:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 25, 2005  
چهره ايرانی مسيح  
 

عيسی مسيح يکی از شگفت انگيزترين شخصيت های تاريخ دين است. و اين از همان شيوه بارگرفتن مريم و گفتگوی کودک اش در گاهواره در دفاع از مادر پيداست. در باره او نکته هايی هست که کمتر در اذهان عمومی حضور دارد. فکر می کنم جا دارد به برخی از آنها اشاره شود.

1
زاده شدن مسيح از مادری باکره اگر در هيچ جای ديگر جهان نمونه نداشته باشد دست کم در ايران امری ناشناخته نيست. بر اساس انديشه ايرانی منجيان از دختران باکره زاده می شوند. حتی در ايران امروز هنوز نام بسياری از محل ها با دخت/دختر پيوند دارد که اشاره دور و ديگر-ناشناخت به آن انديشه است. در خراسان "بيدخت" داريم که صورت نرم شده ای است از "بغدخت" يا دوشيزه-خدای (بغ+دختر). بر اساس باور زرتشتيان نطفه های پيامبر زرتشت در درياچه هامون محفوظ است و هر هزاره دختری باکره وقتی به آبتنی به درياچه می رود ازين نطفه بارمی گيرد و بی آنکه شويی داشته باشد منجی هزاره را می زايد.

اينکه منجی/ پيامبر بايد با آب رابطه داشته باشد و فرستاده پدر آسمانی باشد در داستان پيامبران ديگر از جمله موسی ديده می شود و در اساطير ايرانی هم نمونه دارد. در ميان پيامبران بزرگ پيامبر اسلام خاکی ترين و غيراسطوره ای ترين داستان را دارد.

2 مسيح از موعودهای ايرانيان بوده است. بر اساس انجيل متی: "چون عيسی در ايام هيروديس در بيت لحم تولد يافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشليم آمدند گفتند کجاست آن مولود که پادشاه يهود است زيرا که ستاره او را در مشرق ديده ايم و برای پرستش او آمده ايم." اين مجوسان/ مغان همان سه شاهزاده ای هستند که در ادبيات دينی مسيحی از آنها به عنوان سه پادشاه ياد می شود. در حالی که هيروديس برای نابودی مسيح می کوشيد اين شاهزادگان/ موبدان اشکانی با رصد ستاره او به جستجوی او برآمده او را يافته بودند. آنها در انتظار مسيح بوده اند. و بسيار طبيعی است که اين شاهزادگان سالک را نماينده گروههای وسيعی از ايرانيان بدانيم: انتظار منجی مساله ای فردی يا محدود به يک جمع کوچک نيست.

3 تاريخ تولد مسيح مانند همه پيامبران جهان – بجز پيامبر اسلام- ناروشن و نادقيق است. برخی روايات تاريخی کهن تولد او را همزمان با آغاز دولت اشکانی می دانند که با تاريخ پذيرفته مسيحی حدود سه قرن تفاوت دارد. در باره روز آن هم که اختلافات مسيحيان هنوز پابرجاست چنانکه ارامنه زادروز مسيح را در هفته اول ژانويه جشن می گيرند و نه در 25 دسامبر. يک قرائت از اشاره قرآن به اينکه مريم در زمان زادن پيامبر در پای نخلی است و از آن رطب می خورد، می تواند تاييدی باشد بر اينکه زمان زادن عيسی در فصلی گرم بوده است. (گرچه امکان رطب دار شدن نخل خشکيده در زمان سرما هم منتفی نيست.)

باری، اگر ايرانيان اشکانی حتی در نيمه عمر دولت پارتی ( يعنی همان قرن اول ميلادی با تقويم فعلی) به استقبال مسيح رفته باشند اقبال ايشان به مسيح 300 سال پيش از رسميت يافتن دين او در امپراتوری روم بوده است.

4 رمز توجه ايرانيان به مسيح چه بود؟ و چرا ايرانيان با همه انتظاری که برای اين منجی تازه داشتند و استقبالی که با شاهزادگان خود از تولد او کردند هيچگاه مسيحی نشدند؟

اين يکی از پرسش های مهم در تاريخ دين های ايرانی است و به کوتاهی بايد گفت که پاسخ در دين شگفت انگيز مهری در عهد اشکانی است. روابطی که ميان مهر و مسيح در سنت ادبی و فکری ما برقرار شده است چنان در هم پيچيده و همه جانبه است که هنوز جوانب بسياری از آن ناگفته و تحقيق-ناشده مانده است ( امری که برای تاييد زيستن ما زير سايه انديشه و تحقيق غربيان مثال ديگری است).

دنيای پيش از مسيحيت در هر دو سوی ايرانی و رومی آن با مهر پيوند يافته بود. بعدها هم که مسيحيت برای حفظ تمايز سياسی روم از ايران، به عنوان دين رسمی امپراتوری روميان قبول شد مفاهيم و يادمان ها و تقويم فرهنگ پيشين را که عميقا در جامعه نفوذ داشت در خود پذيرفت و ادامه داد.  سرنوشت مسيحيت در روم مثل اسلام در ايران بود. آن يکی با انديشه و ادب مهری درآميخت و اين يک با انديشه و ادب زرتشتی. 

5 مسيح بزرگترين نماد معجزه است. درست است که موسی نيز معجزه های شگفت دارد اما مسيح خود معجزه است. او هم در زادن اش و هم در مرگ اش نمادی از شگفتی های تاريخ اديان است. ادب و حکمت فارسی سرشار از چهره های اين مسيح معجزه گر است.

اما در طول تاريخ غرب، مسيح مداوما چهره غربی تری پيدا کرده است نه تنها از نظر متافيزيک که حتی از نظر فيزيک چهره (کافی است تاريخ تمثال های مسيح در نقاشی غرب را نگاه کنيم). امروز اين احتمالا تنها چهره مسيح و يقينا تنها چهره مسلط از مسيح است. اما آنچه کمتر شناخته-و-برجسته شده است چهره ايرانی مسيح است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/771
نقد و نظر

درود دوست من
****************************
در رابطه با دین مسیح از حاشیه ها دروری کنید چرا که تگلیفش معلوم است .
در کل دین مسیح توسط ایرانیان ابداع شد آنهم به این دلیل که با مسیحی شدن قبایل رومی و آشوب در میانشان جمعیت کثیری مجبور به فرار و مهاجرت از مناطق رومی نشین می شدند و در این سیاست ایرانیان نیز با آغوش باز آنها را می پذیرفتند . این واقعیت چیزی نیست که چند نفر منتقد بی خبر از تاریخ بخواهند آن را کتمان نمایند یا آنهایی که از قبال دین مسیح امرار معاش می کنند بخواهند دفاع کنند .
دلایل :
1- مریم دختری ایرانی بود نامش هم ایرانی است .
2- سخن گفتن نوزاد در گهواره کوچکترین کاری بود که مغان و دانشمندان ایرانی با آنهمه علوم غریبه می توانستند انجام دهند . به همین دلیل ارسطو تشنه کتابهای علمی ایرانیان بود و در نصیحت خود به اسکندر فقط ارسال این کتابها را از ایران به روم خواستار شد .
3- 30 سال از اوایل زندگی عیسی را خود پیروانش نیز نمیدانند کجا بوده در حالی که او بی خبر از همه جا در دربار ایران مشغول تعالیم دینی و علوم غریبه بوده است .
4-ستاره شناسان ایران هم محل را می دانستند و هم زمان را و فقط برای برانگیختن خشم پادشاه روم از آن اجازه خواستند .
5- تعالیم دین مسیح بسیار شبیه آین ایرانیان بود .
6- با فرار رومیان به ایران از استعداد علمی و قدرت آنها در جنگها بهره گرفته می شد .
**********************************
چه حیف که در دربار ایران نیز سالها بعد به همین شیوه علیه ایرانیان استفاده شد .

حسین

Posted by: ابراهیم at September 5, 2008 9:31 PM



ايابدرستي زندگي يک حقيقت است يادرپس يک ماجراي سرگرم کنده است و حقيقت بعد از ان وجود دارد وهر کس در واقع بدونبال يک حقيقت مي گرددتاان را پيدا کندتابتوانددرک درستي ازان بدست بياورد
انچه که امروز يعني در واقع انسان امروزبه دنبال ان است چه مي توان باشد و چه. چيزي ما را به خود مشغول کرده است تعبيرات وياتفسيرات ويا انچه که ما فکرمي کنيم ايابدرستي نسبي بودن همه چيزدرست است .
پس در اينجا يک سوال پيش مي ايد وان اينکه جوابي براي هر سوال بايد باشد يا اينکه همه چيز در سوال خودش پاسخ داده شده است واقعيت چيست ايا بايد به دنبال ان رفت يا اينکه خودش به سراغ ما خواهد امد چه چيزي در وراع اين همه ماجرا وجود دارد خوشي يا نا خوشي نيکي يا بدي يعني چه ايا براي معني هر يک از اينها احتياج به درک درست است و يا همان حقيقتي که در پي ان هستيم ويا اينکه اصلا حقيقتي وجود نداردمثل يک بدي ويا مثل يک خوبي ايا برايشان مي توان معني پيدا کرديا همان حقيقت است اگر بيشتر بخواهيم به بودن نيکي يا بدي بپر دازيم بايد بگويم که حقيقت همان نيکي و بدي است چون اگر يکي از اينها نبود ايا معني براي خودش مي توانست داشته باشدفرقي نمي کند چه خوبي وچه بدي يکي از دو هذف کنيد ديگري هيچ معني پيدا نمي کندو مي توان گفت اينها مکمل يک ديگر هستنددر نتيجه نمي توانيم بگويم چه معني پيدا مي کندايا خوب واقعا خوب است ويا بد واقعا بدپس اختلاف ما بر سر چه چيز است همه از نظر خودشان به نوعي حق هستند و ديگران را با طل به حساب مي اورندو چه اسراري بر اين مو ضوع وجود دارد.
اگر از فضاي ديگري به اين موضوعات نگاه کنيد ان موقع است که متوجه ميشويد که همه اين حرفها به يک چيز ختم مي شود به يک قدرت قدرتي که توانا است و ما را بازي مي دهدو خودش را سر گرم کرده است وشايد نياز داشته باشدبه هر صورت تفکر انسان مي تواند بر خيلي از مشکلات قلبه کرده و با شکافتن حقيقت هستي ان را براي خودش بدرستي و يا به تعبير ديگربه همان واقعيت زندگي رساند

Posted by: بهروز at January 3, 2007 6:57 AM



Mehdi jan: man negoftam ke din khorafate, mikhastam begam ke bavar be chand daghighe bodane hamelegiye Maryam , khorafate.

* آخر کدام قسمت قصه عيسی با عقل عادی جور در می آيد که بخواهيم اين قسمت اش را ويرايش کنيم؟ اگر اساس قصه را پذيرفتيم که مثلا مريم باکره حامله شود و کودک او متولد نشده با او سخن بگويد و بعد هم در گاهواره به دفاع از مادرش برخيزد و به راه حق دعوت کند منطقی را پذيرفته ايم که منطق معمول نيست. نکته اينجاست که يا چنين منطقی عقلانی است يا عقلانی نيست. شما به جزئيات نگاه می کنيد و از کل ماجرا ناديده می گذريد. من در چارچوب منطق تولد عيسی هيچ مانعی برای حمل و وضع غيرعادی نمی بينم. اما اين منطق را هم تا جمکران توسعه نمی دهم. از نظر بحث فنی تر معجزه يک بار اتفاق می افتد و همانجا تمام است. منطق معجزه با منطق خرافه يکی نيست. البته در چارچوب خرافه مسلمانان تنها نيستند مسيحيان هم در همان عوالم به سر می برند. نگاه کنيد به لينک زير:

http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/12/051227_mj-nun-bun-thief.shtml

- سيبستان

Posted by: ghorban ali at December 29, 2005 12:04 AM



***
در نوشته‌ی پيشين در جمله‌ای که در زير درست آن را می‌نويسم به جای «که»، «اگر» نوشته‌ام:

بويژه که آن را با تاريخ رصد زرتشت بدست داده‌اند.
***

Posted by: آرياسپ at December 27, 2005 9:30 AM



از پاسخِ شما سپاسگزارم.

گويا من پرسش و منظورِ خود را درست ننوشته‌ام. :-)

من هرجا نوشته‌ام مسيح، منظورم «مهر» بوده و نه «عيسای ناصری».
راستش من چندان پيگيرِ بود و نبود عيسی نيستم. اگر هم چنين کسی بوده است، به گمانِ من بيش از يک مصلحِ معمولی نمی‌توان برای او اهميتی يافت. جدا از آنچه بعدها پيرامون چنين شخصی گفته و نوشته شده است.
چون شما با توجه به پرسشِ من نوشته‌ايد به شخصيتِ تاريخی مسيح باور داريد، سپس «مهر» و «مسيح» را در برابر هم بکار برده‌ايد، من کمی سردرگم شده‌ام، نمی‌دانم به شخصيتِ تاريخی عيسی باور داريد يا مهر. از مسيحِ ايرانی همان برداشتِ من را داريد (چيزی که من مسيحِ راستين می‌نامم و همان مهر است در برابر مسيحِ دروغين که عيسی است) يا چيزِ ديگری.

به گمان من با توجه به آنچه استاد بهروز ارائه داده‌اند و بر پايه نوشته‌ها و سندهای بيشتر شرقی، تاريخ زايش مهر و وفات او دقيق و درست است. بويژه اگر آن را با تاريخ رصد زرتشت بدست داده‌اند. آيا شما تاريخی را که ايشان برای زمان زرتشت حساب کرده‌اند نيز قانع کننده نمی‌دانيد؟

ديگر اينکه من نمی‌توانم آنچه شما «اغراق» می‌گوييد، در نوشته‌های پژوهشگران ياد شده بيابم. که اين بيشتر به ناواردی و آگاه نبودن اينجانب به تحليل و بررسی علمی بر می‌گردد. برای همين هم دوست داشتم يک نمونه از آنچه شما می‌فرماييد در برابر داشته باشم تا بتوانم هم يک چيزی در اين زمينه فرابگيرم و هم با يک ديدگاهِ دگرگونه به موضوع بنگرم.

همچنين نمی‌توانم دريابم که چرا می‌گوييد مقدم مانند بهروز قدرتِ نظريه پردازی نداشت. اين يعنی اينکه نظريه‌ی آنها نادرست بوده (با توجه به گفته‌ی شما مبنی بر تصحيح نظريه) يا نمی‌دانستند چه مدرک‌هايی بايد پيرامونِ نظرِ خود ارائه دهند؟
با توجه به آنچه می‌انديشيد، می توانيد بگوييد اين تصحيحِ نظريه که بيان کرده‌ايد، به چه گونه‌ای و در چه راستايی بايد باشد؟

کتابِ جامعی که می‌گوييد شادروان مقدم در غرب نگاشته‌اند، چيست؟ همين کتابِ «جستار درباره مهر و ناهيد» را می‌فرماييد، يا کتابی ديگر و به زبانی ديگر؟

چيزی که من از نوشته‌ی جناب بهار برداشت کردم اين بود که ايشان در بخشی از گفتارِ خود زرتشت را پيرامون زمان هخامنشيان می‌انگارند و با توجه به اين، نظريه و برداشتِ ايشان در آن بخش، نادرست و بی پايه و اساس می‌نماياند. که چون درست موضوع يادم نيست، اکنون آن را به کنار می‌گذارم. بايد ياداشت بر می‌داشتم که با توجه به زمانی که داشتم، نشد.

* ببخشيد زيادی پرسش می‌کنم. خواهش می‌کنم توجه کنيد که من چندان با دانش نيستم و چون به موضوع علاقه دارم، کوشش می کنم چيزکی دريابم. شما و يک نفر ديگر که نظرش به ديدگاه پژوهشگرانِ ياد شده نزديک است، تنها کسانی هستيد که در اينترنت می‌توانم از آنها راهنمايی بگيرم. همين باعث می‌شود مزاحم شما بشوم.

Posted by: آرياسپ at December 27, 2005 9:10 AM



Mehdi jan: nemidonam ba inhame khorafatet, chera ta behal dar projeye Jamkaran behet ye roli nedadeand? hatman resumet ra vaseshon befrost.

* خب اينها که گفته ای اخوی لابد از دانش خرافه شناسی سرکار مايه ور است که می دانی چی خرافی است و چی نيست. کاش ما را هم بی نصيب نگذاری و دو کلمه بنويسی که بدانيم همينطور از روی هوا هر چه به دين مربوط شود را خرافه نمی دانی. و اگر قصه اين است که هر چه دينی است خرافی است که ديگر بحثی نمی ماند. لکم دينکم و لی دين. - سيبستان

Posted by: ghorban ali at December 27, 2005 3:57 AM



اينکه نوشته ای «آنچه کمتر شناخته-و-برجسته شده است چهره ايرانی مسيح است» اندکی کم لطفی است يا شايد بی اطلاعی. بانو قمر آريان کتابی دارد که ظاهراً رساله دکتری ايشان بوده است با عنوان «مسيح در ادبيات فارسی». مطالعه آنرا توصيه می شود.

* ممنون از تذکر به اين کتاب که تنها کتاب مستقل در موضوع خود است اما بحث من کم شناخته بودن است و برجسته نشدن و در افکار عمومی حاضر نبودن ماجرا. ضمن اينکه بحث دکتر آريان تاريخ ادبياتی است و من از منظر ديگری به دنبال کردن موضوع توجه داده ام که دين شناختی و اسطوره شناختی است. - سيبستان

Posted by: رضا at December 26, 2005 9:39 PM



´would you please introduce one or two references for your recent post. thank you, Amir

* پاسخ به پرسش شما آسان نيست چون منبعی که شما می خواهيد در يکی دو جا نيست و موضوع موضوعی ترکيبی است که بايد از اشارات پراکنده و متعدد که در منابع هست استخراج و کنار هم چيده شود. با اينهمه برای به دست آوردن نظری کلی در باره دين مهر در روم و تاثير آن در مسيحيت می توانيد به تاريخ تمدن ويل دورانت جلد سوم چاپ جديد مراجعه کنيد و در باره مهريگری در ايران به کتاب "اشکانيان" نوشته استاد مهرداد بهار که گرچه سالها پيش چاپ شده اما شنيده ام که اخيرا تجديد چاپ شده است - اصولا آثار مهرداد بهار در اين بحث شاخص اند و قابل اعتماد. اين منابع عمومی و در دسترس اند اما اگر منابع خاص بخواهيد بهتر است فصل چهارم "ادب پهلوانی" از نشر قطره و منابع آن را ببينيد. اگر دقيق تر بگوييد که منبع کدام نکته يادشده در اين يادداشت را می خواهيد جواب دقيق تر هم ممکن است. - سيبستان

Posted by: Amir at December 26, 2005 6:32 PM



چرا این گونه نگوییم که اقبالِ ایرانیها به مسیح هم چون اقبالِ دولتِ رومیها در دریافت نامه ی محمد نسبت به اسلام نبود

دوره ی بارداری ۹ ماه می باشد. تولد در ابتدای زمستان یعنی تشکیلِ نطفه در ابتدای بهار. آیا تشکیل نطفه در بهار منطقی ترین زمان نیست؟ مخصوصن دوهزار سال قبل!

* در تاريخ نمی توان فرض بی سند کرد و در بحث از مسحيت جهانگيری به معنای اسلامی وجود نداشته است. در باره بارداری مريم هم اقوال مختلف است. گرچه برخی به دوره 9 ماهه قائل اند برخی روايات هم از 8 ماه و 6 ماه دوره بارداری سخن می گويد. حتی کسانی هم هستند که مدت بارداری مريم را تنها چند ساعت يا چند روز می دانند و با توجه به کل معجزه بودن تولد مسيح بعيد نيست. - سيبستان

Posted by: Anonymous at December 26, 2005 5:54 PM



نوشته ی جالبی بود. ممنون

احتمالن می دانی که نخل در پاییز به بار می نشیند۰ منظورم این است که در آبان ماه پنگهای خرما را از نخلهای خرما می چینند. در تابستان میوه های نخل معمولن نرسیده اند٫ به شکل مِک٫ خُرَک٬ دُنباز٬ رُطَب می باشند که در انتها به مرحله ی خرما بودن می رسند

اگر آن روایت را قبول کنیم احتمالن روز تولد مسیح بعد از پاییز و در زمستان بوده است.

Posted by: قاسم at December 26, 2005 5:46 PM



آرياسپ عزيز،
می دانم که کسانی مانند تو که پيگير تاريخ ايرانی مسيح باشند پرشمار نيستند پس بگويم که به اينکه مسيح مساله تو شده است احترام می گذارم و اميدوارم با پژوهش مجدانه به جايی در خور برسی.

من هنوز با حساب و کتاب ذبيح بهروز مشکل دارم و آن را به اندازه کافی قانع کننده نمی يابم. گرچه او را محققی مستقل و بلندپايه و باهوش می شناسم. از نظر من تعيين دقيق تاريخ تولد مهر با توجه به ميزان آگاهی های تاريخی فعلی ناممکن است. در باره شخصيت تاريخی مهر هم جز بنا به فرضيه نمی توان سخن گفت.

در باره مسيح هم بايد بگويم که من به شخصيت تاريخی او باور دارم و فکر نمی کنم که پيوندهای بسيار مهر و مسيح را بتوان دليلی بر اينهمانی آندو گرفت. اما گره خوردن اين دو به هم کاملا ممکن است و در تاريخ اديان از اين گره خوردگی ها بسيار است.

ديباچه استاد بهروز بر کتاب اصلان غفاری از نوشته های عميق و تامل برانگيز فارسی است اما من با هر گونه گسترش بحث که جنبه اغراق داشته باشد موافق نيستم. البته در زمان بهروز جهان پر از اين نوع اغراق ها بود مثلا در تاريخ نويسی کمونيست ها. غربی ها هم از آنها کم نمی آوردند مثل آنچه با انديشه يونان مداری می گفتند. بنابرين گرايش بهروز و يا بيشتر از او اصلان غفاری به اغراق مد روز بود!

محمد مقدم کتاب جامعی در باب مهر و ناهيد در غرب نوشت که در واقع می خواست حرفهای بهروز را مستند کند اما مثل نظريه داروين يک حلقه گمشده داشت. بنابرين من نمی توانم تمام آنچه را که او مفروض می گرفت تاييد شده ببينم. او پژوهشگر بسيار خوبی بود اما مانند بهروز قدرت نظريه پردازی نداشت و محدوده ارزش اسناد را بيش از آنچه بود تصور می کرد. به همين دليل از اسنادی که آورده است نتايجی بعيد می گيرد. اسناد جمع آوری شده او مهم اند اما اگر نظريه را تصحيح کنيم احتمالا مفيدتر خواهند بود.

آخر هم اينکه زمان زرتشت از نظر بهار و ديگر ايرانشناسان ايرانی مانند استاد فقيد احمد تفضلی و استاد فتح الله مجتبايی همزمان با هخامنشيان نيست. در واقع اين ديگر يک مساله قديمی شده تلقی می شود که تاريخ مطالعات ايرانی از آن گذشته و بطلان آن بر همه روشن شده است. گرچه هنوز هستند کسانی در غرب که مايل اند اين افسانه را ادامه دهند.

Posted by: سيبستان at December 26, 2005 3:03 PM



ممنون از این نوشته‌تان! (:
سواد اندک‌ام افزایش یافت!

Posted by: سولوژن at December 26, 2005 10:42 AM



با درود فراوان، :)


چندی است می‌خواستم پيرامونِ کتابِ شما پرسش‌هايی بکنم، با اين همه برای اينکه به موضوعِ نوشته‌های پيشين شما چندان ربطی نداشت و سرگرم کاری هم بودم، نشد. همچنين نمی‌دانم برای شما بهتر است در همين بخش پيام‌ها در اين باره بنويسم، يا در نامه و يا در وب‌لاگم؟ (چون من چنانچه اکنون پرسش‌هايم را ننويسم، شايد تنبلی کنم و با امروز و فردا کردن چيزی ننويسم، همين جا اين کار را می‌کنم. شما هرگونه بهتر دانستيد، رفتار کنيد. با سپاس)

پيرامون پرسش شما و جناب عليرضا بايد بگويم که اينجا از ديشب، تلوزيون مثلا کريسمس را با چند فيلم و برنامه‌های به معنی واقعی چرند جشن گرفته است. گويا امشب هم برنامه‌ يا برنامه‌هايی دارند (پس از چندين سال وقفه که هر سال چنين زمانی فيلمِ آهنگِ برنادت – اگر نام را درست نوشته باشم – را پخش می‌کردند، امسال نيز آن را در شبکه چهار و در برنامه‌ی سينما و ماوراء پخش خواهند کرد). سال‌های پيش نيز، هم ۲۵ دسامبر را به عمومِ عيسوی‌های جهان تبريک می‌گفتند و تا جايی که يادم است، روزِ ششم (يک دهم ژانويه هم در ذهنم هست که يادم نيست برای چيست) را هم يک بارِ ديگر به عيسوی‌ها و ارمنی‌های جهان تبريک می‌گفتند. گويا اين چند روز هفته يا ده‌ی وحدتِ ميانِ کليساهای گوناگون باشد!

گرچه به گمانِ من جشن گرفتن ۲۵ دسامبر يا شبِ چهارمِ دی ماه برای ايرانی‌ها و زادشبِ مسيح درست‌تر است. يک چيزِ شگفت اينکه ۲۲۷۶ سالِ پيش – بنا به پژوهش‌های استاد بهروز و شادروان مقدم و اگر درست حساب کرده باشم – شبی مانند ديشب، مهر يا مسيحِ راستين در نيمه شبِ بينِ شنبه و يکشنبه (سوم و چهارم دی ماه) در ايران زاده شده است. افسوس که دل و دماغی نداشتم چيزی بنويسم. :)

شما هم در کتابتان و هم در اينجا پيرامونِ مسيح و عيسی نکته‌هايی درخورِ توجه را نوشته و گوشزد کرده‌ايد و با اين همه به گمان من اصلِ مطلب را نگفته‌ايد. بويژه من چنين می‌انديشم که چون همه با مهر يا به باوری مسيحِ راستين آشنا نيستند، اين روشِ شما نه تنها آگاهی‌ای به خواننده نمی‌دهد که شايد گمراه‌ش‌ هم می‌کند. اين يا به ناباوریِ و شکِ شما به وجودِ شخصی حقيقی به عنوان مسيح در ايران بر می‌گردد و يا مايل نبودن شما به درگير شدن در اين موضوع به طورِ مستقيم؟ شايد هم من به نادرست چنين می‌انديشم؟

آيا شما هنگامِ گفتارتان از استاد بهروز تنها نظر به ديباچه‌یِ ايشان در کتابِ قصه‌ی سکندر و دارا داريد؟
می‌توانم بدانم چه بخش‌هايی از گفته‌های استاد بهروز و شادروان مقدم را نادرست می‌دانيد و کدام نتيجه‌گيری‌های ايشان را دور از ذهن می‌دانيد؟ همچنين کدام بخش از نوشته‌های جناب اصلان غفاری را بايد با خرده نگری خواند؟

پرسشی نيز داشتم پيرامون مقاله‌ی جناب بهار در کتابِ شما. هرچند چون کتاب را چندی پيش خواندم و اکنون ندارم (نشد آن را تهيه کنم، از جايی گرفتم و خواندم. گرچه جدا از بخشِ پيرامون مهرِ آن، که راستش برای من چيز تازه‌ای نداشت، با توجه به ديدگاهِ شما و نکاتی که از منابعِ گوناگون دريافته و ارائه داده‌ايد، کتابِ بسيار سودمندی است که داشتنش بايسته است.) درست آن بخشی که می‌خواستم بدانم يادم نيست! آيا جناب بهار در آن مقاله، زمانِ زرتشت را نزديکِ تاريخِ ساخته شده برای هخامنشيان می‌دانند؟

شاد و خرم باشيد.

Posted by: آرياسپ at December 25, 2005 10:22 AM



کتاب «مسيح مسلمان» تعريف خالدی را نمی‌دانم ديده‌ای يا نه. اگر نديده‌ای کتابِ خيلی خوبی‌ست و به خواندنش می‌ارزد:

http://www.amazon.com/gp/product/0674004779/102-8930866-5284155?v=glance&n=283155

داشتم فکر می‌کردم که توی ايران تلوزيون تولدِ حضرت مسيح را چه زمانی تبريک می‌گويد؟ آن موقع که مسيحيانِ ارمنی ايران جشن می‌گيرند يا همين امروز که کاتوليک‌ها و پروتستان‌ها جشنش می‌گيرند؟ بی‌بی‌سی فارسی که به‌نظرم از اين مساله غافل بود، وقتی عکس‌های خريدِ کريسمس در تهران را گذاشته بود...


* از معرفی کتاب ممنون. در باره ايران هم خوب است دوستانی که در ايران هستند بگويند اما من تا جايی که به ياد دارم هميشه کريسمس ايرانی ها با 25 دسامبر همراه بوده است. می گويم ايرانی ها برای اينکه بسياری از مسلمانها هم اين روز را جشن می گيرند! پيش از انقلاب معمولا چند روز پس از کريسمس که تلويزيون برنامه مخصوص داشت يک برنامه مخصوص هم برای ارامنه بود که من آن موقع ها دليل اش را نمی فهميدم. جالب اين است که مسيحيان ايران عمدتا ارمنی هستند و قاعدتا بايد کريسمس ايرانی هم همان هفته اول ژانويه باشد ولی نيست.- سيبستان

Posted by: عليرضا at December 25, 2005 3:29 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست