:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: گناه قم آب انگور و آب شیرین است
:: من با کنکاش در نیمه پنهان آدمها مخالف ام؛ با افشاگری هم
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: ريشه کن نکنيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: روش بقای زنانه
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
November 2, 2005  
انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است  
 

روشنفکری از بحث نظری تا کاتارسيس هنری

من با نويسنده زاويه ديد موافقم که "
روشنفکران دینی نمی‌توانند سودای مناسکی کردن روایت خود از دین را از سر به ‏در کنند. چرا که اجتماعی شدن هر روایتی از دین منوط به حدی از مناسکی شدن آن است و الا به ‏یک نیروی اجتماعی بدل نخواهند شد." اما فکر می کنم محدود کردن معنا و نقش روشنفکران به تئوری سازی نمی تواند پذيرفته باشد. بنابرين نمی توان گفت "ما روشنفکران در یک کلام بپذیریم که صرفاً متولی بحث و فحص ‏علمی‌ هستیم و تلاش کنیم کارنامه خود را دست کم در زمینه عرضه‌ آثار و نظریات درجه اول علمی ‏عرضه کنیم".

از اين رو من با اين قسمت موافقم که روشنفکران يا توليد کنندگان فکری بايد "به نتایج مطلوبی در عمل" برسند و به اين پرسش پاسخ دهند "که چرا در عمل نقطه نظرات ما راه دیگری را می‌پیماید و نیازمند به همان ‏زمینه‌ای هستیم که در مقام نقد آن ظاهر شده‌ایم؟ چگونه است که ‏روشنفکران دینی در انزوا سخن می‌گویند و خروج از انزوای آنان نیز تنها به مدد پیوند با قرائت‌های ‏سنتی امکان پذیر می‌شود و تنها به مدد مناسک سنتی آنهم به روال سنتی، امکان بدل شدن به یک ‏طرح عینی را به دست می‌آورد؟" ‏

من می کوشم در پاسخ به اين پرسش بدون اينکه در چارچوب نيازهای روشنفکران دينی بمانم از راه تعيين ارزش مناسک به معنای عام و در تعبيری گسترده تر ارزش هنر و اخلاق روشنگرانه بروم. در واقع هر تدبيری که با کاتارسيس سروکار دارد. حرف من مثل معمول بحث هايی که می کنم در بنياد چيز تازه ای نيست. اما وارد شدن به بحث از منظری است که فکر می کنم کمتر مورد توجه قرار می گيرد. نوعی تذکر است. به اين اميد که ان الذکری تنفع.

سخن من در يک کلام اين است که روشنفکری ايران در مقاطعی مثل امروز زياده گرفتار بحث نظری است. گمان روشنفکری ايران عموما اين است که با دقت در بحث های نظری آنهم عمدتا بر اساس متون ترجمه ای به نتيجه مطلوب می رسد. بنابرين صفحات نوشته های روشنفکران پر است از ارجاعات به آخرين يافته های فکری و فلسفی. گمان گروههای وسيعی از روشنفکران و پيروان ايشان آن است که هر قدر به نگره های تازه تر مسلط شوند قدرت تاثير آنها بيشتر شده است. روشنفکری ايران مانند گروه بسته ای مقيم باغ های آتن است. اما تلاشی برای گسترش انديشه خود در حوزه های ديگر نمی کند. از عرصه عمومی غافل است. من بارها با خود انديشيده ام چرا بازتابی از حرفها و نگره های روشنفکران ما در نقاشی و معماری و موسيقی و حتی سينما ديده نمی شود. بيشترين محل ظهور نگره های روشنگرانه ادبيات است. آنهم شعر تا داستان. ولی خوش ندارم از شعر روشنفکرانه حرف بزنم زيرا برايش نقش خلاقی قائل نيستم.


عرصه عمومی عرصه مناسک است و هنر و خلقيات. مثالی بزنم. امروز داشتم به ترانه های کردستان و خراسان گوش می کردم. دوستی از تهران مجموعه "هشت بهشت" را برای من فرستاده است که ترانه های مردمی ايران را در چهار سی دی عرضه می کند. کاری بسيار ارزشمند است. وقتی نوبت به موسيقی تربت جام شهر پدری من رسيد و استاد پورعطايی الله مدد از آهنگهای معروف آن خطه را می خواند ديدم اين آهنگ بسيار بسيار موثر که با قدرت و صميميت تمام اجرا شده است چقدر سرشار از مفاهيم مريد و مرادی است. الله مدد در باره شيخ احمد جام مشهور به ژنده پيل است که آرامگاهش زيارتگاه اهل دل است در تربت جام و خواننده با شوری مذهبی و صوفيانه دم از بندگی شيخ می زند و از اينکه تربت را مقام خويش کرده خشنود است و با او سخن دل می گويد و مدد می طلبد.

تمام سنت ما از راه اين ترانه ها و لالايی ها و معماری خاص سنت و کاشی هايش و آداب و معارف و مناسک اش باقی مانده و می ماند. احتمال قريب به يقين بسياری از خوانندگان و مريدان شيخ هيچ کتابی از شيخ را هم نخوانده اند و ارادت آنها به شيخ از راه همين آداب و آهنگ ها و زيارت رفتن هاست که دوام يافته و می يابد. انديشه مراد و مريدی هم.

در سوی ديگر و در فضای مدرن، سينما و نقاشی و هنر غرب را نگاه کنيم. دوست تر داريد هنر شرق را نگاه کنيد. منظورم شوروی است. اثر مادر ماکسيم گورکی هيچ کمتر از کاپيتال مارکس نبوده است. اثر دن آرام شولوخف هيچ کمتر از مباحث حزبی نبوده است. در غرب هم که هر سو بنگريد آثار انديشه مدرن عريان می شود. کافی ست به سينما نظر کنيم که در دسترس همگانی است. انديشه حقوق زن و فلسفه زن مدرن را بنگريد که چگونه کارمايه دهها فيلم شده است. از جنگ تا سکس از هولوکوست تا سياست جنگ ستارگان از مسيحيت تا لامذهبی و دهها مفهوم امروزی و حياتی را بنگريد که چگونه سينما شده است. حتی خود صنعت سينما از نظر تکنيک همه دوره های انديشه مدرن را در خود نشان می دهد
از نحوه تدوين و نورپردازی تا فيلمبرداری و بازی؛ و همه قواعد خود را هم يک به يک می شکند. مردم کتابهای دشوار نظری نمی خوانند اما آن را در سينما جبران می کنند.

کوتاه اگر بگويم بايد بر اين نکته بديهی اما تقريبا فراموش شده تاکيد کنم که اگر نظريه ها از کتاب و بحث و ميزگرد به سينما و گرافيک و هنر و داستان و ترانه و معماری گذر نکند به هيچ کار اجتماعی نمی آيد. فقط به ياد بياوريم که انديشه ای که به انقلاب منجر شد در سالهای پيش از انقلاب چگونه همه صورتهای ممکن هنر را در برگرفته بود. فکر می کنيد مردم با خواندن کتاب انقلاب کردند؟

در سالهای منتهی به انقلاب و اوايل انقلاب اخلاق روشنفکران هم ديگر بود. آنها به ميان مردم می رفتند. به کارخانه ها می رفتند. سرشار از شور آينده ای روشن بودند. سخن شان گرما داشت. نگاه به نقش و تاثير اجتماعی داشت. در سالهای اول انقلاب همين روشنفکران بودند که به روستاها رفتند و جهاد سازندگی را راه انداختند و کوشيدند فاصله با مردم را بردارند. دانشجوهايی را که گروه گروه به روستاها می رفتند تا در برداشت محصول کمک کنند يادتان هست؟ بحث اين بود که چگونه بايد از داس استفاده کرد.

روشنفکری اخير ما بزرگترين ميدان هنرش سينما بوده است (يا به آن محدود شده است). گرچه از آن بهره کافی هم نبرده و گاه آن را به باد داده است (مثل "سکس و فلسفه" مخملباف و چندين کار کيارستمی و همه فيلمهای توريستی و جشنواره پسند). اما اگر "نوبت عاشقی" ارزش دارد برای آن است که "ايده" ای را تصوير می کند. اگر "هامون" ارزش دارد برای اين است که بخشی از زندگی و فکر و بحرانهای ما را ثبت می کند. اگر "آژانش شيشه ای" مهم است، اگر "مسافران" مهم است، "از کرخه تا راين" ماندنی است، "نرگس" ماندنی است، "کلوزآپ" به دل می نشيند، "دونده" حرفی دارد، "دايره" جسورانه است و دهها اثر ارزشمند ديگر همه برای اين است که ايده روشنفکرانه ای در آنها به صورتی که با عموم رابطه برقرار کند ارائه شده است.

زندگی بسيار ساده است. به همان سادگی قصه ای که در سينما می بينيم يا شعری که در ترانه ها می خوانيم. زندگی نقاشی ماست بر ديواره غار انديشه هامان. خانه ای است که زمانی در آن اندرونی و بيرونی بود و امروز آشپزخانه اش هم اوپن است. برای زندگی انديشه های پيچ در پيچ نياز نيست. هنر نياز است. ترجمه انديشه به زبان مناسک نياز است. آنچه روشنفکر را واقعا به جماعت پيوند می زند.

روشنفکری اگر نتواند خود را در هنر تکثير کند بن بست است. اين اخلاقی است که نبايد گم کرد. همه چيز به مردم ختم می شود.

پس نوشت:
الان فکر می کردم چرا روشنفکران نتوانسته اند فضايی توليد کنند که به خلق ادب و هنر و مناسک جديد بينجامد. ديدم يکی از فرض ها می تواند اين باشد که انديشه واقعا-موجود روشنفکران (نه حرف و ادعای ايشان) تفاوت اصيلی از آنچه مناسک تا-کنون- موجود را می سازد نداشته است. می کوشم در دنباله بحث با نگاهی به مساله زن و زمان در فيلم اخير مخملباف اين فرض را محک بزنم. 

پس نوشت 2:

اين دو نوشته در دنباله و گسترش بحث خواندنی اند:
نقد عقلانیت متصلب حداکثری، زاويه ديد
از توليدات نئوکورتکسی به سيبستم ليمبيک، عنکبوت

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/750
نقد و نظر

مناسك...
روشنفكران ديني...
البته از روشنفكراني كه اصرار دارند بگويند "ديني" هستند، تعجبي ندارد كه بكوشند تا مناسك تازه خلق كنند.
پارادوكسهاي نظري، بايد هم به پارادوكس در مقام عمل منجر شود.
اينكه بعنوان يك امتياز بگويند "ما در صدد جمع ميان دين و مدرنيته هستيم" بايد هم در مقام عمل به برگزاري شبهاي قدر روشنفكرانه منجر شود كه البته ديگر نه شب قدر است و نه روشنفكرانه.
زيرا شب قدر جاي سخن گفتن از نظرات "راولز" نيست و ايده هاي راولز هم اساسا براي طرح در شبهاي قدر بيان نشده است.
اين مي شود كه روشنفكران ديني به قول دكتر كاشي در مقام عمل محتاج همان چيزي مي شوند كه نظرا به نقدش مي پرداختند.
ولي البته اين اشكال بنظر من تنها متوجه روشنفكران ديني ست و الا روشنفكران لائيك هرگز سوداي چمنين مسابقه ي نافرجامي با دكانداران سنتي دين و توليد مناسك مدرن!! را نداشته اند.
گرچه من نمي پسندم كسي به هنر و اخلاق هم اطلاق مناسك كند، ولي بهر حال اين مسلم است كه ايده هاي روشنفكرانه وقتي به ذهن و ضمير افراد جامعه رسوخ مي كند كه با جنبه هاي عيني و واقعي زندگيشان پيوند داشته باشد و "هنر" يقينا يكي از عرصه هائي است كه مي تواند اين كاركرد را داشته باشد.

Posted by: A.Y at November 4, 2005 12:03 AM



دوست عزیز آقای جامی
همان موضوع آسمان و ریسمان اینجا هم مطرح است. در مورد هر قسمت نوشته ات می شود بحثی را مطرح کرد. فقط یک نکته به نظرم می رسد و آن این که من ارتباطی بین روشنفکری که در نظر داری و هنرمند نمی‌بینم.

دوست عزيز،
کاش آن بحث هايی را که می گويی می شود مطرح کرد دريغ نمی کردی و با طرح آنها به نحو مثبت به بحث کمک می کردی يا شالوده آن را در هم می شکستی؛ و گرنه آن آسمان و ريسمان گفتن کمکی نمی کند و اين هم که رابطه را نمی بينيد علی العجاله مشکل "ديد" شماست. اما اگر می خواهيد بدانم مشکل تحليل من چيست بايد بسم الله گفته وارد ميدان شويد و استدلال را در مقابل استدلال بگذاريد.
- سيبستان

Posted by: حیرت at November 3, 2005 8:06 PM



بسيار منطقي بود.

Posted by: محمدرضا at November 3, 2005 9:26 AM



من نميدونم که ميشه به شوخی هم که شده حسين درخشان رو هم «روشنفکر» ناميد؟! در هر صورت نوشته اخير حسين رو درباره ديدارش از نمايشگاه کتاب فرانکفورت خوانديد که مثلاً خواسته به سليمی نمين گير بده. من در کامنتی براش اصل ماجرا رو نوشتم اما تا حالا منتشر نکرده. با اجازه اينجا ميزارم تا ملت بخونن:

حسين آقا درخشان باز هم شلوغ کردی بدون آنکه از عمق مسئله خبر داشته باشی و بتوانی حرف اصلی را بزنی. من هم آنجا بودم. اولاً غرفه «اتحاديه صنفی ناشران ايران» نسبت به سالهای گذشته آبرومند بود. دوم اون عکسهايی رو که گرفتی بيشتر مربوط به غرفه رايزنی فرهنگی سفارت حکومت اسلامی در برلين است که بيشتر به دکان بقالی ميماند تا غرفه کتاب در يک نمايشگاه معتبر. همه کتابهای غرفه اتحاديه ناشران هم حزب اللهی نبود. انتشارات دانشگاه تهران آثار خوبی را منتشر کرده و بخشی را هم در اين غرفه جمعی به نمايش گذاشته بود. مثلاً چند جلد از روزنامه های دوران مشروطه و کتابهای باارزش ديگری را می شد ورق زد و حتی روز آخر خريد. مرکز نشر آثار مکتوب هم که آنجا بود اصلاً نمی توانست کتابهای حزب اللهی داشته باشد. اين ناشر آثار قديمی شاعران و عارفان ايران را منتشر می کند. نشر گويا هم با کتابهای تصويری و عکسهای مناطق مختلف ايران آمده بود. اما در ميان اين همه ناشر خوب سليمی نمين سردبير سابق کيهان هوايی مرحوم آمده بود که خودش رو پژوهشگر معرفی ميکرد. کسی که همين چند هفته گذشته با ناسزاهايی که در روزنامه شرق درباره بيچاره جعفری انتشارات اميرکبير نوشته بود دنباله «برنامه هويت» رو اجرا کرده بود. تعدادی جزوه هم با خودش آورده بود.

اما مسئله مهمی که تو حسين متوجه نشدی و اون همه مجاهد هم که تو نمايشگاه پرسه ميزدند متوجه نشدن اين بود که سليمی نمين در ميان جزوه هايی که با خودش آورده بود چند تا هم جزوه ضد يهودی داشت (نه حتماً ضد اسرائيلی بلکه ضد يهودی) که البته چون به زبان فارسی بود مسئولان نمايشگاه فرانکفورت اولاً توجه نشده بودند. چند تا از برو بچه ها وقتی روز يکشنبه متوجه شدند يک دونه از اين جزوه ها رو خريدند و به مسئولان نمايشگاه نشون دادند. البته متأسفانه تا مسئولين نمايشگاه اومدن به خودشون بجنبند نمايشگاه تمام شده بود. با اين وجود نمايشگاه فرانکفورت به دادستانی شهر فرانکفورت شکايت کرد و الان جريان ادامه دارد.
اين هم چند لينک از مجله اشترن انلاين و سايت نمايشگاه کتاب و سايت اتحاديه ناشران آلمان در باره اين موضوع:
http://shortnews.stern.de/shownews.cfm?id=594237
http://www.boersenblatt.net/sixcms/detail.php?id=97306
http://www.buchmesse.de/de/index.php?content=/de/presse_pr/pressemitteilungen/details/12417/content.html

Posted by: خلیل at November 2, 2005 4:00 PM



راستی چرا پیغام من اینجوری ناقص اومد؟

متوجه نشدم چه جوری اومده؟ ظاهرا مشکلی نداشت. اگر متن ات فرق کرده يا افتادگی داره با ايميل بفرست من جابجا می کنم
- سيبستان

Posted by: ني لبك at November 2, 2005 11:04 AM



حتما می دونید که بسیار موافقم و این را منهم به نوعی در نوشته پیشین ام اشاره کرده ام.راستش آقاي جامي عزيز، آنچه که روشنفکری ما به آن مبتلاست سطحی نگری و تقلید و مد هست تا بحث نظری.در همه مباحث نظری غرب می توان رد پای بنیادها و مبانی سنت غربی را مشاهده کرد در حالیکه ما با نفی ریشه های خودمان و نه نقدشان، بدون ریشه ها به جذب محصولات فکری غرب مشغول هستیم و باز بدون توجه به مبانی و بنیادهای این محصولات درغرب.این یک فاجعه هست که ما نه خودمان را می شناسیم و نه دیگرانی که خواستار تقلید از آنها هستیم را.ما به چه مشغولیم و چه میخواهیم؟!
و به طور خاص ،من اکنون سینمای غرب را کم از کتاب نمی دانم .این سینما پیوند تنگاتنگی با واقعیات اجتماعی ،انتزاعات ذهن فیلسوفان غرب داره و گاه به طرز جسورانه ای به ارائه پیشرو بیان موضوعات و مسائل هست.
در واقع ارتباط انداموار اکثریت پدیده های غربی امکان دیالوگ بین آنها و اثرگذاریشان را فراهم می آورد.در حالیکه در نزد ما هر بخشی ساز خودش را می زند و در سطح باقی می ماند.

Posted by: ني لبك at November 2, 2005 9:01 AM



سيبستان عزيز:
اين عدم توانايي طيف روشنفكران امروز در برقراري ارتباط با عرصه عمومي صرفا محدود به پرداختن به امور تئوريك نيست بلكه ناشي از اين است كه اصلا پايه اي تئوريك كه سامان بخش وضعيت موجود باشد ندارند به قول شما مجموعه اي از نظريات ترجمه اي هستند كه هنوز ايرانيزه نشده اند قبلا هم گفتم اينها هم ميخواهند به آنچه از مدد ترجمه دريافت كرده اند(جداي از كم و كاست اين دريافت)وفادار بمانند هم ميخواهند دين را داشته باشند بي كم و كاست!يعني تركيب دو فضا بدون توجه به نسبت آنها با هم.در ضمن وقتي كه هنوز مبناي تئوريك درستي از اين همزيستي وجود ندارد چطور انتظار داريد كه مناسكي بر اين انديشه اجتماعي آنچنانكه بايد مترتب باشد؟قطعا اگر مناسكي هم باشد به همان اندازه مخدوش،بي روح و بي محتوا خواهد بود.

Posted by: اتفاق at November 2, 2005 7:06 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست