:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: پايان شب سيه سپيد است
:: نوروز خانواده گنجی دهم فروردين است
:: سلام آقای گنجی
:: ميلاد در بيمارستان
:: صدايی که شنيده نمی شنود
:: چرا گوش نمی کنيم؟
:: در معنای بی معنايی
:: روشن نگه داشتن شمع اميد
:: شمعی به ياد گنجی روشن می کنم
:: انقلاب تک نفره
:: حجاب و تفاوت
:: چرخه باطل سرخوردگی و مجازات تفاوت
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 18, 2005  
چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند  
 

ظاهرا ديگر کسی از مقامات از ماندن گنجی در زندان دفاع نمی کند. اما می گويند اگر او را آزاد کرديم اين سنت بدی می شود که ممکن است بقيه زندانيان نيز از آن برای فشار وارد کردن به مقامات استفاده کنند. در ميان همه دروغهايی که در باره گنجی و مسائل پيرامون او مطرح می شود ظاهرا اين نکته از وجاهتی برخوردار است. اما در واقع در آن مغالطه ای وجود دارد از جنس همان دروغ هايی که هر روز برای به هم ريختن افکار عمومی به جامعه پمپاژ می شود تا از شکل گيری قضاوتی عمومی و واحد جلوگيری کند.

فرض اصلی در اين گزاره "اگر اين پس آنگاه آن" اين است که دو سوی گزاره معادل اند. به زبان ديگر، ادعای به هم خوردن نظم زندان با آزاد کردن گنجی مفروضاتی دارد که هيچيک تاييد شدنی نيست. من به دو نکته اشاره می کنم:

الف- گنجی چون در زندان است با بقيه زندانيان يکی است.
 هر زندانی با زندانی ديگر متفاوت است: هر زندانی پرونده خود را دارد و جرائم خود را. کسی که آدم کشته است يا قاچاق هروئين کرده است يا چک بی محل کشيده است يا شوهرش را با همدستی معشوق اش به قتل رسانده است يا در تصادف جاده ای سرنشينان اتوموبيلی را به دره پرتاب کرده است يا با فريب دختران روسپيخانه راه انداخته است يا بمبگذار بوده است و مانند آن هرگز با کسی که کتاب نوشته است و سخنرانی کرده است و عقايد خاصی داشته است يا به مذهب معينی دلبسته است يکی نيست. گنجی تبهکار نيست.

ب- گنجی اعتصاب غذا می کند پس هر زندانی ديگری هم می تواند اعتصاب غذا کند.
اعتصاب غذا در همه جای دنيا يک روش اعتراضی است برای احقاق حقی پامال شده. در تمام مثالهای بالا هر کسی دارای يک جرم تعريف شده است بجز نويسنده و صاحب عقيده. روانشناسی کسی که واقعا جرمی مرتکب شده با روانشناسی کسی که خود را مجرم نمی داند از اساس فرق دارد. اصلا مهم نيست که مقامات گنجی را مجرم بدانند. مهم اين است که گنجی هم خود را مجرم بداند يا دست کم افکار عمومی او را مجرم بداند و گرنه اصولا زندان کار لغوی می شود. چرا کسی را به زندان می فرستند؟ يا بايد حقی از عموم پامال شده باشد و يا حقی از شخصی به عنوان شاکی خصوصی پامال شده باشد. گنجی به خاطر کداميک در زندان است؟  

روش آدمکش ها با روش آدمساز ها فرق می کند. برخورد زندانبان هم با آنها متفاوت است. همانطور که در عمل هم می بينيم که زندان جمهوری به آدمکش ها تا رده های پايين تر مجرمان مزايايی اعطا می کند  که همان را از گنجی دريغ کرده است. اگر مقامات می خواهند وانمود کنند که گنجی ممکن است به نمونه ای برای زندانيان تبديل شود نخست بايد نشان دهند که تا به امروز با گنجی و ديگران يکسان برخورد کرده اند. اگر نکرده اند پس دليلی ندارد که گنجی نمونه ديگرانی شود که بدون اعتصاب غذا از مزايايی که لازم دارند برخوردار می شوند.

آدمکش ها و تبهکاران اصولا از راه گنجی نمی روند. آنها راههای ديگری برای کنار آمدن با زندانبان خود دارند که امثال گنجی نمی توانند و در شان خود نمی دانند که از آن راه بروند. می بينيم که مساله اساسی برای زندانبان در هم شکستن کسانی مانند گنجی است. طبيعی است که روش مقابله با هتک حيثيت مقاومت است. اعتصاب غذا مسالمت آميزترين روش برای اين کار است. تبهکاران اگر هم از شرايط زندان به تنگ آيند معمولا دست به شورش می زنند نه اعتصاب غذا. 

به اين ترتيب، قصه ديگر می شود. حجم دروغهايی که در باره گنجی منتشر می شود خود نشان دهنده نگرانی هايی است که زندانبانان از روشن شدن حقيقت دارند. گنجی نه جرمی کرده است و نه از محاکمه و محکوميت منصفانه ای برخوردار بوده است و نه از مزايای يک زندانی بهره مند شده است و نه يک محکوم عادی است. روش او اختصاص به خود او دارد. چنين روشی هرگز نمی تواند فراگير شود. اهميت آن هم به همين منفرد بودن و استثنايی بودن است. اين را مقامات زندان بهتر از همه می دانند. گنجی مقامات را آچمز کرده است. آنها خوشحال خواهند شد که از اين مخمصه راهی آبرومندانه به بيرون پيدا کنند. اما گنجی راه را بر آنها بسته است. آنها او را زندان کرده اند اما حال خود به زندان او گرفتار شده اند. آنها او را زندان کرده اند تا در هم بشکنند اما خود در حال درهم شکستن اند. آنها از قدرت خود بيش از اندازه استفاده کرده اند و فکر کرده اند در پناه چارديواری زندان هر چه کنند کسی از آن باخبر نمی شود. اما اکنون قدرت مقاومت گنجی که برايش حسابی باز نکرده بودند آنها را فرو می کوبد. زندان جمهوری ممکن است بلد  باشد با تبهکاران چگونه رفتار کند اما وضعيت موجود نشان می دهد که ماشين قدرت اش در برابر مقاومت کسی که حق پامال شده خود را طلب می کند چقدر ناتوان است. به همين دليل است که آنها هنوز سعی می کنند تا گنجی را در کنار ديگر زندانيان بنشانند و از او چهره يک مجرم تبهکار ترسيم کنند که بايد دوره حبس اش را بگذراند. گره کار به دست زندانبانان باز نخواهد شد. تنها کسی می تواند اين گره را باز کند که نخست اين گره را فروبسته است. کسی که از وزن و اهميت سياسی گنجی درکی بالاتر از کارگزاران زندانبان خود دارد.

در وب:
عليزاده با تاييد تلويحی اعتصاب غذای گنجی:  اگر تسليم شويم می توانيم زندان را اداره کنيم؟ 
مرتضوی حرفهای عليزاده را نقض می کند: گنجی اساسا در اعتصاب غذا نيست! 
کيهان: عکس های اخير گنجی از قبل گرفته شده بوده شايد خارج از زندان!
رئيس بيمارستان هم بعله: گنجی برای پارگی مينيسک پا به بيمارستان آورده شده اما روی پای خودش به راديولوژی می رود (بايد پرسيد پس اين چه جور بيمارستانی است که مريضی که برای درمان پا آنجاست اجازه دارد راه برود!) 

همچنين:
ظاهرا گزارشگران ويژه سازمان ملل خبرهاشان را از مقامات قضايی و بيمارستانی ايران نمی گيرند. بنابرين نگران اند. حمايت آنها از گنجی مهمترين اتفاقی است که می توانست بيفتد. اين گزارشگران ارشدترين افراد در حيطه حقوق بشر در سازمان ملل اند: ليگابو گزارشگر ويژه آزادی بيان، نواک گزارشگر ويژه در زمينه شکنجه، جيلانی نماينده ويژه دبير کل در امور مدافعان حقوق بشر، زراگوی رئيس بررسی بازداشت های خودسرانه، و پل هانت گزارشگر ويژه در حق دستيابی به بالاترين استاندارد سلامتی جسمانی و روانی.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/704
نقد و نظر

تصور زنده ماندن يا زنده نگه داشتن گنجی تقريبا ‌بلاهت آميز است بخصوص با نامهء اخيرش گمان ميکنم حالا ديگر بايد فکر ماجرای پس از مرگ او بود تعبير خود گنجی قدرت را با قدرت بايد پاسخ گفت ٬ وادادن مخالفين و اصلاح طلبان در مرگ گنجی ٬ با توجه به تغيير جناح حاکم يعنی آغاز دوران خفقان جديد که ديگر گرفتن ها و بستن ها و کشتن ها علنی خواهد شد و حلقه های زنجيره محکمتر و فرا گيرتر خواهد بود .

Posted by: alireza at July 30, 2005 1:08 PM



اين هم آن پاسخی که نديده بودی برایت با ايميل هم می فرستم خواستی با ايميل جواب بده:

کورش ضيابری عزيز،

من از ديدن کارها و فعاليت های تو هم خوشحال می شوم و هم نگران. خوشحالم که نسبت به همسالان خودت خيلی بزرگترانه رفتار می کنی و جلو جلو می دوی. ولی نگران ام که اين جلو جلو دويدن ها تو را از کودکی کردن و نوجوانی کردن محروم می کند.

از اينکه برای خودت تبليغ می کنی هم خوشحالم چرا که نشان می دهد اعتماد به نفس داری. ولی دوست نوجوان من تو هنوز راه زيادی داری و هيچ نبايد نگران بازار و لينک و بده بستان باشی. من به بسياری وبلاگ ها سر می زنم ولی به آنها لينک نداده ام. لينکها حوزه اختصاصی تر انتخاب آدم اند. لينکهايی هم هست که هستند مثل يک کتاب مرجع در رف کتابخانه کوچک شخصی. گاهی به آنها سر می زنی.

به هرحال اگر به تو برگرديم من راستش زياد به اين نابغه سازی های پدر و مادرهای ايرانی اعتقاد ندارم و خوش بين نيستم و دير باورم. دوست دارم دوستان من يک هنر هم اگر دارند آن هنر را خوب خوب بدانند. اما تو ادعاهای زيادی در سايت خودت داری که من نمی دانم تا چه حد خوب خوب بر آنها مسلط هستی. ممکن است تو آدم نابغه ای باشی ولی اگر بر اساس نوشته هايت داوری کنم تو را بايد نوجوان باهوشی دانست که می خواهد به هر قيمت شده زود زود بزرگ شود. اما کاش می دانستی که خود را از چه نعمتی داری محروم می کنی. تو بزودی بزرگ خواهی شد و به آدم بزرگها خواهی پيوست. عجله لازم نيست. ولی اگر عجله کردی فردا که رسيده باشی بر گذشته ای که قدرش را ندانسته ای تاسف خواهی خورد. هوش قدر چيزها را دانستن است در وقت اش.

دو ست من تو می نويسی که به عربی و ايتاليايی و انگليسی مسلط هستی. نمی گويم نيستی ولی من چون دير باورم فقط می توانم زمانی ادعای زباندانی را بپذيرم که از تو مثلا نامه ای به انگليسی يا عربی دريافت کنم. می توانی آن نامه را در همين سيبستان بگذاری. من ايتاليايی نمی دانم و قضاوتی هم نمی توانم کرد. ولی اين را گفته باشم که تو زبان فارسی را هم هنوز خيلی بايد بيشتر از اينها بياموزی که در نوشته هايت می بينم.

من خوشحال می شوم دوستان نوجوان و با استعداد داشته باشم. اما گفتم: دوستان من هر کدام يکی دو هنر دارند و ادعای همه چيز دانی يا نيت همه چيز دان شدن ندارند و می کوشند همان هنرهای يکی دوگانه خود را خوب خوب پرورش و گسترش دهند.

خوشحالم به من سر زدی. تو از زمانی که برای من و دوستان حلقه ملکوت پيام های مشابه گذاشتی ذهن مرا به خود مشغول کرده بودی. خوشحالم که فرصتی پيش آمد از بيم و اميدهايم به تو بگويم.

دوستار،
سيبستان

Posted by: سيبستان at July 20, 2005 2:06 AM



آقاي جامي. آن متن را كپي كنيد چون نديدم اما حالا يك نفر هم پيدا شده كه فقط از شما تعريف نمي‌كند و تمجيد نمي‌گويد و با نام استاد خطابتان نمي‌كند. بايد سركوب بشود؟ من مطالب شما را مي‌خوانم چون در جايگاه يك هنرمند وارسته (و نه يك الهه و بت) برايتان ارزش قايلم. اما شما چه طور؟ به دليل تفاوت سني و فكري، اندازه‌ي يك لوبيا چشم بلبلي حاضر شديد براي من ارزش قايل شويد؟ مثلا هزار بار اين لينك را براي شما كپي كردم http://www.iran-newspaper.com/1384/840117/html/iran.htm#s449103 اما خبري حتي از جواب نشد... من برايم خيلي جاي سوال است. اينهايي كه توسط شما لينك و حمايت مي‌شوند چه كوهي كنده‌اند كه من نكندم؟ من بايد چوپ 15 ساله بودنم را بخورم؟ چوپ در ايران بودنم را بخورم؟ چوب شهرستاني بودنم را بخورم؟ چوب اين را بايد بخورم كه حاضر نيستم چاپلوسي و بله قربان گويي ديگران را بكنم؟ آيا درخواست من واقعا اين قدر گزاف و گران است كه حتي شما را وادار نمي‌كند تا قد يك سلول ارزش قايل بشويد و فقط پاسخ را برايم ايميل كنيد؟ من نمي‌گويم جوانترين خبرنگار جهان، نخستين عضو فارسي زبان فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاري كه سالها افرادي مثل شمس‌الواعظين و قوچاني در آرزويش بودند... نمي گويم اينها مهمند. خيلي هم بيخودند. اما من حتما بايد جوانترين تبهكار جهان، قاتل، هوچيگر و ابتذالگرا و توهين كننده باشم و شخصيت ديگران را زير سوال ببرم تا مورد توجه قرار بگيرم؟ به خدا من نمي‌فهمم كه چه بايد مي‌كردم. نمي‌گويم بالغ بر 1200 مقاله خيلي ارزش دارد. نمي‌گويم جاپ يك كتاب در سال 10 سالگي خيلي ارزش دارد... اما مي‌گويم چرا بزرگترها اينقدر مغرورند كه حتي حاضر نيستند به افتخار كوچكترهايشان حتي سرشان را بخارانند؟

Posted by: كوروش ضيابري at July 19, 2005 10:48 PM



مهدی جان،در این که داستانی دارد کولاک می کند شکی نیست.4نماینده مجلس اعتصاب گنجی را تایید می کنند و مرتضوی اسطوره بلاهت می گوید تبلیغ رسانه ای ست.
اما ذکر یک نکته خالی از لطف نمی بینم.
بیماری(پاتولوژی)های مینیسک همگی طوری نیستند که فرد را از راه رفتن بیاندازند.اصولاً در جراحی های مینیسک بسیاری اوقات اصلاً مینیسک را خارج می کنند.پارگی مینیسک اگرچه در وضعیت های تروماتیک رخ می دهد اما همیشه دردناک نیست آنقدر که اجازه راه رفتن را بگیرد.اما درست می گویی که چه بیمارستانی ست که فردی که مشکل زانو دارد،آزادنه راه می رود،به عنوان کسی که در طب ایران کار می کند و طب غربی را دیده بگویم:بیمارستان «ایرانی» ست!

Posted by: Daniel at July 19, 2005 8:23 PM



به مطلب شما و همينطور مطلب قبليتان در وب گاه لينك داده شد.(البته با اجازه)

Posted by: nooshin at July 19, 2005 6:12 AM



به نظرم گره گشا فقط يك نفر نيست. جريان ها جدي اي از زنداني شدن گنجي حمايت مي كند.
حضرات موتلفه گروه هاي نظامي و شبه نظامي و تمام دست اندركاران قتل هاي زنجيره اي و... كه هركدام به تنهايي كم قدرتي نيستند. گره گشا به تنهايي و بدون تاييد آنها قدرت تصميم گيري ندارد.

اما در بيمارستان بستري كردن گنجي هم نگرانيم را رفع نمي كند. به خصوص كه قرنطينه اش كرده اند. به نوشته خود گنجي يا عمادالدين باقي ( درست يادم نيست كدامشان ) سعيدي سيرجاني را در زندان با استعمال كپسول پتاسيم به آن دنيا فرستادند. يك طبقه خلوت آن هم در طبقه دوازدهم... شايد زيادي بدبينم.


به گمانم تناقض سخنان مرتضوي و عليزاده در باره گنجي نشان دهنده اين است كه هنوز نظر واحدي در باره رفع بحراني به نام گنجي وجود ندارد.
آيا مي توانيد ترتيبي بدهيد كه اين مطلب خاص كه شما نوشته ايد و استدلال هاي قوي دارد در تيراژ وسيع تري در نشريات داخلي منتشر شود؟

Posted by: abandad at July 19, 2005 1:11 AM



کورش عزيز،
باورم نمی شود که بتوانی اينقدر بی پروا بنويسی و هر چه دلت می خواهد بگويی. تو هنوز نياز به آموختن داری و بسيار فروتن تر از آن بايد باشی که هستی. برای من عجيب است که اينقدر دنيايت گرد لينک دادن و گرفتن می چرخد. من دفعه پيش هم که مطلب بلندی نوشته بودی پاسخ دادم ولی از تو جواب متقابل نرسيد. نوشته بودم که چرا تو را تحسين می کنم و چه ايرادهايی در کار و روش تو می بينم و ترديدهای من در باره ادعاهای تو کدام است. اگر پيدا نکردی بنويس دوباره همينجا کپی کنم. ولی باور کن پای بد مطلبی گير داده ای! اولين چيزی که آدم در ارتباط اجتماعی بايد دانسته باشد محل طرح يک مساله است. قدر خودت را بدان برادر!

Posted by: سيبستان at July 18, 2005 10:52 PM



شما احتمالا يك همچين شخصيتي را مي‌خواهيد: بله وبلاگ زيبايي داري و خيلي زيبا مي‌نويسي. به من هم سر بزن...
يا احتمالا حودر را مي‌خواهيد كه در وبلاگستان قلدري كند و يك دستور بدهد و يك مشت ... بگذريم. شما احتمالا يك چاپلوس مي‌خواهيد كه هميشه برايتان ثناگو باشد آقاي جامي. ادعاي دموكراسي شما و ادعاي روشنفكري شما و ادعاي حمايت از گنجي مطمئنيم همگي كه فقط براي منافع خودتان است كه با اين شدت و حدت انجام مي‌شود. دموكراسي و آزادي انديشه‌ي شما را در پستوهاي لاهور و كراچي و قندهار بايد پيدا كرد... شمايي كه نظريات تقريبا انتقادآميز من را برنتابيديد و حاضر نشديد حتي پاسخ بدهيد، چرا چون خيلي خودتان را مهم و خدا مي‌پنداريد كه بايد بندگاني دور خودتان جلب كنيد، چه طور مي‌خواهيد به اصلاح جامعه بنشينيد؟ مردم از شما خط مي‌گيرند آقاي جامي؟ لينك من به درك... اما دموكراسي شما در همين چند افه و ادا خلاصه مي‌شود؟

Posted by: كوروش ضيابري at July 18, 2005 9:56 PM



من تا ساعتی پیش (10 شب) در بیمارستان میلاد بودم. برادر گنجی (اصغر گنجی) هنوز نتوانسته بود با اکبر ملاقات کند. تازه همسر گنجی اجازه یافته بود به ملاقاتش برود. گنجی در طبقه دوازدهم بیمارستان بستری است. او تنها بیمار بستری شده در این طبقه است. به گفته برادرِ گنجی، این طبقه پر از مأمورانِ دادستانی است. و گنجی هنوز به خانواده اش تحویل داده نشده است. او همچنان در بازداشت به سر می برد. منتها محل بازداشتش تغییر یافته است! به گفته برادر گنجی آقای مرتضوی از انتشار عکس های گنجی در اینترنت خیلی عصبانی بود. و از بعد از انتشار این عکس ها ملاقات با گنجی با مشکل بیشتری مواجه شد. این بدان معنیست که تحلیل های مبتنی بر اینکه عکس ها توسط خود موتضوی منتشر شده اند مبنای درستی ندارد.
ظاهراً قرار است از شبهای آینده جوانانِ علاقه مند به اکبر گنجی با حضور در بیمارستان و روشن کردن شمع دست به دعا برای سلامتی آقای گنجی بردارند و خواستارِ آزادیِ وی شوند. گنجی در قرنطينه است و اجازه ملاقات ندارد. همسرش امشب به زحمت توانست با وی ملاقات کند. برخی فعالان سياسی همچون يوسف مولايي، فريبا داوودی مهاجر و برخی اعضای دفتر تحکيم و فعالان دانشجويی در بيمارستان ميلاد هستند. ولی هيچيک اجازه ندارند از درب لابی و محل پذيرش جلوتر بروند. حتی برادر اکبر گنجی هم نتوانست با او ملاقات کند.
به نظر من آوردن گنجی به بيمارستان برای آن است که اگر مشکلی برای گنجی پيش بيايد، بگويند داخلِ زندان نبوده، و از فشار افکار عمومی کاسته شود. تازه اينگونه بيشتر او را تحت کنترل دارند. چون در زندان در بند عمومی زندانی های ديگر هم هستند و خيلی های ديگر.... حالا می توانند جلوی نوشته های احتمالی که گنجی می خواست در روزهای ديگر بيرون بفرستد را بگيرند. البته بعيد نيست گنجی قبل از رفتنش به زندان تدارک کافی برای نامه هايی که بايد منتشر کند را ديده باشد.گنجی تا وقتی که آزادانه با دوستان و خانواده اش مرتبط نباشد و از حقوق يک انسان آزاد برخوردار نباشد، تا وقتی که از اطلاعات و منزلت برخوردار نباشد، همچنان زندانی است. مخصوصاً که مرتضوی اعلام کرده گنجی بعد از عمل جراحی روی پايش دوباره بايد به زندان برگردد، و در ضمن در بيمارستان هم نيروهای امنيتی و دادستانی او را احاطه کرده اند.

Posted by: محمد جواد طواف at July 18, 2005 8:27 PM



مطلب خوبی‌است . یک سوال دارم
چند جا به جمهوری اشاره کرده اید و نه جمهوری اسلامی. حتما به این دلیل که اسلامی که از آن دم می زنند اسلام نیست. سوال این است که آیا جمهوری شان جمهوری است ؟جواب شما را می دانم که خواهید گفت نه نیست.فکر می کنم ننویسیم زندان جمهوری بهتر است . اگر بنویسیم زندان جمهوری اسلامی ،فقط اسم نطام را آورده ایم.

Posted by: doost at July 18, 2005 7:28 PM



سلام زيبا و پر معنا و مفهوم و پر مغز مي نويسي خوش باشي . لينكت را در وبلاگم قرار دادم .

Posted by: mahdi heidari at July 18, 2005 5:28 PM



آقای احمد سراجی از 7 تیر ماه که دستگیر شده اند در حال اعتصاب غذا به سر می برندو وضع جسمانی وخیمی دارند ما خواهان آزادی احمد سراجی هستیم و تا زمانی که وی را آزاد نکنند سکوت نخواهیم کرد چرا احمد سراجی باید در سلولمجرمان سابقه دار و آدم کش ها در بند است ؟ چرا هنگام بازداشت وی را از ناحيه شکم مصدوم کرده اند به طوری که وی از ناحيه فتق به شدت رنج می برد http://ahmadseraji.blogspot.com

Posted by: يك زنداني ديگر at July 18, 2005 5:01 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست