:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 8, 2005  
کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست  
 

ابطحی می گويد راه جلوگيری از حمله آمريکا توجه به حقوق بشری ملت و تامين آزادی های آنهاست. من با اين سخن صد در صد موافقم. ايران توان انسانی کافی دارد تا بدون گذر از يک جنگ ديگر يا حتی يک انقلاب ديگر سطح اعتبار ملی و همزمان بين المللی خود را بالا ببرد يعنی هم مشکل دولت با ملت را حل کند و هم با بالا بردن اعتبار و مشروعيت داخلی خود از قالب يک عنصر تهديد کننده در منطقه درآيد و بنابرين تهديدهای آمريکا يا اسرائيل را نيز به فرصت های همکاری بر اساس منافع ملی و منافع مشترک تبديل کند.

برآمدن خرد دموکراتيک

اين يک فرمول ساده است ولی در عمل با مشکلات عظيمی روبروست. می دانم. ممکن است کسانی با من موافق نباشند که اصولا چنين توانی در ما جماعت باشد يا باقی مانده باشد يا امکان سازماندهی و بروز و ظهور داشته باشد. يا فکر کنند اگر اين فرمول ساده با مشکلات عظيمی روبروست پس اصولا بايد آن را از دستور بيرون گذاشت و غير عملی دانست. اما من فعلا اين بخش از بحث را دست کم به خاطر خود بحث مفروض می گيرم و موجود تا به نکته ديگری بپردازم: آيا حل مسالمت آميز بحران فعلی بين ايران و ايرانيان و ايران و جهان در توان يا اراده مردم و مديران سياسی و رهبران صاحب نفوذ ايرانی هست؟ 

پاسخی ندارم اما به شيوه روشن کردن بيشتر اين پرسش و به دست آوردن پاسخ اشاره ای می کنم. اين روزها من با نمونه کارآمدی از "خرد جمعی" روبرو بوده ام. مساله ما و آمريکا يک مساله ملی است و هر صاحب خردی می تواند در آن نظری ارائه کند تا از مجموع اين گفت و گوی جمعی به يک نوع وفاق و اجماع هم برسيم. هيچکس تمام سوال ها و ترديدها و راه حل ها و فکرهای بکر را در اختيار يا در انحصار ندارد. و می بينم که همه ما از روی غريزه بقا و دفاع از هويت خويش رو به اين خرد دموکراتيک آورده ايم. هر کس گوشه ای از کار را گرفته است. گفته اين در دهان آن يکی است و نکته آن در نوشته ديگری آمده است. داريم هر چه داريم و نداريم روی ميز می ريزيم و با هم سهيم می شويم. احساس من اين است که هر هنری داريم به ميدان آورده ايم و البته هنوز حرفها و آدمها و هنرهای ديگری در راه است که به تناسب روند اين گفت و گو به صحنه می آيند. تا همين جا هم حرفهای خوبی را با هم شريک شده ايم. دست در جيب عقل يکديگر کرده ايم و بی ملال بر می داريم و خرج می کنيم. اين سفره ای همگانی است.  



گرفتار ميان دو بيگانه

من نظرات دوستان ديده و ناديده را که اين روزها بسيار شده اند می خوانم تا ببينم از که می توان چه آموخت. فکر می کنم تا امروز اين مرحله ابتدايی را پشت سر گذاشته ايم که فهميده ايم بيشترينه ما از جنگ بيزاريم و جنگ نمی خواهيم و متجاوز را هر که باشد و با هر بهانه ای وارد خاک ما شده باشد يا به ما و جان و مال و وطن ما تعرض کرده باشد دشمن می داريم. در اين مقوله دست کم يک اکثريت دموکراتيک داريم اگر دارای اکثريت مطلق نباشيم. پس می توانيم موثر باشيم. اين خواست ماست و پشت آن می ايستيم. کمپين ضدجنگ را بايد ادامه داد اما به آن محدود نماند. خسرو ناقد مطلبی از اينشتين ترجمه کرده بود که در آن نکته ای است که هوشمندی مترجم را نشان می دهد. ايستادن برای صلح. اينشتين می گويد من صلح طلب ام و برای اين صلح طلبی می جنگم. پيداست با روش های متناسب با صلح طلبی البته.

مساله ايران تنها مساله هسته ای نيست. مساله ايران مساله رابطه دولت با ملت هم هست. تمام موافقان حمله آمريکا از آن رو موافق اند که می خواهند مشکل خود را با نظامی که آنرا مخالف اراده خويش می بينند حل کنند. آشکارا می گويند که از دست ما ديگر برنمی آيد که اين مشکل را حل کنيم بگذار آمريکا حل کند. عموم مخالفان حمله هم مخالفت خود را از اينکه به معنای حمايت از نظام سياسی ايران و رفتار آن گرفته شود پالوده کرده اند. اما همه می دانيم که اين دومی احساس پيچيده ای است. راه حل ساده موافقان جنگ راه حلی عوامانه و يک خطی است. شما تکليف خود را تعيين می کنيد. آمريکا بيايد. تمام. اما برای بيشتر ما مساله طور ديگری است. از سويی دغدغه جنگ و آسيب های عظيم اش و پيامدهای سياسی ناخواسته اش که تحميل شدن طرحهای سياست بيگانه است و از سويی کلنجار رفتن با دستگاه سياسی بومی که از دنيای ما سخت بيگانه شده است. گرفتار شدن ميان دو بيگانه. ما ميان گزينه هايی قرار گرفته ايم که هيچ کدام را نمی پسنديم. 

جايی بايد چيزی تغيير کند

من از منظر سياست عملی می پذيرم که تهديد آمريکا فرصتی هم فراهم کرده است تا يک بار ديگر ببينيم می توانيم مساله را پيش از آنکه دير شود و دشمن برايمان به شيوه خود و به نفع خود حل کند، حل کنيم؟

به نظر من زمان بسرعت برای ما رو به پايان است. تهديد آمريکا همه ما را از ايران و اروپا و آمريکا وارد مرحله ای بازگشت ناپذير کرده است. بعد از عراق و فلسطين نوبت به ما می رسد. آينده نزديک و دورتر ما ديگر به همان شکلی که ممکن بود تا چند سال پيش يا حتی يک سال پيش تصور کنيم نخواهد بود. امروز تهديد آمريکا يک مساله اساسی است مساله ای که معادلات را به هم زده است. برای ايجاد نوعی توازن جديد ما به اقدامی اساسی بايد فکر کنيم.  بايد چيزی را "کسب" کنيم. جايی بايد چيزی تغيير کند. اين بی گمان است.

به نظر من مخالفان جنگ به يک عنصر بازيگر در سياست ملی ايران تبديل شده اند. احتمالا از اين پس نقش بيشتری هم خواهند يافت. در تمام گفتارهای سياسی حتی در گفتار بوش هم بر عنصر "مردم" تاکيد می شود. شماری از رجال سياسی به دول اروپايی و بويژه آمريکا می گويند با دولت ايران مذاکره نکنيد با مردم مذاکره کنيد. اين مردم توده بی شکلی که انقلاب و ميراث خواران آن بر آن تکيه می کنند نيست. اين مردمی است که می دانند چه می خواهند و به اين يا آن شکل سازماندهی شده اند يا توان سازماندهی و سازمانيابی را دارند. يعنی آنها توان تبديل شدن به قدرت دارند. قدرت مردم. قدرت خواست های مردم. 

راه حلی برای ما که مثل هيچکس نيستيم

اما پيش از آن بايد ديد که دولتمردان ايرانی تا چه حد می توانند خود به صدای اين مردم گوش کنند و تا چه حد آمادگی تصحيح روش های آشکارا نادرست و ضدمردمی را دارند. تغيير خواهند کرد؟ بهنود امروز می گفت بايد مساله حقوق بشری ما ملت در دستور کار مذاکرات هسته ای با اروپا قرار گيرد. اما بدون نيروی پشتيبان مردمی اين ممکن نيست. 

صادق صبا در تحليلی برای بی بی سی نوشته است که دولتمردان ايرانی ممکن است بر سر مسائل هسته ای معامله کنند اما بعيد است که بر سر رعايت حقوق بشری ملت و آزادی و دموکراسی توصيه ای را بپذيرند و از آنچه می کنند عقب بنشينند. تجربه 26 سال گذشته ممکن است تا حدود زيادی شاهد صادق اين نظر باشد. اما من معتقدم يک جنبش فراگير مردمی هر گونه مقاومتی را در هم خواهد شکست. شاهد من نيز روی کار آمدن محمد خاتمی است و يکی دو سال آغازين کار او و رشد برگشت ناپذير مطبوعات و بسيار چيزهای برگشت ناپذير ديگر که مردم بتدريج "کسب" کرده اند. آيا جنبش ديگری با ابعاد و رنگهای تازه فعلا-غير-قابل-پيش-بينی از جريان مخالفت با حمله آمريکا بيرون خواهد آمد؟

من نسخه آماده ای ندارم که بپيچم. می بينيد که آرام و با احتياط سخن می گويم. اين ديگر يک بحث نظری نيست. من دارم فکر بلند می کنم: آيا ما حاضريم مثل اينشتين مثل ماندلا مثل گاندی مثل لخ والسا مثل يوشچنکو برای صلحی که می خواهيم بايستيم و بجنگيم؟ سايه تيغ دشمن بالای سر ماست. اگر دير تصميم بگيريم خشک و تر با هم خواهيم سوخت. به قول عليرضا دوستدار اگر آمريکا هم بتواند بين مردم و حاکميت ايران فرق بگذارد بمب هايش فرقی نخواهند گذاشت. ما با حمله مخالف ايم. اما با پتانسيل ايجاد شده برای حمايت از يک خواست عمومی برای تغيير مخالف نمی توانيم بود. معروفی می پرسد راه حل کدام است سياسی؟ فرهنگی؟ نظامی؟ من يک انقلاب نارنجی را بر يک انقلاب سرخ يا جنگ سرخ تر ترجيح می دهم. اما نکته اينجاست که ما بايد نه به دنبال تقليد که به دنبال خلق راه خاص خود باشيم. راهی ايرانی. راه حلی ايرانی. ما مردم مثل هيچکس نيستيم. راه حل هامان هم هميشه مثل هيچ راه حل ديگری نبوده است. ما بايد بايد بايد راه حل خاص خود را ابداع کنيم. مخالفت با حمله آمريکا تنها گام اول است. اين راه که آغاز شده بازگشتی ندارد. يا مردم می برند يا دشمن می برد. بهتر است اين را هم ما بدانيم و هم دولتمداران ما. پيش از آنکه دير شود.  

از ميان خواندنی ها در وبستان:
جنگ خيلی وقت است که شروع شده، پريشان بلاگ
چلبی های آينده ايران چه کسانی هستند؟ فرنگوپوليس
کاشکی اسکندری پيدا شدی، نوشته دنباله دار مهاجرانی در مکتوب
ترديد روشنفکران، حرف غريب
نداشتن سلاح هسته ای بهتر است، گفتگوی شرق با علی شمخانی

پس نوشت:

پاييز عزيز،
ما هر دو به يک چيز فکر می کنيم: ايران. تو از آن نااميدی من هنوز به آن اميدوار. من هم در آن شهر و ديار که تو از او می گويی و صفاتش را بر می شماری زيسته ام. اما هرگز آن را خوار نداشته ام. می دانم که جامعه ما مصائب بسيار از سر گذرانده و چه بسا آلودگی ها که پيدا کرده اما هر چه باشد وطن ماست و خاک ما. مادر ما و برادر و خواهر ما. تو راهی ديگر را می پسندی تا ايران را چنانکه می خواهی ببينی و من راهی ديگر. هيچکدام از آن چيزها که من در باره ايران امروز می گويم و گفته ام حتی شديدترين نقدهای من از آن نيست که بر وطن خويش عيبی بگذارم يا به سبب آن نقد راه حيات را بر آن بسته ببينم. حتما می توان از اين شناخت به راهی برای بيرون آمدن از اين تنگنا رسيد. دليل نقد و تحليل و شناخت هم جز اين نيست. اصلا بی شفقت بر خلق هر حرفی باطل است. بی مرکزی هنوز آنجا هست و من فراموشش نکرده ام. ولی به عيان می بينم که وقتی بلايی بزرگ در راه است همه حول محور ايران که خانه تک تک ماست هنوز می توانند جمع شوند. با وجود همه بی مرکزی ها مرکز ما همچنان ايران است. در عصبيت و عصبانيت هيچ راهی را نمی توان از چاه تشخيص داد گرچه بيان آن عصبانيت نشانه ای از همه مصائبی است که مردم ما به آن دچارند. نه نا اميدی چاره کار است نه اميد ساده دلانه. آدمی هميشه ميان اميد و نااميدی زندگی می کند و خوف و رجا. خوف جنگ شايد رجای حيات مجددی باشد. من هميشه اميدوارم گرچه بسيار زمانها هم نااميد بوده ام. اما نااميدی مطلق کور کردن خويش است به دست خويش. مردم ما را هم که نگاه کنی گاه با اميدی جان گرفته اند و گاه به نااميدی پس نشسته اند. کار ما مثل موسی در ظلمات طور يافتن درخت آتش اميد است. اين انسانی ترين کاری است که می توانيم کرد.

نيز:
برنامه ای در سه جبهه برای سال بيست و هفتم: ادامه آگاهی بخشی ضدجنگ بويژه در آمريکا؛ تاکيد بر گنجاندن مساله حقوق بشر در مذاکرات اروپا با ايران؛ و فشار اجتماعی برای دموکراسی در داخل کشور - پيشنهاد مسعود بهنود
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

خداوندا اين مرز و بوم را از سه گزند حفظ بفرما :


1 ) خشكسالي
2) دروغ
3) آخوند و جهالت

Posted by: هومن at February 16, 2005 10:13 AM



1) حكومت ايران در اين 27 سال كاملا از نظر بي اعتمادي به مدارج بالا رسيده است
2) حكومكت ايران هيچ گونه مشر وعيتي در بين مردم ندارد . زيرا براي استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي انقلاب كردند. امروز آزادي مرده است - استقلال فكري تكنولوژي - و.... نداريم. حقوق بشر هم نداريم. حتي به مصيبت زده هاي بم هم رحم نميكنند.
3) چيزي بنام دين در حكومت ايران نداريم تنها حكومت لائيك در جهان ايران است
4) بمب هسته اي بنابراين ميتئان نتيجه گرفت

هركسي كه بدقولي كند داغ باطل بر پيشانيش ميخورد.
حكومت ايران حكومت باطل است.

Posted by: هومن at February 16, 2005 10:09 AM



دموكراسي را در 2500سال ستم شاهي مزه كرده ايم!

Posted by: zahra at February 12, 2005 1:54 PM



سلام
مطلب جدید من تحت عنوان 7 گزاره و زیپ شلوار بر روی وبلاگم قرار گرفت.
خوشحال میشوم که بخوانید

Posted by: پاییز at February 9, 2005 9:51 PM



تهمت نبود دوست من، يادآوري انديشه هاي انقلابي گذشته بود، فقط همين!

Posted by: sahebdiba at February 9, 2005 12:57 PM



خانم ...@.... !

حمله اگر نشد ، تهمت!!! در حمله و تهمت بزرگ و بر حق نمی شوید .
نه دل نگران نباشید « مجاهدین خلق» خود، نشون دادند که جلادانی بالقوه اند ! و سکتی دیگر از مذهب. متانت را و نجابت را در پاسخ نگه دارید و بعد شروع کنید به تمرین دمکراسی .
نقاب از چهره بر داریم....

Posted by: Sara at February 9, 2005 12:39 PM



ساراي عزيز، من را مي بخشيد اما گفتار شما كمي من را دلنگران مي كند از فكري كه شايد بگونه اي شبيه به روياهاي مجاهدين خلق است(!)
باز هم مي گويم، از نظر مخالف و يا بيان يك پرسش نهراسيد. اينها تمام بايد گفته شود و انديشه. چه سخنان شما و چه ديگري. همه حق پرسش دارند، "همه". بگمانم زمان براي چشمها را بستن و فقط گفتن دير است، گوش شنوا هم بايد داشت و بايد انديشيد حتي به حرف و درد كودكان خياباني و زنان تنفروش. آنها هم خواست دارند و گفتني هاي بسيار! شما اينطور فكر نمي كنيد؟! سر به زير برف بردن و آنچه را كه خواستن فقط ديدن پايانش مي شود همين بلايي كه بر سرمان آمده دوست من!
دمكراسي را تنها شعار نكنيم، تمرين كنيم و تجربه!
با مهر

Posted by: sahebdiba at February 9, 2005 12:22 PM



خانم ....@ .... ! صاحب د بیا:

چرا احساس میکم که حمله می کنید و ....
تکرار میکنم که زیر چکمه های ان شاه و ستم این مذهب نه از دور بلکه از نزدیک سهمگین ضربه هه خورده ام . تلخ نیز نیستم . انتخابی را که فردأ و جمعأ کردیم بها پرداختیم و سهم یکی از 70 میلیون بودن را به پیشگاه تاریخ و وجدان تقدیم. مزاح و مسخره ودشنام ایین ام نیست . آزادی و استقلال بهایی دارد که باید جمعأ پرداخت . طعم شیرینی است که متاسفانه در دهان نمی گذارند. اگر طرح بهتر و عملی تر و عینی تر دارید ، مطرح کنید . اگر نه تکرار می کنم : آب را گل نکنید ! تنها کمک کنید راه حلی برای رسیدن به ایران فردا بی هیچ بازگشتی از شاه و شاهزادان ، تهی از استعمار دینی ، بدون بمب بوش و انگشتان جوهری خالی از هر محتوایی ، پیدا کرد.
با دوستی و مهر برای شما که نمی شناسم اما می فهمم که در گذر از رنج ، آزرده اید و تلخ .

Posted by: سارا at February 9, 2005 11:49 AM



سئوال اين است : آيا در شرايط فعلي ( كلمات ) مي توانند مقابل سلاح هاي آمريكا مقاومت كنند ؟ اگر نتوانستند بعد از جنگ و براي خودسازي و احياي خويش بايد از نو ( كلمه ) ساخت .

Posted by: ذوالقرنين at February 9, 2005 11:18 AM



ساراي عزيز،
بزرگترين درد ما خود محوري است شايد در برخي جاها و اينكه گاهي فكر مي كنيم كه فقط ما مي بينيم، حق داريم و انديشه تنها از آن ماست! شعار دمكراسي دادن ساده است، براي عزيزاني كه آنسوي آبها نشسته اند و نه حقيقت را مي بينند و نه لمسش كرده اند. فقط مي شنوند گاهي و مي گويند هميشه! مخاطبم خود شما هستيد ساراي عزيز، نه به نيش گفتم، نه به كنايه، نه در ابهام! شمايي كه حتي از شنيدن برخي حرفها هم واهمه داريد چگونه دم از دمكراسي مي زنيد؟! اين لغت در فرهنگنامه شما عزيز چه معني شده؟! اينجا كسي نه آب را گل كرده و نه حرفي جدا از حقيقت زده تابحال. به گفته حضرت سيبستان اينجا سفره اي است كه براي همگان مهيا ست تا آنچه كه مي خواهند بردارند و آنچه كه دارند بياورند تا همه با هم بنشينيم! اينجا ما مطرح است نه شما! اينجا من و تو و ديگري هم اگر از شنيدن و گفتن راستين و دور از ناسزا و سركوب ديگري و تفتيش هم كه كاري است رايج متاسفانه(!) واهمه داشته باشيم و سر باز زنيم پس چه اميدي مي ماند براي رسيدن به آن خرد جمعي و همبستگي كه در سطحي كلان و كاملا ناشكيل مطرح است!
ساراي عزيز، ايران سرزميني است كه من در آن زندگي مي كنم، روز به شب مي رسانم، راه مي روم، نفس مي كشم، عمري كه هرگز بازگشتي ندارد را در آن خرج مي كنم اگر براي شما تنها وطني است كه در دوردستها تاراجش مي كنند!
فقط شعار دادن دردي دوا نمي كند، سالهاست كه گوشهايمان پر شده از اين گفته ها و نگاه هايي كه گاهي تنها از سر ترحم است و يا دستي دور بر آتش داشتن! و يا اميدهايي كه مي آيند و مي روند، بي هيچ نتيجه. راهكارهايي كه تماما نيمه كاره و يا بي سرانجام باقي مي مانند و رها مي شوند!
ساراي عزيز، هر چه كه هست براي ايران است و ايراني و رسيدن به آن آرمان ملي ما كه پرچمي است 3رنگ با نشان شير و خورشيد افراشته بر بلنداي ايراني آزاد. مي گوييم و مي شنويم، مي انديشيم تا درمان را بيابيم، هر چه كه هست، اين گفت و شنودهاست كه اولين قدم در تمرين دمكراسي است!

Posted by: sahebdiba at February 9, 2005 9:40 AM



با سلام بر همگی.

صحبت از بهتر بودن این دیو یا ان دد نیست. حرف از ایران
است و مبارزات چندین و چند ساله و دستاوردهایمون و ...
حرف از پریدن به هم نیز نیست ! صحبت از یافتن راه حلی ، برای خود را باز یافتن ، باور داشتن و کسب استقلال و آزادی و جمهوری بی هیچ پسوند و پیشوندی است با تکیه به خود بدون جنگ ،با حضوری مجدد در صحنه ای اینچنین دل آزار و تأ سف بار بی انکه شکنجه شویم، سر بریده ویا مجبور به پناه بردن به بیگانه ای که ...
و اما ما فرزندان و مردم اینچنین مورد ستم در آن فردایی از نور و روشنایی اگر برسد : هرگز ، هرگز به مذهب و به آن تعداد از حکومت مردانی که شاهدند که نظامشون چه فجایعی در طول این بیست وهفت سال بر سر ایران وایرانی آورد و سکوت کردند ویا کوتاهی هرگز نخواهیم بخشید . بزرگ ترین کار را امروز امثال اقای خاتمی ، آقای ابطحی و ... می تونند بکنند . راه حل در داخل است و بدست آنان که هنوز در قدرت اند اما مسئول تر از بقیه.
و در این تبادل نظرات ، من دلگیر از آن تعداد از هم دردانم که بسیار تلخ و با نیش و یا مزاح و یا فحاشی و... پاسخ میدهند ما همدیگر را ندیده و نمی شناسیم . من تنها می بینم که آقایانی چون سیبستان و یا بهنود و یا .... بر خود زحمتی را متحمل شده اند تا در این شب تاریک و گردابی چنین حائل ، راهی بجویندو و نوری و مشعلی و ... برای نجات از این تنگنا ، بدون دخالت و خیانت بیگانه.
می فهمم که می توانیم موافق با انچه که می گو یند نباشیم اما نمی پذیریم از شما صاحبان اندیشه که بر کور سوی افروخته فوت کنید با تلخی و یا مزاح و یا ... انتظار دارم نظراتتون را بشنوم ، انتقاداتتون و پیشنهاد اتی دیگر ... اگر نه بگذارید انکس که می اندیشد و غم ما را دارد کارش را بکند. لحظات خطیرند و سر نوشت ساز ، « آب را گل نکنیم ، شاید این اب روان میرود پای سپیداری و یا....» . به امید تحمل هم در تمرینی از دمکراسی فردا.

Posted by: saraُ at February 9, 2005 8:42 AM



USA will not attack Iran, Why? because USA should

have symbol of Good and Bad, Saddam was Bad

symbol, Ben-Laden is and Zarkavi is latest in Irak

In Iran USA and their Media can not have one!!

Khomeini is dead, Khamenei in not capable!!as

Bad symbol,and Khatami has changed many world leaders view about Iran as Good gesture...

Untill Bush/Blair find a Bad symbol in Iran and

make Iran absolout ly weak by Sanction in UN

and strike their military bases from the air like

Irak is long long way...and yet what Mollahs will

react!?to be or not to be..Ghaddafi or saddam

Posted by: Karim at February 9, 2005 8:40 AM



آمریکائی ها یا انصار؟
آقای جامی عزیز نوشته اید که هنوز امید وارید. از این بابت خوشحالم، اما ایکاش من هم میدانستم که چشمه امید شما در کجا میجوشد؟ به چیزی شبیه انقلاب 57 ایران یا به اصلاحات دوم خردادی باید امید وار بود یا آنکه رجاء واثق به جنبش دانشجوئی باید بست؟ و خلاصه آنکه ار نشانی مختصر دانی بگو. امروزه حال ما بسیار شبیه مردم عراق است وقتی که با دمپایی بر سر و صورت مجسمه سرنگون صدام میزدند و آنگونه که تمام دنیا دیدند و چه شرم آور نیز بود عقده گشایی کردند اما شما فکر میکنید چرا عده ای آرزوی سکندر یانکی میکنند؟ آیا آنها خائنند، یا وطن فروش؟ یا آنکه بیزار از وطن خود؟ یا نکند آنها از جنگ و بمباران و مصیبت خوششان می آید؟ راستی طعم شلاق و گرسنگی و نا امیدی و خفقان و تبعیض حکومت اسلامی چگونه است؟ دلخوش سیری چند؟ آقای جامی عزیز اگر آمریکائی ها در ابو غریب آن وحشیگری را کردند، لا اقل همه مردم دنیا فهمیدند و مامور شکنجه هم چند سالی در زندان میماند، در اینجا اما زهرا کاظمی را کشتند و دانشگاه را به خاک و خون کشیدند ولی مسئول آن مدیر نمونه سال شد! راستی آقای جامی کدامیک بهترند آمریکائی ها یا انصار؟

Posted by: شاهین at February 9, 2005 7:52 AM



سلام
من جنگ را ندیدم اما میدانم که حاصل آن چاق شدن برخی ولاغر شدن دیگران است
اگر جنگی رخ دهد بدبختی آن تا سالها برای ما خواهد ماند و رفسنجانی و دیگر شیوخ بزرگ در مکانهای دیگر با ثروتی که از این ملت دریغ کرده اند به راحتی زندگی خواهندکرد

Posted by: امیر at February 9, 2005 6:58 AM



مهدی عزیز
می خواستم به یکی از نکاتی که در این نوشته ات گفته بودی، اشاره ای داشته باشم که موسیقی دریاچه قو پخش شد (از کامپیوتر) و احساس کردم که واقعا چقدر به این آرامش نیازمندیم هرچند که این روزها بیشتر صدای طبل و کرنای جنگ است که به گوش می رسد.
برای همین به عرض ادبی کفایت نمودم.
ای کاش این موسیقی را تمام عالمیان می شنیدند و آرامش می یافتند.

Posted by: سلیمان at February 9, 2005 3:22 AM



با همه مطالب ضد و نقيض که در مورد آمريکا و نظام جنگجويانه آن گفته شده و نوشته شده، يک واقعيت وجود دارد که آمريکا با توان سياسی و اقتصادی اش می تواند موجب بسياری نيکی ها در کشورهای خاورميانه بشود. يکی از موضوعاتی که سران کشور را به فکر فرو برده همين حملات بی امان آمريکاست که اگر نبود، شايد وضعمان از اين بدتر بود. ولی اينکه در نقطه ای اين حملات لفظی به حملات نظامی تبديل شود موضوعی است که اکثريت ايرانی ها با آن مخالفند. البته من آقايان سلطنت طلب و «مجاهدين خلق» را شامل نمی شوم. من عقيده دارم که حتی اگر موضوع هسته ای حل بشود، آمريکا بهانه ديگری را برای کشاندن پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل و در پی آن تحريم اقتصادی پيدا می کند: خواه وضعيت حقوق بشر باشد يا حمايت از تروريسم. تنها راه اميد برای رژيم تهران مذاکرات مستقيم با آمريکاست. رهبر عاليقدر بايستی زمانی جام زهر را بنوشد و به اين جنجال خاتمه دهد. آمريکا شوخی بردار نيست ، همانطوريکه طالبان و صدام به اين واقعيت پی بردند.

Posted by: جهانگير at February 8, 2005 11:41 PM



آدم بايد در ايران زندگي كند مدرسه و اداره برود به راديو و تلويزيون گوش بدهد سوار تاكسي و اتوبوس بشود در مغازه و خيابان با ديگران دمخور گردد تن فروشان و خود فروشان را هر روز و هر ساعت مكرر ببيند چهره كريه فقر را بزك كند و به فروش بگذارد رنگ و ريا و تزوير را در "همه" بله متاسفانه در "همه" ببيند شرافت و جوانمردي و پاك دامني را برايش خريت و خريت و خريت معني كنندو...
چنين آدمي محال است كه سخناني از اين دست را باور كند كه" ما با هم" مي توانيم.
انگار نه انگار كه هفته پيش از بي مركزي ناليده بودي.
تا وقتي كه مخالفين نظري خود را به وا}گاني چون عوام بنوازي در "بي مركزي" تنها خواهي ماند.
دور نيست كه ورم و آماس غرور ملي ما با اولين مدر آمريكائي بخوابد .
باشد كه خوب ببينيم كه بدون ورم چگونه خواهيم بود و به حافظه تاريخي خود بسپاريم.

Posted by: پاییز at February 8, 2005 7:50 PM



"تحليل وضعيت" ی که من به دست داده ام به نظرم نهايی است اما "راه حل" ی که از آن طرحی به دست داده ام نهايی نيست. راه حل جمعی بايد از خرد جمعی حاصل شود و مورد "توافق" قرار گيرد چون "همه" را درگير می کند. اين به روزها و هفته های آتی وابسته است. همينجا به بهداد عزيز هم بگويم که آمريکا حتما از يک انقلاب نارنجی حمايت می کند. مساله اين است که برای آن تا ابد صبر نمی کند!

Posted by: سيبستان at February 8, 2005 5:29 PM



حضرت سيبستان،
آنچه من استنباط كردم شايد اشتباه بوده از نوشتار شما كه بسيار عزيز و محترميد در نگاه من كوچك و انديشه هايتان كه هميشه زيبا و كارساز بوده اند برايم!
بخشي از گفتار شما اين بود:
"اين راه که آغاز شده بازگشتی ندارد. يا مردم می برند يا دشمن می برد. بهتر است اين را هم ما بدانيم و هم دولتمداران ما. پيش از آنکه دير شود." و "به نظر من زمان بسرعت برای ما رو به پايان است. تهديد آمريکا همه ما را از ايران و اروپا و آمريکا وارد مرحله ای بازگشت ناپذير کرده است..."
اينها همه بگونه اي گوياي "كلام آخر" بود برايم، البته بعد از پرسشي كه پيشاپيش كرده بودم از شما و ...!

من كاملا با اين گفتار شما كه خرد جمعي بايد بايد بايد به راه حلي برسد و اينكه "در اين مورد ما واقعا واقعا واقعا به يک خرد جمعی به يک وفاق جمعی به يک پيمان جمعی نياز داريم. چون بايد به يک کار "جمعی" دل بدهيم." موافقم. اين حقيقتي است محض. مشكل من هم رسيدن به همين "جمع" است! همان حلقه گم شده!
جنگ هرگز خوب نبوده، نيست و نخواهد بود. به مَثَل عراق يا افغانستان و ...نيازي نيست، ما خود داغدار جنگي 8 ساله ايم. جنگي كه جز كشتار و ويراني، بدبختي و درد چيزي برايمان به يادگار نگذاشت. 10 ساله بودم كه تهران زير رگبار موشكهاي عراق، روز و شبش پر بود از شيون و گريه، ترس و دلهره، مرگ. هنوز تصاويرش روي پرده ذهنم روشن و واضح است. من از جنگ بيزارم، مثل شما، مثل همه مردم بيگناهي كه قرباني بازي كثيفي به نام سياستند. حرف من اين نيست و نبوده حضرت سيبستان. من از بازيهاي بي پايان و بي سرانجام مي ترسم، همين.

Posted by: sahebdiba at February 8, 2005 4:13 PM



صاحب ديبای عزيز،
آنچه من گفته ام نه کلام آخر خود من است و نه طبعا کلام آخر در راه حلی که خرد جمعی ما بايد بايد بايد به آن برسد. در اين بايد شما هم سهيم ايد! منتهی چه کنم که دوستان خوب ما هم هنوز مونولوگ می پسندند. باور کنيد که ما هنوز خود را پای منبر می بينيم و منتظريم که شيخ بر بالای منبر به ما راه زندگی و راه حل مساله مان را بياموزد. من اصرارم بر اين است که در اين مورد ما واقعا واقعا واقعا به يک خرد جمعی به يک وفاق جمعی به يک پيمان جمعی نياز داريم. چون بايد به يک کار "جمعی" دل بدهيم. پس اگر در نقد حرف من بکوشيد و راه بهتر ارائه کنيد من خوشنودترم تا فکر کنيد بايد نسخه سيبستان را بپذيريد يا خود را به آن راضی کنيد هر چند آن را گوارا يا دست کم تلخ اما شفابخش نمی يابيد.
کسب شرکت فعال است در تعيين سرنوشت.

Posted by: سيبستان at February 8, 2005 2:48 PM



سلام
دیشب مقاله اي از روشنفکر اسرائیلی اوری آونری ترجمه کردم، که فکر میکنم به درک انگیزه آمریکا در مورد اشاعه دمکراسی یاری میکند. آونری میگوید:
جرج بوش در «جشن‌تاجگذاری» خود قول داد که آزادی و دمکراسی را به اقصا نقاط جهان ببرد. نه کم‌تر و نه بیشتر. او همچنین از عراق و افغانستان به منزله دو کشوری که در آن‌ها به هدف خود رسیده است نام برد. هردوی این کشورها توسط هواپیماهای آمریکایی که پیام آزادی و دمکراسی را با بمب‌های خود فروریختند، با خاک یکسان شده است. اخیرا سربازان آمریکایی شهر بزرگی را نابود کردند تا به این وسیله مخالفان «ارزش‌های آمریکایی» را قانع کنند. امروز فلوجه طوری به نظر می‌آید که انگار قربانی یک «تسونامی» گشته است. این‌که نئوکنسرواتیوها قصد دارند«دمکراسی» را به ایران و سوریه نیز هدیه کنند و دو دشمن آمریکا و اسرائیل را منهدم سازند، جزو اسرار نیست. پیشگویی «دیک‌چینی» نایب ریاست جمهوری آمریکا که «اسرائیل به ایران حمله خواهد کرد» مثل تهدید کسی است که سگی را از قلاده باز می‌کند.

Posted by: مانی ب at February 8, 2005 1:07 PM



dear SIBESTAN I become adicted in reading your weblog,your style of writing and analyze are really excelant,please answer to this question no doubt there are diferences betwean midle eastern societies and contries like ukrine or goergia I want to know why USA doesnt propagand an orange or roses movements in IRAN that is so cheper ,no blod and no anger of poeple of the world?

Posted by: behdad at February 8, 2005 1:06 PM



حضرت سيبستان، پس معيار "كسب" را "جنبش ديگری با ابعاد و رنگهای تازه فعلا-غير-قابل-پيش-بينی از جريان مخالفت با حمله آمريکا " در نظر گرفته ايد. اميدي كه يا به نتيجه مي رسد و يا تير خلاص مي شود! راه حلي كه هنوز نمي دانيم چيست و "بايد بايد بايد" كه شكل گيرد، آنهم از نوع خاص(!) با مفروضاتي كه خود در هاله ابهامند و مي توان در وجودشان شك كرد!
خوب است. پس هنوز جاي اميد و روياپردازي هست و مي توان آرمانگرا بود و برايش نقشه ها كشيد!
اين را باوردارم كه گاهي همين روياها، در ميان حقايقي بس سياه و تلخ، مي شود يك روزنه روشن و گاهي يك مفر، راه گريز و نجاتي واقعي!
پس اگر راه دگري نيست(!)، من هم دل مي سپارم به رويا و انديشه شما و همگام مي شوم با آن. هر چه باشد آخرين تقلاست(!) و از ساده مردن و بي تفاوتي بهتر!
و مي ماند اين حكايت كه ناخواسته مرا به ياد ملا نصرالدين و كاسه ماستش مي اندازد، اگر بشود چه مي شود حضرت سيبستان!

Posted by: sahebdiba at February 8, 2005 10:44 AM



تمامشو خوندم.
خیلی زیبا بود.ولی قبول دارید که تا کی باید نوشت .
تا کی باید امی به اینده داشت.پس کی لنجامی صورت خواهد گرفت.نظر علی رو خوندم به عنوان یه ایرونی خیلی ناراحت شدم.ما که تا اخرش امیدواریم یا علی

Posted by: FARHAD at February 8, 2005 9:22 AM



با سلام بر همكي .
در تاريخ مبارزاتي مون درست در لحظات آخر بي طاقتي
كرديم و همه دستاوردهايمون را از دست داديم و اين شد كه همانطور كه سيبستان عزيز كفت كنتورمون دوباره باز به صفر افتاد.
بيست سال در دوري از آن خاك كذشت : طاقت فرسا و بي تاب ! نا اميد از همه كس و همه حا. اما اين روزها با خواندن شعله اميد دوباره باز در دلم زبانه ميكشد. هكل ميكويد : "انديشه خا لق است" ؛ درست است كه در دنيايي محازي در تبادل نظريم ؛ اما همه حيز در ذهن هنرمند با تصور شروع ميشود و به "اثر" ختم !
حتي اكر انحه كه سيبستان عزيز مي كويد تنها امروز در عالم تفكرات ما قابل تصور است ؛ بايد به هر طريق ممكن رشدش داد. من به تقليد از درخت بادام كه در وسط زمستان نسم كرم بهار را در اعماق وحودش قبل از هر درخت ديكري حس ميكند و به كل مي نشيند ؛ مي خواهم اميدوار باشم به فرداي ايران بدون دخالت هر بيكانه اي ! بدست خود و در خاك خود. بدان اميد.

Posted by: Sara at February 8, 2005 8:57 AM



گرفتار شدن ميان دو بيگانه. ما ميان گزينه هايی قرار گرفته ايم که هيچ کدام را نمی پسنديم.

با اين جملت خيلي موافقم . از طرف ديگر من به اين فكر مي كنم آمريكا حمله كند و هزينه اين حمله را بپردازد ولي 2 سال ديگر كشوري دمكرات ولي وابسته داشته باشيم بهتر است يا اين روند ادامه پيدا كند و استبداد ديني روز بروز كشور را نابودتر كند

Posted by: ali at February 8, 2005 6:30 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 26
چاپ کن
بفرست