:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: پايان شب سيه سپيد است
:: نوروز خانواده گنجی دهم فروردين است
:: سلام آقای گنجی
:: ميلاد در بيمارستان
:: صدايی که شنيده نمی شنود
:: چرا گوش نمی کنيم؟
:: در معنای بی معنايی
:: روشن نگه داشتن شمع اميد
:: شمعی به ياد گنجی روشن می کنم
:: چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند
:: حجاب و تفاوت
:: چرخه باطل سرخوردگی و مجازات تفاوت
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 29, 2005  
انقلاب تک نفره  
 

در باره ناکامی محتوم اکبر گنجی

ما برای اکبر گنجی دل می سوزانيم. برای او شعر می نويسيم. بسيجگری می کنيم. می خواهيم از زندان آزاد شود. می خواهيم سلامت خود را بازيابد. ما به اکبر گنجی زياد فکر می کنيم. اما به او گوش نمی کنيم. حرفهای او در ما تاثيری که او می خواهد ندارد. ما در بازی مرگ او تماشاگريم. ما می خواهيم او پيروز شود. اما نمی خواهيم خود وارد بازی شويم.

همه چيز حاکی از آن است که اکبر تنهاست. منظورم شکايت رمانتيک از  تنهايی او نيست. توصيف است. او تنهاست چون در راهی قدم بر می دارد که گرچه حس همدردی ما را بشدت جلب می کند اما عقل و اقدام ما را نمی تواند بر انگيزد. او از ما يا بسيار عقب افتاده است که حرفش شنيدن ندارد يا بسيار جلو رفته است که ما توان رسيدن به او نداريم.

گنجی حرفهای درستی می زند اما فراموش کرده است که حرف درست زدن برای اقدام سياسی کافی نيست. بايد حرف درست را با جمع زد. وگرنه مثل رمانی می شود که نويسنده در تنهايی می نويسد و هر کس در تنهايی هم آن را خواهد خواند. سياست ورزی رمان نوشتن نيست. رهبری اجتماعی نمی تواند بالاتر و تندتر و زودتر از توان اجتماعی حرکت کند. مهم نيست که چقدر حرفهايش مهم اند. مهم است که چقدر حرفهايش هضم می شود و ترجمه به عمل می شود.

گنجی نشان داده است که از الگويی شبيه الگوی آيت الله خمينی پيروی می کند. همان حرفها و همان نوع استدلالها و همان شعار اصلی همان قاطعيت و يکدندگی. اما اگر اين شباهت را اصل بگيريم موقعيت او بيشتر شبيه آيت الله خمينی در سال 42 است تا 57.  تفاوت 15 ساله ای که مردم در آن دوره توانستند به پای آقای خمينی برسند و حرف او حرف آنها هم بشود. گرچه من همين اتفاق را در باره همدلی با گنجی در ديدرس نمی بينم.

قرآن می گويد لعلک باخع نفسک به پيامبر. هدايت با خودکشی ممکن نمی شود. هدايت با نامه های تند  و صريح و افشاگر به دست نمی آيد. رابطه فهميدن و اقدام کردن هرگز در همه جا و همه احوال مستقيم نيست. بعلاوه حرفهای گنجی را بسياری می دانند اگر نگوييم همه. اين "بسياری" کسانی اند که دست در کار سياست و رسانه و نوشتن و اقدام اند. همه آنها که به گنجی نامه نوشته اند  همه آنها که برای گنجی به ديگران نامه نوشته اند از اين "بسياری" اند اما از راه گنجی نمی روند.

گنجی می خواهد انتحار کند تا به ما چيزی را بگويد که از پيش می  دانسته ايم؟ ممکن است البته که او توانسته باشد برخی خطوط قرمز را که همه در پنهان در می نوردند آشکار درنوردد و سطح مباحث را بالاتر آورد و روشن تر کند. اما اين چيزی است که به جان او بيارزد؟

گنجی چيزی را می خواهد که "وقت"ش نرسيده است. باغ سيب با سرخ شدن يک سيب نمی رسد. با سرخ شدن همه سيب ها می رسد. او درخت آتش است و سيب هاش در حال سوختن. او درختی بالغ تر است و زودرس تر. اما او باغ نيست.

همه می خواهند گنجی بيرون بيايد از آن زندان و سرحال شود تا بتوانند با او بحث کنند و به چالش در او و آرايش بياويزند. اما او می خواهد راه درازی را يک شبه برود. اين در دنيای فرد ممکن است اما در دنيای جمع ناممکن.

گنجی از نسلی است که زياده به ارزش کلمه بها می دهند. اما می بينيم که کلمات او از آتشگاه جان بيرون نيامده می افسرند. کلمات او بازتابی ندارد. اگر داشت بر می انگيخت بسيج می کرد قدرت بود. او اشتباه می کند که در قدرت سياسی با قدرت کلمه می آويزد. او همه حجاب ها را فروريخته است اما هنوز حجاب اکبر بر جاست.

جهان امروز و نسل امروز ايران جهان و نسل انقلاب نيست. هيچ انقلابی ديگر اتفاق نخواهد افتاد. راه حل مشکلی که او از آن سخن می گويد جای ديگری است که هنوز بايد کشف اش کرد. انقلاب نه بلکه همان اقدام جمعی و هدفمند که او می خواهد قوانينی دارد که کلمه تنها بخشی از آن است. کلمات او با همه قدرتی که در آن هست سوگمندانه نمی تواند جای خالی همه لوازم يک حرکت و اقدام اجتماعی را پر کند. اين آرزويی محال است.

شايد گنجی همه اينها را می داند. شايد رندانه می خواهد کاری کند که تاريخ ساعت خود را جلو بکشد. اما نيروی فرد از اين هنر بی بهره است هر قدر که آن فرد بزرگ باشد و ايثارگر.

روندی که روزی بابی ساندز آغاز کرد 24 سال طول کشيد تا از پيچ و خم درازی عبور کند و به 28 جولای 2005 برسد. بابی ساندز می توانست تنها نماد باشد. او حتی بختيارتر از گنجی بود چه هم عصر او هنوز عصر انقلاب بود و هم دهها هزار نفر به حمايت از او دست به تظاهرات زدند و به نوعی اقدام سياسی گراييدند. اما حتی اين هم به او کمک نکرد. گنجی به آن حداقلی که می خواسته رسيده است. حداکثر آنچه می خواهد  فراتر از نيروی فردی اوست. من صميمانه آرزو می کنم و دست به دعا بر می دارم که گنجی تا هنوز دير نشده از انقلاب تک نفره خود دست بردارد. هيچکس او را ملامت نخواهد کرد که به ميان ما برگشته است. با جمع بايد بود و با جمع نبود. کن مع الناس ولا تکن مع الناس. اين راهی نيست که او بتواند تنها برود. حتی اگر درست می رود خطا با جمع بهتر است از رفتن به راه درست بدون جمع.

او آخرين فردی از ميان ماست که تجربه تمام و کمال دوره ای را از سر می گذراند تا به خود و همه ما نشان دهد که ديگر آن دوره به سر آمده است و آن راه بن بست است. اين کشف اين شهود به اندازه کافی بزرگ است. اما به ترک سر نمی ارزد.

پس نوشت:
شمعی به ياد گنجی روشن می کنم


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/709
نقد و نظر

گنجي هم يه پريوده مياده ميره يه روز به روزه يه روز نيست . چرا گنجي يه هو جو گير شد ؟
بهتره خودشو اذيت نكنه ديگر هيچ خميني نخواهد آمد .

Posted by: vishno at January 19, 2006 10:41 PM



سلام دوست عزیز من با کلیت مقاله شما موافق هستم و خوشحالم که با این صراحت لهجه نظر خود را رد مورد روش کار گنجی نوشته اید. اما همانطور که از لحن بعضی از کمنتارها ممعلوم است هنوز در بین ایرانیان برخورد شخصی با یک نویسنده بجای برخورد با تحلیل او عمومیت زیادی دارد. نمیدانم چرا این افراد بجای نقد نوشته شما فورا به اتهام زدن میپردازند ( روشنفکری , پسا مدرنیسم و ..... ) از محتوای بعضی از این نوشته ها معلوم است که هنوز ارمانگرایی در سیاست بجای عقل سیاسی تصمیم میگیرد و هنوز هستند کسانی که احتیاج به قهرمان دارند حرکت گنجی پاسخی به این نیازهاست اگرچه لزوما پاسخ دردهای جامعه مانیست.
شاید جای ان داشت که حرکت گنجی را کمی روشنتر از دو دید فردی و اجتماعی نگاه میکردید تا منتقدین شما در میافتند اگر چه شما از لحاظ اجتماعی این حرکت را متناسب شرایط روز و راهگشای معضلات حامعه نميدانید اما در حوره فردی این حق رابرای او قائل هستید که در مقابل بی عدالتی که در مورد او صورت گرفته میتواند شخصا راه اعتراضی خود را انتخاب کند.
پیروز باشید

Posted by: said at August 5, 2005 2:53 PM



سیبستان عزیز؛ با نظرت موافقم. من حقیقتا اگر جای گنجی بودم بی خیال همه مطالباتم می شدم. چون انقلاب تک نفره فایده ندارد. حتما تا حالا باخبر شدین که قاضی احمدی مقدس ترور شده. تحلیل من این است که کار کار ... شان است و احتمالا قرار نبوده قاضی کشته شود و اشتباها تیر جایی خورده که طرف رو کشته! به حسب ظاهر ؛ در هر صورت قراره قتل بیفته به گردن طرفدارای گنجی. جریان قتل ها ؛ حتی حاضره ... رو هم بکشه؟خبرهای بدی تو راهه . خدا رحم کنه.
لطفا کامنت حیوانی که به اسم کاوه یادداشت نوشته و آدرس سایت هادی خرسندی را لینک داده( در حالی که هادی خرسندی طنز نویس ؛ طرفدار گنجی است) پاک کن. ادعای قاتل بودن گنجی حرف اعضای گروه چند نفره کولی های کارگری است که کنفرانس برلین را "ساختند".
http://rooh.irxblog.com روح بلاگر.

Posted by: یادداشت های یک روح دیجیتال at August 3, 2005 2:53 AM



جامي جان اگه نمي توني گنجي باشي هيچ اشكالي نداره. كسي به اين خاطر تو رو ملامت نمي كنه. اين قدر به خودت فشار نيار كه تحليل هاي روشنفكرانه بنويسي و ثابت كني كه اين تو نيستي كه گناهكاري بلكه اين گنجيه كه اشتباه مي كنه. نه عزيزم تو گناهي مرتكب نشدي هيچ كس از تو و امثال تو و من انتظاري نداره. برو زندگيتو بكن و خوش باش. كتاب بخون,مقاله بنويس,با دوستات بحث روشنفكري كن و وسطش يه گيلاس هم بنداز بالا.هر وقت خسته شدي يه موزيك لايت گوش بده. گوشيه تلفن رو وردار و يه حالي بكن. اره رفيق "اون دوره گذشت" الان وقت حاله! خودمونيم تو چه دوره خوبي هستيم. براي همه اين كارها كه گفتم چه توجيهات خوبي ميشه آورد. من در به در دنبال اين استدلالهاي انتلكچوال مي گردم. جون من يه خورده ديگه بنويس حال كنيم. هيول! عشق است!

Posted by: ahle hal at August 2, 2005 12:26 PM



سلام دوست عزيز. با بيش تر حرف هاي شما موافقم . اما به هر حال اين راهي ست كه او انتخاب كرده و نشان داده دست از اين راه نمي كشد پس بايد همه بسيج شويم و او را ياري كنيم و كمك كنيم اين جان شريف و با ارزش از بين نرود كه زنده ي او با انديشه ها و آراي اش براي ما مهم تر ست از قهرماني استوره اي كه در طول تاريخ كم نداشته ايم.

Posted by: shahram Adilipoor at July 30, 2005 12:49 PM



دوست گرامی،
اجازه دهيد به طور کوتاه نظرم را در باره نقد شما بر رفتار آقای گنجی بيان کنم: نوشته شما نمونه خوبی از يک اثر به اصطلاح پست مدرن است که در آن قرار نيست در آن ويژگيهای متعالی ای چون حقيقت جويی، آرمانگرايی، آزادگی، ايثار، ظلم ستيزی ِ فارغ از مصلحت ورزی، ايستادگی و شجاعت ورزی با تمام وجود و تا آخر بازتابیده شوند.

Posted by: حسن at July 30, 2005 12:36 PM



آقاي جامى عزيز. چرا دنبال استراتژى سياسى و نتايج كار گنجى مى گرديد؟ چرا فكر مى كنيد يك نفر انسان بى پناه كه احساس مى كند حبس ابد شده است و تا اين نظام و اين ناظم هستند امكان آزادى ندارد بايد در فكر اثرات بلندمدت و تاثيرات كارش بر ما باشد؟ به نظرم شما از قدم اول در تحليل كار گنجى اشتباه مى كنيد و در نتيجه تا ثرياى نتيجه گيرى تحليلتان كج مى رود. كجاى كار گنجى از الگوى آيت الله خمينى تبعيت مى كند؟ شما اول موقعيت و استيصال گنجى را در چنگال دروغگو و عهدشكن سابقه دارى چون مرتضوى تصور كنيد. آيا در چنين حالتى مجال براى طرح و استراتژى بلند مدت مى ماند؟ دو راه بيشتر براى او نگذاشته اند يا قبول مرگ سياسى و انديشمندانه اش به عنوان يك فعال سياسى يا متوسل شدن به اقداماتى كه درست است احتمال مرگ او را در پى دارد اما احتمال ضعيفى هم از اميد در آن هست.

Posted by: amin at July 30, 2005 11:53 AM



دوست عزير! ميتوان چون آب در گودال خويش گنديد...مي توان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب حاصلي پيوسته يکسان داشت. اما... مي توان چو خورشيد از تيرگي برآمد و در خون نشت و رفت. ميتوان ستاره بود و يکدم در اين ظلام درخشيد و جست و رفت. مي توان بنفشه بود و گل داد و مژده داد زمستان شکست و رفت.آري دوست من! تو چه داني درازي شب، آنکس داند که شب نخفتست. اگر 2روز در انفرادي ماندي و از زندگي سير نشدي بيا از سيب و بوستان حکايتها بگو!

Posted by: آزاد at July 30, 2005 9:45 AM



سلام وقتهاست كه مي خوانم و وفقط مي خوانم اما ...با شما در مرد اكبر گنجي موافقم اما بايد خيلي دقت كنيم كه اين روزها گنجي تنهاست وتنها گنجيست كه دارد به جاي همه ما حرف مي زند

Posted by: فریاد ناصری at July 30, 2005 12:28 AM



اكبر گنجي بخشي از اين رژيم است چرا او ميتواند در حاليكه امكان تماس با بيرون را ندارد نامه هاي 30 صفحه اي بنويسد بگزريم كه او دارد ميميرد و ناي نگاه كردن ندارد اما ميتواند بنويسد؟!!! اين مرد نميميرد همه ميدانيم چون او خاتمي بعدي است چون او بود كه هموطنان كرد من را كشت و اين يعني خدمت به ولايت او خامنهاي را به نقد مي كشد اما به كه پناه مي برد منتظري يعني او اين مقام ولايت را رد نمي كند بلكه تنها به شخصي كه بر سر كار است معترض است هموطنان بازي نخوريد

Posted by: kaveh at July 29, 2005 10:51 PM



آه ای سردار

بی لشکر و سپاه

آی آرش زمانه

بی تير و بی کمان

ای تندر عاصي به جان شب

ای غريو رعد در گوش خفتگان

نيمه شبان است و همه بيدار

با ياد و دل نگران تو

اما ز بستر برون شدن

بر بام و کوی و برزن

به فرياد برشدن

هيهات ماجراي ديگری ست

Posted by: zistan at July 29, 2005 8:41 PM



من درست متوجه نشدم...آيا به نظر شما چون دوره انقلاب ها گذشته است كسي به طرفداري گنجي قيام نمي كند...به راستي فكر مي كنيد كه در ميان دهها دليلي كه براي اين "عدم عكس العمل" مي توان ذكر كرددليل شما در اهميت چندم است؟
اگر گنجي در زنداني در سوييس امروز براي يك خواست خلاف قانون اعتصاب غذا كرده بود و كسي به حمايت از او بر نخاسته بود، فرضيه شما تا حدي مقبول بود ولي در ايران امروز مسئله چيز ديگريست.
گنجي نتوانست..بيشش از همه به اين علت كه طرفدارانش اهل پرداخت هزينه هاي سنگين براي دموكراسي نيستند...طرفدارانش باورمندان ايدئولوزيك نيستند و آرمان هايي چون دموكراسي و حقوق بشر برايشان ارزش ايثار و جانفشاني ندارد.اين آدمها اگر در يك كشتي باشند كه بنا باشد همه بميرند مگر آنكه يك نفر جانفشاني كند و براي نجات بقيه حاضر به از از جان گذشتگي باشد...قطعا هيچكس پيشقدم نخواهد شد تا همه با هم بميرند. متاسفانه مخالفينش باورمندان ايدئولوژيكي هستند كه به خاطر عقيده شان حاضرند كشته شوند...
در نبرد بين روشنفكران عافيت طلب و جاهلين شهادت طلب، سلطه با گروه دوم است

Posted by: گوشزد at July 29, 2005 7:59 PM



آقاى مهدى جامى عزيز، نميدانم از فوق مدرن بودن وبسايت شما و کم سوادى بنده است يا از عقب مانده بودن سيستم مستضعفى هالو اسکن که اسم صاحبش هم که ما باشيم رويش است، به هر حال هر چه پينگ فرستاديم به نتيجه‌اى نرسيديم.
به هر ترتيب چيزى در مورد اين مطلب اخيرتان نوشته‌ام، گفتم رسم ادب اين است که هم با اى ميل و هم با کامنت به شما و دوستان اطلاع دهم. پاينده باشيد.

Posted by: پارسا صائبى at July 29, 2005 5:39 PM



shoma faghat 10000 nafar be hemayat az kanji toye khiyabanhaye tehran jam konid bad bebinid cheghadar mitooneh moaser basheh. ageh ma melate chortiye, tanbal o tarsoo hastim dalil bar eshtabah boodan e rahe kanji nist.badesh ham chetor mitoonid kanji ro ba khomeini moghayeseh konid ? khomeini mobde-e nazariyeye velayate faghigh hast va gangi mokhalefe 100% aan !!!!! montaha kanji ba hooshi ke dareh mikhad az masiri ke khode regim ghabool dareh va behesh paybandeh be jange soltane faghih bereh.ganji yani naghze kamele khomeini agharche in ro ba ziraki onvan nemikoneh ! ganji ghahreman nist. ganji faghat yek ensane bozorg va azadeh hast ke ba shahamat hazineye eteghadesh ro mideh.va ba in kare khodesh mikhad raveshe mobareze ro be ma melete chorti yad bedeh. jaleb injast ke ma be jaye inkeh khodemoon ro be naghd bekeshim,darim kare ganji ro eshtebeh midoonim. behtare injoori benevisim: maha ye mosht adame tarsooeim ke hata jorat nadarim ba esme vagheimoon , hata kharej az iran, dar internet maghaleh benevisim, hata ghader nistim 10 nafar adam ro baraye ye hareket daste jami hamahang konim, hata ghader nistim yek shab too bazdashtgah bekhbim, hata.... badesh mishinim hey digaran ro naghd mikonim... behtar nist bazi vaghtha faghat sokoot konim harf nazanim... be ghole maroof yani ageh harf nazanim mardom migan taraf laleh ???? to ke darman nei, dardom cheraei? hala ke hich boo o khasiyati nadarim, hadeaghal harf nazanim, . hala ke orzeh nadarim baraye ganji kari konim, behtare sokoot konim bezaraim ganji khodesh haghesh ro begireh.

Posted by: ye bandeye khoda at July 29, 2005 5:35 PM



كنجي دست به يك عمليات انتحاري تدريجي ضد ولايت مطلقه زده است.كه صداي انفجار ان بعدا شنيده خواهد شد انهم در سرتاسر جهان.ولي بيجاره زن وفرزندانش و مادرش اولين كساني هستند كه در اين انفجار اسيب جبران ناشدني مي بينند.تا حالا فكر كرديد او كه اينقدر تحت كنترل است جكونه نامه هايش را به راحتي مي نويسد وبه بيرون مي فرستد؟اين سياست مرتضوي مزدوراست.او مي خواهد كنجي همه حرفهايش را به تند ترين شكل بنويسد.دست اخر يا او را مي كشد.يااو را انقدر منزوي خواهد كردويا بلايي به سرش مي اورد كه از مردن برايش بدتر باشد.تا عبرتي باشد براي بقيه كه بدانند از او تندتر وشجاع تر كه نبود كه اخرش اين شد.وثابت كنداين كارها فرجام خوشي نداردوهيج سودي او نبرد وشماها هم نمي بريد و افكار عملي ضد ولايتي را در نطفه خاموش ميكند.بنابراين حفظ جان كنجي مهمترين وظيفه است.

Posted by: ح.ق at July 29, 2005 4:59 PM



ما به انتظار امر قطعی نشسته ایم. هر آن چه گنجی گفت ما از پیش می دانستیم. حتی این را نیز می دانیم که باید هزینه داد. می دانیم که متناسب با دژخیمی نیروی مقابل این هزینه سنگین تر نیز خواهد شد. کسی نمی تواند بر ترس ما از شکنجه و حبس خرده بگیرد. مرگ گنجی نیز جز لکه ننگی بر دامان رژیم نخواهد بود. دامان چرکین را چه باک از لکه ای دیگر! بنابراین گنجی نیز چون ما باید زنده بماند. فرجام مبارزه گنجی باید سقوط رژیم باشد وگرنه بهتر است بدان پایان دهد. ما گنجی را منجی از پیش شکست خورده ای می پنداریم که ما را با تصویری روشن تر از ناامیدی روبه رو می کند. گویی ما هنوز در نیافتیم که مبارزه جریانی مواج است که امید را در اوج و حضیض هایش می آفریند و نه اتصال ریاضی دو نقطه توسط خطی راست. آیا آنچه انتحار می خوانیم ( در مورد گنجی) همان آگاهی از قطعیت شکست نیست؟ قطعیتی که قرینه ای جز قطعیت پیروزی ندارد. همان که ما به انتظارش نشسته ایم؟ چیدن میوه های رسیده از باغ؟...ما همچنان محتاج انقلابیم. محتاج تغییر مناسبات اجتماعی، ایجاد نهادهای مدنی قانون مند تا بتوانیم مبارزه کنیم، تا برخیزیم و...این است توجیه متناقض پذیرش وضع موجود. اگر این ساختارهای اجتماعی مهیا بود که دیگر جمهوری اسلامی ای در کار نبود دوست عزیز. عمل گنجی به گونه ای نمادین فشرده ایست از تمامی آنچه دیگران می دانند و انجام نمی دهند. نمی خواهم گنجی را قهرمان جلوه دهم بلکه همانطور که گفتم گنجی تصویری است از ناتوانی و انفعال ما.

Posted by: ا ـ پوریا at July 29, 2005 4:08 PM



متاسفم ازاين همه بي مهري. گنجي آشكارااز حقايقي سخن گفته كه حرف دل همگان است و راه را براي ما باز كرده ولي ما با چشماني بسته و گوشي نا شنوا غرق در اوهام خويشيم

Posted by: irani at July 29, 2005 3:30 PM



با نظر شما موافقم ولی انگار دوستان آنقدر نگران جان گنجی هستند که به انتقاد از وی نمی پردازند. برای عده ای از جماعت مجازی وبلاگستان گنجی حالت اسطوره ای پيدا کرده و خيال می کنند می تواند تا ابد به اين اعتصاب غذا ادامه دهد. اگر جايی انتقادی از استراتژی گنجی بشود، با پرخاش اين گروه روبرو می شوي. البته پرخاش هايشان از نوع مجازی و نهايتاً بی خطر است. اينکه هر روز ادعای جديدی می کند و مرزهای جديدی را می شکند جای تأمل دارد. قبلاً وضعيت زندان و فقدان مرخصی و نداشتن تماس تلفنی بود، حاليه به سرنگونی رژيم رسيده. خودش می گفت که اين زندانی بودن باعث شده که بيشتر راديکال شود. ولی انگار در اين آخرين لحظات عمر چنان از خود بی خود شده که تصميم گرفته همه مرزها را بشکند و حرفی را بزند که از ابتدا در مد نظر داشت. به عقيده او خامنه ای بايد برود همان گونه که شاه رفت. ولی ديديم که بعد از رفتن شاه چه رخ داد. پس حرف حسابش سرنگونی جمهوری اسلامی است. ولي خمينی کجا و گنجي کجا.

Posted by: محمد at July 29, 2005 2:50 PM



البته اين حرف شما باعث يك بحث مي شود كه زمان بر است. ولي در جواب فقط يك سوال شما مي گويم مگر برادر امام حسين در صف يزيد قرار گرفت كه اورا نصيحت به نرفتن كرد.هر كسي خود بايد تصميم بگيرد.

Posted by: بنده خدا at July 29, 2005 2:43 PM



سلام آقاي جامي عزيز
مقايسه گنجي و خميني شايد و فقط شايد به لحاظ روشي قابل قبول باشد ولي به لحاظ محتواي تقاضاها و مطالبه ها شايد بتوان گفت كه نقطه مقابل همند.از نظر من گنجي فرديتي بسيار فربه تر از متن اجتماعي(حكومت سهل است)پيدا كرده است و حركت گنجي را بسيار فردي ميدانم.اين فرديت فربه ، مطالبه اي فربه و پيامد و عقوبتي آگاهانه وفربه نيز دارد.
فهم حركت گنجي بدون شناخت مباني و مبادي شخص گنجي به نظر من به بيراهه مي رود.ايده وجود سقراطي و مرگ سقراطي از سوي گنجي مرا در اين برداشتم از وي تقويت ميكند.اين ماييم كه حركت گنجي را از منظر اجتماعي بررسي ميكنيم ولي به نظر مي آيد كه ابتدا بايد از مباني نظري و عملي گنجي شناخت داشته باشيم و سپس به اين ارزيابي اجتماعي بپردازيم.
گاه ايده اي به ذهنم مي رسد و آن تنزه طلبي گنجي از گذشته اي است كه اكنون آن را نادرست مي داند.آيا اصرار وي بر ادامه اعتصاب غذا و از پيش قبول كردن مرگ شاهدي بر اين ادعا مي تواند باشد...؟!
پذيرش ايثار براي جمع درمورد گنجي برايم درست به نظر نمي رسد و از همين منظر سرزنشش نميكنم.چون حركت وي را فردي ارزيابي ميكنم(گنجي تا به حال از تنهايي يا نپيوستن ديگران شكايتي نكرده است)و هدفش نيز هدفي ارزشمند است از اين رو بسي پاس اش مي دارم.

Posted by: ني لبك at July 29, 2005 2:39 PM



بااجازه، قسمتي از متن وزينتان را در صفحه ي شخصي ام آورده ام.

Posted by: kamen at July 29, 2005 2:21 PM



بنده خدای عزيز،
من به ماجرای کربلا از چشم انقلاب های قرن بيستم يا به اصطلاح تحت پارادايم انقلاب نگاه نمی کنم. آنچه از کربلا برای ما متصور است زمين تا آسمان با آنچه در سال 61هجری بوده فرق دارد. وظيفه و نگرش امام چيز ديگری است. اجازه بدهيد در چارچوب زمان حاضر که بهتر می شناسيم تحليل کنيم. آنچه من می گويم برپايه عقل سياسی است که ظاهرا گنجی هم از همان پايه حرکت می کند. نقد من هم در مسير درخواستی است که دوستان شاخص و صميمی گنجی از او دارند برای ختم روند انتحار. فکر می کنيد با قبول فرض شما اين ياران گنجی هم در صف مقابل امام حسين قرار گرفته اند؟ و فکر می کنيد هر جا که نقدی لازم شد بر رفتاری که نتيجه بخش نيست بايد بحث امام حسين را پيش کشيد؟ يعنی عقل سياسی را تعطيل کنيم و نقل و الگوی تاريخی را بی حجتی دنبال و تقليد کنيم؟

Posted by: سيبستان at July 29, 2005 2:01 PM



نابرده رنج! من در چارچوب ايده و تحليل خود از زندگی برای همه و برای اکبر گنجی دفاع می کنم ولی کمال بی انصافی می دانم که کسی خود زندگی کند و بخواهد/تمايل داشته باشد/صحيح بپندارد/تشويق کند/توجيه کند که گنجی قربانی شود.

Posted by: سيبستان at July 29, 2005 1:41 PM



Aghl bazari bedido kaheli aghaz kard, eshgh dideh zan suye bazar uu bazarha.

Bazi kar ha hastand keh hazm unha baraye maghz haye pofyuz moshkel hast. to zendeh beman va "zendegi" kon..

Posted by: na borde ranj.... at July 29, 2005 1:09 PM



اكبر گنجي آخرين حجتي است كه خدا با اين مردم تمام خواهد كرد.استدلال شما مزا به ياد صحبتهايي مي‌اندازد كه قبل از خروج امام حسين با او شد.

Posted by: بنده خدا at July 29, 2005 1:02 PM



to ham nemidoni ganji dare chikar mikone....inke migi ganji dare kari mikone ke vaghtesh nareside ye harfe maskharas ..27 sal kafiye

Posted by: shahram at July 29, 2005 12:41 PM



با نگاه و فلسفه ی! عملگرایتان بسوی نتیجه یا باهمگرایی این اندیشه و نقد است متوقف است. این دید بسیار عام پسند حتی در میان فلاسفه خود طرفدار دارد. نمیدانم اما الگوی ان از الگوی قرانی می اید یا از اسلام انگلیسی یا از دید صرف سیاسی حال با با پشتوانه یا بی پشتوانه فلسفی. بهر حال شاید به همین دلیل نیز گنجی تنها است. تنهایی گنجی در عمل انقدر مهم نیست که در اندیشه مهم است و این همان است اینجا رخ مینماید.

Posted by: علیرضا at July 29, 2005 11:21 AM



آقاى جامى عزيز، گنجى انسانى است كه پس از پنج سال حبس و زمانى كه برايش مسجل شد مى خواهند در زندان نگهش دارند از اخرين حربه خود كه همان جانش است استفاده مى كند، پنج سال انسان بى گناهى در زندان بود ما چه كرديم كه حال كه خود با تنها ابزارش به ازادى خود بر مى خيزد اينچنين راهش را بن بست مى دانيم.

Posted by: doroftade at July 29, 2005 10:42 AM



سلام بر مهدي عزيز
چند روز پيش در جلسه‌ي جبهه مشاركت عين همين نظر را شرح دادم. گفتم تنها خاصيت نامه‌هاي گنجي دريده شدن برخي حريم‌ها و بالا رفتن سطح مطالبات است همچنان كه نتيجه دادگاه عبدالله نوري و روزنامه‌ي خرداد اينگونه بود. شرح دادم كه مُردن گنجي و تشييع جناره‌ي او هيچ تحول فكري و حركت انقلابي در ميان جامعه ايجاد نخواهد كرد. تنها به ايجاد يك اسطوره‌ي نوستالژيك مي‌انجامد.

موضوع را خوب پرورانده‌اي رفيق. دست مريزاد.

Posted by: مسعود برجيان at July 29, 2005 9:44 AM



سلام دوست عزيز اقاي جامي . كار اكبر گنجي به نظر من درست هست اين دوستان او هستند كه دل از مقام و قدرت و پول نمي كنند . او اگر تنهاست به خاطر انحطاط بزرگي هست كه عوام و خواص را در برگرفته است انها نمي توانند از رانت هاي زيادي كه برايشان مدرك مقام و ثروت اورده است چشم بپوشند اين ديگر گناه گنجي نيست .

Posted by: خرس مهربان at July 29, 2005 8:11 AM



با نظر شما كاملن موافقم. در واقع اگر قبلن در مورد روش گنجي اظهار نظري نكردم، براي اين بود كه مي ترسيدم به ضررش باشد. ولي در شرايط فعلي كه از طرفي وضعيت جسماني مناسبي ندارد، و از طرفي بيشترين چيزي كه مي شد با اين روش كسب كرد، كسب كرده (يعني حتا خرگوشان خواب آلودي مثل خاتمي را از وضعيت خود آگاه، و روباهان مكاري مانند خامنه اي را رسوا كرده) مي توان بدون واهمه از او خواست، كه از فرصت هاي موجود براي رسيدن به پاياني موفقيت آميز استفاده كند.
اكنون ادامه كار كساني مثل مرتضوي، به معناي اين است، كه نهادهاي اطلاعاتي مثل وزارت اطلاعات، خلاف هاي او را به مقامات بلندپايه گزارش نمي كنند، و مقامات بلندپايه توجهي به فضاحت هاي ناپوشيدني امثال مرتضوي ندارند، و مقامات (احيانن) درستكار جمهوري اسلامي جرات يا قدرت برخورد با اين رسوايي ها را ندارند. اين مسائل كه از طريق كارهاي گنجي بردي جهاني يافته، كم دستاوردي نيست، اما ادامه اعتصاب غذا نتيجه اي بجز الحاق لكه ننگ ديگري به دامن پر از لكه حكومت ندارد.

Posted by: يك دوست at July 29, 2005 5:57 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 31
چاپ کن
بفرست