:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: گناه قم آب انگور و آب شیرین است
:: من با کنکاش در نیمه پنهان آدمها مخالف ام؛ با افشاگری هم
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: ريشه کن نکنيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: روش بقای زنانه
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 16, 2005  
کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟  
 

در نقد مباحث وبلاگستان گاه اين انتقاد برجسته می شود که اين حرفها – مثلا بحث از بکارت- حرف و درد مردم نيست و بنابرين ارزش طرح ندارد. امشب که ديدم مسعود برجيان هم از همين زاويه مباحث اخير در باره بکارت را نقد کرده فکر کردم خوب است به طرح اين سوال بپردازم که واقعا کدام مسائل ارزش طرح دارند؟

من برای مسعود در کامنتی نوشتم: "
يکی از چيزهايی که نظر شخص مرا به خود جلب می کند دلمشغولی های اجتماعی مردم است. نمی گويم مساله بکارت مساله عمومی است يا نيست. اما همين که به اندازه کافی مساله است به نظرم پرداختن به آن را توجيه می کند. اگر قرار به شماردن مسائل عمومی باشد بکارت حتما يکی از آنهاست و اين مساله ای است که دير يا زود زنان و مردان ما بايد برايش جوابی درخور و رفتاری در خور بيابند. به نظرم نمی توان پرداختن به هر مساله ای را با اين معيار سنجيد که آيا مساله درصد بالايی از مردم هست يا نيست. فرض کن ما اگر بخواهيم در باره انشانويسی و آموزش آن حرف بزنيم مساله چند درصد از مردم است؟ اگر بخواهيم در باره خبرنويسی برای روزنامه نگاران جوان يا شيوه درست دوربين-دست-گرفتن را برای علاقه مندان تازه کار عکاسی بنويسيم مساله چند درصد مردم است؟ مساله بکارت هم به همين اندازه در خور رسيدگی است چون مساله گروههايی از دختران و پسران هست."

معيار نياز مردم معياری بسيار مبهم است و بسيار کلی؛ و قابل اندازه گيری هم نيست. البته هر نويسنده اجتماعی ( از کاربرد اصطلاح روشنفکر عمدا تن می زنم) که می نويسد برای هدف قرار دادن نيازی از مردم می نويسد اما نياز مردم چيست؟ به نظرم جواب اين سوال کاملا بستگی دارد که در کجا ايستاده باشيم و از کدام نيازها با خبر باشيم و تا چه حد آمادگی پاسخ به آن را داشته باشيم. "همه" نيازهای مردم "همه" آن چيزی نيست که ما فکر می کنيم و يا آماده ايم تا آن را طرح کنيم. هر کدام از آنها که می نويسند -که با توجه به شمار روزنامه ها و سايتها و وبلاگ ها و مجله ها و مقاله ها و سخنرانی ها و کنفرانس ها و ديگر انواع منبرها و تريبون ها شمار قابل توجهی هستند- به "بخشی" از نيازها توجه دارند. اين اصل تنوع نيازها ست. از مادری که می خواهد بداند چگونه اولين فرزندش را تغذيه کند تا معلمی که می خواهد بداند چگونه می توان واژگان دانش آموز را گسترش داد. از دختری که می خواهد بداند چگونه بايد از امنيت شخصی خود در خيابان دفاع کند تا دانشجويی که نمی داند آيا سکه گلدکوئيست را بخرد يا نخرد. يکی مشکل فلسفی دارد يکی مشکل روانشناختی دارد يکی هم اولين و بزرگترين مساله اش برخورد معقول و ناويرانگر با نيازهای جنسی خويش است. ...     


انتظار حل همه مسائل از طريق رسيدگی به يک مساله معين هر قدر هم آن مساله مهم تلقی شود انتظار بجايی نيست. نه همه مسائل با تامين نان مردم حل می شود و نه نان با حل مسائل فلسفی و مذهبی و سياسی فراموش می شود. آقای احمدی نژاد رئيس جمهور باشد يا آقای خاتمی مشکل تدريس و آموزش برای معلم باقی است و مشکل بکارت هم حل شود مساله رابطه دو جنس هنوز دهها مساله ديگر دارد که بايد به آن پرداخت. به نظرم بتدريج روشن تر خواهد شد که هر يک از نويسندگان اجتماعی به کدام گروه از نيازها توجه نشان خواهند داد. يعنی کمی تا قسمتی حوزه کار خود را تنگ تر خواهند کرد و مشخص تر و تخصصی تر (خوشا به حال آنان که از پيش اين کار را کرده اند!). ولی تا آن زمان ما نياز داريم هر چه مساله داريم يا به ذهنمان می رسد روی دايره بريزيم. نهی از طرح اين يا آن مساله ديگر راهی به جايی نمی برد. امروز همه حرف می زنند. و چه بهتر! بگذاريم مسائل ولو ناقص و ابتر و احساساتی طرح شوند تا از طريق آن سرانجام به اين جا برسيم که يافتن جوابها را هم بر عهده بگيريم.

اين موضوع را باز می گذارم. يعنی نه طرح ماجرا تمام است و نه پاسخ ها چيزی بيش از يک طرح ناتمام. از نظر دوستان استقبال می کنم. فکر می کنم اين موضوعی است مربوط به همه ما که می نويسيم. هم بايد به خود جواب دهيم که چرا می نويسيم و هم به ديگران که چرا به يک مساله خاص توجه کرده ايم. و فکر می کنم رسيدن به تفاهمی در اين زمينه - يعنی روش انتخاب مساله - می تواند انرژی ما را ذخيره کند، جهت دهد و از دلسرد کردن کسانی که به طرح مساله ای می پردازند بازدارد و همچنين معيار نقد ما را نيز تيزتر کند و بقاعده تر.

پس نوشت:
اين بررسی آماری وبلاگ از پشت يک سوم در باره نتايج يک نظرسنجی محدود است با اين سوال که "چقدر به بکارت اعتقاد داريد؟"؛ درست است که نمی توان نتايج اين نظرسنجی را ملاک قرار داد اما يک نکته در آن هست که قابل توجه است. تعداد زنان موافق بيشتر از مردان موافق است. اين موضوع از لحاظ نظری هم می تواند تاييد شود. زيرا در بحث بکارت اين مردان اند که موقعيت پيشين خود را از دست می دهند. بنابرين گروههای بزرگی از آنان ترجيح می دهند وضع به شکل سنتی ادامه يابد و گويا در عمل هم بر اساس همين سنت رفتار می کنند و توقع دارند زن آنها باکره باشد. به نظرم حرف پايانی نويسنده وبلاگ هم در خور توجه است:

"يك نكته و ختم كلام! اينی كه 65% خانم‌ها به بكارت اعتقادی ندارند برام يه موضوع حل شده است و اتفاقاً با توجه به شرايط فعلی به همه‌شون 100% حق ميدم. حتی فكر می‌كردم درصدش بيشتر از اين هم باشه ولی اينی كه 41% آقايون ايرانی هم به بكارت اعتقادی ندارند از اون حرفهاست ديگه... مرد ايرانی ( درست يا غلط ) به بكارت اعتقاد اساسی داره. به نظرم درصد آقايون ايرانی كه اين مسئله براشون مهم نيست، بسيار بسيار كمتر از اين 41%. خيلی‌ها حرفش رو ميزنند ولی من خودم هنوز توی دوست و رفقهام كه اتفاقاً خيلی‌هاشون هم آدم‌حسابی و به‌روز هستند هنوز كسی رو نديدم كه با دختری غير باكره ازدواج كرده باشه."

خلاصه و نتيجه منطقی: مردان ايرانی در حرف روشنفکرند و در عمل سنتگرا!  / زنان ايرانی روشنفکران واقعی صحنه حقوق خود هستند. بهتر است زياد روی مردها حساب نکنند.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/742
نقد و نظر

من با شما کاملا موافقم. ولی صرفنظر از این اصل بدیهی که انسان مالک جسم خود است و در نتیجه تصمیم گیرنده ی نحوه ی برخورد با ان، اگر مسایل پیرامون بکارت یا بگوییم رابطه ی جنسی خارج از ازدواج را بررسی کنیم، لااقل با تامل بیشتری اصول بدیهی را در شرایط کنونی ایران بدیهی خواهیم یافت. بعنوان مثال می توان مسایلی از قبیل غیرقانونی بودن ابرشن"Abortion" و یا برخورد با کودکی که خارج از ازدواج به دنیا می اید را بعنوان تبعات از دست دادن بکارت بررسی کرد. در جامعه ای که ابرشن زنان شوهر دار با خطر مرگ انها مواجه است (چون غیر قانونی است و تا جاییکه من شنیده ام و می دانم در بیمارستانها انجام نمی شود)، این حادثه برای دخترانی که احتمالا حتی افراد خانواده شان از رابطه ی پنهانی انها خبری ندارند چه حادثه ای را رقم خواهد زد؟ گذشته از اینها انجام هر کاری که خلاف قانون و عرف شمرده می شود ممکن است که منجر به اضطراب و تشویش و یا افسردگی در فرد فاعل گردد. قبول دارم که برای هر پیشروندگی اجتماعی باید فداکاری کرد ولی من مغزم از وحشت گلبهار ها و برویم در شهر حوالی خودمان، از دخترانی که برای گرفتن جان کودک یا همان ثمره ی گناه شان با جان خود بازی کرده اند و یا دخترانی که بخاطر رابطه ی خارج از ازدواج افسردگی و اضطراب مورد پسند واقع نشدن و یا تنها ماندن را دارند پر است.فکر می کنم قبل از بررسی مساله ی بکارت و اصل بدیهی مالکیت هر فرد بر جسم خود باید به بهداشت روحی و جسمی فرد مبارزه گر با این سنت اجتماعی پرداخت( اگاهانه مبارزه گر یا نا اگاهانه مبارزه گر). چند درصد خانواده ها امادگی داشتن فرزند ی که خارج از ازدواج به وجود امده را دارند؟ چند درصد از انها با دخترشان برای عمل از بین بردن کودکی که خارج از ازدواج بوجود امده به دکتر می روند؟ و اجتماع برای انها چه خواهد کرد؟مسلما افراد قوی و سردمدارانی در هر جامعه هستند که برای از بین بردن این تابوها جان و ارامش خود را به خطر بیاندازند. ولی من دقیقا نمی دانم از کجا باید شروع کرد؟ از تاثیر بر عملکرد مغز برادرها و پسر عموها و عموها و پدرهایی که حق خود می دانند که جان از دختری بستانند که بی ازدواج همبستر مردی شده است و احیانا باردار شروع کرد یا اینکه به دخترها و پسرها بقبولانی که جسمشان حقشان است؟ یا برای اصلاح قانونی تلاش کنی که هنوز پنهانی به بعضی مردان غیرتمند سرزمینش حق قتل ناموسی می دهد؟ نمی دانم.
گلبهار:http://irwomen.com/first.php?id=18

Posted by: mina at October 18, 2005 5:39 AM



I think one big example of the "first take care of the root cause" approach exists in the attitude of a lot of Iranians who think the current Iranian regime is the source of all our problems and if and when it's gone, society's then we can live happily ever after. Some of these Iranians have therefore put all they have in their power (intellectual power, political power, etc.) in overthrowing the regime, while others have adopted a fatalistic attitude and given up all action because they think it's pointless to life a finger as long as the regime hasn't changed! (Much the same way that Mr. Borjian thinks it's pointless to talk about a subject while other more important subjects are not addressed. It is worth mentioning that 27 years ago Iranians had the same idea: Change the regime and everything will be fine.)

Posted by: AmirT at October 17, 2005 5:58 PM



Just a quick note about the Iran-US relations! I recently ran into an interesting dialogue in a book by Jalal Rafi' ("dar behesht e shaddaad", enteshaaraat e ettelaa'aat, 1371, pp. 364-376). Anybody knows what happened to this talented young man?

Posted by: AmirT at October 17, 2005 4:13 PM



بحث های ما گويا بيشتر آينده نگر است و برای همين اختلاف سر اينکه روش حل مساله چيست زياد می شود. البته عيبی در اين بحث نيست ولی پيشنهاد من برای نزديک شدن به عالم عينيات اين است که روی نمونه های پيشينی تاکيد کنيم تا ببينيم آنها چگونه حل شده اند/ تغيير کرده اند/ جا افتاده اند و با کدام نوع مهندسی اجتماعی و مديريت و کار فرهنگی؟ مثلا ترافيک تهران يا اقتصاد و فروش فيلم يا مساله ايران و آمريکا يا تئوری قبض و بسط يا جنبش دانشجويی و يا پوشش زنان و صدها مسائل ريز و درشت ديگر.

Posted by: سيبستان at October 17, 2005 2:39 PM



Arash & Mohsen,

Thanks for your thoughtful comments. I agree that we shouldn't confuse "causes" with "symptoms". I also agree that sometimes if you don't cure the "root cause", the problem will persist no matter how many instances of it you kill. (Like a cancer!) However, my first objection is these may not really provide good models for social problems. My second objection is, even if there is a "root cause", how can we be sure which one that is? The social issues are so interconnected that it's usually hard to tell what causes what. In fact, we usually have a chicken-egg situation! It's just think instead of arguing about these, that whether the cause-effect model is a good model, or what the "real" causes of our problems are, we should be happy to make small contributions to clarifying even one little aspect of the problem, rather than discourage those who do so. I don't see much benefit in telling people "What you did was un-important. You should've first done what we think must be done first."

Posted by: AmirT at October 17, 2005 1:49 PM



امیر آقای عزیز!
مشکل ایده‌ی bottom-up برای حل مسائل اجتماعی در آن جاست که در آن حین که شما در تلاش برای رفع معضلات کوچک هستید، مشکل بزرگتر مسائل جدیدی را بازتولید می‌کند و آن‌ها را به‌جای مسائل قدیمی در برابر چشمانتان ظاهر می‌کند. مسئله این است که ما در اینجا با مهندسی مسائل (engineering) مواجه نیستیم، با reengineering مواجهیم ( چرا که با مسائل در جامعه‌ای روبرو هستیم که مراحل شکل گیری را طی کرده و به اصلاح نیاز دارد) و در reengineering هیچگاه روش bottom-up توصیه نمی‌شود.

با عرض پوزش از مهدي عزيز

Posted by: محسن مؤمنی at October 17, 2005 6:46 AM



در ضمن آدرس وبلاگ من به نام Mother Earth اين است:

doust114 در Persianblog

اين سايت اجازه وارد كردن URL را نداد. قصد پيام ناشناس گذاشتن نبوده!

Posted by: آرش at October 16, 2005 9:55 PM



مثال:
symptom: ريزش آب بيني
root cause: ممكن است سرماخوردگي نباشد... يك نوع حساسيت باشد!

Posted by: آرش at October 16, 2005 9:31 PM



امير عزيز مطالعه پژوهش و تحليل وضع درست موجود براي يافتن علت هاي ريشه اي - مغايرتي با انتحاب روش هاي تدريجي و مرحله اي براي درمان درد/حل مسائل ندارد.

بايد مراقب بود symptoms با (root cause(s اشتباه گرفته نشود. روشنفكران هم بايد مواطب باشند به پهلوان پنبه اي تبديل نشوند كه فكرمي كند مي تواند شاخ هر غولي را بشكند. دراين بازار داغ پيشي گرفتن در قلم زدن براي بكارت- من نديدم كسي سراغ يك متخصصي يا كسي كه پژوهشي در اين زمينه كرده باشد برود...

Posted by: آرش at October 16, 2005 9:06 PM



I just read Mr. Borjian's post. It's quite well-written and provoking. I give an example of what I think is an instance of the failure of his approach (that is, FIRST take care of the "important" issues, or the "main causes", and THEN we may discuss "minor" issues): It's been decades since some of our best minds have engaged themselves in trying to prove (or disprove) that Islam and democracy are compatible (or can be compatible, depending on our reading of Islam), because that sounds like the source of all our problems today. The idea behind it was: If we solve this big "ellat-ol-'elal", then all else will be easy. It may well be time to re-think this approach and instead do little things and take small steps to be (think, behave, and even feel) more democratically. Maybe once this is done in a large scale (yes, it's going to be a very slow process) then that big problem will slowly disappear by itself.

P.S. Sorry Mehdi, for technical reasons I can't write in Persian!

Posted by: AmirT at October 16, 2005 5:03 PM



امير عزيز،
کامنت تو بسيار خواندنی است. کاش به فارسی می نوشتی. فايده اش عام می شد. ولی من با آنچه تو می گويی کاملا موافقم.

Posted by: سيبستان at October 16, 2005 4:19 PM



Without having read Mr. Borjian's post (it is too long for me to read at this moment) I should say that I completely agree with you on what you say. A commonplace attitude among Iranians is that we want to locate the MOST important issue and tackle THAT first. Apparently, making a small contribution doesn't satisfy us! In other words, we suffer from an all-or-nothing mentality.

But this is not all. We also find it imperative to discourage OTHERS who tackle issues that we deem small and unworthy. I believe this is due to the little dictator that lives in each one of us (I sometimes call it "parental attitude"). We want to make people do what WE think should be done. If we actually have the power to prevent them from saying what they want to say, then we do so. Otherwise, we complain that what so-and-so writes is not really on top of Iran's top-ten list of issues.

Posted by: AmirT at October 16, 2005 3:58 PM



سلام

پرسش آقاي جامي پرسش خوبي است! الويت بحث ها!

فكر كنم اين يك مسئله فردي است. اما چرا مسئله اجتماعي شده است؟ ريشه هاي اصلي راشايد بتوان در موارد زير جستجو كرد:

1) عدم توازن جمعيت مرد و زن در اثر جنگ
2) فقر كه ازدواج را مشكل كرده
3) دخالت در زندگي خصوصي مردم در 27 سال گذشته
4)بطور كلي فقدان نوعي معنا و هدف در زندگي و به عبارت ديگر سرخوردگي اكثريت جمعيت ايران... احساس له شدن و بي آينده بودن...عاصي شدن..
5)...
حالا اين ها چطوري بطور شبكه اي به هم ربط دارند در حوصله اين كامنت و اظهار نظر غير تخصصي من نيست!

طرح آن هم طبق معمول ساير بحث هاي ما به صف آرايي زنان و مردان در مقابل يكديگر منجر.. چون ايرانيت مان واسلاميت مان ... سكولار-مذهبي...

متاسفانه اين ها همه نشانه اي از يك فروپاشي نه چندان دور است و سران بيش از حد مشغولند كه بتوانند آن را ببينند! سد ها در حال فرو ريجتن هستند...

چه مي توان كرد آن هم در كوتاه مدت هيج راه حلي نيست. بايد آن را به حوزه خصوصي افراد سپرد و اين كه چطور به زندگي نگاه مي كنند و در نهايت در اين وانفساي ظلم ها و بي عدالتي ها "چاره اي" ندارند جز اين كه خود سرنوشت خود را... و زندگي خود را خود بهينه كنند! در دراز مدت هم من فكر مي كنم مبنا را بايد توسعه كانون "خانواده" در جامعه قرار داد.. براي تغيير جهت اين روند فروپاشي هم بايد تغييري در بالا و سياسي صورت گيرد كه نوعي اميد، نوري در انتهاي تونل، را در مردم زنده كند... اين به مفهوم يك انقلاب ديگر هم نيست. خود اين ها هم مي تواند ابتكار عمل را به دست گيرد.
حال نميدانم اين به پرسش شما اشاره اي داشت؟

Posted by: آرش at October 16, 2005 2:31 PM



مهدي جامي عزيز
گمان مي كنم منظور آقاي برجيان اين است كه رابطه ي علت و معلولي نيازها را رعايت كنيم و در طرح مباحث به سلسله مراتب نيازها توجه داشته باشيم. ( البته اين چيزي است كه من در مجموع استنباط مي كنم و ممكن است ايشان چيز ديگري را مدنظر داشته باشند . )
درست است كه گاهي مسئله اي بر حسب جايگاه و برهه اي كه طرح مي شود و همچنين با توجه به علايق و دانسته هاي ما برايمان ارزش طرح شدن پيدا مي كند.
امابه نظر من هر يك از ما بايد يك قاعده ي كلي براي خود در تعيين علت العلل مسائل و مشكلاتي كه در جامعه مي بيند در نظر بگيرد و سعي كند تا آنجا كه مي تواند مشكلات را از ريشه اي ترين بنيان ها ببيند و ابتدا حل كردن آن ها را مد نظر داشته باشد.
با آرزوي سرافرازي
دوستار محسن مومني

Posted by: محسن مومنی at October 16, 2005 10:25 AM



زنان جامعه ما قبل از حل اين معضل بايد به رفع مشكلات اوليه بپردازند منظورم تابو هايي است كه گاها راه نفس ات را بند مي آورد. و اين يعني عمري جدل ! وقتي در مسائل روزمره تفاوت داري، تفاوت هايي كه بعضا خود زنها بوجود مي آورند. چطور مي شود اين مشكل را كه نياز به سالها چنگ دارد را رفع كرد. اما باز هم دليل بر بحث نكردن در اين مورد نمي شود.

Posted by: پرنیان at October 16, 2005 9:58 AM



spi احتمالا" كساني كه گفته اند اين مسئله مهمي نيست و درد مردم نيست . آقايان روشنفكر هستند كه متاسفانه فاقد بكارت مي باشند . يك آمار جمع و جور از زنان خانواده تان - البته اگر از قضاوت مردانه نترسند - نشان ميدهد كه چقدر اين بكارت نقش تعين كننده دارد . حفظ آن تا قبل از ازدواج يا از دست دادنش حتي اگر به انتخاب خودشان باشد . معضلي است كه كمتر زني توانسته باآن كنار بيايد . اين بكارت صرفا" يك وضعيت فيزيكي نيست كه در طول زمان تبديل به يك وضعيت رواني شده است . زن ايراني بسيار بيشتر از گذشته با فيزيك خودش درگير است نمي داند چگونه از دست اين زنانگي اش رها شود . نمي داند چگونه خودش را دوست داشته باشد و نمي داند چگونه به خودش احترام بگذارد . باورهاو سنت ها ديگر به دادش نمي رسند و ترس هاو فشار ها گريبانش را رها نمي كنند . براي يك دختر 17 ساله ايراني هيچ چيز بدتر از داشتن پرده بكارت نيست . و براي جراحان خانگي هيچ چيز بهتر از دختر 17 ساله بدون بكارت نيست .

Posted by: spi at October 16, 2005 7:29 AM


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست