:: عصر مغالطه قانون و اسلام به زودی به پایان می رسد؟
:: آزادی = هر کس هر کاری خواست بکند = آشوب کنونی
::  تذکر به پارادوکس
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
::  فاصله اجتماعی را چطور می توان اندازه گرفت؟
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: زینت یافتگی جهان معبر سختکوشی در جهان
:: دسترسی است که فرهنگ می سازد
:: اخباريگری وبلاگی
:: نوروز و بازگشت
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: مهاجرت نخبگان يا سر-ريز-شدگی اجتماعی
:: مشروطه مفاهيم
:: عشق، قدرتِ بخشيدن است
:: شادی آخرالزمان
:: رسانه و تغيير: منطق مبهم هندسه ناتمام
:: زنان و فوتبال احمدی نژاد را متحول کرده اند
:: رورتی فيلسوف سياسی مسلمان
:: مفاهيم چگونه ساخته می شوند
:: و تن وطن ماست
:: از اتاق خواب به حق و تکليف
:: اتوماتيکی شدن قضاوت
:: سيمرغ قهرمان يا سی مرغ قهرمان
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
September 13, 2005  
بزرگتر يا کوچکتر؟ - متناسب  
 

بزرگتر بهتر است
کوچک زيباست
قاعده ای وجود ندارد. تناسب اصل است.

اما تناسب با چه؟

من از دوگانه ها بزرگ-کوچک، سفيد-سياه، اينطرفی-آنطرفی بيزارم. از اين دوگانه ها رهزن تر در عالم فکر بشری نبوده است. از هر کس و هر مرامی که اين دوگانه های را نفی کند و صورت انسانی تری به جهان دهد استقبال می کنم. روزنامه گاردين در قطع جديد خود از نمونه های نفی اين دوگانه هاست.

گاردين در اولين شماره قطع تبلويدی خود (که گويا همان قطع مطبوعات ورزشی ايران هم هست) در گوشه صفحه اول نوشته است:

Bigger isn’t always better …

فرهنگ آمريکايی فرهنگ سايزهای بزرگ است. خانه بزرگ ماشين بزرگ مک دونالد دو طبقه نوشابه بزرگ واقعا بزرگ ... بزرگتر هميشه بهتر نيست. روزنامه های معتبر آمريکايی هنوز با همان قد و قواره دراز خود که مثل بارانی بلند است در می آيند. بزرگتر بهتر است شعار آمريکايی است.

اما آيا واقعا بزرگتر بهتر است؟ زمانی شعار کوچک زيباست مطرح شد. شايد اول بار فقط مفهوم اقتثصادی داشت و اقتصاد روستايی را تحسين می کرد. در هند. زيبايی کوچکها هم زيبايی ديگری است. اما کوچک زيباست فقط به اقتصاد محدود نماند. ژاپنی ها طيف رنگارنگی از کوچکهای زيبا فراهم کرده اند در تکنولوژی. ماشين های بزرگ هم از رده خارج شدند. مصرف بنزين شان زياد بود. جا هم زياد می گرفتند. حالا کلی ماشين تو دل برو ساخته شده است با سايزهای مختلف ولی نه بزرگ. دست کم نه برای عموم.

بزرگ بهتر است يا کوچک؟ پاسخ به اين دوگانه دادن هم مثل سوال اش رهزنی می کند. جواب ساده است: تناسب بهتر است!

گاردين روزنامه بسيار معتبری است. برای روزنامه ای مثل گاردين تغيير شکل و سايز دادن اصلا کار آسانی نيست. آنهم در کشوری که محافظه کاری حرف اول را می زند. گاردين با شجاعت و درايت کافی پا به عرصه گذاشته است و يک سنت صد و بيست ساله را تغيير داده است.

درست است که تايمز و اينيدپندنت هم پيش از اين تغيير سايز داده اند. اما گاردين نه تايمز است نه اينديپندنت. گاردين گاردين است!

با اينهمه يک چيز مسلم است. گاردين با تغيير سايز خود به واقع بينی در عرصه بازار مطبوعاتی گردن نهاده است. سنت شکنی گاردين نشانه مهمی است. شايد برای همين است که گاردين اولين روزنامه ای نبود که به سوی تغيير سايز رفت. گاردين نياز داشت بيشتر بسنجد. حالا هم با امکانات بيشتری آمده است و انديشيده تر. ورق زدن شماره اولش در قطع جديد واقعا لذت بخش بود: بازسازی گاردين قديمی در دنيايی جديد. بيگانه اما آشنا. آشنايی زدايی که سالهاست رفيق شما بوده است.

گاردين هيچ ابايی ندارد که بگويد در تغيير قطع پيرو روزنامه های عامه پسند شده است. مرز غيرقابل عبوری بين روزنامه عامه پسند و نخبه پسند نيست – باز دوگانه! اين روزنامه های عامه پسند بودند که اول بار قطع مردمی تر و قابل استفاده تری را انتخاب و رايج کردند. شايد در آغاز اصلا می خواستند با انتخاب قطع کوچکتر به روزنامه های جاافتاده طبقات اعيان تر و تحصيلکرده تر دهن کجی کنند و تفاوت خود را از همان قطع شان به رخ بکشند و بگويند ما هيچ نيازی نداريم برای کسب اعتبار شبيه شما شويم. و نشدند. آنها راههای ديگری برای جلب مشتريان خود داشتند و دارند و بسيار پرفروش اند.

گاردين شرمی ندارد که بگويد از آنها ياد گرفته است. اين اعترافی به اعتقاد به دمو است. همان که با کراسی می شود دموکراسی. اگر امروز بيشتر خوانندگان آن قطع را می پسندند مقاومت در برابر آن احمقانه است.

در عين حال گاردين چندان هم وامی به تبلويد ها ندارد. سالهاست که قطع ويرايش بين المللی گاردين همين است که امروز قطع عمومی آن شده است. اما روشن است که آن قطع را در داخل کشور کسی نديده و نمی شناسد. گاردين به هر حال به صف ديگر مطبوعات قطع نيم ورقی داخل پيوسته است. پس وامدار پيشگامان آن است که هيچيک نخبه گرا نبوده اند.

زمانی بود که عامه نويس ها بايد متشبه به نخبه نويس ها می شدند تا قيافه حق به جانب و غلط اندازی بگيرند و جنس خود را آب کنند. آن زمانها فرهنگ هنوز اينقدر به دمو وابسته نبود. هنوز طبقات اعيان حرف اول را در همه صحنه های سياسی و فرهنگی می زدند. فرهنگ جليقه و يقه سفيد و شلوار اتوکشيده و لهجه آکسفوردی به همراه مخلفاتی مثل پيپ رايج بود. حالا دوره خاکی بودن دمو است. مدتها ست البته. دمو همه چيز را تعيين می کند. حالا اگر نه دقيقا همه چيز دست کم بر همه چيز سايه دارد. حالا نخبه نويس ها بايد به جلد عامه نويس ها درآيند تا حرفشان زيادی بوی اسنوبيسم اشرافی ندهد.

بزرگتر يا کوچکتر؟ مساله اين نيست. مساله اصلی و واقعی تناسب است. تناسب با اقتضائات تازه. پسندهای تازه. دريافت های تازه. تنوع طلبی ها تازه. جريانهای مسلط فرهنگ. بزرگ هميشه بهتر نيست. کوچک هميشه زيبا نيست. اما تناسب؟ - هميشه زيباست. و مثل هر زيبايی اصيل نشانه ای از هوش سرشار.

در وب:
همه چيز در باره چهره جديد، گاردين
در باره تغيير سايز گاردين، يونس شکرخواه


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/730
نقد و نظر


بنام آن كس كه مي انديشد
ضمن سلام و درود
مقاله زير بحضور عالي ارسال مي گردد.
باتشكر بابك پرستو

آرام راه بروید اینجا ایران است
بابك پرستو

فرهنگ ، ادبیات ، چگونگی زندگی و بسیاری دیگر از تعلقات و رفتارهای یک ملت، حاصل روند تاریخی آن ملت می باشد و بازشناسی این روند تاریخی می تواند در شناسایی نقطه ضعف و قوت آن کمک شایانی نماید و با بهره جستن از یافته های علمی - تحقیقاتی می توان در چگونگی به نتیجه رساندن تحولات فرهنگی – اجتماعی و تکنولوژیکی و انسانی آن ملت همراه با پیشرفت های ملت های دیگر به توافق رسید. در نگاه به جامعه ایران این نکته تاسف بار را باید عنوان کرد که بدلیل اینکه عنصر پژوهش و تحقیقات از جایگاه مورد قبول و علمی برخوردار نیست. لذا بازشناسی جریان تاریخی ملت ایران نیز قابل بررسی نیست. تا بتوان با رویه ای علمی و در جایگاهی عقلانی به پی ریزی برنامه های متناسب با فرهنگ و تاریخ آن اقدام کرد.
از همین رو است که در تاریخ معاصر، ایران را به تعبیری کشور پدیده های غیر متعارف و جامعه ای غیر قابل پیش بینی خوانده اند. که این خود می تواند نشان دهندۀ کج بودن دیوار ساخت تاریخی این ملت باشد. پریشانی روحی و روانی ، بهم پاشی اجتماع ذهنی و بیماری فکری این جماعت در هیچ موقع تاریخی مورد توجه و شناسایی قرار نگرفته و چرخۀ تولید عناصر تکراری با فرمی دیگر اما محتوایی به همان ترکیب، نمونه بارز باز تولید جریان فلاکت بار تاریخی است، که خود موجودیت بیماری روان پریشی این ملت را بعینه نمایان می سازد.
متاسفانه در هشت دورۀ ریاست جمهوری، دولت ها هیچ توجه و امکانی به پژوهش و تحقیقات بتوسط محققان مستقل و آزاد و متبحر در علوم اجتماعی ، تاریخ، جغرافیا، فلسفه و روانشناسی داده نشد. ضمن اینکه حلقۀ اطلاعاتی – امنیتی کردن پژوهش و تحقیقات در حوزه علوم انسانی باعث عدم شناسایی و تعریف از خصوصیات فرهنگی و اجتماعی مردم ایران گردیده است و به این سوال که چه چیزی باعث می شود که ما به درک روشن جهانی که در آن زندگی می کنیم، دست نمی یابیم؟ پاسخ قانع کننده ای باشد. اصلا ما هنوز خود را بهتر درک نکردیم هنوز زندگی مان در جنون سپری می شود. پس چگونه می توانیم دیگران را بشناسیم. چگونه می توانیم اعتماد عمومی ملل را جلب و ضمن قبول و احترام به فرهنگ شان ، آنها را به تعامل و همکاری دعوت کنیم. به واقع راه بسیار درازی در رسیدن به چنین جایگاهی نیاز است. راهی که مبدا اصلی آن از احترام قائل شدن به فردیت ایرانی شروع می شود. راه آن از احترام قائل شدن به فرهنگ ها، زبان ها و مذاهب گوناگونی شروع می شود که در کشور به حیات شان ادامه می دهند. باور کنیم كه راه همه خوبی ها ازخودمان شروع می شود. اما تجربه حکومت های متفاوت از نظر شکل و مشابه از نظرگاه محتوی در طی سدۀ اخیر این آزمون را داده است که راه زیادی باید طی شود، راهی دراز. تا به جایگاهی والایی که احساس می کنیم حق فرهنگی ماست ، دست یابیم.
شاید تنهاترین و به صرفه ترین راه رسیدن به چنین جایگاهی این می تواند باشد که این ملت نیازمند بررسی روند تاریخی ، قوم شناسی ، مردم شناسی، روانشناسی و علوم نظری دیگری است تا از فرایند تحقیقات و پژوهش هایی بی طرف توسط محققان آزاد و مستقل بتوان راه توسعۀ پایدار را با توجه به خلقیات و فرهنگ مردم باز شناخت و مبادرت به عملیاتی کردن آن نمود.
به باور من آرام باید راه رفت، اینجا ایران است. کشوری که مردمان آن در پروسه عظیم جهانی ارتباطات و فن آوریهای تکنولوژیکی هنوز تعریف واقعی از تمدن و فرهنگ خود را ارائه نداده اند. به عبارتی دیگر هنوز به واقعیت های فرهنگی و اجتماعی خود غافل و بی سوادند. از سواد و آگاهی تاریخی چندانی برخوردار نیستند. مطالعه کتاب و روزنامه در حد نازل خود قرار دارد و جایگاه علوم و فن در پایین ترین حد خود می باشد. و تاسف آور اینکه روشنفکران این ملت در آرمانگرایی محض گرفتارند ،
حتی نمی توانند و یا دوست ندارند خود را به نقد بکشند، هستی فکری خود را به چالش فرا خوانند، که چرا نمی توانند به مردم نزديك شوند. و تاسف آورتر اینکه این روشنفکران آرمانگرا و واقعیت ناپذیر ما، حتی فرزندان خود را نیز نمی توانند با خود همراه دارند و این نقطه کور و فراموش شده مـواد ســازنده
پروسۀ تولیدات استبدادی این ملت است. ما آرام راه نمی رویم و پرشتابی ما به فنایی مان ختم می شود. موج می شویم ، سیل بوجود می آوریم و ویران می کنیم ، ویران می شویم.
بدین حال است که روشنفکران این ملت در یک ادبیاتی گرفتار شده اند که در هسته مرکزی این ادبیات نوعی استبداد کشنده موج می زند که از برآیند آن نمی توانند واقعیت های جامعه را درست تشخیص بدهند. و هر روشنفکری که واقعیات جامعه ای که در آن زندگی می کند، نتواند تشخیص دهد. همچون فانوس بدستی می ماند که چشم هایش را در دستش گذاشته و در خیال رسیدن به سعادت مشغول است.
ادبیات روشنفکران ما در همه حوزه ها از فلسفه و هنر گرفته تا تاریخ و جامعه شناسی در تاریکخانه ای از استبداد دایمی پرسه می زند که این « تاریکخانه » بدلیل عدم شناسایی واقعیاتِ هستیِ تاریخی و فکری مردم باز تولید شده و خود به خود به نسل های دیگر انتقال می یابند. بازگشت مداوم به خویشتن فلاکت بار تاریخی در طی سدۀ معاصر واقعیت تلخی است که روشنفکران ما یا چشم خود را از این واقعیت بسته اند یا اینکه نمی توانند چنين واقعيت ها را ببینند. بقولی معروف روشنفکران ما در پی رسیدن به قدرت و حکمرانی هستند و مردمان ما در پی یک زندگی عادی. این طرز تلقی از حیات انسانی ، ما را در مکتبی از آموزه های ریشه ای جهل و استبداد همچون کودک ساده و آرامی نشانده است. و اگر کوچکترین روزنه و فرصتی هم بوجود آید آن را نیز به ورطه نابودی و تاریکی می کشاند.
امروزه به این اصل باید واقف شد که خشکاندن ریشه قطور جهل و استبداد در اذهان مردم از کسبه و بازاری گرفته تا روشنفکر و دانشگاهی جز در کشف و شناسایی ریشه های این دردمندی و در کنار آن اصرار ورزیدن در پایبندی به قانون و فرهنگ سازی و آموزش چگونگی زندگی انسانی با استفاده از یافته های انسانهای بهره مند از مواهب تفکری انسان، می توان در بستر گسترده جامعه، نطفه فرهنگ متعالی و انسانی را کاشت و در ساختارهای اندیشه ای ایرانی جماعت این جریان را عینیت داد که هستی خوش رنگ حیاتش در گرو همکاری و هماهنگی با سایر ارگانهای اجتماع اش از جمله اعضاء خانواده ، اعضاء جامعه و ... می باشد. تا دیگر بار گرفتار چرخۀ شوم و فلاکت بار گذشته تاریخی مان نشویم .
باز تکرار باید کرد که آرام آرام می توان راه تعالی و سعادت این ملت را البته با توجه به كشف و شناسایی خواسته ها و نیازها و همچنین خلقیات آن شناخت و در رسیدن به درجه تعالی جدیت بخرج داد. این جمله را به خاطر بسپارید (خصوصا روشنفکران) که آرام راه بروید، اینجا ایران است

Posted by: بابك پرستو at September 19, 2005 11:22 PM



عباس جعفری عزيز،
من فقط يک عباس جعفری می شناسم که عاشق کوه است و عکاس عالی. نکند تو همانی؟ در اين سالها هميشه به عباس جعفری فکر می کرده ام که دوست برادر من هادی بود و من از طريق هادی با او آشنا شدم. فرز و چابک بود و درست قواره يک کوهنورد. برايم بنويس تو همانی؟ عکسی از تو در وبلاگ ات ديدم که شباهتی به عباسی داشت که می شناسم. ای برادر جهان چه کوچک است. وبلاگ همه ما را همسايه کرده است. زودتر بنويس ببينم کجايی و حاليا در کدام کشور در حال فتح کدام قله ای. عکس هايت هم شاهکار است.

Posted by: سيبستان at September 18, 2005 9:04 PM



سلام
مي خواستم شما هم اين لينك را ببينيد !

http://www.azadkooh.blogspot.com/
با احترام
عباس جعفري

Posted by: abbas jafari at September 18, 2005 1:03 PM



من کاملا با شما هم عقیده ام.
متناسب.در رفتار ، گفتار،اندیشه حتی

Posted by: سرزمین رویایی at September 16, 2005 10:51 PM




بلاگ نیوز یک وبلاگ دسته جمعی چندزبانه است که علاوه به لینک دادن به وبلاگ ها، شمارا در جریان اخبار ایران و جهان نیز قرار می‌دهد. با اضافه کردن لینک بلاگ نیوز یا نصب لوگوی آن از ما حمایت معنوی کنید. بلاگ نیوز متعلق به شماست. با سپاس

Posted by: بلاگ نیوز at September 16, 2005 10:25 AM



فكر ميكنم كاردين خيلي زودتر از اينها فهميده بود كه بايد تغييرات رو قبول كنه ولي ميخوام بدونم كه مقاومتش از چه نوعي بود

Posted by: farhad at September 16, 2005 5:38 AM



سلام.دو ماهي است كه وبلاگ شما را مرتبا مطالعه مي كنم.و در اين مدت از برخي مطالب خوب شما بهره مند شده ام.من در مورد مديريت تكنولوزي و اثرات اجتماعي و اقتصادي آن مطالعه مي كنم. خوشحال مي شوم از نظرات ارزشمند شما بهره مند شوم.با اجازه!شما لينك شما رادر وبلاگم قرار دادم.

Posted by: جواد at September 15, 2005 12:08 PM



باسلام وباتشكر از كلام شيوايتان.اگر امكان دارد نظرتان را راجع به مطبوعات يا رسانه هاي داخل كشور هم ابراز بفرماييد.با تشكر فراوان

Posted by: حسين at September 15, 2005 8:25 AM



من مدتي است يادداشتهاي شما را دنبال ميكنم. هم ابتكارتان در پرداختن به موضوعات بديع و هم نثرتان بسيار دلنشين است. اگر به من سر بزنيد بسيار خوشحال خواهم شد.

Posted by: م.رهبري at September 14, 2005 7:39 PM



در ادامه‌ی اعتراض شما به سخنرانی آقای ملکيان، شاهد از غيب رسيد و مطلب امپراتوری شيطانی گاردين. راست‌اش با نظر شما (در سيبستانك) خيلی موافق نيستم که گفته‌ايد مقاله ديد ضدايرانى ندارد. هنری خالی از حرکت واحساس در مقايسه با هنر پر از شور و حرکت يونانی، گويی همه‌ی ايرانی‌ها بوروکرات‌هايی کسل‌کننده بوده‌اند، و فرهنگ پارس که از فرهنگ‌های آشوری و نوبابلی ضعيف‌تر بوده (آن هم به استناد يک گردش در بريتيش ميوزيم!) حتی کتيبه‌ی داريوش (اول) به دليل لحن خدای‌گونه و فراانسانی‌اش، نامأنوس‌تر از توصيف دشمنانه‌ی هرودوت از داريوش (سوم) توصيف شده. به هر صورت، مقاله‌ی گاردين بر خلاف نظر شما حتی چالش‌برانگيز هم نيست. شايد تنها ما هستيم که همچنان با هويتی که باستان‌گرايان از اوايل اين قرن شمسی می‌خواسته‌اند برايمان بسازند در چالش باشيم. مقاله‌ی گاردين از همه‌ی شکوه تمدن باستانی ايران مضحکه‌ای می‌سازد به شکل امپراتوری‌ای که تنها حکومت کردن و انضباط بلد است آن هم به شيوه‌ی مطلقه، حتی مداراگری ايرانيان با فرهنگ‌های ديگر به بی‌زمينه بودن آنان در فرهنگ و گويا به نوعی فوت و فن فرصت‌طلبانه در حکومت‌داری بوده‌است!(all this openness has an emptiness at its heart)
البته اين نگاه از بيرون به ما کمک می‌کند تا از خود بپرسيم که آيا ما واقعاً می‌توانيم از تاريخ پر از استبداد خودمان هويت ملی مدرن در بياوريم؟ باری من هم تفاوت آن‌چه را که «واقعا» بوده و آن‌چه را که«اسطوره» شده و مايه‌ی هويت ملی ماست می‌فهمم، اما آيا شکست پروژه‌های ملت‌سازی برای کشور ايران همه به دليل همين اسطوره‌ها نبوده که emptiness آن‌ها، به هر دليل، گيرم جفای تاريخ و ايلغار مغول، تاب تحمل وزن يک ملت را بر دوش خود ندارد؟
در نوشته‌ی زير در اين باب بيشتر گفته‌ام:
http://ankabut.blogspot.com/2005_06_01_ankabut_archive.html

Posted by: امين at September 13, 2005 3:12 PM



سلام. یک پیروزی دیگر برای فرهنگ «آسفالت گرا»ی قدرتمند و خشن! یا قطع «ماپسند»، یا نابودی. انتخاب گاردین بر سر این دوراهی است. یعنی همان که می گویید: «گاردين با تغيير سايز خود به واقع بينی در عرصه بازار مطبوعاتی گردن نهاده است». نقطه.

Posted by: مانی at September 13, 2005 10:55 AM



تحليل خيلی بامزه ای بود!

Posted by: آزاده at September 13, 2005 8:39 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست