:: خودشناسی و وبلاگ شناسی
:: عياری زنانه
:: نوشته هايی که يادواره اند
:: سال-نماهای وبلاگی
:: وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی
:: همه وبلاگ های من
:: دعوت به منطق نبرد-گفتمانی
::  از بازی نفرت بيزارم
:: وبلاگ نویسی به شیوه توده ای
:: وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: هفتان: از يک نياز اطلاع رسانی تا يک کارگاه دموکراسی
:: چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی
:: وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض
:: وبلاگی شدن فرهنگ
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: وضعيت بی ستارگی
:: سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟
::  وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: سردبير خودم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 13, 2005  
وبلاگ اسلحه نيست  
 

به افراط راه ندهيم از هر سو که هست

بر ما چه گذشت: خوب سايتی که درش می نويسم را برانداز کردم. به نظر می آيد که وبلاگ باشه. پس حتما من هم بلاگر هستم، ولی هر چه به اين نامه ای که می گويند خطاب به ملت ايران نوشتم نگاه کردم يادم نيامد که کی و کجا نوشتم.

يک عده آدم خوب و نازنين که دلشان به حال وضعيت فعلی مملکتشان می سوزد و دوست دارند يک کاری برای هموطن هايشان بکنند تصميم گرفتند که يک نامه خطاب به آنها بنويسند. تا اينجای کار نه تنها عيبی ندارد، که خيلی هم قابل تقدير است. اما سوال اين است که آيا نوشتن يک نامه با هر مضمونی، چه خوب چه بد، با هشتاد تا يا صد تا يا اصلا هزار تا امضا اين مجّوز را به نويسندگان آن می دهد که نامه خودشان را منتسب به بيست هزار وبلاگ نويس ديگر کنند که به هر دليل مايل به امضای نامه نيستند. آيا اين دوستان نمی دانند نامه ای که رهبران نظام را "متقلبان خدازده" و "آدمکشان" "زوزه کش" معرفی می کند؛ فردا، وقتی با برچسب وبلاگ نويسان در بولتن های روزانه به دست آقايان برسد چه گرفتاری های جديدی برای وبلاگ نويسان داخلی ايجاد می کند.

رفقا! فکر نکرديد نامه ای که با اين دايالوگ تند و انقلابی از زبان آن جوان وبلاگ نويس تهرانی و کرد و ترک و گيلکی و بلوچ نوشته ايد ممکن است چه عواقبی برای آنها داشته باشد و آنها را درگير چه مشکلاتی کند.

جالب اينجاست که اکثر دوستان امضا کننده اين نامه در خارج از ايران زندگی می کنند و جالب تر اينکه بسياری از آنها اصلا وبلاگ نويس نيستند. حال چگونه اين دوستان نامه ما بلاگرها را به جای ما امضا کرده اند سوالی است که بايد از گردآورنده امضاها پرسيد.

کوچه: اسد جان آنچه که با عنوان "نامه بلاگر ها خطاب به ملت ایران" در وبلاگ شما منتشر شده است، به نظر من بیش از آنکه هر خاصیتی دیگری داشته باشد، مو را به تن من سیخ می کند و در دل آرزو می کنم که هیچوقت آقایان برادر این نامه را نخوانند و اگر هم می خوانند واژه بلاگر از عنوان آن هیچگاه در اذهان شان ماندگار نشود.

اسد جان فکر می کنم شما و وبلاگ نویسان دیگر احتمالی که این متن را تنظیم کرده اند حتما می دانند امضای چنین متن تندی برای فردی در داخل کشور چه تبعات سخت و نامعلومی دارد. اگر فرد امضا کننده با هویت اصلی آنرا امضا کند و شناخته شده هم باشد احتمالا باید برای همیشه با وبلاگ نویسی خداحافظی کند. گمان نمی کنم زندگی چند ساله شما در دانمارک باعث شده باشد که تفاوت های آنجا و اینجا از یادتان برود. شاید بگویید آنها که ایران هستند خب امضا نکنند اما وقتی پای نامه ای به میان می آید که قرار است از طرف وبلاگ نویسان منتشر شود باید همه جوانب کار در نظر گرفته شود و تایید آن از سوی همه گروه های مختلف بلاگر ها بویژه ساکنین ایران در نظر گرفته شود.

نقطه ته خط:
طنز تلخ چنين مساله‌اي در اين است كه «ما» ايرانيان در مسائل سياسي و اجتماعي هميشه فرافكني مي‌كنيم و هميشه انداختن گناه بر گردن ديگري به يك استراژي و شيوه‌ي زندگي ما مبدل شده است. هر چند همان گونه كه گفته شد سيستم‌هاي حكومتي در ايران از دسپوتيسم‌اش تا متظاهر به دمكراسي‌اش واقعاً در بسياري از موارد مقصرند اما در بسياري از اين نامه‌هاي جمعي هيچ وقت نشاني از «سازنده» بودن يا «نقد خود» نمي‌بينيم. شما يك گروه يا حزب را از سال 1320 نام ببريد كه در بيان‌نامه يا اطلاعيه‌اي اول خطاها و اشتباه‌هاي خود را بازگو و نقد كند بعد از مردم درخواست اقدام كند. هست!؟ هيچ وقت بازگو نمي‌شود كه «ما» مردم خود در به وجود آمدن حكومت‌ها و سيستم‌هاي ستمگر تا چه اندازه استبدادپذير و مقصريم و هيچ وقت در مورد بسياري از مشكلات و آسيب‌هاي فرهنگي خود ما در ارتباط با يكديگر، نقدي و اعتراضي نداريم. ما از اخلاق و فرهنگ و احترام به حقوق همديگر غافليم پس چگونه مي‌توانيم توقع داشته باشيم حكومتي يا فرادستي محصول اين فرهنگ ما نباشد!؟

سيبستان: روشنفکران مسئولانه عمل می کنند. تندروی و از جماعت جلو افتادن کار روشنفکر نيست. گفتگو به نمايندگی از کسانی که به ما نمايندگی نداده اند رفتاری غير دموکراتيک و غير مسئولانه است. من نه تنها متن نامه را قبول ندارم که متاسفانه در آن غلط های نگارشی هم می بينم! پس روی از همه جهت که با تندروی جبران شده است. از نظر استراتژی هم معتقدم ايرانيان خارج از کشور ديگر همان ايرانيان پيش از انقلاب نيستند. امروز جريان تاثيرپذيری برعکس شده است. ايرانيان خارج از کشور نبايد به اين توهم دچار شوند که رهبری مسائل داخل کشور را بر عهده دارند. ما بايد پيرو مردم خود در داخل کشور باشيم و از آنها جلوتر نيفتيم. سخن آخر هم اينکه حق هر کسی برای اظهار نظر و تجمع و بيانيه محفوظ است اما نه از جانب همه. و يادآوری يک نکته بديهی: تنها کافی نيست در هدف دموکراتيک باشيم در روش هم بايد دموکرات بود. هيچ راه غير دموکراتيک به دموکراسی نمی رسد.

پس نوشت:
بهترين برخورد با منتقدان متن نامه را در بيان عبدالقادر بلوچ ديدم. ضمنا اين انتقاد را هم اضافه کنم که امضا معمولا به شخص حقيقی برمی گردد بنابرين اگر کسانی ده وبلاگ داشته باشند قاعدتا نبايد ده بار امضای خود را پای بيانيه بگذارند چون همه شان يک نفرند! امضای يک بيانيه بايد اصالت داشته باشد و از سوی بيانيه نويسان درست مديريت شود. نبايد فريب بالا بردن شمار امضاکنندگان را خورد. بيانيه بايد با حداکثر صداقت و از سوی افراد با نام و نشان امضا شود. اگر هم کسی از آوردن نام خود معذور است باز نبايد به خود اجازه دهد تمام نامهای مستعار خود را پای بيانيه بگذارد. آخر هم اينکه اگر به دنبال انتقادهای مطرح شده عنوان را عوض کرده ايد و نام وبلاگ نويسان را از حمايت کنندگان بی وبلاگ جدا کرده ايد منطق حکم می کند که متن نامه را هم به تناسب انتقادهايی که قبول داريد تغيير دهيد. متن اين نامه قانون اساسی نيست که!


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/722
نقد و نظر

من سخت مخالفم.. ایرانیم و تو ایران زندگی می کنم و امضا کننده هم نبودم

Posted by: آشفته در سفر at August 18, 2005 10:49 AM



efrat dar moghabeleh rejimi ke hezaran zan va mard va kodak bigonah ra edam kardeh ast.agar fekr mikonid Abbass Maroufi Efrati ast ejazeh bedahid hameh ma efrati bashim.

Posted by: Payam at August 17, 2005 8:05 PM



سیبستان عزیز:
ضمن احترام و اظهار هم رائی در بسیار و برخی از مطالب با شما ،اما به گمانم میتوان به نحوی به دیگران زنهار و هشدار داد که به تعبیر خودتان برداشت اسلحه از آن نگردد. طبیعی است که بر اساس حق آزادی بیان که از مولفه های اصلی دستگاه آزادی چون وبلاگ که به واقع مشقی برای جمهوریست هر کس میتواند با هر سطح سواد و هر نوع نگرش و نگارش به اظهار عقیده خود بپردازد.
بدیهی است که اگر گفته شود که "روزنامه نگاران" در حمایت از اکبر گنجی تجمع کرده اند دال بر آن نیست که آقای "حسین شریعتمداری یا مسعود ده نمکی" را هم در میان این جمع بیابید! البته بیان این مطلب نیز که شما در میان موافقان این نامه نیستید هم حق شماست اما ایرانی خارج کشور هم که گاه با تبعیض نژادی و ناراحتی دوری از وطن که شما خود بارها بر آن مویه کرده اید روبروست و احتمالاً عصبانی و در عین حال سایه فشار فرزندان انقلابی رهبر راهم بر سر ندارد و بالاتر از همه می بیند شخصی چون اکبر گنجی در دل زندان و درون ایران چنین کارزاری را به راه می اندازد، طاقت آوردن نمی تواند و حرف خود را می گوید هر چند که چون دکتر سروش نثر مسجع نداند.
آیا آنکس که می تواند بگوید هم باید سکوت کند چون بیان عقیده اش برای دیگری هزینه بسیار دارد؟
راستش متن این نامه این بود که تا کی آسته برو آسته بیا تا به شاخ قاضی مرتضوی اصابت نکنیم؟ وتا چه زمان در نقش بند ایوان گرفتاریم؟ یعنی اگر نگوئیم که دیگر اصل موضوع تهی میشود از معنا.
ما این را از اکبر گنجی آموختیم که باید ترس را از دل برون کرد و پرسید. باید پرسید که آقای مقام مطلقه اسلامی ما چگونه می توانیم بگوئیم که شما را نمی خواهیم و قید برگشتن به کشورمان را مادامی که شما در آنجا بر صندلی سلطنت هستید نزنیم؟ آنها که درون کشور هستند چگونه میتوانند حرف خود را بزنند بدون آنکه به جرم جاسوس، بر انداز، مرتد، مشوش اذهان عمومی و ... متهم و در گوشه زندان مجبور به اعتراف و شهادت بر علیه خود نشوند؟ چگونه می توانیم کلمه همه پرسی و رفراندم بر زبان بیاوریم بی آنکه لرزه بر انداممان بیفتد؟
آیا این سخنان براستی جلو انداختن خویش از جماعت است؟ راستی جماعت کیست و چه کس آنرا می سنجد؟
آیا خواست زورمداران داخلی جز سکوت ماست؟ گنجی، زرفشان، سلطانی، مجتبی سمیعی نژاد و .... به چه جرمی در کنج زندانند؟ اگر دیدیم که این دیوار تا به ثریا کج می رود و دم نزدیم به چه معناست؟ و آیا سکوت در کلام، واکنش عملی را که بسیار پرهزینه تر خواهد بود به دنبال نخواهد داشت؟
من به شخصه با هر نوع توهین و بد کلامی به هر کس و هر شکل آن مخالفم ، اما از حق بیان عقیده شخصی خود نیز به هیچ دلیلی نمی خواهم که بگذرم، و اصولاً جلای وطن را نیز بدلیل یافتن هوائی تازه برای تنفس برگزیده ام.
در نهایت این که حساب یک دردنامه شخصی که عده ای دوست یا همفکر به هر دلیل امضا کرده اند را با بیانیه حزب یا نهاد و ارگانی رسمی را برابر نگیریم و یکدیگر را به کلامی ننوازیم.
در پایان، من این نامه را امضا کردم اما اثری از توهین به کسی آنچنان که شما نوشته اید در آن نیافتم، شاید که متن آن تغییر کرده باشد.

Posted by: شاهین زبرجد at August 16, 2005 12:00 AM



متن سيبستان را خواندم. متن های ديگر را هم. می‌دانيد رفقا، ما با اين رفتارها داريم خودمان را اذيت می‌کنيم. اين متن را گروهی از وبلاگ‌نويسان خارج از کشور نوشته‌اند. هيچ‌ کسی هم اجبار به امضايش ندارد، هيچ کدام از ما هم حاضر نيستيم خون از بينی کسی جاری شود. اما اين متن که من هم دستی در نوشتنش داشته‌ام، يک حرف صريح دارد؛ معيار مبارزه از امروز همان حرف‌های گنجی است که در زندان نفس‌نفس می‌زند تا بگويد ما می‌خواهيم با روش مسالمت‌آميز رهبر را در يک نظام "جمهوری" محدود کنيم. و کمی تندتر: رهبر بايد برود.
اگر می‌گوييم آدمکش، شوخی نداريم. کشتارهای فردی و جمعی مسلماً رهبر دارد، و اين رهبر مسالمت‌آميز می‌تواند برود جايی پناهنده شود. اين حرف‌ها را هم گنجی از پشت ميله‌های زندان زده است.
اگر صحبتی از زوزه کشيدن چهار وبلاگ تروريستی شده، بر اين لحن تأکيدی هست که دوستان می‌توانند به سايت "اسلاميک آرمی" توجه بفرمايند. بسياری از ما تهديد به مرگ شده‌ايم. چرا خيال می‌کنيم که شتر تروريست‌ها جلو خانه‌ی ما نمی‌خوابد. تروريست هر وقت طعمه خواست زوزه می‌کشد و می‌زند به جمعيت. و ما جزو جمعيتيم. امنيت من با تمام کرّ و فرّش از امنيت فريدون فرخزاد بهتر نيست، و او حالا ديگر نيست. قصابی‌اش کردند و گريختند.
اين متن از وبلاگ‌نويسان است، يعنی همان گروهی که امضاش کرده‌اند. مثل کانون نويسندگان که چهارصد عضو رسمی داشت اما سعيدی سيرجانی، نويسنده‌ی ارجمند عضوش نبود، و هرگز اعتراضی هم به ما نداشت.
تخريب يک متن، ساده می‌تواند با دست هر کسی رخ ‌دهد، اما چه چيزی آن را بهتر می‌کند؟ منتسکيو گفت: «شما ده خط از نوشته کسی را به من بدهيد تا من بر اساس آن ده خط حکم اعدامش را صادر کنم.»
نه دوستان. قاعده‌ی بازی را من تبعيدی خودم تعيين می‌کنم، و اجازه نمی‌دهم بايدها و نبايدهای زندگی نابودشده‌ی مرا قوانين رژيم خودکامه برای من تعيين کند. من با توپ هيچ ديکتاتوری بازی نمی‌کنم.

- به نقل از کامنت های بيلی و من پای نامه بلاگرها

Posted by: عباس معروفی at August 15, 2005 5:36 PM



آقا مهدی
یه سری به من بزن راجع به نامه.

Posted by: آروین ابراهیم پور at August 15, 2005 5:54 AM



... اشاره اي براي دوست كافي است. ملامتم را براي دشمن نگاه مي دارم.

Posted by: محمد at August 15, 2005 12:36 AM



آقاي جامي گرامي:
من شخصاَ و به دلخواه خويش و در سلامت عقل اين نامه را با نام واقعي امضا كردم, و از بخت خوش نيز با شما همشهري هستم, اگر جنابعالي رخست فرمائيد با سجل عكس دار خدمت خواهم رسيد تا مراتب رونوشت برابر اصل است را خودتان گواهي فرمائيد.ضمناَ امضا كردن هر نامه اي با ده نام و يا بيشتر در هر جاي ديگر هم ممكن است ( مثلاَ در مخالفت با جنگ آمريكا بر عليه ايران ) اما چه خوب است كه به جاي زدن همديگر به نقد منصفانه و يا حداقل با بيان دليل بپردازيم.
ارادتمند شما مرحوم جيمز باند

Posted by: bond, james bond at August 15, 2005 12:12 AM



من هم در اين مورد مطلبي نوشته‌ام.
http://hanif.ir/archives/000536.html

Posted by: حنيف at August 14, 2005 6:43 PM



من مطمئنم كساني كه اون نامه رو منتشر كردن با ايده ي صادقانه نوشتنش.من هم براي قسمت هايي ازاون كه خيلي تنده-جدا از اين كه با مفهوم كليشون مشكلي نداشته يا داشته باشيم- و همينطور براي اونكه توش برنامه ي روشن ودامنه ي كار واضحي نيست واجب ندونستم امضاش كنم........ولي يقين دارم كه با اميد آزادي فكر و بيان براي همه ي ما نوشته شده.فقط ما كه تا به حال نه از تند وتيزي ونه از بي حالي خيري نديده ايم بايد بكوشيم راه ميانه اي پيدا كنيم...نه؟

Posted by: mahta at August 14, 2005 10:44 AM



سلام ...با شما موافقم

Posted by: سیاورشن at August 14, 2005 1:02 AM



فرهاد رجبعلی عزيز، به نظرم با تغيير عنوان هم مساله حل نمی شود زيرا نامه ای که با روحيه ای حق به جانب از سوی همه نوشته شده باشد با تغيير عنوانش به "بعضی/گروهی" تغيير ماهيت نخواهد داد. ضمنا در باره گروهی از بلاگرها هم حرف زياد است. يکی ش اينکه در اين جور کارها جمع بودن و يکصدا داشتن ارزش دارد وگرنه صدها "گروه" از بلاگرها می توانند هر روز نامه ای در جهت مخالف هم صادر کنند. مشکل نامه های عمومی هم که روشن است: خود-همه-پنداری! من با کار عمومی مخالف نيستم راه اش امااين نيست البته که دوستان رفته اند. طرح يک موضوع عمومی برای برخورداری از استقبال همگانی، ظرافت ها و سنجيدگی هايی می خواهد که به هيچ وجه در اين نامه نيست.

Posted by: سيبستان at August 13, 2005 9:22 PM



مهدي خان، پست كامنت ات مشكل دارد. اين سومين بار است كه كامنت مي گذارم و جواب نمي دهد. به هر حال خواستم بگويم كه تنها اشكال نامه دوستان عنوانش است. فكر مي كنم اگر آنرا به "نامه جمعي از بلاگرها خطاب به مردم ايران" تغيير دهند، شبهه‌اي كه براي جناب‌عالي و ديگر دوستان ايجاد شده، برطرف ‌شود. ممكن است من محتواي نامه را قبول داشته باشم و جناب‌عالي نه و يا برعكس.

Posted by: فرهاد رجبعلي at August 13, 2005 8:46 PM



سلام آقای جامی
اصلا می دانی معنای وبلاگ چیست؟
و با خود فکر کرده ای آنهایی که از ایران رفته اند به چه دلیل بوده است؟
لازم به ذکر است که در قسمتی از جمجمه ی همه ی موجودات، قسمتی وجود دارد به اسم مغز، که کاربردش، فکر کردن است.
قبل از نوشتن فکر کنید بی زحمت!

Posted by: ن at August 13, 2005 8:33 PM



we, iranians, know something better than anything else, and that is jumping into conclusion

Posted by: anita at August 13, 2005 7:21 PM



http://vaghef.moflog.com/archives/2005/08/post_112.html
كار با كلاس نقد سروش!

Posted by: vaghef at August 13, 2005 10:31 AM



از روزی که اون نامه منتشر شد یه سووال برام پیش اومده و اون اینکه «به ‌فرض سیاسی بودن وبلاگ‌ها (مترادف توپخانه) آیا وبلاگ‌نویس‌ها تو پتیشن‌ امضا کردن، نامه‌نگاری‌ و اعتراضات قبلی نتیجه گرفتن که تو این یکی که به‌نظرم بزرگ‌ترین سنگیه که برداشتن نتیجه بگیرن؟»

Posted by: sadjad at August 13, 2005 10:23 AM



مساله جرات نيست. جرات بدون خرد به چه کار می آيد همنام عزيز؟ انتقاد در حلقه ملکوت و بين دوستان هميشه جاری بوده و هست. اما من وظيفه ندارم از هر کدام از منتقدان يکی از اعضای حلقه دفاع کنم. من تنها وقتی خود به اين قضاوت برسم که بايد ايستار انتقادی داشته باشم انتقادم را طرح می کنم. آنچه شما می خواهيد کمی فراتر از انتقاد است. من ضمن انتقاد صريح هرگز حرمت کسی را نمی شکنم و درگيری شخصی را دنبال نمی کنم. شما هم بهتر است انتقاد خود را با خود عباس طرح کنيد که به انصاف نزديک تر است. حمله به شخص اصلا راه نجاتی نيست. آنچه ما را نجات می دهد نقد روش است.

Posted by: سيبستان at August 13, 2005 2:25 AM



آقای جامی. چه بحث خوبی آغاز شده است. اما مثل اينکه مرگ خوبه اما برای همسايه و نه برای دوستان و هم حلقه ای های ما. بنده چند وقت پيش اين کامنت رو که يکبار ديگر اينجا می آورم برای شما گذاشتم. اما هيچ عکس العملی نشان نداديد. يکی از کسانی که بی پروا «مواضع مهم ما نويسندگان» را خودسرانه اعلام کرد بدون آنکه کسی به او نمايندگی داده باشد، رفيق و هم حلقه شما آقای عباس معروفی بود. خُب چرا جرئت نمی کنيد به او اعتراض کنيد؟
کامنت چند روز پيشم را يکبار ديگه بخونين:

همنام گرامی آقای مهدی جامی. نمی دانم دقت کرده ايد که در اين اواخر رفيق شما آقای عباس معروفی امر بهشان مشتبه شده و خود را سخنگو و نماينده نويسندگان می انگارند و در هر فرصتی به اين آن امر و نهی می کنند. مثلاً در يادداشت آخرشان به رديف کردن «مواضع مهم ما نويسندگان» مشغول شده اند و نظرات خودشان را به تمام نويسندگان تعميم داده اند. کامنت کوتاهی برايشان گذاشتم و پرسيدم که آيا در مجمع يا تجمعی از نويسندگان به ايشان نمايندگی داده شده که سخنگوی همه نويسندگان باشند؟ خب، همت عالی و سعه صدر و آزادانديشی ايشان به حدی رسيدی است که از انتشار کامنت و پرسش من خودداری کردند.
حال گفتم برای شما بنويسم تا پيش از آنکه خودبزرگ بينی ايشان به بيماری خودشيفتگی برسد، تذکری دوستانه بدهيد شايد به پزشک مراجعه کردند و تندرستی روانی خود را بازيافتند.
می بخشيد که خارج از موضوع کامنت گذاشتم. چاره ای نبود و حيف است که بيماری اين پسر به وخامت برکشد.
خيلی ممنون.

Posted by: mehdi at August 13, 2005 1:21 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 18
چاپ کن
بفرست