:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 17, 2005  
مغولها  
 

ما آنها را عوض کرديم. انتخابات ايران اين بار نشان داد که گوهر بی زوال فرهنگ ايرانی همچنان درخشنده است. من که سالها در کار آموختن تاريخ بوده ام همواره از اين در شگفت بودم که چگونه فرهنگ ايرانی در طول عصرها و در فراز و نشيب های بسيار که تاريخ ما داشته است همچنان زنده مانده است. فرهنگی که در آن يک حکمت باستانی هميشه بيگانگان و مهاجمان را سرانجام رام خود کرده است: سازگاری و تلفيق و تداوم.

فرهنگ های کهن مانند ما چاره های بسيار برای بيچارگی های خود دارند.
 ما در تجربه قرنهای خود اين حکمت را صبورانه آموخته و به کار برده ايم. حکمتی که با آرامش و مداومت چينی هم-سايه است. آرامشی مثل آب زير کاه. حکمتی رندانه. چونان آن مثل چينی که به آب و سنگ اشاره می کند. سنگ های درشت و نتراشيده و سنگين از فراز کوه با سر و  صدايی عظيم فرو می غلتند. بر سر راه خود هر چيزی را ويران می کنند. اما وقتی در زير آبشار ساکن شدند آب آرام آرام آنها را می تراشد. ديده ايد که سنگ های زير آب چگونه تراشيده و صاف شده اند و نرم؟ آب در برابر سنگ ظاهرا قدرتی ندارد. اما وقتی مدام بر سر سنگ باريد و شاريد آن را شکل می دهد و نرم می کند. فقط زمان می برد. و آب در جريان می داند که سنگ، امروز و فردا تيزی و تندی می کند اما بزودی تيزی هاش شسته می شود. دست آب آن را از تيزی و تندی و خاصيت برندگی تهی می کند.

تاريخ ايران پيش از اسلام پهلوانی را داشت تا بر يونانيان و اسکندر غلبه کند.  هون های عصر ساسانی را بخورد و در خود هضم کند. پس از اسلام عرفان بوسعيدی بود و آيين های ساسانی و حکمت کيخسروی. گلبانگ پهلوی. عرفان پهلوان عصر نو بود. و پهلوان عصر ما تجددخواهی شد و روشنفکری.

از ميان همه تاريخ آب و سنگ در ايران، داستان مغولها از همه بيشتر در ذهن ما زنده است. ما مغول آدمی-خوار را آدم کرديم. هنوز نيم قرن نشده بود که مغول رام شده بود. نيروی ويرانگری اش مهار شده بود. نتيجه اش بعدها معماری های هرات و مشهد و سمرقند  و تاج محل شد. مغولان هند چنان ايرانيان نژاده ای شدند و چنان فرهنگ ايران و زبان فارسی را پاس می داشتند و آنچنان به عرفان هند و ايرانی درآميختند که ما مربيان ايشان وقتی از قشريگری صفويان تازه-به-دوران-رسيده به جان آمديم، به دربارهای آنان پناه برديم. مغولهای هند مظهر تازه ای از آرمان تلفيق ايرانی شدند. و عارفانی با چه ظرافت های فکری. عارفانی که رخت مغولی خود را ديگر نمی شناختند و هر چه در خود می يافتند از سرزمينی بود که آن را فتح کرده بودند. سرزمينی که در حقيقت آنها را فتح کرده بود.

با انقلاب گروههای تازه ای به دامن تربيت فرهنگ ايرانی وارد شدند. کسانی که ادعای جهان گشايی داشتند و فتح اقاليم هفتگانه، بزودی خود مغلوب فرهنگی شدند که ما مردم از پيش برگزيده بوديم و می خواستيم تا نهايت آن پيش برويم. از همان زمان که آنها به جای آنکه دانشگاه را به حوزه تبديل کنند حوزه را به دانشگاه و محل تدريس و تعليم دانش مدرن تبديل کردند تغيير را تجربه کردند. نطفه تغيير در همان شب 22 بهمن 57 بسته شده بود. شلتاق ايشان چيزی را عوض نمی کرد. و نکرد.

در همان سالهای وحشت آغاز انقلاب که انقلاب سرشار از خودخواهی خويش بود و متاثر از ايدئولوژی دولت قاهره و هيچ فرد و گروهی را در برابر دولت انقلاب به چيزی نمی گرفت و اذهان را پر می کرد از اينکه به هر چه اراده کند تواناست، در هر کلاس و محفل و بحثی استدلال می کردم که سياست همه چيز نيست. اگر سياست خلفا نتوانست از نفوذ فرهنگ ساسانی بازداری کند، سياست فقها نيز نمی تواند رشد اجتماعی زنان و تجددخواهی طبقه متوسط شهرنشين را مهار کند يا متوقف کند. من به اين جبر تاريخی معتقد بودم و هستم. تجربه سالهای بعد هم نشان داد که هيچ چيز نتوانست نيروهای تجددخواه و رشد زنان را مهار کند. اگر بر آب جاری مسيری را بست، آب مسير ديگری يافت و به جريان خود ادامه داد.

شگفتی انتخابات ايران اين بود که راست های خشن و نتراشيده و عبوس ديروزی يکباره قالب عوض کردند و چهره تازه ای از خود به نمايش گذاشتند. آنهم مرکزی ترين نمايندگان قدرت آنها که يکی از نيروی سرکوبگر پليس می آمد و ديگری از نيروی سرکوبگر سياسی و قلب مصالح نظام. اما برای من اين به نوعی آيين تشرف شبيه است. راست ها به ضرورت نياز به رای گرفتن از طبقاتی که مربی آنها در تجددخواهی بوده اند، يکباره خجالت را کنار گذاشتند و سرانجام با هزار زبان و ژست و عکس و مصاحبه و ميتينگ و "مانور تجمل" آشکارا گفتند که عوض شده اند. انتخابات برای راست ها درخواست به رسميت شناخته شدن بود. درخواست پذيرش يافتن در ميان مردم تجددخواهی که 25 سال، تجددخواهی آنان را به هزار نام و انگ تحقير و سرکوب کرده بودند اما سرانجام به پيشتازی آنها اعتراف کردند. رفتار آنها را من فقط به حساب تظاهر صرف نمی گذارم. چيزی در آنها تغيير کرده است. چيزی که اصرار دارند ما ببينيم و قبول کنيم. برای همين هم هست که زياده روی هم می کنند. تا مگر به ما بقبولانند که واقعا تغيير کرده اند.


اما آنها واقعا تغيير کرده اند؟ حالا سر و پزشان و حرفهاشان و شيوه زندگی شان شايد تقريبا مثل تجددطلبان شده است. مانيفست هاشان هم از "زندگی خوب" حرف می زند. اما به نظرم هنوز يک گام ديگر بايد بردارند. شايد برای اين گام لازم باشد چهار سال ديگر يا هشت سال ديگر هم با نيروهای تجددخواه دست و پنجه نرم کنند تا خوب نرم نرم شوند. تا عادات قديم شان از سرشان بيفتد. و تا در برابر خواست تغيير آخرين مقاومت هاشان را هم کنار بگذارند و يادشان باشد که  "اصول لايتغير قانون اساسی" هم بايد تغيير کند. همان طور که خودشان تغيير کردند. بايد برای به رسميت شناخته شدن، اساس قانونی تازه ای گذاشت. وگرنه با چرخيدن در بر روی همان پاشنه سابق کسی باور نخواهد کرد آنها واقعا تغيير کرده اند. مراسم تشرف آنها هنوز کامل نيست. يک خوان ديگر مانده است. پهلوان هاشان می دانند.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/684
نقد و نظر

سويه ديگري هم در اين بحث هست. اينكه اين سازگاري ايراني كه شما گوهر بي زوالش مي خوانيد شايد از بوقلمون صفتي باشد. نمي دانم كتاب سازگاري ايراني مرحوم مهندس بازرگان را خوانده ايد يا نه. بازرگان شصت سال پيش موضوع بقاي ايرانيان در ميان حوادث ناگوار را مطرح كرد و پرسيد اين چه قومي است كه به راحتي رنگ عوض مي كند؟ پس از خودش چه دارد؟ ما از ترس مبارزه با عرب و مغول نرمش نشان داديم و اين رفتارمان بيشتر از يك دورويي و نيرنگ بازي حكايت مي كند و رندي هم اگر باشد نمي توان تاييدش كرد. ملتي كه سر حرف خودش نايستد هويت چهل تكه اي پيدا مي كند و از هر فرهنگي چيزي مي گيرد و ملغمه اي مي شود از همه چيز و هيچ چيز.

Posted by: سید حسام فروزان at June 18, 2005 2:49 PM



هنوز نمی خواهید قبول کنید که تخریب های نا جوانمردانه و جنگ های روانی و دروغ پردازیهای چپیها این انتخابات تاسف بار رو رقم زد. شما که مردم رو به امید بستن به دروغ عادت دادید رای سطحی به کروبی با دروغ بزرگش رو ساختید. شما با حملات ناجوانمردانتون به مجموعه عاقلان و نوگرایان جناح رقیب رای به بنیادگرایی چون احمدی نژاد رو آفریدید. قالیباف با گفتمانی نوگرا در دل مجموعه راست رو به بهانه های واهی کوبیدید تا این بشه نتیجه انتخابات . واقعا این اصلاحات مرد. به اصلاحی دیگر باید اندیشید. به ارتقا سطح درک عمومی که 8 سال خدشه دار شد

Posted by: esmaeel at June 18, 2005 2:25 PM



سيبستان عزيز
نظر شما درست است. ايران هميشه مهاجمانش را در دراز مدت تغيير داده‘ اما من هيچوقت از دانستن اين حقيقت احساس غرورو شادماني نكرده ام. ما( ايراني ها ) در طول تاريخ با حربه دورويي ( مي توانيد بخوانيد تقيه )با اين جماعت ساخته ايم ( راستش نمي دانم بايد بنويسم سازش كرده ايم يا سازگاري )‘ گذاشته ايم تمام جنايت هايشان را بكنندفرهنگ مان را لگد مال كنندو...تازه پس از قرني يا قرن هايي كه دمار از روزگارمان درآورده اند‘ همرنگ شوند. و بعد هم به اين همرنگ شدن آن جماعت افتخار كرده ايم و منارهايي را كه اينان با كله هاي بريده و چشم هاي از كاسه درآورده مردم ساخته اند فراموش كرده ايم.
فكر مي كنم اين اتفاق در جاهاي ديگر دنيا هم رخ داده است: در اسپانياي پس از جنگ هاي صليبي‘ در اروپاي بعد از حمله بربرهاو...
در موافقت با شما حتي بر اين گمانم كه پديده اي به نام شيعه هم نوعي تطبيق فرهنگ ايراني با مذهب مهاجمان بوده است. اما هميشه از خود پرسيده ام در اين همرنگ كردن ها و تطبيق ها چقدر از فرهنگ اصيل مان را به باد داده يا بايگاني كرده ايم.
چقدر از اصالت هاي فرهنگي - ملي را وانهاده ايم. نمي دانم اگر سرزمين ما در اين موقعيت جغرافياي خاص قرار نداشت‘ آيا ما با مهاجمان عرب و ترك و مغول اين رفتار را مي كرديم يا نه.
ولي مي دانم كه الان با تركيبي از كلمات فارسي عربي سخن مي گوييم و مي نويسيم‘ به زبان عربي عبادت مي كنيم و با معيارهاي عربي هنجارها و ناهنجارها را تعريف مي كنيم ( يا مي كنند. فرق چنداني ندارد. فرهنگ غالب است ).
حتي اينكه امروز تعدادي از مردم ( كه اميدوارم زياد باشند ) به قابل دسترس ترين راه براي رسيدن به دموكراسي راي دادندهم چندان راضيم نمي كند.
فكر مي كنم در ست تر اين باشد كه بگوييم به نزديك ترين راه براي رسيدن به دموكراسي با قرائت جديدي از فرهنگ غالب مهاجمان سابق راي داديم.
نمي دانم .
اما چاره اي نيست. به اجبار بايد راه اجدامان را ادامه دهيم. چاره ديگري نداريم. اما راه درازي در پيش داريم. به درازاي تاريخ...

Posted by: nahid at June 17, 2005 10:50 PM



يكي از بهترين متنهاي بود كه تو اين مدت خوندم. مرسي...

Posted by: نوشی at June 17, 2005 9:40 PM



سلام.
ما کی پرونده‌های قدیمی را خواهیم بست؟ آیا دمیدن باد «تعظیم و تحسین» در بادکنک کم‌باد امروز کشور ما به زنده‌نگهداشتن خصومت‌های کهن منطقه‌ای می‌ارزد؟ اساس توانایی اجتماعی مگر نه این است که آدمی بتواند خود را جای دیگری بگذارد؟ آیا چه احساسی دارید اگر در ادبیات هند صفت آدمخواری پسوند نام «ایران» باشد؟ (البته هندی‌ها بلندمنش‌تر از این حرف‌ها هستند). استخوان خون‌خواران خشن مانند استخوان شایستگان تحسین و تعظیم‌ در خاک پوسیده است. تعرض به حرمت مردگان یا تحسین و تعظیم نسبت به آن‌ها چه فایده دارد؟ می‌دانید که در اروپا کشورهای آلمان و فرانسه بیش از بقیه خون یکدیگر را ریخته‌اند. در نواحی مرزی این دو کشور در جنگ جهانی اول در مدت سه هفته یک میلیون و نیم آدم کشته شده‌اند. می‌دانید که شعار اصلی جنگ اول «دفاع از تمدن در برابر بربریت آلمانی» بوده است. جنگ دوم که جای خود دارد. اما سال‌هاست همین دو کشور با صرف هزینه‌های میلیاردی از هیچ موقعیتی برای ایجاد نزدیکی بین شهروندان خود صرف نظر نمی‌کنند. تلاش مافوق انسانی برای ایجاد اعتماد و دوستی و به خاک‌سپاری گذشته‌های خصمانه بین آلمان و لهستان نیز مثل‌زدنی است. این‌جا قاره آن‌هاست و با هم همسایه‌اند و تا پایان تاریخ خیلی راه است. مگر ایران قرار است چندوقت دیگر به قاره اروپا اسباب‌کشی کند، که ما بجای ایجاد دوستی (که بواسطه اشتراک در خلق و خوی شرقی پتانسیل آن بدون صرف هزینه موجود است) نفرت از همسایگانمان را دامن بزنیم؟

Posted by: مانی at June 17, 2005 6:17 PM



آقاى جامى عزيز، ما اگر بخواهيم يک ايميل به شما بزنيم از کدام کانال و مجراى قانونى بايد استفاده کنيم؟! شاد باشيد.

Posted by: پارسا at June 17, 2005 4:59 PM



آقای جامی عزيز. می بخشيد ها. اما ما نمی دانيم با اين رفيق شما آقای عباس معروفی چه کنيم؟ گهگاه فيلی هوا می کن و لاف در غرب و ... در بازار مسگرها. اين آقای معروفی که خودش ميدونه قوه قضائيه از اين قول ها به کسی نمی دهد و اين کار نمی شود. پس چرا در غربت لاف می زند که من می روم و چه می کنم چه نمی کنم؟ جز آن است که می خواهد مطرح شود و هوادارانش به او به به و چه چه بگويند. آخر با دسته ی کور ها که تريد نمی خورد. خواهش ما فقط اين است که شما که دوست او هستيد بگوئيد تو را خدا از اين قمپزها نيايد تا همه راحت و بی خيال ظاهر و باطن همديگر را ببينيم و برای هم چُسی نيائيم. همين. وگرنه من هيچ خصومتی با هيچ کس ندارم. با اين لافزنی ها اينجا فقط وضع پيچيده و دشوار مملکت ما و شرايط زندان سياسی و عقيدتی بدتر می شود بدون آنکه نفعی به کسی برسد. غير از اين است؟

Posted by: منصور at June 17, 2005 3:44 PM



آقای جامی سلام.
در پاسخ حاشیه ای که نوشته بودید بر نامه سمین چیزی نوشتم که ابتدا در جمهوری قلم هرکار کردم نشد ثبتش کنم( و حالا می بینم درآمده است )بعد در حضور خلوت انس نوشتم و چون نگرانم نکند شما ندیده باشید اینجا هم می نویسم.
آقاي جامي
اين حاشيه شما احساساتم را به غليان آورده است .

مگر همين كانديداي اصلاح طلبان نبود كه
كه در شوراي انقلاب بي فرهنگي بخشنامه صادر مي كرد و شعر سيمين را حذف مي كرد؟
حالا شعارش كرده چسبانده به ديوار؟
داستاني دارد اين ستاد انقلاب بي فرهنگي !
20سال است كه گه كاريهاي هم را به لنگ و پاچه همديگر مي اندازند !
خوب شد ولي ! آدم يك جا نه يك جاي ديگر مشتش باز مي شود . حالا يكيشان شعار دزد مي شود و يكي شان(دكتر مولوي شناسشان) از كدخداي ده (بخوانيد رييس سابق مجلس) حمايت مي كند!
چه ستادي ! چه انقلابي ! و چه فرهنگي !
و چه تفاله هايي كه بيرون نداده!

نمي خواهم از شما بخواهم پاسخم را بدهيد چون غرورم را دوست دارم اما اين ايام مي گذرد . كسي كه شعار از شعر دزديده يا رييس جمهور مي شود يا نمي شود .اما شهرداري شنبه كه بيايد شعار شعار دزد را از ديوارها مي كند و شعر شاعر در دفتر مي ماند.

با احترام.

Posted by: جواد_ق at June 17, 2005 3:27 PM



ابوالحسن عزيز،
نمی دانستم وبلاگ می نويسی. خوشحال شدم با اين پيام با وبلاگ ات آشنا شدم. آن را به بلاگ چرخان سيبستان اضافه می کنم. پينگ کردن يادت نرود! نقدت را هم خريداريم!

Posted by: سيبستان at June 17, 2005 3:07 PM



جناب جامي چند روزي است كه مطالبتان را پي مي گيرم . اگرچه بر برخي از ديدگاههايتان نقدهاي جزيي و جدي دارم اما از خواندنشان بسي لذت بردم . اميد كه هميشه دستت به ذهنت ! برسد و بتواني بنويسي . اگر فرصت كردي سري هم به وبلاگم بزن . http://www.sarbang.blogspot.com/

Posted by: سيد ابوالحسن مختاباد at June 17, 2005 2:47 PM



به حق از اين نوشته تان لذت بردم حضرت سيبستان.
بعد از اين روزهاي پر تنش و ناهمگوني و جنگ انتخابات(!) خواندن اين مطلبتان برايم حكم نوشيدن يك ليوان آب خنك و گوارا را داشت در هرم سنگين امرداد تابستان، آن هم با يك-نفس!
مي دانيد حضرت سيبستان، به نظرم اين نگرش و بينش شما به تاريخ و فرهنگ ايران و خود واقعا ستودني است و درخور تامل. به يقين وقتی رویا هامان با بینش و نگرش صحيح و مثبت و انگيزه همراه باشد به فعل خواهد رسيد و تمامي آمالمان متحقق خواهد شد. اين همان قدرت بينش يا Vision است! و اين بينش وقتي با عمل درست و سنجيده همراه باشد مي تواند زندگي و حتي جهان-مان را دگرگون كند. همانطور كه بینش بی عمل صرفا یک رویاست و عمل بی بینش هم تنها اتلاف وقت!
به سهم خودم از شما ممنونم. اين نگاه عميق-تان هميشه برايم حكم طنابي است محكم و استوار كه مي توان با توسل به آن جريانهاي تند و سهمگين رودخانه زندگي را گذراند و از يك-سو به سوي ديگر آن رفت!

Posted by: کامه at June 17, 2005 2:27 PM



مانی عزيز،
دليل تفاوت ديد ايرانی ها و مغولها به چنگيز تفاوت تجربه و تاثير اوست در زندگی و تاريخ ما. طبيعی است که من نمی توانم به چشم مغولی به چنگيز نگاه کنم. برای آنها رهبر و احياگر و فاتح و آورنده ثروت است و برای ما ويرانگر و تبهکار.

در باره آدمی خوار بودن مغولان هم بحث را نبايد به صرف صورت لغت محدود کرد. من همين الان سندی را در باره آدمخواری مغولان در ياد ندارم ولی آن را بعيد هم نمی دانم. اما باشد يا نباشد زياد به بحث ما مربوط نمی شود. آدمی خوار -مثل خون خوار- معنای مجازی هم دارد که مراد من است. کافی است اندکی در باره مغول خوانده باشيم تا ببينيم با چه قساوتی با مردم مغلوب رفتار می کرده اند و نه مردم که حتی با حيوانات و آب و زمين. مثلا هر جا می توانستند قنات ها را ويران می کردند تا بعد از آنها هم مردم اگر به شمشير نمردند به بی آبی بميرند يا از بی آبی زمين هاشان بسوزد. آدمی خوار بودن مگر چيست؟ جز نابود کردن آدمی؟ راضی شدن به بيرحمی؟ آدم نديدن ديگران؟ خوردن و بلکه بلعيدن ديگران؟

در باره تحقير هم بايد بگويم که آن چه می گويم تحقير نيست توصيف است! اگر هم تحقير باشد از آن باکی نيست. هر رفتار غير انسانی قابل تحقير است. هر کس ما را تحقير کرده يا می کند تحقير شدنی است. نمی توان با لبخند با تحقير روبرو شد. البته انصاف بايد داشت حتی در مقابل دشمن. اما تحقير در ذات تهاجم است و در ذات تعرض به عرض و ناموس و مال و جان آدمها. چنين کسانی البته لايق تحقير اند. در مقابل، مردمی که مهاجمان نتراشيده و خشن و خونخوار خود را آدم می کنند و فرهنگ سازی می آموزند شايسته تحسين و تعظيم اند.

Posted by: سيبستان at June 17, 2005 1:06 PM



سلام حرفهايتان کلا درست است. اما نمیدانم چرا این مسائل کناری و کوچک مرا آزار میدهد. منظورم این جمله است: «ما مغول آدمی-خوار را آدم کرديم». میدانید که در مغولستان تا به امروز چنگیز را خیلی دوست دارند و او را رهبر معنوی قوم خود میدانند. یکی دیگر این که مغولها قبل از برخورد با «ما» هم آدم بودند، و ثالثا: من در مورد خوردن گوشت آدم به وسیله شوالیه های مسیحی در جنگهای صلیبی شنیده ام، اما در مورد آدمخواری مغولها نه. چرا باید تعریف از خود همیشه تحقیر و اهانت به دیگران باشد.

Posted by: مانی at June 17, 2005 12:30 PM



خيلي ممنون! خودخواهيم حسابي نوازش شد!
ديشب بي بي سي در گزارش انتخابات ايران تصاويري از فيلم انتخاباتي قاليباف نشان داد كه پر بود از هواپيما سواري. يادم افتاد وقتي بچه بودم، تقريبا همه پسرهاي همبازي من دلشان ميخواست بزرگ كه شدند، خلبان بشوند! اين عشق هواپيما اميدوارم كار دستمان ندهد!
پاينده باشيد.
فرشته شكيب

Posted by: fereshteh at June 17, 2005 12:06 PM



دست مريزاد اخوی! عالی بود. احسنت!

Posted by: داريوش at June 17, 2005 10:16 AM



امروز روز ما است و از ما است که بر ما است.
دوست عزیز با شما و شخص خود شما سخنی دارم. هر کجا که هستید و هر کجا که هستیم، امروز و خیلی امروز ۲۷ خرداد ۱۳۸۴ یک انتخاب دارید و داریم.این انتخاب بین امید یا یاس به فرداست .امروز تکرار نمیشود. امروز روز "انتخابات" است. شما و من و ما قانونن و عقلن هر یک ، یک رای بیش حق نداریم . این حق، حق انتخاب ماست. اننتخاب ما دو گزینه است: تحریم یا انتخاب آگاهانه. هر گزینه نتیجه ایی دارد و فردایی.

تحریم و فردای بعد از انتخابات: "مردم ایران در انتخاباتی با شکوه با نظام و رهبر خود بیعت کردند". شما و ما از شرایط خود راضی هستید و هستیم. "ایران آزادترین کشور دنیاست". "نظام مقدس است و هیچ نیازی به تغیر ساختاری ندارد". مرغ یک پا دارد و ماست هم سیاه است.

انتخاب آگاهانه و فردای بعد از انتخابات: "مردم ایران در انتخاباتی با شکوه با نظام و رهبر خود بیعت کردند". من و شما دمکراسی و حقوق بشر را انتخاب کردیم. "ایران آزادترین کشور دنیاست". بله و مرغ یک پا دارد و ماست سیاه است و جبهه دمکراسی و احترام به حقوق بشر با شرکت من و شما شروع شد.

هموطن نویسنده این خطوط تا دیروز خود نیز خواهان تحریم این انتخابات بود. اما نظام در یک حرکت سنجیده در آخرین لحظه این انتخابات را تبدیل به رفراندمی برای کسب مشروعیت خود کرده. رای تحریم ما به شکل "رای سفید" از صندوق "رای به نظام" سربرخواهد آورد. هموطن آیا بی تفاوت امیدوار هستی که کسی دیگر، مصدقی دیگر، دانشجویی دیگر و قهرمانی دیگر آینده را در سینی نقره بیاورد؟ نخیر نخواهد آمد.این انتخابات رفراندمی است بین مشروعیت برای "نظام مقدس" یا مشروعیت برای "دمکراسی". شما ای خواننده! بله شما، اگر یک بار و فقط برای یک بار میتوانستید استبداد را کیش مات و آینده خود را انتخاب کنی، چه میکردی؟ امروز هر کدام از ما آگاهانه انتخاب کند "مکراسی و حقوق بشر" را. از همه دوستان بخواه که از همه دوستان بخواهند که به دمکراسی و به معین رای دهند. بیا و برای لحظه ایی آینده را باور کن. امروز روز ما است.


صادق زیبا
۲۷ خرداد ۱۳۸۴

Posted by: صادق زیبا at June 17, 2005 4:36 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست