:: آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی
:: عریان شدن سرطان مهاجرت
:: انفعال در برابر قتل عام
:: مديريت بحران
:: وقتی مردم نباشند
:: فيلسوف "خاطره جمعی" به خاطره پيوست
:: وضعيت بی ستارگی
:: خداوند و رنج ما
:: غول نابينايی که وزير شد
:: دموکراسی و خرد بريتانيايی
:: کليپی در باره ايتاليا که هيچ ايرانی نبايد از دست بدهد
:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: شارون مبشر صلح
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: جمکران اروپا
:: پست مدرنيسم مارک تجارتی روشنفکران
::  فهرست 100 روشنفکر برتر
:: اروپای لعنتی
:: حجاب، فرانسه و رويای زمان از دست رفته
:: سکس، سنت، و قديسين
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 3, 2006  
چرا مسلمانان شهروندان خوب اروپا نيستند؟  
 

آسيب شناسی شيوه اعتراض مسلمانان

پیشتر اشاره ای کردم در باب توهين و قدرت. در اين يادداشت می کوشم، به کوتاهی، يکی از جنبه های متعدد بحث را از اين منظر توضيح دهم.

برای دیدن رابطه توهین (که نوعی سلب حق شما در داشتن عقیده است) و قدرت ( چه در توهین کردن یا بازداری از توهین) باید از شیوه اعتراض پرسید. چگونه می توان اعتراض کرد؟ ديده ام در اظهارنظرهای مختلف در وبلاگستان در زمينه کاريکاتورها که می گويند چرا مسلمانان به جای دعوا راه انداختن به دادگاه شکايت نمی برند. نکته خوبی است که بايد در آن تامل بيشتری کرد. ما معمولا بر اساس عادت يا توی سر مسلمانها می‌زنيم يا اروپاييها را مذمت می‌کنيم. اما کمتر به مکانيسم اعتراض و امکان سنجی آن و معناشناسی آن فکر می کنيم.

در يک تقسيم اوليه (و ارسطويی) دست کم می‌توان دو نوع اعتراض را از هم تشخيص داد. يا بهتر است بگويم کسانی که اظهار نظر می‌کنند به اين دو نوع اعتراض توجه دارند: اعتراض چونان شورش و اعتراض چونان پيگيری. يا اعتراض شهرآشوب و اعتراض شهروندانه (مدنی). 

در يک نگاه ساختاری، قدرت اعتراض قدرت شبکه است ( برای همين نمی‌توان انقلاب يک نفره کرد). قدرت اعتراض، قدرت موقعيت اجتماعی است (برای همين حاشيه‌نشين ها اعتراض نمی‌کنند شورش می‌کنند). در واقع قدرت (و شکل و شيوه) اعتراض به ميزان آگاهی‌های مدنی يا بهتر است بگويم مهارت‌های مدنی بر می‌گردد (ترکيب شبکه و موقعيت اجتماعی و تشکیل حافظه رفتاری). 

به زبان ساده، اگر مسلمان‌ها بتوانند (يعنی در چنان موقعيت اجتماعی-مدنی باشند که) برای اعتراض خود راه مدنی بروند من بی‌گمان ام که هيچکس راه شهرآشوبانه نخواهد رفت. اما آيا مسلمانهای اروپا از چنين موقعيتی برخوردارند؟

می گويند و بدرستی که از اين نوع اعتراض‌ها در مقابل توهين به مسيحيت و کليساها نيز بسيار بوده است و بسياری از آنها از راه مدنی و دادگاه و فشار قانونی و لابی اجتماعی به کرسی نشسته است. چرا مسلمانها از همين راه نمی‌روند؟

به نظر من با توجه به چيدمان بحث جواب روشن است: مسلمانها در اروپا در انزوای اجتماعی اند، حاشيه نشين اند، فاقد لابی‌های پرنفوذ هستند، رسانه‌های بزرگ و فراگير ندارند، احزاب فعال و قوی ندارند. و حتی از نظر ثروت اجتماعی هم در ميان لايه های فقيرتر رده بندی می شوند. یعنی فاقد قدرت اند.

مسلمانها توده بی شکلی هستند. نه وزيری دارند در دولتها، نه نماينده ای در مجلس‌ها (به جز افرادی معدود و تشريفاتی). مسلمانها به عنوان حاشيه نشين‌های اروپا به عنوان توده بی‌شکل ساکن دولتشهرهای اروپايی به عنوان رعيت-برده های شهروند-نشده چه می توانند کرد؟ آنها از هر نوع مهارت مدنی محروم اند. اين را دولتها و رسانه ها و نخبگان اروپايی بخوبی می‌دانند آمارها هم واضح است ( از آموزش تا اقتصاد و ثروت تا نسبتهای اشتغال و ارتقا در هرم اجتماعی). مسلمانها شهروند نيستند/‌ نشده اند. اما وقتی نوبت به اعتراض می رسد از آنها انتظار دارند مدنی رفتار کنند. شهروند خوب باشند. اين انتظار پارادوکسيکال است. 

شهروندان خوب اروپا از يهوديان و مسيحيان تا سيک‌ها و هندوها و بودايی‌ها و چينی‌ها و این اواخر روسها و حتی بهايی‌ها به آن دليل "خوب" اند و بقاعده رفتار می‌کنند که دارای شبکه اجتماعی و ثروت و نفوذ و لابی اند. 

اروپا نمی تواند بدون صرف هزينه و دست برداشتن از کليشه ها و رها کردن مسلمانها از حاشيه‌نشينی سياسی و اقتصادی و اجتماعی و کمک به آنها برای درآميختن با جامعه های ميزبان از سود برخورداری از شهروندان خوب در ميان آنها بهره مند شود.

تا زمانی که مسلمانها توده اند و به شکل توده ای اعتراض می‌کنند يا به شکل فردی و قيصری دست به اقدام می زنند بيش از همه اروپاست که متهم است. نحوه اعتراض غيرمدنی مسلمانها بزرگترين نمودار وضعيت حاشيه نشينی آنهاست. تنها حمايت-از-مسلمانان از کشورهای مادری‌شان می آيد. و بسيار طبيعی است که مسلمانان همان فرهنگ حمايت کننده خود را تقليد و تکرار کنند. اروپا به جای مقابله با مسلمانان خود برای تنبیه غیرمدنی بودن آنها و اجبار آنها به اروپایی شدن، بهتر است به حمايت از آنها برخيزد. این هم البته آرزو خواهد ماند مگر نخبگان مسلمان یا مسلمانان شهروند-شده و آگاه-به-حقوق خود و قادر- به-دفاع مدنی از آن حقوق به لابی کردن برای چنین حمایتهایی برخیزند. ... ... اما نخبگان مسلمان کجایند؟

پس نوشت:
توجه کنيد که از اروپا حرف می زنم. از مسلمانان در آمريکا مثلا خبری ندارم ولی می دانم که وضع متفاوتی دارند. توجه به همين تفاوتها بسيار نکته ها را روشن می کند.

پس نوشت 2:
در همين روزهای سفارت سوزان در بيروت و دمشق و تهران - و بدون در نظر گرفتن نقش سياستهای محلی در اين ميان- امروز 7 فوريه معترضان به غرق شدن کشتی مسافربری مصری به دفتر اين کشتيرانی حمله کردند و درست به شيوه سوزاندن و غارت سفارت دانمارک در بيروت دفتر را ويران کردند. جای فکر کردن دارد که چرا از هندوهايی که عليه مسلمانان وارد عمل می شوند تا مسلمانانی که در مصر به يک شرکت کشتيرانی اعتراض دارند همه به يک روش اعتراض می کنند؟


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/798
نقد و نظر

در مقاله شما جائي اشاره كرده ايد به شهروندان خوب اروپائي نظير يهودي ها روس ها و حتي بهائي ها..ممكنه بفرمائيد حتي در كنار اسم بهائيان يعني چه -به نظر شما- بسيار ممنونم


* در واقع دامنه بحث فراتر است و من بايد به ديگر مذاهب اسلامی يا از اسلام برآمده هم اشاره می کردم. آنچه می خواستم بر آن تاکيد کنم اين است که بهائيان گرچه از همان فرهنگی برآمده اند که امروز متهم به تروريسم است توانسته اند مسيری را طی کنند که با جامعه غربی هماهنگ شوند و نهادها و لابی های خود را داشته باشند و در هر جا که هستند شهروندانه زندگی کنند. اسماعيليه هم همين وضع را دارند. اسماعيليه يکی از متمدنانه ترين برداشت های امروز از اسلام را عرضه می کنند و بخوبی با اصول زندگی شهروندانه آميخته اند. اگر آنها به عنوان بخشی از مسلمانان توانسته اند، به نظر من ديگر بخش های اسلام هم می توانند. اين نشان دهنده آن است که مساله خشونت گرايی در ذات اسلام يا در شخص رسول اکرم نيست که مايه استهزای کاريکاتوريست ها بوده است. حتی بين اسلام مراکشی با اسلام ايرانی يا مالزيايی تفاوتهای سهمگين هست. و همه اينها باز هم تاکيد می کند که نمی توان پيامبر همه اين اسلام ها را به صفت يکی از گروههای اين اسلام که تروريست است منتسب دانست. مسائل باريک ديگری هم هست که در گسترش بحث بايد از آن به نوبت و به دقت گفتگو کرد. - سيبستان

Posted by: فرزاد از بلاگ چسفيل at February 4, 2006 2:06 PM



‏سلام

‏در باب مقاله شما مطلبي‌ نوشته ام که خوشحال ميشوم بخوانيد


سينا، من مطلب تو را خواندم و با آن موافق نيستم. فقط برای نمونه می گويم که تو مثلا در پايان يادداشت خود گفته ای: "اگر فکر مي‌کنيد در فلان روزنامه به
‏اعتقادت شما توهين ميشود مجبور به خريدن و خواندن آن نيستيد." به نظر من اين يک اشتباه نظری ساده است که اين روزها مرتبا تکرار می شود. اگر بخواهی بدانی چرا کافی است توجه کنی که خودت هم به آن عمل نمی کنی! زيرا مثلا با نوشتن همين يادداشت خواسته ای به يادداشت من واکنش نشان دهی/ اعتراض کنی و با آن مخالفت کنی. با همين کار، تو توصيه خود را ناديده گرفته ای. چرا نمی توانی نسبت به آنچه در سيبستان يا در يادداشت های نيکان می خوانی خاموش بمانی؟ برای اينکه فکر می کنی اين حرفها نادرست است يا جای نقد دارد و چه و چه. پس چرا فکر می کنی مسلمانها بايد به آنچه در تيراژ وسيع منتشر می شود و به تصويرسازی از آنها می پردازد و برای آنها اثرات اجتماعی دارد - يعنی همه آنچه به آنها کاملا مربوط است و به زندگی شان- بی تفاوت بمانند و شانه ها را بالا بيندازند و بگذرند؟ - سيبستان

Posted by: sina at February 3, 2006 9:33 PM



چرا گمان می‌کنيد توهين به نوعی سلب حق فرد در داشتن عقيده است؟ سخن‌تان دقيق نيست.
توهين و برخورد احساسی با آن به هيچ جا نمی‌انجامد. به نظر من مسلمانان اروپا بايد بيشتر در پی حقوق خود باشند و متأسفانه در نظام حقوقی سکولار، گرفتن حق کشيدن‌ کاريکاتور امکان‌پذير نيست. بنابراين اين نيرويی است که هدر می‌رود.
که هر مسلمان ممکن است پيامبر گرامی اسلام را عاشقانه دوست بدارد (ياد جلال آل‌احمد و خسی در ميقات می‌افتم و نمازش در مسجد‌النبی و ماجرای سلام...) خانم آنه ماری شيمل کتابی جمع‌آوری کرده از سندهای مکتوب اين علاقه‌ی تاريخی در ادب ملل مسلمان از هند تا مراکش. اما آيا تلاش فراوان در حدت و شدت به خرج دادن برای چاپ يک رمان يا کاريکاتور و فتوا دادن و بلوا راه انداختن چيزی به شأن او اضافه می‌کند؟ آيا اصلاً فايده‌ای دارد؟
اين اعتراض تنها در جهتی معنا پيدا می‌کند که در جهت دفاع از حقوق «مسلمانان» باشد و نه حقوق پيامبر، که جامعه‌ی سکولار چنين حقی را برای انسان درگذشته به رسميت نمی‌شناسد! امروز در برنامه‌ی Have your say بی‌بی‌سی ورلد شخصی که از طرف مسلمانان صحبت می‌کرد هوشمندانه اين جهت قضيه را گرفته بود و می‌گفت ما با آزادی بيان مخالفت نداريم و تنها اين تلاش در جهت شيطانی نشان دادن و demonise کردن مسلمانان است که ما را ناراحت می‌کند. افسوس که ديدگاه روشن او ديدگاه اکثريت مسلمانان نيست.


* من با تو موافقم ولی استدلال من به بخش ديگری از بحث مربوط است. توجه داری که مساله قدرت ابعاد مختلف دارد و من خواستم منهای درستی يا نادرستی اعتراض فقط به شيوه اعتراض توجه کنم و توجه دهم. در عين حال مساله توهين آميز بودن از مساله ديوسيرت نشان دادن (ديو اسلام در برابر دلبر غرب) جدا نيست. آنچه تو را به عنوان مسلمان بر می آشوبد فقط اين نيست که به پيامبر تو توهين شده است بلکه اين است که از تو تصويری دارد عرضه می شود که تو نيستی و بيم آن هست که به جای تو گرفته شود. مساله توهين و هويت سازی از راه آن هم مساله مهمی است که جا دارد بحث شود. از ديد قدرت هم مساله اين است که چه نوع پيامدهايی می توان بر اين تصوير ساخته شده و جعلی بار کرد. ياد مجوس خواندن ايرانی ها می یافتم در تبليغات صدام حسين. - سيبستان

Posted by: خواننده‌ی سيبستان at February 3, 2006 9:14 PM



» ماجرای کاريکاتور و نکته هايي كه ديشب مي خواستم اينحا بنويسم!
http://www.doust114.persianblog.com

۱) جهان اسلام در دنيای مدرن (غرب) دوست بهتری از «دمکراسي» چند «حزبي» اروپا ندارد!

۲) اين دمکراسی در جنگ اخير عراق قاطعانه به دمکراسی-لابيئسم حزب دوقلو «نه» گفت و برای آن بهای سنگينی هم پرداخت و دارد می پردازد! بهترين پشتيبان فلسطينی ها... و پاسدار صلح و دمکراسی و مراقب مادر زمين است!

۳) متاسفانه توده های عقب مانده مسلمان عموما از رهبران مذهبی ساده لوح که دوغ را از دوشاب تميز نمی دهند الهام می گيرند. اين رهبران فاقد درک همه جانبه ای از دنيای کنونی هستند و هيچ راه حلی نه تنها برای بهتر شدن جهان که برای مردم خودشان هم ندارند! (تمام شبكه هاي خبری دیشب اسلحه بدستان «نقابدار» فلسطيني را نشان می دادند که با سربند هاي الله اكبر از در و ديوار دفتر اتحاديه «اروپا» در نوار غزه بالا مي رفتند و شليك هوايي مي كردند.)

۴) همه جا آدم های مريض يا کسانی که بخواهند مثلا تيراژ نشريه شان بالا برود هستند. از جمله همين نشريه با تيراز کم دانمارکی (البته نبايد احتمال پول گرفتن از سازمان های جاسوسی را هم رد کرد.) از طرف ديگر اين توهين از عيسی مسيح را گی دانستن که بالاتر نيست.. براحتی در رسانه های کشورهای غربی درباره آن مطلب منتشر می کنند!

۵) رهبران مذهبی که اغلب دارند با پول اين مردم ارتزاق می کنند بايد «شيوه» درست اعتراض کردن را به آنها بيامورند! به آن ها ياد بدهند که اصل اول یا قدم اول مواجه با هر موضوعی هر چند با اهميت، حفظ خونسردی، متانت، و ادب است. چرا که علاوه بر اثرات منفی آن در افکار عمومی، ممکن است در اثر شتابزدگی در دام توطئه ای که برای مقاصد سياسی ديگران پهن شده است گرفتار شوند!

۶) کشور خودمان هم که ماشالله کارخانه تمام اتوماتيک توليد توهين به ديگران است! دبير شورای نگهبان پنج ميليارد مردم دنيا را حيوانات در حال چرا می داند. بعصی آقايان هم که آن ها را نجس می دانند... مخ چند تا بچه را به کار می گيرند که بروند به آيت الله منتظری يا ساير محترمين هر توهين و فحاشی که خواستند بکنند... و

۷) خدا کند اين اقدام بخشی از يک برنامه حساب شده برای کاستن از مخالفت افکار عمومی اروپا در آن روز موعود نباشد. روزی که بخواهند با آن يک عدد بمب مثل آيت الله .... رعب افکنی کنند ....... و از شر مزاحمت های .... برای يک قرن خود را راحت کنند!

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 3, 2006 8:08 PM



آقای سیبستان حرف‌تان در مورد توده‌‌ی بی‌شکل و حاشیه نشین بودن مسلمانان در اروپا درست، هر چند که من اطلاع دقیقی در این مورد ندارم اما فرض را بر صحت حرف‌های شما می‌گذارم. اما در مورد مسلمانانی که در کشورهای صد در صد اسلامی نه نود درصد اسلامی زندگی می‌کنند چی؟ آن‌ها را فراموش کردید؟ امت اسلامی در کشورهای مسلمان که تا دل‌تان بخواهد وزیر و وکیل دارند. ندارند؟
مگر شما ندیدید در عربستان، اردن و چند کشور اسلامی دیگر که ماشاالله قدرت خوبی هم در منطقه دارند و نفوذ هم چه بلبشویی راه انداخته‌اند. پرچم دانمارک و چه می‌دانم چند کشور دیگر اروپایی را آتش زدند که مثلن ما اعتراض داریم. خب این چه چیز را می‌رساند؟ دولت‌های آنان نمی‌توانستند از طریق گفت و گو قضیه را فصیله دهند یا به دادگاه شکایت ببرند. باید حتمن ملت خود را تحریک کنند که بریزند به خیابان و پرچم آتش بزنند و هوچی‌گری راه بیاندازند؟ شنیده‌اید که گفته‌اند: گنه کرد در بلخ آهن‌گری به شوشتر زدند گردن مسگری. گناه آن شهروند دانمارکی که روح‌اش هم از قضیه خبر ندارد چیست یا خبر دارد و مخالف است. او هم به آتش آن روزنامه کذایی باید سوزانده شود؟ نه این‌که فکر کنید قصدم جانب‌داری از چاپ آان کاریکاتورهاست. نه. اما چطور وقتی که سریال‌هایی مثل مریم مقدس در ایران ساخته می‌شود که با تعالیم مسیحیت هم‌خوانی ندارد که هیچ تازه بر خلاف آن‌ها هم هست و یا به بهانه‌ی نکوهش صهیونیسم یهودی‌ها به باد افترا و توهین گرفته می‌شوند و همه با یک چوب رانده می‌شوند آن‌ بخت برگشته‌ها حق اعتراض ندارند. چون چیزی که مسلمان‌ها می‌گویند حجت است. چون کتاب آن‌ها درست‌تر از بقیه قصه‌ها را پرداخته، پیروان بقیه ادیان باید گردن بگذراند به آن‌چه مسلمانان می‌گویند اما دیگران (هر بدبختی غیر از مسلمانان) نباید کاری بکنند که یک وقت خدای ناکرده مسلمانان عزیز دل‌خور شوند. انصاف هم بد چیزی نیست آقای سیبستان.


* دوست دارم خواننده من در چارچوب بحث با من موافقت يا مخالفت کند و نقد پيش نهد. من گفتم و تاکيد کردم که در باره مسلمانان اروپا حرف می زنم. به نظر من بخش مهمی از مغالطه ها ناشی از آميختن عرصه های مختلف به يکديگر است. يعنی تشابه ايجاد کردن بدون پايه قابل اتکا. اگر کوتاه کنم من سعی دارم وجوه تمايز را نشان دهم تا وجوه تشابه را. من مسلمان اروپايی را با اروپايی می سنجم و از اين سوال می کنم که چرا با وجود "امکان" برخورداری از شهروند شدن شهروند نشده است. و در آن اروپا را هم مسئول می بينم. خلاصه اينکه اگر مهاجر در سرزمين ميزبان مثل آدمهای سرزمين مادری اش رفتار کند مشکل را بايد در سرزمين ميزبان هم جست و نه فقط در جامعه مادری او.. اين بحث کلاسيکی است در جوامع چندنژادی و چندفرهنگی اما به هر دليلی که هست وقتی به مسلمانها می رسند فراموش می شود. و اين البته انصاف نيست! نمی شود همه مسائل را با هم حل کرد. برای حل مساله فوکوس لازم است. من سعی کردم اين کار را بکنم. همين. - سيبستان

Posted by: الناز at February 3, 2006 5:17 PM



Muslems have not learned democratic protest and it does not depend on the country they live in.They have the same problem in their own countries.Look at islamic countries and see how many have democratic poloitical systems? Islamic countries have primitive corropted governmental systems based on selling oil and eating imported food.And now are so angry that boycott Denmark which just with 4 million population produce dairy products for them. Now angry muslems should buy food from another non muslim country because they are to busy defending their
beliefs to produce their own food!!

Posted by: Anita at February 3, 2006 1:42 PM



Please join us in writing wikipedia pages for Iran.
You will be surprised to see that most of the pages about Iran even very technical pages like history of persian literature, or page about Imam Ali or Hafez .... are written by non Iranians.

Wikipedia is growing very fast. after one year we will not be able to edit abd revert lies and wrong statements which have been added by non Iranians.

please first read this and please join us.

http://en.wikipedia.org/wiki/Wikipedia:Iranian_Wikipedians'_notice_board


Thanks

Posted by: Ali at February 3, 2006 11:55 AM



بحث بسيار درستي را مطرح کردي . فکر مي کنم که فرهنگ اعتراض اغلب از موضع قدرت است و البته همانطور که خودت گفتي فرهنگ جامعه مدني نيز مي طلبد تا با شورش متفاوت باشد. تنها چيزي که اضافه مي کنم نقش تاريخ و فرهنگ خاص هر کشور و يا هر قشر خاص است که شکل اعتراض را کاملا متفاوت مي کند. براي مثال تظاهرات و شکل اعتراض را در افريقاي جنوبي و يا در هند در نظر بگيريم که البته هيچ کدام مسلمان نيستند اما نشان مي دهد که تا چه حد اين اعتراض رنگ و بوي محلي مي گيرد و از تعريف هاي شناخته شده قدرت و جامعه مدني دور مي شود.
در ضمن سيبستان عزيز با توصيفي هم که از وبلاگ من کردي واقعا من را بيش از حد شرمنده کردي. دروغ نگويم که بسيار موجب مسرت خاطرم شد ؛ چون بودريار واقعا ديد من را به جهان عوض کرد. اما دوست عزيز من بودريار کجا و من کجا. او گرد جهان و ما در چند کوچه و پس کوچه اين طرف و آن طرف مي گرديم ! به هر حال از لطفت بسيار ممنونم .

Posted by: Madame M at February 3, 2006 9:45 AM



من در سوئد زندگی میکنم و دانشجو هستم، کار میکنم و در مسائل اجتماعی فعال هستم. سوئد کشور محافظه کاری بوده و هست، مثلا همین کاریکاتورها را حتا نشان هم نداد، چه برسد به چاپ آنها. ولی در مورد شیوه اعتراض و حاشیه نشین بودن مسلمانها در اروپا: بگذارید از مسلمانان سوئد برایتان بگویم، حق ساختن مسجد و مدرسه مخصوص مسلمانان با حق تدریس قرآن، انجمنهای اسلامی با بودجه‌ای که از دولت میگیرند، برنامه‌های تلویزیونی، حتا ماه رمضان که میشود برنامه‌های مخصوص در تلویزیون و گزارشهای ویژه در روزنامه‌ها چاپ میشه، همه اینها فرصتهای خوبی برای دوستی و نزدیکی مسلمانان با مردم غیر مسلمان است، اما فکر میکنی چه‌ اتفاقی میافته؟ یکی از امامها در یکی از مسجدها علیه یهودیان سخنرانی میکنه و مسلمانان را به جنگ با آنها دعوت میکنه! در مدرسه‌های مسلمان بچه‌ها تنبیه فیزیکی میشن که بر خلاف قانون اساسی کشور سوئده، در مورد بودجه دروغ میگویند، برای تغییر وضعیت بد مسلمانانی که هنوز وراد جامعه نشده و حاشیه نشین مانده‌اند هیچ هیچ ‌ کاری نکرده‌اند و در برنامه هم ندراند ک کاری بکنند... کشورهای اروپائی اگر نه دقیقا مثل سوئد ولی کم و بیش سیاستی مشابه دارند، بهتر نبود از کمبود و نقصهای خود مسلمانان در شیوه مکالمه و مذاکره مینوشتی؟ ببینید، اگر این خو و سرشت مسلمانان فناتیک نبود، دیگر این شیوه اعتراض در کشورهای خودشان، نظیر پاکستان، عربستان یا فلسطین معنای نداشت؟ آیا مسلمانان در کشورهای مسلمان که درست شیوه اعتراض مسلمانان اروپا نشین را در پیش گرفته‌اند حاشیه نشین هستند؟ دوست عزیز بهتر است به جای توجیه مسائل به بررسی ریشه‌های وجودی این قبیل برخوردها بپردازید. موفق باشید!

Posted by: کازیوه at February 3, 2006 9:42 AM



داداش سيب‌ستان، داستان مسلمان‌ها شبيه اين داستانه كه مي‌گن، يك بابايي هي مي‌رفت با اين و اون تن‌فروش جماع مي‌كرد و هميشه هم گله از گشادي اون‌جايي تن‌فروشان مي‌كرد، تا يك روز يك زرنگي بهش گفت بهتره بري جلوي آينه و سايز خودتو تماشا و بررسي كني، شايد عيب از اون باشه. به كلامي ديگر مسلمان‌ها به جاي متهم كردن اين و آن يك نيم نگاهي هم به خود بيندازند، شايد مشكل ناسازگاري با غرب را بهتر دريافتند.
راستي اين توهين نيست كه خميني چنان مقبره عظيمي و عريضي داشته باشه(كه البته مباركش) و ييامبرش بر روي فبرش حتا سنگي هم نداشته باشه.

Posted by: سياوش at February 3, 2006 9:31 AM



خيلي با حرفات موافقم..

Posted by: ilia at February 3, 2006 8:31 AM



I have a post on this that might be ineteresting to you and your readers too

Posted by: Winston at February 3, 2006 8:25 AM



"شيوه" اعتراض كاملا درست است! همه شبكه هاي خبري امشب اسلحه بدستان نقابدار فلسطيني را كه از در و ديوار دفتر اتحاديه اروپا در نوار غزه بالا مي رفتند و سربند هاي الله اكبر داشتند... و شليك هوايي مي كردند نشان مي دادند. مشكل اين است كه توده هايي كه در سرتاسر جهان اسلام براي هر مسئله اي گله وار به خيابان ها مي ريزند پرچم مي سوزانند ... و خبرگزازي ها هم از آن ها فيلمبرداري مي كنند عموما از رهبران مذهبي الهام مي گيرند! آن ها هستند كه بايد به آن ها بياموزند صرف نظر از نوع مسئله هر چند هم با اهميت، اولين اصل حفظ خون سردي و نشان دادن وقار و ادب است. چرا كه بعضي وقت ها ممكن است توطئه و دام باشد براي مقاصد سياسي ديگران... از جمله قضيه اخير بو دار است.. ولي متاسفانه رهبران مذهبي توده ها را اين گونه مي خواهند. متاسفانه درد زياد است حال هم حوصله اشاره به آن ها را ندارم... بايد براي اين گله گله زير پا له شدن در مراسم مذهبي و اين جور بيرحمانه كشته شدن ها و مورد تبعيض و بي عدالتي قرار گرفتن بيش از يك ميليارد جمعيت دنيا كاري شود... بنظر من مقصر اصلي در "شيوه" هاي بد اعتراض رهبران مذهبي هستند!

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 3, 2006 5:23 AM



در مورد وضعیت مسلمانان در اروپا زیاد اطلاعی ندارم و نمی خواهم در اینجا بگویم که مثلا وضعیت مسلمانان در آمریکا بهتر است. اما نمونه ای را فقط می خواهم به آن اشاره کنم که به نوع برخورد و نگاه دولت کانادا به ادیان مسیحی، یهودی و مسلمان بر می گردد که به نوعی واکنش های متفاوت را از سوی آن جمعیت ها داشت.(تا جایی که من یافته ام ریشه های مذهب در مردم آمریکای شمالی قوی است، به انتخابات گذشته در آمریکا نگاه کنید و یا بسیاری از موارد متعددی که خود در بین مهاجران اولیه ای اروپایی در کانادا دیده ام، این را بعنوان اشاره گفتم) البته به گمانم در زمان خودش بچه های وبلاگ نویس در تورنتو به آن اشاره ای داشته بودند و استنتاج های خود را هم نوشته بودند. اشاره ام به دادگاه های مبتنی بر شریعت است، که در سال گذشته از موضوع های داغ مطبوعات در کانادا بود.
به این نکته از این بابت اشاره کردم که فقط گفته باشم که مسلمانان هم می توانند که برخوردهای مدنی داشته و موجب شوند تا که کلیت جامعه به آنها به عنوان یک شخصیت حقوقی دارای فرهنگ مشخص، نگاه کنند و ...
شاید این نکته زیاد مرتبط با فحوای سخن امروز تو نباشد. اما همیشه پیش از درمان بهتر است تا جامعه به لحاظ مدنی نیز نوعی واکسینه شده باشد.
فارغ از موضوع روز کاریکاتورها و آنچه که توهین نامیده می شود و آنچه که حق آزادی بیان. این بحث نیاز به بازنمودن و به بحث گذاشتن دارند....

Posted by: سلیمان at February 3, 2006 3:36 AM



به نظرم درست می‌گويی. ولی از آن‌طرف: خودِ فراخوانِ روزنامه‌ها برای کشيدنِ کاريکاتورها و بعد حمايتِ بوروکراتيک از آن‌ها (بر مبنای قداستِ آزادی بيان) و بعد هم بازتوليدِ آن‌ها در نشرياتِ ديگر ناشی از نوعی ترس از همين موقعيتِ حاشيه‌ای مسلمانانِ اروپايی نيست؟ يا شايد هم ترس از قدرت گرفتنِ يا مرکزی‌شدنِ اين حاشيه؟ نگاه کن که چه‌قدر اين کاريکاتورها طبقه‌بندانه عمل می‌کنند. هرچه استريوتايپِ شرق‌شناسانه درباره‌ی مهاجرانِ مسلمانِ اروپا هست توی اين کاريکاتورها گنجانده‌شده. و پرسروصداترين عکس‌العمل‌ها هم مؤيدِ همين استريوتايپ‌هاست. انگار هم کاريکاتوريست‌ها و هم بوروکرات‌های طرفدارشان هدفشان بازتوليدِ طبقه‌بندی‌های «اروپايی» و «مهاجر» و «مرکز» و «حاشيه» باشد.

برای من جالب اين است که مؤثرترين عکلس‌العمل‌ها آن‌هايی بوده که هم‌راستای مرام و مسلک (می‌گويم آيين) اروپايی‌ها بوده: بايکوتِ اقتصادی. ابزار کاپيتاليسم دربرابرِ همان کاپيتاليسمی که حاشيه‌ی مهاجرانِ مسلمان را از اول ايجاد کرده.

Posted by: عليرضا at February 3, 2006 2:23 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست