:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 4, 2005  
بهنود، مک نامارا و ساعدی  
 

مسعود بهنود که پيشکسوت همه ماست در کار روزنامه نگاری و حقی به گردن کمابيش همه روزنامه نگاران نسل جديد ايران دارد در تازه ترين مطلبی که نوشته به ستايش انتخابات در عراق پرداخته است. او دموکراسی عراقی را سونامی سياسی برای منطقه ما می داند حرفی که شايد بيشتر در خاورميانه عربی مصداق داشته باشد تا ايران. بهنود به جمهوری اسلامی هم توصيه می کند که به مردم بازگردد و صندوق رای را بجد احترام کند تا سونامی دموکراسی را مهار کرده باشد و به امواج سهمگين آن غرق نشود. من تا اينجا می توانم با او موافق باشم گرچه نمی دانم تا چه حد صرف توصيه می تواند اهالی قدرت را به بازگشت به مردم که منبع اصلی قدرت اند تشويق کند. من قدرت را صحنه موازنه و تنازع می بينم و گمان نمی کنم که بدون قدرت معادل بتوان قدرتی را که حاکم است به دادن امتياز و عقب نشينی از تهاجم به حق مردم وادار کرد.

بهنود البته با چنين ساز و کاری ناآشنا نيست. شايد به همين دليل هم هست که در بخشی از يادداشت خود با اشاره به وضع حاکميت در منطقه مسلمان نشين ما می گويد:

من خود از کسانی بودم که بارها نوشتم دمکراسی در کوله بار هیچ سربازی نیست. اما انتخابات عراق نشان داد که به قول قهرمان يکی از داستان های ساعدی راه آب گرفته را جز با دسته بيل نمی توان گشود.

به نظرم پيام اين حرف کاملا روشن است. اگر خطا نکرده باشم بهنود می گويد اگر راه آب دموکراسی گرفته باشد چاره ای گويا از به کاربردن بيل و زور سربازان نيست. اين راه دادن است به همان مدل عراق. مدلی که به اعتقاد بهنود اکنون دموکراسی را در آن ديار جاگير کرده است يا آن کشور را در مسير درست برای رسيدن به دموکراسی انداخته است. من ماجرا را طور ديگری می بينم اما حاليا از تحليل وضع دموکراسی در عراق در می گذرم تا به نکته ديگری برسم.



مک نامارا در فيلم "مه جنگ" که قبلا به آن اشاره آورده ام حرفهای عجيبی دارد که سخت تامل برانگيز است. يکی از آنها اين است که می گويد "برای رسيدن به خير ممکن است ناگزير باشی دست به کاری شريرانه بزنی". خود او نمونه اين تفکر است. برای مبارزه با غول استبداد سازمانی شوروی چه بسا لازم باشد تمام جنگل های ويتنام را با جنگل نشينانش از خرد و کلان بسوزانی و چند ميليون آدم را به قتل آوری و ناسزای عالمی را به جان بخری. هدف تو آن را توجيه می کند. تو آزادی را ارمغان می کنی.

اما آزادی برای کی؟ و چرا آمريکا بايد اينقدر دلش برای آزادی در ويتنام سوخته باشد که نزديک به 60 هزار سرباز خود را قربانی آن کند؟

به حرف مک نامارا بازگرديم. دوستان ارجمندی چون مسعود بهنود حاضرند جای ايران و عراق را با هم عوض کنند؟ آيا اگر به جای فلوجه و نجف و موصل و رمادی و سامره و بصره و بغداد اين شهرهای مشهد و يزد و تهران و کرمان و اصفهان و بوشهر بود که بمباران شده بود يا در آن جنگ شهری و خانه به خانه شده بود هنوز هم می شد خير انتخابات و دموکراسی يی را که به عيان بخش بزرگی از جامعه را کنار می زند و شورشی قلمداد می کند از شرارت نظاميان بيگانه بيشتر وزن کرد؟

می دانم که بهنود توصيه مشابهی برای ايران نکرده است و به جای آن قدرتمداران را دعوت به سازش با مردم می کند. اما اگر راه آب دموکراسی گرفته باشد بيل بيگانه بايد آن را باز کند؟ و برای رسيدن به جويی که در آن آب دموکراسی تحت اشغال استقرار يابد چقدر حاضريم جوی خون راه بيفتد؟

منطق مک نامارا منطق آدمی است که شما را بمباران می کند اما منطق ما به عنوان بمباران شونده هم همان است؟ وانگهی منطق مک نامارا منطق جمهوری اسلامی هم می تواند باشد. در اين منطق است که می شود فروهرها را سلاخی کرد و مختاری ها را خفه کرد و برای اتوبوس نويسندگان توطئه سقوط چيد. اينها همه البته کارهای شريرانه است. اما برای رسيدن به جامعه مطلوب آمران اين اعمال که از نظرشان حتما خير است از انجامش چاره ای نيست. همانطور که ريختن بمب های ناپالم بر سر مردم بی دفاع البته شرارت است اما برای رسيدن به بهشت آزادی و دموکراسی لازم است. 

من واقعا سوال دارم. واقعا هنوز جواب روشنی برای حرف مک نامارا ندارم. اما فکر می کنم که منطق ما و منطق صلح طلبی و دموکراسی خواهی حتما نبايد از مسير شرارت برای رسيدن به سعادت بگذرد. آيا چنان سعادتی موهوم نيست؟ آيا اين همان نقد اساسی بر مارکسيسم نيست که می گفت آن مکتبی که امروز ما را برای رسيدن به فردايی نامعلوم ويران می کند غيراخلاقی و غير انسانی است؟ مک نامارا منطق خود را بروشنی بيان کرده است. مهم نيست که او يا پرزيدنت جانسون خواهان آزادی و برانداختن استبداد بوده اند (و در فيلم هم سخنرانی جانسون را می شنويم که، مثل بوش در روزگار ما، از مبارزه با استبداد و هواداری از آزادی خواهی می گويد - گفتمان آمريکا انگار عوض نشده است!). آنها با اين منطق در کنار همان روسيه ای می ايستند که با او از در جنگ و مخالفت در آمده بودند. اما منطق روشن ما کدام است؟ غلبه به هر قيمت و ايستادن در کنار آمران قتل ها و شرارت هايی که ديده ايم و می شناسيم؟ راه آمريکا را نمی دانم اما آيا راه ما نيز برای سعادت جز بر شقاوت نظاميگری و جنگ و آدمکشی نمی تواند استوار شود؟ قبول نداريد که ما داريم دچار خطايی استراتژيک می شويم؟

برای شناخت يکی از آزادی خواهان تمدن گلوبال جهانی اين مطلب را از دست ندهيد:
تذکر به ژنرالی که شليک به مردم را اسباب تفريح می داند، بی بی سی فارسی
  

از ميان ديگر مطالب خواندنی:
انگشت های جوهری، چنگالهای خونين، در باره انتخابات در عراق نوشته آشپزباشی
من به انگشتان جوهری مردم عراق رشک نمی برم، قاصدک
بهتر است پيش از آنکه اتفاق بيفتد کاری بکنيم، سام الدين ضيايی
نگاه چامسکی به انتخابات در عراق و اشغال آمريکا، اخبار روز

و:
ويران کردن ادعای آزادیخواهی آمريکا، تحليلی متکی به تاريخ نزديک منطقه از سليمان در دست نوشته های پراکنده؛
ما آمريکايی ها جنگ را دوست داريم، ترجمه نوشته ای از يرواند آبراهاميان. نکته تازه حرفهای آبراهاميان غير از صراحتی که در بيان جنگ طلبی نئوکان ها دارد اين است که تلويحا می گويد ممکن است سناريوی صدام در جنگ عراق با ايران تکرار شود: اشغال بخش نفتی ايران در جنوب؛

آمريکا در کنار مردم ايران است همانطور که در 28 مرداد بود، همانطور که در جنگ ايران و عراق بود، نظرسنجی از خوانندگان بی بی سی 

پس نوشت:
يادداشت مسعود بهنود در باره پرسش های سيبستان

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

بهنود در يادداشت آخرش به «خشک مغزانی» اشاره می کند که بر اين باور بودند که دعوای عراق بر سر نفت بوده، ليکن به عقيده وی تمام اين جريانات (که شامل عدم وجود صلاحهای کشتار جمعی و غيره می شود) در حقيقت برسر دموکراسی بوده است. به عقيده وی، جورج بوش عمداً ويا سهواً باعث شده که جريان دموکراسی در عراق برقرار شود. وی انتخابات در افغانستان و در پی آن انتخابات در عراق را نقطه عطفی برای منطقه می داند و مخالفت حکام محلی با چنين انتخاباتی صرفاً برای حفظ موقعيت خودشان است. در جايی می نويسد که «دمکراسی در کوله بار هيچ سربازی نيست.» ولی انگار اين ديگر در دنيای قرن بيست ويکم و دکترين بوش و نومحافظه کاران معنای زيادی ندارد. وی عقيده دارد که انقلاب عراق نقطه عطفی در روابط آمريکا و اروپا بوجود آورده و باعث شد شکافی که بين اين دو قاره گشوده شده بود را ببندد. آيا اين موضوع باعث خواهد شد که از اين پس اروپا نيز به ماجراجويی های آمريکا بپيوندد؟
آيا بايستی مبارزه برعليه استبداد را رها کرده و تنها به انتظار روزی بنشينيم که آمريکا بنا به مصالح خودش تصميم بگيرد با بمب هايش و موشک هايش و ارتشش به نجات مردم ستم کشيده منطقه بشتابد. آيا با پرونده ای که از آمريکا سراغ داريم و جفاهايی که در سطح جهانی به مردم ستم کشيده کرده می توان انتظار داشت که حالا ديگر رويه اش تغيير کرده و بدنبال برقراری دموکراسی در دنيا است. برای مشاهده اين جفاها لازم نيست که زياد به عقب برگرديم. در همين عراق، آيا آمريکا کم جفا کرد؟ آيا بايستی به گفته های جورج بوش و همدستان نومحافظه کارش دل دهيم و فراموش کنيم که اگر به خاطر آمريکا نبود، می توانستيم پنجاه سال پيش جوانه های دموکراسی را در مملکت خودمان تجربه کنيم و حالا با اين فلاکت منتظر ناجی کبير ننشينيم؟
اگر اوضاع اقتصادی شيخ نشينها از ما بهتر است به اين دليل نيست که «خشک مغز» کم دارند. دليلش اينست که اگر ما تاريخچه مبارزه برای مردم سالاری داريم ، آنها از آن بی بهره بوده اند. اگر در ايران انتخاباتی هست و مجلسی هست و مردم رأی می دهند، در بسياری از اين شيخ نشينها انتخاباتی وجود ندارد و اگر هم دارند بيشتر تشريفاتی است. درست است که ما شورای نگهبان داريم که کانديداها را رفع صلاحيت می کند، آنها حتی انتخابات هم ندارند که نياز به شورای نگهبان باشد.
البته اشکال زياد داريم و يک اشکال عمده کله شقی و ندانم کاری آخوندهاست که برای حفظ قدرت خودشان باعث شده اند که اينگونه در مقابل آمريکا صف بندی کنيم ولی نبايستی مبارزه صدساله ملت برای رسيدن به آزادی را بيهوده بدانيم و راه خلاصی را تنها آن بدانيم که آمريکا می خواهد.

Posted by: جهانگير at February 9, 2005 2:46 AM



در جمهوري اسلامي ادمهاي زيادي هواي ايران ازاد را کردند.
از انجاي که جمهوري اسلامي انقدر ضد ايران و ازادي بود که به ناجار هر کسي حرف
اين ؛ازادي خواهان؛ ضد وطني نظير بهنود و شرکا را ميخريد.
بهنود از ابوش خور همين رژيم است و دست پرورده او.
بهنود و رژيم جمهوري اسلامي چيزي به جز نابودي حرکت مردم ايران بسوي ازادي
نمي خواهند.
اين يکي براي بقاع خود و ان براي دلاري يشتر.
بايستي بهنود و بهنودها را رسوا کرد

Posted by: tvanfas at February 8, 2005 4:31 PM



اقا بهنود اچار است که ان تور بنوسد مگر از دهان شارون و بوش به زبان بهنود چز
دگر هم مشود شند

Posted by: HUSHANG at February 8, 2005 4:20 PM



با سلام و درود.
دو مطلب راجع به حمله احتمالی آمریکا به ایران در وبلاگم نهاده‌ام. اولی قسمت اول خلاصه مقاله مفصلی است از مرتضی مردیها و دومی کوتاه سخنی است از نویسنده. به نگاهی می‌ارزد!

Posted by: مسعود برجیان at February 5, 2005 6:55 PM



1-دوستاني كه سخن از مقاومت فلوجه و كشتار مردم عراق ميكنند لطفا اخبار را دقيقتر بخوانند كه چگونه عده اي آدمخوار عصر حجري كه از سر بريدن انسان در مقابل دوربين هاي ويديو دچار لذت هاي هيستريك ميشدند آنجا را پايگاه خود ساخته بودند.2- واقعا چه خوشبخت بودند مردم فرانسه و نهضت مقاومت ملي آن كشور در جنگ جهاني دوم كه افرادي كه سخن از عدم مداخله نيروهاي خارجي در امور داخلي كشورمان را ميكنند در آن موقع زبان رسايي نداشتند تا با مقاومت در برابر آزاد سازي فرانسه بوسيله نيروهاي آمريكايي آن كشور را تا همين قرن بيست و يكم زير قيموميت حكومت ويشي و فاشيسم نگاه ميداشتند

Posted by: ahmad at February 5, 2005 5:49 PM



من از بوش نمي ترسم!!!چون حداقل 50درصد مردم آمريكا با او نيستند امروز در گوتا خواندم:
كلينتون: از اشتباه آمريكا در سرنگونى مصدق بايد درس گرفت، ايران
گروه سياسى: «بيل كلينتون» رئيس جمهورى سابق آمريكا با انتقاد از سياست دهه هاى گذشته اين كشور در قبال خاورميانه گفت: سرنگونى دولت ملى دكتر «محمد مصدق» در سال ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) توسط سازمان اطلاعات مركزى آمريكا (سيا) اشتباه بوده است.
وى در گفت وگو با روزنامه آلمانى زبان «نتس زونتاگ» چاپ سوييس افزوده است: بايد از سياست اشتباه دهه هاى گذشته آمريكا از جمله در برابر دولت ملى دكتر مصدق درس بگيريم.
وى همچنين گفت: ضمناً ما چون «صدام حسين» رئيس جمهورى پيشين عراق را به عنوان وزنه مهار كننده در برابر حكومت ايران مى دانستيم، بدون هيچ اقدامى تحرك هاى نادرست او را تحمل مى كرديم. كلينتون با بيان اينكه «همكارى خوبى با بوش دارم» افزوده است: «نمى دانم كه هنوز موضوع حمله نظامى به ايران در برنامه كار بوش وجود دارد يا خير.»
رئيس جمهور سابق آمريكا با انتقاد از سياست اتحاديه اروپا در قبال ايران، گفته است: تجهيز ايران به سلاح هسته اى، موقعيت روانى و جغرافيايى در منطقه را تغيير خواهد داد. تلاش ايران براى دستيابى به سلاح هسته اى به خاطر تمايل اين كشور به تبديل شدن به قدرت منطقه اى است.


وى سپس افزوده است: اگر قرار باشد ايران از برنامه هسته اى خود منصرف شود، مسلماً بايد چيزى در مقابل به اين كشور عرضه كرد. كلينتون با بيان اينكه از ايران داراى بمب هسته اى نبايد هراس داشت، افزوده است: بايد از اين ترسيد كه محافظه كاران اين كشور، دانش هسته اى را به ديگران منتقل كنند.
بهنود از بوش نگران است اين كه بد نيست بايد رژيم را وادار به پذيرش خواسته هاي مردم كرد اين ها در تاريخ مي ماند.شاه هم گوش نكرد .صدام هم گوش نكرد.

Posted by: زمردي at February 5, 2005 5:17 PM



مهدی عزیز
با تشکر از اینکه لینکی به آن دست نوشته های ناقص داده بودی، امیدوارم تا در آینده بتوانم به موارد دیگری نیز که در این رابطه با آنها برخورد کرده ام اشاره کنم. اما دیشب فرصت نکردم تا چند فیلم مستند را در همان زمینه معرفی نمایم، که امشب در ادامه همان نوشته به معرفی مختصر از چند فیلم مستند که به همان موضوعات اشاره دارند، پرداخته ام. البته بعید می دانم در ایران امکان دسترسی و دیدن آنها میسر باشد و نیز برای اروپا هم نمی دانم از چه طریق می توان به آنها دست یافت. اما اگر افرادی در تورنتو باشند، نشانی آنها را نیز نوشته ام.
تصورم بر این است تا شاید افرادی بیشتر تمایل داشته باشند تا با برخی از واقعیت ها به صورت بصری برخورد نمایند و از همین رو آن فیلم ها را معرفی کردم.(که آنها را هم بر اساس بضاعتی که داشته و خود دیده بودم، انتخاب کردم و مطمئنا فیلم های بیشتری از این دست در دنیای غرب موجود می باشد، خصوصا محصولاتی از شبکه ای چون بی بی سی، و ممنون می شوم اگر که مورد خاصی را سراغ داری با ذکر نشانی هایش به من نیز معرفی نمایی.)
موفق باشی

Posted by: سلیمان at February 5, 2005 1:37 AM



سلام.
اول صاحب خانه را سپاس مي گويم كه نشاني به خط و ربط من داده است. دوم بهرام گرامي را سپاس مي گويم كه دلم را خوش كرد. خوب است كه آدم بداند ديگراني هم هستند كه چنين مي انديشند. خوب تر اينكه يقين پيدا كند ديگران شمارشان اندك هم نيست.
( بهرام گرامي من به نشاني اي ميل شما برايتان نامه اي فرستادم كه برگشت خورد، اگر اين پيغام را خوانديد عنايت كنيد و يك اي ميل به نشاني من بفرستيد.)
سوم باز هم صاحب سيبستان را سپاس مي گويم كه رنج گردآوري اين همه خواندني را بر خود هموار مي كند.
دلتان خوش و سرتان سبك.
ارادت.
قاصدك

Posted by: قاصدك at February 4, 2005 9:11 PM



من و خانواده ام بخاطر «استقلال، ازادی و دمکراسی» از خار مغیلان سرزنش ها دیده ایم . از همه نوعش : اعدام ، زندان ، شکنجه و تبعید ، از زمان شاه تا امروز ...
به هیچ قیمتی و برای هیچ ارزشی ! قبول و دخالت حضور بیگانه را ، اگاهانه و یا نا اگاهانه در تعین سرنوشت مان
نمی پذ یزیم. تنها با عبور از آگاهی ، با تکیه بر دستاردهای مبارزاتی خود ، و به دست خود آرزومند استقلال ، آزادی و رسیدن به دمکراسی هستیم ، و بر دستان زنان و مردانی که مشعل امید را هنوز در دست دارند بی آنکه به بیگانه از هر نوعش اروپایی یا امریکایی ویا ارتجاعئ ذره ای چشم امید ببند ند.
حتی اگر باز هم باید منتظر شد و در غربت یا در داخل فشار را تحمل کرد . بیاد بیاوریم سرودی راکه باهم میخواند یم و در دل از هم بخوانیم:
ان زمان که بنهادم .... سر به پای آزادی ...
در اینجا خطوطی بسیار ساده و به غایت زیبایی را که چند وقت پیش بر روی سایتی به نام «قاصدک» خواندم و مرا تا به شوق ، تا امید با بغضی در گلو پرواز داد ، برایتان ینویسم ، به امید اینکه کبوتران آزادی خفته در خاک بر ما اشتباهاتمان را ببخشند و یادشان یاریمان دهد تا نلغزیم :
http://shargi.blogspot.com/ :
«.... دل نگرانم. خيلي زياد دل نگرانم. آن قدر كه كمتر در باره ي آن حرف مي زنم. فقط مي خوانم و گوش مي دهم و من از جنگ بيزارم. از ارتش هاي رهايي بخشي كه خاك و خانه و كودك و بزرگ سال را زير چكمه هايشان لگدكوب مي كنند و پيش مي روند هم بيزارم.
ما بره هاي ره گم كرده اي نيستيم كه چوپان ينگه دنيايي به نجاتمان بشتابد و با چوب دستي مرگ آفرينش تا آغلي گرم هي مان كند. ما انسانيم و توان آن را داريم كه سرنوشت خود را رقم بزنيم.
علي رغم همه چيز و هر چيز.
من نه به انگشت جوهري راي دهندگان چند روز گذشته در عراق و نه به صف هاي طويل راي دهندگان در افغانستان، به هيچ كدام رشك نمي برم.
باور كنيد آزادي را بسيار دوست دارم اما ايمان دارم كه بايد آزاد شد. كسي ما را آزاد نمي كند.»

Posted by: bahram at February 4, 2005 5:07 PM



اين حرف شما با تمام تلخی نهفته در آن به حق است؛ آنجا که می نويسيد: «من قدرت را صحنه موازنه و تنازع می بينم و گمان نمی کنم که بدون قدرت معادل بتوان قدرتی را که حاکم است به دادن امتياز و عقب نشينی از تهاجم به حق مردم وادار کرد». برای اثبات آن هم نمونه ای بسيار ساده می آورم که همين امروز در خبرنگزاری کار ايران خواندم. نگاه کنيد به مصاحبه مطبوعاتی سعيد مرتضوی در همين ديروز يا امروز. من در خبرگزاری ايلنا خواندم. ببينيد که اين دادستان تهران که همزمان هم آيشمن است و هم گوبلز، در پاسخ به پرسش خبرنگاری در مورد خانم شيرين عبادی چه وقيحانه و بی آزرم پاسخ می دهد. هرچند اندکی طولانی است؛ اما مهم نيست بخوانيد:
«دادستان عمومي و انقلاب تهران در پاسخ به سوال خبرنگاري در مورد پرونده شيرين عبادي گفت: اين ها ارزش بحث ندارد، هرچند اين موضوع خيلي پيش پا افتاده است و من اين موضوع را قابل صحبت كردن نمي‌‏دانم اما چون شما سوال كرديد و به احترام اينكه شغل خبرنگاري داريد، توضيح مي دهم.
وي افزود: خانم شيرين عبادي يك شاكي خصوصي داشت، اين شاكي شكايتي مبني بر توهين و اهانت ارايه كرده بود كه پرونده به شعبه بازپرسي ارجاع شد، بازپرس، شاكي پرونده را مجدداً دعوت كرد كه از او دلايل و مدارك را اخذ كند. بازپرس پرونده به دفتر خود دستور داد كه جهت اخذ توضيح خانم عبادي را دعوت كند تا مشخص شود كه اصلا مواجهه‌‏اي بين اين شاكي با خانم عبادي صورت گرفته است يا خير.
مرتضوي اظهار داشت: ما شاهد بوديم، همين دعوتي كه شده بود، انعكاس خبري و تبليغي وسيعي داشت، خيلي جاي تاسف است كه يك فردي اسم خود را وكيل دادگستري بگذارد ولي فرق دادگاه و دادسرا را نداند، تبليغات اين بود كه مرتب رفتند تبليغ كردند كه دادگاه انقلاب ايشان را احضار كرده است، در صورتي كه اين مورد كذب محض بود.
دادستان تهران گفت: حتماً بايد شخصي ليسانس حقوق داشته باشد كه به وي پرونده وكالت بدهند، اگر اين وكيل نداند كه پرونده تا در دادسرا مطرح و تحقيقاتش انجام نشود، به مرحله دادگاه نمي‌‏رسد يعني الفباي حقوق را نداند، بايد در وكيل بودنش ترديد كرد.
مرتضوي ياد آور شد: خانم عبادي و وكلايش قبلاً اعلام كرده بودند كه چرا دادسراي انقلاب ايشان را احضار كرده است، اين هم جاي تأسف دارد چون در سيستم جديد، دادسراي عمومي و انقلاب مطرح است، يعني در هر شهر و ناحيه‌‏اي از دادسرا برويد، تابلوي دادسرا را كه بخوانيد، نوشته است؛ دادسراي عمومي و انقلاب، بنابراين تفكيك دادسراي عمومي از انقلاب حرفي است كه از يك وكيل دادگستري بعيد است.
وي خاطر نشان كرد: از اين جريان دو تعبير مي‌‏توان داشت؛ يكي اين‌‏كه اينقدر معلومات حقوقي اين‌‏ها ضعيف است كه فرق دادگاه و دادسرا را تشخيص نمي‌‏دهند، يا نمي‌‏دانند كه قانون جديد، دادسراي عمومي و انقلاب را يكي كرده است. برخي هم تعبيرشان اين است كه اين‌‏ها اين موضوعات را مي‌‏دانند، اما براي اين‌‏كه سوژه خبري داشته باشند و تبليغات كذب كنند، به اكاذيبي دست مي‌‏زنند كه بتوانند تبليغ كنند.
مرتضوي در مورد قرار صادره براي شيرين عبادي از سوي دادسراي دادگاه انقلاب گفت: دادسراي مربوطه اين پرونده را به واحد تحقيق ارجاع داد كه اين واحد مطالبي را كه شاكي مطرح كرده بود را مجدداً بررسي كرد و نهايتاً نظر داد كه ادعاي شاكي خصوصي و الفاظي كه وي مدعي است اهانت تلقي مي‌‏شود، در حد اهانت نيست، لذا بازپرس پرونده براي خانم عبادي قرار منع پيگرد صادر كرد و همان تاريخ به خود خانم عبادي هم ابلاغ شده است، ولي شاهد هستيم كه پس از گذشت چند هفته وكيل ايشان مصاحبه مي‌‏كند و مي‌‏گويد كه "اگرچه دلايل قوي نيست، دادسرا بايد منع پيگرد صادر كند."
دادستان عمومي و انقلاب تهران در پايان خاطر نشان كرد: حالا انگيزه اين افراد از اين‌‏كه اين همه دروغ مي‌‏گويند و شايعه پراكني مي‌‏كنند، چيست، وظيفه شما خبرنگاران است كه اين انگيزه‌‏ها را براي افكار عمومي روشن كنيد».
حال اين چنين فردی را می توان با توصيه و پند و نصحيت به راه راست هدايت کرد؟

Posted by: شهروند ايرانی at February 4, 2005 1:02 PM



اين جاچه قدرسياسي شده.ازآن مطالب ملكوتي خبري نيست.

Posted by: mohsen at February 4, 2005 10:16 AM



با عرض سلام●
احتراما" به عرض میرسانیم شماره بعدی مجله پارسی زبان شوکران منتشر شد
از شما دعوت میشود تا از مجله شوکران دیدن نمائید
پنجشنبه 15 بهمن 1383
در این شماره میخوانید
* !کسانی که مصونیت آهنین دارند
* ! فرارروشنفکران به دنیای مجازی
* !درساعت 22 پنجشنبه 17 تیرماه با من باش
* ! قلمی کردن قوائد بازی خدایان
* ! مجردها بخوانند
* ! پیک بدون شرح
* ! نگاهی متفاوت
* ! برای آزادیمون حبس ابد بریدن آزادی آزادی آزادی
نظر خواهی شوکران
ما هر دو هفته یکبار با انتشار مجله شوکران نظرخواهی انجام میدهیم شما میتوانید در نظرسنجی شوکران شرکت کنید
به نظر شما آیا... *
با سپاس از توجه شما
امید آن دارد که کماکان الطاف و راهنمایی های شما عزیزان ره توشه ارتقاء این اثر قرار گیرد .
آدرس مجله http://www.shokaran.tk
به دوستان خود بگوئید
متشکریم●

Posted by: شورای سردبیری شوكران at February 4, 2005 6:15 AM



ببینید! من با شما که مخالف جنگ و جنگ طلبان هستید، موافقم. اما با این حال به نظرم دسته بیل هم چیز بدی نیست. هر از گاهی لازم میشه. و یک سوال هم از شما و دیگران دارم که انقدر بیگانه ستیزی میکنند: آیا اگر فشار های جهانی و سازمان ملل(اینها همه بیگانه هستند) به جمهوری اسلامی نبود، حکومت به این راحتی(راحتی که...) دست از سر وبلاگ نویسان--زندانی های سیاسی--هنرمندان--عقلیت های مذهبی بر میداشت؟
به نظر من نه! همهء این ها یا کشته میشدند یا شکنجه های خیلی بد. همانجور که در اوایل دههء شصت اینکارها رو میکردند.
منظورم اینه که دولتهای خارجی و سازمان ملل باید در مسایل ایران دخالت کنند(البته نه اینکه با خونریزی مردم رو بدبخت کنند) وگرنه وضع ما از این هم بدتر میشه.

Posted by: شُپیل at February 4, 2005 5:26 AM



من سالهاست صدا و سيماي جمهوري اسلامي را نگاه نمي كنم چون به نظرم قدرت تفكر منطقي را از انسان مي گيرد و گرداگرد تفكر آدم قابي را مي گذارد كه هر روز آنرا تنگ تر مي كند.
مثلا راجع به علت حمله نظامي آمريكا به عراق احتمالا از چنين گزاره هائي استفاده مي كند آمريكا براي نفت عراق به اين كشور لشكر كشي كرده است و دارد زن و كودكان عراقي را مي كشد.
سپس اين گزاره هاي همه پسند را به صورت زير بناي تفكر فرد به او قالب مي كند و طوري القا مي كند كه گوئي خود فرد به اين نتيجه رسيده است.
از اينجا به بعدش ساده است...فردي كه خودش به اين نتايج درخشان به عنوان چارچوب فكري رسيده است همه وقايع را در اين چارچوب بررسي مي كند و برخي از آنها را برهاني بر درست بودن طرز فكر خودش مي گيرد و راجع به برخي هم سكوت ميكند.
لطفا طفره نرويد... آيا وضع عراق امروز بهتر است يا سه سال پيش؟
آيا انتخابات عراق آزادانه و دمكراتيك بود يا نه؟
آيا شما به مردم عراق حسادت مي كنيد يا نه؟
آيا آينده عراقيان را روشن تر مي دانيد يا آينده ايرانيان را؟
قدرت تفكر منطقي را با گفتن جواب هاي كليشه اي از خود سلب نكنيد

Posted by: پاییز at February 4, 2005 4:31 AM



مگر مي توان ذره اي انصاف داشت و به ستايش از انتخابات عراق نپرداخت.
به آمريكا چه ربطي دارد كه جانوري مثل ابو مصعب زرقاوي اردني و بن لادن سعودي و آن يكي مصري بمب به بدن احمق ها مي بندند تا مردم عادي را در عراق تكه پاره كنند.
آمريكا براي مردم عراق و عليرغم ميل اروپائيان صدامي را از اريكه قدرت به زير كشيد كه خود آنها هيچوقت توان اينكار را نداشتند بعد از آن بود كه اين تروريست ها از طريق ايران و سوريه با پشتيباني مالي آنها و با حمايت رسانه اي اروپا به عراق رفتند و شروع به آشوب كردن و هر روز عده اي از مردم عادي را مي كشند تا به دنيا نشان بدهند كه حمله آمريكا به عراق ايجاد كننده اين وضعيت بوده است.آيا تا اينجا را موافقي يا اينكه نور بيش از حد اين حقيت خود عاملي شده است براي اينكه چشم را بزند و مانع رويت آن بشود.
ضمنا به همه توصيه ميكنم كه كامنت مرا در مطلب قبلي بخوانند و براي اينكه كارتان ساده شود با اجازه صاحبخانه آنرا اينجا كپي مي كنم.

Posted by: پاییز at February 4, 2005 4:29 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست