:: همشهری معين
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: ما مونولوگ می کنيم ديالوگ بلد نيسيتم
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: پست مدرنيسم مارک تجارتی روشنفکران
:: صنم
:: تشنج های عراق به سود آمريکاست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: مصدق مسلمان سکولار
:: در عراق چه می گذرد؟
:: خرمای بم
:: شيرين عبادی امين زلزله زده ها می شود
:: سياست پيگيری مسائل حقوق بشر در ايران
:: يک نگاه ساده
:: خيزش نوين معنوی؟
:: نمونه ای برای شناخت ما
:: بانوی بهشت ما
:: آن صد دلار لعنتی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 15, 2005  
اهلی سازی، تقدير تاريخی شهرنشينان  
 
در باره چرخه زيباشناسی و سياست شهر و پشتکوه

مهمترين مقاله ای که در دقيقه اکنون می توان خواند

محمد قائد

تاريخ ايران را مى‏توان چنين خلاصه كرد: صحرانشينان به شهر مى‏تازند، شهر را خرد و خراب مى‏كنند و پس از يك نسل به فرهنگ شهر تن مى‏سپارند. نسل دوم مهاجمان كه خصلتهاى صحرانشينى را از دست داده است به آبادكردن شهرها مى‏پردازد اما مقهور مهاجمان صحرانشين ديگرى مى‏شود.

سدّى بازدارنده مانند ديوار چين در اين ناحيه وجود ندارد و ظاهراً وظيفه شهرنشينان است كه مهاجمان را اهلى كنند. بخشى بزرگ از نيروى اهل نظر در ايران صرف اين گونه ارتقاى فرهنگى شده است. در اين ناحيه، جز حمله اسكندر، تمام حمله‏هاى دو هزار سال گذشته هجوم تمدنهاى پست‏تر به تمدنهاى پيشرفته‏تر بوده است و جز صفويه، كمتر دودمانى هنگام به دست گرفتن قدرت، فرهنگى براى عرضه‏كردن داشت.

تربيت اهل قبايل
اهل قبايل، در روند رسيدن به مرتبة‌ حاكم، معمولاً بيش از آنكه مردم را تربيت كرده باشند خودشان تربيت شده‏اند. چه از نظر خلق و خو و چه از جنبة توان ارائة فرهنگ، تفاوت ميان آغامحمدخان قاجار و احمدشاه بسيار است. در نيمة دوم قرن نوزدهم، جرج كرزن [كه بعدها حكمران هند شد] در ديدارى از كاخ ناصرالدين شاه اشيايى ديد كه شاه در جعبه‏آينه گذاشته بود. كرزن مى‏نويسد گلدانها و ساعتهاى گرانبهاى هدية شاهان اروپا را درهم و برهم كنار مجسمه‏هاى گچىِ بنجل و مسواكهايى ريخته‏اند كه شاه قاجار از مغازه‏هاى خرّازى فرنگ خريده است.

در سال ۱۳۵۸، پس از استعفاى دولت موقت در زير فشار مهاجمان عصر جديد، فردى به نام رضا اصفهانى را كه ظاهراً مدّاح بود به وزارت كشاورزى گماشتند. اين مقامِ خاكى در ساختمان وزارت كشاورزى كف اتاق روى زمين مى‏نشست و دستور داده بود مراجعان دفتر وزير هم كفشهايشان را در بياورند و در كنار او روى موكت بنشينند تا روحية‌ مردمى حفظ شود.

امروز پس از ربع قرن مى‏شنويم برخى مقامها وجوهى هنگفت از بودجة‌ عمومى را صرف دكوراسيون اتاق كارشان كرده‏اند. نكته اين نيست كه روش نشستن روى موكت در اتاق وزير تبديل به دكوراسيون مجلل شده؛ اين است كه با وجوهى چنين گزاف چه نوع تزئيناتى خريده‏اند. لوكس‏ترين ميز و صندلى‏هاى دفتر كار و پرخرج‏ترين چوب‏كارى‏هايى كه در فروشگاههاى پايتخت عرضه مى‏شود با ارقامى عظيم كه در ضدتبليغات سياسى ذكر مى‏كنند بسيار فاصله دارد.

تربيت برای چيرگی بر احساس حقارت
همه‌ نورسيدگان ابتدا حيرت مى‏كنند و سپس مجذوب مى‏شوند. نوشته‏اند كه مهاجمان عرب قالى بهارستان در تيسفون را تكه‏تكه كردند و به‏عنوان غنيمت با خود بردند. امروز فرزندان همان عربها سفارش فرشهايى
بسيار بزرگ و نفيس به فرش‏بافان ايران مى‏دهند.

وقتى فوزيه، خواهر پادشاه مصر، به‏عنوان همسر وليعهد ايران وارد دربار رضاشاه شد، به طرز رفتار مادر شوهرش و ترتيبات ناشيانة ميز شام او پوزخند زد و تخم كينه كاشت. ده سال بعد، ثريا اسفنديارى، همسر بعدى شاه، دست به كار تصحيح معمارى و دكوراسيون كاخ او در سعدآباد شد كه [بيش از ربع قرن پس از به قدرت‏رسيدن خانوادة پهلوى] به نظرش دهاتى‏وار مى‏رسيد. دست كم دو نسل فرصت خواهد تا آدمها در چشم فرهنگهاي بالاتر از خودشان حقير نباشند.

هنگام بحث در عدم كفايت سياسى ابوالحسن بنى‏صدر، يكى از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، به نام ديالمه، فاش كرد كه رئيس جمهور در اتاق كارش شيرقهوه مى‏نوشد. امروز در مراسم تحليف رئيس جمهور با شيرقهوه هم از حاضران پذيرايى مى‏شود و خوشبختانه ديگر كسى اين را پرونده نمى‏كند.

مدنيت و مدينه های دور از هم
در اين شهرهاى بسيار دور از هم و پراكنده در ميان صحراهايى تفتيده و برهوت، مدنيّت مدام در خطر است.

شهرنشينانى كه نهضت مشروطيت را آغاز كردند وقتى كار سخت شد از ايلياتى‏ها و تفنگچى‏هاى شهرهاى ديگر كمك خواستند. شاه را كه بيرون كردند، نوبت به اخراج خود تفنگچى‏ها از تهران رسيد. پذيرايى از خيل مردانى مسلح كه خيال داشتند لنگر بيندازند يعنى اعيان تهران خانه و اموالشان را تسليم تازه‏واردها كنند. برخورد ژاندارمها با تفنگچى‏هاى ستارخان و باقرخان در پارك اتابك اوج آن داستان غم‏انگيز بود.

نظام اجتماعى شهرى مانند تهران، هم به نظر روشنفكران مشروطه‏خواه و هم به نظر تفنگچى‏ها ناعادلانه مى‏رسيد. اما روشنفكر شهرى آيا بايد طرف اعيان و فئودال‏بورژواها و ژاندارمهاى تحت فرمان افسران سوئدى را بگيرد يا از تفنگچى‏ها دفاع كند؟ اگر طرف نظام مستقر را مى‏گرفت بازنده بود زيرا افكارش را دوست نداشتند؛ اگر كنار تفنگچى‏ها مى‏ايستاد باز هم بازنده بود زيرا براى نوشته‏اش ارزشى قائل نبودند.

انتخاب بين ظلم و جهل البته دردناك است. جهّال وقتى ميدان بيابند و رشد كنند تازه جاى ظالمان را مى‏گيرند. طبقة‌ حاكم چين براى دور نگه‏داشتن جهّال صحراگرد، يك طرف مملكت را ديوار كشيد و ماندارن‏هاى آن سرزمين از هشتصد سال پيش كوشيدند به زراندوزان ظالم ميدان ندهند، حتى به بهاى متوقف‏كردن رشد جامعه. در ايران طبقه‏اى مشابه كه بتواند نقش مربّى جامعه را بازى كند مجال رشد نيافت زيرا صحرانشينان فرصت نمى‏دادند.

کارکرد رقيبان شهر در مهار شهرنشينان
ابتداى دهة ۱۳۳۰، نبردى ميان مليّون، مذهبيّون، دربار و چپ جريان داشت. وجه اشتراك همة اين رقيبان در شهرنشينى بود. يك دهه بعد، نبرد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با ورود دسته‏هاى كفن‏پوش كشتارگاه ورامين به خيابانهاى تهران آغاز شد. پانزده سال بعد، حومه هم كفايت نمى‏كرد. در گرماگرم زدوخوردهاى سال ۱۳۵۸ در دانشگاهها و تظاهرات خشن در برابر روزنامه‏هاى تهران، از آمل و بابل و گرمسار و جاهاى ديگر با مينى‏بوس نوجوان وارد كارزار مى‏كردند.

انفجار جمعيت ايران از ۱۹ ميليون پيش از اصلاحات ارضى، به ۲۹ ميليون در سال ۱۳۵۷ و بالاى شصت ميليون كنونى، برخورد شديد خرده‏فرهنگ‏ها را به دنبال داشته است. امروز براى مهارزدن به خرده‏فرهنگ بخشى از جمعيت تهران، از شهرهاى حاشية‌ خليج فارس كماندو استخدام مى‏كنند. لهجة‌ متمايل به عربىِ اين افراد سبب می‌شود كسانى گمان كنند از كشورى ديگر آمده‏اند. طبيعى است كه اين مهاجران، يا كوچ‏داده‏شدگان، هم پس از مدتى اقامت در شهر بزرگ آمادگى اوليه براى سركوبى اهل كافه‏تريا و موزيك پاپ و تفريحات معصيت‏بار را از دست بدهند و به آنچه در اطرافشان مى‏بينند عادت كنند. بنابراين براى كنترل شهرها بايد هرچه بيشتر از صحرا نيرو وارد كرد.

در اين ميان، از درس‏خوانده‏هاى لايه‏هاى ميانى شهرها چه كارى ساخته است و چه بايد بكنند؟ توجه داشته باشيم كه نه از زادگاه و موطن يا حتى طبقة خاستگاه فرد، بلكه از سليقة فرهنگى صحبت مى‏كنيم. بحث اين نيست كه فرد كجا به دنيا آمده و چگونه بزرگ شده؛ نكته اين است كه اكنون در تقابل خرده‏فرهنگ‏ها از چه ديدگاهى به جامعه و جهان مى‏نگرد و به چه ارزشهايى گرايش دارد.

سراب برتری روشنفکران در غياب شبکه شهرها
در سالهاى اخير، تصويرى بر پاية‌ اين فرض شكل گرفته است كه گويا دانشجو، اهل دانشگاه، روشنفكر، متجدد، چپ، امروزى، بورژوا، كتابخوان، پست‏مدرن، فرنگى‏مآب، زبان‏خارجه‏دان، نوانديش‏دينى و اصلاح‏طلب را مى‏توان يك‏كاسه كرد و اينان، در مجموع، از نظر شمار آرا و قدرت اجتماعى دست‏بالا را دارند. بر پاية اين تصور، پديدة مفروض قادر است قدرت سياسى و ادارى را هم خيلى راحت با كمك آراى عمومى به دست بياورد، زيرا مردم طالب حقيقت‏اند و حقيقت نزد اين افراد است. وقتى آراى مجموعة مورد بحث در انتخاباتى عمومى به حد رقت‏انگيزى نحيف باقى مى‏ماند و شاگرداول‏ها نمرة قبولى نمى‏آورند، بر پاية همين تصور، فرياد اعتراض بر مى‏خيزد كه كسانى قاعدة بازى را زير پا گذاشته‏اند.

تناقض تکيه بر آرای عمومی
وقتى از اهل قلم بپرسيم آيا حاضرند وظيفة‌ مميّزىِ كتاب و سانسور مطبوعات را خود بر عهده گيرند، خواهند گفت چنين كارى اساساً ضرورت ندارد. دولتى فرضى و منبعث از روشنفكران ناچار خواهد بود بر پاية آراى عمومى عمل كند. اين واقعيت را بپذيريم كه شمار بزرگى از مردم اعتقاد دارند سانسور لازم است جز در مورد بيان حقيقت؛ و حقيقت مورد نظر قاطبة مردم ايران همواره اين بوده و هست و خواهد بود كه تا وقتى اينها (هركس كه هستند) سر كار باشند اوضاع درست‏شدنى نيست. ترقيخواهانى كه عمرى فلسفه بافته‏اند و د َم از دموكراسى زده‏اند بايد به همه اجازة رقابت آزادانه بدهند و منطقاً نمى‏توانند متوسل به رد صلاحيت و اين قبيل بازيها شوند. دولت دموكراتيك بايد هم بر پاية آراى عمومى تشكيل شود و هم بتواند در برابر آراى مخالف تاب بياورد. چنين شيوه‏اى و انتشار آزادانة‌ چنان نظرى به معنى سقوط دولت در نخستين انتخابات است. بعد، افرادى كه قدرت را به دست بگيرند اعلام خواهند كرد كه «دمكراتيك و ملّى/ هر دو فريب خلق است.»

هنر کتاب خواندن و فن بازجو بودن
حسين فردوست، دست راست محمدرضا شاه، روايت مى‏كند كه سرلشكر حسن پاكروان، رئيس ساواك در هنگام تيراندازى به شاه در كاخ مرمر در سال ۱۳۴۴، آدمى بود ملايم و درستكار كه كتاب به زبان فرانسه مى‏خواند و پول ساندويچ ناهارش را شخصاً از جيب به پيشخدمت اداره مى‏پرداخت. شاه وقتى حتى در خانه‏اش احساس خطر كرد، او را دنبال كتاب‏خواندن فرستاد و فردى به جايش گذاشت كه بتواند از متهمان سياسى اقرار بگيرد. بازجو ممكن است نويسنده شود و خطابه‏هاى تهديدآميز خطاب به محبوسان انفرادى را به‏عنوان مقاله در روزنامه منتشر كند، اما نويسنده كه همواره اهل نظر را مخاطب قرار داده است نمى‏تواند بازجو شود.

آنچه از روشنفكران بر مى‏آيد اين است كه بكوشند سطح آب را در همه جا و براى همه بالا ببرند وگرنه تلاش براى دريانوردى در بركة‌ كم‏عمق ثمرى ندارد. چه با آراى بسيار و چه قليل، به قدرت رسيدن روشنفكران حتى دولت مستعجل هم نيست؛ رؤيايى است تحقق‏ناپذير.

دولت فلاسفه يا دولت عامه
دولت مى‏تواند فقط كمى جلوتر و كمى بالاتر از عامه مردم باشد. اگر بسيار بالاتر و بسيار جلوتر حركت كند ارتباطش با مردم خواهد گسست، و دولتى عين خود مردم [با توجه به خلقيات رايج در جامعه ايران] فقط وضع اسفبار موجود را حفظ خواهد كرد. كسانى انتظار دارند روشنفكران بتوانند دولت فلاسفه بنياد نهند. رودربايستى را كنار بگذاريم: عقايد اقشار درس‏خوانده و برخوردار ايران كلاً تفاوت چندانى با عقايد عوام نابرخوردار ندارد و همه به يك اندازه گرفتار خرافات سياسى‏اند. تاريخ ايران در يك قرن گذشته شاهدى است بر اين نكته. چه در چسبيدن رضاشاه به دولتهاى محور و آلمان نازى، چه در ماجراى ملى‏كردن صنعت نفت، چه در ماجراى گروگانگيرى، چه در جنگ با عراق و چه در داستان انرژى هسته‏اى، تفاوت مهمى ميان عقايد پروفسور دانشگاه و لبوفروشِ بى‏ادعا ديده نمى‏شود.

تهاجم فرهنگى روندى متقابل، و جزر و مدّى است مداوم. شهرهاى بزرگ به شهرهاى كوچك و به روستاها يورش مى‏برند، در زمينهاى كشاورزى ويلاهايى به سبكِ غربى مى‏سازند و در دهات دانشگاه مى‏زنند، در همان حال كه از حق هر نفر يك رأى و آزادى فروش مطبوعات شهرهاى بزرگ در محيطهاى كوچك دفاع مى‏كنند.

قدری دندان روی جگر بگذاريم
كسانى كه پيشتر قدرى اهلى شده‏اند ناچارند دندان روى جگر بگذارند تا تازه‏واردها در محيط جديد مستقر شوند. مهاجمان وقتى شهر را فتح مى‏كنند به ايجاد چيزى كمتر از مدينة فاضله‏اى سراسر عدالت و فضيلت رضايت نمى‏دهند، اما آنچه درست مى‏كنند بيش از مدينه‏اى نازله نيست. با اين همه، به بركت مواهب شهرهاى بزرگ و مرفه و گناه‏آلود، رفته‏رفته ارتقاى فرهنگى مى‏يابند، به زيباشناسى والاترى مى‏رسند.

شمار آرايى كه اهل دانشگاه و درس‏خوانده‏هاى شهرى نصيب خود مى‏كنند حتى اگر بالا باشد كافى نيست. درهرحال، بايد براى برقرارى شيوة ثبت‏نام رأى‏دهندگان تلاش كرد تا بتوان انتخابات را جدى گرفت. اما تحقق دولت موردپسند تجددخواهان بستگى به حدى از تثبيت جمعيت دارد تا [شايد در آيندة دور] پيدايش طبقه‏اى به‏عنوان مربّىِ مقتدر و پيشرو مانع هجوم پياپى نئاندرتال‏ها به شهرها شود. منظور از مربّى البته كسانى نيستند كه مسواك را در جعبه‏آينه مى‏گذارند، تازه نشستن روى صندلى ياد مى‏گيرند و با آزمايش و خطا درمى‏يابند كه گلدان آهنى و نخل پلاستيك تا چه حد مزخرف است. "گويند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آرى شود وليك به خون جگر شود." خون دل خوردن براى اهلى‏سازى در اين دشتهاى بى‏آب‏وعلف انگار تقديرى تاريخى است.

* فشرده ای از مقاله محمد قائد در روزنامه اينترنتی روز (عنوانها از سيبستان). من شرحی جداگانه بر اين مقاله خواهم آورد اگر خدا خواهد اما حاليا اين مطلب را هم اگر حوصله کرديد ببينيد: مغولها.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/723
نقد و نظر

سلام. مقاله جناب قائد را خواندم. من فکر میکنم باید مقاله خوب را نقد کرد. قائد مینویسد: «دست كم دو نسل فرصت خواهد تا آدمها در چشم فرهنگهاي بالاتر از خودشان حقير نباشند. هنگام بحث در عدم كفايت سياسى ابوالحسن بنى‏صدر، يكى از نمايندگان مجلس ... فاش كرد كه رئيس جمهور در اتاق كارش شيرقهوه مى‏نوشد. امروز در مراسم تحليف رئيس جمهور با شيرقهوه هم از حاضران پذيرايى مى‏شود و خوشبختانه ديگر كسى اين را پرونده نمى‏كند». این تصور غریبی از «فرهنگ بالاتر یا حقیرتر» است. نیست؟

Posted by: مانی ب at August 18, 2005 6:59 PM



مقاله خوب را بايد نقد كرد نه اينكه با به به به و چه چه الكي , لوثش نمود. در اين مقاله مواردي به نظرم رسيده كه خلاصه اش اين است: نوشته اند: صحرانشينان به شهر مى‏تازند، شهر را خرد و خراب مى‏كنند و پس از يك نسل به فرهنگ شهر تن مى‏سپارند ... كدام شهر بوده كه از ابتداي ايجادش شهر بوده؟
نوشته اند: در اين ناحيه، جز حمله اسكندر، تمام حمله‏هاى دو هزار سال گذشته هجوم تمدنهاى پست‏تر به تمدنهاى پيشرفته‏تر بوده است ... آيا اسكندر پيشرفته ترين تمدن را نسبت به ما داشت؟ و آيا اي ناحيه هيچ حمله اي به تمدنهاي ديگر نداشته است؟
نوشته اند : گلدانها و ساعتهاى گرانبهاى هدية شاهان اروپا را درهم و برهم كنار مجسمه‏هاى گچىِ بنجل و مسواكهايى ريخته‏اند... و نوشته اند: اين مقامِ خاكى در ساختمان وزارت كشاورزى كف اتاق روى زمين مى‏نشست .... و نوشته اند: برخى مقامها وجوهى هنگفت از بودجة‌ عمومى را صرف دكوراسيون اتاق كارشان كرده‏اند ... كدام موردش عجيب است؟ هر انساني ميتواند عكس العملهاي متفاوتي نسبت به ديگران داشته باشد. قرار نيست همه مانند هم باشند. قدرت اگر دست شما هم باشد شايد زيردستانتان را به انجام چيزهايي كه شما ميپسنديد مجبور سازيد ! دنيا را چه ديدي. و اينكه بودجه عمومي را بميان آورده ايد قدري عجيبتر است. كدام بودجه و كدام عموم ؟؟
نوشته اند: شهرنشينانى كه نهضت مشروطيت را آغاز كردند وقتى كار سخت شد از ايلياتى‏ها و تفنگچى‏هاى شهرهاى ديگر كمك خواستند ... كدام شهرنشينان را ميگوييد و كدام تفنگچيهاي ايلياتي را؟ مشروطه از آذربايجان و شهر تبريز آغاز شد كه در آن زمان نيز چون هميشه از نظر فرهنگي و سياسي بالاترين درجه را دارا بود, تفنگچيهايش نيز شهري بودند. ايلياتي بودن پست بودن نيست ولي در اين ميان شما يك مورد را سهو نوشته ايد. تفنگچي ايلياتي براي اطراق به تهران نيامده بود. حيله هايي در كار بود كه سرهايي بريده شود.
نوشته اند: امروز براى مهارزدن به خرده‏فرهنگ بخشى از جمعيت تهران، از شهرهاى حاشية‌ خليج فارس كماندو استخدام مى‏كنند ... منظورتان از مهار زدن به خرده فرهنگ بخشي از جمعيت تهران گنگ و نامفهوم است و اينكه شهرهاي حاشيه خليج فارس كماندو توليد ميكند نيز خواننده را(حداقل مرا) سردرگم ميكند.
نوشته اند: بحث اين نيست كه فرد كجا به دنيا آمده و چگونه بزرگ شده... بر عكس من باور دارم اين خيلي مهم است كه فرد كجا و چگونه بزرگ شود. جامعه ميتواند فرد را صحرانشين و يا شهرنشين ببار بياورد كه اين خود ميتواند بر نگرش فرد تاثير گذار باشد.
در خاتمه بايد بگويم انتهاي مطلبشان شامل: سراب برتری روشنفکران در غياب شبکه شهرها, تناقض تکيه بر آرای عمومی , عقايد اقشار درس‏خوانده و برخوردار ايران كلاً تفاوت چندانى با عقايد عوام نابرخوردار ندارد و همه به يك اندازه گرفتار خرافات سياسى‏اند, در تمامي اين موارد با ايشان هم عقيده ام.

Posted by: مسعود انتظار at August 18, 2005 4:52 PM



سلام.
در باره نسبت های ناروا به عباس معروفی چیزی نوشتم. گر علاقه مندید سر بزنید.

Posted by: مانی ب at August 18, 2005 2:42 PM



اين مقاله واقعا بي نظير است. واقعا بي نظير است.
منتظرم ببينم سيبستان درباره اش چه خواهد نوشت.

Posted by: Amirmehdi Haghighat at August 16, 2005 12:26 PM



http://vaghef.moflog.com/havashi/archives/images/akbar-ganji2.jpg
لوگويي كه براي گنجي ساختم.

Posted by: vaghef at August 16, 2005 7:34 AM



این هم نعل وارونه‌ی ماست. هر زمان که تصمیم می‌گیریم قدمی به جلو برداریم دو گام به عقب بازمی‌گردیم.

Posted by: میرزا پیکوفسکی at August 15, 2005 10:34 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست