:: همشهری معين
:: ما مونولوگ می کنيم ديالوگ بلد نيسيتم
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: پست مدرنيسم مارک تجارتی روشنفکران
:: صنم
:: تشنج های عراق به سود آمريکاست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: مصدق مسلمان سکولار
:: در عراق چه می گذرد؟
:: خرمای بم
:: شيرين عبادی امين زلزله زده ها می شود
:: سياست پيگيری مسائل حقوق بشر در ايران
:: يک نگاه ساده
:: خيزش نوين معنوی؟
:: نمونه ای برای شناخت ما
:: بانوی بهشت ما
:: آن صد دلار لعنتی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 24, 2005  
در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف  
 

محمدرضا شفيعی کدکنی

در تاريخ انديشه اسلامی، وقتی امام مالک بن‏انَس مسأله « ادراکِ بلاکيف» را در« الرّحمنُ عَلی‏العرشِ اِستوی‏» مطرح کرد، به‏نظرم يکی از مهمترين حرف‏های تاريخ‏اسلام را برزبان آورد و شايد هم يکی از مهمترين انديشه‏ها را در عرصه الاهیّات جهانی.

از آنجا که قلمروِ دين و قلمروِ هنر، هردو عرصه « ابلاغِ اقناعی» است و نه « ابلاغِ اثباتی» ، پس‏نظريه او در بابِ « ادراک بلاکيف» می‏تواند در هنرها نيز مورد بررسی قرار گيرد. تجربه دينی، تجربه هنری، تجربه عشق، همه از قلمروِ « ادراکِ بی چه‏گونه» سرچشمه‏می‏گيرند.

بهترين تمثيلِ آن داستان مردی است که عاشق زنی بود و هرشب، به‏عشقِ ديدارِ آن زن،از رودخانه‏ای ژرف و هولناک، عبور می‏کرد. اين ديدارها مدت‏ها ادامه داشت تا آن که يک شب‏مرد، از زن پرسيد که « اين لکه سفيد کوچک در چشم تو از کی پيدا شده است؟» زن بدو گفت: « ازوقتی که عشقِ تو کم شده است. اين لکّه هميشه در چشمِ من بود و تو، به‏علّتِ عشق، آن رانمی‏ديدی. اکنون به‏تو توصيه می‏کنم که امشب از رودخانه عبور نکنی که غرق خواهی شد» و آن‏مرد نپذيرفت و غرق شد. زيرا ديگر عاشق نبود و از نيروی عشق بهره نداشت. آن « ادراکِ بی‏چه‏گونه» که سرچشمه عشق بود به‏ادراکی « با چه‏گونه» (آگاهی از لکّه سفيد در چشم معشوق) بَدَل شده بود و عملاً، عشق، از ميان برخاسته بود.

 در مرکزِ تمام تجربه‏های دينی، عرفانی، و اِلاهیّاتیِ بشر اين « ادراکِ بی چه‏گونه» بايد وجودداشته باشد و نقطه‏ای غيرِقابلِ توصيف و غيرقابلِ توضيحِ با ابزار عقل و منطق، بايد در اين‏گونه‏تجربه‏ها وجود داشته باشد و به‏منزله ستون فقراتِ اين تجربه‏ها قرار گيرد. در التذاذِ از آثار هنری‏نيز ما با چنين ادراکِ بلاکيف و بی چه‏گونه‏ای، همواره، رو به‏رو هستيم. چرا « هنر» و « ابتذال» بايکديگر جمع نمی‏شوند؟ زيرا وقتی چيزی مبتذل (به‏معنی لغوی کلمه) شد، ديگر نقطه ابهام وزمينه‏ای برای ادراکِ بی چه‏گونه ندارد.

از همين جاست که گاه يک « اثر» برای بعضی از مردم مصداقِ هنر است و برای بعضی ديگرهنر شمرده نمی‏شود. آنها که هنر می‏دانندش هنوز نقطه ادراکِ بی چه‏گونه‏ای در آن می‏يابند و آنهاکه آن اثر را از مقوله هنر به‏حساب نمی‏آورند کسانی هستند که آن اثر، برای آنها، هيچ نقطه ادراکِ‏بلاکيفی ندارد: مشتِ آن « هنرمند» و صاحب آن اثر در برابرِ آنها باز است. مثل اينکه بگويند: اين‏شعر فقط وزن و قافيه دارد يا تشبيهش صورتِ دست مالیِ شده فلان تشبيهِ از فلان شاعر است يامضمونش را ديگری با صورتی که مرکزی برای ادراک بلاکيف دارد، قبلاً، آورده است. برای اين‏گونه افراد، آن اثر، ديگر مصداق هنر نخواهد بود. امّا اگر کسانی باشند که از آن گونه هوش وآگاهی برخوردار نباشند، می‏توانند از چنان اثری هم احساس التذاذ هنری کنند، زيرا برای آنهاهنوز، نقطه‏هايی از ادراکِ بی چه‏گونه در آن « اثر» وجود دارد.

پس در فاصله زبان روزمرّه و حرف‏های مکرّرِ کوچه و بازارِ مردم، از يک سوی، وشاهکارهای مسلّمِ شعرِ جهان از سوی ديگر، هميشه، مجموعه بی‏شماری از طيف‏های هنری، باشدّت و ضعفِ بسيار، وجود خواهد داشت. تا مخاطب و داورِ اين موضوع چه کسانی باشند؟

در کاربُردهای روزانه، می‏گوييم اين اثرِ هنری يا اين شعر، يا اين قطعه موسيقی « لطيف» است‏و کمتر متوجّهِ عمقِ اين کلمه می‏شويم. با اينکه لطيف از اسماء الاهی است و مفسّرانِ قرآن دربابِ آن، از ديدگاه‏های گوناگون سخن گفته‏اند، کمتر کسی « لطيف» را بدان خوبی و ژرفی درک‏کرده است که يکی از « مجانينِ عقلا» که از او درباره « الّلطيف» پرسيدند و او گفت: لطيف آن است که « بی چه‏گونه» ادراک شود؛ و اين بافت، مناسب‏ترين بافتی برای مسأله ادراکِ بی چه‏گونه حق تعالی است: چيزی رابتوان احساس کرد و نتوان آن را « ديد» و به‏قلمروِ تجربه اِبصار و ديدن درآورد، بهترين تعبيری که‏از آن می‏توان تصور کرد همانا همان اللّطيف است با تفسيری که آن مجنونِ عاقل ارائه داده است.

خدای را می‏توان شناخت امّا با شناختی « بی چه‏گونه» اگر در ذاتِ حق به« چه‏گونگی» برسيم‏همان مصداقِ « کُلّما َمیَّزتُمُوهُ بأوهامِکُم» است که « مردود» است و « مصنوع». عيناً در موردِ «هنر» و «عشق» نيز اين قضیّه صادق است. در مرکزِ هر «عشق» و هر «اثر هنری» آن ادراکِ « بی‏چه‏گونه» حضور دارد. هم خدا « لطيف» است و هم « هنر» و هم «عشق» و هرسه را ما « بی چه‏گونه» ادراک می‏کنيم. و اگر « با چگونه» شد ديگر نه خداست و نه عشق و نه هنر.

* برای ديدن اصل مقاله که در اينجا فشرده و گزيده ای از آن آمده است و ارجاعات آن: شماره 38 مجله بخارا 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/625
نقد و نظر

شهلا خانم عزيز، من هر از گاهی سری به کومه شما می زنم و می دانيد که اصلا سر ماجرای پتيشن برای مقابله با تهديد آمريکا با شما آشنا شدم. باری من نيز به نوبه خود سال نو را به شما و عزيزانتان تبريک می گويم. بادا که زمستان سرشکسته باشد و بهار سربلند و هميشگی!

Posted by: سيبستان at March 26, 2005 2:46 AM



درود بر اقا مهدی(سیبستان)
هم میهن با اینکه هیچ گاه قدم به کومهء من نگذاشتی ولی قالب جدیدت و سال نو رابه تو شاد باش میگویم.
در پناه یزدان همراه خانواده گلت ،
تندرست ، شاد و پیروز بر هر اهرمن بدی زیوید.
.تا درودی دگر بدرود

Posted by: شهلا at March 26, 2005 12:45 AM



خانه تكاني كرده ايد و چه مبارك وزيبا
پيوسته دلتان سرشار از عطر خوش سيب و نفس يار

Posted by: واحه at March 25, 2005 11:48 AM



با درود. روايت تعريف شده بايستي ازكتاب -شرح التعرف المذهب ولتصوف- مستملي بخاري باشد. با اين تفاوت´-در آن مرد شوي زن مي باشد و رودخانه اي در ميان نيست.ولي حكايت سركار هم زيباست.

Posted by: abtin at March 25, 2005 11:28 AM



با درود. روايت تعريف شده بايستي ازكتاب -شرح التعرف المذهب ولتصوف- مستملي بخاري باشد. با اين تفاوت´-در آن مرد شوي زن مي باشد و رودخانه اي در ميان نيست.ولي حكايت سركار هم زيباست.

Posted by: abtin at March 25, 2005 11:28 AM



دخو جان از دقت نظر تو ممنون. تصحيح شد. مای اضافه را از کل ما برداشتم بی آنکه از حساب چيزی کم شود!

Posted by: سيبستان at March 25, 2005 10:28 AM



به به، اينجا بوي عيد پيچيده حضرت سيبستان! سيب ها را تماما انگار چيده ايد از درختان كه فقط سبزيش مانده! مباركا باشد. خوب خانه تكاني كرده ايد ها!
من چون گاهي خيلي گيج مي زنم ساعتها بدنبال علامتك "نقد و نظر" مي گشتم! همينش هم برايم مثل بازي بود و تازه! كلي به اينهمه سردرگمي خودم خنديدم وقتي پيدايش كردم آنهم اينهمه روشن و جلوي ديد!
تجدد هم گاهي براي من كه انگار كم كم دارم در رشته ام پارينه سنگي مي شوم سوژه اي شده حضرت سيبستان!

Posted by: کامه at March 25, 2005 9:20 AM



سيب گرامي!
سلام و تبريك هم به مناسبت سال نو و هم خانه نو. از لطف هم شما بسيار ممنونم.
در مورد امام مالك نيز همين بگويم كه در فقه و اصول بسياري از پالودگي ها و دقتها را مرهون او هستيم كه جاي گفتنش در اينجا نيست.مقاله خوبي را ارجاع داديد .و! اين عبارت « کُلّما ماَمیَّزتُمُوهُ بأوهامِکُم» هم ظاهرا سهوا يك ما قبل از ميزتموه اضافه دارد. شادكام باشيد.

Posted by: دخو at March 25, 2005 9:12 AM



Design jadid kami tireh ast.
Shady daroonetoon afzoon bad. Hata agar lahazat talkh-i ra migozaranid.

"Ba rishehay-m ay kash dar ab mirooidam
Derakht beh har khak-i keh bashd
Miveha-y talkh besiar khahad dad!" Sara

Posted by: Sara at March 25, 2005 8:58 AM



سال نوى سيبستان مبارك!
لباس جديدش خيلي شيك شده.

Posted by: پرستو at March 25, 2005 6:30 AM



چه آرزوی قشنگی سيماجان! همين برای من بس. سال نو باز هم مبارک.

Posted by: سيبستان at March 24, 2005 8:12 PM



مهدى عزيز،
عيدت مبارك. اميدوارم سالى سرشار از شادى داشته باشى و هيچگاه لكه سفيد را در چشم زندگى نبينى.
سيما

Posted by: sima at March 24, 2005 7:48 PM



مهدی جان ممنون از لطفت. مشتاقم مطلبت را زودتر بخوانم. ما که این جا حس عید ندارم امیدوارم شما آن جا داشته باشید. ارادتمند.

Posted by: hamed ghoddusi at March 24, 2005 1:44 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست