:: انشاءالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
:: انشاءالله مدرنیته را به خاک خواهیم سپرد
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: عطر عتيق
:: فروغ و پرهيز از در افتادن صريح با سنت
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره
:: انسان شناسی بکارت
:: وداع با دکتر سروش
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: قرن بيستم- يک طرح امپرسيونيستی از چشم اندازی بی نهايت متنوع
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: کرانمندی عقل سرخ و بيکرانگی عقل عاريه؟
:: خاموش کردن چراغ مولانا
:: در خدمت و خيانت روشنفکران
:: چگونه سنت زايا می شود
:: باز هم حافظه تاريخی
:: گرايش به نفی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
September 5, 2005  
آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟  
 

نگاهی به سخنان منسوب به مصطفی ملکيان

از راههای مختلفی می توان نشان داد که گوينده اين سخنان: "من ابداً مفهوم "تجدد ایرانی" را نمی‌فهمم. چه چیزی در این تجدد ادعایی نهفته است كه آن را از تجدد غرب جدا می‌كند و نام "ایرانی" را بدان اضافه می‌كند؟"، در اشتباه است. اما به نظرم مساله محوری در فقر تفکر جامعه شناختی گوينده است. اين آفتی است که معمولا اهالی فلسفه به آن دچار می شوند.

نگاه جامع
اهالی فلسفه اگر به  "نگاه جامع" گرايش نداشته باشند و دنيا را تنها از چشم احکام انتزاعی بنگرند معمولا به مغالطه عظيمی دچار می شوند که ناشی از حذف عامل جامعه شناختی در بررسی پديدارهای انسانی است. يک مثال روشن و کلاسيک در اين زمينه مساله اسلام و قرآن است. از نظر تاريخی ثابت می شود که بازتاب اسلام و قرآن در جوامع گوناگون مسلمان يکسان نبوده است. اسلام ايرانی از اسلام مراکشی متمايز است، اسلام شيعی از اسلام سنی، اسلام بن لادنی از اسلام فلاطوری، اسلام عصر ما از اسلام عصر مشروطه و جديدا به اذعان بعضی اهل نظر اسلام قوم از اسلام قم!  

درست است که قرآن و اسلام يکی است. برای فيلسوف به اعتبار اين "يکی" بودن شايد معنا نداشته باشد که از اسلام های مختلف سخن بگوييم اما واقعيت اين است که اسلام و قرآن تا زمانی که روی کاغذند "معنا" ندارند. درست وقتی که اسلام بر گروهی عرضه می شود يا قرآن را گروهی می پذيرند و می خوانند و می خواهند بر اساس آن عمل کنند است که اسلام آغاز می شود. "معنا"ی اجتماعی اسلام و قرآن از همين جا شکل می گيرد و تفاوتهای استنباط از اين "واحد وحيد" از همين جا سر می شود.

نگاه اجتماعی /انضمامی
همه مقولات و پديدارهای انسانی چنين اند. يعنی هيچ اصل نظری يا مجموعه ارزشی نيست که بتوان آن را فارغ از نگاه جامعه شناختی رسيدگی کرد و سنجيد. بنابرين تکيه صرف بر بحث نظری و انکار صور رنگارنگ پديدارهای واحد نمی تواند از منظر عقلی قابل دفاع باشد و کار را به اصرار و لجاج و تنگ نظری هايی می کشد که گوينده سخنانی که آورديم به آن در افتاده است.

برخلاف نظر گوينده، هم تجدد ژاپنی داريم و هم تجدد فرانسوی. حتی در آمريکا و کانادا هم که ظاهرا يک مجموعه واحد سياسی اند تجدد در مناطق مختلف رنگهای مختلف دارد چنانکه آنچه در نيويورک می گذرد از آنچه در يوتا پذيرفته شده به طور محسوس متمايز است. در کانادا هم زندگی متجددانه مونترال با تورنتو تفاوت های آشکار در تاکيدها و ارزشها دارد. در همين اروپا تجدد انگليسی بر عناصری از تجدد تکيه می کند که دقيقا همان نيست که در آلمان يا ايتاليا هست.

تاريخ ويژه، تجدد ويژه
به نظر من انکار انواع و صور تجدد به استناد اينکه خب همه تاريخ ويژه دارند و "مگر گذشته‌ی تاریخی، ویژه‌ی ایران است؟ تمامی كشورها دارای تاریخ و فرهنگ هستند" به نوعی تاييد صور تجدد است نه انکار آن. اگر همه تاريخ دارند و هر تاريخی هم از ديگری متمايز است چه جای انکار است که هر مفهومی که در ظرف اين تاريخها نشست نمی تواند به شکل کاملا واحدی ظاهر شود.

سخن عجيب تر اين است که گوينده مدعی می شود: "تجدد در درون خود با عناصری تعریف می‌‌شود كه بسیاری از آنها با ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ما به وضوح در تضاد است." يعنی همان چيزی را که داشت انکار می کرد اثبات می کند! به عبارت ديگر، او که مدعی است تاريخ جداگانه برای ايران معنا ندارد چرا دوباره تاريخ جداگانه ای را برای ايران مفروض می گيرد که به نظر او با تجدد ناسازگار است؟ گذشته از اين، مساله تجدد يک مساله رو به انکشاف است. هرگز نمی توان در باره چنين مساله ای که خود در حال قبض و بسط است حکم به تضاد داد. اين به نوعی پيشگويی است تا تحليل فلسفی. اما در همين حکم هم بهتر است گوينده اين سخنان به نمونه ژاپن نظر کند يا تايوان يا کره يا روسيه يا لبنان. اما او از پيش با انکار تجددهای ژاپنی و کره ای و روسی و لبنانی راه را بر خود برای چنين مقايسه هايی بسته است.

مرزبندی آميزه ها ناممکن است
درک گوينده از به هم آميختگی سه عنصر ايرانی، اسلامی و انسانی (غربی) در ايرانيان نيز با همين نوع اعوجاج ها روبروست. او می پرسد "مرز میان ایرانی بودن و اسلامی بودن كجاست؟" و فکر می کند "ایران پیش از اسلام و هر آنچه معرّف چنین ایرانی‌ست، شاخصه‌ی ایرانی بودن معرفی می‌شود" اما اين خطای منطقی مهلکی است چه از او سر زده باشد چه از کسانی که او ملی گرا می خواند. وارد شدن به اين بحث از يک منظر نادرست نتيجه نادرست هم می دهد. ميان اسلاميت و ايرانيت مرزهای روشنی نمی توان کشيد. زيرا ايرانيت يک مفهوم تجديدشونده تاريخی است (در همان شاهنامه هم ايران معناهای مختلف دارد) چنانکه اسلاميت. اينها مفاهيم واحدی نيستند. مراتب و انواع دارند. ضمن آنکه پرسش از مرزبندی در اين زمينه مانند پرسش از اين است که مرز تاثيرپذيری فرزندان از پدر و مادر کجاست. ما محصول فرهنگی هستيم که با ايرانيت و اسلاميت آميخته بوده و در معرض جنبش های نوخواهی عصر جديد نيز قرار گرفته است.  بنابرين با اين سخن گوينده همداستانم که "دو تكه كردن تاریخ یكپارچه و پیوسته‌ی این مردم شدنی‌نیست. نمی‌توان تكه‌ای را فروگذاریم و تكه‌ای دیگر را به عرش رسانیم."

ديد همدلانه به ايران و اسلام
اما اگر قرار نيست تاريخ خود را پارچه پارچه کنيم نمی توانيم مدعی شويم که "یكی از بزرگترین دروغ‌های تاریخی این است كه پیش از حمله‌ی اعراب، در ایران تمدنی باشكوه وجود داشته است." چنين تمدنی واقعا وجود داشته است چنانکه شکوه تمدن ايران اسلامی هم انکار ناشدنی است. چرا بايد برای اثبات يکی از دو طرف طرف ديگر را فروکاهيم؟

اگر ديد خود را تصحيح کنيم و از تحقير و تقليل ايران پيش اسلامی يا اسلام بعد از سقوط ساسانی دست برداريم خواهيم ديد که تمدن ايرانی جريانی طبيعی در تمدن اسلامی يافته است. مساله فقط تخت جمشيد و دين مانی و جندی شاپور نيست. ايرانيان با زبان و فرهنگی می زيستند که آن را از راههای مختلف در تمدن اسلامی ادامه دادند. زبان فارسی و انديشه های عرفانی و الگوهای حکمرانی و ادب پهلوانی و اخلاق عياری و موسيقی و معماری و هر آنچه که در تمدن آنها جاری بود يکباره فرونمرد بلکه تا قرنها به حيات خود ادامه داد و در اين ميان با انديشه های اسلامی در آميخت و بر آن تاثير گذاشت و به انديشه ای شکل داد که در ادبيات و عرفان و اخلاق و موسيقی و معماری و زبان و آداب و رسوم ايشان بازتابيده است. من مدعی ام که آن عناصری که اسلام ايرانی را می سازد ناشی از همين درهماميختگی است. اين درآميختگی داستان بالابلند و شگفتی دارد که محققانی مانند دکتر محمد محمدی ملايری آن را به تفصيل باز گفته اند. آثار دکتر عبدالحسين زرين کوب نيز از اين منظر سخت قابل اعتناست. دکتر آذرتاش آذرنوش هم در اين باب رساله مفرده ای نوشته است.

آتش زرتشت و آتش قرآن
اصلا از يک منظر ديگر، کدام انديشه است که فرومرده است؟ انديشه های قديم از هر رنگی همچنان زنده اند. کافی است به آثار ميرچا الياده نظر کنيم تا ببينيم که چگونه اساطير کهن با صور تازه ادامه می يابند. من دو مثال می آورم که حياتی می بينم و تامل برانگيز. يکی داستان آتش است در ايران پيش از اسلام که چه قصه ها و طعنه ها در حق ايرانيان درست نکرده است. در اين باب کمتر کسی توجه کرده است که آتش در ميان ايرانيان از همان موقعيتی برخوردار است که در قرآن. بازخوانی گفتگوی موسی با خداوند از طريق درخت آتش در طور از اين نگاه بسيار معنادار است. اگر مظهر خداوند در قرآن آتش است چرا اعتقاد ايرانيان در اين باب بايد اسباب طعن باشد؟

مسلمانان مانوی
دو ديگر ماجرای مانی است. مانی يکی از پايدارترين انديشه های ويرانگر جهان را تاسيس کرد. او که ادب پهلوانی ايرانی را به چيزی نمی شمرد فصل تازه ای ايجاد کرد که ادب شاد و اخلاق برخورداری از جهان را که بن فرهنگ ايران بود به انديشه اعراض از جهان و پليد ديدن هستی و آدمی سوق داد. انديشه مانی از بنيادهای ستيز تاريخی با زن است (که برای مانی مظهر شيطان بود) و از بنيادهای اسلام بنيادگرای امروز. در واقع در جهانی که گروهی از مسلمانان و نيز بخش هايی از  مسلمانان ايرانی بيشتر از آنکه اسلامی بينديشند مانوی می انديشند، چه جای انکار است که الگوهای کهن فکری -از ايران باشد يا از انيران- همچنان زنده است. 

ما تاريخ ايم
کار درست ستايش ايران و نکوهش اسلام يا ستايش اسلام و نکوهش ايران نيست. کار درست بازشناختن عناصر فکری و فرهنگی خود است. خودی که محصول درهم پيچيده ای از هر دوی اينهاست به اضافه عناصر يونانی و چينی و هندی در قديم و عناصر غربی و روسی در عصر جديد. ما بايد دور باطل ستايش و نکوهش را بس کنيم و گستره تاريخ و فرهنگ خود را بی اعتنا به افراط های بازمانده از عصر ناسيوناليسم و عرب ستيزی يا واکنش های عرب ستايی و ايران ستيزی موضوع شناخت قرار دهيم. البته اين شناخت بدون خواندن و تامل در تاريخ ممکن نمی شود. نظريه هايی که بدون شناخت تاريخی ارائه شوند هيچ ارزشی نخواهند داشت. زيرا انسان و جامعه انسانی هر چه هست تاريخ است.

*
  اگر خواهان بحث بيشتری در باب ايران پيش اسلامی و ويژگيهاش و پيوندهايش با ايران اسلامی هستيد کتاب مرا با اين عنوان ببينيد: ادب پهلوانی، نشر قطره، تهران 1379


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/728
نقد و نظر

بنام خدا
با تشكر از اينكه احترام به نظر بنده گذاشتي كامل تشكر را دارم منظور من از برهان يعني در رابطه با افرادي است صاحب نظر كه جامعه را دچار سرگرداني يك سري موضوعات اجتماعي كرد. با تشكر

Posted by: بساك at April 15, 2008 7:50 AM



بنام خداوندي كه جميل است دوستدار جمال
با سلام خسته نباشيد
تجدد گراي در حال حاضر در جامعه كه شايد بتوان گفت بر اثر بي اطلاعي نسبت به موضوع دچار برهان واين را قشري از افراد جامعه هست ودر مراكز علمي و جامعه ديد.باتشكر امير بساك
--------------------
برهان؟ جمله ها هم به هم ریخته است - سیب

Posted by: اميربساك at March 5, 2008 7:42 AM



آقاي جامي عزيز
دوست گراميم!
در مورد همين مطلب اخير بالاخره نقدي كه قولش را داده بودم آماده شد .
اميدوارم بتواند به ايضاح بحثهايي كه تا كنون شكل گرفته كمكي هر چند كوچك بنمايد .
با تقدير و تشكر بسيار
محسن مومني
17/6/84

Posted by: محسن مومنی at September 8, 2005 3:05 PM



محسن عزيز،
نظر خواننده نظر اوست. من هيچ بی ادبی در نوشته تو نديدم. نوشته تو در وبلاک خودت تلاش بسيار دارد که منطقی باشد و اين کاملا روشن است. در کامنتهای اينجا هم صميمانه و خودمانی است که من می پسندم. بنابرين اصلا جای نگرانی نيست. من نظرم را در باره نقد تو تا فردا خدا خواهد برايت ايميل می کنم و از نقد تو ممنون ام. وبلاگ برای من اگر فضای گفتگو ايجاد نکند ارزشی ندارد. مطمئن باش از گفتگو نمی رنجم هر قدر صريح باشد. خودم هم همينظور می نويسم پس از ديگران نخواهم رنجيد. بی تعارف بايد بود در بحث و دوست در رابطه.

Posted by: سيبستان at September 8, 2005 2:55 PM



جناب اقاي جامي
با سلام
متن كامل سخنان اقاي ملكيان را در وبلاگ كانون توتم انديشه گذاشتم اميدوارم مفيد واقع شود و تيتر :"سخنان منسوب به .. "را تغير دهيد. متشكرم.

Posted by: اكبر at September 8, 2005 2:53 PM



آقاي جامي!
به خدا هيچ چيز براي من از اين بدتر نيست كه دوستي از من رنجيده خاطر شود .

شما را به خدا ...

Posted by: محسن مومنی at September 8, 2005 12:28 PM



آقاي جامي عزيز
واقعا نمي خواستم موجب رنجش شما شوم .
اگر قسمتهايي از نوشته ي من موجب رنجش شما شده است واقعا پوزش مي طلبم .
اميدوارم مرا ببخشيد
اگر بي ادبيي شده واقعا معذرت مي خواهم
ولي به خدا نمي دانم در كدام قسمت نوشته ام به شما بي ادبي شده بود .
شما را به خدا هر آنچه بي ادبي ديده ايد به من ياداوري كنيد تا خود را اصلاح كنم .
اصلا هم قصد جسارت نداشتم .

Posted by: محسن مومنی at September 8, 2005 12:16 PM



به لقمان حكيم گفتند ادب از كه آموختي گفت از بي ادبان.آقاي مومني عزيز هر وقت شما باپدر خود چنين سخن گفتيدبااستاد خود هم چنين سخن بگوييد.

Posted by: حسين(روز تولد حضرت امام حسين بر همگان مباركباد) at September 8, 2005 11:35 AM



مهدي جان

در همه ي كامنت هايي كه برايت فرستادم ايميلم ديده مي شود . پس می توانی با ایمیل برایم بفرستی .
آدم عاقل سکه ی بی خریدار ضرب نمی زند .
الان که می دانم خوانده ای حتما نقد را خواهم نوشت .
باور کن اصلا نمی خواستم کلی گویی کرده باشم . و قطعا جزء جزء آنچه می پندارم را شرح خواهم کرد .
فقط بدانید که کامنت بلاگ اسپات را می توان بدون ثبت نام و از طریق ردیف دوم فرستاد .

Posted by: محسن مومنی at September 8, 2005 4:28 AM



خرس مهربان عزيز،
پاسخ خود را در باب اينکه می گويی "از آن ايران باستان با ان فرهنگ و علم درخشانش چرا هيچ سندي موجود نيست" بايد با خواندن همان کتابهايی بگيری که در باره ايران باستان نوشته شده است از جمله آنچه من نوشته ام. بدون خواندن نمی توان نتيجه گرفت که سندی هست يا نيست. اما چه می توان کرد که امروز استادانی مانند آقای ملکيان هم از ايران باستان بی خبرند و حتی از جهان باستان چنانکه نمی دانند که رومی ها قرنها بعد از هخامنشی ها در عرصه جهانی پيدا شدند و نمی توانسته اند در ساختن تخت جمشيد مشارکتی داشته باشند. متاسفم که بگويم سند هست اما خواننده و جوينده و يابنده سند نيست.

در باره تجديد شدن مفهوم و دايره شمول ايران و ايرانيت هم کافی است فقط کتاب اطلس تاريخی ايران از انتشارات دهه 50 دانشگاه تهران را ورقی بزنيد تا به چشم سر ببينيد که ايران چقدر تجديد مرز داشته است و به همين نسبت انعکاس شمول و ارجاع به آن در ادب و تاريخ و اسناد متفاوت شده است. حتی امروز هم ما به تعابير مختلف متوسل می شويم تا بدون جريحه دار کردن حس ملی همسايگانمان بگوييم ميراث تاريخی آنها ميراث جهان ايرانی هم هست. اين مساله ای است که برای تمام تمدنهای بزرگ وجود دارد و اختصاص به ايران ندارد. يعنی تجديد شوندگی مفهوم و دايره شمول آنها و ارجاع به فرهنگ ايشان در ادوار مختلف.

دريغ دارم که اين را اضافه نکنم که از همين امروز 9 سپتامبر نمايشگاه عظيمی از آثار و اسناد تمدن ايرانی در موزه بريتانيا افتتاح می شود. پس دوست من بهتر است فروتنانه تر و محتاطانه تر حکم کنيم. اما چه می توان کرد که ستيز با ايران و ايرانيت و ايرانشناسی در سه دهه اخير و نوشته شدن تاريخ ايران از نگاه يونانيان و روميان که بيشترشان رقبا و دشمنان ايران بوده اند ارزش های تمدن ايرانی را به محاق برده است.

Posted by: سيبستان at September 8, 2005 12:19 AM



سلام صاحب سيستان عزيز . خوشحالم كه كتابي در مورد ايران باستان نوشته اين و اگر پيدا كردم مي خوانم . دوست عزيز ولي در عجبم كه از آن ايران باستان با ان فرهنگ و علم درخشانش چرا هيچ سندي موجود نيست وقتي آن با تمدن مصر بين النهرين يونان مقايسه ميشود بيشتر مايه حيرت ميشود. و يك سئوال ( ايرانيت يک مفهوم تجديدشونده تاريخی است )) ميشود بپرسم در كدام دوره هاي تاريخي تجديد و تكرار شده است ؟؟ البته قبل از جوانان رمانيك قرن 19 ايراني كه آن را در رويايهاي خود تجديد مي كردند

Posted by: خرس مهربان at September 7, 2005 10:17 PM



روحی جان من ممکن است اشتباه کنم که شما و ديگر دوستان تذکر خواهيد داد ولی مغرضانه نوشتن کار من نيست. البته بت سازی از افراد صاحبنام هم کار من نيست. نقد آنها نبايد به معنای غرض ورزی گرفته شود. به هر حال کاش عنايتی می فرمودی و خطای مرا در فهم سخنان استاد ملکيان نشان می دادی. ما آنچه در چنته داشتيم نموديم ديگر شما دانيد.

از اکبر و وبلاگ کانون توتم انديشه هم ممنونم که کار خير می کنند با انتشار صورت دقيق سخنان آقای ملکيان. منتظريم.

Posted by: سيب متهم به غرض ورزی at September 6, 2005 9:21 PM



اكثر نقدهايي كه مي نويسيد متاسفانه مغرضانه و بدور از انصاف هستند. اين نقد هم از اين قاعده مستثني نيست، به نظر من هم سخنان ملكيان را كمي اشتباه فهميده ايد

Posted by: rouhi at September 6, 2005 9:10 PM



جناب اقاي جامي
با سلام
بنظرم جنابعالي اظهارات اقاي ملكيان را كاملا اشتباه فهميده ايد و دچار مغلطه اي شىه ايد كه ملكيان خود در أن جلسه بدان اشاره كرد
براي سهولت قضاوت شهروندان دنياي مجازي سعي ميكنم تا چند روز اينده متن سخنان استاد را پياده و در وبلاگ كانون توتم انديشه منتشر كنم تا روشنگر بسياري از سوتفاهم ها باشد

Posted by: اكبر at September 6, 2005 7:47 PM



محسن عزيز،
من واقعا نمی دانم چرا دوستانی که می توانند نقد بنويسند يا دقيقتر حرف بزنند به کلی گويی بسنده می کنند. من آنچه می خواستم بگويم با روشنی نوشته و گفته ام فکر کنم جواب آن و نقدش هم بايد روشن باشد. گفتن اينکه تيزبينانه تر نگاه کن مساله ای را روشن نمی کند مگر اينکه روشن بگويی کدام مورد را تيزتر می شد نگريست و چگونه. در باره نقد قبلی تو هم نمی دانم نظرم را برايت ايميل کنم يا همينجا بنويسم. اگر کامنت وبلاگ ات را بدون ثبت نام کنی راحت تر می شود همانجا نوشت.

Posted by: سيبستان at September 6, 2005 4:56 PM



مهدی عزیز
تراک‌بک و دنبالک را نمی‌دانم چیست! چیزی نوشته‌ام در همین باره.
قربانت.

Posted by: حسن جعفری at September 6, 2005 3:09 PM



با سلام
آقای جامی
دوست عزیزم
نقد شما بر سخنان آقای ملکیان را دو بار خواندم . در صدد بودم نقدی بر آن بنگارم ولی از آنجا که گمان نمی کنم آنرا بخوانید ، از نگارش آن صرفنظر می کنم . زیرا هنوز در مورد نقد قبلی سخنی نگفته اید .
اما فقط بدانید در مورد این نقد شما اشکالات فراوانی می بینم.
نمی گویم حرفتان سفسطه است که این معالطه ای بزرگ است ، ولی خوب بود اندکی تیزبینانه تر آنچه مورد نظر ملکیان بود را می کاویدید .

Posted by: محسن مومنی at September 6, 2005 2:59 PM



برادر احمد،
هم می شود در باره غلو گروههايی از شيعه حرف زد و هم می شود در باب مهدويت و تاثيرات منفی و مثبت اش نظر داد. اما مغالطه و سفسطه نمی توان کرد چه در سيبستان چه در باغهای ديگر. ولی خوب بود برای تنبيه سيبستانی از بو می گذشتی و دو کلمه هم نشانه بو می آوردی!

Posted by: سيبستان at September 6, 2005 11:54 AM



من در مورد اين مطلب خاص نظري ندارم ولي بطور كلي اين طور نوشته هاي شما يه مقدار بوي سفسطه مي ده. مثلا بالاخره ميشه گفت كه در شيعه در مورد امامان غلو شده يا نه؟ در مورد نقشهاي مثبت يا منفي اعتقاد به مهدويت ميشه نظر داد يا نه؟

Posted by: ahmad at September 6, 2005 5:10 AM



یادداشتی برای پست قبلی گذاشتم..

Posted by: شوریده at September 6, 2005 2:22 AM



وب بسيار جالب و زيبايي داريد. قابل باشم هر روز ميايم.

Posted by: Ali at September 5, 2005 11:15 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 21
چاپ کن
بفرست