با وفا در روز حادثه دارد.
اما عليرغم خبرهاي نا اميد كننده بنظر مي رسد حركت هاي مثبتي هم در بالاترين لايه هاي رهبري كشور بنوعي در جريان باشد. ديروز در سايت آفتاب خواندم كه مجلس تشخيص نظام در حال تصويب طرح همبستگي ملي راه هاي مشاركت مردم و شخصيت هاي ملي در تصميم گيري هاي ملي است. اگر اين واقعا حركتي اصيل و خيرخواهانه (نه خر كننده) باشد، شايد بعد از سال ها رهبران كشور متوجه شده اند كه راهي كه مي رفتند... احتياج به تجديد نظر استراتژيك دارد. به اميد ايراني دمكرات كه در آن فرصت خدمت براي تك تك فرزندانش فراهم باشد.

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 5, 2006 9:29 PM



سلام
وبلاگ مفيد و زيبايی داريد
اميدوارم که در ادامه موفق باشيد
به وبلاگ ما هم سر بزنيد
اگر مايل بوديد تبادل لينک هم داشته باشيم
ممنون

Posted by: انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) at February 5, 2006 9:16 PM



This comment is not really about this post but I thought I would put it here anyway.
1. Denmark dairy products have been banned by many muslims, the bans are governmental in some countries.
2.Denmark is the greatest exporter of dairy products to the arab world.
3. Muslims still need milk, cheese and all that stuff.
Maybe it's just me but I cannot help a sense of foreboding that in the end, the countries/companies that will benefit from these bans (by suddenly having a nice, big, empty market opened wide to them) will be Islam-haters much bigger than Denmark. I cannot give an explicit example but this all has a very familiar ring to me. This is what usually has come out of such situations for muslims through history, isn't it?

Posted by: Eponine at February 5, 2006 4:41 PM



كاش توي اين سرزمين بوديد و سكوت عجيب و هراس انگيز مردم را مي ديد. دقت كرده ايد حتي در بلاگشهر هم نوعي بي تحركي و سكون حاكم شده؟ داريم خودمان را مي زنيم به نشنيدن و نديدن و سعي مي كنيم آرام و بي تفاوت عبور كنيم آنهم با نفسهايي حبس شده در سينه و نگاه هايي كه تيرگي هراس در آنها موج مي زند.
مي گويند بالاتر از سياهي رنگي نيست! ما كه ديگر چشمانمان به سياهي عادت كرده حضرت سيبستان. شده ايم مثل محكوم به اعدامي كه تسليم به قتلگاه مي رود.
درست كه نگاه كنيم، سالهاست مرده ايم، زلزله بيايد يا نه!

Posted by: sahebdiba at February 5, 2006 11:04 AM



احتمالا تنها فدائیانی باقی خواهند ماند که برای این روز تربیت شده اند

Posted by: سرابی at February 5, 2006 6:10 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست