:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 6, 2005  
جايی که نه خدا هست نه قانون  
 

هشدار: نازکدلان و اميدواران خيال پرداز نخوانند!

زندان در ايران تاريکخانه قدرت بی مهار است. قدرت مطلقه. زندان از نظارت مردم به طور معمول بيرون است و تنها در جامعه ای با قدرتهای نظارتی با نفوذ می توان دم از نظارت بر زندان زد. چنين نهادهايی در ايران وجود ندارد يا صرفا در مراحل جنينی خود است. زندان در چنين شرايطی محل ظهور ماهيت واقعی قدرت حاکم است.

در ميان همه انواع بحث هايی که روشنفکری ايران به آن مشغول است و روشنفکری خود را با آن توجيه می کند جای بحث از زندان خالی است. روشنفکر ايرانی چه سياسی اش چه فکری و تئوريک اش تا وارد بحث زندان نشود کار واقعی خود را آغاز نکرده است.

خيابانهای تهران و شهرهای ايران پر است از تبليغات انتخاباتی. تبليغاتی که در اين دوره بيش از هر دوره ديگر در آن رياکاری هست و مردم فريبی يا اگر خوشتر داريد: پوپوليسم. روانشناسان تبليغاتی گويا کشف کرده اند که چشم ايرانی بيش از هر ملت ديگری به ظاهر است. پس تمام به ظاهرسازی های مردم پسند رو آورده اند. اما اصلاحات واقعی و مردمگرايی بی ريا و اخلاق و دين و هر نيکی که بشماريد از اصلاح زندان آغاز می شود. کسی را ديده ايد که در تبليغات خود از برداشتن نحوست از زندانهای ما سخن بگويد؟

 من دعوای سياسی ندارم. به اين معنی که دست کم در اينجا بحث من ظلم و اجحاف به اين يا آن زندانی سياسی يا وبلاگ نويس نيست. اما از آنچه همين زندانيان و يا آزادشدگان پيشين گفته اند و می گويند حرف می زنم. ارزش حرف ايشان اگر بيشتر از بحث های تئوريک روشنفکرانه نباشد کمتر نيست. روشنفکران ايرانی تا به زندان نپردازند و اصلاح امور زندان را به يک بحث عمومی تبديل نکنند متاسفانه کاری بيشتر از خود ارضايی فکری و نوعی شوآف فرهنگی نمی کنند و به چيزی جز همان هم دامن نمی زنند. اگر نتيجه اينهمه بحث و ترجمه و سمينار و نشست و کتاب و نشر ذره ای به اصلاح وضع زندان کمک نکرده باشد بايد روشنفکران را وادارد به بازنگری در مشی خود بپردازند. دلخوش کردن به ظواهر امور و کشيده شدن چند اتوبان و ساخته شدن چند سد و فرودگاه و انبوه شدن حضار در جلسات بحث و حتی به دست آوردن کمی تا قسمتی آزادی های اجتماعی و مثلا پلوراليسم سياسی يا رشد اقتصادی واقعا کمکی به توسعه انسانی ايران نيست.      

ظواهر بازسازی شهری را آقای احمدی نژاد و امثال رفسنجانی نيز می توانند درست کنند. حتی آقای قاليباف هم می تواند پليس را به رعايت ظاهری ادب اجتماعی وادار سازد. آقای لاريجانی هم می تواند صدا و سيمای مفرح تر و رنگارنگ تری برای ما بسازد يا کنگره های مثلا وزين فلسفی و ادبی برگزار کند. احتمالا آقای محسن رضايی هم بتواند کمی حقوق ايران را در مذاکرات هسته ای بيشتر تامين کند يا مهدی کروبی هم به ميثاق های خوش نوشته ديگری دل ببندد يا دوستان آقای معين هم بتوانند شعارهای دلخوشکنک بيشتری روی کاغذ آورند. اما بازسازی قدرت در نهانخانه جامعه را کدام يک می توانند به انجام برسانند؟  

آقای رفسنجانی حتی در لفظ و برای گرفتن رای هم حاضر نيست به بحث اصلاحات قضايی وارد شود به اين بهانه بچگانه که اين کار قوه مجريه نيست! گرچه سخنگوی او می گويد امنيت قضايی در دولت او تامين خواهد شد! اما امنيت قضايی از زندان آغاز می شود. جايی که هيچ يک از نامزدها در آن نفوذی ندارند سهل است شماری از آنها مخالفان خود را در دوره های مختلف به همين زندانها انداخته اند يا در اجحاف های ضدانسانی به زندانيان شريک بوده اند يا در مقابل آنچه بر زندانيان می رود سکوت رضايت آميز داشته اند.

زندان سد سکندر هر نوع اصلاح است. و گرنه ظاهرسازی و ژست شيک و دموکرات ماب که آسان است. حرف خرجی ندارد. می بينيم که هيچ يک از نامزدهای تندرو هم -شايد به جز احمدی نژاد- از بزک دوزک تبليغاتی پرهيز نمی کنند. اين کاری آسان است گرچه اين روزها در حکم دستاورد اجتماعی به آن نگريسته می شود! کار دشوار مهار قدرت پنهانی است که نيروی تخريبی اش در خفا بی تغييری ادامه يافته است. اين چهره واقعی هر سياستمدار و معياری بنيادين در ارزيابی کارنامه ديروز و حال امروز و تخمين فردای سياست های اوست.

زندانهای ايران چنان قدرت عريانی را به نمايش می گذارند و چنان استعدادی در عريان کردن قدرت دارند که نديدن آن فقط می تواند ناشی از ضعف بينايی روشنفکر و سياستمدار باشد و يا ترس او يا منافعی که به همين سياه چاله ها پيوسته است.   

 نامه های زندانيان که آخرين نمونه هايش نامه های سه گانه رضا عليجانی و تقی رحمانی و هدی صابر است سندهای بی نظير شناخت جامعه ايران است که کمتر سندی از نظر اعتبار با آن برابری می کند. ارزش اين دست نامه به آن است که نويسندگانشان همين حالا در زندان اند. من هميشه به خاطرات زندانيان با ديده شک و ترديد و نقد نگريسته ام زيرا نمی خواسته ام راه به پذيرش ادعا و اغراق دهم. به عنوان عضوی از نسل انقلاب از اين دست خاطره ها بسيار خوانده ام که بيشتر آنها ياوه بوده اند يا بشدت گمراه کننده و برای تبليغات سياسی معينی نوشته و توزيع می شدند. اما نامه های کسانی را که با به خطر انداختن جان خود و با احتمال بدتر شدن وضعيت از-پيش-دشوار خود در باره زندان و شرايط خويش در حبس های غيرانسانی می نويسند با چشم احترام می نگرم و با خواندن آنها پرسش های اخلاقی مهيبی جانم را می آشوبد.    

در جامعه ايران که بسيار چيزها از مدار خود خارج شده است بد اخلاقی به حوزه سکس و تماس با جنس مخالف محدود شده است. اما گيرم فردا در ايران آزادی جنسی برقرار شود و سکس از حوزه بدخلاقی و ضد اخلاق خارج شود آيا مساله ما تمام است؟ تازه می شويم ترکيه يا ازبکستان يا روسيه يا مصر و کجا و کجا. اين است آينده اصلاحات در ايران؟

بزرگترين فساد اخلاقی در قدرت است نه در فرد و حوزه خصوصی او. قدرتی که به تصريح آقای قاليباف 70 درصد قاچاق رسمی را در دست دارد. قدرتی که دروغ را به اخلاق تبديل کرده است. قدرتی که در رعايت حق آدمی هيچ بالاتر از نظام قاجاری نرفته است. قدرتی که زندان سيمای واقعی آن است.

سيمای واقعی ولايت مطلقه يا سلطنت مطلقه يا هر نام ديگری که می خواهيد بر آن بگذاريد در زندان است. اخلاق شخص اول مملکت در لق لق زبان او نيست. در رفتاری است که عاملان او در زندان با ديگر مسلمانها می کنند با ديگر آدميان از هر دينی می کنند. کسی که می تواند جور و دروغ و خلف وعده و رفتار مادون انسانی را به شهادت فقط نامه های سه گانه اخير -ديگر شواهد از فساد قاضی و  بازپرس و زندانبان به کنار- تحمل کند يا فرمان دهد و شب سر راحت به بالين بگذارد کمترين چيزی که در باره او می توان گفت اين است که عدالت از او اسقاط شده است چه رهبر باشد چه رئيس قوه قضايی باشد يا متاسفانه رئيس جمهور. اما در باره شخص رهبر اهميت ماجرا اين است که اسقاط عدالت از او اسقاط حق اعمال ولايت است. بنابرين زندان بزرگترين شاهد سلب مشروعيت اوست نه ميزان شرکت مردم در انتخابات نظام او.

دينداران و روشنفکران و سياسيون و وکيلان و وزيران و مقامات همه در اين ماجرا شريک اند مگر آنکه صدای نقد و اعتراض و مخالفت خود را با اين شيوه های ضد انسانی که هيچ دين و اخلاقی امضا نمی کند بلند کنند. هر نمازی در آن خاک باطل است از هر که باشد مگر به دل و زبان از اين سياهی تو بر تو  اعراض کند. هر بحث روشنفکرانه ای خودنمايی است مگر آنکه اين فاجعه ها را که پشت ديوار زندان ها می رود به ياد آورد. هر وکيلی ذليل است مگر آنکه به اين جور آشکار بر مردمی که به صد گناه ناکرده محبوس اند اعتراض کند. اينها وکيل اند برای چه و از جانب که؟ هيچ اصلاح طلبی هم که به آزادی زندانيان فکری نينديشد يا برای آن تلاش نکند لايق اين عنوان نيست. گرچه کار با آزادی آنها هم تمام نمی شود. زندان بايد از قدرت فاسدی که هر کار دلش خواست می کند زدوده شود. زندانی هر که هست انسان است. اگر قدرت توانست حق کسی را که دستش به جايی نمی رسد رعايت کند آنگاه واقعا اصلاح شده است. وگرنه همان است که هدی صابر در نامه اش آورده است: در رفتار اين قدرتمداران و قاضيان و زندانبانان متشبث به ولايت و دين نه خدا هست نه قانون. نه اخلاق دينی نه اخلاق مدنی.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/662
نقد و نظر

بقول این طرفی ها :SO What

یعنی میفرماید بنشینیم کنار و حکومت را هی فحش بدهیم. یا شاید باید برویم و با اسلحه کشور را به آتش بکشیم؟

Posted by: جمشید at June 8, 2005 2:33 AM



یک نیمکت، چند تا روزنامه و انتخابات...www.nimkat.info

Posted by: nimkat at June 7, 2005 11:40 PM



Posted by: سيبيل at June 7, 2005 8:16 PM



علی عزيز،
يکی از شيوه های نقد اين است که ما فرض را بر صحت ادعا بگيريم و بعد نشان دهيم که تا چه حد آن ادعا در عمل درست است. بنابرين اينکه من "به اعمال ولایت ( حداقل در این زمان) و این که ولی عادلی می‌تواند وجود داشته باشد" معتقد باشم يا نه مهم نيست. مهم اين است که اين "اعتقاد" را بفهمم و بتوانم تناقض های آن را نشان دهم. آنچه واقعيت دارد اين است که گفتمان ولايت فقيه بر پايه عدالت استوار است و گروههايی از مردم ما هم به آن به دلايل مذهبی و انقلابی اعتقاد دارند. مساله من اين است که روشن کنم اگر همين اعتقاد که فعلا شکل ساختار سياسی گرفته بخواهد "عمل" کند کدام تناقض ها را بايد رفع کند.

به طور خلاصه بگويم من به هيچ نوع نظام خاص برای ايران به طور مطلق اعتقاد يا انتقاد ندارم. در اين زمينه ها مردم اند که بايد تصميم بگيرند که آنها هم روندهای خاص خود را برای رسيدن به تصميم طی می کنند. مهم آن است که هر نوع ساختار سياسی مشکلات خود را بايد بشناسد و در برابر آن پاسخگو باشد و برای رفع آن وارد عمل شود - در اين فرض هر گاه ساختار به هر دليلی نتواند خود را نوسازی و بازسازی کند فرو می پاشد-. بنابرين در جواب پرسش ديگر تو بايد بگويم اگر فرض کنيم مشکل زندانها در ساختار ولايت فقيهانه حل شود و اين ساختار شکل انسانی يابد من شخصا ايرادی به آن نمی بينم. من در اينجا بحث شکلی ندارم. ساختار مناسب سياسی ساختاری مشروع و کارآمد است و شکل آن چه سلطنت يا جمهوريت يا ولايت يا هر شکل ديگر مهم نيست. مهم آن است که مطابق نيازها و باورهای عمومی باشد و از اجحاف نهادينه شده پالوده شده باشد.

مشروعیت هم بحث مهمی است و از بحث های عمومی و جهانی در هر نوع ساختار قدرت است. کار اهل قلم و نظر و فعالان سياسی و اجتماعی هم از رسيدگی به همين بحث ها و موضعگيری متناسب با آن خارج نيست.

Posted by: سيبستان at June 7, 2005 8:02 PM



سیبیتان عزیز ممنون
اما من جدا به این دلیل که پاسخ بگيرم و بفهمم سؤال می‌کنم.هیچ چیز پشت سؤالهایم نیست.
شما هم حق دارید که کمی به من نام مستعاری شک کنید.با این که پاسخ روشن نگرفتم امادوباره نوع دیگری میپرسم آیا شما به اعمال ولایت ( حداقل در این زمان )و این که ولی عادلی می‌تواند وجود داشته باشد معتقدید که سخن از اسقاط عدالت و ولایت میگویید؟
عدالت را من هم اصل میدانم و نمی‌فهمم مادون آن را اصل قرار دادن یعنی چه.اما سؤال چیز دیگری است.
مشروعیت چقدر باید در واژگانی که نخبگان به کار می برند مورد استفاده قرار
گیرد؟آیا عدالت را فقط در ترکیب با این واژه باید بکار برد؟ آیا انتخابات درست و حل شدن بحث زندان‌ها مشروعیت می اورد و به ولایت حق ولایت می دهد؟ یا این که با انتخابات واقعی اصولا بحث ولایت کنار میرود؟

Posted by: ali at June 7, 2005 7:09 PM



درود بر شما
هم میهن بسیار جامع و کامل مشکلات ایران را میبینید.
ولی برای بر پایی دموکراسی و یا نداشتن زندانی حالا چه سیاسی چه غیر سیاسی و در نظر گرفتن حقوق انسانی و یا آزادی جنسی به گفته شما، مردم ما دست کم باید 50 سال آموزش ببینند.
از عنوان کردن نظراتتون بسیار سپاسگذارم.
تا درودی دگر بدرود.

Posted by: شهلا at June 7, 2005 12:14 AM



علی عزيز،
نفوذ در زندان در حد بيرون آوردن نامه را نمی گويم بلکه هدفم مديريت زندان هاست که در بخش های امنيتی کاملا از زير نظر مديران عادی زندان هم بيرون است. قبل از دوره خاتمی هم نامه بيرون می آمد چنانکه از امير انتظام - اگر خطا نکنم. اما مهم تغيير رويه زندانبانی است در اين جا هيچکدام نفوذی ندارند يا نمی خواهند تغييری ايجاد شود.

در باره مشروعيت هم مهم نيست که مردم می گويند مهم اين است که آنها که بايد بگويند نمی گويند و تا اين اواخر هم احتياط می کرده اند. روی سخن من با نخبگان و اهل قلم و سياست سازان جامعه است. بعد هم بحث انتخابات و مشروعيت انحرافی است که گويا عمدا هم به آن دامن زده می شود. در وضع ما انتخابات هيچ ربطی به مشروعيت ندارد و گرنه رای 20 ميليونی مردم بايد به قدرت حاکم مشروعيت بخشيده بود. زمينه بحث های مشروعيت را بايد عوض کرد يا توسعه داد. مشروعيت صرفا حاصل انتخابات نيست. نه.

در باره انتظار عقب نشينی آقای خامنه ای هم بهتر است من چيزی نگويم اين جور کارها به مردم وابسته است نه به انتظار من. اگر مردم بخواهند می شود. ولی پيش از آن نخبگان اند که بايد مساله را پذيرفته باشند و دست از احتياط بی وجه برداشته باشند. رعايت آقای خامنه ای بيش از اين معنا ندارد. اگر داشت در اين 8 ساله ايشان تکانی می خورد و روش های قديمی را ترک می گفت.

بحث عدالت و قدرت از بحث های مرکزی است و بدون آن اصلا سير تاريخ عقايد سياسی ايران قابل فهم نيست. تلاش کسانی که می کوشند عدالت را از بحث قدرت خارج کنند و معيارهايی مادون آن را اصل معرفی کنند بشدت گمراه کننده و گاه بسته به فردی که طرح می کند مشکوک است.

Posted by: سيبستان at June 6, 2005 10:19 PM



سیبستان عزیز بحث خوبی را مطرح می‌کنید از ظاهر سازی‌ها و غیر آن. اما چیزهایی در میانه می‌اورید که کمی به‌نظرم عجیب می‌رسد.من هنوز تصمیمی برای رای دادن ندارم اما چند سؤال برایم مطرح است:
نوشته اید: هيچ يک از نامزدها در زندان‌ها نفوذی ندارند.سوال من این است : مانیفست گنجی چگونه از زندان خارج شد؟ نامه‌های سه گانه چطور؟ تا قبل از خاتمی که همین اطرافیان معین با او بودند چه کسی اصلا از زندانها خبر داشت؟ ممکن است شعارهای دوستان معین را دلخوشکنک فرض کنیم اما همین شعارهاست که رفسنجانی را وامی‌دارد تا بگوید در کابینه‌اش از همه سلیقه‌ها استفاده خواهد کرد. چیزی شبیه به شعار معین .چیزی که مسلم است اگر رفسنجانی رئیس جمهور شود قطعا رئیس جمهور دوره قبل نخواهد بود.نمی‌تواند باشد.با اوصاف زندانها مشروعیت (؟) مدت‌هاست که از ولایت (؟) سلب شده اما همین حرف خیلی وقت است در سطح جامعه در کوچه و بازار گیریم به شکل دیگر مطرح است.این‌ها خود همه چیز را میدانند.
کاندیدای ریاست جمهوری به دیدن گنجی میرود وبه او ابراز ارادت میکند آیا چیزهایی تغییر نکرده یا تغییر نداده اند؟
خوابم گرفته اما کمی دیگر اگر چه پراکنده بگویم: انتظار عقب نشینی یک شبه نداشته باشید.
سوال دیگر: آیا معتقدید عدالتی از ابتدا وجود داشته که بخاطر زندان از اسقاط آن سخن می‌گویید؟ آیا معتقد به عدالت قدرت هستید؟ یعنی قدرت باید یا می‌تواند عادل باشد؟ از چنین قدرتی سراغ دارید؟
...
آیا فکر میکنید این‌ها نمی دانند مردم گول بزک دوزک را نمیخورند و پاسخ بزک دوزکها را باید بدهند و الا وضعشان خرابتر میشود؟

Posted by: علی at June 6, 2005 9:32 PM



سلام دوست عزیز
وبلاگ محفل با مطلبی کاملا تصویری و عکس الود تحت عنوان

: رابطه ی ((پری دریایی )) با نامزدهای ریاست جمهوری ایران

به قلم هادی رامش به روز رسانی شد.این شباهت بی نظیر پری دریایی با نامزدهای ریاست جمهوری را دست کم نگیرید. چون وبلاگ تازه راه اندازی شده نظرات کارشناسانه ی شما می تواند راهگشای اینده اینجانب باشد.متشکرم

Posted by: hadi ramesh at June 6, 2005 9:13 PM



من شماره 112 بودم. یک نفر دیگر 104 بود. می گفتند 104 را وقتی به بند عمومی آوردند، بعد از 2 قدم افتاد. او 6 ماه در انفرادی بود، که نزدیک به 3 ماه از آن را یک روز در میان، هر بار به مدت 24 ساعت از دستانش آویزان بود، کتک می خورد، به شکمش مشت می زدند، فحش می دادند، از حال می رفت، رویش آب می ریختند، ... او جانباز جنگ هم بود، سالها در نهادهای نظامی پستی هم داشت، ولی ظاهراً چون قرار بود در دادگاهی علیه سردار نقدی شهادت بدهد، بازداشت شده بود، و به بهانه آنکه از تاریخ اعتبار مجوز کلتی که در منزل داشته گذشته بود، بازداشت شد، و شدیداً تحت فشار بود، شبها نماز شب می خواند، روحیه خوبی داشت، از خاطراتش می گفت، من چند روز با او هم بند بودم، اینها را تا الان جایی نگفتم، ... نمی دانم اسم شماره 104 چه بود، او هم نمی داند اسم من چیست، ما شماره داشتیم، ... در زندان 59 سپاه.. سال 78.. شاید همین روزها خاطرات بازداشت زندان توحید و بعد از آن زندان 59 را بنویسم... سؤالهای عجیب و غریب بازجویان، زندان انفرادی، روزی سه بار دست شویی، هفته ای ده دقیقه هواخوری.. روزی 12 ساعت بازجویی، تک نویسی، سوالهای بی ربط... فحش و ناسزا، تطمیع و ...

Posted by: محمد جواد طواف at June 6, 2005 8:27 PM



سيب عزيز
بازچاپ شد در حديث ديگران

Posted by: دخو at June 6, 2005 7:51 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست