:: همزیستی نوروزی
:: نوروز؛ یسن آتش، جشن خورشید
:: میترای رومی، خدایی پارسی
:: پیوندهای کریسمس با شب چله یا یلدا
:: آب و آتش نوروز؛ زایش بمثابه امر مقدس
:: در معنای نوروز پیروز
:: آتش ایمانی و ایرانی
:: نوروزستان
:: نوروز و بازگشت
:: نشانه شناسی نوروز مقيم و مهاجر
:: انحطاط در انديشيدن به ايران
:: آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟
:: وطن ام مثل نسيم می رود شهر به شهر
:: سيزده بدر، هشتمين روز هفته
:: بازگشت به آغاز
:: يلدا با انار سمرقندی
:: يلدا نام ديگر مهرگان است
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 20, 2005  
عاشورا و فرهنگ ايرانی  
 

با همه بيگانگی ها که حکومت دينی ميان مردم و دين و باورهای دينی افکنده است، عاشورا هنوز بدون تغييری در بنيان های خود مردم ما را عميقا به خود مشغول می دارد. آيا چيزی در عاشورا هست که فراتر از دست اندازی حکومت است و خواست و ناخواست او؟ هست. حکومت ها در برابر باورهای عميق و ريشه دار مردم هيچکاره می شوند. تسلط قدرت قاهره بودن دولت به معنای قرن بيستمی آن -که قرن دولت بود و اقتدار آن- در اذهان، اين تصور را ايجاد می کند که آنها بايد توانسته باشند بر بسياری از اين باورها تاثير بگذارند ولی آنچه در عمل می بينيم با حکومت و بی حکومت به راه خود ادامه می دهد چون حکومت را در آن راهی نيست. عاشورا مظهر محدود بودن قدرت دولت است در فرهنگ. نوروز هم چنين است. من کمی بعد به رابطه عاشورا و نوروز بازمی گردم.

عاشورا صحنه کاملی از فرهنگ ايرانی است. رمز تداوم آن هم همين است. می کوشم فهرست وار نکاتی را که در يک بررسی اجمالی به نظر می رسد برشمرم تا معنای اين گزاره را روشن کرده باشم. در اين نکات نه تقدم و تاخر خاصی را الزاما رعايت می کنم و نه طبعا همه نکات را جمع می کنم بلکه مسير ايرانی عاشورا را ترسيم می کنم باقی را خواننده به فراست می تواند دريابد و بيفزايد.

الف: عاشورا برای من پيوندی با مرگ ايرج دارد در داستان پسران فريدون. ناخودآگاه جمعی ايرانی هرگز ايرج را فراموش نکرده است. سويه روشن تر اين يادکرد دايمی در مرگ سياوش ديده می شود. سوگ سياوش تاريخی به کهنسالی قوم ايرانی دارد. عاشورا داستان تازه يک تاريخ اساطيری کهن است.


ب: در صحنه عاشورا جدال خير و شر به روشن ترين شکل جلوه می کند. کمتر کسی در اين صحنه جای خير و شر را اشتباه می کند. تکليف معلوم است: خير مطلق در يک سو و شر مطلق در سوی ديگر. اين آرمانی ترين صحنه جدال دوگانه باستانی ايران است. و اين خود جذاب است. برای ما مردم اگر تشخيص خير و شر آميخته هميشه دشوار است در عوض در تعيين موضع مان در قبال اردوی خير مطلق در برابر شر مطلق ترديد نمی کنيم. ما هميشه طرفدار ايرج ايم و سياوش و حسين بن علی. شکل ديگری قابل بحث نيست. بزرگداشت آنها بزرگداشت خير مطلق است هرچند که بدون گناهی مظلوم کشته شده باشند. ما آنها را در ياد خود و يادکرد خود زنده می داريم تا خير را زنده داشته باشيم. اين کمترين تعهد ما به جانب خير است.

پ: عاشورا جلوه گاه انسان کامل است. انسان کامل صدها سال است که در فرهنگ ايرانی ستوده شده و آرمانی شده است. کهن الگوی آن کيخسرو است. هيچ صحنه ای که در آن انسان کاملی ظهور کرده باشد در فرهنگ ما فراموش نشده است. احترام ما به مشايخ و عارفان و کملين و اولياء الله نمونه های احترام به انسان کامل است. حسين بن علی از برترين نمونه ها در چنين فرهنگی است.

ث: عاشورا صحنه انتخاب مرگ است. اين قهرمانانه ترين کار در فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ شرقی است. مرد بزرگ و انسان کامل آن است که به سوی مرگ می رود و از آن نمی هراسد. چه کيخسرو باشد که به سوی جاودانگی در برف گم می شود چه سنت عرفانی که بر مرگ پيش از مرگ بنيان دارد و چه سنت پهلوانی که پيداست مرگ در آن تا چه اندازه بازيچه مردان ميدان است.

ج: عاشورا صحنه بزرگی از نمايش جوانمردی و دلاوری است. روابط ميان آدمهای اين صحنه تا عمق جان مبتنی بر پشتيبانی و از خود گذشتگی و اعتماد کامل است. مردم ما هميشه سرسپرده جوانمردی بوده اند هر جا در کار آمده است.

چ: عاشورا دست کم دو عشق بزرگ را نمايش می دهد: عشق برادر به برادر و عشق خواهر به برادر. قصه ها و افسانه ها و اساطير ما پر است از اين دو عشق بزرگ. عاشورا به اين ترتيب مثل اعلای "برادری" است و وفاداری به برادر.

ح: عاشورا صحنه ای کامل از خانواده آرمانی و به-هم-بسته است. مظهر اعلای فرهنگی است که خانواده را می ستايد و بر آن محوريت دارد. پيشتر ديگران و از جمله در بهترين بيان شريعتی اين موضوع را بازگشوده است. در عاشورا همه اعضای خانواده نماينده ای دارند. پس همه می توانند با آن همذات پنداری کنند و آن را "بفهمند".

خ: عاشورا مظهر فرهنگ اقليت است. هم در خود صحنه که نهايتا 72 نفر باقی مانده اند تا با سپاهی مقابله کنند و هم در بازتاب تاريخی آن در فرهنگ شيعه که اقليت بوده است و هم امروز که همچنان شيعه در جمع اهل قبله اقليت محسوب می شود. رفتار ايرانيان در بزرگداشت عاشورا رفتار اقليت است. اقليتی که به نمادهای هويت بخشی خود آگاه است و از آن در هر حال و زمان و حکومتی دفاع می کند. 

د: تنها مراسم ديگری که در سنجيدن با عاشورا و هموزن آن برای ما اعتبار و گستردگی دارد نوروز است. البته نوروز انحصار به ايرانيان ندارد اما مانعی هم نيست که به آن در اينجا از منظری صرفا ايرانی بنگريم. به نظر من ما ايرانيان يک عزای ملی داريم و آن عاشوراست و يک عيد ملی داريم و آن نوروز است. رابطه اين دو روز رابطه غريبی است که شرح آن را به وقتی ديگر می گذارم. ولی عبرت آموز است که هيچ روز ديگری در تقويم ما به پای آندو نمی رسد. نه دست کم گرفتن عاشورا به بهانه های مربوط به پس-از-انقلاب می تواند عاشورا را از چشم کسی بيندازد و نه تمسخر نوروز و ضدتبليغ برای آن به عنوان عيد آتش پرستان می تواند نوروز را از ميان ما برچيند. 

اين دو روز چنان در باورها و فرهنگ و تاريخ ما ريشه دارند که اين گفت و گو ها و بل بگو-مگوها در آن تاثيری ندارد. اين روزها نشانه های هويت مايند. و هرچه با آنها تا امروز باقی مانده چيزی از اين هويت را برملا می کند. اينها سنگ بناهای فرهنگ ما و مظهر پيکرينه شده آموخته های ناخودآگاه جمعی ماست. نه شاه به نوروز اعتبار داده است و نه جمهوری اسلامی به عاشورا. بلکه شاه و جمهوری اسلامی هم اعتبار از اين روزها گرفته اند. شناسه های يک فرهنگ خواه نوروز باشد و عاشورا يا شاهنامه باشد و قرآن يا علی باشد و رستم اعتبار بخش و تاج بخش اند. آنها به خود ايستاده اند تا ديگران به آنها تکيه کنند. تکيه و تعزيه ما نيست که به آنها اعتبار می دهد. ما از آنها اعتبار می گيريم. و در اين نکته هاست صاحبان خرد را.

در وب: 
بازخوانی اين مقاله قديمی از سعيد حنايی کاشانی را توصيه می کنم که نگاهی يونانی ولی معتبر به عاشورا دارد و از بهترين مقالات فارسی در سالهای اخير است: عاشورا و موقعيت تراژيک، فل سفه
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/608
نقد و نظر

سلام به همگي شما فارسي زبانان
شادم كه هنوز زباني براي ارتباط با هم داريم. به پاس اين شادي از مرحوم فردوسي سپاسگزارم.
قصد نقد نوشته هاي شما را ندارم زيرا فرضم آنست كه همگي خير خواهيم.
اما براي اينكه زمينه اي براي ادامه باشد موردهايي را مي نويسم.
1- فرهنگ ايران فرهنگي بر اساس راستي خرد و شادي است
از بسياري جشن ها چون نوروز , مهرگان , سده , آذرگان و ... پيداست
و آنچنان كه از كتاب هاي كهن به يادگار مانده : هر گاه انسان به غم رسد اهريمن بر او چيره شده و...
و نيز پيامبر من كه در هنگام تولد خنديد و ...
2- فرهنگ ايران سمبل حقوق بشر است از اولين اعلاميه حقوق بشر كوروش
كه در سازمان ملل ثبت شده , و نيز زماني كه بر نيمي از دنيا حكم مي راند به زور كسي را به دين خود وادار ننمود و اين برخلاف آيين هاي اسلام و مسيح است كه چنان ادعاهايي و چنين اعمالي دارند
و البته نتيجه چنين كرداري اينست كه تعداد زرتشتياني كه مي دانيد
3- از هموطنان عزيزم مي خواهم براي شناخت بيشتر به تاريخ اسلام كه منظور همان تاريخ جنگ هاي اسلام است مراجعه كنند البته نه بدر و احد و ...
بلكه جنگ هاي قادسيه و نهاوند و ... كه در ايران رخ داد
به اين جواب دهيد كه چگونه عمر كشته شد ؟ بدست ايراني به نام پيروز !
و آنهم در كجا و چرا؟
آنگاه شايد بر كرده هايي بيشتر بگرييد كه پيشنهاد نمي كنم
بگوييد كه گردن زدن يهوديان اسير بدست علي (ع) چه معنا داشت
4- و ايراني بودن نشان پارسي بودن نيست آنچنان كه در سنگ نوشته هاي داريوش مي خوانيم و آنكه اعراب در حكومت ايراني به مقام شاهي توسط پادشاه ايران منسوب مي شدند (در حيره) و ....
و خيلي مطالب ديگر كه چون براي برخي دوستان ناراحت كننده است ذكر نمي كنم
اما همواره شادي شما را آرزومندم
من از براي كشورم مي گويم كه در مويه مرده است
اگر پرسي ز كيش پور داود جوان پارسي ايران پرستد
با سپاس
با

Posted by: Arash at March 3, 2005 9:47 PM



نگرشي سطحي به حادثه اي عميق!!اين حداكثر چيزي است كه ميتوانم بگويم .ظاهرا عوامزدگي در قشر روشنفكر بيش از عوام ريشه دارد.نهضت حسين كه الگوي امثال گاندي براي ازادي هند است به يك قتل مظلومانه تنزل پيدا ميكند .و اما نسبت به بعضي از كامنت گزاران كه اينجا را براي خالي كردن عقده هاي خود مناسب ديده اند بايد بگويم استفاده غلط از موضوعي باعث تغيير ماهيت ان موضوع نميشود و مخصوصا كساني كه ادعاي روشنفكري دارند نبايد اينقدر سطحي نگر باشند كه سو’ استفاده عده اي جاهل يا مغرض را به حساب اصل حماسه عاشورا بگذارند

Posted by: saeed at February 25, 2005 11:42 AM



دست شما درد نكند،
شاید با نگاهی پیشرو بتوانیم بگوییم عاشورا با این مشخصه ها و ... بتواند حیات سکولار پیدا کند.

Posted by: سارا محمدی at February 24, 2005 11:39 AM



پوزش از آقاي قدوسي
من اشتباهاَ نام آقاي حامد را با شما نوشتم و صد البته كه هيچ مقايسه اي بين شما و اقاي امير منظور نبوده است، قصد انتقاد از لحن محاوره اي آقاي امير به آقاي جامي و بهمين ترتيب آقاي حامد به اقاي امير كه بيشتر به دشنام شباهت داشت تا نظر.
با عذر خواهي مجدد از آقاي قدوسي عزيز - حميد

Posted by: حميد at February 23, 2005 7:59 AM



اعتقاد به اسطوره ها بهانه است. مسئله اين "من" آزار ديده, محروم و سركوب شده است كه در گذر قرن ها به خودزني پرداخته. تفسير تاريخي براي اين دردٍ مسلم مثل اين مي ماند بياييم ريشه هاي تاريخي مجازات سنگسار راكه با مشاركت مردم صورت مي گيرد, پيدا كنيم و به آن لباس فرهنگ و خيرو شر بپوشانيم . يعني بياييم از يك مازوخيسم محض كه نمونه ي آن را در خودزني هاي عاشورا مي بينيم به ساديسم محض كه در سنگسار وجود دارد بپردازيم و آن را توجيه كنيم. توجيهي كه هرچند درست و مستند باشد اما واقعي نيست.

Posted by: لوليتا at February 22, 2005 7:26 AM



ببخشيد آقاي حميد كامنت شما را كه ديدم اولش شك كردم. نوشته خودم را دوباره خواندم و هر چه گشتم انتقادي به كسي يا چيزي در آن نيافتم. بيشتر مطلب من تكرار چيزهايي بود كه از مطلب مهدي آموخته بودم. حالا چطور شما من را با آقاي امير مقايسه كرده ايد كمي عجيب است. نمي خواهم بر روي مطلب ايشان ارزش گذاري كنم ولي شباهتي بين دو مطلب نمي بينم.

Posted by: hamed hoddusi at February 22, 2005 4:59 AM



من ابولقاسم فردوسي طوسي اين كامنت نامه را براي نورالدين عبد الرحمان جامي مينويسم تا ديگر اسطوره هاي كتاب مرا با اعراب مقايسه نكند و بداند كه آن امام همام بخاطر شاهزاده بي بي شهر بانو ي ايراني ما با آن يزيد عرق خور در افتاد، و آن جناب بعد از اين خود را با گنج نامه و سيب نامه مشغول سازد و دست از شاهنامه ما بدارد.

ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جايی رسيده است كار
كه تاج كيانی كند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون ، تفو

ضمناَ اين را هم يك شاعر با ذوق بعد از من بدون قصد توهين به كسي و فقط بر اساس يك سوال ساده كه برايش پيش آمده بود سروده است:

حسين جان!
تو كه لشكر نداشتي
چيكار به دعوا داشتي؟

قربون شما، مرحوم فردوسي

Posted by: مرحوم فردوسي at February 22, 2005 1:33 AM



با تشکر از مهدی جامی به خاطر اين بحث جالب و چالشگرانه. متاسفانه بيشتر کسانی که با نوشته مهدی از در مخالفت برآمدند، فارغ از لحن عصبی و پرخاشگرانه شان که راه را بر هر ديالوگ سالم و روشنگرانه ای می بندد، در ضديت با آئين ها و مراسم مذهبی يک ملت تا آنجا پيش رفتند که حرفهايشان لحن شوونيستی، باستانگرايانه و نژادپرستانه گرفت. من نيز همراه با فرنوش و سليمان معتقدم برای درک درست اين آئين ها و رسم ها بايد به ريشه های تاريخی- اسطوره ای آنها توجه کرد و روند شکل گيری و يا تغيير شکل تدريجی آنها را در بستر تحولات تاريخی و بر اساس ضرورت های زمان مورد مطالعه قرار داد. تنها در اين صورت است که می توان راه را بر استفاده ابزاری و رياکارانه از آنها بست. به همه کسانی که علاقمند جدی اينگونه مباحث اند و می خواهند به درک روشنی از آئين های مذهبی و سير تحول آن برسند، مطالعه اثر ارزنده و شاخص بهرام بيضائی با عنوان « نمايش در ايران» را توصيه می کنم:
« ... در سرزمين هائی مثل کشور ما تا وقتی که مذهب قويتر از دولت باشد مردم به حمايت از نمايش مذهبی می پردازند و تا وقتی که استبداد حاکم باشد نمايش غير مذهبی را با ترديد می نگرند، زيرا اگر نمايش مذهبی شامل برخی تصورات علوی آنانست نمايش غير مذهبی تا به آن اندازه نماينده زندگی دنيائی آنها نيست. دستگاه حاکمه انعکاس آمال و نمايش کمبودها را مانع می شود و انتقاد را نمی پسندد و هر صدائی جز صدای دستگاه خود را خفه می کند...»

Posted by: پرويز at February 22, 2005 1:32 AM



آقاي جامي
دقت كنيد بيشتر كساني كه به موافقت نوشته اند در حقيقت از شما طرفداري كرده اند و همگي تقريباَ به نوعي به نقد از عاشورا به موازات طرفداري از مطالب شما بر آمده اند، مطلب خوبي براي بحث انتخاب كرديد، عاشورا بنوعي ملا حسني اروميه و يا خزعلي و يا مصباح همراه با جماعت بازار و عسگر اولادي و خلاصه جمعيت سنتي مذهبي را تداعي ميكند، لطفاَ به نوشتن در اين موارد ادامه دهيد اما يك نكته كوچك و آنكه در زمان فردوسي حداقل عاشورائي وجود نداشت و اين ماجرا بعدا پا گرفت، آيا حداقل از لحاظ تاريخي با اين مطلب موافق نيستيد؟ البته من كاملا با برخورداري عاشورا از محتواي اساطير باستاني و سعي در اقتباس از آن موافقم.
ضمناَ اين آقاي قدوسي در راه انتقاد همان راهي رفته است كه آقاي امير .
با تشكر حميد

Posted by: حميد at February 22, 2005 12:54 AM



آقاي جامي
دقت كنيد بيشتر كساني كه به موافقت نوشته اند در حقيقت از شما طرفداري كرده اند و همگي تقريباَ به نوعي به نقد از عاشورا به موازات طرفداري از مطالب شما بر آمده اند، مطلب خوبي براي بحث انتخاب كرديد، عاشورا بنوعي ملا حسني اروميه و يا خزعلي و يا مصباح همراه با جماعت بازار و عسگر اولادي و خلاصه جمعيت سنتي مذهبي را تداعي ميكند، لطفاَ به نوشتن در اين موارد ادامه دهيد اما يك نكته كوچك و آنكه در زمان فردوسي حداقل عاشورائي وجود نداشت و اين ماجرا بعدا پا گرفت، آيا حداقل از لحاظ تاريخي با اين مطلب موافق نيستيد؟ البته من كاملا با برخورداري عاشورا از محتواي اساطير باستاني و سعي در اقتباس از آن موافقم.
ضمناَ اين آقاي قدوسي در راه انتقاد همان راهي رفته است كه آقاي امير .
با تشكر حميد

Posted by: حميد at February 22, 2005 12:54 AM



دوست عزيز sunluminance
كسي شكي در پاكي مردم ايران و خير خواهي آنان و حريت و گريستن بر مظلوم كه خود نيز بنوعي دچار همين ظلم هستند ندارد سن و هيبت مردانه هم مشكلي براي گريستن نيست، رستم نيز بر مرگ سهراب گريست اما آ نچه كه مورد نقد و نه توهين است حقيقت تحريف گشته و واقعيت قلب شده در ماجراي عاشورا ست و استفاده از آن و هدايت اذهان مردم به خواسته هائي مشخص كه مورد علاقه كساني است كه خواهان ماه خون و قيامند، و مي دانند كه انقلاب دائمي آنان به همين محرم ها بسته است.

Posted by: شاهين at February 22, 2005 12:24 AM



با درود! نوشتار بسيار جالبي بود. روشن است كه در بحث اسطوره شناسي كار كرده ايد و البته روي حالات تراژيك تعزيه هم زياد پافشاري كرده ايد. اگر وقت نموديد خاهش دارم به نارنجستان نارس ما هم سري بزنيد!

Posted by: maani-bakhtiar at February 22, 2005 12:05 AM



من گمان نمي كنم كه انسان مطلق در فرهنگ ما وجود داشته باشد. حتي رستم با دستان خود پسرش سهراب را هلاك كرد.
و به گمانم خلق انسان كامل تنها توسط اديان صورت مي گيرد و حتي در اسطوره ها نيز انسان كامل وجود ندارد.

Posted by: خيابان شماره 11 at February 21, 2005 6:40 PM



چه بنويسيم كه هم خدا را خوش بياد و هم خلق خدا را؟ اگر خدا را هم خوش بياد فكر نكنم همه خلق خدا راضي بشند ...خلاصه ميشه حكايت ملا و خرش كه چه سوار شدو چه پياده خلق الله يه چيزيو پيدا كردن كه بار ملا كنند. عاشوراي امسال توفيق اجباري براي گرفتن چند عكس منباب ذوق دل رفتيم بازار... راسته بازار كفاشا. يه آقايي بود كه مي گفت از اون قرتي بازي و بعضا دختر بازيهاي بعضي از دستجات اينجا خبري نيست بعبارتي از جماعت نسوان كسي حاضر نبود.. دسته ها يكي يكي مي امدند و سينه مي زدند و مي رفتند و چه اشكي مي ريختند ...چه چهره هايي كه نديدم با چه هيبتهاي مردانه كه زار زار اشك مي ريختند...راستش فكر كنم اشك ريختن مرد اون هم در اين وانفساي دنيا كه دل همه را چون سنگ خارا كرده خودش هنريه... نوحه هارا كه گوش مي دادي ستايش حريت بود و انسانيت انسان ....جوانمردي و مردانگي ... خلاصه یه کم ته دلم قلی ولی رفت که از جماعت بلاگ نویس آیا می شود پیدا کسی؟! ا یا هم اکنون که در هر گوشه ای از این شهر تجربیاتی از این دست در جریان است شاید از پشت پنجره نیشخندی بر لب با نگاه عاقل اندر سفیه به نظاره نشسته اند و یا حداکثر از منظر سی ان ان و بی بی سی به تماشا نشسته اند که از کل این spectacle یه نماهای درشت افراد بد هیبتی می پردازد که قمه بدست خود را جر وا جر می کنند. خواستم بگویم مشاهده مشارکتجو PARTICIPATING OBSERVATION به جان من نباشه به جان عزیز شما بدچیزی نیست..میگی نه امتخان کنید....

Posted by: sunluminance at February 21, 2005 3:55 PM



جالبه. ناسزاگويان از هر دو گروه هستند. هم از مذهبيون و هم از ضد مذهب ها. چه خبره آقايون و خانمها! چرا طاقت هيچ حرفي را نداريد؟ دوست نداريد؟ نخوانيد.اينهمه هياهو براي چيست. خوب اگر مخالفيد بگوييد با عقايد شما مخالفم. دوست داشتيد دليل هم بياوريد. ديگه چرا بدو بيراه مي گوييد.اما عقيده من. مطلب خواندني و قابل تعمقي بود. چرا باور نمي كنيم بسياري از مراسم ديني ما تاثير گرفته از سنت هاي كهن ايراني ماست كه قابل انكار نيست. ملتي كه 2500 سال قدمت دارد مسلم است كه آئين و مراسم بسياري بايد داشته باشد كه بعضي تا كنون مانده. مثل عيد نوروز.مثلا مي دانيد كه همين روز ولنتاين كه غربي ها راه انداخته اند ريشه ايراني دارد. يا مثلا جشن هالووين در واقع براي مقابله با چهارشنبه سوري ايراني ها علم شده. حالا ما مراسم خودمان را فراموش كرده ايم و ولنتاين غربي ها را مي گيريم. بحث در اين مورد بسيار است و من در حال تحقيق هستم و اگر نتايج مستدلي گرفتم حتما اعلام مي كنم. فقط تو رو خدا فحش ندهيد. خوب خوشتان نمي آيد.نخوانيد. اينكه دعوا ندارد

Posted by: فرنوش at February 21, 2005 8:59 AM



من مهم ترين دليلي ماندگاري اين سنت را پيچيدگي آن با حكومت مي دانم عاشورا و فرهنگ آن ذره بيني است بر تمام آنچه در طول سال به عمق ذهن هاي تاريك مردمان ديار ما فرو مي كنند و بيشتر كساني كه ادعاي روشنفكري و تنور دارند در قبال اين سنت كم مي آورند و سينه زنان و فرياد زنان خواهان خون خواهي از حسين مي شوند ..در عاشورا اوامري همچون ولايت فقيه خونخواهي شيعه مظلوميت بيش از حد ائمه و معصوميت بخشيدن به انساني خاكي همه و همه تحت اشعاع شور اين دوره ده روزه زماني قرار مي گيرند و همچون راحت الحلقومي در جان مردم جا مي گيرد .

Posted by: روزبه at February 21, 2005 8:57 AM



Agha Amir,

Ba Salam,

Raha hastam. Adresse email mara tas-hih shodeh zilan ersal midaram : Ghasdam nah "paridan" beh shoma va nah hich kes digar naboudeh va nist. Jahan bedoun tazad, jahan "Marg" hameh chiz ast. Dar tasadom andisheh ast keh "ma" roshd mikonim. Man nah mazhabi hastam va nah zed mazhab, ba'ad salha ranj beh dousti resideham va mehr va fekr mikonam emrouz in ra mitavanam ba mardomam va baghih har keh bashad taghsim konam. Tavani bish az in nadaram va del dar groo vatan.
Mara "Raha" bepazirid. Sar karam hastam va tayp farsi dar ekhtiar nadaram.
Ba ehteram va eradat
Movafagh bashid
Raha : rahajou@yahoo.com

Posted by: raha at February 21, 2005 8:18 AM



جناب ثقت السلام و المسلمين حضرت سيد مهدي الجامي (دامت تحياته):
بدينوسيله تغيير مذهب آنجناب را از انسانيت به روحانيت شيعي بواسطه مقايسه ايرج و سياوش را با حسين بن علي به شما و پيروان وفادارتان مخلوط ( تبريك و تسليت) گفته و برائت خود را از چنين انديشه سستي اعلام مينمائيم. اميد است در آتيه حداقل شاهد مقايسه و ربط و بست سودابه و تهمينه با فاطمه و زينب نباشيم.
انشا الله
والسلام علي من التبع الهدي
آيت الله العظمي علي السيستاني العراقي القمي المشهدي

Posted by: ayat at February 21, 2005 3:54 AM



درودي دوباره
راستي فراموشم شد كه بگويم روحانيت اسلامي و موبدان زردشتي و رهبران مسيحي و همه اين جماعت نان دين خور نيز همگي نسخه هاي متفاوت يك تفكر است، حكومت بر اساس تعاليم اعتقادي. به قولي:
هر لحظه به شكلي بت عيار در آ يد!
بدرود...

Posted by: شاهين at February 21, 2005 1:39 AM



درود
مطلبی را که من میدانم این است که تشیع و منجمله همین ماجرای عاشورا ورژن و نسخه ضد عرب اسلام است ، عرب وحشی و غارتگر در حمله های خود به نقاط آباد و متمدن آنچنان خشونتی از خود نشان میداد که حتی گاهاً کشورهائی را تغییر ملیت داده و به عرب تبدیل مینمود (مانند مصر) قطعاً شما باور ندارید که فراعنه عرب بوده باشند!! اما در حال حاضر آنها خود را از اعراب میشناسند. آنها همین برنامه را در ایران اجرا نمودند و سید های کنونی همان عرب زاده های واقعی هستند. اما حکومتگران که بهترین روش حکومت را استفاده از برنامه دین میدانستند این برنامه را به چهره ای بدل نمودند که موجه تر و پارسی پسندتر باشد( همانطور که رومیان با آنکه خود عیسی را کشتند از مسیحیت برای حکومت استفاده نمودند)، همانطور که حسین را که به دست یزید حاکم عرب کشته شده بود امام و مقدس نمودند، فراموش نکنید که سنت فحاشی بر عمر که ایران به دست او فتح شد هنوز ادامه دارد و سه خلیفه اول که در زمان آنها بدترین، وحشی ترین ونا بخشودنی ترین اعمال نسبت به ایرانیان انجام شده بود همواره مغضوب و ملعون این ورژن اسلام ( شیعه) بوده و حتی فحاشی به آنان نیز مباح و جایز میباشد. علی نیز به واسطه دوره کوتاه حکومت و کشته شدن خود و فرزندانش بدست اعراب بهترین گزینه برای تقدیس و امامت ( و نان دانی جدید حکمرانان و روحانیون ) این قسمت از متصرفات عربی- اسلامی گردید و بدینوسیله در زمان صفویه این چهره جدید اسلام رخ نمود و به تکامل بیشتر و بیشتر رسید. لازم بذکراست تاریخ سیصد سال اول بعد از حمله اعراب به ایران و وحشیگری آنان توسط خالقان تشیع از تاریخ ایران حذف و به جای آن خدمات مسلمین به ایرانیان ( منظور همان سید پروریست!) جایگزین شد.
بدرود...

Posted by: شاهين at February 21, 2005 1:22 AM



سيبستان عزيز نمي دانم اين بار پنجم يا ششم است كه وبلاگ محقري مي سازم و هر بار بنا به دليلي از نوشتن سرباز مي زدم.اما اين بار بنا را بر بقا گذاشته ام وبه الطاف دوستان اميدوار .مرا از راهنماييتان بي نصيب نگذاريد.با پوزش و احترام

Posted by: Ehsan at February 21, 2005 12:08 AM



در پاسخ به سوسن عزيز عرض می کنم: اين چند تا لينک را برويد ملاحظه بفرماييد تا ببينيد که مردم مسيحی (آيين دوستی و مدارا و صلح و صفا) در فيليپين چطور سالگرد مسلوب شدن مسيح را جشن می گيرند:

http://news.bbc.co.uk/1/hi/world/asia-pacific/1901095.stm

http://pages.zdnet.com/AsiaBill/id11.html

http://www.travelnotes.org/Travel/easter.htm

اگر خبرگزاريها چنين وقايعی را معمولآ گزارش نمی کنند (مگر البته در مواردی که به مسلمانان مربوط می شود) دليلش اين نيست که وجود ندارند. اين هم نيست که در غير اسلام چنين رفتارهايی به ندرت يآفت می شود (چون اتفاقآ خيلی هم فراوان هستند. نمونه های ديگرش را هم سراغ دارم - از جمله در آمريکای خودمان - که اگر خواستيد عرض می کنم). صرفآ به نظر من دليلش اين است که خبرگزاريها علاقه ی خاصی به مسلمانان دارند. دليل اين علاقه هم فکر می کنم تقريبآ آشکار باشد که چيست!

Posted by: عليرضا at February 20, 2005 11:52 PM



ببخشيد آدرس وبلاگ من در كامنت دوم اشتباه وارد شده است. وبلاگ من همان چاي است كه در اين كامنت و كامنت اول به آن آدرس داده ام.

Posted by: hamed Ghoddusi at February 20, 2005 9:22 PM



منظري كه شما به عاشورا از آن منظور نگاه كرده بودي براي من تازگي بسيار داشت. مي توانم بگويم از سخنت اين گونه مي فهمم كه حتي مي توانيم صحت و كذب اصل ماجرا را فراموش كنيم ولي نمي توانيم اين را منكر باشيم كه واقعيتي به نام روزهاي عاشورا و تاسوعا در سنت ايرانيان هست كه ريشه دار است و به نظر هم نمي رسد تا سال ها ديگر هم از بين برود. اين سنت كاركردي دارد كه نظر من ارزشمند است. اين كه انسان ايراني خسته و گرفتار دو روزي را فرصت مي يابد تا خودش را در يك موقعيت متفاوت تجربه كند و روايتي هر چند افسانه وار از يك حماسه را مرور كند كاركرد فردي مهمي دارد. مگر نه اين كه حماسه و قهرمان جزيي مهم از ادبيات هر قومي است و مگر نه اين داستان ها سرشار از معاني عميقي درباره نسبت انسان و هستي هستند. چيزي كه من از نوشته ات فهميدم و بسيار بر دلم نشست اين بود كه به جاي تيشه برداشتن روشنفكرانه و راديكال بر عليه چنين سنتي كمي هم در باب كاركرد هايش بينديشيم. براي من كه اين روزها يكي از مساله هايم فكر كردن به عواقب تخريب سريع سنت ها است نوشته ات ايده هاي بسيار بخشيد. آرزوي توفيق دارم.

Posted by: hamed Ghoddusi at February 20, 2005 9:20 PM



مهدي جان مثل هميشه از خواندن نوشته زيبايت حض فراوان بردم. البته مجموعه كامنت هايي كه اين جا بود و پرده دري ها و درشت گويي ها اين قدر فضا را تلخ كرده بود كه تا مدتي شيريني نوشته ات را از يادم برد. ولي از اين كه بگذريم ماجراي عاشورا براي كساني چون ما كه هم دل در گرو ارزش هاي مذهبي داريم و هم تحت تاثير آموزه هاي مدرن قرار گرفته ايم صورتي دو وجهي دارد. تعارضي بين روايتي سرشار از عمق و خرافه هايي تا به نهايت غيرعقلاني. تعارضي بين خود انساني كمياب و ديگري كه در جايگاه برتر است. تعارضي بين زيستني انساني و صلح آميز در اين جهان و مرگي قهرمان وار و اسطوره اي. در هر زماني وجهي از اين تعارض براي ما برجسته است و ما در پي سوالي جديد.

Posted by: hamed Ghoddusi at February 20, 2005 9:13 PM



خب ببينيد .. نه آقاي جامي ديندار, خائن است و نه ما بي دين ها بي سواد و متعصب. بعضي ها اينجوري مي شوند و بعضي ها آنجوري! نمي دانم به چه ربط دارد؟ خانواده, دوران كودكي و جواني يا اجتماع. اما به هر حال عده اي در مقابل تبليغات ديني مقاومت مي كنند و عده اي ديگر آنها را برآمده از نداي دلشان قلمداد مي كنند. احتمالا هم من و هم آقاي جامي كتاب هاي راسل را خوانده ايم. هم من و هم آقاي جامي كتاب هاي شريعتي را خوانده ايم. اما من به هر دليلي راسل را ترجيح داده ام و آقاي جامي "نوعي" شريعتي را. نه كسي در فلسفه داني و آزادي خواهي آقاي جامي بايد شك كند و نه آقايان بايد آن جمله معروف را به من بي دين بگويند: آقا جان بيشتر كه مطالعه كني ديندار خواهي شد. اينها يك چيز شخصي است. آقاي جامي مي تواند از فلسفه عاشورا بگويد و من هم مي توانم به كل ماجرا يك جور ديگر نگاه كنم و همه ماجرا را يك جنگ قبيله اي كم اهميت ببينم. قبل تر ها به خودم مي گفتم اين دين دار ها چقدر بي سواد هستند. مگر كتاب هاي ولتر يا راسل را نخوانده اند؟ حالا ديگر آنقدرها خشك مغز نيستم. حالا آدمها را به ديندار و بيدين تقصيم نمي كنم. حالا نمي گويم هر كس كه منطق داشته باشد و مطالعه كند مثل من فكر مي كند. حالا معتقدم كه اين عقيده من است. وحي منزل نيست. اما شايد نتوانم تغييرش دهم. ولي مي دانم اگر در جاي ديگري متولد شده بودم جور ديگري فكر مي كردم. به اين موضوع اعتقاد دارم. مي بخشيد از پرگويي.

Posted by: كاوه at February 20, 2005 8:50 PM



کاش به جای شریعتی اندیشه اش می مرد و دست از سر ایرانی بر میداشت. مبالغه و توجیه های احمقانه و آسمون و ریسمون را به هم بافتن !

Posted by: ali at February 20, 2005 7:39 PM



کاش به جای شریعتی اندیشه اش می مرد و دست از سر ایرانی بر میداشت. مبالغه و توجیه های احمقانه و آسمون و ریسمون را به هم بافتن !

Posted by: ali at February 20, 2005 7:39 PM



مطالب شما در مورد عاشورا مثل نظرات توریستی است که در این ایام از ایران گذر کرده باشد و تحت تاثیر این مراسم قرار گرفته است و ناتوان از تحلیل درست این سنت است.

Posted by: مجتبی at February 20, 2005 7:35 PM



رهای عزيز!
راستش من زياد به آدم‌هايی که با اسم مستعار و غير واقعی اين‌طرف و آن‌طرف دُرافشانی می‌کنند اهميتی نمی‌دهم، امّا اين‌بار،‌ از آن‌جايی که به دوستی صريح و باصداقت به نام امير پريده‌ايد و ظاهری حق‌به‌جانب به خود گرفته‌ايد،‌ لازم می‌دانم چند نکته را به عرض‌تان برسانم. نوشته‌ايد:

« امروز ما فهمیدهام (؟!) که خطر «ابراز عقیده» نیست خطر فنایسم و فحاشی و سرکوب عقیده دیگریست در هر کسوتی با هر اندیشه ای ! حتی «شما».»

راستش به‌نظرم اشتباه به عرض‌تان رسانده‌اند! در واقع خطری که سال‌هاست جامعه‌ی ما در خود فروبلعيده و کماکان آن را "رها" نمی‌کند،‌ بی‌مسئوليتی عده‌ای‌ست که می‌شود اسم‌اش را عدم صداقت و صراحت گذاشت. به‌عبارتي، فرق کسی با اسم مستعار رها -که فردا ممکن است به حسن يا حسين يا مهدی تبديل شود- با انسانی صريح‌الهجه به نام امير ملوک‌پور -که با هويت واقعی خودش اظهار نظر می‌کند- اين است که رها نمی‌خواهد مسئوليت آن‌چه می‌گويد را به‌عهده بگيرد امّا امير پای هرچه می‌گويد می‌ايستد. به همين خاطر، اگر مخالف عقيدتی انسان فردی با مسئوليت و هويت باشد،‌ هزاران بار بر طرفداری که هويت و لاجرم مسئوليت ندارد ترجيح دارد.
موفق باشيد و رها.

Posted by: مجيد زهری at February 20, 2005 7:29 PM



دوست ارجمند آقای جامی!
برخورد شما با موضوع عاشورا در امروز ايران، غير واقعی‌ست و به عبارتی "موضوعيت ندارد". شما در اين نوشته فرض را بر اين گذاشته‌ايد که مردم ايران همه استاد تاريخ باستان هستند و به همين خاطر امروز از عاشورا خوش‌شان می‌آيد و از اين طريق، کوشيده‌ايد خودآزاری‌ها و ديگرآزاری‌های "عاشورايی" را -که نشأت گرفته از فرهنگ خون و شهادت دوران بدويت است- توجيه کنيد. ما برای اين‌که بفهميم بعضی از جوانان ايرانی چرا دنبال دسته‌ی سينه‌زنی راه می‌افتند نيازی نداريم که از دو-سه هزار سال پيش فاکت تاريخی-اساطيری بی‌آوريم؛ مردم تفريح ندارند به همين خاطر هر تغييری را غنيمت می‌شمرند. ضمناً ملّتی سرکوب‌شده طبيعی است که به سمت خودآزاری برود. وقتی ملّتی اميدش از زمين قطع شد،‌ به آسمان و خودزنی رو می‌آورد.
به هر روی، از اين دست استدلال‌های شبه علمی و زبانی برای توجيه فرآورده‌های فرهنگی عقب‌مانده و بدوی به نام فرهنگ عاشورايی، کارکردی نداشته و نخواهد داشت، چه زمان بر ضد آن حرکت می‌کند.
موفق باشيد.

Posted by: مجيد زهری at February 20, 2005 7:01 PM



سلیمان عزیز
متشکرم از راهنمائیتان ولی یک سوال دارم و آن اینکه مردمی که اشارات مستقیم و واضح را درک نمی کنند چگونه ممکن است کدهائی چنین مبهم را کشف کنند.
دیگر آنکه زنده نگه دارندگان این مراسم عوام به معنی فرهنگی کلمه اند.
اگر سر خیابان از صد نفر آنان بپرسی که سیاوش که بود یکی هم پاسخ را نمی داند.
مشکل این است که شرکت کنندگان این مراسم با دست خود تداوم وضع موجود را رقم می زنند که بیشتر از همه برای خودشان غم افزاست.

Posted by: پاییز at February 20, 2005 4:55 PM



سلیمان عزیز، از یادآوری تان سپاسگزارم و از آشنایی با شما خوشحالم.از دوستان بی نشان دیگر( نیما و احسان) هم سپاسگزارم که رسم ادب را به من عاری از ادب و مغز آموختند. البته این آخرین باری است که با این دوستان هم سخن می شوم چرا که ترجیح می دهم با کسانی سخن بگویم که نشانی واقعی و در دسترس از خود به جا بگذارند نه افرادی که از آدرس های جعلی پست الکترونیکی استفاده می کنند. در ضمن برای وقت خود و اعتقاداتم ارزشی بیش از این قائلم که بخواهم صرف چک و چانه زدن با افراد خشکه مذهب بکنم. جناب جامی، امیدوارم شما هم روزهای شاد و سبزی داشته باشید و این مزاحمت یک روزه را بر من ببخشایید. دیگر مزاحمتان نخواهم شد.

Posted by: امیر at February 20, 2005 4:48 PM



Dear Sibestan Salam

I was watching CNN when thousands mourners in Ashura with sowrds

or machete (Ghammeh!!) and hundereds bloody heads!!even once showed how one struke other with mechetti few times!!!in head,and those who

had completly torn backs by chains!!! .....

I wonder what would American and Bush adminstrations think about Shiaes ?While in Iran

you don,t see this kind of mourning not this much
uncivilized.

Posted by: Karim at February 20, 2005 4:16 PM



دوست عزیز با احترام و ادب . خودمانیم آیا امروزه دفاع کردن از مفهوم و علیّت عاشورا و توجیه کردن فلسفی و عقیدتی آن کمی عقب مانده و ضد انسانی نیست ؟ یک نگاه به این مراسم در عراق و فیلیپین و ایران و غالب کشورهای شیعه مذهب ، نشان دهنده خشونت و بربریت این ایده و این مراسم می باشد .طبیعی است . از زمان شریعتی به بعد مسلمان ها عادت کرده اند همیشه میان اسلام راستین و آن چهره وحشی و بربر آن حدّ و فاصله یی بگذارند . اما به قول معروف : کدام قلّه کدام اوج ؟ چرا باید در تمام مذاهب و آئین ها و ایدئولوژی های بشری همه چیز به آرامش و صفا و صلح جشن گرفته شود و در اسلام تمام مراسم با گریه و خشونت و بربریت و عقب افتادگی ؟ من غلط کنم بر ضّد یاد آوری خاطره عاشورا باشم . اما چرا این قدر وحشیانه و عقب افتاده . سپاس به خاطر سایت جالب شما . سوسن

Posted by: سوسن at February 20, 2005 4:04 PM



سیبستان عزیز
در نوشته ات چند نکته هست که جا دارد بیشتر به آن پرداخت و سئوالهايي را هم برمي انگيزد. اما در این کامنت ها به مواردی برخورد کردم که اشارتا دو مورد را بیان می کنم. دوستانی که دم از ایران باستان می زنند، تصورم بر آن است که اطلاعات کافی از ایران پیش از اسلام ندارند.
1-اگر به تاریخ نگاه کنیم، جا به جای آن آثاری از رفتارهای اجتماعی ایرانیان را برای یاد آوری سیاووش و از آن مهمتر کشتار مزدکیان در دوره ساسانی را خواهیم یافت.(که در تمامی آن مراسم، مردم ایران برای سوگ آنها تعزیتی می گرفته اند.(سووشون در نزد عشایر و ایلات هنوزه یادگاری از همان تعزیت هاست.)
به سادگی، گفته باشم که تعزیه و گریه در فرهنگ ایران باستان بوده است و از همان جاست که این نوحه خواندن ها و مویه کردن ها در حافظه تاریخی ما مانده است.

2- منابع تاریخی مختلفی هست که نشان می دهد بزرگداشت خاطره ای کربلا، بیشتر شکل ایرانی شده همان به خاطر آوردن سیاووش و مزدک و کشتارهای اجتماعی دیگر بوده است و چون ایرانیان آن را عزیز می دانسته اند، شکلی جدید از مراسم خود ایجاد کرده اند و لباس حسین بن علی را در بر سیاووش نموده اند.(همانگونه که بسیاری از آتشکده های خود را امام زاده نمودند و ...) و همان طور که در بالا گفتم این بصورت کدهایی است که در حافظه تاریخی اجتماعی باقی مانده و نیاز ندارد تا که به گفته آن عزیزی که پرسیده بود زنجیر زنها همگی شاهنامه خوان بوده باشند؟

3- البته از دید اجتماعی و تاریخی به موارد دیگری هم می توان اشاره نمود که بسیار مفصل می گردد

Posted by: سلیمان at February 20, 2005 3:45 PM



آقاي جامي عزيز امروز يكي از درخشانترين مقالات شما را خواندم .پاي ميز كامپيوتر چند دقيقه اي سكوت كردم و به ظرائف اين نوشته انديشيدم.دوباره به اينترنت آمدم و سري به كامنتها زدم مطالب مشمئز كننده امير حلاوت گفته هاي شما را به كامم تلخ نمود.سراسر اهانت بود و تمسخر و بعد هم با پرروئي دم از آزادي عقيده و انديشه مي زند.كم نيستند در عرصه اينترنت از اين اميرصفتان كه آبرويي براي ساحت آزادي نگذاشته اند:
1)عربهاي سوسمار خور:چرا دين اسلام خوب نيست؟جواب:چون عربها ملخ خور بودند.اين عبارت را به كرات از دهان اين امير صفتان شنيده ايم.نهايت سبك مغزيشان را با اين استدلال سخيف به اثبات مي رسانند.لابد امام حسين براي اين قيام كرده تا نشان دهد كه ملخ خور نيست.
2)ايران باستان:قبل از اسلام ايران تكه اي از بهشت بوده.همه جا عدل و داد برقرار حق پابرجا رقص و پايكوبي هم گسترده و مردم ايران باستان ديگر از اين همه شور و شادي به ستوه آمده بودند.و منتظر لشكر اسلام بودند تا از اين خوان نعمت رهايي يابند.
3)جناب امير دليل ديگر بر بي مغزيتان به كار بردن استدلالات دون و كوچه بازاري است كه مرا كاملا از وجود عقل سليم در شما نااميد كرد.اينكه كوچه بازاريها چگونه عاشورا را برگزار مي كنند و بر آن استناد كنيد چيزي از عظمت عاشورا نمي كاهد كه تاريخ هم نشان داده است.
4)سعی دارید چهره ای قشنگ از کثیفترین دین روی زمین به مردم نشان دهید:آقاي مدافع آزادي اين چه طرز حرف زدن است؟ چه دليلي اقامه مي كنيد تا من هم به كثيف بودن اسلام پي ببرم؟مطمئن باشيداين طرز حرف زدن به پاي فرهنگ ايران باستان نوشته مي شود آقاي بافرهنگ ايراني
5)خوب شد كه انسان ضد مذهبي مانند ونگوك ترور شد تا شما اسلام ستيزان تا مدتها از ريسمان مظلوم نمايي آن بالا رويد.ولي من حسين را دارم كه مي گويد : اگر دين نداريد لااقل در دنيا آزاده باشيد.علي را دارم كه براي قاتلش خواهان مداراست و محمد را كه در فتح مكه ابوسفيان را مي بخشد.وشما صم بكم ها مدام نيمه خالي ليوان را ببينيد.
6)من مذهبي افراطي نيستم و با خيلي از مظاهر به ظاهر ديني مخالفم ولي اين دليل نمي شود تيشه بردارم و بر ريشه هر آنچه كه تقويت كننده نظم و وفاق اجتماعي است فرود آورم.و يكي از قويترين ابزار اين نظم و وفاق همين آيينهاي ديني است.به گفته آقاي جامي اروپاي لاييك هنوز هم از اين وفاقها سود مي برد و مثلا از پذيرفتن تركيه مسلمان در اتحاديه اروپا اكراه مي ورزد.
7) مذهب كماكان عامه پسند و گرمي بخش است چنانكه صنعتگران و كشاورزان ايالتهاي مركزي كه در انتزاعات روشنفكري سير نمي كنند و در عالم واقع و ملموس گام بر مي دارند فارغ از گفته هاي روشنفكران و تحصيلكردگان ايالتهاي غربي و شرقي امريكا در خيال خوش مذهب به مذهبيها راي دادند.
گفتيد كه تابحال اينجا مي آمديد و نظر نمي داديد .با اين هتاكيها ي امروز همين رويه را ادامه دهيد بهتر است لااقل براي من.

Posted by: Ehsan at February 20, 2005 3:24 PM



واقعآ براي آقاي امير متاسفم! داداش! پياده شو باهم بريم!

Posted by: Nima at February 20, 2005 3:18 PM



و بعد

تاسوعا و عاشورا براي من هركجا كه باشم عزيز است.

در ايران در دسته ها-- در جنوب آسيا در بين مردم عزادار و در اروپا هم در خانه و اداره هم حال كردن با كويتي پور يا در سي دي و يا در طربستان صاحب عزيز ملكوت ارض خاكي.

تا بعد

صاحب هيچستان

Posted by: Mohammad at February 20, 2005 1:51 PM



ممنون بخاطر امید ! من با احساساتم زنده هستم و «امید وار » : به فردایی که همگی ما در «کنار هم» و نه بر «علیه هم» بسیار «متفاوت» اما پر مهر به سرزمین «آزادی» دیرینه برای جهان و تازه برای ما به رغم «همه چیز» و «هر چیز» گام خواهیم نهاد . ساخته به دست خود ، رسید ه با پای خود و این آزادی ... مال ماست ....
سر فراز باشیم ، همگی ...

Posted by: Raha at February 20, 2005 12:59 PM



رهای عزیز، با جملات آخرت بسیار موافقم. این که نوشتی "اگر اعتراض شما و عکس العمل من نبود چه بی روح بود امروز و بی فایه این مقاله و عقیم بوداین سایت. حضور «شما» و«من» ضامن رشد «ماست». زنده باشیم" واقعاً زیبا بود طوری که...بگذریم. رهای گرامی، من به هر اعتقادی، مذهبی و دینی احترام می گذارم ولی تنها چیزی را که تحت هیچ شرایطی نمی توانم بپذیرم موجه کردن جنایت و قتل و اعمالی از این دست(بریدن دست و سنگسار و ..) است. به هر شکلی که باشد. منشا بحث های من با داریوش محمدپور و اکنون با صاحب سیبستان نیز همین است. وگرنه اگر ایشان دوست دارند برای مراسم عاشورا به سر و سینه ی خود بزنند به من ربطی ندارد. چیزی که امروز مرا تا این حد برانگیخت که مجبور به نوشتن آن نوشته ها شدم ربط عاشورا به نوروز بود که از دید من ِ دانشجو واقعاً بی ربط است.گذشته از آن برای من فرهنگ کشورم بسیار با ارزش است و با خواندن همچین نوشته ای حس می کنم که توهینی به آن صورت گرفته است در لباسی زیبا که جناب جامی در این کار استادند. از دید شخصی خودم نسبت به عاشورا و قضیه ی امام حسین حرفی نمی زنم چون نمی خواهم که به اعتقادات کسی در ملک شخصی اش توهین کرده باشم(مطمئناً نظرات من از دیدگاه ایشان توهین تلقی خواهند شد). ولی خوشحالم که من و شما می توانیم بدون دلگیری از یکدیگر در زمینه ای که تا این حد حساس و بحث برانگیز بوده و هست با هم بحث کنیم و به یکدیگر این اجازه را هم بدهیم تا نظری مخالف داشته باشند. برایت روزی خوش و شاد سرشار از زیایی و نور آرزو می کنم. با احترام،امیر

Posted by: امیر at February 20, 2005 11:50 AM



http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/11/041127_la-pj-vangog.shtml

برای شناخت ونگوگ بد نیست سری به بی بی سی و بقیه سایت ها و ارشیو های دیگر بزنیم.قضاوت «ترور اندیشه» نیز با خواندن سر مقاله صاحب سیبستان و پاسخ شما به عهده خوانندگان هر دو سایت می گذاریم.
شاید داشتن یک بینش تیز از اعتقادات «مذهبی مردم » و در نتیجه «محترم شمردن اعتقادات قلبی»آنها ، چه با آن موافق باشیم یا نباشیم ، مستحق این همه خشم نباشد.
حرکت سکتاریستی و بریده از جامعه گروه چریکی مجاهدین خلق باعث شد که هم خود آنها به پایانی اینچنین تراژدیک برسند و هم حرکت اجتماعی و سیاسی مردم ما اینجنین اسیب بپذیرد که شاهدیم .
من عکسهای بسیار متأثر کننده از صحنه های عاشورا را نیز بر سایت شما دیدم. تکان دهنده بودند و گویا ... اما پس از خصوصأ 30 سال تجربه شخصی از مبارزه برای آزای و ... در یافته ام که اگر تحمل اندیشه مخالف را هنوز نداریم پس تا رسیدن به صبح آزادی راه بسیار است و ... و نا محترم شمردن مقدسات هر جامعه ای و هر قومی بسیار مردود و نابود کننده است. از مردم نباید خیلی فاصله گرفت ، نه باید نیز خیلی بهشون چسبید تنها باید با محترم شمردن آن «گل مقدسی» که دارند کمکشون کرد که در یابند که همه چیز از زمین است و هیچ چیز گناه نیست و زیباتر از زمین هیچ آسمانی نیست و این زمان می خواهد و زبان خود را. برای هر تغییر فازی از مدار تکامل دستاورد مشخصی «جمعأ» و نه «فردأ» لازم است به« دست خود پای خود و تجربه جمعی». اگر اعتراض شما و عکس العمل من نبود چه بی روح بود امروز و بی فایه این مقاله و عقیم بوداین سایت. حضور «شما» و«من» ضامن رشد «ماست». زنده باشیم .

Posted by: Raha at February 20, 2005 11:27 AM



رها جان اگر به آزادی عقیده و بیان اعتقاد نداری که هیچ، ولی اگر داری باید به من هم این اجازه را بدهی که حرفم را بزنم.غیر از این است؟ من تنها تقاضایم از نویسنده ی این بلاگ این است که سعی در تخریب چهره ی واقعی ایران و ایرانی نداشته باشند. این که شما جمله هایی را از جاهای مختلف کپی و پیست کنید چیزی را اثبات نمی کند. عقیده ی من این است که امثال جامی خیلی خطرناک تر از آخوندهایی هستند که می شناسیم چرا که امثال جامی تمامی زشتی های اعتقادات خودشان را زیبا نشان می دهند و برای این منظور از هیچ چیز دریغ نمی کنند و حتا خشونت و جنایت را هم اگر در دفاع از مرامشان باشد تحسین می کنند. شما معتقدید که من حق ندارم همچین چیزی را بیان کنم؟ کجای این حرف من سرکوب و فحاشی است؟ غیر از این است که جناب جامی و یار عزیزشان جناب داریوش محمدپور سنگ آن قاتل را به سینه می زدند؟ آیا امثال ایشان نبودند که سعی در سرکوب کردن یک دید متفاوت با دید خودشان را داشتند؟(قضیه ی قتل ونگوک را عرض می کنم) حال شما برآشفته شده اید از اینکه من قصد سرکوب ایشان را دارم؟ کدام سرکوب؟ هر چند وقت یک بار از اینجا گذر می کردم و حرفی هم نمی زدم چرا که معتقدم به اعتقادات هر فردی اگر مخالف با اعتقات من است باید احترام گذاشت ولی امروز نتوانستم تحمل کنم. آیا این مساله در نظر شما تا این حد غیر قابل گذشت است؟ این که من مخالف عقیده ی نویسنده ی این وبلاگ باشم و آن را بیان کنم خیلی حرکت زشتی است؟ این که چون ایشان، به قول شما البته، برداشت خودشان را از تراژدی(کدام تراژدی؟!!!) عاشورا بیان کرده اند و من بی دانش، بدون استفاده از زبان علمی به خودم اجازه داده ام که حرفی بزنم و عاجزانه تقاضا کنم با فرهنگ ایران باستان کاری نداشته باشند گناهی است تا این حد غیر قابل گذشت؟! نه رها جان. این من نیستم که قصد سرکوب و فحاشی دارم. این شما و امثال آقای جامی هستند که صدای مخالف خود را به نام توهین به مقدسات می بندند آن هم به هر وسیله ای. چه در نوع اینترنتی اش(مانند خوابگرد بزرگ و سانسورچی عزیز!) چه در نوع جنایتکارانه اش مانند آن "عرب جاهل". لطفاً کمی از این دایره ی بسته ی ذهنی تان که زنجیری به نام مذهب آن را احاطه کرده بیرون بیایید و سعی کنید کمی هم انصاف داشته باشید.

Posted by: امیر at February 20, 2005 10:35 AM



من خیلی تعجب می‌کنم از این نوشته .

Posted by: من at February 20, 2005 10:21 AM



اقای امیر
مگر این شما نیستید که در وبلاگ خود نوشته اید : « (...) البته از این قرار است که حسین درخشان اعضای کانون را به (...) و پیروی از یک سری اعتقادات خاص متهم می‌کند و (...) کسانی هستند که تصمیم می‌گیرند به بازداشت یک نویسنده تنها به جرم ابراز عقایدش اعتراض کنند ؛ کسی مطمئناً یقه‌ی شما را نچسبیده که حتماً باید حرف ما را تایید کنی پس این همه داد و قال برای چیست؟ من البته نه عضو کانون هستم ، نه مدیار را می‌شناسم، نه وبلاگش را خوانده‌ام و نه پدرکشتگی با درخشان دارم (...) ولی به آزادی بیان و عقیده احترام می‌گذارم و دفاع از این آزادی را واجب و محترم می‌دانم نه درخور نوشته‌ی عصبی شما.!!!! » (سایت www.20six.co.uk/amir78 تاریخّ Tuesday, 15 February 2005.

و اما پاسخ غیر علمی و عصبی و عاری از متانت شما نیز به قول خودتون : «بسیار جای تامل دارد البته! ».
آقای جامی به عنوان فردی از این جامعه نیز برداشت خود را از «تراژدی» تاریخی عاشورا بیان میکنند ، هر ه باشد، و من همانطور که خود می گویید : (...) به آزادی بیان و عقیده احترام می‌گذارم و دفاع از این آزادی را واجب و محترم می‌دانم نه درخور نوشته‌ی عصبی شما.!!!!
امروز ما فهمیدهام که خطر «ابراز عقیده» نیست خطر فنایسم و فحاشی و سرکوب عقیده دیگریست در هر کسوتی با هر اندیشه ای ! حتی «شما».

و اما بقول بودلر (Beaudlaire) اقای امیر :

«در تمامی خطه ها ،
در هر فردی گلی مقدس وجود دارد ،
رحم کنید
هرگز آن را نا محترم دست نزنید !
هرگز .»


Posted by: Raha at February 20, 2005 10:08 AM



من درست متوجه مطلب نشدم...
يعني ميگوئي اين لاتها كه در خيابانها زنجير و قمه مي زنند و در بهترين حالتشان به خاطر نهار ظهر عاشورا مي آيند و يا براي دختر هاي محل ا مي آيند شاهنامه خوانها و شاهنامه دانهاي حرفه اي هستند.
لطفا در پاسخت به ضمير نا خود آگاه اشاره نكن كه آن يك تعريف مشخص علمي دارد و ما ناسلامتي خودمان اينكاره ايم !!
مي توان هر حركت نيمه خرافاتي و غير منطقي را با كلمات زيبا و گفتار دلنشين به تمجيد نشست ...ولي لطفا آنرا همان گونه كه هست اول تعريف و بعد تحسين كنيد.
چيزي را كه شما تحسين مي كنيد در دنياي واقعي موجود نيست!

Posted by: پاییز at February 20, 2005 9:28 AM



یک چیزی را هم بگویم: خطر امثال شما بسیار بیشتر است تا خطر آخوندها. چرا که دست آنها برای مردم رو شده و آنها امتحان خود را پس داده اند ولی شما با نقاب روشنفکر با گفتن یک مشت حرف های کت و کلفت که خودتان هم به زور آنها را درک می کنید سعی دارید چهره ای قشنگ از کثیف ترین دین روی زمین به مردم نشان دهید.امثال شما خطرناک ترین انسانهایی هستند که روی زمین زندگی می کنند چرا که هر کثافت کاری و هر جنایتی را با دلایل دینی موجه می سازید(هنوز مساله ی قتل ونگوک را یادمان نرفته جناب جامی!) شاید 25 سال دیگر زمان لازم باشد تا چهره ی واقعی شما هم برای مردم آشکار شود. شما را به همان اما حسین تان قسم، لطف کنید و دست از سر ایران باستان و ربط آن به دین یک مشت عرب پابرهنه بردارید. انصاف هم بد چیزی نیست. هر چه می خواهید به سینه ی خود بکوبید امروز و سر خود را شکاف دهید و خون از سر فرزندانتان جاری کنید ولی این همه حماقت را به ایران و ایرانیان ربط ندهید. ایرانیان واقعی هیچگاه تا به این اندازه حماقت نمی کردند. خواهش می کنم برای تئوریزه کردن این همه مزخرفاتتان از چیز دیگری مایه بگذارید.

Posted by: امیر at February 20, 2005 8:08 AM



گاهي اوقات به اینجا مي آمدم و بدون گفتن حرفی می رفتم. ولی امروز واقعاً نمی توانم تحمل کنم و چیزی نگویم. جناب جامی، لطف کنید برای تئوریزه کردن احمقانه ترین مسائل اسلامی از هر چه می خواهید مایه بگذارید به جز ایران و ایران باستان. ایران چه ربطی به این همه مسخره بازی دارد آقای محترم؟ در ایران باستان گریه کردن از بدترین گناهان به شمار می آمد و تنها پس از حمله ی عرب های سوسمار خور بود که رسم گریه کردن و شیون کردن به ایران آمد و از طریق همین عاشورا خود را جا انداخت. هر چند می دانم که اصولاً بحث کردن با انسانهایی مذهبی و به شدت اسلام گرا مانند شما فایده اس ندارد و هیچ معلوم نیست که همین نوشته های من تا چند ساعت بعد اینجا بمانند ولی واقعاً نمی توان در مقابل افرادی مثل شما ساکت ماند. آقا جان نوروز چه ربطی به عاشورا دارد؟

Posted by: امیر at February 20, 2005 7:59 AM



به نظر من عاشورا براي اكثر مردم حكم كارناوال و سرگرمي را داره ( بيشتر براي جوانتر ها كه اصطلاح حسين پارتي را بكار ميبرند) عده اي هم همانطور كه خمس و ذكات ميدهند در اين ده روز ميخواهند گناهان يكساله را با گريه كردن پاك كنند.خيلي هاي ديگه هم به اسم محرم و امام حسين براي بدبختيها و غصه هاي دل خودشون گريه ميكنند! يه عده هم دوست دارن كه در كارهاي اجتماعي شركت كنند ، مثلاَ بچه محلهاي قديمي را ببينند و يا با همسايه ها اختلاط كنند، نذري پخش كنند و ... خيلي هام كه منفعتي دارند، مدحي ميخوانند يا سهميه روغن و برنج و از اين چيز ها، وضعيت حكومت و حمايت هاي دولتي هم كه مشخصه، جالبتر اينكه بعد از عاشورا و سربريدن امام حسين و شكنجه و قتل و اسارت خانوادش بطرز فجيع، همه آبها از آسياب مي افتد و ماجرا تا سال ديگه به خوبي و خوشي تموم ميشه!!!

Posted by: shahin at February 20, 2005 6:35 AM



من فقط میخوام یادآوری کنم که آشورا هم فقط مال ایرانی ها نیست. و همچنین، نوروز انقدری که در ایران اعتبار دارد در هیچ جای دنیا ندارد، حتی تاجیکستان یا آذربایجان(در افغانستان که اصلا اعتبار ندارد!)

Posted by: عرفان at February 20, 2005 6:30 AM


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 50
چاپ کن
بفرست