:: همزیستی نوروزی
:: نوروز؛ یسن آتش، جشن خورشید
:: میترای رومی، خدایی پارسی
:: پیوندهای کریسمس با شب چله یا یلدا
:: آب و آتش نوروز؛ زایش بمثابه امر مقدس
:: در معنای نوروز پیروز
:: آتش ایمانی و ایرانی
:: نوروزستان
:: نوروز و بازگشت
:: نشانه شناسی نوروز مقيم و مهاجر
:: انحطاط در انديشيدن به ايران
:: آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟
:: وطن ام مثل نسيم می رود شهر به شهر
:: بازگشت به آغاز
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: يلدا با انار سمرقندی
:: يلدا نام ديگر مهرگان است
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 2, 2005  
سيزده بدر، هشتمين روز هفته  
 

هر حرکت بزرگ جمعی می ارزد که مورد دقت قرار گيرد. بديهی انگاشتن حرکتها و رسم های جمعی که خودجوش انجام می شود يا انشا نوشتن در باره آن مفيد هيچ بحث هويت شناختی نيست. مطالبی که اينجا و آنجا در باره سيزده بدر می خوانم مرا راضی نمی کند. به نظرم حتی در چند مقاله خوب که ديده ام چيزی کم است و گم است. می کوشم در يک نگاه اجمالی بعضی از مهمترين گم-بوده ها را که به نظر من می رسد يادآوری کنم.

1 سيزده بدر بيش از آنکه به سيزده مربوط باشد به دوازده مربوط است. دوازده روز نوروز نماينده 12 ماه سال است. بنابرين روز  13 روز خارج از تقويم است. روز بی نظمی است. روز پايان جشن است. روز جشنی خارج از جشن است. جشن بعد از جشن است. بدرقه کردن ارواح و فروهر هاست يا در آمدن نمادين به رستاخيز است. فروردين اصلا ماه فروهر ها ست (رابطه واژه فروردين با فروهر/ فروشی را در نظر بگيريد). 

2 آيين های نوروزی همه با تجديد حيات و بازگشت به زمان ازلی و ترک تاريخ کهنه مربوط است. آغاز دوباره جهان است. در قديم هر سال شاه را می کشتند و شاهی نو بر می گزيدند. بعدها ميرنوروزی رسم شد تا او اين بدشگونی را بگرداند. همين ميرنوروزی که فردی محکوم به مرگ بود می توانست بر صورت شاه سيلی بنوازد. به معنای آنکه دوره او تمام شده است. نوروز وداع با تاريخ کهن است و تجديد پيمان با تاريخ ازلی. در پايان نوروز بی نظمی حاکم است. کسی کار نمی کند. کسی در خانه نمی ماند. روز سيزدهم روز آشوب جهان است. به همين خاطر است که می توان در آن دروغ گفت. رمز بدشگونی آن نيز از جمله در همين است.

3 اينکه گفته اند سيزده بدر در متون ما نيامده است به نظرم خطاست. نمی توان 12 روز عيد سال نو را از چين و هند تا بابل و اروپا نشان داد -چنانکه ميرچا الياده داده است- اما به روز سيزدهم قائل نبود. من با آنها که در داستان بت شکنی ابراهيم همين سيزده بدر را می بينند همداستان ام. او در روزی که همه به صحرا رفته اند به بتخانه می رود تا شاه اعظم و بت بزرگ را بشکند و دوره ای نو و تقويمی نو آغاز کند و ما را به شاه حقيقی و جاودانی دعوت کند. هر سال بايد بت را شکست. روز سيزده نحسی بزرگ از آن بزرگان است.

4 از آيين های نوروز اگر يکی تجديد شاه است معادل آن اختيار کردن زنی نو است. سعدی گفته است با بهار نو بايد زن نو کرد (زن نو کن ای دوست هر نوبهار / که تقويم پاری نيايد به کار).  اين يکی از مشکل ترين مسائل مربوط به نوروز و سيزده است. به هر حال از ازدواج شاهان قديم با زنی تازه در آغاز هر سال خبر داريم. در سطح عموم تا دوره صفوی هنوز می توان اين رسم را در ايران ديد که روز سيزده زنان بی روبند و حجاب ظاهر می شده اند. نوعی عياشی اجتماعی و خرق عادت. امری که فوق تصور می نمايد. اين بحث را حاليا نمی توان گشود. اما برای کسانی که به تاريخ اخلاق جنسی ما توجه دارند ارزش همه گونه بررسی تاريخی و تحليل آيينی دارد.

5 سيزده بدر اصلا بايد جشنی روستايی تلقی شود. تا همين صد سال پيش در ايران و تا همين زمان ما در بسياری از نقاط افغانستان و تاجيکستان و آسيای ميانه و نيز کردستان شهرها نيمه روستايی بوده اند يا شهر-روستا بوده اند و هستند. مفهوم اين جشن ها در زندگی کشاورزی و روستايی معنای واقعی خود را داشته و دارد. شهر اسطوره زداست. رفتارهای خارج از مرام در چهارشنبه سوری شهری بخوبی اين را نشان می دهد؛ اين تهی شدن از معنای اساطيری و آيينی را. برای شهرزدگانی مثل ما حال سيزده بدر نوعی آشتی با طبيعت گمشده ماست. در فردای ما شهری ايرانی خواهد بود که پيوند ما را با طبيعت به بيشترين حد ممکن برساند. بدون آن، شهرهای ما دوزخ هايی بر الگوی بهشت بيگانه خواهد بود.

6 مرز روستا معمولا رودی جاری است. رود مرکز زندگی روستا ست. چه به صورت آشکار آن جاری بر روی زمين و چه به صورت پنهان آن قنات. اينکه سبزه را به آب می اندازند و رود، نشانه پايان جشن است. جشنی که در مرز روستا يا در مرکز آن پايان می يابد تا دوباره بازگرديم به خانه هامان و از فردا کار را آغاز کنيم به نظم معهود. انسان سيزده بدر انسانی آميخته با آب و سبزی و زمين و طبيعت و گستاخی و شهوت زندگی است.

7 هنوز ما ايرانی ها می توانيم دسته جمعی در رسم های بزرگ و فراگير ملی شرکت کنيم. اين خود نشانه ای گويا ست از آنچه ما هستيم. اين هويت جمعی در مقابل هويت فرديت گرای مدرن است. اين نکته را به اشاره استاد بزرگ مهرداد بهار - که يگانه ای در فهم تاريخ اساطيری ما بود- در جايی از مباحث اش در باب نوروز آورده است. برای کسانی که فکر می کنند مدرنيسم فرديت طلب به همين زودی ها ايران را فتح خواهد اين نکته ای قابل تامل است. من بهتر آن می بينم که ايران و ايرانی را در نقشه وجودی خودش ترسيم کنم تا نقشه ای دلخواه خود را از بيرون بر آن بيندازم و از هر سو بکشم تا اندازه آيد يا نيايد. نوروز و سيزده بدر با همه کهنگی (چنانکه از برگزاری آن در کاخ پارسه يا تخت جمشيد می توان دانست) نشانه ای از هويت اکنونی ما ست. يا نشانه ای از اينکه امرهای کهنه تا چه حد هنوز با ما درآميخته است. شايد هيچگاه نيز اين ويژگی تغيير نکند. اين برای هر نوع بحث و مديريت اجتماعی راهنمای خوبی است. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/631
نقد و نظر

به دوستان عزيزی که خواهان بحث بيشتر در باره سرنوشت مدرنيسم فرديت طلب در ايران اند بگويم که به نظرشان احترام می گذارم و به اين موضوع خواهم پرداخت. چشم!

Posted by: سيبستان at April 4, 2005 2:39 PM



"برای کسانی که فکر می کنند مدرنيسم فرديت طلب به همين زودی ها ايران را فتح خواهد اين نکته ای قابل تامل است. من بهتر آن می بينم که ايران و ايرانی را در نقشه وجودی خودش ترسيم کنم تانقشه ای دلخواه خود را از بيرون بر آن بيندازم و از هر سو بکشم تا اندازه آيد يا نيايد"
خب این هم از آن جمله های ماندگار بود که در بایگانی ذهنم تا مدتهاذخیره می ماند.من هم به مانند محمد مشتاقم باز هم در این باره بشنوم.

Posted by: غیرفضول at April 4, 2005 1:06 PM



راستي چرا به شما "شريف" هم مي گويند؟

Posted by: فضول at April 4, 2005 12:55 PM



"برای کسانی که فکر می کنند مدرنيسم فرديت طلب به همين زودی ها ايران را فتح خواهد کرد."
بسیار خوب خواهد بود در مورد فوق که در نوشته‌تان هست به تفصیل بیشتری بنویسید.می‌آموزیم

Posted by: محمد at April 3, 2005 7:34 PM



سيمای عزيز، اگر کار بابايان غير از يکی دو کاری است که در باره عقايد النسا و کلثوم ننه کرده لطف کن کتابشناسی اش را برايم بنويس. در باره متون هم دنبال متن مشخصی نمی توان بود چون اين مطلب را بايد ذره ذره از لابلای داستانها و اشعار و فولکلور و کتب دينی قديم و اساطير و کتب تاريخی و مانند آن بيرون کشيد. دست کم اين شيوه ای است که من کار می کنم.

Posted by: مهدی at April 3, 2005 6:59 PM



مهدى عزيز،
ممنون. منظوزم همان متون اصلى در مورد گزيدن زنى نو در سال نو بود. راستى، اگر به دوره صفوى علاقه دارى، كار كاترين بابايان هم در زمينه جنسيت در دوره صفوى خيلى خوب است.
موفق باشى

Posted by: sima at April 3, 2005 6:24 PM



سيمای عزيز، کتابی در اين خصوص نديده ام. آنچه می گويم بر اساس شواهدی است که در متون هست. اما از اينکه کسی آنها را جمع کرده و مقاله يا کتابچه ای ساخته باشد يا در کتابی تحقيقی فصلی به آن اختصاص داده باشد خبر ندارم. توجه به اين موضوع اصولا جديد است. ولی اگر به متون تاريخی دوره صفويه مراجعه کنی يا سفرنامه های آن دوره، مواد کافی برای کار پيدا می کنی. صفويه از بسياری جهات مهم اند از جمله به دليل اطلاعات وسيعی که از روزگار آنها در دست است و می تواند راهنمای ما به سنت های قديمی تر باشد. در باره زنان يکی دو کتابشناسی به فارسی هم منتشر شده که حاليا در دست ندارم ولی لابد در کتابخانه دانشگاه پيدا می شود. احتمالا در ميان انبوه کارهای تکراری کارهای خوبی هم که به اين هدف کمک کند پيدا می شود. کارهای اسطوره شناسانی مثل ميرچا الياده هم کاملا در خور توجه است. کارهای کتايون مزداپور هم به طور کلی در شناخت موقعيت اساطيری زن ايرانی خواندنی است.

Posted by: سيبستان at April 3, 2005 4:00 PM



به نام بهارآفرين
سلام و درود
آقاي جامي عزيز اميدوارم ايام نوروزي به بهترين شيوه سپري شده باشد.
من گمان كنم نه تنها سيزده به در كه همانطور كه فرموديد چهار شنبه سوري و من نيز اضافه مي كنم شب يلدا و ...
متاسفانه ما جماعت كه ادعاي سابقه كهن در فرهنگ داريم در زمانه كنوني از اين رسوم ناب جز خوراكي ها و امور شكمي و ظاهر اين سنت ها چيزي باقي نگذاشته ايم كجاست در شب يلدا حافظ خواني ها و تفال زدنمان و مرور خاطرات به جا مانده از عهد قديم
چه مانده جز خريدن آجيل شب يلدا /هندوانه/خرمالوو.......
در چهارشنبه سوري هم چه مانده از مفهوم بلندي كه در سرخي تو از من و زردي من از تو در پريدن از آتش نهفته؟
جز مهيب صداي مواد منفجره ... كجاست يادآوري تاريخچه هاي اين آيينها.نسلي فارغ از همه چيز سرگرم هياهوهاي زمانه و روزمرگي .و حالا هم سيزده به در خدارا شكر جماعت عجيب عادت خوردن و فراهم كردن انواع و اقسام خوردنيها فراموششان نمي شود ولي خوب يادمان مي رود كه اين روز روز آشتي با طبيعت است و كجايند آنها كه به پاكيزه ماندنش ايمان داشته باشند جمع مي شويم گرد هم كه سيزده به در كنيم
سبزه هاي مبارك هف سين چون رانده شدگاني به هر سوي و .../
دريغ از بيان انديشه هاي بهاري ؟
اين از درگير شدن ما در دام مدرنيته نيست كه ما ظاهر سنت و مدرنيته را گرفته ايم و معلقيم در جهان هر دو!!!!
ايامتان هماره بهاري و سرشت مسيحايي شما سرشار از شميم بهشت.

Posted by: مرضیه at April 3, 2005 3:28 PM



مهدى عزيز،
ممنون. مطلب جالبى بود. بخصوص نكته چهارم نظرم را جلب كرد. دوست دارم بيشتر در مورد "زنى نو" در سال نو بدانم. اگر كتابى سراغ دارى ممنون مىشوم در جهتش راهنمايى ام كنى.
در مورد نكته هفتم، من معتقدم كه مدرنيسم مدتهاست كه ايران را "فتح" كرده و ايران خارج از مدرنيته نيست. شايد هم ايران مدرنيته را با ويژگي هاى خودش "فتح" كرده.
نمى دانم اگر از "نقشه وجودى" ايرانى منظورت يك ذات ايستاست، اما با چنين ايده اي هم موافق نيستم چرا كه ايرانى بودن همواره به طور پويا در حال تغيير است و مفهومى ذاتگرا از ايرانى بودن چنين پويايى را "گم" مى كند. سنت هايى مثل سيزده بدر (و يا دوازده باضافه يك بدر!) خود سنت هايى مدرن شده اند كه به اقتضاى زمان و مكان تغيير شكل داده اند و به قول خودت "نشانه ای از هويت" -من اضافه مى كنم- مدرن کنونی ما هستند. تفكيك دوگانه مدرن و كهن (و به قول كساني كه اصرار به خارج بودن ايران از مدنيته چه به عنوان يك دوره و چه به عنوان فلسفه سياسى
دارند، "سنت") از نظر من تاريخ مدرنيته در ايران را از ياد مى برد.
به هر جهت، سيزدهت خوش باد. شما مردان كه ماشاالله با اين قرار "زنى" نو وضعتان امروز بايد خوب باشد، ما هم فكرى مى كنيم و بتى مى شكنيم و سنت هاى خود را از نو مى سازيم! هر جا كه هستى شاد باشى.

Posted by: sima at April 2, 2005 7:13 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست