:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: چند نکته ساده در باره احتمال زن بودن شمس
:: زيباشناسی تلويزيونهای ايرانی خارج از کشور
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
::  فهرست 100 روشنفکر برتر
:: مثل تکه ای از وطنی که برايمان باقی مانده است
:: جمهوريت، مشی اجتماعی و باقی قضايا
:: پريسا، نهال و بابک
:: نسل دريغ
:: تقويمی که از جولای شروع می شود
:: شرح روزهای از دست رفته ما - يک نقد
:: ريخت شناسی قرآن
:: چشم مان به روی خودمان باز شده است
:: چگونه يک نامه تهديد به قتل را بخوانيم؟
:: روشن تر از خاموشی
:: چشم جهان بين
:: کرم ها و غول ها
:: Body language
:: از جهان بی نهايت تا حياط مدرسه افغان
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: باز هم حافظه تاريخی
:: نقد شيوانی بر لوئيس
:: مولوی خوانی
::  شيوا
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 9, 2005  
مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش  
 

در صحبت های دکتر سروش در پاريس حرفهای زيادی هست که نياز به تامل دارد و پرسش های ساده و دشواری را در ذهن ايجاد می کند. من نه به ديد نقد جدی بلکه به ديد نقد ارتجالی نکاتی را که مهمتر به نظرم می رسد مطرح می کنم. ولی رويهمرفته گرچه از شفافيت حرفهای او - به قول محمود فرجامی- خرسندم از عاقبت راهی که می رود نگران ام.

1 "تمدن اسلامی را باید تمدن فقه و حقوق بدانیم نه تمدن فلسفی. این فقیه پروری یک ذهنیت قانونگرا و قانون اندیش و در واقع یک ذهن تکلیف اندیش به تمام مسلمان داده است . مسلمانان در تمام زمینه ها باید به مقررات شریعت توجه نمایند، هنگام کار، استراحت ،استحمام ،خوردن و آشامیدن و سایر امور."

نقد: اين موضوع منحصر به مسلمانان نيست. يهوديان نمونه آشکارتری اند. اما هندوها و زرتشتيان هم دست کمی ندارند. مسيحيان انجيلی در آمريکا دست هر مسلمان و هندويی را هم در اين نوع زيست مذهبی از پشت بسته اند. دکتر سروش از چيزی حرف می زند که گويی اختصاص به مسلمانان دارد. ولی چون ندارد بايد نتايجی را هم که می گيرد بازنگری کرد.
 
2 "دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد که با آن درجه از غلظت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آنهم در افراد معین نه در همه افراد. در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم."

نقد و مساله: من مفهوم تعيين تکليف با يک سنت 1400 ساله را نمی فهمم. مگر اينکه ايشان اعتقاد به انسلاخ از عقايد شيعی داشته باشد. در اين صورت شيعه ای باقی نمی ماند. يعنی مساله عوض می شود. به چنين چيزی نمی توان توصيه کرد. شيعه و امامت چيزهايی جداشدنی نيستند. بعد هم ايشان خاتميت پيامبر را چگونه می فهمد که امامت را "تزلزل" آن می گيرد؟ مفهوم ولايت همه افراد چيست؟ يعنی دموکراسی؟ همان که بنی صدر از آن به عنوان تعميم امامت سخن می گفت؟ و چه کسی گفته است که در نزد اهل سنت خلافت به همه کس می رسد و مثلا موروثی نيست؟ در نظام امامت نوعی نظام پادشاهی موروثی لحاظ شده است که در چارچوب همه نظامهای شناخته شده جهان تا پيش از دوره جمهوريخواهی معاصر پذيرفته و مرعی بوده است. بحث "همه" حتی در تمدن امروزی نيز تا همين دوره اخير که بحث های حقوق سياهان و آپارتايد وجود داشته يا مسائل حقوق زنان، با هزار مشکل روبرو بوده است و هنوز هم ولايت همگانی آرزوست. آقای دکتر سروش از کدام نقطه عزيمت عينی حرکت می کنند که در صدر اسلام ولايت همگانی را از شيعه طلب می کنند.

3 "از نظر شیعیان امام صادق و سایر ائمه رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار را با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر. اما اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیفه قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و وی را حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم."

نقد و منطق: من نمی دانم استاد سروش چرا چنين ضعف استدلال واضحی دارند. ايشان دارند می گويند که چون شيعه به امام اعتراض نمی کند پرورش اهل انتقاد پيدا نمی کند و غزالی چون ابوحنيفه را کسی مانند خود می داند منتقد و مجتهد می شود. حال آنکه قياس امام با ابوحنيفه مع الفارق است. معصوميت امام هم ربطی به پرورش قوه انتقاد و اعتراض ندارد. از اين قياس تنها می شود نتيجه گرفت که لابد حوزه های دينی اهل سنت پوياتر و فارغ تر از مشکلاتی بوده است که از نظر ايشان شيعه ولايی داشته است. آيا چنين است؟

4
"در ایران ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد."

تبصره: خب اينجا هم باز مساله ما عام تر از شيعه و سنی است. ايشان فکر می کنند تقليد اختصاص به اسلام شيعی دارد؟ تمام دين از هر رنگی که باشد بر تقليد و انتقال نقل بزرگان و فقها و امامان و حواريون و مانند آنها دور می زند.

5 "اقبال لاهوری در احیای فکر دینی در اسلام خلاصه حرفش این است که ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرائی بشر است. تا قبل از ظهور عقل استقرائی پیامبران ظهورشان لازم بود. اما همینکه مردم عاقل و بالغ شدند از حضور پیامبران بی نیاز شدند (تاکيد از من است). ختم نبوت یعنی اینکه دیگر کسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر کسی اتوریته کلام پیامبر را ندارد. اقبال می گوید که در زمانه ما چراغ کلیم در آستین مانده است و دیگر بیرون نمی آید و ما از چراغ کلیم الله نور نمی گیریم بلکه چراغ خودمان را باید روشن کنیم. اقبال در آن کتاب خودش می گوید : ختم نبوت یعنی آنکه ما رها هستیم از الهام آسمان، یعنی دیگر کسی نیست که بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن می گویم فلذا روی حرف من حرف نزنید؛ عقل نقاد و عقل استقرائی وقتی آمد در وحی بسته شد."

"در ادامه این بحث اقبال به مهدویت اشاره می کند که البته این بخش از کتاب اقبال به فارسی ترجمه نشده است. در همین بخش پایانی فصل پنجم اقبال به مهدویت اشاره می کند. اقبال در این بخش از کتاب خودش از ابن خلدون تقدیر می کند که وی تمامی روایات مربوط به امام غائب را نقل و سپس رد کرده است و می گوید چنین چیزی نداریم. اقبال ، ابن خلدون را تحسین می کند و می افزاید : اگر قرار باشد یک مهدی بیاید که همان اتوریته پیامبر را داشته باشد ما از فوائد خاتمیت بی بهره می مانیم. زیرا فلسفه خاتمیت این است که با خاتمیت آدمیان به رهائی می رسند اما اگر شما بگوئید که یک پیامبر صفت دیگری در آخرالزمان خواهد آمد که همان اتوریته پیامبر را خواهد داشت آنگاه آن رهائی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سئوال و پرابلم از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموکراسی می توان جمع کرد؟"

نقد روش شناختی: من وارد بحث محتوايی در اين باب نمی شوم. ولی از نظر روش شناسی دو نکته کوچک و بزرگ دارم. کوچک اش اين است که اگر همان حرف غزالی را معيار بگيريم که ظاهرا دکتر سروش به آن خيلی دلبسته است بايد بگوييم که خب اقبال هم مثل ابوحنيفه! اگر حرفی زد که مستندش قرآن و پيامبر بود روی چشم ما و اگر از خودش حرف می زد چه اجباری داريم حرف او را بپذيريم؟ اقبال مثل همه عقل گرايان ناب دارد دين را به اندازه عقل خود و بهره اش از خرد عمومی دوره خود تقليل می دهد غافل از اينکه عقل نابی وجود ندارد و هر عقلی بر پايه ارزش هايی و باورهايی است که بخواهی يا نخواهی عقل ات را مرزبندی می کند. وانگهی استدلال او در باره خاتميت پيامبر هم شاذ و مخالف استنباط عمومی اهل کلام و تاريخ انديشه دينی است. اما وارد اين حاليا نمی شوم که قصد من چيز ديگری است در اين يادداشت.

اما نکته بزرگ و کليدی در خطای ديد و روش دکتر سروش اين است که حضرتش بر خلاف رويه پيشنهادی خود اينجا با ديد ماکزيماليستی به موضوع دين و دموکراسی و مهدويت و ولايت نگاه می کند. روش مينيمال يک روش عام است (و کاملا دموکراتيک زيرا با بيشترين آزادی و کمترين دخالت به سود بيشترين تنوع همراه است). اگر دين را بايد مينيمال نگريست، در سوال از امکان همراهی اش با دموکراسی هم نبايد دموکراسی را ماکزيمال نگريست و اصل و محور جهان و نقد عقايد و اديان گرفت. به زبان ساده بگويم: نمی توان از شيعه و مسلمان خواست از عقايد 1400 ساله خود دست بردارند تا نعمت دموکراسی را در آغوش بکشد. آقای دکتر سروش با اين حرفها دارد می گويد شيعه تا ولايت دارد و تا مهدويت دارد نه تن به دموکراسی چونان ولايت همگانی خواهد داد و نه به فرديت منتقد و معترض و مستقل خواهد رسيد که آن هم لازمه دموکراسی است. خب ايشان بايد بهتر بدانند که از اين ماکزيمال تر (و غيردموکراتيک تر و تحقير آميزتر و دستوری تر) نمی توان دين و عقايد را نقد کرد. راه نقد البته اين نيست که پيامبر را به 20 حديث محدود کنيم و باب امامت را گل بگيريم و مهدی را منکر شويم و عقل را دايرمدار همه چيز قرار دهيم. راه نقد اين است که نشان دهيم بدون چنين جراحی های ناشدنی -که فقط آرزوی افسردگان از کار با واقعيت است- چگونه می توان گامی -آری تنها گامی- به جلو رفت. باور کنيد انقلاب فکری/عملی راديکال چه سياسی باشد چه دينی و ضددينی نشدنی است. آقای دکتر کمی دير آمده ايد. مارکس و انقلاب مدتهاست مرده اند!   

*حرفهای سروش را از وبلاگ حباب نقل کرده ام. (اما در سايت خود سروش هم بتازگی ديده ام بنابرين در صحت انتساب اين حرفها به او ترديدی نيست.) 

پس نوشت:
مدعاهای دکتر سروش به وهابی ها و اهل سنت نزديک می شود، ملکوت


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/718
نقد و نظر

از شما ميخواستم درباره اسلام ودموكراسي از ديدگاه ماكسيماليستي ومينيماليستي مطلب بفرستيد.

Posted by: mostafa at February 13, 2008 7:47 AM



اول بايدنظرات را به خوبي مطالعه و نقد كرد سپس با آنها مخلفت ورزيد نه اينكه اول با آنها مخالفت كنيم سپس به نقد و بررسي انها بپردازيم سوسنگردي

Posted by: سوسنگردي at September 20, 2007 6:06 PM



من از اين حرفهاي فلسفي چيز زيادي نمي فهمم . ولي مي دانم كه شماها بيخود بحث مي كنيد چون حتي اگر كسي از شما حرف منطقي بزند بقيه قبول نمي كنندبه چند دليل: اولا كه هر كسي راهي كه در پيش گرفته دلايلي دارد و به عينيت هاي واقعي يا تلقيني رسيده و همان ها را مبنا قرار مي دهد دوما بوي سياسي بازي مي آيد نه عقل گرايي . بعد هم من تازه فهميدم فكر كردن چه لذتي دارد آنهم وقتي معني واقعي قضا و قدر و جبر و اختيار را فهميدم . پس با كلمات بازي نكنيد . اول يكي به من بگه چرايك ميليارد مسلمان عقب افتاده اند و همواره محتاج كفار و مشركين ؟

Posted by: elnaz at February 20, 2007 4:26 PM



1) خود سروش در زماني نه چندان دور بيان كرد كه مشكل فلسفه ما اين است كه به سياست آلوده است و اين در مورد خود وي بسيار صدق ميكند وي بدنبال حقيقت نيست در پي اثبات خود است
2)راهي كه سروش از ابتدا آغاز كرد نفي دين بود شايد خودش هم به لوازمش سخنانش آگاهي نداشت و شاگرداني مانند گنجي اين را زودتر فهميدند و دست از دين كشيدند.
3) يادمان باشد 26 سال پيش همانگونه كه امروز عده اي دموكراسي رامنجي كشور ميدانند بسياري از روشنفكران خشونت انقلابي را راه حل تمامي مشكلات مي دانستند. پس مشهورات زمانه وسيله خوبي براي نقد انديشه ها نيست. اگر تشيع با دموكراسي نمي خواند حرف تازه اي نيست و دليلي بر بي ارزشي تشيع نيست. 100 سال پيش اخوند خراساني در دفاع از مشروطيت گفت كه مگر تاكنون حكومت اسلامي داشته ايم كه با مشروطيت نگران از دست رفتنش باشيم. دموكراسي شيوه حكومتي چندان مشعشعي هم نيست البته فعلا چيز بهتري سراغ نداريم ولي چه كسي مي تواند مدعي شود كه مهدي چيز بهتري را جايگزين دموكراسي نخواهد كرد.

Posted by: محمد رضا at October 12, 2005 8:05 AM



دوست عزيز
با نگاهي گزرابه تاريخ خلافت بعد از پيامبر به وضوح اختلاف نوعي رسيدن به خلافت را بين حضرت علي(ع)و ديگر خلفا مشاهده ميكنيم ابوبكر با سقيفه عمر با راي ولايي!!!ابوبكر .وعثمان با شوراي خبرگان خلافت!كه با تهديد تيغ شمشير به خلافت رسيد
ولي علي(ع)كسي كه در اغوش پيامبر(ع) رشد كرد تنها كسي بود كه با بيعت(راي)مستقيم مردم
مشروعيتي كه بالقوه از پيامبر دريافت كرد به بالفعل در اوردو به حكومت رسيد با اين تفاصيل مينيمال بودن دموكراسي جاي بسي تامل دارد

Posted by: payam at September 19, 2005 7:11 AM



اینکه "علم امامت" و "معصومیت" را همچون یک بسته (پکیج) بدانیم که از طرف خدا به ائمه داده شده مسخره بنظر میرسد و اگر کمی بیاندیشید این هم از قماش "معراج" است و خاص انبیا و اگر آنرا ناشی از حرکت امامان در مراتب "نفس" از اماره تا مرضیه بذانیم لزوما مراتب نزدیکی امامان به خدا مساوی نخواهد بود که با اصل امامت در تناقض است.در هر صورت این کشف دکتر سروش را که من سالهاست از مسیر توکل به خداوند بدان رسیده ام و اسناد تاریخی نیز صحت آنرا گواهی میکنند به عموم موحدین واقعی تبریک میگویم.ضمنا باید عرض کنم اگر منصفانه قضاوت کنیم مقام مهدویت مافوق نبوت بیان شده است که واقعا مسخره است گر چه همانگونه که در سخن دکتر سروش هم واضح است امامان شخصیتهای بر جسته ای هستند ولی نه آنقدر که شیعه غلو میکند.

Posted by: آریا at August 27, 2005 8:07 PM



به نظر من در اينگونه موارد نبايد با سرعت و نگاهي مطلق نقد كرد. از يك سخنراني مثلا 2 ساعته يك صفحه منتشر مي شود كه احتمالا بسياري از موارد خلاصه و مخدوش شده است. و بايد اين بحثها در مقاله و سخنراني به طور مستقيم خوانده شده و شنيده شود بعد قضاوت كرد.

Posted by: سید at August 23, 2005 3:56 PM



آقای عزیز
میگویید: "اين موضوع منحصر به مسلمانان نيست. يهوديان نمونه آشکارتری اند. اما هندوها و زرتشتيان هم دست کمی ندارند. مسيحيان انجيلی در آمريکا دست هر مسلمان و هندويی را هم در اين نوع زيست مذهبی از پشت بسته اند. دکتر سروش از چيزی حرف می زند که گويی اختصاص به مسلمانان دارد."
سروش این نکته را منفی تلقی نمی کند و بلکه بر این نظر است که ما می بایست نقطه عزیمتمان حق به جای تکلیف باشد و یا درست تر اینکه ما می بایست بتوانیم میان حق و تکلیف توازن ایجاد کنیم.

و می گویید: " من مفهوم تعيين تکليف با يک سنت 1400 ساله را نمی فهمم. مگر اينکه ايشان اعتقاد به انسلاخ از عقايد شيعی داشته باشد. در اين صورت شيعه ای باقی نمی ماند."
منظور این است که اگر چنانچه شما معتقدید حاکمیت سیاسی لاجرم باید مورد قبول امام زمان باشد با شما نمی توان در کسب دمکراسی همسو شد. اما نه به این معناست که شما بر خطایید. عقیده شما نیز می بایست مورد لحاظ و مراعات جامعه قرار بگیرد.

و می گویید: "معصوميت امام هم ربطی به پرورش قوه انتقاد و اعتراض ندارد."
عزیز! شما مثل آن که متوجه نیستید در جامعه ایران انتقاد از سید علی خامنه ای حتی جرم حساب می شود تا چه رسد به انتقاد از فلان قول فلان معصوم شما.

و می گویید: " اگر همان حرف غزالی را معيار بگيريم که ظاهرا دکتر سروش به آن خيلی دلبسته است بايد بگوييم که خب اقبال هم مثل ابوحنيفه! اگر حرفی زد که مستندش قرآن و پيامبر بود روی چشم ما و اگر از خودش حرف می زد چه اجباری داريم حرف او را بپذيريم؟ "
منظور سروش از اشاره به این موارد جهت آوردن نمونه به منزله سابقه این مباحث است و نه آنکه چون فلا نکس یا بهمان کس گفته پس درست یا نادرست است.

Posted by: حسین at August 21, 2005 12:43 AM



آقای عزیز
میگویید:
سروش این نکته را منفی تلقی نمی کند و بلکه بر این نظر است که ما می بایست نقطه عزیمتمان حق به جای تکلیف باشد و یا درست تر اینکه ما می بایست بتوانیم میان حق و تکلیف توازن ایجاد کنیم.

و می گویید:
منظور این است که اگر چنانچه شما معتقدید حاکمیت سیاسی لاجرم باید مورد قبول امام زمان باشد با شما نمی توان در کسب دمکراسی همسو شد. اما نه به این معناست که شما بر خطایید. عقیده شما نیز می بایست مورد لحاظ و مراعات جامعه قرار بگیرد.

و می گویید:
عزیز! شما مثل آن که متوجه نیستید در جامعه ایران انتقاد از سید علی خامنه ای حتی جرم حساب می شود تا چه رسد به انتقاد از فلان قول فلان معصوم شما.

و می گویید:
منظور سروش از اشاره به این موارد جهت آوردن نمونه به منزله سابقه این مباحث است و نه آنکه چون فلا نکس یا بهمان کس گفته پس درست یا نادرست است.


دمکراسی بنا کرد. واجد مبنای امام زم

Posted by: حسین at August 21, 2005 12:35 AM



دوست عزيز،
البته اعتقاد نداشتن به مهدويت اختصاص به آقای سروش ندارد و برای خود تاريخی دراز دارد اما اعتقاد داشتن يا نداشتن به مهدويت ربطی هم به دموکراسی ندارد! آنها که تا کنون با مهدويت مخالفت کرده اند دلايل تاريخی و بيولوژيک اقامه می کرده اند که به اندازه کافی هم برايش جواب گرفته اند. اين مساله مثل مخالفت با مسيح و تاريخی بودن اوست که داستان درازی است.

ديگر اينکه من عقايد را با افراد نمی سنجم بلکه با منطق آن عقيده می سنجم. سروش حرفهای شنيدنی بسيار دارد که من از آنها آموخته ام. اينکه چقدر از حرفهايش هم تازه است خود بحث می طلبد ولی تازه هميشه به معنای کشف جديد نيست. نحوه بيان تازه و به زبان نسل نو کافی است که سخنی را تازه کند. ترکيب تازه و ساختار تازه و اصطلاحات تازه و ديد تازه به تاريخ اسلامی مسلما در آرای سروش وجود دارد.

من نه با خوابگرد در هر چه کند موافقت می کنم و نه با سروش در هر چه بگويد مخالفت می ورزم. اين بلاهت است اگر اتفاق افتد. بعد هم اگر همين حرفها را خوابگرد زده بود همين جواب را می گرفت الا اينکه نه او چنين حرفهايی را می زند و نه اينکه اگر زد به همان اهميتی شنيده و تلقی می شود که از سروش. سخن سروش را پشتوانه 25 سال بحث از مسائل اسلامی است که اهميت می بخشد. نقد او هم از همين جاست که اهميت دارد.

Posted by: سيبستان at August 12, 2005 10:44 AM



من احساس مي كنم، شما (بطور ناخودآگاه) در ضديت با كساني مانند سروش، يا موافقت با كساني مانند خوابگرد، زياده روي مي كنيد.
فرض كنيد مطالبي را كه سروش گفته مثلن خوابگرد گفته بود، آيا همين گونه انتقاد مي كرديد؟ پاسخ اين سؤال را به وجدان خود بدهيد.
من شخصن فكر مي كنم سروش در طول فعاليت فلسفي خود، نه چيزي را گفته كه اهل فلسفه نمي دانسته اند، و نه منطق جديدي براي چيزهايي كه اهل فلسفه، با شم خود دريافته بوده اند، يافته است، و نه حتا روش بيان تازه اي آورده است. به عقيده من سروش نشانگر تعميم (يا نهادينه شدن) يك ادراك از رابطه دين و دنياست. ادراكي كه محدود به يك نفر نيست، بلكه كل جامعه در آن دخيل هستند.
در انتها بگويم ما كساني مانند سنگلجي را داشتيم كه به مهدويت اعتقاد نداشته اند.

Posted by: يك دوست at August 12, 2005 5:09 AM



راستي مرسي به خاطر لينكتان ولي نام وبلاگ من افسون فسرده است نه افسون افسرده. باز هم مرسي!

Posted by: یونس at August 11, 2005 2:01 PM



سلام آقاي جامي
اول بگويم كه اين سوال هايي كه مي پرسم از سر كم سوادي است. چون باز هم متوجه منظورتان نشدم. مي دانم كه حالت ايده آل براي دين آن است كه مينيمال باشد ولي آيا براي دموكراسي هم مينيمال بودن حالت ايده آل است؟ من فكر مي كنم ما براي رسيدن به آن دموكراسي ماكزيمال بايد از دموكراسي مينيمال شروع كنيم و تا مدت ها با آن كار كنيم تا به ايده آلمان يا همان دموكراسي ماكزيمال برسيم. در حالي كه براي دين مينيمال بودن ايده آل است. فكر كنم اگر آن يادداشتي را كه مي گوييد بنويسيد براي من موضوع روشن تر شود. و كاشكي مطلبي هم در مورد مهدويت و پيوندش با دنياي امروز بنويسيد. مخصوصا كه نيمه شعبان هم نزديك است.

Posted by: یونس at August 11, 2005 1:59 PM



با سلام مجدد . من فقط از آن آفتاب بايد پرتوي مي افكندم بر اين سيب كه زيباتر جلوه كند. پس به زبان امروزي بياييد تاريخ شيعه را بخوانيم. ابوبكر به روشي نيمه دموكراتيك به وسيله(راي) بزرگان مهاجر و انصار به عنوان جانشين محمد (انتخاب) شد.علي و حداكثر چهار تا چهل نفر به عنوان (اپوزيسيون) مخالفت كردند و از علي به زعم ايشان (انتصابي) حمايت كردند. عمر براي جانشيني از طرف ابوبكر توصيه شد اما مخالف جدي جز علي نداشت و جمله مسلمين هم با او (بيعت) كردند و به نحوي به او هم (راي) دادند. مخالفت آشكار و بي پرواي علي درنهايت با عقده شكست ايراني و ظلم عرب بدوي تركيب شد و حاصل آن عمر به وسيله ابولولو (ترور) شد. عمر (شوراي رهبري) گذاشت و علي كه مي دانست اگر منتخب اين شورا باشد مخالفت هاي قبلي و نظام فكري كه در حال ساختنش است نابود مي شود شرايط شورا را نپذيرفت و عثمان پذيرفته و (راي) به خلافت او دادند. عثمان هم به تحريك شاميان و در سكوت (علي) كشته شد. بعد از او قاطبه ملت عراق (علي) را انتخاب كردند و شاميان معاويه را. نه انتخابي بود و نه رايي. هيچ در سخنراني هاي علي حرفي از (مردم سالاري) نديديم و براي(حكومت) جنگيد همانطور كه قبلا جنگيده بود. پس از او حسن هم اگر مي توانست و نيروي كافي داشت مي جنگيد اما صلح كرد و خانه نشست. حسين اما چون معاويه قرارش با حسن را در مورد تعيين جانشين زيرپا گذاشت قيام كرد براي (حكومت) در حالي كه هفتاد و چند نفر واقعا به او (راي) دادند كشته شد و بعد از او شيعه به يك (اپوزيسيون) دائمي در حكومت هاي اموي و عباسي تبديل شد.براي اينكه روش تفكر اينها را بدانيم منابع خودشان مي گويند زماني يكي از خلفاي عباسي از يكي از ائمه مي پرسد كه من قصد دارم حق اولاد فاطمه - فدك - را به ايشان برگردانم و مي خواهم مرزهاي دقيق آن را بدانم. امام محترم مي گويد مرزهايش از مصر تا قسطنطنيه تا مرو تا يمن است.
آخر قصه هم كه شيرين تر از همه است. هر قدر آدميان پيشرفت و ترقي كنند و به علم و تكنولوژي و غيره و ذلك برسند نهايتا حكومت از آن عادلاني است كه بايد منتظر مهدي باشند.راستي مهدي چقدر دموكرات است؟كسي كه قرار است (قيام) كند و بجنگد و خونريزي فراوان و بي پايان و حتي خودش در اين راه كشته شود... راستي اين حرف ها چقدر به تصويري كه ما از دويست سال ديگر داريم مي تواند نزديك باشد؟ و بشر چه نيازي به آمدن مهدي دارد؟ راستي اين صد ميليون نفر قرار است شش ميليارد آدم را بكشند؟ يا به قولي همه قرار است شيعه شوند و هدايت شوند؟كدام تفكر انسان مدار براي مهدي در آخرالزمان جايي مي بيند؟شايد هم ما بر خطا باشيم و صلح جهاني و حقوق بشر و سازمان ملل كه مدافع آن باشد مقدمات ظهور است. يا راه به خطا مي روند و درآينده مفاهيم جديدي صادر مي شود و باطل بودن همه اينها آشكار...

Posted by: خسرو at August 11, 2005 12:02 PM



علی آقا مطئمنی اشتباه نيامده ای؟ اينجا قلدری کردن و از بالا به پايين نگاه کردن و حد و مرز تعيين کردن برای اينکه چه کسی را بايد نقد کرد و چه کسی را نبايد نداريم اخوی. شما لطف کن و دو تا کلمه حرف نامستدل را مستدل رد کن ما مخلصت هم هستيم. لازم نيست بزنی!

Posted by: سيبستان at August 11, 2005 1:22 AM



همين مانده بود که شما هم با چنين لحني دکتر سروش را به انتقاد بگيري!!!نميدانم اين چه رسميست که اخيرا بين اکثر مقاله نويسها افتاده که در نوشته هايشان و هنگام نقد ديگران دست به کوچک کردن طرف ميزنند و تا انجا که ميتوانند عقده هاي خود را خالي ميکنند!اين در حاليست که در نوشته ي خود از کوچکترين استدلال منطقي خودداري کردي که البته بيانگر ناتوانيه تو در مقابل نوشته ي نصفه نيمه و ناکامل دکتر سروش است

Posted by: علي at August 10, 2005 11:39 PM



اوكي اوكي be zoodi!

Posted by: محمود at August 10, 2005 3:20 PM



محمودجان،
فکر کردم می خواهی بگويی هکر زده سايت دبش را پايين آورده چون چند روز است که در دسترس نيست. اما نه اين نوشته مهدويت کار هکر نيست کار جن است! ما در اين سيبستان يک جن داريم که گاه همينطور بی منطق و بی مايه می پرد وسط معرکه و چون به همه رمز و راز کار با ملکوت آشناست می رود يک چيزهايی می نويسد که دوستان فکر می کنند کار من است! من که حريف اين جن بدذات و بي سوات نشدم شماها بنويسيد تا بخواند بلکه با استدلالات محکم و پرمايه تان روی اين جن سيبستان کم شود.

Posted by: جن سيبستان at August 10, 2005 12:45 PM



جناب آقاي جامي
متاسفانه بايد به اطلاع برسانم يك هكر بسيار نامرد، با دسترسي به مشخصات ورود به سيستم يادداشتي را با عنوان "مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش" با استدلالاتي بسيار ضعيف و كم مايه به اسم شما نوشته است. لطفا قبل از اينكه خوانندگان گمان كنند اين مطلب نوشته شماست و بدين ترتيب موجبات وهن دوست ما (آقاي جامي) فراهم شود آنرا از روي وبلاگ برداريد.
درود بر جامي، مرگ بر هكرهاي بي منطق!

Posted by: محمود at August 10, 2005 12:02 PM



برادر داريوش،
ممکن است شيوه من "چندان به شيوه‌ی عقلی شيعيان نمی‌ماند" ولی اين شيوه عقلی شيعه هر چه باشد زير امامت و مهدويت نمی زند. بعد عقل فقط شيوه ندارد. عشوه و مکر هم دارد. سروش گمان می کند با سست کردن مبانی امامت و مهدويت ما را به دموکراسی و تعقل می رساند اما من هدف او را باطل می بينم هر چند ظاهر عقلی گرفته باشد. گرچه منطق عقلانی ش را هم نشان داده ام که می لنگد. اصولا من به نظريه هايی که می خواهد جهان تازه و عقايد تازه ای يکسره متفاوت با گذشته بسازد بدبينم.

من با روشنی استدلال خود را می گويم پس جای اين نيست که بگويی "لحن طعن‌آلود صريحی نسبت به سروش داری و پاره‌ای از دلايل‌اش را می‌فهمم". يعنی چه؟ دلايل من همان است که نوشته ام. پس پشت آن هيچ چيز ديگری نيست. نقد انگيزه نبايد کرد. من با سروش با همان لحنی حرف می زنم که مثلا با آن شاعر محترمی که گفته بود شمس مولانا زن بوده است. سخن را می سنجم به تاريخ روابط خود با صاحب سخن چه کار دارم در نقد او؟

حتما بنويس و اعوجاجات سخن مرا آشکار کن. نحن ابناء الدليل. ولی اگر قانع نشديم نه به خاطر اين است که با داريوش مشکل داريم! و اگر قانعمان کردی دليل نيست که مشکلاتمان را با تو فراموش می کنيم! در ميدان نقد دلايل با هم می جنگند نه آدمها. نقد می گويم البته نه هتک.

Posted by: سيبستان at August 10, 2005 11:36 AM



خسرو خان،
شما مدعی می شويد که "سروش عين حقيقت را نديده" ولی ننوشته ايد که اين حقيقت کدام است و چرا او نديده. اما ظاهرا نظر شما تندتر از سروش است و لابد حقيقت هم همان -که او به آن نرسيده. ديگر اينکه می گوييد "نوع حرف زدنش مثل مقاله شما در راستاي نفي و اثبات نيست" ولی نمی دانم چقدر ترديد در امامت و مهدويت را نفی و اثبات می دانيد. فراموش نکنيد که سروش نمی تواند شهرآشوبی کند چون مخالفت مستقيم مشکلات بزرگی ايجاد می کند ولی شنونده بايد عاقل باشد و بداند گوينده دارد چه می گويد. بعد هم در دفاع از سروش می گوييد "ايشان به دلايلي كه كاملا اظهار نكرده به نتيجه گيري هايي رسيده كه قسمت زيادي از آن منطقي و معقول است". من از اين نحوه استدلال واقعا متحير می شوم که شما دلايل اظهار نشده را دليل صحت نتيجه می گيريد و از من می خواهيد "در پي رد گفته هاي ايشان" نباشم زيرا به زعم شما "اصلا مقدمات بحث را" نمی دانم! شما که می دانيد چرا دفاع بهتری از آن نتايج نمی کنيد و از آن دلايل نامکشوف پرده بر نمی داريد؟

"ركن استدلال" من هم فقط اين نيست که "اين آفت ها منحصر به شيعه نيست". من ايرادات روش شناختی گرفته ام که يکی از آنها اختصاصی ديدن يک امر عمومی است که اگر فقط همين باشد هم از مغالطه های آشکار و موجب رهزنی های بسيار است و نمی توان گفت چون به زعم شما "ضديت مذهب شيعه با مفهوم دموكراسي مثل آفتاب روشن است" از گوينده نبايد استلال متين خواست و هر چه در راستای اهوای سياسی گفت بپذيريم.

قسمت آخر حرف شما هم ظاهرا با گزاره اخيرتان مخالف است که معتقديد شيعه با دموکراسی نمی سازد چون می نويسيد: "فراموش كرده ايد كه ابوبكر چگونه خليفه شد و علي چقدر معتقد به نظر تابعيت از جمع بود؟" خلاصه برادر بهتر است منطق بحث را رعايت کنيم. همه حرف من همين است. چه سروش باشيم چه سيبستان چه خسرو. چه موافق شيعه باشيم چه منتقد آن. نتيجه را اگر از پيش گرفته باشيم به کشف هيچ حقيقتی نمی رسيم.

من در باره نکات ديگر سخنان سروش هم حرفها دارم ولی واردش نشده ام مثل اينکه می گويد روحانيت ما عوام است. اين دست سخنان نشان می دهد که عالم دکتر سروش بالکل از شناخت عالم سنت فاصله دارد. او از ورای حجاب به حوزه و روحانيت و دين می نگرد. همه ايرادها هم از همين است.

Posted by: سيبستان at August 10, 2005 11:21 AM



آقای برادر!

من هم به شيوه‌ی دکتر سروش ايراد دارم هم به نقد تو. البته نقد تو را بسی بيش‌تر محل اشکال می‌بينم. شيوه‌ای که تو با آن به نقد سروش پرداخته‌ای (از جمله اين‌که اقبال هم مثل ابو حنيفه و هر چه که در قرآن هست و هکذا) چندان به شيوه‌ی عقلی شيعيان نمی‌ماند. برادر جان! اين را نبايد از ياد برد که به هر تقدير شيعيان پرچمدار چنبش‌های عقلی در اسلام بوده‌اند و يک رکن اساسی استنباط دينی‌شان عقل بوده. باری، جدای از لحن طعن‌آلود صريحی که نسبت به سروش داری و پاره‌ای از دلايل‌اش را می‌فهمم، نقدت را چندان مستحکم و جدی نمی‌بينم. تنها قلم‌اندازی است برای ابراز مخالفت. مطلقاً آن پختگی و صلابتی را که از نوشته‌ی تو توقع می‌رفت ندارد. فرصتی اگر حاصل کردم در گرفتاری‌هايی اين چند روزه، هم درباره‌ی نوشته‌ی سروش و هم درباره‌ی اين «سالاد»ی که ساخته‌ای(!) چيزی خواهم نوشت.

ارادت
داريوش

Posted by: داريوش at August 10, 2005 8:22 AM



با سلام سروش اگرچه عين حقيقت را نديده اما نوع حرف زدنش مثل مقاله شما در راستاي نفي و اثبات نيست. ايشان به دلايلي كه كاملا اظهار نكرده به نتيجه گيري هايي رسيده كه قسمت زيادي از آن منطقي و معقول است. شما ولي در پي رد گفته هاي ايشان هستيد در حالي كه اصلا مقدمات بحث را نمي دانيد.ركن استدلال شما هم بر اين است كه اين آفت ها منحصر به شيعه نيست در حالي كه در يك كلام شيعه هم گرفتار اين آفت ها هست پس در پي رد چه هستيد؟ گذشته از اين تعارض مذهب شيعه با مفهوم دموكراسي مثل آفتاب روشن است شما درست فهميده ايد كه اين همه اسلام را شامل مي شود.اما فراموش كرده ايد كه ابوبكر چگونه خليفه شد و علي چقدر معتقد به نظر تابعيت از جمع بود؟

Posted by: خسرو at August 10, 2005 5:39 AM



امان از اين اصطلاحات سيبستانی! نه دخو جان اين آقای برادر را ما بين رفقا در لندن مستعمل می داريم. کپی رايت اش مال ماست ديگران از ما اخذ نموده اند! اما در باره بحث ما نحن فيه گمان دارم توضيح سرکار باز هم مشکل را گره گشايی نمی کند. خلاصه اش اين است که نمی توان با نيت سياسی نقد دين کرد يا نقد دين را پذيرفت.

Posted by: سيبستان at August 9, 2005 8:05 PM



جناب برادر منظور بود

Posted by: دخو at August 9, 2005 7:46 PM



سیب گرامی ! ممنون از توجهتان. البته دراین نوشته در پی نقد گزاره های شما نبودم . البته اشارتی به آن هست.در اینجا تنها نظر و برداشت خودم را در برابر درک کلی شما از گفتار سروش نوشتم. ( توقع مینیمال یا ماکسیمال سروش از دین ) این چیزی است که از گفتار سروش برداشت کرده ام.برای همین اصولا گزاره های مورد نظر خودم را آوردم نه گزاره های شما را.شاد باشید.
ب.ن راستي اين تركيب جناب را از اين دوستمان كه اينجا كامنت گذاشته گرفته ايد؟:)

Posted by: دخو at August 9, 2005 7:44 PM



نرک بک نشد بدهیم

Posted by: دخو at August 9, 2005 6:05 PM



افسون افسرده عزيز،
دموکراسی مينيمال اختراع من نيست. خوب است توجه کنی که سالهاست غربی ها دارند از دموکراسی هدايت شده و اصلاح طلبان از دموکراسی محدود حرف می زنند. پس صورتی از دموکراسی مينيماليده در ذهن آنها و احتمالا عمل سياسی وجود دارد. راه ديگر تشخيص دموکراسی مينيمال هم اين است که برای خودت نوع ماکزيمال آن را تعريف کنی و ببينی که هنوز دموکراسی های بسياری نسبت به آن ماکزيمال مينمال اند! راههای ديگری هم هست که شايد در يک يادداشت جداگانه به آن برسم. ولی به هر حال هيچ دموکراسی با عقايد مردم طرف نمی شود و به اين معنا مينيمال و البته دموکراتيک است.

Posted by: سيبستان at August 9, 2005 12:59 PM



آقا نريمان، اگر خواسته باشيم و فی الواقع قدرتش را داشته باشيم که رسول را هم کنار بگذاريم خوب است اول نگاه کنيم ببينيم چند تا رسول و پيامبر ديگر هست که بايد همين حکم جلب را در باره شان اجرا کرد و اگر ديديم زورمان نمی رسد که کره ارض را از انديشه رسولان بزداييم راه باطل نرويم و در انديشه خود بازنگری کنيم. راه نقد حذف نيست! راه نقد دموکراتيک حفظ تنوع زيستی آدمها و جوامع و نزديک کردن آنها به شبيه ترين صورت به دموکراسی است: يعنی حفظ همان تنوع جهانی در جامعه بومی و ملی. بنابرين حتی اگر به فرض محال شما موفق به حذف رسول هم باشيد بدانيد که انديشه تان دموکراتيک نيست. چون ذاتا با حذف پيش می رود.

Posted by: سيبستان at August 9, 2005 12:52 PM



آقای احمد، ببخشيد که لينک آقای بهنود پای شما را ناخواسته به اين بحث باز کرده است. ايشان برای يادداشت پيش که مربوط به چله وبلاگی بود لينک داده اند و جانبشان از هر گونه دعوت برای خواندن اين مطلب مبراست. صميمانه از اينکه وقتتان در خواندن نقد معروفيت طلب بنده تلف شده عذر می خواهم. بنده نيش ندارم فقط خواستم به آقای سروش بگويم که دارند به همان راهی می روند که پايانش را در همين سخنرانی اعلام کرده اند: راه انقلاب.

Posted by: سيبستان at August 9, 2005 12:43 PM



با سلام
بر اساس لينك آقاي بهنود ديدگاه انتقادي شما بر نظر آقاي سروش را خواندم.

بعنوان يك خواننده نوشته هاي اينترنتي 55 ساله در خارج از كشور متاسفم كه مي بينم اكثر منتقدان در زمان انتقاد اگر زياد عقده اي باشند از اول نوشته و اگر كمنر عقده اي در اخر نوشته خود بنوعي با كوچك كردن طرف مقابل نيش خود را ميزنند و گوئي تمام مقاله را صرفآ براي همان چند جمله نوشته اند. آز آقاي بهنود كه روش شما را ندارند تعجب ميكنم كه به نوشته شما لينك دادند. بهتر مي بود شما نيز معروفيت و دانش آقاي سروش را بدست آوريد و سبس طي يك مقاله نظر خودتان را بيان مي كرديد .لطفآ نوشته ديگران را براي معروفيت خود نشخوار ننمائيد.(نيش)

Posted by: AHMAD at August 9, 2005 12:28 PM



من مينيمال بودن دين را مي فهمم ولي مينيمال بودن دموكراسي را نه؟؟؟؟

Posted by: Youness at August 9, 2005 9:35 AM



«راه نقد البته اين نيست که پيامبر را به 20 حديث محدود کنيم و باب امامت را گل بگيريم و مهدی را منکر شويم و عقل را دايرمدار همه چيز قرار دهيم.»

راست می‌گویی، بایستی محمد را هم به کلی گل بگیریم تا به نتیجه‌ای برسیم. سروش هم برای حفظ ظاهر همین نما را نگه داشته، وگرنه هم خودش و هم خودت می‌دانید که اسلام ره به جایی نمی‌برد.

Posted by: نریمان at August 9, 2005 9:17 AM



جناب برادر
نظريه پرداز لزومي ندارد پراگماتيست باشد. آقا اگر با اعتقاد به چيزي نمي توان چيز ديگر را بدست آورد، چرا بايد به خاطر اعتقاد و التزام مردم به چيز اول، آن دومي را از جايگاه خودش تكان داد؟!

Posted by: m f at August 9, 2005 7:26 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 34
چاپ کن
بفرست