:: خودشناسی و وبلاگ شناسی
:: عياری زنانه
:: نوشته هايی که يادواره اند
:: سال-نماهای وبلاگی
:: وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی
:: همه وبلاگ های من
:: دعوت به منطق نبرد-گفتمانی
::  از بازی نفرت بيزارم
:: وبلاگ نویسی به شیوه توده ای
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: وبلاگ اسلحه نيست
:: هفتان: از يک نياز اطلاع رسانی تا يک کارگاه دموکراسی
:: چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی
:: وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض
:: وبلاگی شدن فرهنگ
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: وضعيت بی ستارگی
:: سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟
::  وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: سردبير خودم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 18, 2005  
وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی  
 

اسطوره هايی در باره عامه و رابطه اش با وبلاگ

يادداشت پارسا صائبی در پارسانوشت نمونه تازه ای از نوعی مغالطه قديمی است در باره وبلاگستان. من در يادداشت پيشين هم کوشيدم اين نکته را کمی تا قسمتی روشن کنم که نبايد تصور کرد مردم يک کل واحدند. تمام گزاره هايی که بر اين تصور شکل می گيرد قابل تصديق نيست. در اينجا سعی می کنم توضيح دهم که چرا آنچه در وبلاگستان می گذرد مهم و بر خلاف نظر اين دوستان قابل اعتناست. 
 

پارسا که بتازگی ايران رفته است می نويسد: "وبلاگ‌شهر کاملاً دغدغه هاى ديگرى دارد و به کل از جامعه دور افتاده و روز به روز فاصله آن با واقعيات جامعه ايران بيشتر مى شود."

به نظرم اين نوع عموميت بخشيدن ها اصلا دارای معنا نيست. وبلاگ شهر/وبلاگستان هم يک کل واحد نيست که بتوان در باره "همه" آن قضاوت واحدی کرد.

به نظر او، "وبلاگها درگير مسائلى هستند که به هيچ وجه بازتابى از مسائلى که در بطن جامعه مى گذرند، نيست. مضافاً بر اينکه حجم عظيم وقت و انرژى وبلاگ شهر صرف چالش ها و جدال هاى خود ساخته، درونى و مجازى مى گردد. منکر اين نيستم که خيلى از بحث ها مفيد و سازنده هستند. اما مساله اين است که وبلاگ شهر به يک محيط بسته و ايزوله تبديل شده است که خودش به خودش خوراک فکرى مى‌دهد و خودش معما ميسازد و با بحث و تکاپوى فراوان آن را حل مى کند يا سعى مى کند آن را حل کند و بعد هورا مى‌کشد."

به نظر من، مسائل وبلاگ ها نيز "بخشی" از "مسائل بطن جامعه" است. ما هنوز از آغاز گسترش وبلاگستان زياد دور نشده ايم. در آن موقع بسياری بحث می کردند که ورود وبلاگ نويسان به عرصه عمومی باعث می شود مسائل اجتماعی ما شناخته تر شود و از زبان کسانی که درگير آن مشکلات هستند شنيده شود. در اين فاصله کوتاه چه اتفاقی افتاده که پارسا به اين نتيجه رسيده اين جماعت انبوه ديگر مساله ای از مسائل جامعه را بيان نمی کنند؟ يا آنچه بيان می کنند ارزش اجتماعی ندارد؟ 

پارسا می نويسد: "وبلاگستان از مدتها پيش با بحران مخاطب دست به گريبان بود، چند ماهى است که (خصوصاً بعد از شوک انتخابات) اين مساله به شدت تشديد و حاد شده است. البته بعضى از دوستان وبلاگنويس واقعيات را نمى خواهند قبول کنند و هنوز به دنبال تغيير لحن نوشتارى و يافتن راههاى ديگرى براى جذب مخاطب هستند. خيلى ها هنوز براى خود رسالتى قائل هستند. اما واقعيت اين است که وبلاگ‌شهر چندان مخاطبى خارج از خود ندارد و به يک مجموعه تقريباً به طور کامل ايزوله و بسته تبديل شده است."

من خيلی ساده و سرراست بگويم که بحران مخاطب يک مساله دايمی رسانه است و به هيچ وجه به وبلاگ محدود نمی شود. تمام رسانه ها از روزنامه شرق گرفته تا فيلمهای هاليوود، از گاردين گرفته تا آساهی، از وبلاگ گرفته تا منبر، از تلويزيون جمهوری گرفته تا کانال ديسکاوری به طور دايمی درگير اين بحران اند. همه انواع رسانه ها در واقع تاريخ شان يعنی تاريخ بحرانهايی که در برابر مخاطب از سر گذرانده اند و تغييراتی که اين مخاطب در آنها ايجاد کرده است.


تمام رسانه ها به دنبال شناخت مخاطب و جلب او هستند. ناديده گرفتن اين مساله طبيعی رسانه است که پارسا را وامی دارد بگويد: "نمی خواهند قبول کنند و به دنبال تغيير ... هستند". درک مخاطب يعنی تغيير دايم. يا بگو تغيير دوره ای. نگاهی به تحولات رسانه ای همين ده سال اخير هم در ايران و هم در غرب اين نکته را واضح می کند. وبلاگستان هم دوره های مختلف داشته و دوره ديگری را دارد از سر می گذراند. دوره ای که مثلا کمتر سياسی است. می توان مشخصه های دوره را شناخت و بازگفت اما نمی توان ضرورت اين روند طبيعی را نفی و نهی کرد.

پارسا بر اساس همين مدل ناکارآمد استدلال می کند که "عامه مردم جامعه ايران گوش خود را به طور کلى بسته‌اند. نه مى‌خوانند، نه گوش مى‌دهند و نه چيزى را جدى مى‌گيرند. هر کار که دوست داشته باشند به طور فردى در لحظه و آن تصميم مى گيرند و عملى مى کند و البته روز بعد به مزاج ديگرى از خواب برمى‌خيزند." اما اين هم خطای محاسبه ديگری است که خطای نتيجه گيری را به دنبال دارد: " واقعاً اولويتى براى طرح مسائل اجتماعى نمى‌بينم چون اساساً کل سيستم طرح مسائل و يافتن راهکار و راه حل را ابتر و ايزوله شده و از نظر تاثير اجتماعى بسيار کم‌فايده مى‌بينم و در موثر بودن کل اين فعاليت‌هاى «انديشه‌سوز» به کل در شک هستم."

خطای اصلی پارسا در اينجا کل گرايی عجيبی است که ظاهرا در ميان ايرانيان طرفدار زيادی دارد. من خلاصه اگر بگويم بايد اشاره کنم که شناخت جامعه همواره محصول شناخت "گروههای آن جامعه" است. تنها کار قابل اعتمادی که می توان کرد گفتگو از گروهها ست. گفتگو از کل يک جامعه بسيار بسيار مخاطره آميز و پرلغزش و نامطمئن است. و اگر گفتگو بر سر گروه باشد و جامعه را همچون شبکه ای از گروهها بشناسيم و بجا آوريم وبلاگستان خود يکی از گروههای پرتکاپوی اجتماعی/ارتباطی است. بنابرين قوانين گروه بر آن صادق است.

هيچ گروهی برای تداوم حيات خود و کارکرد داشتن نيازمند اين نيست که "مردم" از آنچه درون آن می گذرد با خبر باشند. معمولا هم نيستند. هر گروهی به طور نسبی مستقل و ايزوله عمل می کند همانطور که از راههای مختلف با گروههای ديگر در ارتباط است. کافی است مروری بکنيم بر گروه سينماگران و مسائل و بحث های داخلی آنها، گروه روحانيون، گروه طلاب مدارس علميه قم، گروه دانشجويان، گروه دانش آموزان نخبه، گروه ورزشکاران، گروه معلمان، گروه زنان جراح تهران، گروه نوازندگان کرد، گروه رانندگان تاکسی، گروه زرتشتی های يزد، گروه ارمنيان جلفا و همينطور بشمار صدها و هزاران گروه که همواره در داخل خود دارای گروه بندی های کوچک تر نيز هستند و به نوبه خود به گروههای بزرگتری وابسته اند. در واقع آنچه در جامعه هست گروه است. چيزی بنام "عامه" وجود ندارد. اين غلط بينشی حاصل غلط سياستمداران ماست که هنوز جامعه را "توده وار" می بينند. اين بينشی است که بايد با آن فاصله گذاری کرد.

وبلاگستان به عنوان يک گروه بزرگ با زيرگروههای بسيار خود نيز نه خلاصه کردنی است نه کنارگذاشتنی. وبلاگستان تازه راه افتاده است و در هر دوره ای که می گذراند هويت خود را چونان گروهی موثر از گروههای اجتماعی بازمی شناسد و نويسندگان خود را به عنوان آحادی از اين گروه آنلاين  - که همزمان از گروههای آفلاين اجتماعی نمايندگی می کنند-  با تجربه تر می کند. به نظر من اين نوع ترديدها تنها ناشی از آن است که وبلاگستان چونان يک گروه هنوز به رسميت شناخته نشده است. اما اگر شناخته شد "شکايت روشنفکرانه" از وبلاگستان تمام خواهد شد و جای آن را تحليل رفتارشناسی وبلاگستان به عنوان يک گروه خواهد گرفت که هم قاعده مندتر است و هم قابل اعتمادتر. 

پس نوشت:
يادداشت تکميلی پارسا صائبی، پارسانوشت
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/743
نقد و نظر

دوست عزيز سلام .. بنده از سه يا چهار سال پيش كه هنوز تب وبلاگ نويسي بالا نگرفته بود شروع كردم البته نميدانستم اين وبلاگ اصولا چه چيز را ميخواهد منتقل كند ؟ آيا دفتر خاطراتي است كه به شكلي چند جانبه در آمده است ؟ يا ستون يه روزنامه است كه ميشود در حاشيه اش نظر نوشت ؟ يا نامه اي است كه بخواهي از سر شوق يا از سر درد براي خواننده اي كه او را مي شناسي بنويسي و اميد همراهي داري ؟ .... هنوز هم احساس ميكنم اين موضوع شفاف و صريح نشده است . چگونه ميتوان بسياري از مسائل مهم را كه نياز به استناد و بحثهاي مفصل دارد را در چند سطر نقد كرد و بدون هيچ استنادي و تحقيقي و يا ارجاعي به اين سرعت روشن كرد و از آن گذر كرد ؟ نميخواهم به اين شكل تازه از رسانه كه اگر همه ي محدوديتهاي آن را هم اگر منفي بدانيم خرده بگيرم كه شايد بهترين حسن آن كه بر همه ي ضعفهاي ناشناخته اش مي چربد همانا ترغيب خواننده ( و البته اگر بي پرده بخواهم بگويم خود نويسنده ) به انديشيدن است ولو در قالب چند سطر ! و اين بركت بزرگي است در عصر ما كه ما نمونه ي عيني عقل چمعي را داريم بكار ميبريم ( البته اگر ظرفيت اش را داشته باشيم ) يادم هست پيشتر در باب موضوعي بر آقاي فرهاد مراد پور خرده گرفته بوديد كه تمايز بين نوشتار وبلاگ ( كه خواننده اي حاضر و آماده دارد و ميتواند سريع نظر بدهد ولو با الفاظي ناخوشايند...) را با نوشتاري در يك روزنامه يا مجله كه خواننده ي آن اصولا ناشناخته است به وي گوش زد كرده بوديد كه به اعتقاد من حرف درستي است و درك درستي است و امروز نيز كه واقعا بخاطر خيلي از محدوديتها و نوعا وحشتها كه باعث نوعي خود سانسوري در بين نويسندگان داخل ايران شده است نبايد شتابزده و سريع قضاوت كرد و ميدان را خالي كرد . بله واقعا مخاطبيني كه عمدتا دوم خردادي بودند و شوري براي بحث و اصطلاح معروف آن دوران يعني گفتمان و چالش و .... غيره داشتند امروزه افسرده و دچار عدم اعتماد به نفس شده اند و اين خطر بزرگي است . كاش همه ي آنانكه نوشتن را نه از روي عادت و تكليف كه بخاطر روشنگري آن پاس ميدارند ميتوانستند درك كنند كه عبور دادن نسلهاي تازه از اين بحران و روشنگري آنان چقدر حياتي است ! متاسفانه آفت هوس هاي جمعي ما ايرانيان شامل نوشتن وبلاگ هم شده است و اكنون بايد پرسيد آيا نوشتن ما سمت و سوي مشخصي دارد تا از فوايد آن خواننده بهره مند شود ؟ يا نوشتن ما تابع مخاطب است ؟

Posted by: رضا at October 22, 2005 10:07 PM



aghayeh Jami: faghat mikhastam roushangari konam, akhe sellol laye maghze Ferdosi khanan az barakate hekayat haye pochesh monjamed ve be sang tabdil shode, mikhastam takoni beheshon bedam ke momkene bazi ha ra az khab bidar konam. heyfe adam mesle Shahrokh Maskob ve Zerrin kob bisavad , nadan, gomrah donya ra tark konad. mikhastam begam ke har Ferdosi khani ager delash gereft ve khast khodash ra nabood konad, faghat kafist ye negahi be pishrafte Turkha beyandazad ve omiddvar shaved. Turk ha setareyeh derakhshane khavar nazdikand.

Posted by: Nima at October 22, 2005 5:43 AM



تركيه در اتحاديه اروپا و ايران در راستاي بنگلادش

۱۳۸۴.۰۷.۲۲
كيهان لندن
شاهين فاطمي

سرانجام پس از 46 سال تلاش مداوم، دولت و ملت تركيه به آرزوي ديرينة خود رسيدند و اتحادية‌ اروپا اولين قدم غير قابل برگشت را در مسير پذيرش اين كشور به‌عنوان يك عضو برخوردار از همه مواهب پيمود. .... ....

يک مقاله طولانی که حذف شد

آقای نيما،
چون بعد از حذف کامنت/مقاله تان باز آن را اينجا گذاشته ايد توضيح می دهم که کامنت سيبستان برای چاپ مقالات مورد علاقه دوستان نيست! اگر مايليد کامنت بگذاريد بگذاريد ولی متاسفانه کامنت تابلوی اعلانات و يا محل بازچاپ مقالات روزنامه ها نيست. اگر فکر می کنيد بين مطالب سيبستان و مقاله مورد نظر شما پيوندی هست همان پيوند و نکته را برجسته کنيد و به قلم خود بنويسيد. مانعی نخواهد بود. در غير اين صورت اگر بر روش ناپسنديده خود اصرار کنيد ناگزيرم آی پی شما را به ليست سياه اضافه کنم! - سيبستان

Posted by: Nima at October 20, 2005 2:54 PM



spiآقاي اميدان ، اولا" من آقا نيستم - خانم هستم و دوما" قصدم غر زدن نبود هرچند كه اينگونه به نظر رسيد. فقط خواستم به تاييد حرفهاي آقاي پارسا بگويم چرا اين وضعيت نشنيدن و نديدن و نخواستن به دانستن اتفاق افتاده است . همين !

Posted by: spi at October 20, 2005 11:40 AM



سلام. خسته نباشید. اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم.وبلاگ خوبی دارید واقعا خسته نباشید. ببینم شما مایل هستید که با یه مجله که در ایران چاپ می شه و برای نوجوانان 14 تا 20 سال مطلب می نویسه همکاری کنید؟موضوعش هم می تونه نقد فرهنگ و جامعه ایران باشه. البته مطالبتون رو می تونید از طریق اینترنت برای ما ارسال کنید. در عین حال پرداخت مالی هم برای هر مطلب خواهیم داشت. منتظر پیغام های بیشتر از جانب شما هستم.

Posted by: khademi at October 20, 2005 8:58 AM



سلام به آقاي جامي
فكر مي كنم وبلاگ نويسي قبل از هرچيز بيان ديدگاه هاي شخصي فرد است. و پرباري آن با ميزان حساسيت تك تك ما در حوزه عمومي مرتبط است.
...........................
در رابطه با تمايز ميان « بت شکنی ، واسازی » نكاتي را در وبلاگ تحليل روزانه بيان كرده ام كه اظهار نظر شما باعث خوشحالي است.
http://tahlilrozane.blogfa.com/post-80.aspx

Posted by: mahdi at October 20, 2005 8:17 AM



سلام به آقاي جامي
فكر مي كنم وبلاگ نويسي قبل از هرچيز بيان ديدگاه هاي شخصي فرد است. و پرباري آن با ميزان حساسيت تك تك ما در حوزه عمومي مرتبط است.
...........................
در رابطه با تمايز ميان « بت شکنی ، واسازی » نكاتي را در وبلاگ تحليل روزانه بيان كرده ام كه اظهار نظر شما باعث خوشحالي است.
http://tahlilrozane.blogfa.com/post-80.aspx

Posted by: mahdi at October 20, 2005 8:17 AM



آقايspi شما هم كه داريد غرميزنيد مثل همان خانم خانه داروراننده تاكسي وديگران.

Posted by: اميدان at October 19, 2005 8:46 PM



spi:آقاي سيبستان - چيزي كه شما مي گوييد درست است . كه مي بايست از گروه هاي مردمي صحبت كرد. اما موردي را كه آقاي پارسا مي گويند و مي بايست به آن بيشتر توجه كرد اينكه مردم ايران خسته شده اند از همه ي چيزهايي تكراري كه مي شنوند و انگار هيچ چيز در اين مملكت تغيير نمي كند . همه حرف مي زنند و در واقع نوعي غر زدن است از همه ي قشرها رانندگان تاكسي - زنان خانه دار كارمندان روشنفكران معلمان همه خسته شده اند و نمي دانند چه كار كنند 27 سال است اين مملكت دائم يا تهديد مي كند يا تهديد مي شود و در نهايت مي بينيم كه همه ي سرمايه هاچه مادي و چه معنوي از كشور خارج مي شوند . دلم براي كشورم مي سوزد هر روز كه از خواب بيدار مي شوم و تلويزيون را نگاه مي كنم و در وبلاگ ها مي گردم همين احساس را دارم كشورم را از دست داده ام بدون اينكه در اين كار سهمي داشته باشم .آدمهاي زيادي كشته شدند . سالهاست كه اين مملكت فراموش شده است و اين حرفا انگار ديگر كمكي نمي كند . بچه هايم بزرگتر مي شوند و من هر روز بيشتر نگرانم كه سرنوشت آنان چه خواهد بود و هر روز كه همسايه هايم و مردم را نگاه مي كنم كه بي هيچ انگيزه اي فقط بدنبال رفع نيازهاي اوليه شان هستند ديگر جايي براي عشق دوست داشتن وطن پرستي و كلا" معنويات نمي ماند . اين كشور از درون پوسيده شده است.

Posted by: spi at October 19, 2005 11:15 AM



چند نكته را براي اشاره ضروري مي بينم
1- صحبت از "عامه" وقتي بي مفهوم است كه مراد از آن اشاره اي توده وار باشد اما وقتيكه با مجموعه اي از گروهها كه در يكي ويژگي مثل وطن،ايدئولوژي،نگرش و فضاي كاركرد و... روبرو هستيم به نظر مي آيد مي توان از مفهوم "عامه" به عنوان يك كل استفاده كرد.
2- درست است گه گروهها هر كدام كاركرد و ويژگي و فضاي خاص خود را دارند اما فراموش نكنيم كه وقتي اين گروهها در يك بستر زيستي مشترك قرار مي گيرند حداقل از طريق تعامل زيستي در يك فضاي مشترك بر هم تاثير مي گذارند و يك فضاي عمومي(يا به تعبيري عام) را ايجاد مي كنند كه در عين دارا بودن ويژگي هاي گروهها،ويژگي هاي خاص خود را نيز دارا مي باشد
3- يكي از علل بوجود آمدن چنين بحث هايي در مورد فضاي عمومي ايران كه وبلاگستان را هم بخش كوچكي از آن مي دانم،معضلي است كه آن، را "واقعيت مجازي ايراني" ناميده ام.البته بحث بيشتر را در وبلاگ شخصي ام كرده ام كه اميدوارم فتح بابي براي پرداختن به آن باشد.

Posted by: امین at October 19, 2005 10:42 AM



من فقط مي خواستم در مورد مطلب سيبستانكتان توضيح كوچكي بدهم.
اسم اين برنامهه "شب هاي برره" است.
خيلي خوشحالم كه مي تونيد ببينيد.
تو بعضي قسمتهاش دقيقا به اون چيزي اشاره مي كنه كه شما در مورد رابطه ي روشنفكرا و مردم عادي مي گفتيد.
به طرز بسيار جالبي. اميدوارم ببينيد و لذت ببيريد.
ضمنا الان كه مي تونيد برنامه هاي سيما رو ببينيد. خيلي خوبه كه سري به برنامه ي "دانايي و دينداري" شبكه ي چهار بزنيد.
توي برنامه هاي پنج شنبه.
به نظرم براتون خيلي جالب باشه كه حرفايي كه اينجا زده مي شه چقدر با حرفاي اونجا همسان و هماهنگ اند. خصوصا يكي دو برنامه ي اخيرش كه زيباكلام درشون هست.
دوستار محسن

Posted by: محسن مومنی at October 19, 2005 7:21 AM



در ضمن، خيلی از ما هم به خاطر دل خود مينويسيم.

Posted by: Mehdi at October 19, 2005 7:20 AM



از شما دوست عزيز بابت نقد سالم و روشنگرانه سپاسگزارم. آمدم خبر دهم که توضيحى نوشته‌ام که ديدم مطلب بنده را ديده‌ايد. پاينده و سلامت باشيد.

Posted by: پارسا at October 19, 2005 4:57 AM



You misunderstood me. I meant Haleh and Noushi. BTW I like Noushi but I think those guys are nice ordinery not special and adam hesabi:) That's it

Posted by: hana at October 18, 2005 10:48 PM



سيبستان عزيز فكر مي كنم يكي از مسائلي كه وبلاگ نويسي و ايميل خواني ايجاد مي كند عدم دقت كافي, سريع خواني و آنچه كه زماني اگراشتباه نكنم خوابگرد به عنوان سرسري خواني از ان ياد مي كرد.
از طرف ديگر من به فراگير شدن پديده اي به نام مد (در هر مقوله اي) در ايران عقيده دارم. قسمتي از وبلاگستان كه شايد متشكل از قديمي ترين وبلاگ نويسان باشند به علت بازتاب رسانه اي قابل توجه و نيز به علت حضور روزنامه نگاران , نويسندگان و سياستمداران و روشنفكران به عنوان بدنه اصلي وبلاگستان براي خيلي ها مطرح شده است. براي بسياري وبلاگستان به هين خيابان بزرگ و پر سروصداو پرنور و نئون ختم مي شود . رهگذر با عجله و يا كم حوصله كمتر به سراغ كوچه پس كوچه ها و نقاط دورافتاده وبلاگستان مي رود تا ببيند كه وبلاگستان همانطور كه مي گويي خلاصه شدني در يك مقوله عام نيست. به جز آنكه به نظر من جدي ترين عرصه عمومي است كه در ايران وجود داشته است.

Posted by: Madame M. at October 18, 2005 8:57 PM



نمی دانستم شری ترکل و دانا بويد آدمهای خنده داری هستند اما از نظر من کار حسابی کرده اند. اگر به من بگوييد کدام کارهای ياد شده از آنها را خوانده ايد و خنده دار يافته ايد دست کم می فهمم که هرزخند نيستيد!

Posted by: سيبستان at October 18, 2005 12:38 PM



you said Madam Mim refered us to two adam hesabi:) I laghed a lot and I just was curious about the meaning. Were you serious about those two guys? you really think those guys are aadam hesabi? oh jesus! please let me know because i really count on your thoughts and I take them serious and BTW sometimes even I feel I love, You you are great super great:)

Posted by: Hana at October 18, 2005 5:12 AM



This is just for test and infroming you that the comment system has problem and I couldn't leave a messgae in persian language. I have tried it for several times.cheers/Arman

Posted by: Arman at October 18, 2005 4:44 AM


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 18
چاپ کن
بفرست