:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 31, 2005  
آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت  
 
در باره مناسک دينی و روشنفکران دینی

بهترين مطلبی که در ماه رمضان و در حوزه تحليل های دينی و فرهنگی خوانده ام مطلبی است که محمد جواد کاشی در زاويه ديد نوشته است:
   
روشنفکران دینی بسیار تلاش کرده‌اند تا روایت خود از دین را با مناسک دینی نیز همراه کنند. چرا که ‏خود در می‌یابند روایتشان از دین نمی‌تواند فاقد مناسک باشد. دین بی مناسک فاقد موضوعیت ‏اجتماعی است. اهتمام به مراسم سوگواری روشنفکرانه در ایام محرم و مراسم شب‌های احیا در ماه ‏رمضان از جمله این تلاش‌ها بوده است. امسال در یکی از همین مراسم شب‌های احیاء که در کانون ‏توحید برگزار شده بود، شرکت کردم. بسیاری از مظاهر آن البته با نوع سنتی‌اش متفاوت بود. از جمله ‏آنکه:‏

1.‏ این مراسم به غایت گسسته بود. جمعیت کثیری که عموماً از میان نسل جوان نیز بودند، حضور ‏یافته‌ بودند. صندلی‌ها پر بود. زن و مرد و دختر و پسر کنار یکدیگر نشسته بودند. سخنران روایت ‏خود از نظریه عدالت را که تلفیقی از نظریات جان رالز و رابرت نوزیک بود، با روایتی دقیق و ‏موشکافانه عرضه می‌کرد. من بیشتر به مردم توجه می‌کردم. در میان جمعیتی که در نزدیکی من ‏نشسته بودند و در دیدرس من قرار داشتند، موارد متعددی از گفتگوهای درگوشی را مشاهده ‏کردم. چند تن از دختر خانم‌ها کتاب‌های دعا در دست داشتند و برای خود گرم خواندن دعای ‏جوشن کبیر بودند. کسانی نیز مرتب از جای خود برمی‌خاستند، می‌رفتند و دقایقی چند ‏بازمی‌گشتند. جمعیت به نحوی شگفت گسسته بود. بیش از ده سال است که من ‏شاهد چنین صحنه‌هایی در مراسم جمعی روشنفکران دینی هستم. مراسم سوگ و مراسم دعا، ‏تنها بهانه‌هایی برای بحث و گفتگوهای سیاسی است. گاهی شاهد خواندن دعا نیز بوده‌ام اما ‏تصنع چنان مراسمی چندان است که آدمی احساس می‌کند این جماعت بهتر است به همان ‏بحث و فحص‌های روشنفکرانه که از او ساخته است، قناعت کند.

‏2.‏ مراسم به غایت ساده بود. در نوع سنتی، شما همواره به تناسب موقع و موضوع مراسم، با ‏برنامه‌ها، گفتارها و نمادهای خاص مواجهید. اما مراسم روشنفکرانه کلیشه‌ای است که در انجام ‏یک سخنرانی و پرسش و پاسخ محدود می‌شود.

‏3.‏ مراسم فاقد روح عاطفی مناسک دینی بود. بازتولید حس روشنفکرانه در چنان مراسمی مستلزم ‏معقولیت و بحث و فحص‌های عقلانی است. در مراسم سنتی گاه بحث و فحص‌های عقلانی نیز در ‏می‌گیرد اما این همه بهانه‌ای است برای تولید فضای عاطفی و حسانی. مراسم مذکور، انگار غایتی ‏جز تولید ارتباطاتی معقول را دنبال نمی‌کرد: ارتباطاتی معقول، سخنانی عقل پسند و پرهیز از هر ‏آنچه معطوف به عواطف عامیانه باشد. ‏

در مجموع به نظر می‌رسد که روشنفکران دینی دست کم تا جایی که من پس از انقلاب شاهد آن ‏بوده‌ام توفیقی در جایگزینی الگویی از مناسک روشنفکرانه نداشته‌اند تا آن را جایگزین الگوهای سنتی ‏کنند. ‏آنچه بدیهی است وجود جماعتی است که مراسم سنتی پاسخگوی نیازشان نیست. اما روشنفکران نیز ‏گویی تنها امکانی برای سرگرمی این جماعت فراهم آورده‌اند تا در چنان شب‌هایی که امکان ماندن در ‏خانه نیز نیست، گرد هم آیند. (پايان نقل از زاويه ديد)
 
محمد جواد کاشی به طور خلاصه می گويد آنچه در مناسک سنتی دين می بينيم در شبه-مناسک جديد روشنفکرانه از بين رفته است و نتيجه آن گسستگی (در مقابل دلبستگی سنتی)، تصنع در دعا (در مقابل سوز و صميميت و باور)، سادگی زاهدانه و عقلايی (در مقابل نمادگرايی عميق مذهبی) و بالطبع فقدان روح عاطفی است.
به نظر او روشنفکران سنتی نتوانسته اند مناسک تازه ای بيافرينند تا به عنوان جايگزين مناسک سنتی استفاده شود.

من فکر می کنم که گرچه او در تشخيص مساله درست رفته است اما درخواست آفريدن مناسک جديد درخواستی نشدنی است! گسستگی موجود را هم صرفا ناشی از عملکرد يا نکرد روشنفکران دينی نمی توان ديد. گسستگی مناسک بخشی از گسستگی بزرگتر و فراگير سپهر روشنفکری و روشنفکری دينی بخصوص در ايران است که تا حدود زيادی در مورد روشنفکری دينی ناشی از رقابت شديد نهادهای سنتی حاکم با آنهاست. به عبارت ساده اگر بگويم همان وضعی که مثلا احزاب اصلاح طلب دارند محافل مذهبی اصلاح طلب و روشنفکر هم دارند. فرض کنيد اگر صدا و سيما و نهادهای مذهبی را روشنفکران اداره می کردند نوع گردش کار و مناسک روشنفکرانه هم فرق می کرد و دارای پشتيبانی رسمی بود و جاافتاده محسوب می شد و انضباط بيشتری بر آن حاکم بود و به جای مدلهای نو به نو مداحی طرحهای نو به نو در اداره اين نوع مراسم مذهبی مطابق با ديد اصلاح طلبانه توليد می شد و جا می افتاد. به عبارت ديگر ايجاد مناسک کار روشنفکران نيست کار مخاطبان آنها و نتيجه فضای حاکم يا سپهر فرهنگی حاکم است.  

بخش ديگری از ماجرا هم ناشی از آن رقابتی است که روشنفکری مذهبی با روحانيت سنتی دارد. در اين رقابت هر چه روحانی سنتی می کند نفی می شود و طبعا در يک محفل روشنفکرانه مذهبی نمی توان و نمی شود همان آيين و روش سنتی را ادامه داد. آن کار از روحانی سنتی برآمدنی است و مخاطبان او. اين مشکل را به نحو غیر مستقیم رضا عليجانی طرح کرده است. حرفهای او اصولا فصل تازه ای از حيات روشنفکری دينی را رقم می زند. او می گويد روشنفکری دينی به جای نگاه اجتهادی - تاويلی بايد وارد يک رويکرد تاريخی - الهياتی شود. و به جای اسلام روحانيت وارد بحث از اسلام متن شود. به تعبير من دست از رقابت با آخوند بردارد و خود را به عنوان آنتی-آخوند تعريف نکند. رقابتی که گرچه ظاهرا با نفی روش آخوند همراه است اما به نحوی وارونه به بازتوليد عقيم همان می پردازد چنانکه روشنفکر تا حدود زيادی خود را در جايگاه آخوند می بيند و از چشم اجتماعی او می نگرد. 
 
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/749
نقد و نظر

aghaye Jami: to inhame sitehaye Irani, mozae shoma dar morede ghabol ham Islam ve ham shahname , Daruish ve sair khorafate Hakhamanishiyan etc khili khande dare. mi bakhshid, ne mikham tohim bekonam , vali be in “ ham az akhor ve ham az tobre khordan” migand. aghaye por-pirar chonan zelzele-ei rah andakhte che bezodi khone hayeh poshlityon ra bar sareton kharab khahad kard, ta zire avar talaf neshodeid, fekri vase khodeton be koniid. az adame moseni mesle shoma baedi ke mesle bache ha Santa Claus ra bavar kone.

Posted by: javanmard at November 2, 2005 7:31 AM



بحث جانك ساينس مثل باز کردن قوطی کرم ها يا به اصطلاح فارسی شوراندن لانه زنبور است زيرا جانک ساينس آنقدر خصلت پروپاگاندا دارد که اگر با معيار آن وارد بحث شدی ديگر دقيقا نمی توان تعيين کرد چه چيزی جانک ساينش نيست! مثلا مشاوران و دانشمندان دولتی آمريکا بحث گرم شدن زمين را جانک می خوانند ويا صنايع سيگارسازی بحث های مربوط به ضررهای دود سيگار را برای غيرسيگاری ها جانک می دانند. پيداست که هدف پروپاگانداست. اما احتمالا از هر دو سو. خلاصه هر کس توليد و بحث هر گروهی را نپسنديد می تواند آن را به جانک متصف کند.

در واقع جانک ساينس نامی شبه علمی است و ميدانی برای دعواهای بين گروههای دارای منافع متضاد که هر کدام طرف مقابل را به هوچيگری و جانک بودن متهم می کند. از نظر ايرانيان که معمولا برای علم معصوميت و تقدس قائل اند اين حوزه زياده مادی و دستمالی شده است اما واقعيت همين است که علم در جهان امروز در خدمت منافع صاحبان صنايع و سياست ها قرار می گيرد و منافع هم برای از ميدان به در کردن حريف نياز به پروپاگاندا دارند. جانک ساينس ميدان را برای اين دعواها آماده می کند.

به هر حال از مطالعه در باره بشقاب پرنده ها تا تحقيق در باره ميترائيسم ايرانی می تواند جانک ناميده شود. بسته به اينکه کجا ايستاده باشيد. مثال های اخير ايرانی اش در بحث پاسارگاد و تنگه بلاغی اتفاق افتاد. يا تقريبا کل تحقيقات ناصر پورپيرار را به دليل جنبه شديدا تبليغاتی اش می توان جانک خواند.

با اين اوصاف اگر يکبار ديگر به ادعای آرش دقت کنيم بهتر پی خواهيم برد که چه کسی در حوزه توليد جانک قرار دارد. کسی که به استدلال رو می کند يا کسی که از تعطيل استدلال دفاع می کند.

از نگاه من جانک بيشتر از جنس برچسب است و برجسب ها معمولا برای اين ساخته می شوند که آدم را از فکر کردن و زحمت کشيدن و به نتيجه رساندن راحت کنند. چون اصولا پروپاگاندا سر و کاری با تفکر ندارد. خلاصه اينکه دانشگاهيان که آرش می گويد بعضی توليدات علمی را جانک می خوانند آدمهای معصومی نيستند. بسياری از اين دانشگاهيان در خدمت همان صنايع اند و دليل اينکه دستاورد ديگران را جانک می نامند اين است که آنها حريف و رقيب اينهايند. يعنی با جانک ناميدن می خواهند آنها را از ميدان بيرون کنند. همين!

Posted by: سيبستان at November 1, 2005 11:59 PM



arash, albate Voodoo science ham migand

Posted by: javanmard at November 1, 2005 10:52 PM



arash, ziyad tond beri, IP et baste mishe

Posted by: javanmard at November 1, 2005 10:50 PM



دوست عزيز من يك تكنوكراتم.فقط مي توانم محاسبه كنم اين روان هاي پژمرده...اين افكار آشفته.. اين آموزش (تلقين) هاي ديني غلط... دقيقه اي چند دلار براي كشور هزينه/خسارت دارد! "نقد" مجالس "روضه خواني" هم لابد كار روشنفكران پست مدرنيست است! موفق باشيد.

پ.ن. راستي آن چيزي هم كه مي حواستم بگويم اين است: با عرض معذرت شما سعي مي كنيد علمي بنويسد، اما انديشيدنتان علمي نيست. در نتيجه بعضي از نوشته هايتان چيزي از آب در مي آيد كه دانشگاهيان به آن junk science مي گويند!

Posted by: آرش at November 1, 2005 8:26 PM



قصد من به هيچوجه متهم کردن کسی به بيدينی نبود. من در باره روش صحبت می کنم و روش بيان سرکار در کامنت خود چيزی نيست مگر روشی برون دينی و حتی با لحنی خصومت آميز؛ مثلا: "كدام امام و يا رهبر خودخواهي از پيروانش مي خواهد تا قيامت گريه كنند؟". به نظرم حتی اگر با خرافه هم بخواهيم درافتيم روش بيان نقد اين نيست. در عين حال بيدينی از نظر من اتهام نيست انتخاب است! ولی آنچه من به آن ايراد دارم اين است که روش برون دينی به کار دينداری و نقد دين نمی آيد مگر بخواهد با اصل دين وارد چالش شود.

Posted by: سيبستان at November 1, 2005 2:38 PM



جامي عزيز فكر كنم اشكال اين است كه شما هم خرافه ها و بدعت هايي را كه در طول سال ها به دلايل مختلف (از جمله سياسي) جز’ دين شده است، دين فرص مي كنيد- آن وقت روز روشن ديگران را به بيديني متهم مي كنيد.

Posted by: آرش at November 1, 2005 12:47 PM



اين حرف آقاي كاشي تا حدودي درست است هرچند كه عموميت ندارد علت اصلي اينگونه برخوردها و عملكرد در مواجهه با مناسك ديني كه الزاما فقط روشي سنتي دارند را در اين مي بينم كه هنوز در ايران فضاي روشنفكري به درستي تعريف نشده است و به همين دليل فضايي مبهم به وجود آورده است كه كمي تا قسمتي از آن واضح است اما ديگر قسمت ها و به طبع نسبت و رابطه آنها(مثل نسبت دينداري و روشنفكري)مشخص نيست.هنوز زيرساخت هاي مشخص تئوريك براي مفهوم روشنفكر ديني(كه البته خيلي ها با اين تعبير مخالف هستند)وجود ندارد.روشنفكر ديني كيست؟روش و رويكردش نسبت به دين و روشنفكري چگونه است؟و....
نشان اين گونه آشفتگي هاي مفهومي و ظهور آن در عمل را به راحتي مي توان در بين اكثر كساني كه امروزه در ايران خود را روشنفكر مي دانند ديد.شايد بهتر باشد اول تكليف خود را با دين و محدوده’ آن مشخص كنيم و بعد به سراغ روشنفكري برويم.البته من در اين زمينه بيشتر با داريوش شايگان كه معتقد به معنوي بودن در دنياي امروز است تا مذهبي بودن موافقم چون يك دين شخصي مي تواند در عين حفظ معنويت و ارزشهاي معنوي تناقضي با اصول زيست روشنفكرانه نداشته باشد.

Posted by: اتفاق at November 1, 2005 10:35 AM



aghaye Kashani yadeshon raft ke bege in agha Mehdi ham to BBC minevise. http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=35

Posted by: javanmard at November 1, 2005 5:50 AM



من ناچارم تاکيد کنم که دين بدون مناسک نمی شود. سخن من هم در اينجا با توجه به همين اصل است که در مطالعات مردمشناختی هم تاييد می شود. بنابرين در پاسخ به امين روشن است که مناسک به هر حال به وجود می آيند و نمی توان با اصل آن مخالف بود و مخالفت هم تاثيری در رفتار دينداران ندارد. می شود از پسنديده يا ناپسنديده بودن برخی از مناسک برای گروههای معينی از دينداران سخن گفت اما نمی توان به نفی آن انديشيد. از اين جهت شايد اشکال اصلی در بی نور بودن جلسات روشنفکرانه همين است که می خواهند دين بدون مناسک داشته باشند يا می خواهند دين را با مناسکی داشته باشند که فاقد روح جمعی است.

در پاسخ به آرش هم به اين نکته توجه می دهم که از منظر ضد-دينی نمی توان حرف قابل قبولی در باره دينداری زد! موضع برون دينی بايد برون دينی بماند تا معقول باشد. هيچ موضع برون دينی نمی تواند برای اهل دين تکليف تعيين کند که چه بکنند يا نکنند. سخن من هم در اينجا درون دينی و توصيفی است تا تجويزی.

نهايتا چون آرش به عقلايی انديشيدن علاقه دارد بگويم که با طعنه به رئيس جمهور و حسن و حسين و نقد رفتار آنها خيال نکنيم تکليف دين را روشن کرده ايم يا کار عاقلانه ای انجام داده ايم! اصولا کار روشنگرانه و عقلايی و بحثی که به جايی برسد بايد از آلودگی به سياست روز برکنار بماند و مسائل را بالاتر از طعن و لعن ببيند.

Posted by: سيبستان at November 1, 2005 3:30 AM



به گمان من اشكال آنجاست كه شايد بعصي از روشنفكران ديني فكر مي كنند، معنويت كامل نمي شود مگر با تن دادن به اين گونه مناسك آنهم با گريه و زاري .... و چون با حقه هاي (راست يا دروغ) اشك در آوردن مداحان اصالتا هيچ فصل مشتركي ندارند (به دليل عقلاني انديشيدن).. كار اين جوري خراب و بي ريخت و بي روح از آب در مي آيد- كه دوستمان توصيف كرده اند.
كدام امام و يا رهبر خودخواهي از پيروانش مي خواهد تا قيامت گريه كنند؟ اين گونه مراسم و پلو قيمه و خون و كارد و گوسفند و... اگر يك اثر خوب در افراد داشته باشد صد تا اثر جانبي منفي ديگر دارد.... خرابكاري در پروسه رشد طبيعي عفلاني افراد از هما ن اوان كودكي... مثال هايش هم كه در بهترين موردش آفاي رئيس جمهورمان است كه با داشتن دكترا بالاخانه اش را به آيت الله مصباح و چاه جمكران و هزاران خرافات ديگه واگذار مي كنه!

Posted by: آرش at November 1, 2005 1:05 AM



به نظرم خيلی از مناسک‌هايی که به صورت دينی توجيه می‌شوند در اصل مناسک (به مفهوم يک عمل جمعی) نبوده‌اند و اتفاقاً در خود دين به صورت فردی توصيه شده‌اند؛ و اگر شب احيا و عزاداری محرم و غيره به صورت جمعی درآمده‌اند يک قالب فرهنگی هستند نه يک قالب دينی. حالا که اين مراسم جمعی شکل مناسک‌گونه گرفته و برای متوليان رسمی دين تبديل به بازاری شده که متاع انحصاری خود را در آن بفروشند، بد نيست که گروهی هم از در رقابت در آيند و کالايی جديد در اين بازار عرضه کنند. از اين لحاظ اگرچه با زاويه ديد آقای کاشی در مورد بی‌روح بودن مراسم روشنفکران دينی موافق‌ام، اما با نگاه شما در مورد آفريدن مناسک جديد کاملاً مخالف‌ام چرا که عمر خود اين روش‌های سنتی خيلی زياد نيست و به وضوح حتی در خود ايران به عنوان يکی از مراکز اين مراسم‌ها روش‌های جديدی برای جذب مخاطب آزموده می‌شود که باعث اعتراض افراد سنت‌گرا شده است.
در اين باره جالب است به مطلبی در مفاتيح‌الجنان اشاره کنم، مؤلف کتاب درباره‌ی شب‌های قدر اعمالی و اذکار و عباداتی را ذکر می‌کند که در احاديث و سنت توصيه شده‌اند، و بعد به عربی جمله‌ای می‌نويسد (لابد برای اين که «عوام» و «نامحرمان» اين نوشته را نفهمند!) که بهترين کار در اين شب بحث علمی است!

Posted by: امين at November 1, 2005 12:21 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست