:: فاشیسم اوباشان
:: وبلاگ نویس «تیز و پر جان» و بازار عطرفروشان
:: عادی، محرمانه، فوق سری
:: مدرنيسم مکانيکی، هرزنويسی و وبلاگ
:: فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟
:: ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن
:: منطق تقليل و منطق تحقيق
:: باستان شناسی شورشی محکوم به شکست
::  از بازی نفرت بيزارم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 17, 2006  
عليه کائوس  
 
در نقد خرافه پراکنی روشنفکرانه

از اين آشفتگی فراگير چه کسی ما را نجات می دهد؟ جواب روشن است: خودمان. وبلاگ به رسانه غيرمنتظره ضدکائوس تبديل شده است. شايد نه رسانه امروز آن اما بی گمان رسانه فردای آن. دو سه شب پيش با داريوش آشوری - که سمت استادی بر من و ما دارد اما خوش ندارم با استاد خطاب کردن اش فاصله گذاری کنم - گپ می رفت بر سر اينکه کسانی به قصد خير آشوب می کنند تا مثلا خدمتی به مدرنيته کرده باشند؛ و خوب است او هم از اين رسانه وبلاگ به-روز استفاده کند و يادداشتی وبلاگی در اين باب بنويسد که خير کثير در آن خواهد بود. تا امروز ننوشته است. من به سهم خود از زاويه ديد خود می کوشم گامی ضدکائوس بردارم و آنچه از بحث پردامن اخير دريافته ام شماره کنم. اميد که او هم بزودی بنويسد.

1 از همين خدمت به آشوب شروع کنم. درست است که جامعه ما به دلايل بسيار از فکری و فلسفی گرفته تا جمعيت شناختی و سياسی آشوب زده است اما آنچه بايد از آن حذر داد ايجاد آشوب عمدی است. اين بدترين نوع آشوب است. يعنی آشوبی است که ظاهرا به نيت رها کردن ما از دست آخوند يا حکومت دينی يا اصولا دين سياسی و غيرسياسی و يا بفرماييد سنت و تاريخ دينی و عرف ها و پسندهای مذهبی و امثال آن دامن زده می شود اما در عمل آنچه می کند سست کردن بسياری از بنيان های فکری قويم و پوشاندن شاخ نازک انديشه زير غبار سنگين ابهام های چندلايه و افزايش تنش ناشی از آشوبهای موجود و واقعی است. ناراضی بودن (معمولا سياسی) پايه بسياری از آشوب های عمدی است. تمام آشوبهای عمدی پايه در مغالطه دارند و از بی تجربگی ( و در واقع کم تجربگی) جامعه ايرانی در شناخت دنيای مدرن و نقشه آن سود می جويند. حال آنکه هر مبارز سياسی يا اهل آکادمی يا مدير رسانه ای يا روشنفکر سکولار ايراندوست تنها متعهد است به رشد فکری جامعه و بسترسازی برای خودجوشی آن. هر نوع آشوب عمدی که عمدتا با دستکاری در چارچوبهای ايدئولوژيک صورت می گيرد برای سلامت روانی و ذهنی جامعه خطرآفرين است. چنين روشهايی مشکلات مزمن ما را در صورتهای تازه بازتوليد می کند. حل نمی کند.

2 ما جماعتی که در  ايران و بويژه در خارج از ايران به مردم خود و مشکلات آنان می انديشيم و از دنيای غربی شناختی قابل عرضه داريم مهمترين کارمان حفظ اعتماد به نفس مردم و ايجاد اعتماد به نفس در مردم است به همان شيوه ای که يک غربی دارد. من ايرانی ام و از ايرانی بودن خود شرمسار نيستم. اين شرمساری ملی که ما مردم حس می کنيم بخش مهمی اش بی معنی است. به نظر من بخش مهمی از اين شرمساری هم ناشی از شرمساری روشنفکران است از خودشان و جامعه شان. و چون قلم در دست آنهاست و از نوعی اتوريته اجتماعی هم برخوردارند اين ادبيات شرمساری به هزار زبان به سوی ذهن و روان مردم جاری می شود. ما بايد تحقير خود را بس کنيم. اين تحقيری که ناشی از مقايسه دايمی خود با بيگانه غربی است. و آنگاه خود را همانطور که هستيم ببينيم. خود را بپذيريم و دردهای خود را درمان بجوييم. چونان اصل بايد بگوييم هر روشی که مبتنی بر تحقير خود ( و ديگری) باشد باطل است. اينکه روشنفکران نسلهای قبل از هدايت تا شريعتی به زبانی که (هدايت بيشتر و شريعتی کمتر) امروز ما آن را تحقير می بينيم سخن گفته اند اصلا جواز ادامه آن ادبيات در روزگار ما نيست. 

3 دقت در ذهن و زبان خود و بحث های دامنه دار در اين زمينه اصلا کار لغوی نيست سهل است کار بسيار بسيار مهمی است. از مغالطه هايی که اين روزها شنيدم و خواندم يکی همين بود که مثلا در اين زمان که بحث مسائل هسته ای مطرح است و گفتگو از حمله آمريکا می رود چه جای بحث در زبان و ادب زبانی و ارتباطی است. آنهم نه از طرف آدمهايی که ممکن است نتوانند به شبهه خود جواب گويند بلکه از طرف آدمهايی که قاعدتا در اين زمينه ها بايد قادر به تشخيص باشند. مدرن بودن يکی اش همين قاطی نکردن موضوعات و مسائلی است که به هم ربطی ندارند. مدرن بودن طرفداری از فهم و مفاهمه است و به هيچ بهانه آن را تعطيل نکردن. يعنی چه که وسط بحثی گرم و زنده که دهها نفر از اطراف موضوع و اکناف عالم به آن مشغول اند بياييم بگوييم تعطيل کن جمع کن برو ضد آمريکا تبليغ کن يا چيزهايی در اين رديف. بحث را يا درش شرکت می کنی يا به نظاره می ايستی يا دنبال کار خود می روی. جوسازی عليه بحثی معين عين حزب الله بازی عليه اجتماعات است. بی تعارف. و برای مثال عرض می کنم که چون بحث آمريکاست تمام صفحه های تمام روزنامه ها بايد به همين مساله اختصاص داده شود؟ ورزشی تعطيل؟ موسيقی تعطيل؟ سينما تعطيل؟ کتاب تعطيل؟ همه مثل هم، همه زير يک پرچم، به يک موضوع بپردازيم؟ آيا دوستان ما خيرخواهی می کنند؟ يا همه چيز را در فوريت های روز و آنهم سياسی خلاصه می کنند؟

4 داستان بحث های اخير يکی از حمله به شخص (شکرخواه) شروع شد و يکی از حمله به زبان. پيام يزدانجو راست می گويد که هيچکس در ضمن دفاع از شکرخواه نگفت که آقای حمله کننده ضمنا استدلال سرکار غلط است. اين نکته مهمی است. همه مان دفاع از آدم می کنيم. حمله به ضعف استدلال نمی کنيم. من همان روزی که به يکی از بحث های مربوط به شکرخواه لينک دادم در زيرنوشت لينک گفتم که اين نوع حمله به شخص ناشی از مغالطه مجاورت است. آدم امروزی که در فرض با قانون و حقوق و مبانی حقوق بشر سر و کار دارد و در غرب هم زندگی می کند بايد خوب بداند که آدمها را بر اساس کارهای نکرده بازخواست و مجازات نمی کنند بر اساس کار کرده و با اتکا به شواهد روشن متهم می کنند و تازه تا محاکمه نشود هنوز متهم است مجرم نيست. و اگر متهم کردی و نتوانستی اثبات کنی روسياهی عظميی برايت می ماند. قضيه مايکل جکسون را که يادمان نرفته است. چطور می شود کسی را به صرف اينکه در جايی بوده است به اتکای ظنيات خودبافته متهم کرد؟ قانون حداقلی است. امور معينی را از تو می خواهد و خطای از آن امور و حدود را بازرسی می کند. قانون های حداکثری ترديد نبايد داشت که فاشيستی اند. تو هر کار بکنی متهمی چون هميشه چيزی هست که بتوان تو را به آن مواخذه کرد. اين نوع منطق فرق دارد با آن رفتار اسرائيل در تخريب خانه فلسطينيانی که بمبگذاری انتحاری کرده اند؟ منطق اسرائيل اين است: تو چرا جلو پسرت را برادرت را خويش ات را نگرفتی؟

5 در باب زبان هم خرافه های به ظاهر روشنفکرانه کم نيستند. در اينجا بويژه به زبان پورنوگرافيک / زبان ادبی / زبان قدرت نظر دارم. در باره زبان و قدرت منتظر می مانم تا آشوری يادداشت خود را - که وعده کرد- بنويسد و بعد بحث کنم. چون صلاحيت او بيشتر است و چون نمی خواهم نظرات او را من از زبان خود يا از طرف او بگويم. اما نکته های کوتاهی در باب مغالطاتی که تشخيص دادم بياورم:

5-1 نخست بگويم که زبان ادبيات همان زبان ادب و مودب بودن نيست. اگر کسی اين دو را به جای هم به کار ببرد مغالطه فاحش کرده است. به همين دليل حمله به ادبيات برای حمله به زبان مودب بايد گفت احمقانه است. پيامدهای حمله به ادبيات بسيار فراتر از حمله به مودب هاست. با حمله به ادبيات ما فقط خود را از شاخسارهای عظيم تاريخ و سنت و فرهنگ خود محروم کرده ايم.

5-2 لزبين ها يا گی ها زبانشان پورنوگرافيک نيست. اين خرافه ای است که باز به دليل بی تجربگی جامعه ايرانی (هم داخل و هم خارج) رواج می يابد. آنها هم مردمانی اند برای خود. آنها هيچگونه وظيفه ای برای رواج هرزه نگاری برای خود قائل نيستند. می دانيد که کشيش هم دارند. اينهمان گرفتن اين دو سو بسيار خطرناک و سوء تعبيری است که حتی به ضرر حقوق اجتماعی کسانی ختم می شود که واقعا جهتگيری جنسی شان همين است. مرادف کردن اين مردم با هرزنگاری انحرافی است که فقط از آدمهای خام بر می آيد. آدمهايی که حقوق افراد در دستشان بازی است فان است. آدمهايی مدعی مدرنيسم اما کاملا پيشامدرن.

5-3 فمينيست ها به هيچ وجه طرفدار پورنوگرافی نيستند. نمونه روشن اش در کانادا و آمريکا جنبش زنان برای مبارزه با پورن است ( Feminists Fighting Pornogrophy ). در اين مسير  شماری از برجستگان همجنسگرايان هم کمک کرده و می کنند. اين جنبش می گويد: "هيچ مساله فمينيستی نيست که در مشکل پورن ريشه نداشته باشد". در آمريکا قانونی هست که به "قانون جبران خسارت برای قربانيان پورنوگرافی" مشهور است و مصوب قرون وسطا هم نيست (مصوب 1992). در همين سال 92 در خود کانادا هم ديوان عالی در ماجرای باتلر رايی انشا کرد که مبنايی شد برای اينکه مرزبانی بتواند کتابهای پورن را مصادره کند. استدلال ديوان عالی کانادا بسيار شگفت آور و عبرت آموز است زيرا حفظ حقوق زنان را از حفظ آزادی بيان مهمتر می بيند (قابل توجه ساده لوحانی که ديدم اين روزها مواد اعلاميه حقوق بشر را برای توجيه آزادی فحاشی و هرزنگاری اينجا و انجا در کامنت دانی وبلاگ ها کپی می کردند): "ديوان عالی اذعان دارد که اين ممنوعيت، نقض آزادی بيان است اما صدمه ای که از پونورگرافی بر زنان وارد می آيد از اهميت حقوقی بالاتری برخوردار است." (نقل به مضمون)

6 روشن است به اين ترتيب که خرافه ديگری هم به باد هوا می رود. طبق اين خرافه غرب محل آزادی فسق و فجور است و هيچ کس کاری به آدم ندارد و هر کس هر قدر خواست و به هر طريقی که خواست می تواند به عيش زيرشکمی مشغول باشد. اين خرافه هيچ ربطی به واقعيت غرب ندارد. اين بهشت بی نظمی و هرج و مرج فقط ساخته ذهن سرکوب شده ای است که تنها مدل آزادی مطلوب اش آزادی بيکرانه زيرشلواری است. ياد شريعتی می افتم که در هبوط خود خيال مومنان خامی را تصوير می کرد که گمان می بردند در بهشت حوری هايی هست با کپل های عظيم که می توان از روی يک نيمه به نيمه ديگر تپه نوردی کرد و يا بر مرمر آن سرسره بازی کرد! خرافه های مدرن با خرافه های غيرمدرن در بنياد فرقی ندارند.

7 مساله اصلی در مدرنيسم جدی بودن نسبت به حقوق آدمهاست. هر کسی که حقوق ما را ناديده می گيرد چه پليس و قاضی باشد و چه همسايه واقعی و مجازی مان هنوز وارد عالم مدرن نشده است. ما به واقع مشکل مان هنوز همان يک کلمه است: قانون. بی قانونی و هرج و مرج مدرنيسم نيست. آنارشيگری ما فقط نشان ناشيگری ماست. 

و نهايت اينکه بايد کلاه خود را قاضی کرد: آيا روشنفکری ما در خرافه پراکنی همانطور عمل نمی کند که جبهه تحجر؟ آيا خرافه فقط گريستن سگ در حرم امام رضا ست يا انداختن نامه به چاه مسجد جمکران؟ روشنفکری ما اگر واقعا می خواهد کار روشنفکرانه بکند بهتر است خود را نيز از خرافات بپيرايد. ساده انگاری است که فکر کنيم چون ما اسم خودمان را روشنفکر و غربگرا و مدرن و چه و چه می گذاريم از خرافه در امان ايم.

در باب مغالطه های عرصه عمومی و عرصه خصوصی جداگانه خواهم نوشت.   
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/785
نقد و نظر

طعنه من الاغ بخاطر ربط دادن کار اداره گمرک کانادا و دیوان عالی بود. یعنی بطور خاص بحث دیوان عالی اساساًدرباره کار گمرک نبوده است. بلکه بحث درباره مصداق pornography بوده است. البته میبینم که متنت را تصحیح کرده‌ای.

البته بد نیست بخش (CANADIAN CUSTOMS PROCEDURES) بیانیه زیر را هم بخوانی:
http://www.nostatusquo.com/ACLU/dworkin/OrdinanceCanada.html


* به هر حال ممنون از نکته سنجی سرکار. ما بدون طعنه هم حرف حساب را قبول می کنيم برادر! باری يک الاغ آگاه بهتر از يک کرور آدم ناآگاه! - سيبستان

Posted by: الاغ آگاه at January 19, 2006 4:32 AM



اگر جسارت نباشد الاغ جان اين تکه از متن را بازخوانی کن بعد بيا ببينم حرف حسابت چيست:

not with what Canadians would not
tolerate being exposed to themselves, but with what they would not tolerate other Canadians being exposed to. There has been a growing recognition in recent cases that material which may be said to exploit sex in a "degrading or dehumanizing" manner will necessarily fail the community standards test, not because it offends against morals but because it is perceived by public opinion to be harmful to society, particularly women. In the appreciation of whether material is degrading or dehumanizing, the appearance of consent is not necessarily determinative. The last step in the analysis of whether the exploitation of sex is undue is the "internal necessities" test or artistic defence. Even material which by itself offends community standards will not be considered "undue" if it is required for the serious treatment of a theme. Thus far the jurisprudence has failed to specify the relationship of these tests to each other.

The courts must determine as best they can what the community would tolerate others being exposed to on the basis of the degree of harm that may flow from such exposure. Harm in this context means that it predisposes persons to act in an anti-social manner, in other words, a manner which society formally recognizes as incompatible with its proper functioning. The stronger the inference of a risk of harm, the lesser the likelihood of tolerance.

همچنين اين قسمت:
He was of the view that Parliament was entitled to have a reasoned apprehension of harm resulting from the desensitization of individuals exposed to books or movies which portray sex with any dehumanizing feature. In this respect, he found the limit on the Charter freedom justified because of the importance of avoiding indifference to violence in so far as women are concerned, and the dehumanization of people.

از لينک دوم ات هم اين قسمت را ظاهرا نخوانده ای:
United States newspapers (that is, The New York Times and a few northern publications) rediscovered the Butler story after Canadian customs seized books like Andrea Dworkin's antiporn polemic, Pornography, or David Leavitt's book of short stories, A Place I've Never Been. After a seizure of The Man Sitting in the Corridor, a novel by Marguerite Duras, author of The Lover and one of France's most respected writers, a New York Times headline pondered, "Canada's Morals Police: Serious Books at Risk?" Of course, for years, serious books like The Joy of Gay Sex had been not only at risk in Canada, but prohibited.

ولی اگر طعنه ات از باب "تصويب" است من می توانم آن را تصحيح کنم به "اجازه داد" يا مبنايی شد برای ... که دقيق تر است و در زمانی که می نوشتم به ذهنم نرسيد.

Posted by: سيبستان at January 19, 2006 3:14 AM



«در همين سال 92 در خود کانادا هم ديوان عالی تصويب کرد که مرزبانی می تواند کتابهای پورن را مصادره کند»

عجب!!!

این اصل متن تصمیم دیوان عالی کانادا:
http://www.lexum.umontreal.ca/csc-scc/en/pub/1992/vol1/html/1992scr1_0452.html

این هم مقاله Wired برای ما الاغ‌ها:
http://www.wired.com/wired/archive/3.03/canada.html?pg=3

Posted by: الاغ آگاه at January 19, 2006 1:16 AM



سلام. این‌که شرط روشنفکر بودن یا روشنفکر شدن شناختن سارتر، بارت، فوکو، دریدا و نیچه و ... است از زشت‌ترین و مخرب‌ترین خرافه‌هاست. در مورد «هودر» هم که حرف می‌زنند، باید حتما نظر بارت را هم راجع به حسین درخشان بیاورند! آب‌دوغ‌خیار هم بدون نوشابه فوکو انگار از گلو پایین نمی‌رود.

Posted by: مانی at January 18, 2006 5:13 PM



سلام
بي آنكه بخواهم وارد دعوا بشوم (همه اش را دنبال نكرده ام) فقط يك يادآوري كوچك. دسته اي كوچك از فمينيست ها هم هستند كه طرفداراشكالي از پورنو گرافي هستند و آنرا به نفع زنان و قدرت و جنسيت ايشان ارزيابي مي كنند.اين يكي از متاخر ترين بخشهاي جنبش فمينيستي است كه پورنوگرافي را تئوريزه مي كند. رجوع كنيد به مدخل پورنوگرافي در :

Cinema Studies : The Key Concepts
by Susan Hayward
Routledge, 2000


* ممنون ام از اين نکته سنجی. اما توجه داريد که گزاره من مخالف برابر ساختن فمينيسم با طرفدار پورنوگرافی است. متن جنبش اين نيست اما در حاشيه البته چنين گروههايی می تواند وجود داشته باشد. - سيبستان

Posted by: Shakib Fereshteh at January 18, 2006 2:56 PM



سلام آقای جامی
در ابتدا اجازه دهید موضع خود را مشخص کنم
1-من یک خواننده ام یا یه قول فوکو که می گفت که نوشته هایش نه برای خوانندها یلکه برای مصرف کننده هاست- پس من یک مصرف کننده ام که در جستجوی متنی هستم که کاربردی باشد آقای جامی! متنی که منشا اثر باشد در غیر اینصورت بیش از یک موتیف دکوراتیو نخواهد بود که باید آویزانش کرد از دیوار، پس من برای نتیجه گرفتن به اینجا سر می زنم.
2-من حودر را قبول ندارم آقای جامی، چون این شخص آگاهی اش در سطحی نیست که بتواند نقد کند پس خواهش می کنم از او نام نبرید.
3- از کسی هم جانبداری نمی کنم، اما نوشته ی جدید سیبیل طلا را خواندم و باید اعتراف کنم که خوب تحلیل می کند.
4- متن شما را هم خواندم و لذت بردم
5- امیدوارم که این بحث ها به دور از اتمسفر کتک کاری موش و گربه ای، تبدیل به دیالوگ روشنفکری شود.
6- این بحث ها را دنبال می کنم و از پاپ هم کاتولیکتر نیستم.
و در نهایت دوباره حرف بالایم را تکرار می کنم!
آقای جامی، خواننده (همان مصرف کننده) به دنبال کالای خوب است.
موفق باشید و سربلند
منتظر نوشته های بعدی خواهیم بود.
با سپاس

Posted by: نیما نیلیان بوشهری at January 18, 2006 12:12 PM



مهدي عزيز مي خوانم و نظر ميدهم. در ضمن لينك اگر دوست داشتي لينك وبلاگمان را هم اضافه كني بد نيست.

Posted by: محسن حسينيان at January 18, 2006 11:09 AM



چند نكته به نظرم رسيد كه مطرح مي كنم :
1)تعهد من ( بعنوان كسي كه وبلاگ مي نويسم يا حرف ميزنم يا هر كار ديگري كه به نوعي با بروز دادن من سروكار دارد ) لزوما اين نيست كه كار مفيدي براي كشورم و جامعه ام بكنم . گيريم كه آنارشي گري ناكارآمد باشد ( آنچنانكه شما سعي داريد اثبات كنيد ) اما چه كسي مي گويد ما بايد به كارآمدي متعهد باشيم ؟

2)فرموده ايد :"تمام آشوبهای عمدی پايه در مغالطه دارند و از بی تجربگی ( و در واقع کم تجربگی) جامعه ايرانی در شناخت دنيای مدرن و نقشه آن سود می جويند "
اين حكم دست كم بخاطر ان سور عمومي خيلي سنگين است ! من پشتوانه ي استدلالي هم پشت آن نمي بينم . ضمن اينكه سئوال ديگري مطرح است .مگر مدرن شدن متر و معيار سنجش حركات است ؟ اين مغالطه نيست كه گمان كنيم هر حركتي با نقشه ي مدرنيته نخواند بايد متوقف شود ؟!
3) با بند 3 نوشته ي شما شديدا موافقم .
4)درست است . اعمال حداكثري قانون به فاشيسم مي انجامد . در اين نوع برداشت از قانون فرض بر گناهكار بودن آدمي . آدلوده بودن و منحط بودن آدمي است !

Posted by: mekabiz at January 18, 2006 8:46 AM



بسیار جالب بود

Posted by: Anonymous at January 17, 2006 12:11 PM



آقای جامی عزیز
دست تان درد نکند. اما خواستم این را خدمت شما و بعضی دوستان عزیز دیگر بگویم که اصولا برخی از حضرات وبلاگستان که خود را قطب عالم امکان می دانند واقعا اساسا آن قدر سواد ندارند که چیزهایی که شما و امثال شما نوشته اید بخوانند! یا حوصله داشته باشند بخوانند. این از مطالبی که می نویسند مشخص است. شماانتظار تغییر رفتار یا نگرش در آن آدم ها نداشته باشید، چون این ها تنها کوتوله هایی کم سواد اند که دوست دارند روشنفکر خطاب شان کنند. یادم هست مدتی پیش برای یک تحقیق نیاز به منبع داشتم، موضوع قوانین کار و امتیازات آن برای زنان در کشورهای مختلف بود، به خانمی که شهرت فمینیست بودن و فمینیست نویسی اش در وبلاگستان عالمگیر است و یک دو خانم دیگر شبیه او ایمیل نوشتم و در خواست کردم منابعی به من معرفی کند، فکر می کردم اگر هیچکس نتواند کمک کند او تنها کسی است که کمک می تواند بکند، فکر میکنید پاسخ چه بود؟ «متاسفم! منابعی که من می شناسم همه به زبان سوئدی هستن»!!!! و آن یک-دو دیگر هم حرفی برای گفتن نداشتند! می دانید این یعنی چه؟ یعنی حضرات اصولا در مورد ساده ترین مسائل مربوط به زنان اصلا پشتوانه تئوریک ندارند. این چیزها هم که می نویسند چیزی جز کپی برداری از مطالب ژورنالیستی لابد چند دهه پیش اروپا وامریکا نیست! دراین موردها هم روشنگری کنید. چون گفت وگوی صرفا روشنفکرانه با این حضرات نشان این است که ما اول هویت روشنفکرانه این ها را پذیرفته ایم حال آن که اولین قدم همین است که این ژست های بی اساس شان زیر سوال برود.

در بابا مغالطه حریم خصوصی و عمومی هم حتما بنویسید که این از آن دست چیزها است که عمرش به عمر وبلاگستان می رسد، چه مشتاقم که کسی در این باره بنویسد و بخوانم.

Posted by: susu at January 17, 2006 4:46 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست